https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

امام سجاد(ع) سرچشمه كمالات انساني
امام سجاد(ع) در عين آن كه زينت عبادت كنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان و سجده بود، مجاهد بزرگ في‏ سبيل‏ الله بود، او در عين آن كه كانون علم و انديشه و معرفت بود، تواضع ويژه ‏اي داشت، و در عين آن كه شكوه و جلال و ابّهت خاصي داشت، داراي حلم و بردباري و سعه صدر مخصوصي بود، و در يك كلمه كانون همه كمالات انساني و ارزش‏هاي والاي معنوي، و زيبنده اين شعر معروف بود كه:
آن چه خوبان همه دارند تو تنها داري رخ زيبا يد بيضا دم عيسي داري

در اين گفتار برآنيم تا به چند نمونه از رفتار آن حضرت زندگي اشاره كنيم، به اين اميد كه درس‏هاي سودمند زندگي سالم و سازنده را از شيوه زندگي درخشان آن بزرگمرد فضايل بياموزيم:
زينت پرستش كنندگان الهي
آن حضرت با عنوان زين ‏العابدين و سجاد خوانده مي‏ شود، چرا كه او قبل از هر چيز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجده ‏هاي طولاني او، هر بيننده را به سوي خدا و پرستش خدا جذب مي‏ كرد.
خداوند در حديث لوح ـ كه آن نامه‏اي از سوي خدا به پيامبر اكرم(ص) است ـ او را چنين معرّفي كرده است: «سَيِّدُ الْعابِدِينَ وَ زَيْنُ اَوْلِيائيَ الْماضِينَ1؛ او آقاي عبادت كنندگان و زينت اولياي پيشين من است.»
يوسف بن اسباط مي‏گويد، پدرم گفت: نيمه‏ هاي شب به مسجد رفتم، جواني را كه به سجده افتاده بود ديدم كه چنين با خدا راز و نياز مي‏كرد: «سَجَدَ وَجْهِي مُتَعَفَّراً فِي‏التُّرابِ لِخالِقي وَ حَقٌّ لَهُ؛ صورتم خاك آلود، براي آفريدگارم سجده كرد، كه خداوند سزاوار سجده است.»
به محضرش رفتم، دريافتم امام سجّاد(ع) است، صبر كردم تا هوا روشن شد، به نزد ايشان رفتم و عرض كردم: «اي فرزند پيامبر! چرا آن همه به خود زحمت مي‏دهي با اين كه خداوند تو را برتري بخشيده و تو در پيشگاه خدا مقام بسيار ارجمندي داري؟»
او با شنيدن اين سخن منقلب شده و گريه كرد و فرمود: پيامبر(ص) فرمود: «هنگامي كه روز قيامت برپا گردد هر چشمي ـ جز چهار چشم ـ گريان است:
1ـ چشمي كه از خوف خدا بگريد؛
2ـ چشمي كه در راه (جهاد) براي خدا نابينا شده باشد؛
3ـ چشمي كه از حرام‏هاي خدا پوشيده شده باشد؛
4ـ چشمي كه شب تا صبح در حال سجده بيدار باشد… .»2
عبادت امام سجّاد(ع) پرستش كاملاً آگاهانه و بسيار عميق بود، او با لذّت و شيفتگي مخصوص، آميخته با عرفان كامل، خدا را عبادت مي ‏كرد. ارتباط و پيوند او با خدا به گونه ‏اي بود كه روايت شده: شبي براي عبادت برخاست، هنگام وضو، چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و هم چنان به ستارگان مي ‏نگريست ، و در انديشه آفريدگار و آفرينش آنها فرو رفت، حيران و بهت زده در حالي كه دستش در آب بود، به آسمان چشم دوخته بود تا صداي اذان صبح را شنيد.3
فاطمه(س) يكي از دختران اميرمومنان علي(ع) از جابربن عبداللّه انصاري تقاضا كرد كه نزد امام سجاد(ع) برود، به عنوان دل‏سوزي از آن حضرت بخواهد كه جانش را از آسيب عبادت بسيار حفظ كند، زيرا او بر اثر عبادت بسيار، از ناحيه بيني و سر زانوها و كف دستها و پيشاني، آسيب سختي ديده بود، جابر نزد امام سجّاد(ع) رفت و آن حضرت را از تحمّل آن همه رنج طاقت فرسا در عبادت برحذر داشت.
امام سجّاد(ع) به او فرمود: «اي همنشين رسول خدا(ص)! جدّم رسول خدا(ص) آن قدر عبادت كرد كه پاهايش ورم كرد، شخصي به او عرض كرد: چرا آنقدر به خود رنج مي‏دهي؟ فرمود: «أَفَلا أَكُون عَبْداً شَكُوراً؛ آيا بنده سپاسگزار خدا نباشم.»
جابر به امام سجّاد(ع) عرض كرد:
«جان عزيزت در خطر است، كم‏تر خود را در فشار قرار بده.» امام سجّاد(ع) فرمود: «يا جابِرُ لا أزالُ عَلي مِنْهاجِ اَبَويَّ مُوءْتَسِياً بِهِما حَتّي اَلْقاهُما؛4 اي جابر همواره راه پدرانم (پيامبر و علي) را مي ‏پيمايم، و آنها را الگو قرار مي‏دهم تا به آنها بپيوندم.»
صحيفه سجّاديه، يكي از نمادهاي عرفاني و زاييده انديشه‏هاي معرفت شناسي امام سجّاد(ع) است كه به عنوان زبور آل محمّد(ص) شناخته شده، و با مطالعه آن، مي‏توان به عظمت بي‏كران پرستش آگاهانه آن بزرگوار واقف شد.
توجّه عميق به بينوايان
امام سجّاد(ع) به تأمين معاش زندگي افراد بي‏ بضاعت و مستمند، توجّه عميق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر اين‏كه با نظم خاصّي از صد خانواده فقير مدينه به طور مستمرّ سرپرستي مي‏ كرد، به بينوايان ديگر نيز توجّه داشت، او نان و آذوقه را در انبان مي‏كرد و خودش آن را بر دوش مي ‏گرفت و به صورت ناشناس و محرمانه براي آنها مي ‏برد، نيازمندان هرگاه او را مي ‏ديدند به همديگر مي‏گفتند صاحب الجَراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتي كه فقير را مي‏ ديد نه تنها با نظر خشمگين يا تحقيرآميز به او نگاه نمي‏ كرد، بلكه با شادماني مي ‏گفت: «مَرْحَباً بِمَنْ يَحْمِلُ زادي اِلَي الآخِرَةِ؛5 آفرين به كسي كه توشه مرا به سوي آخرت حمل مي‏ كند.»
يكي از شخصيت‏ هاي عصر آن حضرت به نام زُهْري مي‏گويد: در يك شب سرد و تاريك زمستاني امام سجّاد(ع) را ديدم؛ بار آرد و هيزم بر پشت گرفته بود و عبور مي‏ كرد، پرسيدم: اين بار چيست؟ فرمود: قصد سفر دارم، اين توشه راه سفر است كه آماده كرده‏ ام تا به محلّه حُرَيز ببرم.
غلامِ خود را به آن حضرت معرّفي نمودم و عرض كردم: «شما زحمت نكشيد، اين غلام من است كه آن بار شما را حمل مي‏كند.» فرمود: نه. عرض كردم: پس اجازه بدهيد خودم آن را حمل كنم، فرمود: «من زحمتي را كه موجب نجات من در سفر خواهد شد، و پيمودن راه سفر مرا نيكو كند، از خود دور نمي‏كنم.»
پس از چند روزي او را در مدينه ديدم، پرسيدم شما فرموديد به مسافرت مي‏روم، پس چرا مسافرت نكردي؟ فرمود: اي زُهْري، منظورم از مسافرت، آن سفري كه تو گمان كردي نبود، بلكه منظورم سفر مرگ بود كه خود را براي آن آماده مي‏ساختم، آن‏گاه فرمود:
«اِنَّما الاِسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرامِ وَ بَذْلَ النَّدي فِي الخَيْرِ؛6 همانا آمادگي براي سفر مرگ، اجتناب از كارهاي حرام، و بخشش عطاياي نيك به مردم است.»
آن حضرت بر همين اساس از بيماران عيادت مي‏ كرد، و اگر با خبر مي ‏شد كه آنها مقروض هستند، قرض آنها را ادا مي ‏نمود، چنان ‏كه روايت شده شنيد كه «محمدبن اُسامه» بيمار و بستري شده، به عيادتش رفت، وقتي فهميد او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش، قرض‏ هايش پرداخته شود، همه قرض ‏هاي او را برعهده گرفت و پرداخت.7
