
روش بيان قصه و داستان
ويژگى اين روش
نگاه به تاريخ ، وسيله هدايت
سير در تاريخ و توجه به سرگذشت انسان ها وسيله هدايت و تربيت است ، حضرت على (عليه السلام ) در عبرت آموزى از امت هاى پيشين مى فرمايند:
از آلام ، مصيبت ها و رويدادهاى تلخى كه براى امت هاى پيشين در اثر زشتكارى ها و بدكارى هايشان پيش آمده بر حذر باشيد و عبرت بگيريد. حوادث مربوط به آنان را در نيكى و بدى به ياد آوريد و برحذر باشيد كه مانند آنان نباشيد. پس چنانچه درباره تفاوت وضع و حال آنان فكر كرديد، در آن راهى قدم بگذاريد كه موجبات سربلندى آنان را فراهم ساخت ، دشمنان آنان را نابود كرد و براى آنان تندرستى به ارمغان آورد، نعمت ها و خوشى را بر آنان ارزانى داشت و پيوند دوستى آنان را استوار نمود؛ يعنى از جدايى بپرهيزيد. به يكديگر مهربانى كنيد و دوستان خود را نيز به مهر و محبت به ديگران سفارش كنيد. هم چنين از راه و روشى كه كيان آنان را در هم ريخت و قدرتشان را از بين برد دورى كنيد؛ يعنى از كينه توزى ، دشمنى ، بدخواهى براى ديگران و يارى نكردن ديگران اجتناب كنيد.
درباره حالات مؤمنان پيش از خود بينديشيد و بينيد در موقع آزمايش هاى الهى و رويدادهاى جان فرسا چگونه بودند؟ آيا چنين نبود كه آنان بيش از ديگران سختى كشيدند و رنج بردند و با تنگدستى زندگى كردند؟ فرعون ها(حكمرانان ستم پيشه ) آنان را به بدترين شيوه عذاب كردند و تلخى را جرعه جرعه به ايشان نوشانيدند، زيرا در سلطه و استيلاى آن ها بودند و چاره اى براى نافرمانى و دفاع نمى يافتند. تا آن گاه كه خداوند شكيبايى و پايدارى آنان را در راه محبت خود مورد نظر و توجه قرار داد و آنان را از گرفتارى هاى سخت رهايى بخشيد، در اين هنگام مؤمنان به فرمانروايى رسيدند و به آرزوهاى خود دست يافتند.
نام كتاب :سلوك علوى (راهبردهاى امام على (ع ) در تربيت فرزندان )
مؤ لف : سيد حسين اسحاقى
1 نظر » 
ويژگى هاى روش تشويق و تنبيه
رفتار متناسب با شخص
بايد بين نيكان با بدان و شايستگان با ناشايستگان فرق گذاشت و با هر يك به تناسب وضع و حالشان رفتار كرد و به وسيله تشويق و تنبيه مناسب ، آنان را هدايت نمود. حضرت در عهدنامه مالك اشتر فرمودند:
نظر دهید » 
نگین خاتم
«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون»
سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
تمامی مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت تصریح کردهاند که منظور از «آنها که ایمان آوردهاند و نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند» شخص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام است.
از امام باقر علیه السّلام نقل شده است:
گروهی از یهودیانی که اسلام آورده بودند، نزد پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله آمدند و عرضه داشتند: ای پیامبر خدا حضرت موسی، یوشع بن نون را وصی خود قرار داد، وصی شما و سرپرست ما پس از شما چه کسی است؟ در آن هنگام آیه 55 سوره مائده نازل شد. پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: برخیزید پس همه برخاستند و به سمت مسجد حرکت کردند. هنگامی که به مسجد رسیدند، گدایی از مسجد بیرون آمد. پیامبر صلّی الله علیه و آله به او فرمود: آیا کسی چیزی به تو داد؟ گفت: بله این انگشتر را. فرمود: چه کسی آن را به تو داد؟ گفت: آن مردی که نماز میخواند و به امیرالمؤمنین علیه السّلام اشاره کرد. پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: وقتی که آن را به تو داد در چه حالتی بود؟ گفت: در رکوع بود. در این هنگام پیامبر تکبیر گفتند و اهل مسجد نیز تکبیر گفتند. پس پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: پس از من علی سرپرست شماست. مردم گفتند: خشنودیم که الله پروردگار ماست و محمّد صلّی الله علیه و آله پیامبر و علی بن ابی طالب علیه السّلام ولی و سرپرست ما.
