
استدارج راهی به سوی «کفر»
این چیزهایی که من میگویم، متن روایت امام صادق است. چون خیلی فرصت ندارم، همه روایت را نمیخوانم. آیه قرآن هم این مطالب را دارد و میفرماید: «إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً»(سوره مبارکه آلعمران، آیه 178) خدا مهلت میدهد تا ببیند آیا تو استغفار میکنی یا نه! اگر استغفار کردی مسئلهای پیش نمیآید، اما اگر استغفار نکردی، خدا نعمتش را تجدید میکند؛ یعنی نعمت را دوباره به تو میدهد. اینجا دیگر تو توفیق سپاس و شکر نعمت نداری و در حقیقت، خدا این توفیق را از تو سلب کرده است. این بیحساب نیست که خدا به بندهای از بندگانش نعمت میدهد و در عین حال، توفیق شکر را از او سلب میکند.
وقتی بنده گناه کرد و بهجای عقاب، نعمتهایش زیاد شد، کمکم با خودش فکر میکند که چرا اینهمه گناه میکند ولی هیچ اتفاقی نمیافتد؟! نکند خبری نیست؟! اصلاً شاید حلال و حرامی، نعوذبالله در کار نیست! از اینجا است که انسان به وادی کفر کشیده میشود.
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
ناشکریِ انواع نعمتها
حالا من خواهم گفت، چهطور میشود که استدراج پیش میآید. البته بنده اینجا نمیتوانم زیاد روایت بخوانم و به نقل یک روایت بسنده میکنم. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که(بحارالأنوار، ج 5، ص 217)گاهی خدا به بندهاش نعمتی را میدهد، او هم آن نعمت را در راه معصیت خرج میکند و با آن گناه میکند.
منظور از نعمت هم در این روایت فقط پول نیست؛ چشم، گوش، دست، پا و تمام قوای انسانی، نعمتهایی است که خدا به انسان داده است. نعمت، فقط پول و اسکناس نیست! چشمهایتان را باز کنید و نعمتهایی را که خدا داده است، بشناسید! نعمت، متصله و منفصله دارد که تمام سرتاپای انسان و آن چیزهایی که متعلق به او است را در بر میگیرد، این یعنی اینکه «ای انسان! همه وجودت و متعلقات وجودت، نعمتهای خداوند است». اگر انسان نعمتی را در راه حرام مصرف کند و گناه کند، خدا به او مهلت میدهد تا استغفار کرده و از این گناهها توبه نماید!
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
معنای «استدراج»
در گذشته روایات متعددی در ارتباط با «رابطه میان حوادث و گرفتاریها با معصیت و گناه» خواندهام که اینجا، جای مطرح کردن آنها نیست؛ ولی در این روایت بحثی راجع به استدراج داریم که یکی از دلایل گرفتاریهای انسان را دربر دارد. امام حسین در این روایت، استدراج را معنا میکنند که گاهی خدا به بندهاش نعمت میدهد، ولی از آن طرف بنده، شکر نعمت را به جا نمیآورد؛ این به خاطر آن است که خداوند حالت شکرگذاری را از بنده سلب کرده است.
چرا «استدراج»؟!
اینجا سؤال پیش میآید که چرا خدا چنین میکند و حال شکر را از بندهاش میگیرد؟ او که نعمت را به بنده میدهد، توفیق شکر را هم به او بدهد! یعنی چه که او نعمت را بدهد ولی توفیق شکر را از او بگیرد؟ چرا خدا توفیق شکر را از بندهاش میگیرد تا او نتواند شکر نعمت را بهجا آورد؟ اصلاً چهطور میشود که خدا با بندهاش چنین میکند؟
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
تشریح ریشه گرفتاریهای مسلمانان
حضرت آیتالله مجتبی تهرانی به مناسبت ماه شعبان با تأکید بر ضرورت شکر نعمت و تبعات ناشکری، به تشریح ریشه گرفتاریهای مسلمانان پرداخت و ضرورت تناسب آداب ماه شعبان با صاحب ماه را یادآور شد.
روی عن الحسینبنعلی(علیهماالسلام) قال: الِاسْتِدْرَاجُ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یُسْبِغَ عَلَیْهِ النِّعَمَ وَ یَسْلُبَهُ الشُّکْر.(بحارالأنوار، ج 75، ص 117)
این روایت از امام حسین(ع) نقل شده است که حضرت فرمودند: استدراج از ناحیه خداوند نسبت به بندهاش، به این معنا است که خدا نعمتی را به سمت بنده میفرستد و سرازیر میکند و از آن طرف، شُکر را از او میگیرد.
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
* كارايي حيا، پشتوانه جميع ملكات انساني
پشتوانه جميع ملكات و فضايل انساني است، ملكات حسنه است. ملكات بر اثر كثرت عمل به افعال حاصل ميشود. من قبلاً دربحثهايم گفتم، كاري را مكرر انجام دادي ملكه ميشود. ملكه كه شد ديگر به آساني انجام ميدهي، آن چيزي كه ملكه نشده است، انجامش سخت است. نماز خواندن ملكه شده هيچ سختي برايت ندارد. ملكات بر اثر تكرّر هستند. گفتيم ايمان مستمر، عمل مكرّر تقوا ساز است. امام تعبير به خصال ميفرمايند. همين حيا است كه موجب ميشود تو عمل خوب كني. همين حيا است كه موجب ميشود دست از عمل زشت برداري و اين ملكهات ميشود. زيربناي ملكات حسنه حيا است و كه زيربناي ملكات سيئه است؛ بيحيايي است.
