
بیان مسأله امامت و تبیین پایه های آن در سخنان امام دهم (ع) که بطور معمول برای عـموم القا می شد و در دسترس همگان بود، متجلّی است.

الف- امام هادی (ع) از پدرانش، از جدّش امیرمؤمنان (ع) روایت کرده که رسول خدا (ص) خطاب به علی (ع) فرمود: ای علی! هرکس دوست دارد که با شـادمانی و پاکی و در امـان بودن از مصیبت بزرگ روز قیامت به دیدار خدا بشتابد، باید تو را دوست داشته باشد و نیز دوستدار فرزندان تو، حسن، حسین، علی بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی بـن جـعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمّد، حسن بن علی و مهدی، پایان بخش آنان باشد. ای علی! در آخرالزّمان، گروهی تو را دوست خواهند داشـت در حـالی که برخی دیگر از مردم، ایشان را سـرزنش مـی کنند و اگر آنان نیز دوستی و ولایت تو را برگزییند بر ایشان بهتر است، اگر بدانند و تو و فرزندانت را- که برترین درودهای خدا بر آنان باد- بر پدران، مادران، برادران، خـویشان و نـزدیکان خودمقدّم می دارند. اینان روز قـیامت در زیر «لوای مـحمد» محشور خواهندشد. خداوند از بدی ها و گناهان شان می گذرد و درجات شان را بالا می برد و این پاداش کردارشان است.
امام هادی (ع) در این روایت، تنها به تبیین امامت خود بسنده نکرده بلکه سلسله امامت را- آن هم از زبـان پدرانـش و در نهایت، رسول خدا (ص) مطرح نمود و دوستی و ولایت آنان را شرط در امان بودن از عذاب الهی و نگرانی روز قیامت دانست.
امام هادی (ع) در پاسخ پرسش «صقر بن ابی دُلَف»، که از معنای روایت نقل شده از پیامبر (ص): «لا تُعادُوا الایامَ فَتُعادیکمْ. بـاروزگاردشمنی نـورزید که بـه دشمنی شما برخواهد ساخت.» پرسیده بود، فرمود: منظور از «ایام» ما هستیم و به یمن وجود ما آسمان ها و زمـین برپاست. شنبه نام رسول خدا (ص). یکشنبه: کنایه از امیرمؤمنان (ع) است. دوشنبه: حـسن و حـسین (ع) هـستند و سه شنبه: علی بن حسین، محمّد بن علی و جعفر بن محمّد (علیهم السلام). چهارشنبه: موسی ابن جـعفر، عـلی بن موسی، محمّد بن علی پنجشنبه: من وفرزندم حسن بن علی و جمعه نـوه ام (حـضرت مـهدی)که مردمِ حقّ طلب گرد او جمع می شوند و او زمین را پر از قسط و عدل می کند، همان گونه که از ستم و جـور پر شده است. این است معنای «ایام» پس با آنان در دنیا دشمنی نورزید تا در آخرت با شـما دشمنی نورزند.
منبع:ابن بـابویه،ج1ش،ص:383 ومـجلسی، ج50، 1404 ق، ص:194
(طوسی،ص:90ومجلسی، ج31، 1404ق، ص:258)
نظر دهید » 
از امـام هـادی (ع) مجموعه ای از «زیاراتِ» ارزشمند به یادگار مانده است که بدان وسیله پدران بزرگوارش را زیارت می کرد و به پیروانش دستور می داد که امامان (علیهم السلام) را بدان کلمات زیارت کنـند. این زیارت هـا سرشار از معارف گوناگون اسلام و دلائل حقانیت امامان (ع) و شایستگی آنـان بـرای منصب خلافت اسلامی است. از مشهورترین و پرارزش ترین زیارتنامه های امامان (ع) زیارت «جامعه» است که از امام هادی (ع) به یادگار مانده و به خـواهش یکی از شـیعیان بـه نام «موسی بن عبداللَّه نخعی» به او تعلیم داده شده اسـت و هر یک از پیشوایان معصوم (ع) را می توان با آن زیارت کرد. زیارت جامعه را شیخ طوسی و شیخ صدوق درکتاب های خود نقل کرده (صدوق،ج2، 1378، ص:277) و شخصیت هـای بـزرگی تـاکنون، به زبان فارسی و عربی، بر آن شرح نوشته اند.