پس از آن كه آن بزرگوارِ مهربان، به شهادت رسيد، هنگامي كه پيكر پاكش را غسل مي‏دادند، خراش‏ هايي در پشت مباركش ديدند، بعضي از حاضران از علّت آن پرسيدند، يكي از حاضران پاسخ داد: «اين سياهي‏ ها و خراش‏ها از آثار انبان‏هاي طعام است كه آن حضرت آن را به طور مكرّر حمل مي‏ كرد و به خانه مستمندان مي‏برد، و نيز از آثار آب ‏كشي آن حضرت از چاه است كه براي همسايگان، از آن چاه آب مي ‏كشيد، و اينك جاي طناب آب ‏كشي در پشتش باقي‏ مانده است».8
خوف از حساب روز قيامت
امام سجّاد(ع) در طول زندگي براي انجام مناسك حجّ و عمره بسيار به مكّه مي ‏رفت، با اين كه فاصله بين مدينه و مكّه حدود هشتاد فرسخ است، آن حضرت براي انجام عبادت بزرگ حجّ، گاهي اين راه را پياده مي ‏پيمود، و از اين كه براي انجام عبادت خدا، رنج مي‏ كشيد، لذّت مي ‏برد.
آن بزرگوار بيست بار (و به نقلي 22 بار) سوار بر شترش شده و به مكّه مي‏ رفت، و پس از انجام مراسم عمره يا حجّ، به مكّه باز مي ‏گشت، او در اين مدّت حتّي يك بار تازيانه بر شترش نزد، هرگاه مي‏ خواست شترش تندتر حركت كند، تازيانه‏اش را بر بالاي سر شتر به حركت در مي‏ آورد، و مي‏ فرمود: «لَوْلا خَوْفُ الْقِصاصِ لَفَعَلْتُ؛9 اگر ترس قصاص قيامت نبود، با زدن تازيانه بر شتر، آن را به تند حركت كردن وادار مي‏ كردم.»
با توجّه به فاصله بين مكّه و مدينه كه حدود هشتاد فرسخ بود، نتيجه مي ‏گيريم كه بيست بار رفتن و بازگشتن آن حضرت معادل 3200 فرسخ خواهد شد، آن بزرگوار در تمام طول اين مدّت با اين كه تازيانه در دستش بود، از خوف قصاص قيامت، حتي يك بار تازيانه ‏اش را بر شترش نزد، با اين كه شتر در ميان مركب ‏ها به پوست كلفتي معروف است، و تازيانه زدن به آن، رنجش چنداني براي او نخواهد بود.
در صفحه ديگري از زندگي امام سجّاد(ع) مي ‏خوانيم: او يكي از غلامان آزاد كرده‏ اش را سرپرست رسيدگي به مزرعه ‏اي نموده‏ بود، روزي براي ديدن آن مزرعه به آن جا رفت مشاهده كرد كه بر اثر سهل‏ انگاري غلام آسيب فراواني به آن مزرعه وارد شده است، ناراحت شد و براي تنبيه غلام، يك بار تازيانه ‏اي به او زد. پس از اين كار پشيمان شد، وقتي كه آن حضرت به خانه بازگشت، شخصي را نزد آن غلام فرستاد تا او را به حضورش بياورد، آن شخص پيام امام را به او ابلاغ كرد، غلام به محضر امام سجّاد(ع) آمد، ديد امام خود را برهنه كرده، و تازيانه ‏اش را پيش رويش انداخته است. غلام گمان برد كه امام مي ‏خواهد او را مجازات كند، از اين رو به شدّت ترسيد، ولي ناگاه ديد امام سجّاد (ع) آن تازيانه را برداشت و به غلام داد و فرمود: «اي مرد امروز كاري از من در مورد تو سرزد كه سابقه نداشت، لغزشي بود كه رخ داد، اينك اين تازيانه را بگير و همان گونه كه به تو زدم به من بزن و از من قصاص كن.»
غلام گفت : سوگند به خدا جز اين گمان نداشتم كه مرا مجازات كني كه سزاوار آن هستم، تا چه رسد به اين كه من از تو قصاص كنم. امام سجّاد(ع) فرمود: عزيزم! تازيانه را بردار و قصاص كن، غلام گفت: معاذَاللّه! هرگز چنين نكنم، تو را (اگر لغزشي بود) بخشيدم. اين گفت و گو به طور مكرّر بين امام سجّاد(ع) و آن غلام ردّ و بدل شد، هنگامي كه امام(ع) ديد آن غلام از قصاص كردن خودداري مي‏ كند به او فرمود: «أَما اِذا أَبَيْتَ فَالضِّيعَةُ صَدَقَةٌ عَلَيْكَ؛10 هان آگاه باش اكنون كه از قصاص خودداري مي ‏كني آن مزرعه را به تو انفاق كردم، مال تو باشد.» سپس امام سجاد(ع) آن مزرعه را در اختيار آن غلام گذاشت.
همنشيني با مستضعفان
از شيوه ‏هاي زندگي امام سجّاد(ع) اين كه: بسيار متواضع بود، نه تنها از همنشيني با تهي‏دستان و مستضعفان عار نداشت، بلكه مشتاقانه در كنار آنها مي ‏نشست و همچون دوست صميمي با آنها هم صحبت مي‏ شد، بعضي اين روش را از آن حضرت نپسنديدند، و از نشست و برخاست آن حضرت با طبقه پايين دست، انتقاد كردند، امام سجّاد(ع) در پاسخ آنها فرمود: «اِنّي اُجالِسُ مَن أَنْتَفِعُ بِمُجالِسَتِهِ في دِيني؛11 من با كسي همنشين مي‏شوم كه از مجالست او به نفع دينم بهره‏مند گردم.»
يك روز امام سجّاد(ع) سوار بر مركب از راهي مي ‏گذشت چشمش به جمعي از بيماران جذامي كه در كنار هم نشسته بودند و غذا مي‏ خوردند افتاد، آنها وقتي كه امام را ديدند او را دعوت به خوردن غذا كردند. امام(ع) آن روز را روزه بود، به آنها فرمود: «اگر روزه نبودم، در كنار سفره شما مي ‏نشستم.» امام سجّاد(ع) آن روز به خانه خود بازگشت، دستور داد غذاي مطبوعي آماده كردند، آن‏گاه همه آن جذاميان را به خانه خود دعوت كرد، آنها به خانه آن حضرت آمدند، امام(ع) در كنار آنها نشست و با هم از غذا خوردند.12
احترام به نامادري
امام سجّاد(ع) مادرش را به هنگامي كه نوزادي بيش نبود از دست داد. از اين رو، بانويي پرستاري آن حضرت را بر عهده گرفت و به عنوان نامادري در حفظ آن حضرت كوشيد، امام سجّاد(ع) وقتي كه بزرگ شد، با نامادري‏اش در يك كاسه غذا نمي‏خورد، شخصي از آن حضرت پرسيد: «با اين‏كه شما مادرت (نامادريت) را دوست داري، چرا در يك كاسه با او غذا نمي‏خوري؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: «اِنّي أَكْرَهُ أَنْ تَسْتَبِقَ يَدَيَّ اِلي ما سَبَقَتْ اِلَيْهِ عَيْنُها فَاَكُونَ عاقّاً لَها؛13 من دوست ندارم كه دستم به لقمه ‏اي سبقت گيرد كه چشم مادرم به آن سبقت گرفته است، آن گاه جفاكار نسبت به مادرم گردم.»
به راستي وقتي كه آن حضرت به نامادري اين گونه احترام مي‏ گذاشت، براي مقام مقدّس مادر چقدر ارج و ارزش قائل بود؟!
خشنودي به رضاي الهي
امام باقر(ع) نقل كرد، پدرم امام سجّاد(ع) فرمود: دچار بيماري سختي شدم، پدرم به من فرمود: چه ميل داري؟ گفتم: ميل دارم به گونه‏ اي باشم كه در برابر تدبير و خواست خدا، خواسته ديگري نداشته باشم. پدرم فرمود: «اَحْسَنْتَ ضاهَيْتَ اِبْراهيمَ الْخَليلِ؛ احسن و آفرين كه به ابراهيم خليل(ع) شباهت يافته ‏اي.» در آن هنگام كه دشمنان مي‏ خواستند او را به درون آتش شعله ‏ور بيفكنند، جبرئيل نزد او آمد و گفت: آيا حاجتي داري؟ ابراهيم(ع) گفت: «لا اَقْتَرِحُ عَلي رَبّي، بَلْ حَسْبِيَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلِ؛14 در برابر مقدّرات پروردگارم چيز ديگري درخواست نمي ‏كنم، بلكه خدا مرا كفايت مي‏ كند، و او پشتيبان خوبي ‏است.»