در این هنگام خداوند آیه 56 سوره مائده را نازل فرمود: و کسانی که ولایت خدا و افراد با ایمان را بپذیرند حزب و جمعیت خدا پیروز است.(1)
—————————————————————————————————–
(1) المیزان، جلد 6، صفحه 8-17.
نظر دهید » 
عيد غدير و عترت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم )

تبريك گويى ولايت در غدير كه به فرمان حضرت رسالت بود و آن بيعت ياد شده و شادمانى رسول اكرم (ص ) كه فرمود: الحمد لله الذى فضلنا على جميع العالمين ، و نزول آيه قرآن كه به صراحت ، اين روز را روز اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى پروردگار به واقعه آن روز دانسته است ، رمز عيد بودن غدير است . اين نكته را حتى طارق بن شهاب مسيحى كه در مجلس عمر بن خطاب حضور داشت فهميده بود، كه گفت : اگر اين آيه در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى گرفتيم و هيچ يك از حاضران حرف او را رد نكردند و عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود. و اين پس از نزول آيه تبليغ بود كه متضمن نوعى تهديد بود كه پيامبر، به خاطر پرهيز و بيم از پيامدهاى ابلاغ آن پيام آشكار از طرف امت ، تاخير در رساندن پيام الهى نكند.
نظر دهید » 
تاج امانت

چون صاحب خلافت و ولايت ، به منصب جانشينى پيامبر (ص ) معين شد، شايسته بود كه تاجگذارى كند، همچنانكه سلاطين و اميران عادت دارند.
تاجهاى زرين و جواهرنشان ، از نشانه هاى پادشاهان ايران بود و عرب ، عمامه را جايگزين تاج ساخته بود. جز بزرگان و اشراف ، عمامه بر سر نمى نهادند و ديگران بيشتر در صحرا و دشت ، سر برهنه بودند، يا كلاه بر سر داشتند. عمامه نزد عرب ، به منزله تاج نزد ديگران بود. از اين رو از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه عمامه ها، تاجهاى عرب است (العمائم تيجان العرب )و به عمامه ، تاج مى گفتند و افراد اندكى عمامه داشتند و هرگاه مى خواستند كسى را به سرورى و بزرگى برسانند عمامه اى سرخ بر سرش مى نهادند. از لقبهاى پيامبر نيز يكى (صاحب التاج ) است ، يعنى صاحب عمامه .
بر اين اساس ، رسول خدا (ص ) در روز غدير، اميرالمؤ منين را به شكل خاصى عمامه بر سر نهاد كه نشانگر شكوه و جلوه او باشد. به دست مباركش ، عمامه مخصوص خودش را (به نام سحاب ) در برابر ديدگان آن جمع انبوه ، بر سر على (ع ) نهاد، تا نشان دهد كه اين تاجدار، همچون خود رسول الله ، حاكم و فرمانرواست ، جز اين كه ابلاغگر از سوى آن حضرت و جانشين پس از اوست . از خود على (ع ) روايت است كه : پيامبر اكرم روز غدير خم بر سر من عمامه گذاشت و يك طرف آن را از پشتم آويخت (و در نقل ديگر: يك طرف آن را روى دوشم انداخت )… خداوند، روز جنگ بدر و حنين ، مرا با فرشتگانى امداد كرد كه اين عمامه را بر سر داشتند. نيزاز او روايت است كه چون حضرت رسول (ص ) عمامه بر سر على (ع ) نهاد، فرمود: برو، رفت ، فرمود: بيا، آمد. آن گاه روى به اصحاب فرمود: تاج فرشتگان نيزهمين گونه است .
اين روز تاجگذارى ، فرخنده ترين روز در اسلام و بزرگترين عيد براى مواليان اميرالمومنين (ع ) است . و در عين حال ، يكى ازعوامل و انگيزه هاى كينه توزى ناصبى ها با على (ع ) است .
نام كتاب :عيد غدير در اسلام
تدوين و ترجمه : جواد محدثى
نظر دهید » 
(مكان قبر)
1 (اسحق بن عمّار) گفت : شنيدم (حضرت ابوعبداللّه امام صادق عليه السلام ) فرموند: (محل قبر حسين بن على عليه السلام روزى كه در آن دفن شدند، باغى از باغهاى بهشت بود.) و فرمود: موضع قبر حسين عليه السلام باغى مرتفع از باغهاى مرتفع بهشت است .
2 (حرم قبر امام حسين عليه السلام يك فرسخ در يك فرسخ از چهار طرف مى باشد.)
3 (حريم قبر امام حسين عليه السلام پنج فرسخ از چهار جانب قبر مى باشد.)
باز دل ديشب هواى عشق كرد
آرزوى كربلاى عشق كرد
بانواى نى دلم دمساز شد
سوى دشت خون سفر آغاز شد
با نواى نى چه حالى داشم
لحظه هاى بى زوالى داشتم
نى نواى نينوايى ساز كرد
نى هم آنشب عقده دل باز كرد
چشم دل واكردم آنجا نور بود
سرزمين عشق و حال و شور بود
نينوا بود و خدا بود و حسين
وسعت كرببلا بود و حسين
كربلا يعنى كمال بندگى
كربلا يعنى رها در زندگى
كربلا يعنى بلاء للولا
در جواب نغعه قالوا بلى
كربلا يعنى عطش در موج خون
كربلا يعنى طپش مستى جنون
كربلا يعنى شهود لاله ها
كربلا يعنى عروج ناله ها
كربلا يعنى نواى العطش
روى لبها رد پاى العطش
كربلا يعنى سراپا سوختن
تشنه لب بين دو دريا سوختن
كربلا يعنى كه سقاى ادب
در كنار شط بيفتد تشنه لب
كربلا يعنى حضور فاطمه
پيش سقا در كنار علقمه
كربلا يعنى تبسّم بر اجل
نزد قاسم مرگ اَحْلى مِن عَسَل
كربلا يعنى على اصغر شدن
تشنه بر دوش پدر پرپر شدن
كربلا يعنى فغان و التهاب
خيره بر گهواره چشمان رباب
كربلا يعنى كه رزم حيدرى
اكبر آسا غرق خون جنگ آورى
كربلا يعنى وداع زينبين
پشت خيمه با گل زهرا حسين
كربلا يعنى ميان قتلگاه
خنجر شب بر گلوى خشك ماه
كربلا يعنى هجوم گرگها
بر خيام يوسف آل عبا
كربلا يعنى يتيمان حسين
گريه در شام غريبان حسين
كربلا يعنى شرف در يك كلام
بر حسين و كربلاى او سلام
نام كتاب : داستانهايى از خاك تربت امام حسين (ع)
نويسنده : شهيد احمد مير خلف زاده و على مير خلف زاده
نظر دهید » 
(اولين خاك و آب )
(صفوان جمال ) براى ما نقل كرد كه :
از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم ،كه آن حضرت فرمود:
خداوند تبارك و تعالى برخى از زمين ، و آب ها را بر بعضى ديگر تفضيل و برترى داد، پاره اى تفاخر و تكبّر نموده و تعدادى از آنها ستم و تعدى نمودند از اين رو آب و زمينى نماند مگر آنكه مورد عقاب الهى قرار گرفت .
زيرا تواضع و فروتنى در مقابل خدا را ترك كردند، حتّى خداوند متعال مشركين را بر كعبه مسلّط نمود. به زمزم آبى شور وارد كرد و طعمش را فاسد نمود.
(ولى زمين كربلاء و آب فرات اوّلين زمين و اوّلين آبى هستند كه خداوند متعال مقدّس و پاكيزه نمود و به آنها بركت داد).
مگر نبوده كه زمين ها و آب ها بعضى بر برخى ديگر تفاخر و تكبّر نمودند؟!
زمين كربلاء عرضه داشت : (من زمين خدا بوده كه مرا مقدّس و مبارك آفريد، شفاء را در تربت و آب من قرار داد)، هيچ فخرى نكردم ، بلكه در مقابل آن كس كه اين فضيلت را به من داده فروتن و ذليل مى باشم ، چنانچه بر زمين هاى دون خود نيز فخر نمى كنم ، بلكه خدا را شكر و سپاس مى كنم .
(پس خداوند متعال بواسطه حسين عليه السلام و اصحابش آن سرزمين را مورد اكرام قرار داد). و در تواضع و فروتنى و شكرش افزود، سپس حضرت ابو عبداللّه عليه السلام فرمودند:
(كسى كه براى خدا تواضع و فروتنى كند، حق تعالى او را بلند كند و كسى كه تكبّر نمايد، وى را پست و ذليل خواهد نمود.)
من كه مانند نى در نوايم
عاشقم عاشق كربلايم
روز و شب در غم و شور و شينم
عاشق كربلاى حسينم
خادم كوى آن نور عينم
عبد درگاه آن مقتدايم
گر چه بگذشته دور جوانى
ليك در پيرى و ناتوانى
بلبل آسا كنم نغمه خوانى
تا كه باشد طنين در صدايم
يا حسين جز تو شاهى ندارم
جز تو شاها پناهى ندارم
عاشقم من گناهى ندارم
حق بود شاهد مدّعايم
يا حسين اى عزيز پيمبر
زاده عصمتِ پاك داور
زيب عرش خدا پور حيدر
با غم و عشق تو آشنايم
من چو مجنون صحرا نوردم
آشنا با غم و رنج و دردم
تا فداى وفاى تو گردم
در رثايت سخن مى سرايم
گشته ام تا به مهر تو پاى بند
گر جدا گردَدَم بند از بند
نگسلم از تو يك لحظه پيوند
اى شهيد سر از تن جدايم
يا حسين جان عالم فدايت
جان به قربان مهر و وفايت
بين كه (مردانى ) با وفايت
اشك خون ريزد از ديده هايم
حق به محشر چو خواهد حسابم
در سؤ الش بود اين جوابم
ذاكر زاده بو ترابم
مرثيت خوان آل عبايم
عاشقم عاشق كربلايم
من كه مانند نى در نوايم
هو المحبوب
حاج احمد مشجّرى مدّاح (محبوب )
خواهى كه جّنت عَدن گردد تو را قباله
يكدم نظر ز احسان افكن بر اين رساله
از بحر علم و عرفان ، همچون كميل درياب
مقصود خويشتن را در نينواى ناله
نام كتاب : داستانهايى از خاك تربت امام حسين (ع)
نويسنده : شهيد احمد مير خلف زاده و على مير خلف زاده
نظر دهید » 
متن تبريك(بخ بخ يا ابا الحسن ! اصبحت مولاى و مولى كل مسلم )

محمد بن جرير طبرى ، ضمن بيان ماجراى آن روز، چنين آورده است :
سپس پيامبر خدا (ص ) فرمود: اى مردم ! بگوييد: (با تو پيمان بستيم و با زبان و دست بيعت كرديم و متعهد شديم كه به فرزندان و خانواده خويش برسانيم و جايگزينى بر آن نخواهيم گزيد و خدا را بر اين ميثاق ، شاهد مى گيريم ). آن چه را گفتم ، بگوييد و به على (ع ) به عنوان (اميرالمؤ منين ) سلام دهيد و بگوييد: (الحمد لله الذى هدانا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله ) - خدا را سپاس كه به اين مرام ، هدايتمان فرمود و اگر خدا هدايت نمى كرد، راه را نمى يافتيم - همانا خداوند هر صدايى و نهانى را مى داند. هركس پيمان شكند، به زيان خويش پيمان شكسته است و هركس به پيمان وفا كند، خداوند پاداشى بزرگ مى دهد. چيزى بگوييد كه خدا را از شما راضى سازد و اگر ناسپاسى و كفران كنيد، همانا خداوند از شما بى نياز است .
زيد بن ارقم گويد: آن گاه مردم شتافتند و چنين مى گفتند: آرى !شنيديم و گوش به فرمانيم و فرمان خدا و رسول را به جان مى پذيريم .
اولين كسانى كه با پيامبر و على (ع ) دست دادند، عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان ، طلحه ، زبير و باقى مهاجرين و انصارو مسلمانان ديگر، تا آن كه پيامبر خدا نماز ظهرو عصر را با هم خواند. مراسم بيعت ادامه يافت ، تا آن كه آن حضرت ، نماز مغرب و عشاء را نيز با هم خواند و بيعت همچنان ادامه داشت .و هرگاه كه گروهى براى بيعت مى آمدند، پيامبر مى فرمود: حمد خدايى را كه ما را بر جهانيان برترى داد. نيز نقل شده كه : عمر بيعت كرد و گفت : اى پسر ابوطالب ، گوارا باد بر تو كه مولاى من شدى … و هر صحابى كه به ديدار على (ع ) مى آمد، آن گونه تهنيت مى گفت .
نقل ديگر:… سپس رسول خدا (ص ) در خيمه مخصوص خود نشست و به اميرالمؤ منين هم فرمود تا در خيمه ديگرى بنشيند و به مردم فرمود كه در خيمه اش ، على (ع ) را تهنيت گويند. و چون مردم از تهنيت گويى فراغت يافتند، حضرت رسول همسران خود را فرمان داد كه نزد على (ع ) رفته ، به او تبريك گويند - و چنان كردند - از جمله كسانى از صحابه كه تبريك گفتند، عمر بن خطاب بود كه گفت : گوارا باد بر تو، اى فرزند ابوطالب !مولاى من و مولاى همه زنان و مردان مؤ من شدى .
در (حبيب السير) نيز نزديك به همين مضمون آمده است .
تهنيت گويى ابوبكر و عمر را، بخصوص ناقلان روايات و پيشوايان حديث و تفسير و تاريخ از اهل سنت آن قدر نقل كرده اند كه نمى توان شمار آنان را ناديده گرفت ، چه آنان كه مساله را به صورت يك واقعه حتمى و قطعى نقل كرده و از مسلمات دانسته اند، و چه كسانى كه با سندهاى صحيح از تعدادى از صحابه ، همچون ابن عباس ، ابوهريره ، براء بن عازب ، زيد بن ارقم و… نقل كرده اند.
به روايت انس : رسول خدا (ص ) دست على (ع ) را گرفت و او را بر فراز منبر بالا برد و فرمود: خداوندا! اين از من است و من از اويم ، جز اينكه او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى است . آگاه باشيد! هر كس را من مولاى او بودم ، اين على (ع ) مولاى اوست . على (ع ) با چشمانى پراشك از صحنه بازگشت ، عمر بن خطاب در پى او روان شد و به آن حضرت اينگونه تبريك و تهنيت گفت : (بخ بخ يا ابا الحسن ! اصبحت مولاى و مولى كل مسلم ).
و به روايت براء بن عازب : در حجة الوداع همراه پيامبر آمديم تا به ميان مكه ومدينه رسيديم . حضرت فرمود آمد و دستور داد كه همگان براى نماز فرود آيند. سپس دست على (ع ) را گرفت و فرمود: آيا من از مؤ منان نسبت به خودشان شايسته تر نيستم ؟ گفتند: چرا. فرمود: (پس من بر هركس ولايت دارم ، اين على ، ولى اوست . خداوندا دوستدارانش را دوست بدار و با دشمنش دشمنى كن . هركسى را كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست ). و اين سخن را رسول خدا با رساترين صدا بيان مى كرد.
پس از آن ، عمر بن خطاب ، على (ع ) را ديدار كرد و گفت : اى پس ابوطالب ! گوارا باد بر تو. اكنون مولاى من و مولاى هر زن و مرد مسلمان شدى (هنيئا لك يابن ابى طالب . اصبحت مولاى و مولى كل مؤ من و مؤ منة .)
نام كتاب :عيد غدير در اسلام
تدوين و ترجمه : جواد محدثى
نظر دهید » 
سابقه عيد غدير

سابقه اين عيد، به زمانى ديرين و پيوسته به دوران پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) مى رسد. آغاز آن همان روز غدير در حجة الوداع بود، كه پيامبر خدا پايگاه و قرارگاه خلافت بزرگ خويش را بيان كرد و جايگاه دينى و دنيوى حاكميت خويش رابراى جامعه دينى روشن ساخت و سطح بلند و والاى دينش را براى مردم تعيين نمود. از اين رو، روزى برجسته گشت و جايگاه آن هر معتقد به اسلام را شادمان ساخت ، زيرا پس از اين رخداد، خاستگاه انوار فروزان دين روشن گشت و ديگر هوسها و جهالتها نخواهد توانست دين را به اين سو و آن سو بگرداند. چه روزى بزرگتر از غدير، كه خطوط اصلى سنتها و روشهاى روشن دين آشكار گشت و آيين به كمال رسيد و نعمت پايان گرفت ، چيزى كه قرآن ، آن را اعلام نمود.
اگر روز بر تخت نشستن پادشاهان شايسته است كه جشن و چراغانى گرفته شود و اجتماعات برپا گردد و سخنرانيها و سرودها و مهمانيها برپا شود - آن چنان كه ميان ملتها و نسلها رايج است - پس روزى كه حكومت اسلامى و ولايت دينى به فرمان صريح خداوند استقرار يافت و پيامبرى كه جز به حق سخن نمى گويد، آن را بيان كرد، سزاوارتر است كه عيد گرفته شود و چون اين عيد، از اعياد دينى است ، لازم است كه غير از جشن و شادمانى ، چيزهايى به آن افزوده گردد كه موجب قرب به خداوند است ، همچون روزه ، نماز، دعا و…
از اين رو، رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمان داد همه كسانى كه در صحنه غدير حضور داشتند، از جمله ابوبكر و عمر و بزرگان قريش و چهره هاى برجسته انصار و همسران پيامبر، به حضور اميرالمؤ منين شرفياب شوند و او را به خاطر اين منصب والا تهنيت بگويند.
نام كتاب :عيد غدير در اسلام
تدوين و ترجمه : جواد محدثى
نظر دهید » << 1 ... 267 268 269 ...270 ...271 272 273 ...274 ...275 276 277 ... 798 >>