
تمسخر و نيشخند قوم لجوج نوح عليهالسلام
حضرت نوح عليهالسلام طبق فرمان خدا براى ساختن كشتى آماده شد. تخته هايى را فراهم ساخت و آنها را بريده و به هم متصل مىكرد، و چندين ماه (بلكه چندين سال) به ساختن كشتى پرداخت. توضيح اين كه اين كشتى، بسيار بزرگ بوده است؛ بعضى نوشتهاند: داراى هفت طبقه و داخل هر طبقه در جهت عرض، داراى نُه بخش بوده و به نقل بعضى ديگر؛ داراى سه طبقه بوده است. حضرت نوح عليهالسلام هنگام طوفان، چهار پايان را در طبقه اول آن جاى داد و انسانها را در طبقه دوم و طبقه سوم را جايگاه پرندگان نمود.
نخستين حيوانى كه وارد اين كشتى شد، مورچه بود، و آخرين حيوان، الاغ و ابليس بود.(95)
نيز روايت شده اميرمؤمنان على عليهالسلام در پاسخ مردى از اهل شام كه از اندازه كشتى نوح عليهالسلام پرسيد: فرمود: طول آن 800 ذراع، و عرض آن پانصد ذراع، و ارتفاع آن هشتاد ذراع بود. و نيز فرمود: در آن بخشى كه حيوانات قرار داشتند، داراى نود اطاق بود.
اين كشتى در بيابان كوفه ساخته شد، و مطابق بعضى از روايات، حضرت نوح آن را در سرزمين كنونى مسجد اعظم كوفه ساخت.(96)
حضرت نوح عليهالسلام در ساختن اين كشتى همواره مورد تمسخر و آزار و نيشخند قوم قرار ميگرفت. آنها نزد نوح مىآمدند و با انواع پوزخندها و مسخرهها و سرزنشها، حضرت نوح عليهالسلام را مىآزردند، ولى نوح عليهالسلام به آنها مىفرمود: روزى خواهد آمد كه ما نيز شما را مسخره مىكنيم و به زودى خواهيد دانست كه عذاب خواركنندهاى بر شما نازل خواهد شد.(97)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
ساختن كشتى نجات
حضرت نوح عليهالسلام همچنان شب و روز در فكر رستگارى و نجات مردم از چنگال جهل و بت پرستى بود، ولى هر چه آنها را نصيحت كرد نتيجه نگرفت و هر چه آنها را به عذاب الهى هشدار داد و اعلام خطر كرد، دست از اعمال زشت خود برنداشتند، تا آن جا كه با كمال گستاخى، بى پرده گفتند:
اى نوح! با ما جر و بحث كردى و بسيار بر حرف خود پافشارى نمودى (بس است!) اكنون اگر راست مىگويى، آن چه را از عذاب الهى به ما وعده مىدهى بياور.
از سوى خدا به نوح عليهالسلام وحى شد: جز آنان كه (تاكنون) ايمان آوردهاند، ديگر هيچكس از قوم تو، ايمان نخواهد آورد، بنابراين از كارهايى كه بت پرستان انجام مىدهند غمگين مباش.(93)
در اين هنگام بود كه خداوند دستور ساختن كشتى را به حضرت نوح عليهالسلام داد، و به او چنين وحى كرد:
وَ اصنَع الفُلكَ بِاَعيُنِنا و وَحيِنا و لا تُخاطِبنِى فِى الَّذِينَ ظَلَموا اِنَّهم مُغرَقُونَ؛
و اكنون در حضور ما و طبق وحيما كشتى بساز! و درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه همه آنها غرق شدنى هستند.(94)
حضرت نوح عليهالسلام نيز مطابق فرمان خدا، قوم خود را از عذاب سخت الهى و بلاى عظيم طوفان برحذر مىداشت، ولى آنها به لجاجت خود مىافزودند.
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
ديدار از مريض بهشتى
حضرت اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام حكايت نمايند:
روزى ابوذر غفارى دچار تَب و لرز شديدى شده بود، من به محضر مبارك رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمدم وگفتم : يا رسول اللّه ! ابوذر غفارى مبتلا به مرض سختى شده است .
حضرت فرمود: با يكديگر به عيادت و ديدار او مى رويم ، پس من به همراه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله حركت كردم و چون وارد منزل ابوذر غفارى شديم ، كنار بستر او نشستيم .
پس از آن پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به ابوذر كرد و فرمود: در چه وضعيّتى هستى ؟
ابوذر عرض كرد: يا رسول اللّه ! در تب شديد و حالتى كه مشاهده مى فرمائى به سر مى برم .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه فرمود: اى ابوذر! گويا تو را در يكى از باغات بهشت مى بينم .
و سپس افزود: تو غرق در امور دنيوى و مادّى گشته بودى و با اين عارضه و ناراحتى كه بر تو وارد شده است ، خداوند متعال لغزش ها و خطاهاى تو را مورد مغفرت قرار داد؛ پس اى ابوذر! تو را بر اين رحمت و مغفرت بشارت باد.(49) حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در حديثى ديگر فرمود: بسيار تعجّب مى كنم از آن مؤ منى كه براى مريضى خود، جزع و ناراحتى مى كند؛ چنانچه انسان مؤ من ، موقعيّت خود را در پيشگاه خداوند بداند، همانا دوست دارد كه هميشه مريض باشد تا مرگ ، او را دريابد و به ملاقات خداوند مهربان برود.(50)
چهل داستان چهل حديث عبدالله صالحي
نظر دهید » 
نماز بر جنازه منافق
امام جعفر صادق عليه السلام حكايت نموده است :
وقتى عبداللّه بن اءُبىّ بن سلول يكى از منافقين به هلاكت رسيد، پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به همراه بعضى از اصحاب خود بر جنازه او حاضر شدند و در مراسم دفن او شركت نمودند.
عمر بن خطّاب كه در آن مراسم شركت داشت لب به اعتراض گشود و گفت : يا رسول اللّه ! مگر خداوند تو را از حضور بر جنازه منافقين نهى نكرده است كه بر قبر آن ها حاضر نشوى ؟
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله سكوت نمود و پاسخى نفرمود؛ عُمَر اعتراض خود را تكرار كرد.
در اين هنگام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در جواب اعتراض عمر، چنين اظهار داشت : واى بر حال تو! آيا خبر دارى كه من بر بالين قبر اين منافق چنين دعا كردم :
((اللّهمّ احشُ جَوْفَهُ نارا، وَ امْلا قَبْرَهُ نارا، وَاءصِلْهُ نار)).
يعنى ؛ خداوندا! درون - قبر - او را پر از آتش گردان و او را هم نشين با آتش قرار ده .(48)
چهل داستان چهل حديث عبدالله صالحي
نظر دهید » 
توبه از گناهان و صلاح و صدق در حال دعا.

زيرا در روايتى عثمان بن عيسى به نقل از برخى از اصحاب امام صادق (عليه السلام) آورده كه به حضرت عرض كردم: دو آيه در كتاب خدا هست كه من تأويل آنها را نمىدانم. حضرت فرمود: آن دو كدامند؟ عرض كردم: فرمايش خداوند متعال كه مىفرمايد: أُدْعُونى، أَسْتَجِبْ لَكُمْ.71
مرا بخوانيد، تا [دعايتان را] براى شما اجابت كنم.) و من دعا مىكنم و مستجاب نمىگردد.
نظر دهید » 
محافظت عبادت از تصرف شيطان
يكى از مهمات آداب قلبيه نماز و ساير عبادات كه از امهات آداب قلبيه است و قيام به آن از عظائم امور و مشكلات دقايق است، محافظت آن است از تصرفات شيطانى؛ و شايد آيه شريفه كه فرمايد در وصف مؤمنين: الذين هم على صلواتهم يحافظون(8) اشاره به جميع مراتب حفظ باشد كه يكى از آن مراتب، بلكه اهم مراتب آن، حفظ از تصرف شيطان است.
و خلوص از تصرف شيطان، كه مقدمه اخلاص است، به حقيقت حاصل نشود مگر آن كه سالك در سلوكش خدا خواه شود و خود خواهى و خودپرستى را، كه منشأ تمام مفاسد و ام الامراض باطن است، زير پانهد.
8) آنان كه بر نمازهايشان محافظت دارند. سوره معارج (70): آيه 34؛ سوره مومنون (23)، آيه 9.
آداب الصلوه امام خميني (ره)
نظر دهید » 
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرُ الْعِبَادَةِ قَوْلُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
ترجمه :
امام جعفر صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش و ايشان نيز از پدرانشان نقل كرده اند كه رسول خدا فرموده اند: بهترين عبادت، گفتن لا اله الا الله است (زيرا شالوه تمام اعمال مىباشد.)
توحيد شيخ صدوق
نظر دهید » 
انتظار بيجا
گرگى پاره استخوانى بلعيد و در گلويش خزيد. مرغى سر در حلق وى برد تا استخوان را بيرون آورد.سپس از گرگ مطالبه حق الزحمه نمود.
