https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

یکی از سنّت‌های الهی آزمایش مردم است. این سنت در تمام امّت‌های گذشته نیز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنَ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ» عنکبوت/ 2.؛ «آیا مردم خیال می‌کنند که همین که گفتند ایمان آوردیم رها شده و دیگر امتحان نمی‌شوند.



کسانی را که قبل از آن‌ها بودند، آزمایش کردیم تا خداوند راستگویان و دروغ‌گویان را مشخص کند.»با توجه به آیه فوق، خداوند متعال در هر زمان و دوره‌ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می‌دهد تا مؤمنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند.



امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غایب شدن حجت خدا(عجل الله تعالی)، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می‌شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.



سدیر می‌گوید: در خدمت مولایمان امام صادق (علیه‌السلام)بودیم، امام علیه‌السلام روی زمین نشسته و عبائی بی‌یقه و با آستین کوتاه پوشیده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گریه می‌کرد، آثار حزن از رخسار مبارکش نمایان بود و می‌فرمود:آقای من! غیبت هزاران سرّ نهان در نظام دین و برنامه‌های مترقی آن وجود دارد که درک هر یک، دلی دریا و چشمی بینا می‌خواهد تا آنجا که همه پیامبران هم نمی‌توانند به تمام اسرار آگاه باشند، تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است.آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین کرده مثل کسی که تمام بستگانش را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد و تنها می‌ماند.سدیر می‌گوید: از ناله‌های جانگداز حضرت، پریشان شده و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خداوند دیدگان شما را گریان نکند، برای چه این قدر ناراحت و محزون هستی؟امام صادق (علیه‌السلام) آه سوزناکی کشید و [بدین مضمون] فرمود: «قائم ما غیبت طولانی کرده و عمرش طولانی می‌شود. در آن زمان اهل ایمان امتحان می‌شوند و به واسطه طول غیبتش شک و تردید در دل آن‌ها پدید می‌آید و بیشتر، از دین خود برمی‌گردند.»

منبع:

اسرار غیبت امام زمان (عجل الله تعالی)

حسین الهی‌نژاد

   جمعه 21 آبان 1395نظر دهید »

با کمال تأسف بسیاری از مورخان بر شایعات نادرست پیرامون رهبری امام مجتبی (علیه السلام) تأکید نموده و ایشان را متهم به ضعف و عقب نشینی در برابر فشار حوادث جامعه می نمایند و یا می گویند که ایشان از حق خود گذشت و در برابر به ایجاد فتنه در جامعه اسلامی رضایت داد و یا اینکه امام به اسلام خیانت کرد و قدرت سیاسی را بدون هیچ گونه مقاومتی تسلیم معاویه نمود تا به آرامش و آسایش دست یابد…
شایعات ننگین و عقاید نادرست درباره ی امام مجتبی (علیه السلام) بدین جهت در میان مورخان رسوخ کرده است که ایشان از حکومت تحلیل می کنند. و این طرز تفکر علاوه بر اینکه تفکری است بسیار غلط، دلالت بر جهل و ناآگاهی این مورخان به شرایط و تاریخ زندگانی ائمه (علیهم السلام) نیز دارد.

 


چرا که ائمه (علیهم السلام) به رغم دور نگه داشتنشان از مسئولیت حکومت، به طور مداوم و مستمر، در حفظ مکتب و دستاوردهای آن احساس مسئولیت نموده و برای حفظ آن از سقوط در پرتگاه انحراف و از دست رفتن مبانی و ارزشهای مکتبی از هیچ فداکاری دریغ نمی کردند.

 


و امام مجتبی  (علیه السلام) نیز آن گاه که با معاویه صلح و سازش نمود و خود را از حکومت کنار کشید هدف خود را تغییر امت و حفظ آن از خطرهایی که تهدیدش می کرد و نیز اشراف و سرپرستی پایگاه مردمی و آگاه نمودن ایشان به خواسته های برحقشان به عنوان یک انسان مسلمان و بسیج مجدد و آماده نمودن آنها در راه دفاع از مکتب قرار داد.