ازجمله، علّامه مجلسی در تـوصیف این زیارتنامه می نویسد: «زیارت جامعه، از نظر سند، صحیح ترین زیارت ها، ازجهت محتوا، عمیق ترین، از نظر لفظ، فصیح ترین و از حیث معنی، بـلیغ ترین زیارتـنامه ها و پرارج تـرین آنهاست.» (مجلسی،ج99،1404ق، ص:144 )

فرازهایی از زیارت جامعه:
«اشْهَدُ انَّکمُ الْائِمَّةُ الرَّاشِدُونَ، الْمَهدِیونَ، الْمَعصُومُونَ، الْمُکرَّومُونَ، الْمـُقَرَّبُونَ، المـُتَّقُونَ، الصـَّادِقُونَ، الْمُطَفَوْنَ، الْمُطیعُونَ لِلّهِ، الْقَوَّامُونَ بِامْرِهِ، الْعامِلُونَ بِارادَتِهِ الْفائِزُونَ بِکرامَتِهِ.اصْطَفاکمْ بِعِلْمِهِ، وَ ارْتَضاکمْ لِغَیبِهِ، وَ اخْتارَکمْ لِسـِرِّهِ… وَ رَضـِیکمْ خـُلَفاءَ فی ارْضِهِ وَ حُجَجاً عَلی بَرِیتِهِ وَ انْصاراً لِدینِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرَّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدِعاً لِحِکمَتِهِ وَ تـَراجِمَةً لِوَحـْیهِ وَ ارْکاناً لِتَوْحیدِهِ وَ شُهَداءَ عَلی خَلْقِهِ وَ اعْلاماً لِعِبْادِهِ وَ مَناراً فی بِلادِهِ وَ ادِلَّاءَ عَلی صِراطِهِ.»
گـواهی مـی دهم که شما، پیشوایان راهنما، هدایت یافته، معصوم، بزرگوار، مقرّب، پرهیزگار، راستگو، برگزیده، فرمانبر خدا، اسـتوارکنندگان امـر او و عمل کنندگان بر وفق خواست او هستید که به کرامتش نائل آمده اید. خداوند، شما را بـه دانـش خـویش برگزید و برای غیبتش پسندید و برای سرّ خویش انتخاب کرد…. و پسندید که شما جانشینان او در زمینش و حجّت های او بـر مـخلوقاتش و یاوران دینش و حافظان سرّش و خزانه داران علمش (که از آسمان نازل شده است ) و امانتداران حـکمتش و مـترجمان و مـفسّران وحیش و بنیان های توحیدش و گواهان بر خلقش و پرچم های برافراشته برای بندگانش و نشانه های روشن در شـهرهایش و راهـنمایان راهـش باشید. در این فرازها از زبان امام هادی (ع)، اوصاف و ویژگی هایی برای امامان (ع) بیان شـده که در غـیر آنان یافت نمی شود و هر یک از این ویژگی ها، بیانگر شایستگی آن بزرگواران برای رهبری امّت و جانشینی از پیامبر (ص) است. عـلاوه بـر آنکه تصریح شده است خداوند، آنان را خلیفه خویش در زمین و حجّت خود بـر آفـریده هایش قرار داده است. با این وصف، جایی برای خـلافت و حـجّت بـودن دیگران باقی نمی ماند امام (ع) پس از برشماری ویژگـی هـا و مسؤولیت ها و نقش های یاد شده برای امامان (ع)، به رابطه و وظیفه مردم نسبت بـه آنـان اشاره کرده می فرماید:

فَالرَّاغِبُ عَنْکمْ مـارِقُ وَ اللّازِمُ لِکمْ لا حـِقُ وَ الْمـَقصَّرُ فـی حَقَّکمْ زاهِقُ وَ الْحَقُّ مَعَکمْ وَ فیکمْ وَ مـِنْکمْ وَ الَیکمْ وَ انْتُمْ اهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ میراثُ النُّبُوَّةِ عِندِکم وَ ایابُ الخَلْقِ الَیکمْ وَ حِسابُهُمْ عَلَیکم وَ فـَصلَ الخـِطابِ عِندَکم وَ آیاتُ اللَّه لَدَیکم وَ عَزائِمُهُ فـیکم وَ نُورُهُ وَ بُرْهانُهُ عِنْدَکم وَ امـْرُهُ الَیکم.