پاسخ شديد به طاغوت عراق
امام سجّاد(ع) در تمام مصائب كربلا و اسارت، شركت داشت، و سخت ‏ترين و جانكاه ‏ترين حوادث را تحمّل كرد، او و همراهانش را به صورت اسير، در كوفه به مجلس عُبيداللّه بن زياد حاكم عراق كه طاغوتي سنگ‏دل و بي‏رحم بود وارد نمودند. عُبيداللّه پس از گستاخي ‏هاي بسيار بي ‏شرمانه متوجّه امام سجّاد(ع) شد، و گفت: «اين شخص كيست؟» يكي از حاضران گفت: علي بن حسين(ع) است. عبيداللّه گفت: مگر خداوند علي پسر حسين(ع) را نكشت؟ امام سجّاد(ع) فرمود: من برادري به نام علي ‏بن حسين(ع) [ علي ‏اكبر ] داشتم، مردم او را كشتند.
عبيداللّه با خشونت گفت: «بلكه خدا او را كشت.» امام سجّاد(ع) فرمود: «أَللّهُ يَتَوَفَّي الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها؛15 خداوند جانها را هنگام مرگشان، قبض مي ‏كند.»
عبيداللّه گفت: آيا تو جرئت پيدا كرده ‏اي پاسخ مرا مي‏دهي؟ سپس به مأموران جلاّدش گفت: برخيزيد و گردنش را بزنيد. حضرت زينب(س) به دفاع برخاست، و پس از گفتاري، خطاب به عبيداللّه فرمود: «اگر بنا است علي بن الحسين(ع) را بكشي، مرا نيز با او بكش.» در اين هنگام امام سجّاد(ع) به عمّه‏ اش زينب(س) فرمود: آرام باش، تا من با عبيداللّه سخن بگويم، سپس به عبيداللّه رو كرد و با صلابت و قاطعيّت فرمود: «اَبالْقَتْل تُهَدِّدُنِي يَابْنَ زِيادٍ أَما عَلِمْتَ انّ الْقَتْلَ لَنا عادَةٌ، وَ كَرامَتَنا الشَّهادَةُ؛16 اي پسر زياد! آيا مرا به كشتن تهديد مي‏ كني و مي ‏ترساني، آيا نمي ‏داني كه كشته شدن عادت ما است، و شهادت مايه كرامت و سرافرازي ما مي ‏باشد؟!»
دخالت در سياست
ماجراي نهضت كربلا، يك حادثه بزرگ سياسي بود، امام سجّاد(ع) در پيدايش آن و ابلاغ پيام شهيدان و پي‏گيري نتايج نهضت نقش اصلي را داشت، آن حضرت پس از ماجراي خونين عاشورا، چه هنگام اسارت، و چه هنگام بازگشت به مدينه، در هر فرصتي مردم را بر ضدّ طاغوت عصر، يزيدبن معاويه مي ‏شوراند، خطبه غرّا و كوبنده او در شام، يزيد و حكومتش را رسوا نمود، و ماهيّت پليد حكومت خودكامه او را افشا كرد، با اين كه در جوّ خفقان آن عصر ، حتّي ذكر نام حسين(ع) ممنوع بود، به دستور آن حضرت در نگين انگشترش چنين نوشته بودند: «خَزِيَ وَ شَقِيَ قاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍّ عَلَيْهِ‏ السَّلامُ؛17 رسوا و بدبخت شد قاتل حسين پسر علي(ع)». آن حضرت چهل سال، مصائب پدرش امام حسين(ع) را ياد مي‏كرد و مي‏گريست، هنگام غذا خوردن، دست از غذا مي ‏كشيد، مي ‏گفتند بفرماييد غذا ميل كنيد، در پاسخ مي‏فرمود: «قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ جائعاً، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ عَطْشاناً؛18 حسين(ع) فرزند رسول خدا(ص) گرسنه و تشنه كشته شد.»
كوتاه سخن آنكه آن حضرت اكثر بهره‏ برداري را از نهضت امام حسين(ع) به عناوين گوناگون بر ضدّ طاغوت‏ هاي وقت نمود.
پس از بني‏ اميّه، هنگامي كه خلفاي بني‏ مروان روي كار آمدند، موضع‏ گيري امام سجّاد(ع) در برابر آنها نيز نوع ديگري از رودر رويي شديد در برابر طاغوتيان بود. آن حضرت قيام مختار بر ضدّ بني ‏اميّه را تأييد كرد و با صراحت فرمود: «لاتَسُبُّوا الُْمخْتارَ فَاِنَّهُ قَتَلَ قَتَلَتَنا وَ طَلَبَ ثارَنا؛19 از مختار بدگويي نكنيد، چرا كه او قاتلان ما را كشت، و به خون‏خواهي از ما قيام كرد.»
آن حضرت قبل از قيام انقلابي پسرش «زيد» كه برضد حكومت هشام بن عبدالملك (دهمين طاغوت اموي) رخ داد، قيام او را تأييد مي ‏كرد و مي ‏فرمود: «پدرم از پدرش اميرمومنان علي(ع) نقل كرد در پشت كوفه مردي قيام كند كه او را «زيد» مي ‏گويند… او و يارانش در قيامت با شكوهي بسيار با عظمت در كنار مردم عبور كنند، و فرشتگان به آنها اشاره كرده و مي ‏گويند: اينها جانشينان صالحان پيشين و دعوت كنندگان به حق هستند، آن‏گاه رسول خدا(ص) از آنها استقبال كند و خطاب به زيد مي‏ فرمايد: اي فرزندم! شما مسئوليّت خود را به انجام رسانديد، اكنون بدون حساب، وارد بهشت شويد.»20
راز شهادت امام سجّاد (ع)
موضع ‏گيري‏ هاي قاطع و پر صلابت امام سجّاد(ع) در برابر هشام‏ بن عبدالملك (دهمين خليفه ‏اموي) و عظمت روز افزون امام(ع) در ميان مردم، به ويژه در ميان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجّاد(ع) كمر بست، برادر او وليد بن عبدالملك، به دستور او، آن حضرت را مسموم كرده و به شهادت رساندند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حيثيت اسلام، و مبارزه با طاغوت‏هاي اموي و مرواني، شهد شهادت نوشيد، چند روز در بستر شهادت آرميده بود، معالجات سودي نبخشيد، او در لحظه آخر عمر همان وصيّت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامي كه پدرم امام حسين(ع) وفات كرد، ساعتي قبل مرا به سينه‏ اش چسبانيد و فرمود: «يا بُنَيَّ اِيّاك وَ ظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلاّ اللّهَ؛ اي پسر جانم! بپرهيز از ستم كردن بر كسي كه ياوري براي انتقام تو، جز خدا ندارد.»
نيز به پسرش امام باقر(ع) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصيّت مي‏ كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصيّت كرد: «يا بُنَيَّ اِصْبِرْ عَلَي الْحَقِّ وَ اِنْ كانَ مُرّا؛21 اي پسر جان! در راه حقّ صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج‏ آور باشد.»
به اين ترتيب آن امام هُمام بعد از نهضت عظيم امام حسين(ع) پس از حدود 35سال مبارزه به صورت‏ هاي گوناگون، در 75 سالگي به لقاءاللّه پيوست، و با خون سرخ خود پاي نهضت خونين پدرش را امضاء كرد.
او در فرازي از صحيفه سجاديّه كه از گنجينه‏ هاي بزرگ معارف و عرفان است و از او به يادگار مانده، به درگاه خدا چنين عرض مي‏كند:
«أللّهُمَّ اِنّي أَعْتَذِرُ اِلْيَكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرتي فَلَمْ اَنْصُرْهُ؛22 خدايا! من از پيشگاه تو عذرخواهي مي ‏كنم در مورد مظلومي كه در برابر من به او ستم شده، و من به ياري او نشتافته ‏ام.»
«خدايا! به من دست و نيرويي ده تا بتوانم بر كساني كه به من ستم مي‏كنند پيروز شوم، و زباني عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چيره شوم، و انديشه‏اي ده تا نيرنگ فكري دشمن را درهم شكنم، و دست ستمگران را از تعدّي و تجاوز، كوتاه سازم.»23
حجة‏الاسلام والمسلمين محمد محمّدي اشتهاردي