 

 

و همین نقش مثبت امام  (علیه السلام) و تحرک فعال ایشان در صحنه ی حوادث بود که دستگاه حکومتی را مجبور می ساخت ایشان را به طور مداوم تحت مراقبت و یا محاصره قرار دهد و یا آنکه بارها قصد ترور ایشان را داشته باشد و هدف این تحرکات، هر چه باشد امام به وضوح بر این امر دلالت دارد که حکومت از حضور امام و وجود ایشان به عنوان یک نیرو که نمایانگر و نماینده عواطف مردم و آگاهی رو به رشد آنها بود احساس خطر شدید می کرد تا جایی که این احساس را در حکومتیان ایجاد کرده بود که شاید در آینده نزدیک مردم دست به شورش و انقلاب علیه حکومت ظالمانه بنی امیه بزنند. و سرانجام ترور امام در سال 49 به وسیله ی سم، خود فریادگر آن است که امام حضوری فعال و دائمی در صحنه داشته است تا بتواند از این طریق امت را از خمودی و سستی حفظ نموده و همواره هشیارش بدارد. پس در نتیجه امام (علیه السلام) هیچ گاه خود را از رهبری امت و مبارزه با ظالمان کنار نکشید. و معاویه نیز بخوبی دریافته بود که صاحب مکتب و عقیده، امام حسن(علیه السلام) است و بسختی کوشش می کند که بار دیگر حکومت را با استفاده از روشهای خاص، از چنگ ظالمان به در آورد.

منبع:

نقش امامان معصوم در حیات اسلام

عادل ادیب

   دوشنبه 17 آبان 1395نظر دهید »

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَتَنا رُقَيَّةَ، عَلَيْكِ تَحيَّةُ وَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ. اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خاتَمِ الأَنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلين مُحَمَّدٍ صَلَّي اللّه ُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَميرَالْمُؤمِنينَ عَلي بْنِ اَبي طالِب عَلَيْهِ السَّلام. اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ فاطِمَةُ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمين. اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَديجَةَ الْكُبْري اُمَّ الْمُؤْمِنين و المُؤمِنات. اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ الْحُسَيْنِ الشَّهيد. السّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّديَقَةُ الشَّهيدَةَ. السَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضيَّةِ المَرْضيَّةِ. السّلامُ عليكِ اَيَّتُهَا التَّقيَّةُ النَّقيَة. السلام عليكِ ايتها الزَّكيَّةُ الفاضِلَة. السلامُ عليكِ اَيَّتُهَا الْمَظلوُمَةُ الْبَهيَّةُ صَلّي اللّه ُ عليكِ وَ عَلي رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ. فَجَعَلَ اللّه ُ مَنْزِلَكِ وَ مَأواكِ فِي الجَنَّةِ مَعَ آبائِكِ وَ اَجْدادِكِ الطَّيِبينَ الطاهِرينَ المَعْصوُمينَ. السّلامُ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدّار و عَلَي الْمَلائِكَةِ الْحافّينَ حَوْلَ حَرَمِكِ الشَّريفِ و رحمةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُه وَ صلّي اللّه ُ عَلي سَيِّدَنا مُحَمّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين. بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمين.
سلام و درود بر تو اي بانوي بزرگ! اي رقيه! درود و تحيّت خداوند بر تو باد!
سلام بر تو اي دخت آخرين فرستاده خدا، محمد كه سلام و ثناي الهي بر او و خاندانش باد! سلام بر تو اي دختر اميرالمؤمنين عليه السلام . سلام بر تو اي دختر بزرگ بانوي جهان، فاطمه زهرا عليهاالسلام . درود خدا بر تو اي دختر مادر بزرگوار مؤمنان، حضرت خديجه عليهاالسلام . سلام بر تو اي دختر حسين شهيد عليه السلام . درود خدا بر تو باد اي راست گفتار شهيد. درود بر تو اي آن كه به رضاي حق راضي گشتي. تحيّت پروردگار بر تو اي بانوي پرهيزگار و پسنديده. سلام بر تو اي بانوي پاكدامن و فرهيخته. سلام بر تو اي بانوي بزرگوار و ستم ديده. سلام و ثناي خداوند بر تو و بر روح و جسم تو. خداوند جايگاه تو را در بهشت نزد نياكان وارسته و پاك و معصومت قرار دهد. سلام بر آن صبري كه پيشه ساختيد و چه جايگاه نيكويي بر خود رقم زديد. سلام بر فرشتگاني كه گرداگرد حرم ملكوتي ات در گردش اند. تحيت پروردگار بر همگي شما باد. خداوندا بر آقاي ما محمد و خاندان پاكش درود فرست كه تو مهربان ترين مهرباناني!


