https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

مرحوم صدوق در «امالی» خود روایت میکند از حضرت صادق (ع) که: چون روز قیامت فرا رسد، در موقف حساب دو بنده مؤمن را که هر دو از اهل بهشتند نگاه می دارند؛ یکی از آن دو فقیری در دنیا می باشد، و آن دیگر غنی. فقیر میگوید: ای پروردگار من! برای چه من در اینجا متوقف شده ام؟! به عزت تو سوگند که تو میدانی که به من در دنیا حکومت و ولایتی را ندادی تا من در آن به عدل رفتار کنم یا به ظلم و ستم! و مالی را به من در دنیا ندادی تا بواسطه آن حقی را ادا کنم یا منع نمایم! و در دنیا روزی من، به من نمی رسید مگر بقدر کفاف، همانطور که تو میدانی و برای من مقدر کرده بودی! پس خداوند جل جلاله میگوید: این بندۀ من سخن از صدق میگوید؛ دست از او بدارید تا داخل بهشت رود! و آن مرد غنی در موقف همینطور باقی می ماند بقدری که به اندازه ای عرق از او جاری شود که اگر چهل شتر تشنه بیاشامند، برایشان کافی باشد. و سپس داخل بهشت می رود.

✨✨✨

 

 

✨✨✨


فقیر به او میگوید: علت توقف تو چه بود!؟ غنی میگوید: طول حساب. پیوسته از من سؤال میشد از چیزهائی که داشتم، و یکی پس از دیگری می آمد و خداوند از من میگذشت و می آمرزید. و سپس از چیز

 دیگر مورد بازپرسی قرار می گرفتم، تا جائیکه خداوند به رحمت خود مرا فرا گرفت و به بازگشت کنندگان ملحق ساخت! پس بگو ببینم تو کیستی؟! فقیر میگوید: من همان فقیر هستم که اینک در موقف حساب با تو بودم. غنی میگوید: اما بعد از آنکه تو به بهشت آمدی، نعمت های خداوند چنان تو را تغییر داده و موجب دگرگونی تو گردیده است که تو را نشناختم! (امالی صدوق)

✨✨✨


در «تفسیر علی بن ابراهیم قمی» در روایت ابی الجارود از حضرت باقر (ع) در تفسیر آیه شریفه: «للذین أحسنوا الحسنی’ و زیادة؛ برای آنان که کار نیک کرده اند عاقبت نیکوتر و بیش از آن هست». (یونس/ 26) وارد است: مراد از حسنی که بر نیکوکاران داده میشود بهشت است، و اما زیادۀ بر حسنی که داده میشود، منظور دنیاست. چون آنچه را که خداوند به نیکوکاران در دنیا بدهد، در روز قیامت محاسبه نمی کند؛ پس خداوند برای خصوص از این دسته مردم پاداش دنیوی و اخروی را جمع نموده است. بواسطه نیکوترین کردارشان در دنیا و آخرت به آنان جزا و پاداش میدهد. و خداوند دربارۀ آنان میفرماید: «و لا یرهق وجوههم قتر و لا ذلة أولـ’ئک أصحاب الجنة هم فیها خـ’لدون؛ و به سیمای آنان قتر و ذلت عارض نمی شود و نمیرسد، و ایشان یاران بهشتند که پیوسته در آن مخلد می باشند.» (یونس/ 26) علی بن ابراهیم گفته است که مراد از قتر، فقر و گرسنگی و مراد از ذلت، خوف و دهشت است.

✨✨✨


مجلسی رضوان الله علیه از حضرت أبی جعفر (ع) روایت کرده است که آن مرد میگوید: به حضرت گفتم: ای پسر رسول الله! من حاجتی دارم! فرمود: در مکه به نزد من آی! پس عرض کردم: ای پسر رسول الله! من حاجتی دارم! فرمود: در منی به نزد من آی! و سپس عرض کردم: ای پسر رسول الله! من حاجتی دارم! فرمود: بگو حاجتت چیست؟! پس عرض کردم: ای پسر رسول الله! من گناهی را مرتکب شده ام که بین من و خداست، و هیچکس را از آن اطلاعی نیست! پس بسیار بر من گران است؛ و قدر و شأن شما را عظیم تر از آن میدانم که با آن گناه به خدمت شما برسم! حضرت فرمود: چون روز بازپسین فرا رسد و خداوند خود حساب بندۀ مؤمن خود را بنماید، او را بر گناهانش یکی پس از دیگری متوقف گرداند؛ و سپس همه آنها را بیامرزد بطوریکه هیچکس از موقف او و از گناهانش مطلع نگردد، نه فرشته مقربی و نه پیامبر مرسلی!

✨✨✨


عمربن إبراهیم که راوی این روایت است گوید: «و افراد بسیاری از حضرت باقر در دنباله این روایت چنین نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: و نسبت به خصوص آن گناهانی که خداوند هم ناپسند دارد، بندۀ مؤمن خود را در آنجا وقوف دهد، پرده ای به روی آنها میکشد، و چنان مخفی میدارد گویا مثل آنکه اصلا گناهی را انجام نداده است. و به گناهانش میگوید: تبدیل به حسنات شوید! و اینست معنای گفتار خدای تعالی آنجا که فرموده است: «أولـ’ئک یبدل الله سیئاتهم حسنـ’ت و کان الله غفورا رحیما؛ اینچنین بندگان صالح و با ایمانی، خداوند بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است.» (فرقان/ 70)

منبع:سید محمدحسین حسینی طهرانی- معادشناسی- ج8 صفحه 230-233


موضوعات: عالمان ديني
   یکشنبه 28 خرداد 1402نظر دهید »

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود :
هرگاه در زندگیت دچار تنگی معیشت و کسادی شدی، حاجتت را به خدا عرضه کن و نماز استغفار را ترک نکن.نماز استغفار دو رکعت است و در هر دو رکعت، چنین عمل کن:

 

 

 

 

1⃣در هر رکعت، یک بار حمد، و یک بار سوره قدر را بخوان

2⃣بعد از خواندن این دو سوره، 15 بار فقط بگو: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»

3⃣سپس در رکوع، 10 بار فقط بگو: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»

4⃣بعد از بلند شدن از رکوع ، 10 بار بگو: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»

5⃣در هر دو سجده، 10 بار فقط بگو: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»

6⃣بعد از هر دو سجده، 10 بار بگو: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»

مکارم الاخلاق، ص328

   یکشنبه 28 خرداد 1402نظر دهید »

خامه رو رها کردم قلابم گذاشتم کنار دفه و عینکمو گذاشتم روی سرم و بلند شدم و دستمو شستمو چسب زدم  و براشون میوه آوردم و دوباره رفتم نشستم پای قالی و شروع به بافتن کردم قلاب رو برداشتمو تار رو  پیش میکشم و خامه رو گره میزنم به تار ، اول خامه سبز صدری یک رج و حالا دفه ، دوباره رج دوم هم سبز صدری ، کوبیدن دفه، دوباره رج سوم ، حدوده 15 سانت سبز پررنگ و بقیه رج دوباره سبز صدری ، دفه رو برداشتم و شروع به کوبیدن کردم . حالا اندازه کردن خامه و کاردک زدن خامه و گره زدن به تار. همین طور پشت هم بافتن و بافتن .روزها پشت سر همینطور طی میشدند و من منتظر دیدار خانوادم بودم روزها به قالیبافی و خانه داری و بچه داری میگذشت تا رسید به چهارم خرداد فرداش باید میرفتم پیش دکتر زنگ زدم برای فردا وقت دکتر گرفتم و با توکله به خدا رفتم دکتر ، کمی شلوغ بود باید مینشستم تا نوبتم بشه الان ساعت یک بعدازظهر5 خرداده و من منتظر صدا کردن منشی که نوبتم بشه و برم . مطب دکتر پر از استرس بود و همه ی خانمها که اومده بودند با هم دیگر صحبت میکردند گاهی هم میخندیدند تقریبا بیشتریا شل حجاب بودن ،من فقط بین اونا چادر سرم بود .

 

 

 

 

تا اینکه یه خانمه اومد و همگی توجهشون بهش جلب شد کفشای ده سانتی قرمز پوشیده بود و نمیتونست راه بره لنگ لنگان اومد و کنار من نشست .پاهاشو از کفشش در آورد و شروع کرد به ماساژ دادنشون به من گفت  ببخشید مژگان یاری صدا نکرد . گفتم نه ! گفت آخیش خیالم راحت شد همش استرس داشتم نوبتم گذشته باشه یه خانمه بهش گفت مگه مجبوری این کفشارو بپوشی خب میخوای تیب بزنی یه کفش راحتی قرمز بپوش و سه چهار نفری با هم خندیدن!!!!!!

ولی من نخندیدم رو به من کرد و گفت می بینی چطور آدم مسخره میکنن . نگام کرد و گفت تو چرا نمی خندی ؟ حقمه بخند ! گفتم عزیزم خنده نداره من به کسی که داره زجر میکشه نمی خندم ! گفت راست میگی من خیلی زجر میکشم میدونی چی شده شوهرم مجبورم میکنه چون با دوستای عزیزتر از جونش رفت و آمد داریم میگه اگر اینطوری ست نکنی دیگه با من رفت و آمد نمیکنن. دیگه منو جدی نمیگیرن و تو دوره همیشون راه نمیدن!!

تمام زندگیمون شده چشم و همچشمی با دوستاش میره اداره میبینه خانمایی که اونجا کارمندن چطور تیب زدن میره برا منم از همون لباسها میخره کفشاشونو میبینه میره از همون برام میخره میگه موهاتو باید مثل اونا رنگ کنی مثل اونا لباس بپوشی. بهش میگم بابا من الان باردارم صبر کن بچهمون بدنیا بیاد اونوقت همونطوری تیپ میزنم ،همونطوری کفشای پاشنه بلند میپوشم.

به خرجش نمیره که نمیره . میگه خانم سهراب رو دیدی اونم تو بارداریش همین جوری کفش پوشیده بود ما که نباید از اونا کمتر باشیم . یه چیز دیگه اونا میرن ماشین شاسی بلند میخرن ما هم باید از همون مدل ماشین بخریم الان همش دارن رو مخش رژه میرن که خونت رو بده اجاره بیا پیش ما . کلی باید بیاییم تا به تو برسیم حالا خودش داره به سختی میندازه میگه باید ما هم مثل اونا بریم پیششون. به نظر تو نارمک پایینه ؟؟ گفتم چی بگم !! به نظر من نباید برای بنده خدا زندگی کرد ببخشیدا شما باید تو انتخاب دوستاتون تجدید نظر کنید. گفت اونا ولنجک و نیاوران و چه و چه هستند . گفتم تو این دوره و زمونه باید هرکی به جیب خودش نگاه کنه و خودش مقروض نکنه . گفت مستاجر اومده برا خونه منم با این وضعم همش باید بلند بشم درو براشون باز کنم که از طرف بنگاه میان خونه رو ببینن ! نمیدونی وقتی خوابم میاد و به زور چشمامو باز نگه میدارم که کسی میاد خوابالو نباشم چون شوهرم ناراحت میشه چقدر اذیت میشم .

یه دفعه که مشتری اومده بود ، خود بنگاهیم باهاش اومده بود منم خواب بودم هماهنگ نکرده بودن ، زنگ رو زد درو باز کردم اومدند بالا گفت خانوم ببخشید خواب بودین ….. و همه با هم خندیدن . منم خیلی ناراحت شدم گفتم شما هماهنگ نکردین . گفت چرا زنگ زدم به همسرتون یک ساعت پیش . همسرتون گفت خانومم خونس . گفتم به من چیزی نگفت .هیچی دیگه سرت و رو درد نیارم  بعد از ظهر شد و شوهرم اومد خونه ، با دعوا اومد خونه و شروع کرد به دعوا با من که من مگه نگفتم نخواب ؟ چرا خوابیدی؟ آبروی منو بردی ! با این کارات ! گفتم دست پیش گرفتی که پس نیوفتی ؟؟ هان !! منو نگاه کن من شدم در باز کن!!!! نباید بخوابم مردم باردارمیشن از بارداریشون لذت میبرن شوهرشون قربون صدقشون میره .

اونوقت تو به خاطر اون بنگاهییه که باهات رفیقه، داری منو بازخواست میکنی من الان هفت ماهمه این بچه تو شکمم خستم میکنه چکار کنم خوابم میگیره دست خودم که نیست و  رفتم تو اتاق ، درو بستم شروع کردم به گریه کردن . در و باز کرد و گفت داری گریه میکنی ؟! گفت  ببخشید ناراحت نشو باشه هماهنگ میکنم که وقتی خودم باشم مشتری بیاره ناراحت نشو برا بچه ضرر داره  خب به منم حق بده منم تحت فشارم . یکدفعه خانمه که بهش خندیده بود بهش گفت واه واه چه شوهر داری خدا شانس بده داره میبردت بالاشهر از خداتم باشه ما اگه ازین شوهرا داشتیم میذاشتیم رو سرمون و حلوا حلواش میکردیم !!!!

مژگان چپ چپ بهش نگاه کرد و گفت شما هم اگه جای من بودین حال و احوالتون بدتر از من بود . دوباره رو کرد به منو گفت خانوم ببخشید که باهات درد و دل کردم حرفامو تو دلت نگه نداریها به هر کسی خواستی بگو. بگو تو انتخاب شوهر خیلی دقت کنند درسته من خودم از خانواده ی مرفهی بودم و کسی رو میخواستم که مثل خودم باشه اصلا تو فکر حجابو این حرفا نبودم تو ده ساله که با هم ازدواج کردیم زندگیه راحتی داشتم بقول شوهرم که گفت نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره . درست خدا رو شکر اون مرد خوبیه و منو اذیت نمیکنه ولی این اخلاقش که همش میخواد از دیگران عقب نمونه منو خیلی اذیت میکنه حاضره به خاطره دوستاش تا قله قافم بره و اون چیزی رو که میخواد بگیره منو هم با خودش همراه میکنه میگه تو خوشگلی …… بالاخره خانم منشی اسم منو صدا کرد به مژگان گفتم ببخشید و بلند شدم و رفتم پیشه دکتر . سلام کردم گفت رفتی مسافرت گفتم نه بلیط برای چند روزه دیگس . گفت عجب تو هم با این مسافرت رفتنت .


موضوعات: به قلم خودم
   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

فصل یازدهم؛ مقام اول در زيارات جامعه كه هر امامى را به آن زيارت مى ‏توان نمود و آنها بسيار است و ما به ذكر چند زيارت از آنها اكتفا مى‏ نماييم. زيارت دوم: ايضا شيخ صدوق در فقيه و عيون روايت كرده از موسى بن عبد الله نخعى كه گفت عرض كردم به خدمت حضرت امام على نقى عليه السلام كه يا ابن رسول الله مرا تعليم فرما زيارتى با بلاغت كه كامل باشد كه هرگاه خواستم زيارت كنم يكى از شما را آن را بخوانم‏
فرمود كه چون به درگاه رسيدى بايست و بگو شهادتين را يعنى بگو

 

 


أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ‏

گواهى مى‏ دهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست كه او را شريك و انبازى نيست و گواهى دهم كه محمد (ص) كه بر او و آلش درود باد بنده و فرستاده اوست

 

ادامه »

   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

 در صلوات بر حجج طاهره علیهم السلام است؛ دهم- صلوات بر محمد بن على بن موسى عليهم السلام‏ (امام جواد علیه السلام)

 

 


اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَلَمِ التُّقَى وَ نُورِ الْهُدَى وَ مَعْدِنِ الْوَفَاءِ

پروردگارا درود فرست بر محمد بن على (حضرت امام جواد) كه نشانه و مثل اعلاى تقوى و خدا پرستى است و نور هدايت و ارشاد خلق و معدن اهل وفا

وَ فَرْعِ الْأَزْكِيَاءِ وَ خَلِيفَةِ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ‏

و پيرو ساير صاحبان تزكيه نفس و جانشين اوصياى پيغمبر اكرم و امين بر اسرار وحى توست

اللَّهُمَّ فَكَمَا هَدَيْتَ بِهِ مِنَ الضَّلاَلَةِ وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَيْرَةِ وَ أَرْشَدْتَ بِهِ مَنِ اهْتَدَى وَ زَكَّيْتَ بِهِ مَنْ تَزَكَّى‏

پروردگارا پس چنانكه خلق را تو بواسطه او از گمراهى به راه هدايت آوردى و از وادى حيرت جهالت نجات دادى و هر كه لايق هدايت بود بواسطه او ارشاد كردى و هر كس قابل تزكيه نفس بود روحش را تزكيه و صفا دادى

فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ بَقِيَّةِ أَوْصِيَائِكَ إِنَّكَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏

پس اى خدا درود فرست بر او بهترين درودى كه بر احدى از اولياء و دوستان خاصت و ساير اوصياى پيغمبر اكرمت فرستادى كه تو اى خدا صاحب عزت و اقتدار و حكمت بى نهايتى.

   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

هشتمين امام معصوم (عليهم السلام) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب رويت جمال جواد الائمه (عليه السلام) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمر امام رضا (عليه السلام) سپري مي‌شد اما هنوز فرزندي كاشانه پرفروغش را فروزان نساخته بود. از طرفي حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزار قرار مي‌دادند كه نمونه آن را مي‌توان در مكتوب «حسين ابن‌قياما» مشاهده كرد.

 

 

 

 

او كه از سران «واقفيه» بود در نامه‌اي به امام رضا (عليه السلام) مي‌نويسد: چگونه ممكن است امام باشي در صورتي كه فرزندي نداري و امام (عليه السلام) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجا مي‌داني كه من فرزندي نخواهم داشت چند روزي طول نخواهد كشيد كه خداوند به من پسري عنايت خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مي‌كند. تا اينكه طبق پيش بيني امام (عليه السلام) در رمضان سال 195 هجري و در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد (عليه السلام) متجلي شد و مادرش «سبيكه» را كه از خاندان «ماريه قبطيه» همسر پيامبر (صلي الله عليه وآله) بود و به فرموده امام رضا (عليه السلام) آفرينشي پاكيزه و منزه داشت. مرتبت و مقامي والاتر بخشيد. ولادت امام جواد (عليه السلام) تمامي شايعات مربوط به امام رضا (عليه السلام) را پايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين‌جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودي است كه براي شيعيان ما «در اين زمان» با بركت‌تر از او زاده نشده است. مولودي كه حدود شانزده سال رهبري و امامت شيعيان را عهده دار شد و در اين راستا آثاري شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب علمي، اجتماعي شيعه را جلوه خاص بخشيد. شهادت آن بزرگوار پاياني است بر تلاشهاي چشمگير و پر فروغش تلاشهايي كه خلفاي بني عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمود كه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت آن حضرت بر آمدند.

 

ادامه »

   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

مسعودي مي نويسد: وقتي ابوجعفر به دنيا آمد، ابوالحسن (امام رضا عليه السلام) به يارانش فرمود: «في تِلك الليلةِ قد وُلِد لي شبيهُ مُوسي بنِ عِمران فالِقُ البِحارِ ]و شبيهُ عيسي بنِ مريم[ قُدِست اُمٌ ولدتهُ فلقد خُلِقت طاهِرةً مُطهرةً. ]ثم قال[ بِابي و اُمي شهيدٌ يبكي عليهِ اهلُ السماءِ يُقتلُ غيظا و يغضِبُ الله ُ علي قاتِلِهِ فلا يلبثُ اِلا يسيرا حتي يُعجِلُ الله ُ بِهِ اِلي عذابِهِ الأليمِ و عِقابِهِ الشديدِ؛  در اين شب براي من فرزندي شبيه موسي بن عمران به دنيا آمد كه شكافنده درياهاست، ]و شبيه عيسي بن مريم[ مادرش مقدس است و پاك و پاكيزه خلق شد. به جان پدر و مادرم شهيدي مي شود كه اهل آسمان بر او مي گريند.

 

 

از روي خشم كشته مي شود و خدا بر قاتل او خشم مي گيرد؛ پس ]قاتل او[ نمي ماند مگر اندكي تا اينكه خدا عذاب دردناك و عقاب شديد را به سوي او مي فرستد.» امام جواد (عليه السلام) خود فرموده بود كه «سي ماه بعد از مأمون اجل او فرا خواهد رسيد.» و به گفته محمد بن الفرج آن حضرت به او نوشته بود: «خمس را برايم بفرستيد كه بيشتر از امسال در بين شما نيستم.»  . مرحوم كليني نيز حكايتي دردناك از اين آگاهي امام به شهادتش نقل مي كند و به نقل از اسماعيل بن مهران مي نويسد: وقتي ابوجعفر (عليه السلام) از مدينه به بغداد براي بار اول مي خواست برود، گفتم: من بر شما مي ترسم. با چهره اي گشاده، فرمود: غيبت من در اين سال نيست. وقتي بار دوم به سوي معتصم مي رفت، گفتم: شما مي رويد، بعد از شما امامت با كيست؟ حضرت جواد (عليه السلام) چنان گريست كه محاسنش خيس شد و فرمود: «بعد از من امر امامت مربوط به فرزندم علي (عليه السلام) است.»  .

 

سابقه خباثت و دشمني معتصم، خليفه عباسي، نشان مي دهد كه دستور قتل توسط وي صادر شده است؛ هرچند عاملان مستقيم آن به نقلهاي مختلف، افراد مختلفي باشند و يا هر يك از آنها به عنوان تكميل كننده پرونده شهادت حضرت عمل كرده باشند. اين موضوع به قدري روشن بود كه مسعودي مي نويسد: «فلما اِنصرف اِلي العِراقِ لم يزلِ المُعتصمُ و جعفرُ بنُ المأمُونِ يُدبِرُون و يعملُون الحيلة في قتلِهِ؛ وقتي امام جواد (عليه السلام) ]از مكه با همسرش[ به عراق بازگشت، معتصم و جعفر بن مأمون دائما در تدبير و دست به كار چاره اي براي قتل او بودند.» روايتهاي مختلفي كه به دست آمده، چنين است:


روايت مسعودي
روايت فوق عامل اصلي قتل را خليفه عباسي معرفي مي كند، مسعودي در ادامه مي نويسد: جعفر بن مأمون كه از كينه ي ام فضل نسبت به امام (به دليل برتري ام ابي الحسن نزد امام) خبر داشت و مي دانست كه ام فضل از او صاحب فرزند نشده است، در انگور رازقي سم ريخت و ام فضل با تعريف و تمجيد آن را به امام داد و حضرت خورد. در اين هنگام پشيمان شد و گريست. امام فرمود: گريه ات براي چيست؟ به خدا قسم خدا به فقري گرفتارت كند كه نجات نيابي و به بلايي كه پوشانده نشود.» .


روايت ابن شهرآشوب
معتصم به عبدالملك زيات، وزير خود در مدينه، نوشت كه امام و ام فضل را راهي بغداد كند. او هم علي بن يقطين را مطلع كرد و امام راهي شد. معتصم حضرت را گرامي داشت و اشناس (فرمانده ارتشي) را با هدايايي به استقبال فرستاد. همراه آنها شربت ترش مزه (ريواس) آلوده به زهر را هم داد و گفت: اين شربت را با يخ خنك كرده ايم و اميرالمؤمنين، احمد بن ابي دؤاد، سعد بن خصيب و جماعتي از بزرگان هم نوشيده اند و خليفه دستور داده تا خنك است شما هم بنوشيد. امام فرمود: شب مي نوشم. گفت: آن وقت برفش آب مي شود. وي آن قدر اصرار كرد كه امام آن را نوشيد. .


روايت عياشي
زرقان دوست صميمي ابن ابي دؤاد، بعد از نقل ماجراي قضاوت فقهاء و امام در مورد قطع دست دزد كه به رسوايي قاضيان و سربلندي امام انجاميد، مي گويد: سه روز بعد، ابي دؤاد نزد خليفه رفت و گفت: حق اميرالمؤمنين به گردن من باشد، خيرخواهي در بقاء حكومت و شما بر من واجب است و از اين حق روي بر نمي گردانم، هرچند مرا در آتش بسوزانند. او گفت: آن چيست؟ ابن ابي فضاي تنگ و خفقان آلود حاكم بر جامعه چنان امام و يارانش را در تنگنا قرار داده بود كه گاه افراد وابسته به طاغوت به آن حضرت توهينهاي سنگيني مي كردند و امام تنها به شكوِه به درگاه الهي بسنده مي كرد. دؤاد گفت: وقتي اميرمؤمنان در مجلس فقها رعيتش را جمع مي كند تا درباره مسئله اي حكم دهند، آن گاه آنان حكم را براساس آنچه نزدشان ثابت است، اعلام مي دارند و اين در حالي است كه وزيران و حاجبان و خانواده خليفه در مجلس حضور دارند و مردم عوامي كه در پشت درها هستند، مطالب را مي شنوند، آن گاه امير از گفته ي فقهاء دربار روي بر مي تابد و به گفته مردي عمل مي كند كه بيشتر اين امت به امامتش معتقدند و او را سزاوارتر از خليفه مي دانند، با همه اينها، اميرمؤمنان چگونه مي تواند از عدم اطاعت مردم و شكست حكومت عباسيان آسوده خاطر باشد؟ رنگ از چهره معتصم پريد و گفت: «جزاك الله ُ عن نصيحتِك خيرا.» معتصم روز چهارم به يكي از وزيران دستور داد حضرت را دعوت و مسموم كند و اگر قبول نكرد، بگويد: مجلس خصوصي است. وزير چنان كرد و امام چون لقمه اول را در دهان گذاشت و احساس مسموميت كرد، دستور داد مركبش را براي رفتن آماده كنند و در مقابل اصرار ميزبان فرمود: خروج من از خانه به نفع توست. امام آن روز و شب را در اثر مسموميت در بستر افتاد و سرانجام به شهادت رسيد.»

منبع:امام جواد عليه‌السلام غريب بغداد/ عابدي، محمد

   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

 امام جواد (عليه السلام) از همان آغاز امامت با سيل رنجها رويارو بود؛ مشكلاتي كه گاه از سوي حاكمان، زماني از طرف كارگزاران و منسوبين به طاغوتها و گاهي از سوي جاهلان، متعصبان، گروههاي انحرافي و… ايجاد مي شد. 

 

 


شكستن حريم امامت
محمد بن ريان مي گويد: مأمون به هر حيله اي متوسل مي شد تا بر امام نفوذ كند، اما ممكن نمي شد، تا اينكه اين فرصت هنگام ازدواج دخترش با امام به دست آمد. وقتي مي خواست دخترش، ام فضل را به خانه زفاف امام جواد (عليه السلام) بفرستد، دويست دختر از زيباترين كنيزكان خود را طلبيد و به هر يك جامي كه داخل آن گوهري بود، داد تا وقتي در جايگاه نشست، از او استقبال كنند، اما حضرت به هيچ يك توجهي نكرد. در آنجا مردي بود كه مخارق ناميده مي شد و صاحب صدا و عود و ضرب بود و ريشي دراز داشت. مأمون او را طلبيد. در گفتگوي مأمون و مخارق، مخارق گفت: اگر به چيزي از امور دنيا مشغول باشد، من براي مقصود شما كفايت مي كنم. آن گاه رو به روي امام نشست، داد و بیداد و وقتي توجه همه را جلب نمود، شروع به نواختن كرد. امام دقايقي بي توجهي كرد و ناگهان سر برداشت و فرمود: «اِتقِ الله يا ذا العُثُونِ؛ اي ريش دراز از خدا بپرهيز.» مخارق چنان از فرياد امام وحشت كرد كه ساز و عود از دستش افتاد و تا لحظه مرگ دستش فلج ماند. وقتي مأمون از دليل آن حالت پرسيد، گفت: از وقتي ابوجعفر بر سرم فرياد كشيد، وحشتي مرا فرا گرفت كه هرگز از جانم بيرون نمي رود.


تهمت مستي و…
فضاي تنگ و خفقان آلود حاكم بر جامعه چنان امام و يارانش را در تنگنا قرار داده بود كه گاه افراد وابسته به طاغوت به آن حضرت توهينهاي سنگيني مي كردند و امام تنها به شكوِه به درگاه الهي بسنده مي كرد. از جمله، عُمر از خاندان فرج كه با چپاول و رشوه و دزدي ثروت زيادي فراهم آورده بود و در حكومت بني عباس نفوذ داشت، مدتي فرماندار مدينه شد و در همان زمان نسبت به خاندان نبوت خشونت به خرج مي داد و كار را به جايي رساند كه به امام گفت: به گمانم تو مست هستي! امام جواد (عليه السلام) در مقابل اين گستاخي تنها به درگاه الهي پناه برد و فرمود: «اللهُم اِن كُنت تعلمُ اني امسيتُ لك صائِما فأذِقهُ طعم الخربِ و ذُل الأسرِ؛ خدايا! چنانچه تو مي داني امروز براي تو روزه بودم، پس طعم غارت شدن و خواري اسارت را به او بچشان.» طولي نكشيد كه در سال 233 ه. ق متوكل بر او غضب كرد و دستور داد 120 هزار دينار به عنوان ماليات و 150 هزار دينار از برادرش بگيرند. او بار ديگر به عُمر غضب كرد و دستور داد هر چه مي توانند بر گردنش ضربه بزنند و 6 هزار ضربه زدند و بار سوم كشان كشان به بغداد بردند و همان جا در اسارت مرد. واقعه توهين به امام جواد (عليه السلام) چنان سنگين بود و دل امام هادي (عليه السلام) را به درد آورده بود كه وقتي خبر مرگ عمر را آوردند، 24 مرتبه «الحمد لله» گفت.


توطئه قتل به اتهام خروج
قطب راوندي از ابن ارومه چنين نقل مي كند: معتصم تعدادي از وزرايش را فرا خواند و گفت: بر عليه محمد بن علي بن موسي (عليهما السلام) نزد من شهادت دروغ دهيد و بنويسيد كه مي خواهد خروج كند. آن گاه امام را خواست و گفت: تو عليه من توطئه كرده اي! امام فرمود: «واللهِ ما فعلتُ شيئا مِن ذلِك؛ به خدا سوگند! من چنين كاري نكرده ام.» مأمون بر وجود شاهدان پاي فشرد. امام هم دستش را بلند كرد و عرض كرد: «اللهُم اِن كانُوا كذِبُوا علي فخُذهُم؛ خدايا اگر بر من دروغ بسته اند، آنها را بگير.» در آن لحظه ايوان لرزيد و هر يك از اطرافيان معتصم كه بر مي خاست، بر زمين مي افتاد. معتصم عرض كرد: «يا ابن رسُولِ الله ِ! اِني تائِبٌ مِما فعلتُ فادعُ ربك ان يُسكِنهُ؛ اي پسر رسول خدا! از آنچه كردم، توبه نمودم. از پروردگارت بخواه كه آن را آرام سازد.» اين بار امام دست بلند كرد و عرض كرد: «اللهُم سكِنهُ و اِنك تعلمُ انهُم اعداؤُك و اعدائي؛ خدايا! آرامش ساز و تو مي داني كه آنها دشمنان تو و من هستند.» در پي اين دعا آرامش به ايوان بازگشت. به كاخ سلطنت گفتا خليفه با وزيران كاي ابا جعفر ترا قصد خروج و انقلاب آمد ز روي افترا، اوراقي آوردند كاينها را گرفتيم از غلامانت، چه نزدت گو جواب آمد بگفتا: بارالها! افترا بستند اگر بر من بگير اين دشمنان، كاين افترا حقش عقاب آمد كه ناگه كاخ گشتي زير و رو، كآن قوم افتادند خليفه ديد هر يك از خنازير و كلاب آمد به پوزش معتصم بر دست و پا افتاد و تائب شد بگفت اين كاخ ساكن كن، كه سخت اين اضطراب آمد بگفتا: بارالها! ساكن اين قصر معلق كن كه كاذب توبه كرد، از تو قبول مستتاب آمد  .

 

منبع:امام جواد عليه‌السلام غريب بغداد/ عابدي، محمد

   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

امام محمد بن علي (عليهما السلام) (جواد الائمه) نهمين امام از خاندان اهل بيت (عليهما السلام) است. القابي كه براي آن امام برشمرده اند و هر يك گوياي بعدي از شخصيت آسماني حضرت است، عبارت اند از: «مختار، مرتضي، متوكل، متقي، زكي، تقي، منتجب، مرتضي، قانع، جواد، عالمٌ رباني، منتجب المرتضي و….» . ابن صباغ مالكي از القاب «جواد، قانع، مرتضي» ياد مي كند و مي گويد: مشهورترين لقب امام، «جواد» است. 

 

 

شيخ صدوق نيز مي نويسد: به محمد بن علي الثاني، تقي گفته شد؛ چون از خدا تقوا پيشه كرد و زماني كه مأمون شبانه با حالتي مست وارد شد و او را با شمشير زد و گمان كرد حضرت را كشته است، خداوند او را نگه داشت. كنيه هاي حضرت نيز عبارت اند از: ابو جعفر ثاني (كنيه جدش امام باقر (عليه السلام)) و ابو علي. . به نوشته ابن صباغ مالكي، چهره اي سفيد و اندامي متوسط داشت و نقش انگشترش به نقل طبري «العزة لله» مانند انگشتر پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود .

💔

 

مادر حضرت، سبيكه نوبيه بود. به نقل شيخ مفيد فرزندان حضرت «علي الهادي (عليه السلام)، موسي، فاطمه، امامه» بودند و طبرسي از دختران به «حكيمه، خديجه، ام كلثوم» اشاره مي كند و مي گويد: برخي تنها از فاطمه و امامه ياد كرده اند . شيخ طوسي روز دهم رجب را تولد وي مي داند و به نقل طبرسي آن امام در عصر معتصم به شهادت رسيد. در اين هنگام، 25 سال و 2 ماه و 18 روز از دوران حيات امام مي گذشت. مرحوم كليني مي نويسد: «محمد بن علي (عليهما السلام) در حالي كه 25 سال و سه ماه و دوازده روز از عمرش مي گذشت، در روز سه شنبه، 6 روز قبل از ذي حجه سال 220 ه. ق شهيد شد و بعد از پدر ده سال (منهاي بيست روز) زندگي كرد.»  .

💔

 

ايشان با محمد امين بن هارون تا سال 198 ه. ق (قبل از امامت) معاصر بود. از آن پس با مأمون بن هارون (از 198 تا 218 قبل از امامت و 218 تا 203 در زمان امامت) هم عصر بود و سرانجام با معتصم عباسي از 17 رجب يا شعبان 218 ه. ق تا لحظه شهادت، ذي قعده 220 ه. ق معاصر بود.

 

 

منبع:امام جواد عليه‌السلام غريب بغداد/ عابدي، محمد

   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

1 ... 39 40 41 ...42 ... 44 ...46 ...47 48 49 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو