
مجاهد راه خدا
جابر جعفى از امام محمد باقر عليه السّلام نقل مىكند كه امام زين العابدين عليه السّلام به زيارت قبر امير مؤمنان علي عليه السّلام آمد و كنار قبر آن حضرت ايستاد و گريست و گفت:
السّلام عليك يا أمين اللّه فى ارضه، و حجّته على عباده، السّلام عليك يا امير المؤمنين، اشهد انّك جاهدت فى اللّه حقّ جهاده، و عملت بكتابه، و اتّبعت سنن نبيّه صلّى اللّه عليه و اله.. 1
سلام بر تو اى امانتدار خدا در زمين او و حجّتش بر بندگان او سلام بر تو اى امير مؤمنان گواهى مىدهم كه تو در راه خدا جهاد كردى چنانكه بايد و رفتار كردى به كتاب خدا (قرآن) و پيروى كردى از سنتهاى پيامبرش صلّى اللّه عليه و اله.
1) . كليات مفاتيح نوين، آيت اللّه مكارم، ص 259. زيارت امين اللّه (بحار الانوار، ج 97، ص 266 و 267، ح 9) .
نظر دهید » 
اتمام حجت زيد بن ارقم با غدير
1. زيد بن ارقم كسى است كه در غدير بالاى سر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله شاخههاى درختان را بالا گرفته بود تا به هنگام سخنرانى به آن حضرت برخورد نكند. طبعا او هنگام معرفى و بلند كردن امير المؤمنين عليه السّلام توسط پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نزديكتر از همه شاهد ماجرا بود. او كسى است كه متن كامل خطبۀ مفصل پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در غدير را به خاطر سپرد و براى نسلهاى بعد نقل كرد. 2
2. شخصى مانند زيد بن ارقم كه در غدير اين مقدار به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نزديك بود در موقعيت حساسى نياز به شهادت او دربارۀ غدير بود. در كوفه امير المؤمنين عليه السّلام از او خواست تا برخيزد و دربارۀ غدير در پيشگاه مردم شهادت دهد. ولى او برنخاست و شهادت نداد و ادعا كرد غدير را فراموش كرده است! ! !
در آنجا امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اگر دروغ مىگويى خدا چشمانت را كور كند. او از مجلس بيرون نرفته كور شد و بين مردم به نفرين شدۀ امير المؤمنين عليه السّلام شناخته شد. او بعد از ديدن اين معجزه قسم ياد كرد از آن پس هركس دربارۀ غدير بپرسد آنچه را ديده و شنيده بيان كند و شهادت دهد. 3
3. برادر زيد بن ارقم مىگويد: روزى با زيد نشسته بوديم كه اسب سوارى از سفر رسيده، آمد و سلام كرد و سراغ زيد را گرفت و به او گفت: من از منطقۀ فسطاط مصر آمدهام تا حديثى را كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به ياد دارى از تو سؤال كنم و آن حديث غدير در ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام است. زيد ضمن بيان مفصلى از ماجراى غدير گفت: پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در غدير بر فراز منبر فرمود: اى مردم، چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: «خدايا شاهد باش، و تو اى جبرئيل شاهد باش» و اين را سه مرتبه فرمود. سپس دست على بن ابى طالب عليه السّلام را گرفت و او را به سوى خود بلند كرد و فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه. . .» ، و اين را نيز سه مرتبه فرمود. 1
1) . اسرار غدير، ص 295-296.
2) . العدد القوية، ص 169؛ التحصين، ص 578؛ الصراط المستقيم، ج 1، ص 301.
3) . بحار الانوار، ج 31، ص 447؛ ج 37، ص 199؛ الغدير، ج 1، ص 93.
درسى از خطبه غدير
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 152.
نظر دهید » 
گزارشی از جزئیات واقعه غدیر

تاکنون در بخش غدیر، برخی مطالب اعم از نکات مهم مسئله غدیر، بررسی اسناد آن، و همچنین حواشی این واقعه ی مهم به صورت پراکنده در این بخش ارائه شده است. از این پس قصد داریم طی چند مطلب، با ترتیب وقوع تاریخی اتفاقات در آن مقطع زمانی ، به این واقعه ی بسیار مهم تاریخ اسلام بپردازیم .
نظر دهید » 
اثرات پرورش آرزو در كودك
مـى گـويـند: زنى ديوانه شد و او را به دارالمجانين بردند.
براى معالجه اش هر كار كردند فايده اى نـبـخشيد.
اين زن هر روز صبح ,ديوانه ها را دور خودش جمع مى كرد و مى گفت : من يك شوهر زيبادارم .
يك پسر و يك دختر خوشگل دارم .
ماشين سوارى قشنگى داريم .
عصر به عصر كه شوهرم از سـر كـار مـى آيـد, پـشت فرمان ماشين مى نشيند و من و بچه ها هم عقب ماشين مى نشينيم .
از قصرمان كه درشميران است مى رويم به ويلايى كه داريم و در آنجا تفريح مى كنيم …. بـعد از تحقيقات درباره كودكى اين زن , معلوم شد كه وى در زمان درس خواندن آمال و آرزوهاى عـجـيبى داشته است , مثلا آرزوداشته است كه شوهر آينده اش يك ادارى عالى رتبه و خوش قيافه بـاشد,بچه هاى آنها, قصر و ويلايشان , ماشين و …
چنين و چنان باشد.
سال هابا اين آرزوها زندگى مـى كـنـد تـا ايـن كـه از قـضـا به همسرى مردى عادى ,فاقد زيبايى و ثروت در مى آيد.
زندگى مـشـتـركـشـان را در خـانـه اى كـوچـك و اجـاره اى آغـاز مـى كـنـنـد و صـاحـب فـرزنـد نـيز نـمـى شـونـد.
عـمـلـى نـشدن آرزوها, چنان روان زن بيچاره را آزار مى دهد تا سرانجام ديوانه اش مى كند.
بـيـان : رؤيـايـى بارآمدن كودك , بيشتر بر اثر تلقينى است كه از طرف اطرافيان به ذهن او تزريق مـى شـود.
خـصـوصا پدر و مادر, به فرزند خودوعده هايى ندهند كه توان انجام دادن آن را نداشته بـاشند تا نتيجه اش اين بشود كه او يك عمر در رؤياهاى خيالى خود پرواز كند و هيچ وقت دسترسى به آن نداشته باشد.
حميرى قمى , عبداللّه بن جعفر: قرب الاسناد, مكتبة النينوى الحديثه .
نظر دهید » 
اثرات پرورش آرزو در كودك
مـى گـويـند: زنى ديوانه شد و او را به دارالمجانين بردند.
براى معالجه اش هر كار كردند فايده اى نـبـخشيد.
اين زن هر روز صبح ,ديوانه ها را دور خودش جمع مى كرد و مى گفت : من يك شوهر زيبادارم .
يك پسر و يك دختر خوشگل دارم .
ماشين سوارى قشنگى داريم .
عصر به عصر كه شوهرم از سـر كـار مـى آيـد, پـشت فرمان ماشين مى نشيند و من و بچه ها هم عقب ماشين مى نشينيم .
از قصرمان كه درشميران است مى رويم به ويلايى كه داريم و در آنجا تفريح مى كنيم …. بـعد از تحقيقات درباره كودكى اين زن , معلوم شد كه وى در زمان درس خواندن آمال و آرزوهاى عـجـيبى داشته است , مثلا آرزوداشته است كه شوهر آينده اش يك ادارى عالى رتبه و خوش قيافه بـاشد,بچه هاى آنها, قصر و ويلايشان , ماشين و …
چنين و چنان باشد.
سال هابا اين آرزوها زندگى مـى كـنـد تـا ايـن كـه از قـضـا به همسرى مردى عادى ,فاقد زيبايى و ثروت در مى آيد.
زندگى مـشـتـركـشـان را در خـانـه اى كـوچـك و اجـاره اى آغـاز مـى كـنـنـد و صـاحـب فـرزنـد نـيز نـمـى شـونـد.
عـمـلـى نـشدن آرزوها, چنان روان زن بيچاره را آزار مى دهد تا سرانجام ديوانه اش مى كند.
حميرى قمى , عبداللّه بن جعفر: قرب الاسناد, مكتبة النينوى الحديثه .
نظر دهید » 
مجال تحرك كودكان را سلب نكنيد
آن روز پس از تعمير راديو, صداى امام توجه مرا به خود جلب كرد:راديو را كجا مى گذاريد؟ عرض كردم : روى ميز, كنار دستتان .
- نه , جايى بگذاريد كه دست بچه به آن نرسد و بهتر است روى تاقچه بگذاريد.
بـا كمى تامل مقصود امام را دريافتم .
حضرت امام براى آن كه هم راديو محفوظ باشد و هم مجبور نـبـاشـد مـجـال تحرك كودك را محدود وسلب نمايد و او را با امر و نهى آزرده خاطر سازد, اين دستور رافرمود.
بـهـشتى , احمد: اسلام و تربيت كودك , چاپ اول , چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى , 1370 ش .
نظر دهید » 
كودكان امروز بزرگان فردا
حـضـرت امام حسن مجتبى (ع ) هر از گاهى فرزندان را دور خودجمع مى كرد و آنان را نصيحت مـى نـمـود.
روزى فـرزنـدان خـود وفرزندان برادرش را فرا خواند.
كودكان قبل از شرفياب شدن بـه حضورامام , نمى دانستند ايشان به چه قصدى آنها را دعوت كرده است ,ولى خوشحال بودند كه هر وقت نزد امام مى روند, با دست پربازمى گردند.
همه كودكان كه دور امام (ع ) گرد آمدند, امام (ع ) فرمود: همه شما,كودكان امروز هستيد و اميد مـى رود كـه بـزرگان اجتماع فردا نيز باشيد,پس دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد.
بلخى , جلال الدين محمد: داستانهاى مثنوى مولانا, انتشارات انجمن كتاب ,دفتر دوم .
نظر دهید » 
گام اول در تنبيه كودك
خـانـواده اى از دسـت فرزند شرورشان كلافه شده بودند.
بى ادبى فرزند خردسال , پدر و همه اهل منزل را رنج مى داد.
بيرون از منزل نيزكسى از آزار و اذيت او آسايش نداشت .
پدر نيز هر بار او را به باد كتك مى گرفت , به اميد اين كه بر اثر تنبيه , دست از كارهاى زشت بردارد, امافايده اى نداشت .
روزى دسـت فـرزنـد خـود را گرفت و نفس زنان , نزدحضرت ابوالحسن (ع ) آورد و از وى شكايت كـرد.
حـضـرت نـگـاهـى بـه آن مـرد كـرد و خـواسـت راه و روش تربيت كردن را به او بياموزد.
فرمود:فرزندت را نزن .
مرد از خودش پرسيد: پس چگونه فرزندم را تربيت كنم .
منتظربودتا ادامه كلام امام را بشنود.
امام ادامه داد: براى ادب كردنش ازاو دورى و قهر كن .
مـرد گـويا دنياى جديدى در تربيت فرزند به رويش گشوده شد.
درهمان لحظه تصميم گرفت شـيـوه قهر و دورى را پيشه خود سازدوبافرزندش سخنى نگويد.
در همين فكر بود كه ادامه كلام امـام , او راآگـاه تـر كـرد.
امـام فرمود: ولى مواظب باش قهرت زياد طول نكشد وهرچه زودتر با فرزندت آشتى كن .
بيان : شيوه تنبيه بدنى در تربيت كودك هيچ تاثيرى ندارد, بلكه نتيجه عكس دارد.
چون علاوه بر عـادت بـه تـنـبيه , عظمت و ابهت پدر ومادر و يا معلم را نزد كودك خدشه دار مى كند و راه براى تربيت بعدى نيز بسته مى شود.
بـذرافـشان , مرتضى : سيد محمد كاظم يزدى فقيه دورانديش , چاپ اول ,دفترتبليغات اسلامى حوزه علميه قم , 1376 ش .
نظر دهید » 
توجه به كودك
گروهى از كودكان مشغول بازى بودند.
ناگهان با ديدن پيامبر(ص )كه به مسجد مى رفت , دست از بـازى كـشـيـدنـد و بـه سـوى حـضـرت دويدند و اطرافش را گرفتند.
آنها ديده بودند پيامبر اكـرم (ص ),حسن (ع ) و حسين (ع ) را به دوش خود مى گيرد و با آنها بازى مى كند.
به اين اميد, هر يك دامن پيامبر را گرفته , مى گفتند: شتر من باش ! پـيامبر مى خواست هر چه زودتر خود را براى نماز جماعت به مسجد برساند, اما دوست نداشت دل پـاك كـودكـان را بـرنـجاند.
بلال درجستجوى پيامبر از مسجد بيرون آمد, وقتى جريان را فهميد خـواسـت بـچه ها را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند.
آن حضرت وقتى متوجه منظوربلال شد, به او فرمود: تنگ شدن وقت نماز براى من ازاين كه بخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است .
پيامبر از بلال خواست برود و از منزل چيزى براى كودكان بياورد.
بلال رفت و با هشت دانه گردو بـرگـشـت .
پـيـامـبـر(ص ) گـردوهـا را بين بچه ها تقسيم كرد و آنها راضى و خوشحال به بازى خودشان مشغول شدند.
….
بيان : توجه به نياز و خواسته هاى كودك از اصول اوليه تربيت است .
آسان ترين و پسنديده ترين راه , راضـى كـردن كودكان و همان روش متواضعانه پيامبر است كه علاوه بر تامين نياز كودك , به آنها نوعى شخصيت نيز مى بخشد.
ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه , چاپ دوم , داراحياء التراث العربى , بيروت 1386ق , ج 10.
نظر دهید » << 1 ... 257 258 259 ...260 ...261 262 263 ...264 ...265 266 267 ... 798 >>