 

   شنبه 15 آبان 1395نظر دهید »

مسئله‌ی انتظار جزء لاینفک مسئله‌ی مهدویت است، از آن کلیدواژه‌های اصلی فهم دین و حرکت اساسی و عمومی و اجتماعی امت اسلامی به سمت اهداف والای اسلام است؛ انتظار یعنی ترقب، یعنی مترصد یک حقیقتی که قطعی است، بودن؛ این معنای انتظار است. انتظار یعنی این آینده حتمی و قطعی است؛ بخصوص انتظارِ یک موجود حىّ و حاضر؛ این خیلی مسئله‌ی مهمی است.



اینجور نیست که بگویند کسی متولد خواهد شد، کسی به وجود خواهد آمد؛ نه، کسی است که هست، وجود دارد، حضور دارد، در بین مردم است. در روایت دارد که مردم او را میبینند، همچنانی که او مردم را میبیند، منتها نمی شناسند. در بعضی از روایات تشبیه شده است به حضرت یوسف که برادران او را میدیدند، بین آنها بود، در کنار آنها بود، روی فرش آنها راه میرفت، ولی نمیشناختند. یک چنین حقیقت بارز، واضح و برانگیزاننده‌ای؛ این کمک میکند به معنای انتظار. این انتظار را بشریت نیاز دارد، امت اسلامی به طریق اولی نیاز دارد.


این انتظار، تکلیف بر دوش انسان میگذارد. وقتی انسان یقین دارد که یک چنین آینده‌ای هست؛ همچنانی که در آیات قرآن هست: «و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون. انّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین» مردمانی که اهل عبودیت خدا هستند، میفهمند باید خود را آماده کنند، باید منتظر و مترصد باشند.

انتظار لازمه‌اش آماده‌سازی خود هست. بدانیم که یک حادثه‌ی بزرگ واقع خواهد شد و همیشه منتظر باشید. هیچ وقت نمیشود گفت که حالا سالها یا مدتها مانده است که این اتفاق بیفتد، هیچ وقت هم نمیشود گفت که این حادثه نزدیک است و در همین نزدیکی اتفاق خواهد افتاد. همیشه باید مترصد بود، همیشه باید منتظر بود.



انتظار ایجاب میکند که انسان خود را به آن شکلی، به آن صورتی، به آن هیئت و خُلقی نزدیک کند که در دوران مورد انتظار، آن خُلق و آن شکل و آن هیئت متوقع است. این لازمه‌ی انتظار است. وقتی بناست در آن دوران منتظَر عدل باشد، حق باشد، توحید باشد، اخلاص باشد، عبودیت خدا باشد - یک چنین دورانی قرار است باشد - ما که منتظر هستیم، باید خودمان را به این امور نزدیک کنیم، خودمان را با عدل آشنا کنیم، آماده‌ی عدل کنیم، آماده‌ی پذیرش حق کنیم. انتظار یک چنین حالتی را به وجود میآورد.

یکی از خصوصیاتی که در حقیقتِ انتظار گنجانده شده است، این است که انسان به وضع موجود، به اندازه‌ی پیشرفتی که امروز دارد، قانع نباشد؛ بخواهد روزبه‌روز این پیشرفت را، این تحقق حقایق و خصال معنوی و الهی را در خود، در جامعه بیشتر کند. اینها لوازم انتظار است.

منبع:

بیانات مقام معظم رهبری در مورد مهدویت

کلیدواژه ها: انتظار, تکلیف
   جمعه 30 مهر 13951 نظر »

 

یابن الحسن روحی فداک ای گل نرگس متی ترانا و نراک



ای کل نرگس ای یادگار فاطمه ای گل نرگس ای عشق و امید همه



ای گل نرگس یابن الحسن گفتم منم در میزنم ای گل نرگس گفتی به تو سر میزنم


ای گل نرگس من هم مکرر میزنم

ای گل نرگس متی ترانا و نراک

یاصاحب الزمان الغوث والامان

   جمعه 30 مهر 1395نظر دهید »

پيش از هر چيز تمامي ارزشهاي اسلامي در نهضت عاشورا خلاصه شده است؛ چرا كه بي شك هنگامي اين نهضت مي‌تواند مشعل دار هدايت انسانها گردد نيازهاي فكري جامعه باشد. از اين رو پيش از هر چيز بايد ثابت شود كه قيام عاشورا خود از هر نظر كامل، و حاوي ارزشهاي ناب اسلامي است و پس از آن روشهاي استفاده از اين قيام مقدس در احياي دين و ارزشهاي حاكم بر آن بررسي مي‌گردد.براي اثبات اين مدعا ابتدا بايد نگاهي گذرا به وضعيت اسلام در سالهاي پيش از قيام بيفكنيم؛ چرا كه در پرتو اين نگرش خواهيم ديد كه چگونه اسلام از مسير اصلي خود خارج شده بود و جامعه با حذف اسلام واقعي فاصله چنداني نداشت. در اين فضاي آكنده از فساد، نياز به قيامي همه جانبه و همه بعدي براي تجديد اسلام احساس مي‌گرديد! سپس با نگاهي به وقايع و حوادث عاشورا بخوبي صحت اين مدعا را مي‌توان دريافت.البته روشن است كه مراد از تبلور تمامي ارزشها در قيام عاشورا تدوين تمامي فروع و اصول اسلامي نيست، بلكه مراد آن دسته از ارزشهايي است كه ماهيت و اساس دين شمرده مي‌شوند.


اگر بخواهيم انحراف دين را در دوران قبل از قيام ريشه‌يابي كنيم، بايد به روزهاي پس از وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بازگرديم، زيرا از همان دوران، طلايه‌هاي جدايي حركت جامعه از مسير اسلام حقيقي مشاهده مي‌گرديد. در اين دوران گروهي از صحابه با اجماع در مقابل نص صريح پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، پيشوايان حقيقي جامعه را منزوي كردند و معيار اصلي تشخيص حق از باطل - اهل بيت علیهم السلام -را در رهبري جامعه ناديده گرفتند.



حضرت علی(علیه السلام) درباره ي اين حقيقت مي‌فرمايد:«… وقتي اوضاع را آنچنان ديدم[ غصب خلافت ]، در كار خود انديشه كردم كه آيا با دست بريده و[ نداشتن يار و ياور ]حمله كنم يا بر تاريكي[ گمراهي مردمان ]صبر پيشه سازم.[ آن تاريكي كه غم واندوهش ]» پيران سالخورده را فرتوت مي‌كند و خردسالان را كهنسال مي‌نمايد. چون انديشه كردم، ديدم صبر به خرد نزديكتر است. پس داروي صبر را برگزيدم، در حالي كه در چشمم خار رفته بود و بر گلويم استخوان نشسته بود؛ چرا كه ميراث خود را كه به تاراج رفته بود، مي‌ديدم.».