——————————————————————–
1 ) محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 1، ص 528.
2 )محدّث خبير، عيسي اربلي ، كشف الغمّه ،ج 2 ، ص 294.
3 ) رياض السالكين سيدعليخان، طبق نقل ري شهري، بهترين راه شناخت، ص348.
4 ) علاّمه سروي ، مناقب آل ابيطالب ، ج4، ص148و 149.
5 )همان، ص 153و154.
6 ) همان، ص153.
7 ) محمدبن يعقوب كليني، روضة الكافي، ص332.
8 ) علاّمه سروي، مناقب آل ابيطالب، ج4، ص154.
9 ) و 10 ) همان، ص 155و 158.
11 ) همان، ص161.
12 ) محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص 123.
13 ) محدّث قمي، انوار البهيّه، ص 167.
14 ) همان، ص166.
15 ) سوره زمر(39) آيه 42.
16 ) سيّد بن طاووس، اللهوف ، ص 202.
17 ) محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6 ، ص 474.
18 ) سيدبن طاووس، اللهوف، ص 209.
19 ) علاّمه مجلسي، بحار، ج 45، ص351.
20 ) مقاتل الطالبيين، ص94.
21 ) محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج2، ص331، و 91.
22 و23 ) صحيفه سجّاديه، دعاي 38 و دعاي 20.


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

عشق حسینی،نشانه ایمان
هر چشمي نمي تواند در اين عزاي سراسر نور و معرفت بگريد، اگر در دل و جان خود احساس كردي كه حزني براي ارباب وجود دارد اما هنوز مدتي به ماه عزاي حسيني مانده است اين نشانه وجود نور ايمان در روح و جان شماست …

«بسم‌الله الرّحمن الرّحیم»

مرحوم حضرت آيت الله حاج جعفرشوشتري(ره) از اعاظم و اكابر علماي عصر خود بوده و در عشق و ارادت نسبت به حضرت سيدالشهدا(ع)زبانزد خاص و عام بوده است.در كتاب مجالس المواعظ كه مجموعه اي مشتمل بر چهارده مجلس و منبر وعظ ايشان در ماه محرم الحرام است در مجلس اول فرموده اند:

اما بعد امروز كه اينجا نشسته ايد هركس ملاحظه حال دل خود كند اگر مي بيني هيچ نگفته و نشنيده دلت گرفته و گريه بر تو مستولي شده و چنين حالتي در خود ملاحظه كردي بشارت باد تو را كه علامت ايمان است.

توضيح:
مرحوم شيخ معتقدند كه هر دلي نمي تواند متاثر و اندوهگين مصائب حضرت سيدالشهدا(ع) باشد هر چشمي نمي تواند در اين عزاي سراسر نور و معرفت بگريد اگر در دل و جان خود احساس كردي كه حزني براي ارباب وجود دارد اما هنوز مدتي به ماه عزاي حسيني مانده است اين نشانه وجود نور ايمان در روح و جان شماست .

ذاکر اهل بیت،جابرقربانی نسب


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

نسخه امام سجاد (ع) برای سبک زندگی
این روزها با نام امام سجاد (ع) گره خورده است؛نجوای دعاهای دلنشین او سال هاست که می جوشد و این ما هستیم که حالا باید از خدا بخواهیم دعاهای عارفانه آن امام ، بدرقه همه عمر و زندگی مان باشد.در سالروز ولادت حضرتش،منتخبی از توصیه های ایشان برای داشتن زندگی ای بهتر را بخوانید..

«بسم الله الرحمن الرحیم»