“مَن قَلَّ حَيائُهُ قَلَََّ وَرَعُهُ ” ورع از ملكات حسنه معنويه است. بحثم ادامه دارد من ديگر به اين بحث كشيده شدم، ساده تمام نميشود، تازه اوايل بحث حيا هستم. ما به اين نتيجه ميرسيم اين كه اسلام آمده حيا را مطرح كرده است، به اين دليل است كه يك نقش زير بنايي براي انسان سازي دارد. فرق تو باحيوان در حياي تو است.
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
رابطه حيا با تقوا و ورع
رابطه بين حيا و عقل را گفتم، رابطه بين حيا و احكام شرعيه را هم گفتم، نگاه كنيد كلاسيك جلو ميآيم. حالا رابطه بين حيا و تقوا را ميگويم. هر چه سطح حيا بالا رود، سطح عمل هم بالا ميآيد. رابطه بين تقوا و ورع، يك وقت ميگويي ورع همدوش با تقوا است، يكي است، يك وقت ميگويي نه دو تا است. تقوا پرهيز از محرمات است، ورع پرهيز از مشتبهات هم هست. هرچه سطح حيا بالا رفت، مشتبه هم ترك ميشود. نميدانم اين غذا حرام است يا حلال تا نفهمم حلال است نميخورم. دست از مشتبه هم ميكشم. نميدانم اين حرف حرام است يا حلال است، حرف نميزنم. رابطه حيا و تقوا، حيا و ورع يك رابطه مستقيم است.
در روايتي دارد كه علي عليهالسلام فرمود: «مَن قَلَّ حَيائُهُ قَلَََّ وَرَعُهُ» حيا كه كم شد ورع هم كم ميشود. ورع جنبههاي عملي است. در روايت امام صادق تعبير خصال بود حالا من اين را توضيح بدهم كه بحثم را ببندم.
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
اسلامي شدن جامعه به با حيا شدن آن است
اگر يك جامعهاي بخواهد اسلامي باشد بايد حيا را تقويت كرد نه بيحيايي را. بايد حيا را تقويت كني، همه چيز از درون اين حيا در ميآيد. من اين را خواستم بگويم كه از بزرگترين مشكلات جامعه ما ترويج بيحيايي است.
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
* سرآمد همه خصال نيك «حيا» است
حضرت تك تك خصال نيك را بيان ميكند چه آنهايي را كه جنبههاي الزامي دارد و چه آنهايي را كه جنبه الزامي ندارد، همه را به داود بن سرحان ميفرمايد و مثال ميزند، بعد ميفرمايد: “وَ رَأسُهُنَّ الحَيا ” سرآمدش حيا است، چون پشتوانه همه اينها حيا است.
روايت ديگري از پيغمبر اكرم است كه فرمودند: “قال رسول الله صليالله عليه وآله وسلم: وَ أَمَّا الْحَيَا فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ اللِّينُ وَ الرَّأْفَةُ وَ الْمُرَاقَبَةُ لِلَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ السَّلَامَةُ وَ اجْتِنَابُ الشَّرِّ وَ الْبَشَاشَةُ وَ السَّمَاحَة ” يعني همه خوبيها از حيا سرچشمه ميگيرد. درست مقابل هم. وقاحت، بي شرمي پشتوانه تمام خلافكاريها و معاصي در جامعه است. از آن طرف در باب عمل به احكام شرعيه پشتوانهاش حيا است.
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » 
حيا منشأ «بخشيدن» و «جبران كردن» است
“وَ إِعْطَا السَّائِلِ “كسي به تو مراجعه كرده است تمكن داري، ميتواني كمكش كني، امّا كمك نكني و ردش كني، خود وجدان تو ميگويد اين عمل تو قبيح است. باز همان حيا پشتوانه ميشود كه به او كمك كني. “وَ الْمُكَافَاةُ بِالصَّنَائِعِ ” كه من در بحثم اين را مثال زدم. محبت كرده است، جواب محبت محبت است، جواب احسان احسان است.
حيا منشا “امانت داري “، “صله رحم ” و …
“وَ أَدَا الْأَمَانَةِ ” خيانت در امانت زشت است، قبيح است. باز همينجا است كه عقل عملي انسان ميگويد قبيح است، حيا كن. حضرت همينجوري ميآيد يكي پس از ديگري بيان ميكند. “وَ صِلَةُ الرَّحِمِ ” از خويشاوند نبُر. بريدن از خويشاوند زشت است. “وَ التَّوَدُّدُ إِلَى الْجَارِ وَ الصَّاحِبِ ” نيكي كردن به همسايه. واقعاً وجدان ميگويد اذيت كردن همسايه كار خوبي نيست. “وَ قِرَى الضَّيْفِ ” وجدان آدم از بي اعتنايي كردن به مهمان و از او پذيرايي نكردن، ناراحت ميشود.
آقا مجتبي تهراني
نظر دهید » << 1 ... 625 626 627 ...628 ...629 630 631 ...632 ...633 634 635 ... 798 >>