گرگ گفت : چقدر بى حيا هستى ، سرت را در دهان من فرو بردى ، و سالم بيرون آوردى ، اجرت هم مى خواهى !؟
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
اسماء و القاب و كنيههاى (5) آن حضرت عليه السلام
1. احمد
شيخ صدوق در كمال الدين روايت كرده از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه فرمود: بيرون مىآيد مردى از فرزندان من در آخر الزمان… تا آن كه فرمود: براى او دو اسم است؛ اسمى مخفى و اسمى ظاهر؛ اما اسمى كه مفى است، احمد است….
2. ابولقاسم
در اخبار متعدده، به سندهاى معتبره، از خاصه و عامه روايت است از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرموده: مهدى از فرزندان من است، اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است.
3. ابو عبد الله
گنجى شافعى در كتاب بيان، در احوال صاحب الزمان (عليه السلام) روايت كرده از حذيفه، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود: اگر نماند از دنيا مگر يك روز، هر آينه مىانگيزاند خداوند، مردى كه اسم او اسم من است و خلق او خلق من، كنيه او ابو عبد الله است.
روايت شده كه از براى آن جناب است كنيه يازده امام از پدران و عموى او حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام).
يكى از كتابهاى مناقب قديمه (كه اول آن چنين است: خبر داد ما را احمد بن محمد بن سمط، در اواسط سال 335 گفت: قرائت كردم اين كتاب را بر ابى الحسن على بن ابراهيم انبارى در اواسط ماه ربيع الاخر.
گفت: خبر داد گفت: خبر داد مرا ابو العلا احمد بن يوسف بن مويد انبارى در سال 326 الخ، و مشتمل است بر اجمالى از احوال همه ائمه ((عليهم السلام)) و، كنون مؤلف آن معلوم نشده) نيز اين روايت را نقل كرده.
4و5. ابوالحسن و ابو تراب
بنابر خبر (مذكور) از كنيههاى امام زمان (عليه السلام) اين دو كينه خواهد بود كه هر دو كنيه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است؛ اگر چه در دومى، جاى اشكال است مگر آن كه مراد از ابو تراب، صاحب خاك و مربى زمين باشد؛ چنانكه يكى از وجود قرار دادن اين كينه براى آن حضرت است، بياييد در تفسير آيه شريفه و اشرفت الارض بنور ربها… (6) كه فرمودند: رب زمين، امام زمين است و اين كه به نور حضرت مهدى (عليه السلام) مردم مستغنى شوند از نور آفتاب و ماه.
6. ابوصالح
در ذخيره الالباب (7) ذكر كرده كه از كنيههاى آن جناب، ابوصالح است و اين كنيه معروفه آن حضرت است در ميان عربهاى شهرى و بيابان نشين، و پيوسته در توسلات و استغاثات خود، آن جناب را به اين اسم مىخوانند و شعرا و ادبا در قصايد و مدايح خود ذكر مىكنند، و از بعضى قصص معلوم مىشود كه در سابق، شايع بوده و در آينده، ماخذى براى اين كه ذكر خواهد شد، ان شاء الله.
7. بقيه الله
در ذخيره گفته كه اين نام آن جناب است.
در كتاب غيبت فضل بن شاذان روايت شده از امام صادق (عليه السلام) كه در ضمن احوال قائم (عليه السلام) فرمود: پس چون خروج كرد، پشت مىدهد به كعبه و جمع مىشوند 313 مرد و اول چيزى كه تكلم مىفرمايد، اين آيه است: بقيه الله خير لكم ان كنتم مومنين… (8).
آن گاه مىفرمايد: منم بقيه الله و حجت او و خليفه او بر شما، پس سلام نمىكند بر او سلام كنندهاى مگر آن كه مىگويد: اسلام عليك يا بقيه الله فى ارضه.
8. بقية الانبيا
و اين با چند لقب ديگر در خبرى مذكور است كه حافظ برسى در مشارق الانوار روايت كرده از حكيمه خاتون، به نحوى كه عالم جليل، سيد حسين مجتهد كركى، - سبط محقق ثانى - در كتاب دفع المناوات (9) از او نقل كرده است.
9. حجة و حجة الله
در عيون و كمال الدين شيخ صدوق و غيبت شيخ طوسى و كفايه الاثر على بن محمد خزاز، روايت شده از ابى هاشم جعفرى كه گفت: شنيدم امام على النقى (عليه السلام) مىفرمايد: جانشين بعد از من، پسر من، حسن است.
پس چگونه خواهد بود حال شما با جانشين بعد از جانشين من؟
خورشيد غايب ميرزا حسن نوري
نظر دهید » << 1 ... 737 738 739 ...740 ...741 742 743 ...744 ...745 746 747 ... 798 >>