آبروی همسایه ات را حفظ کن
حق همسايه اين است كه در غياب او نگاهبانش باشي و در حضورش او را گرامي داشته و ياور و كمك كار او در هر حال باشي و در صدد يافتن اسرار او مباش و از بدي او كاوش نكن كه بفهمي و اگر بدي از او فهميدي بدون عمد و قصد و بدون زحمت براي آنچه فهميدي همچون قلعه محكمي باشي و چون پرده ضخيمي به حدي كه اگر نيزه ها براي يافتنش جستجو كنند آن را نيابند چون پيچيده و مستور است . از آنجا كه نداند به سخن او گوش بر ضرر او نده و در مشكلات و سختيها او را تسليم نكن و در هنگامي كه نعمتي به او ديدي بر او حسد مورز، از لغزش او بگذر و از گناهانش صرف نظر كن و اگر بر تو ناداني كرد بردباري در مقابل آن داشته باش و با مسالمت با او رفتار كن و با او با بزرگواري معاشرت نما و هيچ قدرتي جز به خواست خداوند وجود ندارد.
حرف بی فایده نزن
همۀ خوبی ها را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است دیدم.همانا معرفت و كمال دین مسلمان در گرو رهاكردن سخنان و حرف هائى است كه به حال او ـ و دیگران ـ سودى ندارد. و از ریا و خودنمائى دورى جستن و در برابر مشكلات زندگى بردبار و شكیبا بودن و نیز داراى اخلاق پسندیده و نیك سیرت بودن است.
با اینها رفاقت نکن
بر حذر باش از دوستى و همراهى با فاسق چون كه او به یك لقمه نان و چه بسا كمتر از آن هم، تو را مى فروشد و مواظب باش از دوستى و صحبت كردن با كسى كه قاطع صله است، چون كه او را در كتاب خدا ملعون یافتم.
مهربان نگاه کن
امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: نظر كردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روى علاقه و محبّت عبادت است.
درس بخوان
چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را مى دانستند هر آینه آن را تحصیل مى كردند گرچه با ریخته شدن و یا فرو رفتن زیر آب ها در گرداب هاى خطرناك باشد.
عصبانی نشو،صبر کن
نزد خداوند متعال حالتى محبوب تر از یكى از این دو حالت نیست: حالت غضب و غیظى كه مؤمن با بردبارى و حلم از آن بگذرد و دیگرى حالت بلا و مصیبتى كه مؤمن آن را با شكیبائى و صبر بگذراند.
به دیدار حاجی برو
شماهائى كه به مكّه نرفته اید و در مراسم حجّ شركت نكرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانى كه بر مى گردند، با آن ها ـ دیدار و ـ مصافحه كنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن ها شریك باشید.
در شهر خودت کار کن
از سعادت مرد آن است كه در شهر خود كسب و تجارت نماید و شریكان و مشتریانش افرادى صالح و نیكوكار باشند، و نیز داراى فرزندانى باشد كه كمك حال او باشند.
عذرخواهی را بپذیر
چنانچه شخصى تو را بدگویى كند، و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهى و پوزش او را پذیرا باش.
بچه ها را ببخش
و اما حق کودک، مهرورزیدن به او ، پرورش و آموزش وی و گذشت و پرده پوشی از خطاهای کودکانه وی و نرمش و کمک کردن به اوست، زیرا سبب توبه ، مدارا و تحریک نکردن او و نیز کوتاهترین راه برای رشد او است.
قدر پدرت را بدان
و اما حق پدرت آن است که بدانی که او اصل توست و تو شاخه و فرع او. اگر نمی بود تو نیز نبودی پس هرگاه در خود چیزی دیدی که تو را شادمان ساخت بدان که اصل آن نعمت را از پدر داری و خدای را بر آن سپاس گو و شاکر باش.
شکرگذار مادرت باش
حق مادرت این است که بدانی او تو را در جایی نگه داشته که کسی نگه نمی دارد و از میوه دلش به تو داده که کسی به کسی نمی دهد و از تو با همه وجودش از گوش و چشم و دست و پا و موی و پوست ، با شادمانی و سرور نگهبانی و نگهداری کرده، و ناملایمات غم و اندوه و نگرانی ها را تحمل می کند و شادمان و خرم است که تو را سیر کند و خود گرسنه بماند ،تو را بپوشاند و خود برهنه باشد،تو را سیراب کند و خود تشنه بماند،خود در آفتاب باشد و بر تو سایه افکند،با تحمل مشقت ، آرامش و تنعم تو را فراهم آورد و با پذیرش رنج بی خوابی تو را از لذت خواب بهره مند سازد.شکمش ظرف وجود تو و دامنش پناهگاه امن تو و سینه اش چشمه جوشانی برای رفع عطش توو جانش فدای تو شده و سرد و گرم روز گار را به خاطر تو پذیرا گشته است.پس باید به پاس این همه محبت و زحمت ، شکرگذار او باشی و هرگز نمی توانی مگر خدا یاری ات کند.
حواست به فرزندت باشد
فرزندت این است که بدانی او از تو و وابسته به توست.در زندگی دنیا و خیر و شرش با توست و تو مسئولیت سرپرستی او را از حسن تربیت و راهنمایی او بر خدای عز و جل و کمک بر طاعت و فرمانبرداری خدا در مورد تو و در مورد خودش به عهده داری.سپس در صورت انجام این مسئولیت ثواب می بری و در صورت کوتاهی کیفر می شوی.پس درباره او به گونه ای رفتار کن که خوبی اثر او در دنیا مشهود و در پیشگاه پروردگار عذری بین تو و او باشدبه سبب سرپرستی خوبی که از او کردی و نتیجه ای که از او گرفتی و کمکی جز از ناحیه خداوند نیست.
برای خانه ات خرید کن
دوست دارم پولی داشته، وارد بازار شوم و از قصابی گوشتی بخرم و برای همسر و عائله ام ببرم. من این کار را از آزاد کردن بنده در راه خداوند تبارک و تعالی بیشتر دوست دارم.خداوند از مردانی راضی تر است که در مخارج عائله گشایش دهند.
با همسرت مهربان باش
و اما حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او وسیله ارامش و رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده است .هر کدام از شما زن و مرد بر نعمت وجود دیگری خدا را سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی است. بر او و بر تو واجب است که نعمت الهی را گرامی داشته و در معاشرت با او خوشرفتاری و رفق پیشه کنی اگرچه حق تو بر زن سخت تر و رعایت محبوب و مکروه تو ( اگر زیاده خواهی نباشد) بر او لازم تر است ، ولی زن حق مهربانی و انس بر تو دارد و جایگاه آرامش و آسایش غریزه ای ست که گریزی از آن نیست و این حق بزرگی ست.
طمع نکن
تمامیِ خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه که در دستان مردم جمع شده، است.
از امام جماعت هم تشکر کن
حقّ پيش نمازت اين است كه بدانى او واسطه ميان تو و خدا و نماينده تو در نزد خداوند می ‏باشد.و او از جانب تو سخن می ‏گويد و تو از جانب او سخن نمی ‏گويى. براى تو دعا می ‏كند و تو برايش دعا نمی ‏كنى و براى تو [از خداوند چيزى را] خواستار می ‏شود و تو در مورد او [چيزى را] خواستار نمی ‏شوى و تو را از اضطراب ايستادن در نزد خداى و خواستار شدن از او بی ‏نياز می ‏كند و تو او را در اين كار بی ‏نياز نمی ‏سازى؛ پس اگر در بخشى از اين وظائف، كم كارى باشد بر دوش اوست و نه تو و چنانچه گناهكار باشد، تو شريك گناه او نيستى و او افزون بر تو چيزى، ندارد؛ پس تو را در پناه خويش گرفته و با نمازش، نماز تو را محافظت كرده است؛ پس او را بر اين كار سپاس بگزار.
وقتی کسی حرف کی زند،به چشم هایش نگاه کن
حقّ همنشين تو اين است كه با او نرم رويى و پاك خوئى نمايى و در سخن پردازى انصاف دهى و چون خواستى [در هنگام گفتگو] از او چشم بردارى، در چشم بردارى خويش زياده روى نكنى و در سخن پردازى، فهماندن به او را بخواهى؛ پس اگر تو به ديدنش رفتى و همنشين او شدى در برخاستن از نزد او، اختيار دارى و اگر او، همنشين تو شد، او نيز در برخاستن اختيار دارد ولى تو بدون اجازه او بلند نشو.
برای دوستت رحمت باش نه زحمت
حقّ دوست اين است كه تا آنجا كه می ‏توانى با او نيك برخورد و نيكو رفتار باش و چون نتوانستى از انصاف خارج نشو و ارجمندش دار آن سان كه تو را ارج می ‏نهد و نگاه دارش آن گونه كه نگاهت می ‏دارد و در كارى پسند، بر تو پيشى نگيرد و چون پيش افتاد، جبرانش كن . در دوستى در خور او كم كارى نكن، پند دهى و نگهدارى و مدد بر بندگى پروردگارش و يارى دهى بر ترك نافرمانى خدايش را برخوردت لازم بدان؛ آنگاه بر او رحمت باش و نه زحمت.
کار همکارت را انجام بده
حقّ شريك اين است كه در نبودش، كارش را انجام دهى و چون باشد پا به پاى او، تلاش كنى و بدون توجه به خواسته او، تصميم نگيرى و بدون نظر خواهى از او، [خواسته ‏ات را] به انجام نرسانى و دارايی ‏اش را نگهدارى و در فزون و اندك بر او خيانت نكنى چرا كه به ما رسيده: تا آن زمان كه دو شريك به يك ديگر خيانت نكنند دست [عنايت‏] خدا بر ايشان است.
طلبکارت را سرندوان
حقّ بستان كار تو اين است كه اگر توانگرى، طلبش را بدهى و برآورده سازى و او را بی ‏نياز كنى و او را سر ندوانى و امروز و فردا نكنى؛ چرا كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «امروز و فردا كردن توانگر در پرداخت بدهى ستم است» و اگر تهيدست بودى او را با نيك سخنى، خرسند نما و از او به نيكى فرصت بخواه و با خوش برخوردى او را، از خود بازگردان‏ و بر از دست رفتن دارايی ‏اش [كه به تو قرض داده‏]، برخورد ناپسند [خودت را] ميفزاى؛ چرا كه اين رفتار، پست پيشه‏ گى است.
با سالمندها کشمکش نکن
حقّ سالمند اين است كه احترام سنّش را داشته باشى و اگر از فضيلت‏مندان باشد با پيشى داشتن او، اسلامش را بزرگ دارى و با او به كشمكش نپردازى و در راه، جلو نروى و از او پيش نيفتى و با او نابخردى نكنى و اگر او با تو نابخردى كرد شكيبايى نمايى و به احترام اسلام و سالمندی ‏اش، او را بزرگ دارى، چرا كه به راستى حقّ سالمندى به قدر اسلام است.

رساله حقوق امام سجاد عليه السلام


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

حسین را با قرآنش می شناسم!

وقتی خبر شهادت سید حسین علم الهدی را شنیدم، اولین چیزی كه به ذهنم آمد ، شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام بود… ( آیت الله خامنه ای )

« امّا در این سنگر همیشه در کنار این خاکیم و خاک پناهگاهمان است. درون سنگر با خود سخن مى‏گویم. راستى چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم. آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد شعار زندگى کنم. باشد، تا این دل پر هیجان و طپش را آرامش دهد. و بعد با این براى خود توشه سازم و توشه را راهى سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.
آیات جهاد را، شهادت، تقوى، ایمان، ایثار، اخلاص، عمل صالح …همه را پیدا کنم و سنگر کلاس درسم باشد و میعادگاه ملاقاتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد. سنگرم خانه امیدم شود و قبله دوّمم گردد. از فردا حتما بیشتر قرآن خواهم خواند.
روزها به فکر سربازان صدر اسلام و حماسه‏هاى آنها مى‏افتم: جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خیبر، تبوک و…. آنها چگونه جهاد کردند و ما چگونه مى‏توانیم به آنها نزدیک شویم. در این اندیشه‏ام که قرآن درباره یاران پیامبر سخن مى‏گوید:
” مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلىَ الْکُفّارِ” »

آنچه خوادیم بخشی از دست نوشته های شهید سید حسین علم الهدی در دل سنگربود. همانجا که همسنگرش خدا بود !

« در دل سنگر با خدا سخن می گویم.
سنگرم ، خانه امیدم ، قله دوم است.
اللهم انک یا انس الانسین لاولیائک
خدایا ، ای نزدیکترین مونس به دوستانت.
اگر من در دل سنگرم ، تو در دل منی و هر دو در دل سنگر حضور داریم … »
و حسین ، پیش از این ها ، سنگر قلبش پر بود از عطر دل انگیز قرآن … عقیده اش این بود ، که انس با قرآن ، انسان را در برابر هر سختی مقاوم خواهد کرد.

نوجوان بود که برای اولین بار دست گیر شد، شکنجه های سخت و سنگین و گرسنگی ، جسمش را می آزرد ، اما از روحی که با قرآن درآمیخته ، چه انتظاری می رود جز این که بگوید : “مقاومت زیر شکنجه خیلی شیرین است ! “

حسین را همیشه با قرآنش می شناسم !
چه آن زمان که صوت زیبایش ، در مسجد محله طنین می انداخت و چه زمزمه های آرامش در بند نوجوانان ! نماز خواندن و قرآن گشودنش چنان به دل می نشست که هم بند های خلاف کارش را هم تحت تأثیر قرار داده بود . می گفتند ” این پسره انگار یک طور دیگر دولا و راست می شود. شاید خدا را می بیند . جل الخالق ! ” حسین کم کم شروع کرد با صدای بلند قرآن خواندن . صدایش به دل بچه ها می نشست. حتی وقتی صدایش را بلند می کرد بند های مجاور هم ساکت می شدند . انگار پس از هر نماز منتظر این صدای خوش بودند!
و حسین برایم تفسیریست از آنان که به ریسمان الهی چنگ انداخته اند. و قرآن را که باز می کنم ، زمزمه می کنم که حسینی بخوان…
حسین را همیشه با قرآنش می شناسم !
و چه نشانه ای قشنگ تر از این که ، قرآن جیبی اش ، که همرازش در غربت هویزه بود ، بهانه ای شد برای تعیین هویت پیکری که زیر شنی های تانک ، غیر قابل شناسایی شده بود !

***********************************

وقتی خبر شهادت سید حسین علم الهدی را شنیدم، اولین چیزی كه به ذهنم آمد ، شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام بود… ( آیت الله خامنه ای )


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

خدا یک تار و یک تور و یک تیر دارد…

خدا یک تار و یک تور و یک تیر دارد، با تار و تور و تیر خود آدم ها را جذب می کند.
تار خدا قرآن است.نغمه های قرآن آسمانی است خیلی ها از این طریق جذب می شوند.
خیلی ها را با تور جذب خودش می کند، مثل مراسم اعتکاف و مراسم ماه رمضان و شب قدر.
تیر خدا همان بارهای مشکلات است، غالب آدمها را از این طریق جذب خودش می کند اولیای خدا برای مشکلات لحظه شماری می کردند.
حاج محمد اسماعیل دولابی


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

خدمت از ماست …

همین اعتمادش به مردم بود
که کردها آنقدر می خواستندش…

سنندج تازه آزاد شده بود.هنوز امنیت نداشت.
داشتیم می رفتیم باشگاه افسران.
یک نفر جلوی ماشینمان را گرفت
“آقا خانم من مریض است ؛ خیلی حالش بد است ،خواهش می کنم …”
نگذاشت حرفش را تمام کند
-سوار شو بریم!
گفتم: “حاجی منطقه نا امنه!نباید به کسی اعتماد کرد”
گفت : “نترس دشمن ما ضد انقلاب بود که از شهر بیرون رفت.مردم با ما هستند! “
همین اعتمادش به مردم بود
که کردها آنقدر می خواستندش.

(منبع : کتاب خدمت از ماست)


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

آرزویی که بر دل مادر ماند …
بعد از هفتم موسی، در خواب دو دانه شمع بزرگ را دیدم که روشن است، گفتم این چیست دیگر؟ یک دفعه از شمع صدایی شنیدم که گفت: یکی حسین هست و دیگری حسن. بعد بیدار شدم و برای تعبیر خواب نزد روحانی رفتم و خواب را برای او تعریف کردم، گفت…

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مادر گرانقدر شهیدان علی رضا و موسی رمضانپور از ساری روایت میکند: وقتی موسی به شهادت رسید، علیرضا میگفت الان اسلحه برادرم به زمین افتاده و من باید اسلحه موسی را از زمین بردارم. موسی همیشه و بارها به من تاکید میکرد که مادرم تا وقتی علیرضا مدرکش را نگرفت، اجازه جبهه به او نده. علیرضا هم شب ها به مزار موسی میرفت و روی قبرش دراز می کشید و با موسی درد ودل میکرد و میگفت:برادر جان به خواب مادر برو تا راضی شود که من اعزام بشوم.
علیرضا یک روز پیش من آمد و گفت:مادر جان، اگر من با ماشین و یا با موتور تصادف کنم،شکایت تو را در محضر حضرت زهرا (س) میکنم.من هم ترسیدم و به او اجازه دادم. بعد از هفتم موسی، کمی خسته بودم و استراحت کرده و خوابیدم که در خواب دو دانه شمع بزرگ را دیدم که روشن است، گفتم این چیست دیگر؟ یک دفعه از شمع صدایی شنیدم که گفت: یکی حسین هست و دیگری حسن. بعد بیدار شدم و برای تعبیر خواب نزد روحانی رفتم و خواب را برای او تعریف کردم که ایشان فرمودند: اگر پسر دیگری داری به درجه رفیع شهادت نائل میشود.

یک روز به موسی گفتم: باید ازدواج کنی. گفت:نه! می خوای منو مثل شهید علیپور،داماد 40 روزه کنی. تازه؛من اگه الان برم و اتفاقی برام بیفته یک نفرم، تو کم تر ناراحتی میکنی. هروقت جنگ تموم شد با هم می ریم خواستگاری. از جوابش ناراحت شدم و گفتم: من هم مادرم! آرزو دارم!

وقتی دید ناراحت شدم،گفت: باشه! این دفعه که رفتم، تو یه دختر خوب و مومن رو انتخاب کن، اگه برگشتم ازدواج می کنم. خیلی خوشحال شدم و زود موضوع را با خواهرش در میان گذاشتم. او هم قبل از این که موسی برود، یکی از دوستانش را پیشنهاد کرد. خود موسی رفت تحقیق کرد. بعد از تحقیق گفت:خانواده ی خوب و مومنی هستن، مشکلی نیست.وقتی از جبهه اومدم، عروسی میکنم. رفت و دیگر برنگشت….


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

چند سطر از عملیات رمضان:

مانده بودیم وسط میدان مین. همه مجروح بودند و خسته. یه رزمنده ی زخمی چند متر آنطرف تر از من افتاده بود. دست و پایش را روی زمین می کشید. انگار دردش شدید شده بود. با آرنج خودش را کشید جلوتر. کم کم از من دور می شد. فکر کردم می خواهد از میدان مین خارج شود. گفتم: « با این همه درد چرا اینقدر به خودت فشار می آوری؟ » گفت: « چند تا مجروح دیگر آنطرف هستند. من هم چند دقیقه بیشتر زنده نیستم. می خواهم قمقمه ی آبم را برسانم به دست آنها.

خاطرات آزادگان


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

شهدای تشنه لب عملیات رمضان را شنیده ای!
روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان کار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی ازجمله مواردی بود که وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان کمترین خللی ایجاد نمی شد…

« بسم الله الرحمن الرحیم »

رمضان در جبهه ها در اوج گرمای تابستان آنهم در منطقه خوزستان حال و هوای ویژه ای داشت. سال 60 ماه رمضان در اوایل مرداد ماه و گرمای بالای 50 درجه خوزستان بسیار طاقت فرسا بود. رزمندگانی که از اقصی نقاط کشور به جبهه می آمدند حکم مسافر را داشتند و کمتر می توانستند یکجا ثابت باشند بعضی از آنها در یک منطقه می ماندند و از مسوول یا فرمانده مربوطه مجوز می گرفتند و قصد ده روز کرده و روزه دار می شدند.

روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان کار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی ازجمله مواردی بود که وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان کمترین خللی ایجاد نمی شد. سال 61 ماه مبارک رمضان در تیر ماه واقع شد. عملیات رمضان در همین ماه سال انجام گرفت.

شب 19 رمضان در حال و هوای خاصی رزمندگان آماده عملیات می شدند. گرمای شدید باد و توفان شنهای روان و از همه مهم تر نبرد با دشمن آنهم برای کسانی که روزه دار بودند بسیار سخت بود. انسان تا در شرایط موجود قرار نگیرد درک مطلب برایش سنگین است.

در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی که روزه دار بودند و لبهایشان خشکیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین(ع) و عطش کربلا رفتند و به شهادت رسیدند.

خاطرات آزادگان


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394نظر دهید »

1 ... 701 702 703 ...704 ... 706 ...708 ...709 710 711 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو