عَنْ ابْنِ عَبّاس قالَ: جاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقالَ: هَلْ یَنْفَعُنِی حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطالِبٍ (علیهما السلام)؟
فَقالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) : «حَثّی أَسْأَلَ جَبْرَئِیلَ فَسَأَلَهُ فَقالَ: حَتّی أَسْأَلَ إِسْرافِیلَ فَارْتَفَعَ جَبْرَئِیلَ فَسَأَلَهُ فَقالَ: أُناجِی رَبَّ الْعِزَّهِ فَأَوْحَی اللّهُ إِلی إِسْرافِیلَ: قُلْ لِجَبْرَئِیلَ: یَقْرَأ عَلی مُحَمَّدٍ السَّلامُ وَ یَقُولُ لَهُ: أَنْتَ مِنِّی حَیْثُ شِئْتُ أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْکَ حَیْثُ أَنْتَ مِنِّی وَ مُحِبُّوا عَلِیٍّ مِنْهُ حَیْثُ عَلِیٌّ مِنْکَ.»

 

 


از ابن عبّاس نقل شده که گفت: مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: آیا محبّت علیّ بن ابیطالب (علیه السلام) برای من منفعتی دارد؟

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود :

«از جبرئیل سؤال میکنم و جوابت را میدهم.» در همان هنگام، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن سؤال را از جبرئیل پرسید. جبرئیل گفت: باید از اسرافیل سؤال کنم. پس جبرئیل به آسمان رفت و آن سؤال را از اسرافیل پرسید. اسرافیل گفت: باید با پروردگار عزیز، مناجات کنم. آنگاه خداوند متعال به او وحی فرمود: “بگو به جبرئیل که بر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام برساند و بگوید: خداوند میفرماید: تو نسبت به من آنگونه هستی که من میخواهم و من و علی نسبت به تو آنگونه ایم که تو نسبت به من هستی و مقام محبّین علی نسبت به او همانند مقام علی نسبت به تو است".»

منبع:کتاب یک حرف از هزاران

   دوشنبه 5 تیر 1402نظر دهید »

أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ اَوْلى‏ بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟
اي مردم چه كسي بر شما از خودتان صاحب اختيار تر است؟

[قالوا:] اَللَّهُ و رَسُولُهُ گفتند خدا و رسولش .[فقال:]الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ فرمود:بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست

اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْمَنْ نَصَرَهُ و اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و ياري كن هر كس او را ياري كند و خوار كن هر كس او را خوار كند

مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلِيٌّ أَخي وَوَصِيّي وَواعي عِلْمي سپس فرمود: اي مردم، اين علي است برادر من و وصي من و دربردارنده علم من

 

 

 

وَخَليفَتي في أُمَّتي عَلي مَنْ آمَنَ بي وَعَلي تَفْسيرِ كِتابِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وَالدَّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَالْمُحارِبُ لِأَعْدائِهِ و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده‌اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضي مي‌كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا

وَالْمُوالي عَلي طاعَتِهِ وَالنَّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ و دوستي كننده بر اطاعت او و نهي كننده از معصيت او.

إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ‌اللَّهِ وَأَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالإِمامُ الْهادي مِنَ اللَّهِ اوست خليفه‌ي رسول خدا، و اوست اميرالمؤمنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند

وَ قاتِلُ النَّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِاللَّهِ و اوست كه به فرمان خداوند با پيمان شكنان و روي گردانان و خارج شدگان از دين پيكار نمايد.

يَقُولُ اللَّهُ: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ» بِأَمْرِكَ يا رَبِّ أَقُولُ: أَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَاْنصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ
خداوند مي‌فرمايد: «سخن در پيشگاه من تغيير نمي‌پذيرد»، پروردگارا، به امر تو مي‌گويم: «خداوندا دوست بدار هر كس علي را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علي را دشمن بدارد، و ياري كن هر كس علي را ياري كند و خوار كن هر كس علي را خوار كند، و لعنت نما هر كس علي را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق علي را انكار نمايد».

أَللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ في عَلِيٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَنَصْبِكَ إِيَّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ:پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن علي در اين روز اين آيه را درباره‌ي او نازل كردي: ».

 

 

 

 

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً»«امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم»

« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ»«هر آينه دين در نزد خدا دين اسلام است و هر كس ديني غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود».

أَللَّهُمَّ إِنّي أُشْهِدُكَ أَنّي قَدْبَلَّغْتُ پروردگارا، تو را شاهد مي‌گيرم كه من ابلاغ نمودم.

منبع: كتاب استاد محمد باقر انصاری

   دوشنبه 5 تیر 1402نظر دهید »

روايت شده: امام باقر عليه السّلام براى انجام حجّ، از مدينه به سوى مكّه رهسپار شد، وقتى كه در مكّه وارد مسجد الحرام شد، و به كعبه نگريست و بلند بلند گريه كرد، سپس طواف كعبه نمود، و پس از طواف، در مقام ابراهيم نماز خواند، وقتى كه سر از سجود برداشت، ديده شد كه محل سجده‏ اش بر اثر اشك فراوانش، تر شده است.
و آن حضرت وقتى كه خنده می کرد، متوجّه خدا شده، عرض مى‏ كرد :اللّهمّ لا تمقتنى: «خدايا بر من خشم نكن».

 

 


امام صادق عليه السّلام فرمود:
«هنگامى كه چيزى پدرم را غمگين مى ‏نمود، امر مى‏ كرد تا زنان و كودكانش جمع شوند، سپس دعا مى ‏كرد و آنها آمين می گفتند».
نيز فرمود:
«پدرم بسيار ذكر خدا می گفت، گاهى همراه او می رفتم، آن حضرت ذكر خدا می ‏گفت، و وقتى كه با مردم گفتگو می كرد، از ذكر خدا غافل نمى‏ گشت، و همواره مى ‏ديدم كه زبانش به ذكر «لا اله الّا اللّه» حركت مى‏ كند. آن حضرت ما را جمع مى‏ كرد و به ذكر الهى امر مى ‏نمود، تا خورشيد طلوع كند، و هر كدام از ما كه تلاوت آيات قرآن را مى‏ توانست، او را امر به آن مى ‏كرد، و هر كدام كه نمی توانست امر به ذكر مى‏ كرد».


 منبع: برگرفته از کتاب “نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام"، شیخ عباس قمی, ص: 215


موضوعات: شخصیت و سیره
   دوشنبه 5 تیر 1402نظر دهید »

در توصيف علم امام باقر عليه السّلام، عبد اللّه بن عطاء مكّى مى‏ گويد:
 «دانشمندان را نديدم كه در برابر كسى آن گونه باشند كه در برابر امام باقر عليه السّلام كوچك هستند. من حكم بن عتيبه را با اينكه داراى مقام ارجمندى از علم در ميان قوم بود، ديدم، كه در مقابل امام باقر عليه السّلام گوئى كودكى در برابر معلّم خوداست، و جابر بن يزيد جعفى، وقتى كه از امام باقر عليه السّلام حديثى را روايت می كرد، می ‏گفت: «حديث كرد مرا، وصىّ اوصياء، و ميراث دار دانش‏هاى پيامبران، محمّد پسر على بن حسين، درودهاى خدا بر آنها باد».

 

 


محمّد بن مسلم می گويد:
«هر چه در ذهنم خطور كرد، از امام باقر عليه السّلام پرسيدم، تا آنكه از سى هزار حديث از او پرسيدم، و از امام صادق عليه السّلام، از شانزده هزار حديث، سؤال نمودم».
روايت شده: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در ضمن گفتارى فرمود:
«هنگامى که امام حسين عليه السّلام از دنيا رفت، پسرش على عليه السّلام بعد از او امر امامت را به دست می گيرد، و او حجّت و امام است؛ و خداوند از صلب على (امام سجّاد عليه السّلام) پسرى را خارج سازد كه همنام من و شبيه ‏ترين انسانها به من است، علم او علم من، و داورى او داورى من است، و او امام و حجّت بعد از پدرش می باشد».
روايت شده: امام باقر عليه السّلام فرمود:
«اگر براى علم خودم افراد شايسته ‏اى را می ‏يافتم، همانا علم توحيد، اسلام، دين و شرايع را از كلمه «صمد» آشكار می نمودم، ولى چگونه من (در اين عصر) افراد شايسته علم خود را بيابم، با اينكه امير مؤمنان على عليه السّلام كسى را كه علمش را تحمّل كند نيافت».
كوتاه سخن آنكه: امام باقر عليه السّلام اسرار گنجينه ‏هاى معارف و احكام حقايق الهى، و حكمت‏ها و لطائف را آشكار نمود، و اين موقعيّت علمى امام باقر عليه السّلام بر كسى مخفى نيست، مگر آن كسى كه ديده بصيرتش، نابينا گشته، و درون آلوده و ناپاك داشته باشد، از اين رو گفته شد كه آن حضرت: «شكافنده علم‏ها، و گستراننده آن است».
و شيعيان، قبل از امام باقر عليه السّلام مناسك حجّ و حلال و حرام خود را نمى ‏شناختند، تا آنكه امام باقر عليه السّلام شناخت اين احكام را به روى آنها گشود، و مناسك حجّ و حلال و حرام آنها را براى آنها بيان كرد، به گونه‏ اى كه مردم (اهل تسنّن) در بيان احكام، به شيعيان، نيازمند شدند، بعد از آنكه شيعيان (قبلا) در اين جهت، به آنها نياز داشتند.
شيخ مفيد (ره) می گويد:
«از هيچ‏يك از فرزندان امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام آشكار نشد، آن قدر كه از علم دين، آثار مذهب، شريعت، علم قرآن، و طريقت و انواع امور دينى از امام باقر عليه السّلام آشكار گشت، شخصيت‏هاى برجسته دين، باقیماندگان صحابه، بزرگان تابعين، رؤساى فقيهان مسلمانان، علوم را از آن حضرت گرفته و روايت مى‏ كردند، و آن حضرت به دانستن علوم و فضائل، مشهور و ضرب المثل شد، و در شأن او آثار و اشعار تدوين گرديد.
قرطى [شاعر دانشمند] می گويد:
         يا باقر العلم لاهل التّقى             و خير من لبّى على الاجبل‏
: «اى شكافنده علم، براى پرهيزكاران، و اى بهترين كسى كه بر كوههاى مكّه لبّيك گفت».
 
 
منبع: برگرفته از کتاب “نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام” از شیخ عباس قمی، ص: 207


موضوعات: فضائل و مناقب
   دوشنبه 5 تیر 1402نظر دهید »

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النَّاسِ ذلِكَ فيهِ وَافْهَمُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ قَدْنَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً اي مردم، اين مطلب را درباره‌ي او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار

وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَعَلَي التَّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ و امامي قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكي

وَعَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَعَلَي الْعَجَمِيِّ وَالْعَرَبِيِّ، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلُوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ و بر روستايي و شهري، و بر عجم و عرب، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك

وَعَلَي الْأَبْيَضِ وَالْأَسْوَدِ، وَعَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستي حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.

مَلْعُونٌ مَنْ‌خالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ‌تَبِعَهُ وَصَدَّقَهُ هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهي است.

فَقَدْغَفَرَاللَّهُ لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَأَطاعَ لَهُ خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذَا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَأَطيعُوا وَانْقادُوا لِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّكُمْ اي مردم، اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي بپا مي‌ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد.

فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولَهُ وَنَبِيَّهُ الْمُخاطِبَ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَإِمامُكُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّكُمْ
چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است

ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.

 

 

 

ادامه »

   یکشنبه 4 تیر 1402نظر دهید »

هدف اصلی غدیر جامعه سازی است که انسان مستقیما آنچه را که برای اداره امور خود لازم و برای بندگی ضرورت دارد، از باب الله بگیرد. اما اگر مردم نخواهند و به این مهم پی نبرند و بی تقوایی کنند . مسلما خدا نیز امتحانات و ابتلائاتش را شدیدتر می کند. نگرانی پیامبر (ص) از برگشت مردم به جاهلیت در خطبه غدیر کاملا مشهود و قابل تامل است. پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر فرمود: ” ای مردم بدانید من به شما در مقابل سرنوشت شوم گناه اعلم خطر می کنم و راهنمایی که باید دست شما را بگیرد و به راه ببرد علی است… بدانید آخرین از ما رهبران ، قائم مهدی است.

 

 

 

اوست که بر عموم ادیان پیروز می شود یعنی اینکه ای مردم اگر این امر محقق نشود ، باید منتظر بمانید تا کار شما اصلاح  و امت  آماده شود. اگر جامعه، جامعه معنوی اهل تقوی نباشد نمی تواند از اولیاء خدا در سطح عموم استفاده نماید. اما آنچه مهم است محقق شدن وعده های قرآن است که برای صالحان و مستضعفان جهان داده می شود، از جمله آیاتی که به روشنی بشارت ظهور چنین حکومتی را می دهد ، آیه 5 سوره قصص است  ” ونرید ان نمن الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین” که  امام علی (ع) در تفسیر این آیه می فرمایند :” این گروه آل محمد (ص) هستند که خداوند مهدی (عج) آنها را بعد از زحمت وفشاری که بر آنان وارد می شود بر می انگیزد و به آنها عزت می دهد و دشمنانش را خوار و ذلیل می کند".
با مطالعه سیر تاریخی اهل بیت  عصمت و طهارت این عدم شعور و فهم جامعه فهمیده می شود امیرالمومنین (ع) را با مظلومی تمام 25 سال خانه نشین کردند و سرانجام به شهادت رساندند. امام حسن (ع) تا امام حسن عسکری (ع) همه در رنج و محاصره و زندان و جنگ و فضای تهدید بودند اما جامعه ی ساکت و یاران اندک در هر دوره ای برای هر امامی بوده است و نمونه بارز و نقطه عطف این مصیبت ها، مصیبت جانگداز سید الشهدا است که لکه ننگی را بر صفحه تاریخ نهاد این ها نقاط دردناک تاریخ اسلام است که ذهن را به این نکته معطوف می کند که آیا باید حضرت مهدی (عج) بیاید و تاریخ تکرار گردد؟ اما دیگر نه خداوند او را ذخیره کرده است تا جامعه به خود نیاید و نفهمد که کسی نمی تواند امور بشر را اداره کند حضرت هم چنان در پس پرده غیبت خواهد ماند. مطلب این جاست که باید مردم به این نتیجه برسند که غیر حکامی که از طرف خدا منصوب هستند نمی شود بر مردم حکومت کرد و نیازهای آن ها را جواب داد پس برای وصل به این اندیشه به زمان نیاز هست در قرآن می خوانیم "فلا اقسم بالخنس” ، “خنس” یعنی ستاره پنهان شده که منظور از این ستاره پنهان شده طبق روایت، امام زمان (عج) است برای این که این ستاره و حقیقت پنهان شده در پس این غیبت باقی نماند و بیرون آمده و نورافشانی کند نیاز به آمادگی فکری بشریت دارد که امیرشان از همه جای عالم و از همه کس قطع و به این نتیجه برسند که فقط ولی خدا لازم است باید یقین به این انقطاع حاصل شود : “این الله الذی الیه یتوجه الاولیاء” این بند از دعای ندبه به خوبی اثبات می کند که مومنین حقیقی به دنبال باب الله می گردند و از همه جا نا امید شده و ندبه سر می دهند: ” کجاست آن باب الهی که اولیاء خدا و دوستان الهی به آن باب توجه دارند".

منبع:تفسیر نور الثقلین / العروسی الحویزی ، ج 4 ، ص 111

   یکشنبه 4 تیر 1402نظر دهید »

در کتاب معجم الاحادیث مهدی (عج) 564 روایت مهدوی از لسان پیامبر نقل شده است که معلوم می شود آن حضرت بارها به جریان امامت و ولایت و خلافت پس از خود در دوران 23 ساله نبوت شان اشاره کرده بودند ما غدیر را ظرف بیعت با امام زمان و ولی عصر در هر دوره ای می دانیم به طوری که در 1400 سال پیش وقتی پیامبر خدا امیرمومنان را معرفی فرمود که : “هر که من مولای اویم علی مولای اوست” مرد و زن با ایشان بیعت کردند اکنون نیز ولی زمان و صاحب غدیر مهدی (عج) است لذا غدیر ظرفی برای بیعت با امام عصر (عج) است که مساله تجدید عهد و پیمان در آن مطرح می شود. ما معتقدیم امام زمان (عج) چکیده و عصاره انبیاست به طوری که وقتی پیامبر (ص) ولایت ایشان را در انتهای خطبه معرفی می کند این آیه نازل می شود که ما امروز دین تو را کامل کردیم و نعمت را بر شما تمام کردیم.

 

 

ادامه »

   یکشنبه 4 تیر 1402نظر دهید »

 [صحيح ترمذى 2/ 301] از «ابو حمزة» كه مردى از انصار بود، روايت كرده است كه از «زيد بن ارقم» شنيدم، مى‏ گفت:

نخستين كسى كه افتخار تشرّف به آئين اسلام را پذيرفت، على عليه السّلام بود.
مؤلف گويد: اين حديث را «حاكم» در كتاب [مستدرك الصحيحين 3/ 136] روايت كرده است و صحت آنرا تصديق نموده است و «نسائى» نيز در كتاب [خصائص ص 2] نقل كرده است و «ابن سعد» هم، در [طبقات 3/ قسم 1/ 12] روايت كرده است و «ابن اثير» هم در [اسد الغابة 4/ 17] و «متّقى» هم، در [كنز العمال 6/ 400] نقل كرده و اضافه نموده است: اين حديث را «ابن ابى شيبه» روايت كرده است و «احمد بن حنبل» در مجلد چهارم مسندش اين حديث را به دو سند، روايت كرده يكى در صفحه 368 و ديگرى در صفحه 371 و اين حديث را «ابن جرير طبرى» در [تاريخ طبرى 2/ 55] به دو سند نقل كرده است.

 

 

ادامه »

   یکشنبه 4 تیر 1402نظر دهید »

واقعه غدیر، ماجرایی است که کتمان وقوع آن، غیرممکن است و اساساً نامعقول ودر طول تاریخ، دیده نشده که مورخ و محدثی، منکر وقوع جریان غدیر باشد; مگر تعداد انگشت شماری که آنها نیز مدرک مورد وثوقی برای مخاطب خود ندارند. پس انکار چنین واقعه ای شدنی نیست، چرا که یکصد و ده تن از اصحاب ،روایت گر حماسه پرشکوه غدیرند و سیصد و شصت محدّث و مورّخ، اثر خود را به نقل آن آراسته اند.

با این وجود، پس چه چیزی عامل ایجاد این انحراف شد؟
چه شد که دارنده مدال افتخار « من کنت مولاه، فهذا علیّ مولاه » خانه نشین شد؟
چه شد که نخستین بیعت کنندگان با علی(ع)، در پیمان شکنی نیز پیشگام و پیشتاز گشتند!!؟؟
و چه شد که کمتر از سه ماه پس از واقعه، شد آنچه که نباید می شد؟بی شک می توان گفت که مهمترین عامل این انحراف و اختلاف، و علت اصلی این تغییر مسیر، بحث و جدالی است که بر سر واژه «مولا» در حدیث نبوی وجود دارد . چرا که به پندار آنها، این کلمه به معنای دوست و یاور است، نه «امام و رهبر».

اما آیا واقعا اینطور است؟
آیا واژه «مولا» در آن حدیث شریف،به معنای دوست و محبوب است؟

 

 

 

ادامه »

   یکشنبه 4 تیر 1402نظر دهید »

1 ... 22 23 24 ...25 ... 27 ...29 ...30 31 32 ... 203

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو