
ما در خیلی از مواقع نمیدانیم تعارفی که به ما شده جدی است و یا فقط یک تعارف است؟!!!! و آیا کسی که تعارف کرده در نهایت رضایت بوده و یا قلبا راضی به انجام آن نیست.
ایرانیها از دیرباز به مهمان نوازی و داشتن مهر و عطوفت زبانزد بودهاند و بسیاری از فرهنگها و آداب و رسوم ایرانیها مایه افتخار و سربلندی و نشان دهنده یک تمدن غنی در گذشتههای دور است. اما در میان تمامی ویژگیهای مثبت فرهنگی، تعارفات نابجا و خارج از حوزه اختیارات و اعمال افراد تبدیل به یک فرهنگ دست و پاگیر و مزاحم شده است.

البته برخی با دیده مثبت به این قضیه نگاه میکنند و این تعارفات را نوعی اظهار لطف و محبت به مخاطب تلقی میکنند غافل از اینکه این نوع تعارفات میتواند گاه اثرات زیانباری بر فرد یا جامعه بگذارد. ما خود را با تعارف کردن به دردسر میاندازیم و گمان میکنیم این نوع تعارفات نوعی ابراز محبت و علاقه به طرف مقابل است.

یکی از آفات تعارف رنگ باختن صراحت و شفافیت در کلام است. زیرا ما در خیلی از مواقع نمیدانیم تعارفی که به ما شده جدی است و یا فقط یک تعارف است؟!!!! و آیا کسی که تعارف کرده در نهایت رضایت بوده و یا قلبا راضی به انجام آن نیست. متاسفانه گاهی اوقات ما ایرانیها ترجیح میدهیم رابطه خود را با دیگران حفظ کنیم حتی اگر ضرر و زیانی در این روابط متوجه ما و یا فرد مقابلمان باشد.
منبع: تبیان
نظر دهید » 
اگر در جامعه ای حیا و عفاف به معنای واقعی کلمه نهادینه شود، جلوی بروز و ظهور بسیاری از معضلات و ناهنجاری های فرهنگی و اخلاقی در آن جامعه گرفته می شود.

حیا، ارتباط تنگاتنگی با ایمان دارد، حیا در یک تقسیم بندی شامل حیای نفسانی و حیای ایمانی می شود که البته حیای نفسانی به جنسیت وابسته است و زمانی که کم رنگ می شود زنان را بیش از مردان درگیر مشکلات می کند و با این حال به هر میزان که ایمان فرد قوی تر و مستحکم تر گردد، این حیا نیز در او بیشتر می شود.
عفت نیز در اصل به معنای خویشتن داری، تسلّط بر نفس و نقطه مقابل شهوت پرستی و شکم پرستی است، چه آن که گفته اند عفت عبارتست از خودداری کردن از آن چه حرام است و در عین حال زیبا به نظر می رسد.
از سوی دیگر باید توجه داشت که حیا و عفاف، لازم و ملزوم یکدیگر هستند، به این معنا که فردی که حیا دارد، عفت می ورزد و کسی که عفیف است، دامن خود را به گناه و معصیت آلوده نمی سازد، بر این اساس باید گفت و تأکید کرد که بی حیایی همان بی عفتی است و به انسانی که پاکدامن نیست، بی حیا می گویند.

حیا آن قدر حائز اهمیت است که پیامبر اعظم((صلی الله علیه و آله وسلم)) در حدیثی نورانی می فرمایند از جمله ویژگی های انسان عاقل آن است که هیچ گاه حیا از او جدا نمی شود.
در حدیث دیگری از رسول الله ((صلی الله علیه و آله وسلم)) بر این نکته تأکید شده که خدای متعال، عقل را از نور خزانه ی خود که پنهان شده در علم ازلی او بوده و هیچ پیامبر و فرشته ای از آن آگاه نبود، خلق نمود و حیا را دو چشم او قرار داد. امام صادق(علیه السلام) نیز می فرمایند که حیا و عفت پیشگی و کوتاهی از نشانه های ایمان است.

از این کلام نورانی می توان به خوبی این نکته کلیدی را استنباط کرد که انسان بی حیا و بی شرم که از هیچ رفتاری خجالت نمی کشد و از بر زبان راندن هیچ کلامی ابایی ندارد و لذا ایمان چنین فردی، مشکل دارد و باید ریشه بی حیایی او را در مشکلات اعتقادی اش جستجو کرد و لذا بی جهت نیست که رئیس مذهب حضرت امام صادق(علیه السلام) به صراحت می فرمایند که هر کس که حیا ندارد، ایمان ندارد.
رهبر معظم انقلاب، حیا و عفاف، اختصاص به زنان جامعه ندارد بلکه مردان نیز باید عفیف و باحیا باشند، منتها چون در جامعه، مرد بهخاطر قدرت جسمانی میتواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید، روی عفت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده و این نکته مهمی است که حتماً باید بدان توجه صورت گیرد.
منبع:حوزه
1 نظر » 
گاهی انسان سخنی میگوید كه ضرری به خود یا مؤمن دیگری وارد نمیسازد لكن هیچ فائده و ثمره دنیوی و اخروی نیز ندارد، اینگونه سخن گفتن اگر چه مباح و جایز است ولی از جهتی مذموم و مكروه میباشد، زیرا بیفائده و عبث است و شخص عاقل مرتكب فعل عبث و عمل بیفائده نمیشود و مهمتر اینكه انجام كار بیفائده در صورت امكان انتفاع خود ضرر است چون در نزد عقلاء دفع منفعت ضرر و دفع ضرر منفعت بشمار میآید.

انسان به منزله تاجری میباشد كه عمر او سرمایه او است پس باید در هر لحظهای فائدهای متوجه خود سازد و اوقات گرانبها و سرمایه عزیزش را بسادگی از دست ندهد بلكه بكوشد تا از این سرمایهآی كه در مدت كوتاهی در اختیار او گذاشته شده حداكثر استفاده را بنماید و برای آخرت خود زاد و توشه ذخیره كند، در حالیكه تكلم بیفائده حتی برای یك لحظه تضییع سرمایه است.
![]()
حكما ماجرائی نقل كردهاند كه برای بیان مطلب، بسیار مفید است. میگویند روزی كلاهبرداری نزد گردو فروشی آمد و گفت: این گردوها خرواری چند است؟ فروشنده مبلغ زیادی گفت . بعد پرسید: یك من چند؟ گفت : فلان قدر. سپس گفت: كیلوئی چند؟ گفت: اینقدر. سرانجام پرسید دانهای چند؟ گفت: یك دانه كه ارزشی ندارد بفرمائید این دانه مال شما. كلاهبردار رفت و پس از چند دقیقه برگشت و گفت: آقا شما فرمودید یكی ارزشی ندارد پس یك دانه دیگر هم مرحمت كنید گردو فروش یكی دیگر به او داد بهمین ترتیب كلاهبردار میرفت و برمیگشت و گردوها را یكی یكی از این فروشنده ساده غافل میگرفت و میبرد یكدفعه متوجه شد كه همهگردوها دارد تمام میشود و از سرمایهاش نه تنها سودی نبرده بلكه اصل سرمایه هم تلف شده و دیگر فرصتی برای جبران ضرر باقی نمانده است.

آری عمر سرمایه انسان در این دنیا است و عمر یعنی مجموع سالها، ماهها، هفتهها، ساعتها، دقیقهها و ثانیهها و همه چه سریع میگذرند چنانكه امیر مؤمنان حضرت علی ـ علیه السلام ـ به این نكته اشاره فرمود «ما اسرع الساعات فی الیوم و اسرع الایام فی الشهر و اسرع الشهور فی السنه و اسرع السنین فی العمر».بنابراین عاقل نباید مانند آن كسی باشد كه لحظات استثنائی و فرصتهای گرانبها را از دست میدهد و در پیری دیگر رمقی برایش نمیماند و خود را در چند قدمی مرگ احساس میكند در حالیكه دستی خالی از حسنات و باری سنگین از سیئات بر دوش دارد، بلكه باید این فرصتها را غنیمت شمرد و از هر لحظهای سود برد.
امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ میفرماید: ( فرصتها مانند حركت ابر میگذرد و برنمیگردد پس آنرا غنیمت بشمارید.)
منبع:. نهج البلاغه، خ234.
نظر دهید » 
چنانچه از قرائن معلوم مى شود از صدر اسلام تا اين زمان اخير گفتگو در حجاب زنان نبوده و معمول نوع زنان اسلام اين بوده كه خود را موظّف مى دانستند كه از نامحرمان احتراز نموده و خود را بپوشانند و تارك آنرا فاسق و گنه كار مى دانستند.

در اين دوره اخير بعضى از آزاديخواهان بشر خواستند زن را از قيد حجاب و چادر نجات دهند و زن را در كار و فعاليت ، رديف مرد قرار دهند، اين بود كه به اسم آزادى و دلسوزى و حُرّيت حجاب زنان را دريدند و چنانچه مى بينيم در اين دوره آنقدر بى عفّتى و فساد اخلاق در بين جامعه شيوع پيدا نموده ….
اى خواهران مى دانيد اين نگارنده ناچيز از صنف زن مى باشم و دشمنى با هم صنف خود ندارم و طبعيت زن را بهتر از مردها مى دانم و طالب سعادت و خوشبختى و آسايش و آزادى شما هستم و كشف حجاب اگر چه در ظاهر چون موافق با طبعيت زن است كه مايل به خودنمايى و جلوه گرى است بسيار خوش مى آيد و البته اگر بدون چادر و حجاب آزادنه در معابر و خيابانها گذر كند و مقيّد به حجاب نباشد، خيلى راحت تر است .
لكن ببين صلاح دين و دنياى تو در چيست ؟ حكم حجاب تكليف است و تكليف البته زحمت دارد.و شايد بعضى خانمها و دوشيزگان خيال مى كنند با حجاب بودن و خانه نشستن اسباب ضعف و نقص آنها مى شود.

لكن اين فكر اشتباه است ، شهوت پرستى است كه منكرات را به صورت زيبا در نظر جلوه مى دهد، قدرى فكر خود را به كار بياندازيد و از دريچه عقل خود وضعيّت امروزه را بنگريد و انصاف دهيد، آيا اين وضعيت با دين دارى و ايمان و تقوى مناسبت دارد؟البتّه نفس بشر طالب هرزه گرى ، ولگردى و انجام هواهاى گوناگون است ، خدا پرستى غير از نفس پرستى است
از عموم مسلمين كه پاى بند به ديانت اسلامند تقاضا مى نمائيم كه همّت گمارند كه اين گم گشته را باز آرند كه شايد اندازه اى از اين وحشيگرى و بى عفتى كه سرتاسر ممالك اسلامى را گرفته و شيوع پيدا نموده جلوگيرى شود…
خواهران : گمان نكنيد اگر شما شيك و مُد و بدون حجاب از منزل بيرون آئيد شرافتمند مى شويد مردها به نظر قديس به شما نگاه مى كنند، همان كسانيكه شما را خانم خطاب مى كنند.

اينها روى اصل قواى شهوانى است و نگاه آنها نگاه شهوت آميز است نه روى اصل فضيلت ! همان كه با صورت بشّاش شما را استقبال مى كند و به شما دست مى دهد و احترام مى گذارد در دل، شما را خانم بى عفّت مى داند و اگر قدرى با غيرت باشد، هيچ وقت امثال شما را به همسرى نمى گيرد.
خواهر: تو مسلمان و مسلمان زاده اى و مقدّسات مذهب در تمام ملل محترم است خود را هدف تير چشمهاى ناپاك بعضى مردهاى بى عفت قرار مده .
1 نظر » 
امام علی علیه السلام :
چیزی مانند آتش جهنم ندیدم که فراریان از آن، چنین در خواب غفلت فرو رفته باشند!
نهج البلاغه، (خطبه 28)

دوزخ آتشگاه عظیم
لعنت های همگانی و دائم
عذاب های متعددو همیشگی
مجازات های شدید
عدم امکان خروج
شعله های سوزان و فروزان
بهشت و جهنم
حل فوق العاده وحشت زا
خواری و ذلت بسیار
حیرت، ترس و اضطراب کشنده
ناله های طولانی و دردناک
زندان منحصر به فرد آتشین
غل ها و زنجیرهای گداخته
تش از بالا و پایین
درخت نفرت انگیز زقّوم
آب جوش جوش!
صید شدن ناگهانی توسط فرشتگان عذاب
دوزخ آتشگاه عظیم
چهره های سیاه و ترسناک
گرزهای سرخ شده
آب داغ و متعفن
دودهای متراکم و خفه کننده
بی یار و یاوری
عذاب عظیم
دوری از نعمت ها
داغ بر صورت و پشت و پهلو
صورت های سوخته و زننده توهین و بی اعتنایی کامل
بهشت و جهنم
درگیری، دعوا، جنگ اعصاب و نفرین به هم!
سر به زیری و پشیمانی الی الابد
نوشابه های سوزان و سیاه
ترسان و گریان و لرزان و ناامید
پاره پاره شدن درون
همنشینی با شیاطین ترسناک
بادهای سوزنده و مسموم
حرکت در بین آب و آتش!
چشمه های آب جوش وحشت زا
خارهای خشک، تلخ و بدبو
دوزخ آتشگاه عظیم
آتش دل سوز پرلهیب
تحمل مأموران خشن و سخت گیر
سلول انفرادی تنگ و آتشین
و … کدام انسان عاقلی این ها را برای خود، فراهم می آورد؟!

اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ و…
آیا وقت آن نرسیده است که کسانی که ایمان آورده اند دل هایشان به یاد خداوند خاشع و خاضع گردد و به آنچه از سوی حق نازل شده توجه (جدی)کنند؟
بهشت و جهنم
آیا وقت اندیشیدن به گفتار و کردارمان فرا نرسیده است؟!
دوزخ آتشگاه عظیم
امام علی علیه السلام :
چیزی مانند آتش جهنم ندیدم که فراریان از آن، چنین در خواب غفلت فرو رفته باشند!
نهج البلاغه، (خطبه 28)
نظر دهید » 
لَتَروُنَّ الجَحِیم ،البته «پس از مرگ» دوزخ را مشاهده خواهید کرد.
امام علی علیه السلام :
بهشت و جهنم
پرهیزگاران جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند:
همه باید وارد دوزخ شوند

وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْما مَقْضِیّا. ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقُوْا وَ نَذَرُ الظّالِمینَ فیها جِثِیّا
و هیچ کس از شما باقی نمی ماند مگر آن که باید وارد دوزخ شود و این حکم حتمی پروردگار توست. پس از ورود همه به دوزخ، ما پرهیزگاران را از آنجا نجات داده و ستمکاران را باقی می گذاریم تا در آتش به زانو درآیند..
همه باید وارد دوزخ شوند ،مفسر تفسیر نور در این باره نوشته است: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند: همه مردم وارد آتش می شوند، آنگاه به میزان اعمالشان از آن خارج می شوند؛ گروهی مثل برق، عده ای مثل باد، گروهی مانند اسب، عده ای مانند دویدن مرد و گروهی مانند راه رفتن عادی از آتش خارج می شوند.
مفسر تفسیر نمونه در این باره نوشته است: از جابربن عبدا… انصاری نقل شده است که درباره این آیه گفته است که: با گوش های خودم از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: هیچ نیکوکار و بدکاری نیست مگر اینکه وارد جهنم می شود، آتش برای مؤمنان سرد و سالم خواهد بود همانگونه که بر ابراهیم علیه السلام بود. تا آنجا که آتش از شدت سردی فریاد می کشد، سپس خداوند پرهیزکاران را نجات داده و ظالمان را در آن جا ذلیلانه باقی می گذارد.
منبع:بهشت و جهنم از دیدگاه قرآن و حدیث/تالیف عباسعلی کامرانیان
نظر دهید » 
از حضرت سؤال میشود که: «ای الناس شرّ؟»؛ چه مردمانی از همه بدترند و حضرت در پاسخ می گوید:الْعُلَمَاءُ اذا فَسُدُّوا»؛ عالمان فاسد، بدترین مردمان هستند. اینها مردم را گروه گروه، جهنمی میکنند؛ و ضررشان برای جامعه از جاهل های فاسد بیشتر است. فساد علما هم درجات مختلف دارد؛ برخی از عالمان فاسد، همان عالمان یهود و نصارا هستند که به خاطر جاه و مقام، هم کیشانشان را از پذیرفتن دین اسلام باز می دارند. دسته ای دیگر از عالمان فاسد، همان عالمان سنی هستند که با اینکه در روایات بیشماری، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام را دیده اند، اما باز منکر امامت و ولایت آن حضرت هستند و دسته ای دیگر، عالمانی که به خاطر جهل مرتبشان، عده ای را گمراه میکنند.

زمانی آقای بروجردی رحمه الله سر درسشان می فرمودند: سند و مدرک مذهب اعتقادی مردم، ما روحانیون هستیم که اگر این مدارک خراب شود، همه خراب می شوند. و شیطان هم، همه سعی و تلاشش این است که همین حوزه ها و طلبه ها را گمراه کند. بنا به فرمایش امام راحل قدس سره، اگر عالِمی فاسد شود، عالَمی فاسد می شود، لذا خیلی مراقب باشیم که القاب حجة الاسلام، ثقة الاسلام، آية الله و… ما را از عمل وا ندارد که بدبخت ترین مردم، طبق فرمایش حضرت عیسی علیه السلام، کسی است که به علم در میان مردم شناخته شده باشد و به عمل ناشناخته.
منبع:رسم پارسایی| درسهای اخلاق حضرت آية الله اشتهاردی (رحمة الله علیه)
نظر دهید » 
مهارتهای زندگی، مجموعه ای از تکنیک ها، اصول، قواعد و توانایی ها و اقدامهای متناسبی است که زمینه سازگاری و رفتار مثبت، مفید و کارآمد را فراهم می کند. همچنین انسان را قادر می سازد تا نقش اجتماعی خاص خود را بپذیرد، جایگاه خویش را بشناسد و بدون آسیب رساندن به دیگران، در برابر خواسته ها، انتظارها، مسائل و مشکلات پیرامون خود، به ویژه در برخورد با دیگران و برقراری ارتباط با اطراف، مؤثرتر ظاهر شود.

فرد با کمک این مهارتها، دانش و نگرشهایش را به توانایی های واقعی و عینی تبدیل میکند؛ یعنی از نیروهای وجودی خود، در جهت شادابی و موفقیت و ایجاد زندگی مثبت و پویا برای خود و دیگران بهره میگیرد. او می آموزد که در هر شرایطی، چه کاری را چگونه انجام دهد تا در حد امکان، به آسیب های فردی و اجتماعی گرفتار نشود.فشارهای زندگی، همواره بخشی از واقعیت های زندگی و چگونگی کنار آمدن با آنها از مهمترین دغدغه های انسان بوده است. افزایش سن و رویارویی با دشواری های ویژه سنین نوجوانی، جوانی و میانسالی، شرایط روحی خاصی برای انسان پدید می آورد که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.
![]()
هم زمان با رشد جسمانی شخص، انتظارهای خانواده و جامعه نیز افزایش می یابد. دیگر دوران بی مسئولیتی کودکی سپری شده و انسان در تلاقی الزام ها، کنش ها و واکنشها قرار گرفته است. اندکی غفلت، وی را در معرض نابودی، سقوط، شکست و پوچی قرار میدهد.
![]()
مهارتها شامل صفات خاص، خصوصیت های شخصی و استعدادهایی هستند که در وجود شخص قرار دارند یا با کمی تمرین در وجود او پدید می آیند. در واقع، رفتار انسان، محصول چگونگی اندیشه اوست؛ زیرا اندیشه های درست، او را به سوی رفتار صحیح هدایت خواهند کرد. به بیان دیگر، اصلاح رفتار انسان، در گرو اصلاح اندیشه اوست. تمام ادیان و گروه ها با اعمال انسان سر و کار دارند، ولی همه آنها در مرحله نخست، به سراغ اندیشه او می روند تا به خواسته خود برسند. بنابراین، یکی از اساسی ترین مؤلفه های تولید مهارت های زندگی، ایجاد اندیشه درست در افراد است.
![]()
انسان با سرمایه وجودی خویش می تواند احساسات، افکار، هیجانها و ادراک هایش را تجزیه و تحلیل کند و بهترین گزینه را برای ادامه مسیر زندگی برگزیند. وقتی وی بر مشکلاتش پیروز شود و از موانع بگذرد، امتیازهای به دست آمده را به آسانی از دست نمی دهد و به یقین، در برابر مشکلات و سختی ها صبور خواهد بود و قله های موفقیت را فتح خواهد کرد.
منبع:آشنایی با مهارت های زندگی از دیدگاه اسلام / مسعود شکوهی
نظر دهید » 
اولین پرتو خورشید بر زمینهایی که هنوز از بارش برف روزهای گذشته سفید پوش بود میتابید. تلالوی قطره هایی که همچون حباب هفت رنگ میدرخشید توجهم را به خود جلب کرد. لحظه ای درنگ کردم و در دل به این همه زیبایی و به خالق آن آفرین گفتم. زندگی هر گوشه ای درسی است و زیباییاش جلوه ای ست از جمال خداوندی، اما ما آن قدر در سیاهی دود و آهن و درگیر و دار زندگی صنعتی اسیر شدیم که بی اعتنا از کنار همه ی آنها میگذریم. مدتی حال و هوای دیگری پیدا کرده بودم سرانجام بایست از جایی شروع میکردم. ماهی دریا بودم و سالها در جستجوی آب، حیران میگشتم. بایست به چشمه میرسیدم و در زلال آن چشمان غبار گرفته ام را میشستم. اما کجاست آب؟ کجاست چشمه حیات؟

درست نمیدانم از چه زمانی، اما خیلی کوچک بودم که میشنیدم بزرگترها نامی را به عظمت و بزرگی یاد میکنند. وقتی کمی بزرگتر شدم دیدم در خانه، مدرسه و محیطهای دیگر، این نام خیلی بر زبانهاست. مهدی موعود، صاحب الزمان، حجة ابن الحسن و… تعبیرات دیگر همه نامهایی بود که برای شخصیتی بسیار عزیز و دوست داشتنی در نظر مردم، و این صحبتها در نیمه شعبان به اوج خود میرسید.
من همه کم کم متوجه شده بودم که او امام دوازدهم ما شیعیان و فرزند امام عسگری (علیه السلام) است که بیش از هزار سال قبل متولد شده و اکنون زنده و از نظرها غایب است. بتدریج علاقه ی او هم در دلم خانه کرد و به جشنها و مراسم مربوط به او هم تمایل پیدا کردم و در آنها شرکت جستم. گاهی هم خودم در آن مجالس خدمت میکردم. اما خیلی سؤالات و ابهامها در مورد او فکرم را مشغول کرده بود.
![]()
دلم میخواست همه چیز را راجع به او بدانم. بعضی اوقات در فکر فرو میرفتم و سؤالاتی در ذهنم رژه میرفتند:
او حتما میاد؟ نکنه ما در اشتباه باشیم. آیا میشه من با او ارتباطی داشته باشم؟ اصلا چرا غایب شده و چرا همون وقتی که میخواد ظهور کنه چند سال قبلش متولد نمیشه؟ وجود او در پس پرده غیبت چه فایده ای میتونه داشته باشه؟ او با ظهورش چه اهدافی رو دنبال میکنه و…ناگهان به خود میآمدم که چه مدت زیادی است در این افکارم. بلند میشدم و به دنبال کارهایم میرفتم اما باز در فرصتی دیگر همین برنامه تکرار میشد.
گاهی هم با بعضی از دوستان یا اقوام سر حرف را باز میکردم اما میدیدم خیلیها در این عوالم نیستند. احساس غربت میکردم، با خود میگفتم: از دو حال خارج نیست، یا او اصلا واقعیت نداره، امام ما نیست، موجود نیست که باید معلوم بشه و خودمونو معطل نکنیم، این همه جشن و پوستر و شعار و غیره رو بریزیم دور و یا واقعا هست، امام ماست و حجت خداست که در این صورت ما خیلی نسبت به او کوتاهی و جفا میکنیم.
![]()
اگر او امام ماست آخه نباید اونو بشناسیم؟ به او اظهار محبتی کنیم؟ با او همراهی کنیم، با او حرف بزنیم و با او ارتباطی روحی معنوی برقرار کنیم؟چقدر ما بی انصافیم! واقعا اگه پدر ما به مسافرتی طولانی بره، ما اونو بکلی فراموش میکنیم و طوری رفتار میکنیم که انگار نه انگار پدری داشتیم؟ یا اینکه به یاد او، پیگیر کار او و در پی کسب اطلاعاتی در موردش و ایجاد ارتباط با او هستیم.
بالاخره هرچه فکر میکردم او امام ماست، ما خیلی در حقش کوتاهی کرده ایم. این بود که آرام نمیگرفتم و به دنبال کسی میگشتم که بتواند عطش مرا نسبت به این معما فرو بنشاند و سؤالاتم را پاسخ دهد.
با خود میگفتم: چطوره که اگه کیف پولم گم بشه، به هر کس میرسم میگم، به هر جایی سر میزنم، با هر فرد وارد و آشنایی مشورت میکنم تا گمشده ی خودمو پیدا کنم، اما نسبت به حقیقتی به این بزرگی بی اعتنا باشم؟ نه باید مطالعه کنم، سؤال کنم، فکر کنم و تلاش کنم تا حقیقت برام روشن بشه.
![]()
روزی در یک کتاب دعا، جمله ای به چشمم خورد که برایم بسیار جالب بود (اللهم عرفنی نفسک…) خدایا خودت رو به من معرفی کن که اگه تو رو نشناسم رسول تو رو نمیتونم بشناسم، خدایا رسولت رو به من معرفی کن که اگه رسول تو رو نشناسم حجت تو رو هم نمیتونم بشناسم، خدایا حجت خود رو به من بشناسون که اگه اون رو نشناسم گمراه میشم.
خیلی برایم جالب بود، با خود گفتم: این دعا رو باید هر روز بعد از نمازها و گاهی در دعاهام بخونم تا خدا یاریم کنه: شاید امام زمانمو بشناسم و ابهامات و سؤالاتم به علم و روشنی مبدل بشه.
منبع :گفت و گویی که به عشق انجامید/ مهدی عدالتیان.
نظر دهید » << 1 ... 66 67 68 ...69 ...70 71 72 ...73 ...74 75 76 ... 798 >>