ادامه »

   پنجشنبه 29 مهر 13951 نظر »

امام با اين شعار كه براي احياي دين جدم حركت مي‌كنم، به طور آشكار زيربناي قيام خود را بيان كردند.حركت‌هاي سياسي هميشه با شعارهايي كه جوشيده از بطن همان حركت است،همراه است.شعارها، سايرين را متوجه جهت حركت مي‌كند. در واقعه عاشورا، حركت امام (علیه السلام) با عناويني چون «احياي دين و امر به معروف و نهي از منكر» همراه است. اين شعار مي‌رساند كه انگيزه امام از قيام جهات ديني است.آنچه به عقيده امام مورد هجمه قرار گرفته، دين است و ديگر مماشات فايده ندارد. حركت امام يك دفاع كاملاً ديني است اصلاً قضايايي، چون قوميت، نژاد و يا صرف رسيدن به حكومت نبوده و اگر حكومت را نيز در نظر داشته‌اند، براي دين بوده است.



امام در نامه‌اي به معاويه‌ مي‌نويسد:«اني لا اعلم فتنة اعظم علي هذه الامه من ولايتك عليها ولا اعظم نظرا لنفسي‌و لديني و لامة محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) افضل من ان اجاهدك فان فعلت فانه قربة الي الله و ان تركت فاني استغفر الله لديني».خطر حكومت غير ديني بر امت اسلام بالاترين خطرها و فتنه هاست و امام باقيام عاشورا در صدد بيان همين مطلب بودند، زيرا واژه «خليفة الرسول» كم كم به «خليفة الله» رسيده بود و در اصل بي شرمي به حدي بود كه كاري به اسلام نداشتند، زيرا در تاريخ مي‌خوانيم كه پس از شهادت امام (علیه السلام) همين خليفه‌ها به مكه حمله مي‌كنند و آثار و شعائر اسلامي را نابود مي‌كنند

عمق فاجعه حكومت فاسق آن قدر بر مردم خفته مشهود نبود و مردم اعم از خواص و غيره حساسيت نشان نمي‌دادند، به همين خاطر لازم بود امام (علیه السلام) به گونه‌اي وارد صحنه شوند كه هم مردم آن عصر از خواب بيدار شوند و هم اهميت آن در تاريخ ثبت شود.

نقش امام حسين (علیه السلام) در احياي دين آن قدر مهم و سنگين است و پشت دشمن را خرد كرد كه حتي تا سالياني بعد بارگاه آن حضرت براي دشمنان خطر آفرين بود و تخريب مقبره حضرت چندين بار اتفاق افتاده است.يحيي بن مغيره روايت كرده در نزد «جرير ابن عبدالحميد» بودم كه مردي از اهل عراق آمد، جرير از او پرسيد: چه خبر داري؟ گفت: هارون فرستاد كه قبر حضرت امام حسين (علیه السلام) را هموار كنند و درخت سدري را كه نزديك قبر آن حضرت بود قطع كنند.چون جرير اين خبر را شنيد، دست به آسمان برداشت و گفت: الله اكبر، امروز فهميدم معناي حديث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه آن حضرت سه مرتبه فرمود: خدا لعنت كند،قطع كننده درخت سدر را، امروز معلوم شد كه غرض آن حضرت اين ملعون است كه درخت را قطع كرده است.امام با حركت سريع از مكه به طرف كربلا عنوان مي‌كنند كه من به پاس آن كه بي‌حرمتي به مكه نشود و حريم آن شكسته نشود، اعمال حج را رها كرده و خارج مي‌شوم.

كلام صراحت در اين دارد كه مكه محل امن است و اين مأمن نبايد مورد هتك قرار گيرد و امام مي‌دانست كه دشمن قصد دارد ايشان را در مكه به قتل برساند.زماني كه امام وارد منطقه كوفه شدند، لشكر «حر» به امام رسيد، همه آنها تشنه بودند امام دستور دادند مشك‌هاي آب را به سربازان و اسبان تشنه بدهند، با اين كه مي‌دانستند اينها لشكر دشمن است. اين عمل يك كار شرافت مندانه و مطابق با مباني ديني است.

 نكته ديگر اين كه امام به خواست مردم از مدينه حركت كردند، شايد اگر اين دعوت‌ها نبود، برخي امروز مي‌گفتند كه حركت امام نه مشروعيت داشت و نه مقبوليت و چرا امامي كه پايگاه مردمي ندارد، اقدام به تشكيل حكومت مي‌كند؟گرچه مي‌دانيم اگر همين تقاضاهاي مردم هم نبود، باز هم بر امام واجب بود كه جلوي انحراف دين را بگيرد.


ادامه »

   شنبه 24 مهر 13952 نظر »

بني اميه در شرايطي نابرابر، به ظاهر بر دشمن خود چيره گشته و بازماندگان آنها را به اسارت گرفته بود و اين پيروزي ظاهري، شيعه را دچار ضربه روحي و رواني گيج كننده‌اي كرده بود. در اين حال، امام سجاد (عليه‌السلام) بايد مديريت اين كشتي شكسته را در اين درياي متلاطم و مواج به عهده مي‌گرفت. اين در حالي بود كه براي شيعه، ياران بسيار كمي باقي مانده بود به نحوي كه از امام (عليه‌السلام) نقل شده است كه «در مكه و مدينه، بيست نفر دوستدار واقعي نداريم.» از امام صادق (عليه‌السلام) نقل شده است: «بعد از شهادت حسين (عليه‌السلام) مردم برگشتند مگر سه نفر: ابوخالد كابلي، يحيي بن ام الطويل و جبير بن مطعم. بعدها مردم آمدند و ملحق شدند و زياد شدند.»



پيام امام در كوفه

امام سجاد (عليه‌السلام) در شرايطي به امامت رسيد. که می بایست با توجه به شرايط موجود، وظيفه امامت را به انجام رساند. او بايد خاندان پيامبر را معرفي كند، بني اميه را به مردم بشناساند و عملكرد مردم كوفه را مورد نكوهش قرار دهد و آنان را متنبه سازد و سرانجام سيره نبوي را آشكار ساخته، نور حقيقت سنت جد بزرگوار خود را از پُشت ابرهاي تحريف سالهاي تسلط منحرفان و دنيا طلبان بر مردم بتاباند و پيام كربلا را برساند؛ همان هدفي كه حضرت سيدالشهداء پيشتر معين نموده بود: 

«خروج من براي اصلاح انحرافات پيدا شده در امت جدم و امر به معروف و نهي از منكر مي‌باشد و سيره‌ام، سيره جدم و پدرم علي بن ابي طالب (عليه‌السلام) است.» حال، حضرت سجاد (عليه‌السلام) در ميان كاروان اسيران در آن شرايط دشوار و پيچيده، اين كار را آغاز مي‌كند. اين كاروان به كوفه مي‌رسد، امام (عليه‌السلام) به مردم اشاره مي‌كند كه ساكت باشند، همه سكوت اختيار مي‌كنند. حضرت به پا خاسته و خداي را سپاس مي‌گويد، نام پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم ) را مي‌برد و بر وي درود مي‌فرستد. سپس مي‌فرمايد: 



«اي مردم! هر كه مرا شناخت كه شناخته است و هر كه نشناخت، من خود را به او معرفي مي‌كنم. من علي فرزند حسين فرزند علي بن ابي طالبم. من فرزند كسي هستم كه احترامش هتك شد و اموالش ربوده شد و ثروتش به تاراج رفت و اهل و عيالش اسير شد.» سپس مي‌فرمايد:  «من فرزند كسي هستم كه او را در كنار رود فرات بدون سابقه كينه و عداوت سر بريدند، من فرزند كسي هستم كه او را با شكنجه كشتند و همين فخر او را كافي است.» كوفه شهري است كه نام علي بن ابي طالب، براي آن آشناست. كوفه شاهد عدالت علي (عليه‌السلام) بوده است.



مركز خلافت آن حضرت، همين شهر است و تا جهان باقي است لبريز از طنين ناله‌هاي علي (عليه‌السلام) نيز خواهد بود. نيز كوفه شهري آشنا با نام و ياد و شخصيت حسين بن علي (عليه‌السلام) است؛ چه آنكه دعوت از او توسط مردم بي‌وفاي همين شهر بوده است. آنان بودند كه با آن حضرت بيعت نموده، نامه‌ها به وي نوشتند و از وي دعوت نمودند تا بدانجا بيايد و در ركابش با بني اميه ستيز كنند و حق خلافت را به حق‌دار دهند. معاويه وقتي به قدرت رسيد، از هيچ تلاشي براي بسط نفوذ خود فروگزار نكرد و شرايط را به گونه‌اي درآورد كه سرانجام از مردم براي فرزند خود يزيد نيز بيعت گرفت.  علي بن الحسين (عليه‌السلام ) مي‌فرمايد: 

«اي مردم! شما را به خدا سوگند، آيا مي‌دانيد كه شما بوديد كه به پدرم نامه نوشتيد و فريبش داديد؟ و با او عهد و پيمان بستيد و بيعت نموديد و به جنگ با او پرداختيد؟» آن حضرت (عليه‌السلام) با اين كار، وجدان خفته مردم را بيدار نموده، عمل بدِ آنان را به رُخشان مي‌كشد و آنان را مورد نكوهش قرار میدهد : «مرگ بر شما باد، اين كرداري كه از پيش براي خود فرستاديد و رسوايي بر اين رأي شما. با چه ديده‌اي به روي رسول خدا نگاه خواهيد كرد هنگامي كه به شما بگويد: عترت مرا كشتيد و حرمت مرا هتك كرديد، پس از امت من نيستيد؟!» راوي مي‌گويد: «صداها از هر طرف برخاست و به يكديگر مي‌گفتند: نابود شده‌ايد و خود نمي‌دانيد….»  اين اولين پيام و بيدار باش بود كه از زبان مبارك آن حضرت كه به سرچشمه وحي متصل است جاري شد. . وقتي گفت و گو بين ابن زياد و حضرت (عليه‌السلام ) پيش آمد، ابن زياد از شجاعت و صراحت لهجه آن حضرت به خشم آمد. او كه از پيروزي ظاهري، مغرور بود، توقع نداشت كه از اين اسيران كه تمامي مصيبتها بر آنها وارد شده بود، چنين روحيه‌اي را مشاهده كند. آن مغرور ساده‌دل نا آشنا با خاندان وحي، حضرت را تهديد به كشتن كرد و اينجا بود كه حضرت (عليه‌السلام) ضربه روحي و رواني گيج كننده‌اي بر ابن زياد وارد كرد. حضرت فرمود: «اي ابن زياد! تو مرا به كشته شدن تهديد مي‌كني؟ آيا ندانستي كه كشته شدن براي ما عادت است و شهادت مايه ي سربلندي ماست؟»



با كمي تأمل در اين سخنان معلوم خواهد شد كه با هيچ شيوه‌اي نمي‌توان با اين سخنان برخورد كرد. وقتي حضرت (عليه‌السلام) مي‌فرمايند كشته شدن براي ما عادت است و شهادت مايه ي سربلندي، با چه روشي مي‌توان، در مقابل اين نگرش ايستاد؟ اين كلام حضرت، اعلام پيروزي مطلق است. او با اين كلام، تمامي دستاوردهاي ابن زياد را به باد داد و فرمود آن چه در كربلا پيش آمد يك پيروزي تمام عيار براي ماست؛ چه اينكه شهادت مايه ي سربلندي ماست و تا تاريخ هست، اين شعار زنده خواهد بود.

منبع:

سيره عملي امام چهارم (علیه السلام)

حسين مطهري‌ محب

   جمعه 23 مهر 1395نظر دهید »

این خطبه اوّلین سخنرانی حضرت زینب علیها السلام بعد از واقعه «عاشورا» است که در جمع مردم «کوفه» ایراد شده است. ایشان با ایراد این خطبه خاطره حضور علی علیه السلام را در «کوفه» برای کوفیان زنده کردند. راوی این خطبه «حذیم بن شریک اسدی» می گوید: به خدا سوگند، هرگز زنی با حیا که چنین سخنور باشد ندیده بودم، گویی از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام سخن می گفت. او همچنین می گوید:



حضرت زینب علیها السلام به مردم اشاره کرد که سکوت اختیار کنند. پس نفس در سینه ها حبس شد و زنگ های شتران و دیگر مَرْکب ها از صدا باز ایستاد. آنگاه پس از ستایش خداوند و درود بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «… امّا بعد، ای اهل کوفه! ای نیرنگ بازان و فریبکاران و پیمان شکنان! به حال ما گریه می کنید؟! ای مکّاران! هان! اشک چشم شما هرگز باز نایستد و ناله شما فرو ننشیند. مَثَل شما مَثَل آن زنی است که رشته خود را پس از محکم بافتن، یکی یکی از هم می گسست. شما نیز همچون او سوگندهای خود را در میان خویش، وسیله فریب و تقلّب ساخته اید.( اشاره به آیه 92 سوره نحل)



آیا در میان شما چیزی جز لاف زدن و خودپسندی و دشمنی و دروغ و به ظاهر همچون کنیزان تملّق گو و به باطن همچون دشمنان سخن چین حکم فرما است؟! آیا جز این است که حالت شما همانند گیاهی است که در جایگاه ریختن فضولات (منجلاب ها) روییده شده باشد، و مانند نقرهای (گچی) که بر روی قبر مرده بیارایند؟! هان چه زشت است آنچه برای خود پیش فرستادید، و در اثر آن خداوند بر شما خشم گرفت، و پیوسته در عذاب می مانید.( اشاره به آیه 80 سوره مائده)



آیا بر برادرم گریه می کنید؟! آری بگریید، به خدا سوگند که به گریستن سزاوارید. از این پس، بسیار بگریید و کم بخندید، که به عار و ننگ آن (مصیبت وارده بر ابا عبداللَّه علیه السلام و خاندانش) گرفتار آمدید و رسوایی آن دامن گیرتان شده و تا ابد نخواهید توانست دامن خود را از آن پاک کنید.(اشاره به آیه 82 سوره توبه)

چگونه می توانید دامن خود را از کشتن سلاله خاتم نبوّت و معدن رسالت، سَروَر جوانان اهل بهشت پاک کنید. کسی که پناه نیکان شما و گریزگاه پیش آمدهای ناگوار شما، جایگاه نور، حجّت شما و بزرگ و رهبر قوانین شما بود؟! هان! چه زشت است آنچه برای خود پیش فرستادید و برای روزی که برانگیخته می شوید اندوختید. پس مرگ بر شما و مرگ بر شما، واژگون و نابود گردید! زیرا که قطعاً تلاش و عمل شما ضایع گردید و دست هایتان بریده شد و در معامله خود زیان کردید و با خشم خدا از او برگشتید و مُهر خواری و بدبختی بر شما زده شد. وای بر شما! ای اهل کوفه آیا می دانید چه جگری از حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم )شکافتید؟ و کدامین زنان بزرگوار او را (در برابر دیدگان مردم) نمایاندید؟



و کدام پرده حرمت او را دریدید؟ و چه خونی از او ریختید؟! «قطعاَ عمل زشتی را مرتکب شدید، چیزی نمانده است که آسمان ها از این (عمل شما) بشکافد و زمین چاک بخورد و کوه ها به شدّت فروریزند.)(اشاره به آیه 89 - 90 سوره مریم)

چه مصیبت زشت [سخت، بی نظیر، سیاه ، قبیح و شکافنده ای را مرتکب شدید. مصیبتی که زمین و آسمان از آن لبریز می گردد. با این حال، آیا تعجّب می کنید که چرا آسمان خون می بارد؟ «و قطعاً عذاب آخرت رسوا کننده تر است و شما یاری نخواهید شد..)(اشاره به آیه 16 سوره فصّلت)

ادامه »

   پنجشنبه 22 مهر 1395نظر دهید »

1 ... 150 151 152 ...153 ... 155 ...157 ...158 159 160 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو