
- حضرت نوح عليه السلام
نام حضرت نوح عليهالسلام 43 بار در قرآن آمده و يك سوره به نام او اختصاص داده شده است. او نخستين پيامبر اولوالعزم است كه داراى شريعت و كتاب مستقل بود و سلسله نسب او با هشت يا ده واسطه به حضرت آدم عليهالسلام ميرسد.
حضرت نوح 1642 سال بعد از هبوط آدم عليهالسلام از بهشت به زمين، چشم به جهان گشود. 950 سال پيامبرى كرد(82) و مركز بعثت و دعوت او در شامات و فلسطين و عراق بوده است.
نام اصلى او عبدالجبار، عبدالاعلى و… بود، و بر اثر گريه و نوحه فراوان از خوف خدا، نوح خوانده شد.
از امام صادق عليهالسلام نقل شده كه فرمودند: نوح عليهالسلام 2500 سال عمر كرد كه 850 سال آن قبل از پيامبرى و 950 سال بعد از رسالت بود كه به دعوت مردم اشتغال داشت، و 200 سال به دور از مردم به كار كشتىسازى پرداخت و پس از ماجراى طوفان 500 سال زندگى كرد.(83)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
عواقب سوء غفلت در حال دعا
بنابراين هرگاه ديدى، قلب و عقل و نَفْس تو هنگام تضرّع و بر اين اوصاف متّصف است، بدان كه در محضرِ وجود و جوُدِ خداوند قرار گرفتهاى، و چه عنايتها، و چه كليد سعادتمنديها و زود مستجاب شدن دعا كه نصيبت گشته است!
ولى امر ديدى قلبت به غفلت، و عقلت به فراموشى گرفتار است، و به جاى اشتغال به خداوند - جلّ جلاله - امور ديگر به خود سرگرم نموده، و در حال دعا گويى به يقين احساس مىكنى كه گويى در محضر هيچ كس نيستى، و در پيشگاه خداوند بلند پايهاى كه خداوندگار عالميان است قرار ندارى، و خاكسارى عبوديّت و بندگى بر چهرهات نمايان نيست، و هيچ خوف و هراسى از هيبت و شكوه بزرگ الهى ندارى، و حدّاقلّ حالت جنايت پيشگان و بزهكاران نافرمان را نيز كه هنگام ديدن مولايشان لرزه به اندامشان مىافتد، ندارى، مسلّماً بدان كه به واسطهى گناهانت از خداوندى كه به همه نهانيها آگاه است، محجوب گرديده، و به خاطر عيبها و كاستيهايت از آن مقام دوست داشتنى بر كنار گشته، و به جهت ويران نمودن قلبت از رسيدن به خواستهات ممنوع شدهاى، لذا بترس از اينكه خداوند - جلّ جلاله - به عدم ايمان تو گواهى دهد زيرا كسانى را كه خداوند - جلّ جلاله - به بىايمانى آنان گواهى بدهد به هلاكت و گمراهى مبتلا خواهند شد. به خداوند بزرگ و پاكيزه مىفرمايد:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ، وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ وَ إذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ، زادَتْهُمْ إِيماناً، وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ.70
- تنها كسانى مؤمن هستند كه وقتى ياد از خدا مىشود، دلهايشان مىلرزد، و هنگامى كه آيات خدا بر آنان خوانده مىشود، بر ايمانشان افزوده مىگردد، و تنها بر پروردگارشان توكّل مىنمايند.
پس بسان بندهاى كه مولايش بر سوء بندگى و پليدى درون و شيوهى ناپسند او آگاهى پيدا كرده، و از درگاهش رانده، و از آستانهاش دور نموده، او را از جمله اين گونه عذاب نموده كه به جاى مشغول نمودن به شرافت مقام رضا و خشنودى خويش، به دنيا سرگرمش نموده است، بر حالِ نَفْسِ خويش گريه كن.
بنابراين، اگر با وجود دارا بودن صفات نكوهيدهاى كه ذكر نموديم، استجابت دعاهايت به تأخير افتاد، مسلّماً گناه از ناحيهى توست، و تو بودى كه بر اساس باور درست، مولاى خويش را نخوانده، و بر دَرِ توفيق او نايستاده اى.
ادب حضور فلاح السائل
نظر دهید » 
مقدّم داشتن مقصود حضرت حقّ و اشتغال به ياد او
همچنين بايد هنگام دعا و مناجات مقصود خداوند - جلّ جلاله - از فرا خواندن تو به محضر مقدّسِ وجود خويش را بر مقصود خويش، كه درخواست رحمت و جود و بخشش است، مقدّم بدارى، به گونهاى كه هنگام دعا لذّتى كه از ستايش و تقديسِ بزرگى و تعظيم شأن و مقام او، و اعتراف به احسانش احساس مىكنى، نزد تو محبوبتر از برشمردن حوايج خويش باشد، اگر چه خواستههايت از امور مهمّ دارفنا بوده، و يا براى دفع بزرگترين بلاها و گرفتاريها باشد.
اى بنده، اگر خداوند - جلّ جلاله - را از روى يقين مىشناختى، مسلّماً مىديدى كه اشتغال داشتن به حفظ حُرمت و حقّ رحمت او، تو را به اجابتِ و مساعدتى كه خواستهى توست، زودتر نايل مىگرداند. چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:
همانا خداوند - عزّوجلّ - مىفرمايد: هركس به جاى مسئلت نمودن از من، به ياد و ذكر من مشغول گردد، برترين عطايايى را كه به درخواست كنندگان از خود مىدهم، به او عطا مىكنم.
اينك مىگويم: آنچه را كه من در اين مقام از پيشوايان اسلام كه مقتداى ما هستند، مىدانم اين است كه پيامبر اكرم - عليه افضل السّلام - فرمود برترين دعا، دعاى من و دعاى پيامبران پيشين است. آنگاه تنها كلمهى لا إِلَه إِلاَّ اللّه را بر زبان جارى نمود، و ستايش خدا را بجا آورد. عرض شد كه: كجاى اين كلام، دعاست؟ حضرت - كه درودهاى خداوند بر او و خاندان او و بر اصفياء و برگزيدگان پيش و بعد از او باد! - فرمود كه (بدين مضمون) كداميك از اين دو، به منظور دعا كننده و مسئلت كننده آشناتر، و سزاوارترند كه فضايل از او درخواست شود؟ آيا خداوند - جلّ جلاله - يا عبداللَّه بن جذعان؟ آنجا كه اميّة بن ابى الصّلت او را ستود و گفت:
أَأَذْكُرُ حاجَتى، أَمْ قَدْ كَفانى إِذا أَثْنى عَلَيْكَ الْمَرْءُ يَوْماً حَياؤُكَ؟ إِنَّ شيمَتَكَ الْحَيآءُ كَفاهُ مَنْ تَعَرَّضَهُ الثَّنآءُ
- آيا حاجتم را ذكر كنم، يا شرم و حياى تو از برآورده نكردن خواستهام براى من كافى است؟ زيرا شرم و حيا، سرشت و خوى توست.
اگر روزى، كسى ثناى تو را گويد، كسى كه مدح و ثنا متوجّه اوست (يعنى خود تو) براى او كافى خواهد بود.
بدين ترتيب و طبق معناى اين شعر: مدح و ثناگويى ممدوح در برآورده شدن حوايجِ ستايشگر كفايت مىكند، پس خداوند - جلّ جلاله - به خاطر كمال بخشش و رحمتش به برآورده كردن حوايج شايسته تر است.
ادب حضور از فلاح السائل
نظر دهید » 
نخى از پيراهن ، براى شِفاء
شخصى به نام بحر سقّا حكايت كند:
خدمت امام صادق عليه السلام بودم ، آن حضرت فرمود:
اى بحر! اخلاق خوب موجب شادى و سرور است ؛ و سپس افزود: آيا مى خواهى به داستانى از زندگى پيامبر خدا كه اهالى مدينه آن را نمى دانند برايت بيان كنم ؟
عرض كردم : بلى .
حضرت فرمود: روزى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ، با جمعى از اصحاب خود در مسجد نشسته بود، ناگهان كنيزى از انصار وارد مسجد شد و كنار پيغمبر خدا صلوات اللّه عليه ايستاد و گوشه اى از پيراهن حضرت را گرفت .
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله برخاست و كنيز بدون آن كه سخنى گويد، پيراهن حضرت را رها كرد و چون آن حضرت نشست ، دو مرتبه كنيز پيراهن ايشان را گرفت و اين كار را تا سه مرتبه انجام داد تا آن كه مرتبه چهارم پيامبر ايستاد و كنيز پشت سر حضرت قرار گرفت و يك نخ از پيراهن حضرت را آهسته كشيد و برداشت و رفت .
پس از آن مردم به كنيز گفتند: اين چه جريانى بود كه سه مرتبه گوشه پيراهن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را گرفتى و زمانى كه حضرت از جاى خود بلند مى شد، تو سخنى نمى گفتى و حضرت هم سخنى نمى فرمود؟!
كنيز گفت : در خانواده ما مريضى بود، مرا فرستادند تا نخى به عنوان تبرُّك از پيراهن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى شفاى مريض برگيرم و چون خواستم نخى از پيراهنش در آورم ، متوجّه من گرديد و من شرم كردم تا مرتبه چهارم كه من پشت سر آن حضرت قرار گرفتم و چون توجّه شان به من نبود نخى از پيراهنش گرفتم و براى شفاى مريض بردم .(43)
چهل داستان چهل حديث عبدالله صالحي
نظر دهید » 
سبب خلود در بهشت و دوزخ
امام صادق عليه السلام فرمود:
اهل جهنم در آن مخلدند زيرا نيت آنها اين بود كه اگر در دنيا حيات جاويد داشته باشند تا ابد خدا را نافرمانى كنند.و اهل بهشت در آن مخلدند زيرا نيت آنان اين بود كه اگر در دنيا باقى بمانند پيوسته خدا را اطاعت كنند. پس بسبب نيتهايشان آنان تا ابد دوزخى شدند واينان در بهشت جاويد خواهد ماند.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود: قُل كُلُّ يَعمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ(18)
شاكلة را به نيت تفسير نمود(19). يعنى هر كس بر اساس نيت خود عمل مى كند. البته نيت تابع آن حالت نفسانى است .
پس اگر براى انسان بواسطه انتخاب عقايد صحيحه و انجام اعمال صالحه و اكتساب اخلاق حسنه يك حالت و هيئت نفسانى ايجاد شود كه اگر تا ابد در دنيا باشد به اقتضاى شاكله و حالت نفس همواره مرتكب اعمال صالحه شود مستحق خلود در بهشت مى باشد. و اگر بر خلاف اين باشد استحقاق خلود در جهنم را دارد.
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
پر ادعا
شخصى پرادعا پرسيد: آن دو دختر كه نامشان سكينه و رقيه بود و پشت دروازه كوفه ، شير آنها را خورد، دختران كدام امام بودند؟
پاسخ شنيد:
اولا يك نفر بود، نه دو نفر.
ثانيا پسر بود، نه دختر.
ثالثا در بيابان كنعان بود، نه پشت دروازه كوفه .
رابعا پسر پيغمبر بود، نه دختر امام .
خامسا نامش يوسف بود، نه سكينه و رقيه .
سادسا گرگ او را خورد، نه شير.
سابعاً آن هم دورغ بود.
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
سياست
شيخ در عالم سياست نبود، اما با رژيم منفور پهلوی و سياستمداران حاكم آن به شدت مخالف بود. او نه تنها با شاه و دار و دستهاش مخالف بود، بلكه مصدق را هم قبول نداشت، ولی از آيت الله كاشانی تعريف میكرد و میفرمود:
« باطن او به منزله سقاخانه است. »
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
. باب ثواب الموحدين و العارفين
درباره ثواب يكتاپرستان و عارفان
1 قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عِمْرَانَ الْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَلَاءِ الْخَفَّافُ قَالَ حَدَّثَنَا عَطِيَّةُ الْعَوْفِيُّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا قُلْتُ وَ لَا قَالَ الْقَائِلُونَ قَبْلِي مِثْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
ترجمه :
1. از ابو سعيد خُدرى نقل شده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: نه من و نه كسى قبل از من، سخنى مانند (لا اله الا الله) نگفته است. (اين نشان مىدهد كه تا اعتقاد به توحيد و يگانگى خداوند نباشد، چيزى معنا نخواهد داشت.)
توحيد شيخ صدوق
نظر دهید » 
باب اول: ولادت با سعادت امام زمان (عليه السلام)
در كتاب ارشاد شيخ مفيد مذكور است كه: ولادت آن حضرت، در شب نيمه شعبان 255 بود.
شيخ كلينى در كافى و كراجكى در كنز الفوايد و شهيد اول در دروس و شيخ ابراهيم كفعمى در جنه (1) و جماعتى ديگر، با آنچه شيخ مفيد گفته است، موافقت كردهاند و به روايتى شب جمعه، نيمى از ماه شعبان گذشته، سال 255 از مادر متولد شده است.
شيخ جليل، ابو محمد فضل بن شاذان كه بعد از ولادت حضرت حجت (عليه السلام) و پيش از وفات حضرت عسكرى (عليه السلام) وفات كرده، در كتاب غيبت خود گفته: حديث كرد مرا محمد بن على بن حمزه بن الحسين بن عبيد الله بن عباس بن على بن ابى طالب (عليه السلام) گفت: شنيدم از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) كه مىگفت: متولد شد ولى خدا و حجت خدا بر بندگان و خليفه من بعد از من، ختنه كرده، در شب نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج، نزد طلوع فجر.
اول كسى كه او را شست رضوان خازن بهشت بود با جمعى از ملائكه مقربين كه او را به آب كوثر و سلسبيل شستند، بعد از آن، شست او را عمه من حكيمه خاتون دختر امام جواد (عليه السلام.
سپس از محمد بن على كه راوى اين حديث است، پرسيدند از مادر صاحب الامر (عليه السلام)؛ گفت: مادرش مليكه بود كه او را بعضى از روزها سوسن و در بعضى از ايام ريحانه مىگفتند و صيقل و نرجس نيز از نامهاى او بود.
از اين خبر، وجه اختلاف در اسم آن بزرگوار معلوم مىشود و اين كه به هر پنج اسم ناميده مىشد.
روايت است كه حكيمه گفت: كسى را فرستاد نزد من ابو محمد (امام حسن عسكرى) (عليه السلام)، سال 255 در نيمه شعبان و فرمود: اى عمه! امشب را نزد من باش! زيرا اين شب، شب نيمه شعبان است و به درستى كه زود است متولد شود در امشب، مولودى كه كريم است بر خداوند - عزوجل - و حجت اوست بر خلق او؛ كسى است كه خدا زنده مىكند به زمين بعد از مردنش.
پس گفتم: از كى اى آقا من؟.
فرمود: از نرجس.
و به روايت شيخ طوسى، هنگامى كه حضرت متولد شد استعاذه نمود از شيطان رجيم و فرمود:
بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون(2).
پس صلوات فرستاده بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و بر هر يك از ائمه (عليه السلام) تا رساند به پدر بزرگوار خود.
به روايت مسعودى، حكيمه خاتون گفت: چون بعد از چهل روز شد، داخل شدم در خانه امام حسن (عليه السلام)، پس ديدم مولاى خود را كه راه مىرود در خانه.
نديدم رخسارى نيكوتر از رخسار آن جناب و نه لغتى فصيحتر از لغت او! پس حضرت امام حسن (عليه السلام) به من فرمود: اين مولود بر خداوند، ارجمند است.
گفتم: اى سيد من! از عمر او چهل روز گذشته و من مىبينم در امر او آنچه مىبينم.
فرمود: عمه! آيا نمىدانى كه ما معاشر اوصياء (رسول خدا) نشو (و نمو) مىكنيم در روز بعد، مقدارى كه نشو (و نمو) مىكند ما در يك هفته، نشو (و نمو) مىكنيم در هفته، آنقدر كه نشو (و نمو) مىكند غير ما در يك سال؟!.
كلام علامه طباطبايى در اين كه حكيمه دو نفرند
علامه طباطبايى سيد بحر العلوم، در كتاب رجال خود فرموده كه: حكيمه، دختر امام ابى جعفر ثانى (عليه السلام) (حضرت جواد) است و به نام عمه پدرش، حكيمه - دختر ابى الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام) - است و اوست كه حاضر شد در ولادت حضرت حجت (عليه السلام) چنان كه حاضر شد عمهاش حكيمه، ولادت ابى جعفر محمد بن على جواد (عليه السلام) را.
و حكيمه است در هر دو موضع و اما حليمه - با لام - پس آن تصحيف (و غلط) عوام است.
علامه مجلسى، در مزار بحار گفته كه: در قبه شريفه - يعنى قبه امام عسكرى (عليه السلام) - قبرى است كه منسوب است به نجيبه كريمه عالمه فاضله تقيه رضيه، حكيمه دختر حضرت جواد (عليه السلام).
نمىدانم چرا علما، در كتب مزار، متعرض زيارت او نشدند، با ظهور فضل و جلالت او و اختصاص او به ائمه (عليه السلام).
و محل اسرار ايشان بود و مادر قائم (عليه السلام) در نزد او بود و در ولادت آن حضرت، حاضر بود و گاه گاه آن حضرت را در زمان ابى محمد عسكرى (عليه السلام) مىديد.
و او از سفراى امام بود بعد از وفات آن جناب.
پس سزاوار است زيارت كردن او به آنچه جارى نمايد خداوند بر زبان از آنچه مناسب فضل و شان او است.
شيخ صدوق در كمال الدين روايت كرده از محمد بن عثمان عمرى كه فرمود: چون متولد شد مهدى (عليه السلام) نورى ساطع شد از بالاى سر آن جناب تا به اطراف آسمان، آن گاه به رو در افتاد به جهت سجده براى پروردگار خود، آن گاه سر بلند نمود و فرمود: شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكه و او لو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم ان الدين عند الله الاسلام (3).
نيز از حسن بن منذر روايت كرده كه گفت: روزى حمزه بن ابى الفتح، به نزد من آمد و به من گفت: بشارت باد تو را كه ديشب متولد شد در دار(4)، مولودى از براى ابى محمد عسكرى (عليه السلام) و امر فرمود به پنهان نمودن او و اين كه سيصد گوسفند برايش عقيقه كنند.
خورشيد غايب ميرزا حسن نوري تلخيص رضا استادي
نظر دهید » << 1 ... 739 740 741 ...742 ...743 744 745 ...746 ...747 748 749 ... 798 >>