پس رویگـردان از شما از دین خدا بیرون رفته و مـلازم و هـمراه شما به شما و دین خدا پیوسته و رسیده است و کوتاهی کننده در حقّ شما نابود اسـت. حـقّ با شما در (خاندان) شما و از شـما و بـسوی شـماست و شما اهل آن و مـعدن آن هـستید و میراث نبوّت نزد شـماست و بـازگشت خلق بسوی شما و حسابشان با شما و «فصل الخطاب» (حکم جدا کننده حق از باطل) نـزد شـماست. آیات خدا نزد شما، عزیمت های او (کوشـش و اهـتمام در تبلیغ دین و پایداری بـر مـشکلات و سـختیهای آن) در (خاندان) شما (واردشده و بـرشما حتم واجب شده است) و نور وبرهانش نزد شما و امر خداوند مربوط به شماست.هم چـنین درفـرازی دیگر می فرماید:(مَنْ والاکمْ وَ الَی اللَّه وَ مـَنْ عـاداکمْ فـَقَدْ عـادَاللَّه وَ مـَنْ احَبَّکمْ فَقَدْ احـَبَّ اللَّه وَ مـَنْ ابْعَضَکمْ فَقَدْ ابْعَضَ اللَّه وَ مَنِ اعتَصَمَ بِکمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ.) دوستدار شما، دوستدار خدا و دشمن شما،دشـمن خـداست. هـر کس به شما محبّت ورزد به خدا محبّت ورزیده و آن که بـه شـما کینـه ورزد، مـورد غـضب خـداست و هر که به شما تمسّک جوید به خدا تمسّک جسته است.(قمی، 1371ش،ص:1014)
منبع:
قمی،شیخ عباس، سـفینه البـحار،بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قـدس رضـوی.
نظر دهید » 
▪️از بزرگترین فتنهها در هنگام ظهور این است که امام زمان با چهره جوان، ظهور میکند در حالی که مردم میپندارند که او باید پیرمردی کهنسال باشد.

▪️إنَّ مِنْ أَعْظَمِ الْبَلِیَّةِ أَنْ یَخْرُجَ إِلَیْهِمْ صَاحِبُهُمْ شَابّاً وَ هُمْ یَحْسَبُونَهُ شَیْخاً کَبِیراً
▪️امام زمان، ظهور میکند درحالیکه برخی از مردم او را حتما انکار میکنند؛ زیرا او به صورت جوانی برومند به سوی ایشان باز میگردد.
💖💖💖
میثاق در عالم ذر
▪️کسی بر عقیده خود نسبت به او پایدار نمیماند مگر افرادی که در «عالم ذر» بر این امر، میثاق بستند و پذیرفتند.
▪️لوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ لَأَنْکَرَهُ النَّاسُ لِأَنَّهُ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ شَابّاً مُوفِقاً لَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ فِی الذَّرِّ الْأَوَّل
💖💖💖
توجه به سنت الهی و نمونههای تاریخی
▪️باید دقت داشت که در بین پیامبران، حضرت عیسی و حضرت یحیی در کودکی به نبوت رسیدند. حضرت سلیمان نیز در سنین کودکی به وصایت رسید. در بین امامان، امیرالمومنین علی در واقعه عشیرة الاقربین و در جوانی به وزارت پیامبر معرفی شد. امام موسی کاظم در زمان شهادت امام صادق، بیست سال سن داشت. امام جواد در سن بسیار کمتری در نه سالگی به مقام امامت رسید. البته جوانی و کودکی آن امامان موجب شد که برخی از شیعیان مقاومت کنند و این امر برای آنها سنگین آید؛ اما در ادامه امامت آنها با کرامات و شواهد، بر مردم ثابت گردید.
💖💖💖
شباهت حضرت یونس و امام زمان علیهماالسلام
▪️در مورد حضرت یونس وی پس از مدتها دوری و غیبت از قوم خود بار دیگر به میان آن ها بازگشت. مردم فکر می کردند پیر شده است، اما دیدند که او هنوز جوان است. امام باقر علیه السلام میفرماید: آن شباهتی که مهدی آخرالزمان علیه السلام با حضرت یونس علیه السلام دارد این است که پس از بازگشت از غیبت، با سیمای جوان خواهد بود.
▪️إنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ شَبَهاً مِنَ الرُّسُلِ…فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّی فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّن
▪️اینکه جوان بودن بعد از عمر طولانی، آیا واقعا ممکن است؟ بله. بهترین دلیل، آیات قرآن است
منبع: نعمانی، الغیبة، ص۱۸۸-۱۸۹.،صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۳۲۷.
حجت الاسلام مصطفی امیری
نظر دهید » 
برخی روایات حاکی از آن است که حضرت خضر(علیه السلام) همدم امام مهدی(عجل الله تعالی) در زمان غیبت است:

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است: «… خضر(علیه السلام) همه ساله در موسم حجّ حاضر میشود، همه مناسک را به جا میآورد و در بیابان عرفه وقوف میکند و بر دعاى مؤمنان آمین میگوید، و خداوند به واسطه او تنهایى قائم ما را در دوران غیبتش به انس تبدیل میکند و غربت و تنهائیش را با همنشینی با او برطرف میسازد».
با توجه به این روایت، شاید بتوان حدس زد که در زمان ظهور نیز اولین همراه ایشان جناب خضر(علیه السلام) باشد و نیز ممکن است با قرائن و شواهد دیگر، حدسیات دیگری داشت. با این وجود، بعید است بتوان با قطعیت چیزی در این زمینه ابراز کرد.
منبع: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة،غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 390 – 391
نظر دهید » 
و خدا💓 آسمانها را آفرید 💓 در پی اش زمین و دیگر مخلوقات .
و زمین مملو از آب باران
«وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها؛ و زمین را بعد از آن با غلتانیدن گسترش داد» (نازعات:30) 💓
از او💓 خواستن و شد کن فیکون.💓 و زمینی که از همه جا بالاتر و رفیع و مقدس بود آب را به ناگاه خورد و سیر شد و یا علی گفت و بلند شد و شد خانه ی امن او 💓 . ارضی که بر کل زمین و قلوب تمام مخلوقاتش پادشاهی و حکمرانی میکند و سرور و سالار ارض وزمین از اینجا گسترده شد و دحو الارض . این روز روزی است که مولایمان امام زمان علیه السلام قیام میکند .
در حدیث است از مولایمان امام محمدباقر و امام جعفرصادق علیما السلام : روزه هم در این روز به مانند سه روز دیگر درسال «17 ربیع الاول »«27 ماه رجب المرجب»«18 ذی الحجه عید غدیر یعنی روزی که امام علی علیه السلام به امامت منصوب شدندثواب هفتاد سال پاداش دارد و دارای امتیازات ویژه ای هستند.💓
نظر دهید » 
اسلام دستگاه تصفیه ای قرار داده است که با آن میشود آلودگیها را پاک کرد. در درجه اول خود قرآن است، ما باید بر آن عرضه بداریم. یک دستگاه دیگر، عقل است که قرآن عقل را حجت قرار داده است. دستگاههای تصفیه دیگر، احادیث و سنن متواتر پیغمبر (ص) یا ائمه (ع) است که یقینی است و جای شک و شبهه در آنها نیست. مثلا ائمه از این دستگاه تصفیه که قرآن است چگونه استفاده میکردند؟ در زمان مأمونخلیفه، یک نهضت علمی پیدا شد. مأمون مجلس مباحثه و مناظره، زیاد برقرار میکرد و خیلی لذت میبرد چون خودش اهل مطالعه و دانشمند بود، و به تمام ادیان و مذاهب آزادی میداد، که مباحثات امام رضا (ع) با اصحاب ملل و نحل در همین مجالس مأمون صورت گرفته است. مجالس زیادی مخصوصا راجع به اهل تسنن و تشیع تشکیل میداد. در آن کتاب که آن شخصیت ترک به نام قاضی بهلول بهجت افندی به نام تشریح و محاکمه نوشت که به فارسی ترجمه شده و بسیار کتاب خوب و نفیسی است، مباحثه بین مأمون و علمای اهل تسنن راجع به خلافت نقل شده است. اینها مجالس مناظره میان ائمه و دیگران فراهم میکردند.

گاهی هشام بن الحکم در مجالس اینها شرکت میکرد. از جمله یک مباحثه شیعی و سنی میان حضرت جواد (ع) که هنوز طفل بودند و علمای اهل تسنن برقرار شد. در آنجا آن عالم اهل تسنن در حرفهایش احادیثی در فضیلت ابوبکر و عمر روایت کرد. به حضرت عرض کرد شما درباره شیخین چه میگوئید و حال اینکه ما حدیث معتبری از پیغمبر داریم که فرمود: «ابوبکر و عمر سیدا کهول اهل الجنه؛ ابوبکر و عمر دو آقای پیرمردان اهل بهشتند». همچنین حدیث دیگری نقل کرد که روزی جبرئیل نازل شد به پیغمبر، از جانب خدا عرض کرد من از ابوبکر راضی هستم، از ابوبکر بپرس آیا او از من راضی هست یا نه؟ حضرت جواد فرمود ما منکر فضیلت ابوبکر نیستیم ولی یک مطلب هست و آن اینست که همه قبول دارند که پیغمبر در حجة الوداع فرمود: «کثرت علی الکذابه؛ دروغگویان بر من زیاد شده اند»، و معیاری در اختیار قرار داد که هر حدیث را که از من روایت کردند اول بر قرآن عرضه بدارید اگر موافق قرآن بود قبول کرده و الا رد کنید. قرآن میگوید تمام اهل بهشت جوان هستند. و اما حدیث دیگری که گفتید، خدا در قرآن میفرماید: «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید؛ و ما انسان را آفريده ايم و میدانيم كه نفس او چه وسوسه اى به او میند و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم» (ق/ 16) ما انسان را آفریده ایم و از تمام خطورهای قلبی او آگاه هستیم. پس چطور میشود خدائی که قرآن او را اینطور معرفی میکند، از پیغمبر بپرسد که من از فلان بنده راضی هستم، تو از او بپرس که از من راضی است یا نه؟!

اسلام یگانه دین بدون تحریف
پس خود قرآن کریم یک مقیاس و یک دستگاه تصفیه ای است برای آلودگیهائی که در طول تاریخ پیدا شده است. مایه خوشوقتی ما این دو سه چیز است. اینست که کسی نمیتواند بگوید دین شما مثل ادیان دیگر در ابتدا هر چه بود، ولی در طول تاریخ جریانهائی پیش آمد که آن را فاسد کرد، همینجور که الان راجع به دین زرتشت اصلا نمیشود به دست آورد که کتاب اصلی زرتشت چه بوده است؟ نمیشود اساسا فهمید زرتشت در چه سالهایی در دنیا بوده است؟ تا چند سال پیش در وجود یک همچو آدمی شک و تردید بوده، هنوز هم باز آنقدرها مسلم نیست که زرتشت نظیر رستم و اسفندیار یک شخصیت افسانه ای است یا یک شخصیت واقعی. گیرم یک روز تعلیمات درستی داشته است. کلمه گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک که تعلیمات نشد. اصلا کوچکترین حرفی که در دنیا وجود دارد اینست چون به قدری کلی است که اصلا هیچ معنائی را دربر ندارد، مفهومی ندارد. هر کسی حرف خودش را نیک میداند، هر کسی نوع کردارش را نیک میداند، و همینطور در مورد پندار نیک، فکر نیک. هر یک از مسلکهائی که در دنیا وجود دارد مثلا دنیای سرمایه داری یک سلسله حرفها و یک سری کارها و یک سلسله فکرها را میگوید اینها خوب است.

دنیای کمونیست روش دیگری را عرضه میدارد. او هم میگوید حرف اینست که من میگویم. آن مسلکی میتواند در دنیا مسلک شمرده شود که قناعت نکند به گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک، بلکه بگوید گفتار نیک، و بعد بگوید گفتار نیک این است، گفتار خوب را مشخص بکند، و همینطور کردار نیک و پندار نیک. در مسیحیگری و یهودیگری هم همینطور است. یگانه دینی که میتوان در دنیا اصولش را نشان داد که هیچ دست آلوده ای به آن نخورده و پاک مانده است، دین اسلام است. سر آن را هم عرض کردم. نمیخواهم بگویم در دنیای اسلام هیچ جریان آلوده ای پیدا نشده است، نه، ولی هر جریان آلوده ای که پیدا بشود، جریان پاکی در این دین وجود دارد که میتواند آن آلودگیها را تصفیه بکند. اولش خود قرآن است. مقیاس بزرگ قرآن است. از قرآن که بگذریم سنت قطعی و متواتر پیغمبر و برای ما شیعیان همچنین سنت قطعی و متواتر ائمه اطهار است. یعنی در میان اینهمه احادیث مشکوک و مظنون، احادیث و سنتهای قطعی داریم از پیغمبر و ائمه اطهار. اینها برای ما حجت است، اینها میتواند معیار و مقیاس واقع بشود. دیگر اینکه قرآن کریم از اول عقل را حجت قرار داده است. اسلام علیه عقل قیام نکرده. اگرچه غلط است آدم اسم این مردک را جزء سران ادیان و ادیان منسوخه ببرد، [ولی به عنوان مثال] حسینعلی بها میگوید کور شو تا جمال مرا ببینی، کر شو تا نغمه مرا بشنوی. عجب کاری است! این چه جمالی است که آدم باید کور بشود تا او را ببیند و چه صدائی است که آدم باید کر بشود تا آنرا بشنود؟! ولی قرآن میگوید چشمت را باز کن تا جمال مرا ببینی، گوشت را باز کن تا صدای مرا بشنوی، فکرت را باز کن تا حقایق مرا درک بکنی، مذمت میکند آنهائی را که چشم و گوش و فکر خودشان را به کار نمی اندازند و یک حالت تسلیم و تعبد احمقانه ای به خود میگیرند.

قرآن و عقل
قرآن هرگز مردم مسلمان را جز به نام «ایهاالناس» یا «ایها المؤمنون» خطاب نمیکند، نمیگوید اغنام الله گوسفندان خدا، نمیگوید شما گوسفندید و مثل گوسفند باید تسلیم باشید. قرآن تاریخ را با منطق عقلانی تفسیر میکند. قرآن نماز را که ذکر میکند، فلسفه نماز را هم ذکر میکند. قرآن خدا را اثبات میکند با منطق استدلالی و منطق عقلی. قرآن میگوید: «و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها؛ و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم [چرا كه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمی كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى شنوند» (اعراف/ 179). قرآن خیلی لحن مؤدبی دارد. دو سه جا است که قرآن زبان به یک تعبیری میگشاید که تقریبا نوعی دشنام است. یکی آنجائی که بشر عقلش را، این حجت ناطق به قول امام کاظم (ع) را به کار نمیبندد. میگوید: «ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون؛ قطعا بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى اند كه نمى انديشند» (انفال/ 22). بدترین جنبنده ها در نزد خدا چیست؟ انسانهائی هستند که خدا به آنها زبان داده ولی لالند، گوش داده ولی کرند، عقل داده ولی تفکر و تعقل ندارند. این مقیاسها، مقیاسهائی است که اسلام به دست ما داده است که ما بتوانیم آزمایش کنیم.
منـبـع
مرتضی مطهری- اسلام و نیازهای زمان 1- صفحه 82-85
نظر دهید » 
حیواناتی که از یک نظر پلیدند؛ آن پلیدی منافات ندارد با ترحم به آن ها. مثلا سگ به دلیل میکروبی که در لعاب دهانش یا در همه بدنش هست، می گوئیم پلید است یعنی با او مانند شیئی که دارای یک میکروب خطرناک است رفتار می کنیم. این منافات ندارد با اینکه در عین حال این حیوان قابل ترحم باشد و هست. انسان حیوان گرسنه یا تشنه ای را می بیند. یک نفر ممکن است بی تفاوت باشد، یک نفر دیگر او را تیمار می کند.
![]()
در حدیث است که مردی در بیابان می گذشت، سگی را دید که از شدت تشنگی زبانش را به خاکهای نمناک می مالد. در آن جا چاه آبی بود. خف خودش را یعنی کفش خودش را به دستار یا شالی بست و فرستاد داخل چاه و از آن آب کشید و بعد ظاهرا با دست خودش به این حیوان آب داد و او را سیراب کرد و از مرگ نجات داد. وحی رسید به پیغمبر زمانش که خدا کار این انسان را شکر کرد، یعنی قدر این کار را دانست (یعنی این کار نزد خدا قدر دارد): «شکر الله له و ادخله الجنه؛ خدا قدر کار این شخص را شناخت یعنی عملا شناخت به این معنی که به او پاداش داد. او را به بهشت برد». همین حدیث است که سعدی در بوستان آورده:
یکی در بیابان سگی تشنه یافت *** برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیش *** چو حبل اندر آن بست دستار* خویش (دستار: یعنی شال سرش را)
به خدمت میان بست و بازو گشاد *** سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد *** که داور گناهان او عفو کرد
سعدی می گوید: کله دلو کرد ولی حدیث می گوید: کفش خودش را دلو کرد. رمز مطلب در کجاست که این کار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد؟
منـبـع:مرتضی مطهری- فلسفه اخلاق- صفحه 17
نظر دهید » 
و از آن جمله دلایل نپوسیدن بدن پیامبران و ائمه طاهرین و اولیای خدا و بعضی از اخبار و ابرار در قبر ارتباط اجسادهاست در عالم برزخ. در بعضی از مقابری که به طور سرداب حفر شده و جنازه ها را در آن سرداب پهلوی یکدیگر قرار می دهند، دیده شده است که جنازه بعضی از علماء بالله پس از مرور نیم قرن تازه است.
💖💖💖
البته مقام روح و نفس غیر از بدن است؛ جنازه می خواهد در قبر بپوسد یا نپوسد، بدن لباسی است که کنده شده است و روح در مقام شامخ خود متنعم به نعم الهیه است و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه شود یا سوخته گردد و خاکسترش را به باد دهند یا به دار آویزند و چندین سال بر فراز دار بماند و کهنه گردد و کبوتر در شکم میت لانه بگذارد، چنانچه بدن فقیه و متکلم اسلام قاضی نورالله شوشتری را در زیر شلاق های خاردار ریز ریز کردند و بدن فقیه عالی قدر اسلام شهید اول را به دار آویختند و سپس سوزاندند و خاکسترش را به باد دادند و بدن حضرت زیدبن علی بن الحسین را چهار سال بر بالای چوبه دار نگاه داشتند؛ ولی با همه این احوال به اندازه سر سوزنی از ثواب های آن متوفی کم نخواهد شد بلکه به واسطه ارتباط برزخ با بدن مثالی، همین وقایع ممکنست موجب إعلای درجه و ترفیع مقام آن شهیدان راه حق و ولایت گردد. ولی با همه این احوال بدن هایی که در میان قبر است ممکن است نپوسد و درجه تقوی و طهارت روح تأثیر در این لباس داخل قبر افتاده نموده و او را تازه نگاهدارد.
منبع: مرتضی مطهری-آشنایی با قرآن ج9
نظر دهید » 
پس از پايان جنگ دوّم جهاني، يكي از عناصر معتمد به نام «حاج مهدي بهبهاني»، از سوي دولت وقتِ عراق و نخست وزير (نوري سعيد) به محضر مرجع بزرگ شیعیان، «آيتالله سید ابوالحسن اصفهاني» رسيد و ضمن صحبت گفت : سفيركبيرانگلیس، قصد شرفيابي و تقديم پيام دولتِ متبوع خويش را به حضرتعالي دارد!
آیت الله اصفهانی،حاضر به این ديدار نشدند، اما با اصرار فراوان اطرافیان فرمودند: به يك شرط او را ميپذيرم! و آن اينكه : ديدار و گفتگو، عَلَني و در حضورِ عموم باشد!…پس از چندی ، روزِ ملاقات فرا رسيد و سفير انگلیس، با نخست وزير عراق و گروهي از وزرأ با اسكورت و تشريفاتِ بسيار، به بيتِ «آیت الله العظمی اصفهانی» وارد شدند و از سوي ديگر هم أنبوهي از شخصيّتهاي مختلف كه از سوي آن مرجع بزرگ، دعوت شده بودند گرد آمدند!
پس از جلوس حضرت آیت الله اصفهانی، سفير بريتانيا كه در كنار ایشان نشسته بود، بعد از عرض سلام و اظهار ارادت و تقديم پيام دولت متبوع خويش، گفت : عاليجناب! دولت انگلستان نذر كرده بود! كه اگر بر آلمان نازي پيروز گردد، صدهزار دينار! خدمتِ شما ـ به عنوان پيشواي جهان تشيّع ـ تقديم دارد، تا در هر موردي كه خود شايسته ميدانيد، هزينه كنيد!
آیت الله اصفهانی فرمود : مانعي ندارد!

سفير، بيدرنگ كيف خود را گشود و يك قطعه چك صدهزار ديناري تقديم نمود و مرجع بزرگ شیعیان هم آن را دريافت كرد و زيرِ تشكِ خود نهاد! این پذيرش چك، به وسيلة آن مرجع شيعه، برخی از علمأ، تجّار و شخصيتهايِ حاضر در جلسه را نگران و رنجیده ساخت.
أمّا طولي نكشيد كه ديدند «حضرت آیت الله» به سفير انگلیس و همراهان فرمودند : ما ميدانيم كه در اين جنگ، بسياري از مردم اروپا، آواره و از هستي ساقط شدند. از طرف ما به دولت متبوع خود بگوئيد: سيّدأبوالحسن، به نمايندگي از مسلمانان، وجهِ ناقابلي، به منظور كمك به آسيب ديدگانِ جنگ، تقديم ميدارد و از كميِ وجه معذرت ميخواهد! چرا كه خود ميدانيد ما نیز در شرايط مشابهي هستيم.
آنگاه، چك سفير بريتانيا را از زيرِ تشك درآورد و يك قطعه چك صدهزار ديناري! نيز از خود، روي آن گذاشته و به سفير بريتانيا داد!!
✨✨✨
با اين تدبيرِ دقیق و عزت نفس آیت الله اصفهانی، سفير انگليس، شرمنده و رنگِ چهرهاش تغيير كرد و بلافاصله اجازة مرخّصي خواسته و با بوسيدنِ دست آن مرجع بزرگ، از بيت ايشان خارج شدند!پس از لحظاتي نوري سعيد (نخست وزير عراق) به خدمتِ «آیت الله اصفهانی» برگشت و خود را بر قَدَمهايِ ایشان انداخت! وگفت :
اي پيشواي عظيمالقدر! قربانت گردم! نمايندة انگليس بعد از تركِ محضر جنابعالي، از هوشياري و درايتِ شما شوکه شده و گفت: ما ميخواستيم، شيعيان را استعمار كنيم و آنان را بخريم! أمّا پيشوايِ شما، ما را خريد! و پرچمِ اسلام را در بريتانيا بر زمين كوبيد!!
✨✨✨
بعد از رفتنِ «نوري سعيد» برخی حاضران در مجلس، از «آیت الله اصفهانی» پرسيدند :
اگر آن وجهي كه به سفير انگليس تقديم كرديد، به مصرف حوزة علميّه ميرسيد، بهتر نبود؟!
و آن بزرگوار در جواب فرمود :
سهم امام(ع) بايد در ترويج اسلام و مذهب صرف گردد، به نظر من يكي از مواردي كه ميتوانستيم بهترين بهرهبرداري را در ترويج اسلام بنمائيم، همين مورد بود.
در مقطع حساس کنونی هم، یکی از ابزارهای مهم مستکبران دنیا، قراردادن امکانات و ابزار مادی برای در اختیار گرفتن مذاهب و پیشوایان آن، در راستای منافع خودشان می باشد.
منبع:جامعة القرآن
نظر دهید » << 1 ... 44 45 46 ...47 ...48 49 50 ...51 ...52 53 54 ... 798 >>