
قاتل محيى
على بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند(39): جوانى به اتهام قتل خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام آورده شد.او را در حالتى دستگير كرده بودند كه كاردى خون آلود در دست داشت و شخص مقتول در خرابه اى در خون خود غوطه مى خورد و آن جوان بالاى سر وى ايستاده بود.
امير المؤ منين به جوان فرمود: آيا دفاعى از خود دارى ؟
جوان كمى به فكر فرو رفت و گفت : خير.
حضرت دستور داد: او را ببرند و قصاص كنند.
هنگامى كه ماءموران آن جوان را براى اعدام مى بردند.مردى با شتاب آمد و گفت : عجله نكنيد، او را به خدمت حضرت امير برگردانيد. ماءموران او را برگرداندند و آن مرد در حضور اميرالمؤ منين اقرار كرد كه من قاتل هستم .
حضرت از متهم اول پرسيد: چه چيز تو را واداشت كه بر ضرر خود اعتراف به قتل كنى و حال آنكه تو قاتل نيستى .
جوان گفت : يا اميرالمؤ منين ، چگونه مى توانستم انكار كنم كه من قاتل نيستم در حالى كه اين مردان عليه من گواهى دادند، وايشان مرا دستگير كردند در حالى كه كاردى آغشته به خون در دست داشتم و مقتول در خون خود مى غلطيد و من بالاى سر او ايستاده بودم .پس ناچار شدم كه اقرار كنم .
ولى حقيقت اين است كه من در جنب اين خرابه مشغول ذبح گوسفندى بودم كه مرا بول گرفت .پس براى ادرار داخل خرابه شدم . مردى را ديدم كه در خون خويش غوطه مى خورد، مات و مبهوت گشتم ، ندانستم چه كار كنم ، همانجا ايستاده بودم كه اين جماعت مرا گرفتند و به حضور شما آوردند.
اميرالمؤ منين فرمان داد تا هر دو متهم را خدمت امام مجتبى (ع )ببرند تا حكم نهائى را صادر نمايد. آن دو را نزد امام آوردند و داستان را براى حضرت نقل كردند. امام حسن مجتبى عليه السلام پس از بررسى و تحقيق فرمود: اين شخص دوم اگر چه قاتل است ، ولى او زنده كننده شخص اول است .
خداوند مى فرمايد: وَ مَن اَحياها فَكَاَنَّما اَحيَا الناسَ جَميعاً
پس هر دو آزاد گشتند و ديه مقتول از بيت المال به ولى دم پرداخته شد.
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
مرد عابد و مكر شيطان
در ميان بنى اسرائيل عابد زاهدى دل از دنيا كنده و پيوسته مشغول عبادت بود.(38)
شيطان بزرگ لشكرش را فرا خواند و گفت : كداميك از شما مى تواند اين مرد عابد را از عبادت خدا باز دارد و او را گمراه سازد ؟
يكى گفت : او را به من واگذار.
شيطان گفت : از چه راهى مى خواهى وارد شوى ؟.
گفت : از ناحيه زنان .گفت ممكن نيست زيرا او لذت آنان را نچشيده است .
ديگرى گفت : او را به من بسپار.
شيطان پرسيد: تو از چه راهى مى خواهى او را گمراه سازى ؟
گفت : از ناحيه شراب .
گفت : او به اين امور توجه و اعتنائى ندارد.
سومى گفت : او را به من واگذار كه من چاره كار دانم .
شيطان پرسيد؟ چاره كار چيست ؟
گفت : من از طريق انجام كار نيك و اعمال خير وارد مى شوم .
شيطان بزرگ گفت : برو كه تو مرد اين كارى .
پس شيطان به مكانى رفت كه عابد آنجا مشغول عبادت بود. سجاده را گسترد و شروع به عبادت كرد. گاهى عابد استراحت مى كرد، ولى شيطان پيوسته به عبادت مشغول بود تا توجه عابد كاملاً به او جلب شد.
سر انجام عابد خود را در برابر او كم ارزش ديد و عمل خود را كوچك شمرد. به شيطان گفت : اى بنده خدا، چه چيز باعث شد اينچنين بر عبادت خدا قوت يابى ؟
شيطان پاسخ نداد.
عابد سؤ ال خود را تكرار كرد، باز جواب نداد.
دفعه سوم شيطان پاسخ داد: من يكبار مرتكب گناهى شدم و از آن توبه كردم .پس هر گاه بياد آن گناه مى افتم و آن گناه به ذهنم خطور مى كند، از خوف خدا بر عبادت او نيرو مى گيرم .
عابد: مرا از گناه خويش آگاه ساز تا من نيز چنان كنم كه تو كردى و بر عبادت خدا راغب تر و قويتر شوم .
شيطان : به خانه فلان معروفه در شهر برو، دو درهم به او بده ، و از او كام بگير.
عابد گفت : از كجا دو درهم بياورم ؟من كه پولى ندارم .
شيطان دو درهم به عابد داد.و او باهمان لباس عبادت به شهر آمد و از منزل آن فاحشه پرسيد. مردم او را راهنمائى كردند به خيال اينكه براى موعظه و ارشاد آن زن آمده است .
عابد نزد او رفت و دو درهم به او داد و گفت : مهيا باش .
زن با تعجب پرسيد: تا كنون هرگز كسى با اين وضع و حال نزد من نيامده ، بگو بدانم قضيه چيست ؟.
عابد داستان را براى زن نقل كرد.
آن زن گفت : بدون شك ترك گناه از توبه آسانتر است . چنين نيست كه هر كس گناهى كند بسادگى بتواند توبه كند. بدون ترديد راهنماى تو شيطان بوده است ، به معبد خويش باز گرد كه او را نخواهى يافت .
عابد لحظه اى به فكر فرو رفت . حالش دگر گون شد و به معبد خود بازگشت . آن زن همان شب توبه كرد و از دنيا رفت . هنگام صبح بر در خانه آن زن نوشته شده بود: بر جنازه او حاضر شويد كه او اهل بهشت است .
مردم دچار ترديد شدند و تا سه روز او را به خاك نسپردند.
خداوند به يكى از پيامبران وحى كرد: بر آن زن نماز بخواند و مردم را امر كند بر او نماز بخوانند. زيرا من آن زن را آمرزيدم و بهشت را بر او واجب كردم ، چون بنده مرا از گناه بازداشت .
اينجا معنى : التائب من الذنب كمن لاذنب له ظاهر مى گردد.
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
تقسيم هفده شتر
سه نفر در تقسيم هفده شتر با هم مخاصمه نمودند. سهم يكى نصف ، سهم ديگرى ثلث ، و سهم سومى يك نهم شترها بود و هيچيك راضى به كشتن شتر، يا فروش سهم خود به ديگرى نبود. براى حل مشكل خدمت اميرالمؤ منين آمدند.
حضرت فرمود: آيا راضى مى شويد يك شتر از خودم به آنها اضافه نمايم تا سهام هر كدام متعادل شود؟
گفتند: آرى .
حضرت هيجده شتر را بين آنها تقسيم كرد. به يكى 9 شتر، و به ديگرى 6 شتر، و به سومى 2 شتر داد. و شتر خود را هم بر گردانيد.
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
دعوت و مبارزه هود با بتپرستى
حضرت هود عليهالسلام در ميان قوم، دعوت خود را چنين آغاز كرد:
اى قوم من! خدا را پرستش كنيد، چرا كه هيچ معبودى براى شما جز خداى يكتا نيست، شما در اعتقادى كه به بتها داريد در اشتباهيد، و نسبت دروغ به خدا مىدهيد.
اى قوم من! من از شما پاداشى نمىخواهم، پاداش من فقط بر كسى است كه مرا آفريده است. آيا نمىفهميد؟
اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوى او باز گرديد، تا باران رحمتش را پى در پى بر شما بفرستد، و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد، روى از حق نتابيد و گناه نكنيد.
قوم هود گفتند: اى هود! تو دليلى براى ما نياوردهاى و ما خدايان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهيم كرد، و ما اصلا به تو ايمان نمىآوريم، ما فقط درباره تو مىگوييم؛ بعضى از خدايان ما به تو زيان رسانده و عقلت را ربودهاند.
هود گفت: من خدا را به گواهى مىطلبم، شما نيز گواه باشيد كه من از آن چه شريك خدا قرار دهيد بيزارم.
من در برابر شما هستم، هر چه مىخواهيد در مورد من نقشه بكشيد و مرا تهديد كنيد، ولى از دست شما كارى ساخته نيست، من بر الله كه پروردگار من و شما است توكل كردهام، هيچ جنبندهاى نيست، مگر اين كه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطهاى بر اساس عدالت چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روى بگردانيد، پروردگارم گروه ديگرى را جانشين شما ميكند، و شما كمترين ضررى به او نميرسانيد، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است. (127)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
قوم سركش عاد
حدود 700 سال قبل از ميلاد حضرت مسيح عليهالسلام در سرزمين احقاف (بين يمن و عمان، در جنوب عربستان) قومى زندگى مىكردند كه به آنها قوم عاد مىگفتند. زيرا جدشان شخصى به نام عاد بن عوص بود و حضرت هود عليهالسلام نيز از همين قوم بود و عاد بن عوص، جد سوم او به شمار مىآمد.(124)
قوم عاد افرادى تنومند، بلندقامت و نيرومند بودند، از اين رو به عنوان جنگاورانى برگزيده به حساب مىآمدند. از نظر تمدن نيز نسبت به قبايل ديگر تا حدود زيادى پيشرفتهتر بودند و شهرهاى آباد، زمينهاى خرّم و سرسبز و باغهاى پرطراوت داشتند.(125)
اين قوم در ناز و نعمت به سر مىبردند و همچون شيوه بيشتر سرمايه داران و مرفهين بى درد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان براى ظلم و ستم و استعمار و استثمار ديگران سوءاستفاده مىكردند و از طاغوتها و مستكبران عنود و سركش پيروى مىنمودند و در ميان انواع خرافات و بتپرستى و گناهان غوطهور بودند.
طغيان، بىبند و بارى، عيش و نوش و شهوت پرستى، جهل و گمراهى، لجاجت و يكدندگى در سراپاى وجودشان ديده مىشد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسليم گردند.(126)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
- حضرت هود عليهالسلام
يكى از پيامبرانى كه نام او در قرآن (ده بار) آمده، و يك سوره به نام او ناميده شده، حضرت هود عليهالسلام است. سلسله نسب او را چنين ذكر نمودهاند:
هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سم بن نوح. بنابراين نسب او با هفت واسطه به حضرت نوح عليهالسلام مىرسد.
حضرت نوح عليهالسلام هنگام رحلت، به پيروان خود چنين بشارت داد: بعد از من غيبت طولانى رخ مىدهد. در طول اين مدت طاغوتهايى بر مردم حكومت مىكنند و بر آنها ستم مىنمايند، سرانجام خداوند آنها را به وسيله قائم بعد از من كه نامش هود عليهالسلام است، نجات مىدهد. هود عليهالسلام رادمردى باوقار، صبور و خويشتندار است.
در ظاهر و باطن به من شباهت دارد و به زودى خداوند هنگام ظهور هود عليهالسلام، دشمنان شما را با طوفان شديد به هلاكت مىرساند.
بعد از رحلت حضرت نوح عليهالسلام، مؤمنان و پيروان او همواره در انتظار حضرت هود عليهالسلام به سر مىبردند، تا اين كه به اذن خدا ظاهر شد و سرانجام دشمنان لجوج حق بر اثر طوفان كوبنده و شديد، به هلاكت رسيدند.(121)
از اين رو به او هود گفته شد، كه از ضلالت قومش هدايت يافته بود و از سوى خدا براى هدايت قوم گمراهش برانگيخته شده بود.
هود عليهالسلام در قيافه و قامت همشكل حضرت آدم عليهالسلام بود.سر وصورتى پر مو و چهرهاى زيبا داشت.(122)
هود عليهالسلام دومين پيامبرى است كه در برابر بت و بتپرستى قيام و مبارزه كرد، كه اولى آنها حضرت نوح عليهالسلام بود.(123)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
احكام و آداب و ادعيهى وضو
كيفيّت وضو گرفتن
در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: روزى اميرالمؤمنين (عليه السلام) با محمّد ابن حنفيّة نشسته بودند، حضرت فرمود: اى محمّد، ظرفى آب بياور تا براى نماز وضو بگيرم. محمّد آب آورد، حضرت آب را با دست چپ، بر دست راستش ريختند و سپس فرمودند:
بِسْمِ اللَّهِ، أَلْحَمْدُللَّهِِ الَّذى جَعَلَ المآءَ طَهُوراً، وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً.
- به نام خدا، سپاس خدايى را كه آب را پاكيزه و پاكيزه كننده قرار داد، و آن را نجس و آلوده قرار نداد.
سپس [به توالت رفته] و خود را شستشو داده و فرمودند:
أَللّهُمَّ، حَصِّنْ فَرْجى وَ أَعِفَّهُ، وَاسْتُرْعَوْرَتى، وَ حَرِّمنْى عَلَى النّارِ.
- خدايا، شرمگاهم را محفوظ و پاكدامن بدار، و عورتم را بپوشان، و آن را بر آتش [جهنّم ]حرام كن.
پس از آن آب در دهان گردانيده و مضمضه نموده و فرمودند:
أَللّهُمَّ، لَقِّنى حُجَّتى يَوْمَ أَلْقاكَ، وَ أَطْلِقْ لِسانى بِذِكْرِكَ [وَ شُكْرِكَ].
- خداوندا، روزى كه با تو ملاقات مىكنم، حجّت و دليلم را به من تلقين نموده و بفهمان، و زبانم را به ياد [و شكر گزارىات ]بگشاى.
سپس آب داخل بينى كرده و استنشاق نموده و فرمودند:
أَللّهُمَّ، لاتُحَرِّمْ عَلَىَّ ريحَ الْجَنَّةِ، وَ اجْعَلْنى مِمَّنْ يَشَمُّ ريحَها وَ رَوْحَها وَ رَيْحانَها وَ طيبَها.
- خدايا، بوى بهشت را بر من حرام منما، و مرا از كسانى قرار ده كه بو و نسيم و بوى خوش و عطر بهشت را مىبويند.
سپس صورت خويش را شسته و فرمودند:
أَللّهُمَّ، بَيِّضْ وَجْهى يَوْمَ تَسْوَدُّ فيهِ الْوُجُوهُ، [و لاتُسَوِّدُ وَجْهى يَوْمَ تَبَيُّضُ فيهِ الْوُجُوهُ].
- خداوندا، روزى كه چهرهها در آن سياه مىگردد، روى مرا سپيد گردان، [و در روزى كه رويها سفيد مىگردد، مرا رو سياه مفرما].
آنگاه دست راست خويش را شسته و فرمودند:
أَللّهُمَّ، أَعْطِنى كِتابى بِيَمينى، وَالْخُلْدَ فِى الْجِنانِ بِيَسارى، وَ حاسِبْنى حِساباً يَسيراً.
- خدايا، نامهى عملم را به دست راستم بده، و جاودانگى در بهشتت را به دست چپم، و به صورت آسان از من حساب كشى بفرما.
سپس دست چپ خود را شستشو داده و فرمودند:
أَللّهُمَّ، لاتُعْطِنى كِتابى بِشِمالى [وَ لا مِنْ وَرآءِ ظَهْرى]، وَ لاتَجْعَلْها مَغْلُولَةً إِلى عُنُقى، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّيرانِ.
- خداوندا، كتابم را به دست چپ [و از پشت سرم] به من مده، و آن را بسته بر گردنم قرار مده، و به تو پناه مىبرم از جامههاى بريده و مهيّا شده از آتش.
سپس سر خود را مسح نموده و فرمودند:
أَللّهُمَّ، غَشِّنى بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ عَفْوِكَ [وَ عافِيَتِكَ مِنَ الْبَلْوى.].
- خدايا، مرا غرق در رحمت و بركات و عفو و گذشت [و ايمن از بلا] خود بگردان.
پس از آن پاهاى خويش را مسح نموده و فرمودند:
أَللّهُمَّ، ثَبِّتْنى عَلَى الصِّراطِ [الْمُسْتَقيمِ] يَوْمَ تَزَلُّ فيهِ الاَْقْدامُ، وَاجْعَلْ سَعْيى فيما يُرْضيكَ عَنّى.84
- خداوندا، در روزى كه قدمها مىلغزند مرا بر صراط [مستقيم ]ثابت و استوار گردان، و سعى و كوششم را در چيزى قرار ده كه موجب خرسندى تو از من گردد.
سپس حضرت سرشان را بلند كرده و به محمّد نگاه نمود و فرمود: اى محمّد، هركس مانند من وضو بگيرد، و همانند من دعا كند، خداوند - عزّوجلّ - از هر قطرهى [آبى كه در وضوء استفاده نموده ]فرشتهاى مىآفريند كه تقديس و تسبيح و تكبير بگويد، و خداوند ثواب آن را تا روز قيامت براى او مىنويسد.
ادب حضور فلاح السائل
نظر دهید » 
هيزم ها و مقدار گناهان
محدّثين و موّرخين به نقل از امام جعفر صادق عليه السلام حكايت كرده اند:
روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به همراه عدّه اى از اصحاب خود به بيابان كويرى بدون گياه و درخت رهسپار شدند.
هنگامى كه به آن جا رسيدند، رسول خدا به همراهان خود دستور داد هر كدام مقدارى هيزم بياوريد.
اصحاب گفتند: يا رسول اللّه ! در اين بيابان كوير كه چوب و هيزم پيدا نمى شود.
حضرت فرمود: هر يك از شما به هر مقدار كه مى تواند بايد هيزم بياورد.
امام صادق عليه السلام افزود: اصحاب حضرت رسول همه پراكنده شدند، بعد از گذشت ساعتى ، هر يك مقدارى هيزم پيدا كرده ، آوردند و در حضور حضرت ختمى مرتبت روى هم ريختند؛ و در نتيجه مقدار بسيار زيادى هيزم روى هم انباشته گرديد.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نگاهى نمود و اظهار داشت : بدانيد كه گناهان نيز به همين شكل زياد و روى هم انباشته مى گردد، سپس آن حضرت به عنوان موعظه و نصيحت ، خطاب به حاضرين نمود و فرمود:
مواظب حركات خويش باشيد و حتّى از گناهان كوچك نيز خود را برهانيد، (چون ذرّه ، ذرّه جمع گردد و انسان را روسياه مى گرداند).
و سپس افزود: بدانيد كه تمام حركات شما چه كوچك و چه بزرگ مورد توجّه خداوند متعال است و همه آن ها در نامه اعمال ثبت مى گردد، همان طورى كه خداوند در قرآن حكيم فرموده است : ما تمامى اعمال و كارهاى شما را محاسبه خواهيم كرد.(64)
چهل داستان چهل حديث عبدالله صالحي
نظر دهید » 
احكام و آداب وضوء
در رواياتى كه از ائمّه (عليهمالسلام) در تفصيل احكام وضوء وارد شده، آمده است كه: كسى كه مىخواهد وضو بگيرد، هنگام شستن صورت از اوّلِ [رستنگاه ]موى جلو سر آغاز نموده تا آخر چانهاش را مىشويد، و هنگام شستن دستها از روى دستها شروع نموده و از آرنج تا سر انگشتان را شستشو مىدهد، و به اندازهى [پهناى ]سه انگشت جلو سرش را مسح مىكند، البتّه كمتر از اين هم كفايت مىكند و هنگام مسح كردن روى پاها از سر انگشتان شروع نموده و تا برآمدگى روى پاها را كه كعب عالى ناميده مىشود، مسح مىكند. و اگر صورت و بازوها و دستهايش را دوبار بشويد جايز است، و بين فضيلت دو روايتى كه در اين باره نقل شده است جمع نموده است.
مُبطلات وضوء
و جنابت، و مسّ ميّت بعد از سرد شدن بدن ميّت و پيش از غُسل دادن ميّت وضو را باطل مىكند؛ و نيز خوابى كه بر گوش و چشم غالب باشد، و همچنين هر چيزى كه عقل را از بين مىبرد، و نيز بول و غايط، و خارج شدن قطعى و يقينى باد از انسان آن را باطل مىكند. و افزون بر اينها در مورد زنان، حيض و نفاس و استحاضه از امورى است كه وضو را باطل مىكند.
ادب حضور فلاح السائل
نظر دهید » << 1 ... 728 729 730 ...731 ...732 733 734 ...735 ...736 737 738 ... 798 >>