
نام كتاب :يكصد و چهارده نكته در باره نماز
تاليف : حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محسن قرائتى
توجّه به نماز فرزندان و ذرّيه
قرآن ، دعاهاى بسيارى را از حضرت ابراهيم نقل نموده است . امّا تنها در دو مورد، آن حضرت براى نسل و ذرّيه اش دعا نموده است ، يكى رهبرى امّت و ديگرى اقامه نماز، كه مى فرمايد: (( ربّ اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريّتى ))(10)
پروردگارا! من و ذريّه ام را از به پا دارندگان نماز قرار ده .
جالب اين است كه حضرت تنها به دعا قناعت نكرد و براى رسيدن به اين آرزو قيام و هجرت كرد، آوارگى هائى را به جان خريد تا نماز را به پا داشت .
نظر دهید » 
نام كتاب :يكصد و چهارده نكته در باره نماز
تاليف : حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محسن قرائتى
اوّلين وظيفه حكومت اسلامى اقامه نماز است
(( الّذين مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة ))(11)
مسلمانان ، آنانند كه چون قدرت را بدست گيرند اوّلين كارشان اقامه نماز است .
خدا نكند فكر مديرعامل ما فقط به سوددهى كارخانه و فكر دانشگاه ما پرورش متخصصّ وفكر دولت ما فقط توليد وتوزيع باشد، كه اوّلين وظيفه مسئولان حكومت اسلامى اقامه نماز است ، هم با شركت خودشان و هم با تشويق همه جانبه مردم .
نظر دهید » 
نام كتاب :يكصد و چهارده نكته در باره نماز
تاليف : حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محسن قرائتى
نماز تعطيلى ندارد
(( و اوصانى بالصلوة والزكاة ما دمت حيّا))(12)
هر يك از دستورات اسلامى ممكن است به دليلى تعطيل شود. مثلا جهاد براى بيمار و نابينا واجب نيست ، روزه بر مريض واجب نيست ، خمس و زكات و حج ، بر طبقه محروم واجب نيست ، امّا تنها عبادتى كه بر همه افراد و اقشار جامعه از مرد و زن ، فقير و غنى ، سالم و بيمار واجب است ، نماز است كه تا لحظه مرگ حتّى يك روز قابل تعطيل شدن نيست . (گرچه براى زن ها در هر ماه برنامه خاصّى وجود دارد)
نظر دهید » 
نام كتاب :يكصد و چهارده نكته در باره نماز
تاليف : حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محسن قرائتى
نماز همراه با مردم دارى
(( قولوا للناس حسنا و اقيموا الصلوة ))(13)
با مردم خوب سخن بگوييد و نماز را به پا داريد.
با سخن و برخورد خوب مى توانيم عملا نماز را تبليغ كنيم و بدانيم كسانى كه با اخلاق و سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مسلمان شده اند بيش از كسانى هستند كه با استدلال عقلى مسلمان شده اند.
حتّى با كفّارى كه انسان جدال و بحث مى كند، بايد به طور نيكو جدال كند، يعنى اوّل خوبى هاى آنان را بپذيرد و بعد نقطه نظرات خود را بيان كند.
نظر دهید » 
خواستگاری مطهّر
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به لحاظ کمال، جمال، نسب و شرف، در چنان اوجی بودند که خواستگاران بسیاری داشتند. از میان سرشناسان، مهاجران، انصار و مالداران قریش، بسیاری بودند که خواستگاریهایی از حضرت رسول(صلی الله علیه واله) انجام داده بودند ولی پاسخ ایشان هربار این بود: «در انتظار قضای الهی باش.» (کاتب واحدی، بیتا: ج8 ، ص 19)
به نقل طبقات الکبری، حتی ابوبکر و عمر هم از وی خواستگاری کرده بودند اما پاسخ پیامبر(صلی الله علیه واله) به همه آنها منفی بود. بدین ترتیب آن حضرت(صلی الله علیه واله) افراد متعددی را رد فرموده بودند. (الاربلی، 1995م: ج1، ص371) حتی عدهای از بزرگان با نفوذی که بر بلندای مقام دختر رسول اکرم(صلی الله علیه واله) آگاه نبودند، مسئله خواستگاری از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را زمزمه میکردند اما پیامبر(صلی الله علیه واله) خوش نداشتند، کسی در این رابطه سخن بگوید و با بعضی از خواستگاران نیز به گونهای رفتار میکردند که ایشان میفهمیدند که پیامبر(صلی الله علیه واله) به واسطة این پیشنهاد از آنان رنجیده است.
در سایر روایات، عذرهای دیگری نیز برای رد خواستگاران نقل شده است که نشان از اطلاع پیامبر(صلی الله علیه واله) بر امری عظیم داشت. چنانچه فرمودند: «امر ازدواج فاطمه(سلام الله علیها) به دست خداوند است. (همان)
این جریان، برای کسانی که اوج مقام این دو نفس مطهر را نزد حضرت رسول(صلی الله علیه واله) میدانستند، واقعهای متوقع بود؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به وجود نازنین فاطمه(سلام الله علیها) میفرمودند: «من ترا به همسری کسی درمیآورم که از همه نیکوخوترست و در دین اسلام از همه پیشقدمتر.» (امینی، بیتا: ج3، ص 20)
گاهی انصار به علیابن ابیطالب(علیه السلام) پیشنهاد میکردند که از فاطمه(سلام الله علیها) خواستگاری نماید اما امام علی(علیه السلام) به دلایلی بدین امر اقدام نمیفرمود. نقل است که روزی سعدبن معاذ به همراه جمعی دیگر، برای بیان این پیشنهاد به جستجوی علی(علیه السلام) پرداختند و وی را در یکی از نخلستانها، در حالی که به کار مشغول بود، یافتند. از او خواستند که برای خواستگاری فاطمه (سلام الله علیها) تعجیل نماید. علی(علیه السلام) که آرزومند چنین وصلتی بود، کار خویش را رها کرد و به خانه برگشت و پس از تطهیر و تنظیف، روانة منزل رسول خدا(صلی الله علیه واله) شد و پس از عرض سلام در حضور مبارک پیامبر(صلی الله علیه واله) نشست، در حالی که بر چهرة نورانیاش، سرخی حیا نشسته بود.
علی(علیه السلام) سر مبارکش را پایین انداخت و نتوانست تمنای خود را بر زبان آورد. لختی گذشت، در حالی که هر دو وجود مبارک، ساکت بودند. لبهای پیامبر(صلی الله علیه واله) به تکلم درآمد و این سکوت شکسته شد و آن حضرت(صلی الله علیه واله) فرمودند: یا علی! گویا برای خواستهای نزد من آمدهای که از اظهار آن شرم داری. بدون پروا، حاجت خود را بخواه و مطمئن باش که پذیرفته میشود. علی(علیه السلام) در پاسخ عرض کرد: ای رسول خدا(صلی الله علیه واله) پدر و مادرم فدایتان باد. من در خانه شما بزرگ شدهام، با مهر شما پرورش یافتهام و نیکوتر از پدر و مادرم، در تربیت من کوشش فرمودهای و از فیض وجود تو، هدایت یافتهام. ای پیامبر خدا! سوگند به خدا که اندوخته دنیا و آخرت من تویی، اکنون آن هنگامی رسیده است که باید خانوادهای تشکیل دهم و با او انس گیرم. اگر مصلحت باشد و تو فاطمه(سلام الله علیها) را به عقد من درآوری، سعادت بزرگی نصیب من شده است. (الاربلی، 1995م: ج2، ص 355)
پیامبر(صلی الله علیه واله) که از اسرار ازل و أبد خبر داشت و چهرة عقد آسمانی علی(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) را در ملکوت عالم، نظاره فرموده بود. از این پیشنهاد خرسند گردید و فرمود: علی، پیش از تو کسانی به خواستگاری فاطمه(سلام الله علیها) آمده بودند اما دخترم نپذیرفت، بگذار تا نظر او را جویا شوم. آنگاه به نزد فاطمه(سلام الله علیها) رفت و فرمود: دخترم، علیابنابیطالب تو را از من خواستگاری کرده است. تو خویشی او را با ما و سابقة او را در اسلام میدانی و از فضیلت او آگاهی، آیا اجازه میدهی که تو را به ازدواج او درآورم؟ فاطمه(سلام الله علیها) بیآنکه چهرة خویش را برگرداند، به خاطر شرم و حیا، ساکت ماند ولی حرکتی که ناشی از نارضایتی باشد، از خود بروز نداد. رسول اکرم(صلی الله علیه واله) در سکوت پرمعنا و ژرف زهرا(سلام الله علیها)، رضایت او را دریافت و فرمود: «الله اکبر، سکوتها رضاها.»[2] (همان، ص356)
فهرست منابع:
کاتب واحدی، ابن سعد: «طبقات الکبری»، انتشارات دار صادر، بیروت، بیتا.
امینی، عبدالحسین: «الغدیر»، دارالکتب العربی، بیروت، بیتا.
الاربلی، ابیالحسن علی بن العیسی ابن ابیالفتح: «الکشف الغمة»، انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران پاکستان، اسلام آباد، 1995م.
حوزه
نظر دهید » 
ماجرای شب اول قبر از زبان دختری که در قبر مادر خوابی
علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کردند که: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» میگفت:
در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدیها (سنیهای دولت عثمانی) فوت کرد.
این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه میکرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند.
هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد میزد: من از مادرم جدا نمیشوم هر چه خواستند او را آرام کنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند، ممکن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند، و فقط روی قبر را با تختهای بپوشانند و دریچهای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.
دختر در شب اول قبر، کنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.
پرسیدند چرا این طور شدهای؟
در پاسخ گفت: شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب میداد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.
تا این که پرسیدند: امام تو کیست؟
آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»
در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه میکشید.
من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که میبینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.
مرحوم قاضی میفرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق میکرد و آن شخصی که همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بودهاند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا کرد.
تبيان
نظر دهید » 
صد دانه یاقوت
امام صادق عليه السلام:
• انار بخورید، زیرا انار برای آدم گرسنه، غذایی كافی و برای آدم سیر، میوه ای است گوارا.
وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ ( انعام/141) و اوست که باغ هایی بر روی داربست و بدون داربست ، و درخت خرما و زراعت با حاصل گوناگون و زیتون و انار شبیه به هم و غیر شبیه به هم را بیافرید ، از میوه و محصول آنها هنگامی که به ثمر نشست بخورید و حق (خدایی) آن را در روز درو کردن (و چیدن حاصل) آنها بدهید، و اسراف (در خوردن) نکنید،که همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.
انار صاف کننده خون و تولید کننده مواد مناسب برای بدن و نشاط دهنده اعصاب و لینت دهنده شکم و موجب جریان ادرار و مقوی کبد و داروی یرقان و ناراحتی های طحال و خفقان قلب و سرفه های شدید و برطرف کننده خراش های صدا و درخشان کننده چهره و سیراب کننده بدن و کشنده کرم های معده است.
نظر دهید » 
آداب سفره از منظر امام حسن مجتبی و امام صادق (علیه السلام)
12 نکته درآداب سفره
تغذیه از دیدگاه دین مبین اسلام عبارت است از بهره گیری از نعمات الهی در مسیر بندگی خدا. از همین رو در این ستون، به تشریح آموزه های دینی در این خصوص می پردازیم:
امام حسن مجتبی (ع) در خصوص آداب سفره چنین می فرمایند: درباره [آداب] سفره دوازده نکته وجود دارد که هر مسلمانی باید بداند: چهار نکته فرض (لازم) است، چهار نکته مستحب و چهار نکته از ادب است؛ اما لازم: شناخت خدا، خشنودی از خدا، بسم الله گفتن (یاد خدا) و الحمدلله گفتن (سپاس داشتن)؛ اما سنت: دست شستن پیش از غذا، نشستن بر سمت چپ بدن، با سه انگشت خوردن و پاک کردن انگشتان ( اگر با دست بخورد) و اما ادب: از نزد خود خوردن، لقمه کوچک برداشتن، خوب جویدن و کم نگریستن به چهره دیگران( الفقیه، جلد 3، صفحه 359)
رسول اکرم (ص) می فرمایند: محبوب ترین غذا نزد خداوند آن است که دست ها بر آن بسیار باشد. جمعی غذا بخورید و پراکنده نباشید، چرا که برکت در اجتماع است؛ همچنین ایشان می فرمایند: بدترین مردان شما کسانی هستند که تنها غذا می خورند.
امام صادق(ع) می فرمایند: هرگاه نماز صبح خواندی اندکی غذا بخور تا دهانت خوشبو و حرارتت خاموش و دندان هایت محکم و لثه ات سفت و روزی ات جلب و اخلاقت نیکو گردد.
1 نظر » 
خرما شفای همه درد ها
این خوردنی، شفای دردهاست
تغذیه از دیدگاه دین مبین اسلام عبارت است از بهره گیری از نعمات الهی در مسیر بندگی خدا. از همین رو به تشریح آموزه های دینی در این خصوص می پردازیم:
امام على عليه السلام:
كُلُوا التَّمْرَ فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنَ الْأَدْوَاء.
خرما بخوريد كه شفاى دردهاست.
وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضيدٌ
و درختان بلند قامت و باردار خرما را که خوشه های روی هم چیده و (در هر خوشه) میوه های روی هم چیده دارند. (ق / 10)
نام نخل (خرما) در بیست آیه قرآن آمده است كه همه این آیات در این مورد نقل شده اند. شایان ذكر است كه در هشت آیه نام نخل به تنهایی ذكر شده در دوازده آیه دیگر در جمع میوه هایی دیگر مانند زیتون، انار و انگور ذكر شده است. کسی که موقع خوابهفت دانه خرما بخورد، کرم های معده اش از بین می رود. خرما بدن را گرم و فعال می سازد، مولد خون غلیظ می باشد، در التهابات روده و معده و برای درمان سرفه خشک و التهابات ریوی مفید است. در بهبود بیماری سرطان اثر خوبی دارد زیرا متضمن ماده (منیزیوم) است که میان آن و معالجه سرطان ارتباط محکمی برقرار است.
نظر دهید » << 1 ... 440 441 442 ...443 ...444 445 446 ...447 ...448 449 450 ... 798 >>