https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

خدایا! بر پیامبر و دودمان پاکش درود فرست، و آنگاه که تو را می خوانم و صدایت می زنم، صدا و دعایم را بشنو و اجابت کن،و آنگاه که با تو نجوا می کنم، بر من عنایت کن،من از همه به سوی تو گریخته و در پیشگاه تو ایستاده ام،در حالی که دلشکسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو امیدوار.

 


آنچه را در دل من می گذرد می دانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می شناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست.
آنچه را که می خواهم بر زبان آورم و از خواسته ام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را می دانی.
در آنچه تا پایان عمرم و از نهان و آشکارم خواهد بود، قلم تقدیرت نافذ و جاری است و افزونی و کاهشم و سود و زیانم، تنها به دست توست.
اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟
و اگر خوارم کنی، کیست که یاریم کند؟
خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به تو پناه می آورم.
خدایا! اگر شایسته رحمت تو نیستم، تو سزاواری که رحمت گسترده ات بر من عطا کنی.
خدایا! گویا چنانم که در پیشگاه لطف تو ایستاده ام و سایه سار توکل نیکویم بر من بال گشوده و آنچه را تو شایسته آنی گفته ای و مرا در هاله ای از بخشایش خویش پوشانده ای.
خدایا! اگر ببخشایی، کیست که از تو سزاوارتر به عفو باشد؟
اگر اجلم فرا رسیده و کار شایسته ای نداشته ام که مرا به تو نزدیک سازد، اعتراف به گناه را وسیله آمرزش تو ساخته ام.

 


خداوندا! با مهلت و میدانی که به نفس داده ام، بر خویش ستم کرده ام، پس اگر مرا نیامرزی، پس وای بر من.
خدایا! همواره در طول زندگی، از لطف و احسانت برخوردار بوده ام، پس از مرگ هم، لطف خویش از من دریغ مدار.
خدایا! چگونه مایوس باشم از اینکه پس از مرگ هم نگاه لطف و احسان تو بر من خواهد بود، در حالی که در طول حیاتم، با من جز احسان و نیکی نکرده ای.

 


خدایا! کار مرا آنگونه به سامان برسان که تو سزاوار آنی (نه آن سان که من در خور آنم).
خدایا! با بزرگواریت، به من عنایت کن، بر گناهکاری که در لجه جهل خویش فرو رفته است.
خدایا!در دنیا گناهانی را بر من پوشانده ای که در آخرت، نیازمندترم که پرده پوشش خود را بر آنها افکنی.
خدایا! چون گناهانم را پوشاندی و بر هیچ یک از بندگان شایسته ات فاش نساختی، بر من نیکی کردی، خدایا، پس در روز قیامت نیز رسوای خلایقم مگردان.
خدایا جود و بخشش تو، دامنه آرزوهایم را گسترده است و بخشایش تو، برتر از عمل من است.
خدایا! آن روز که میان بندگانت به داوری می پردازی، با دیدار چهره رافت خود، مسرورم ساز.

 


خدایا! پوزش طلبی من به درگاهت، عذرخواهی کسی است که از عذرپذیری تو بی نیاز نیست، پس عذرم را بپذیر، ای کریم ترین بزرگواری که زشت کاران، به درگاهش عذر گناه می برند.
پروردگار من! حاجت و نیازم را رد مکن و دست امید و آرزویم را از درگاه خویش، کوتاه مگردان.
خداوندا! اگر می خواستی خوارم کنی، هدایتم نمی کردی.
و اگر می خواستی رسوایم سازی، از عقوبت دنیا معافم نمی کردی.
خدایا! باور ندارم که در حاجتی دست رد به سینه ام بزنی، حاجتی که عمر خویش را در پی آن گذراندم و عمری از تو طلبیدم.
خدایا! ستایش ابدی و ثنای سرمدی تنها از آن توست، سپاسی همواره فزاینده و بی کم و کاست، آنگونه که تو دوست داری و می پسندی.
خدایا! اگر مرا به جرمم بگیری، دست به دامان عفوت می زنم.

 


اگر مرا به گناهانم مؤاخذه کنی، تو را به بخشایشت بازخواست می کنم.
اگر در دوزخم افکنی، به دوزخیان اعلام خواهم کرد که تو را دوست دارم.
خدایا! اگر در کنار طاعتت، عملم کوچک است، امید و آرزویم بزرگ و بسیار است.
خدایا! از آستان تو چگونه تهیدست و محروم برگردم، با آنکه گمان نیک من نسبت به جود تو، آن است که نجات یافته و رحمت شده مرا باز گردانی.

 

 

 


خدایا! عمرم را در رنج غفلت از تو تباه ساختم،جوانی ام را در سرمستی دوری از تو هدر دادم،خداوندا! آن روزها که به کرم تو مغرور شدم و راه خشم تو را سپردم، از خواب غفلت بیدار نگشتم.
پروردگارا! من بنده توام و زاده بنده تو.
در آستان بزرگیت ایستاده ام و کرمت را وسیله تقرب به حضور تو قرار داده ام.

خدایا! بنده ای زشت کارم که به عذرخواهی آمده ام، از نگاه تو شرم نداشته ام، اینک از تو بخشش می طلبم، چرا که عفو، صفت بزرگواری توست.
آفریدگارا! توان آن نداشته ام که از نافرمانیت دست شویم،مگر آنگاه که به عشق و محبت خویش بیدارم ساخته ای، یا آنگونه بوده ام که تو خود خواسته ای.

 

 

 


تو را سپاس، که مرا در کرم خویش وارد کردی و دلم را از آلایشها و کدورت های غفلت از خودت را پاک نمودی.
پروردگارا! مرا بنگر، نگاه آنکه ندایش دادی پس پاسخت گفت، و به طاعتش فراخواندی و به یاریش گرفتی پس مطیع تو گشت.
ای خدای نزدیک; که از مغروران و فریفتگان دور نیستی،ای بخشنده ای که نسبت به امیدواران جود و بخششت، بخل نمی ورزی،خدایا! مرا قلبی بخش که شوق و عشق، به تو نزدیکش سازد،و زبانی عطا کن که صداقت و راستی اش به درگاهت بالا رود و نگاهی بخش، که حقیقتش، زمینه ساز قرب به تو گردد!
خداوندا!آنکه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست،آنکه به تو پناه آورد، خوار و درمانده نیست،و آنکه تو، به او روی عنایت آوری برده دیگری نیست،خدایا! آنکه از تو راه را یافت، روشن شد و آنکه پناهنده تو شد، پناه یافت،خداوندا! من به تو پناه آورده ام، از رحمت خویش مایوس و محرومم مساز و از رافت و مهربانیت محجوبم مگردان.
خداوندا! در میان اولیاء خویش، مرا مقام کسی بخش که آرزوی محبت افزون تر تو را دارد.
خدایا! مرا شیفته یاد خود ساز و همتم را در نشاط دستیابی به نامهایت و قرارگاه عظمت و قدست قرار بده.

 


خداوندا! تو را به خودت سوگند، که مرا به جایگاه اهل طاعتت برسان و به منزلگاه شایسته و پسندیده خویش، رهنمون باش، که من، نه می توانم شری را از خویش دور سازم و نه سودی به خویش رسانم.
کردگارا! من، بنده ناتوان و گنهکار توام و برده عیبناک تو، که به سویت آمده ام. پس مرا از آنان مگردان که چهره لطف خویش از آنان برگردانده ای و اشتباهاتشان حجاب بخشایش تو گشته است.
خدایا!مرا کمال گسستن از غیر و پیوستن به خودت عطا کن دیده دلهایمان را با فروغ نگاه به خود، روشن سازتا دیده های بصیرت دل، حجابهای نور را از هم بر درد و به کانون عظمت برسد و جانهای ما آویخته درگاه عزت و قدس تو گردد.
خدایا! مرا از آنان قرار ده که ندایشان کردی، پاسخت گفتند و نگاهشان کردی، مدهوش جلال تو گشت،با آنان، راز گفتی و نجوا کردی، آشکارا برای تو کار کردند.

 


خداوندا! هرگز نومیدی را بر حسن ظن خویش مسلط نساخته ام،و هرگز امیدم از کرم نیکو و زیبایت نگسسته است.
پروردگارا!اگر گناهان مرا در پیشگاه تو خوار و پست کرده، پس به سبب توکل و اعتماد نیکویم به تو، از من درگذر.
آفریدگارا!اگر گناهان، مرا از لطف والای تو دور ساخته، اما یقین به کرم و عنایتت، آگاه و امیدوارم ساخته است.
خدایا! اگر خواب غفلت، از آمادگی برای دیدارت، باز داشته، معرفت به نعمتهای ارجمندت، بیدارم داشته است.

 


خداوندا!اگر عقوبت سنگین تو، به آتش دوزخم فرا می خواند، پاداش فراوانت، به بهشتم دعوت می کند.
آفریدگارا!من از تو می خواهم و تنها به آستان تو دست نیاز برمی آورم و تو را خواستارم.
از تو می خواهم که بر محمد و دودمانش درود فرستی و مرا از آنان قرار دهی که همواره به یاد تواند و پیمان تو را نمی شکنند و از سپاس تو غافل نمی شوند و فرمانت را سبک نمی شمرند.
خدایا!مرا به فروغ نشاط بخش عزت خود بپیوند تا تنها شناسای تو باشم و از غیر تو روی برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم.
ای شکوهمند و بزرگوار!
بر محمد و خاندان پاکش درود تو باد، و سلام بی پایان و بسیار.

منبع:

مناجات شعبانیه

محمدعلی لسانی

 

 


موضوعات: رويدادهاي قمري
   جمعه 8 اردیبهشت 1396نظر دهید »

«اِنَ‌اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ…»
«بي گمان، خدا و ملائكه او بر پيامبر درود مي‌فرستند، اي كساني كه ايمان آورده‌ايــد بــر او درود فرستيــد و سلام كنيــد، ســلام كردنــي!» (57 / احزاب)

 


در روايات اسلامي از حضرت علي (عليه‌السلام) نقل شده كه در موردي در پاسخ سؤال يكي از اهل كتاب، كه از معجزات رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وسلم) و احترام او نزد خدا، با اشاره به احترام و سجـده مـلائكه بر آدم ابـوالبشر، پرسيد، جواب داد:

 


سجده ملائكه براي آدم اطاعت و عبادت آدم نبود، و ملائكه آدم را در مقابل خدا نپرستيدند، بلكه خداي‌تعالي آنان را بر اين كار واداشت، تااعترافي باشد از ملائكـه بر برتـري آدم، و رحمتـي باشد از خدا بر او.

 


ولي محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وسلم) را فضيلتي بالاتر از اين داد. خداي عزّ و جلّ با آن بزرگي و جبروتي كه دارد، و با تمامي ملائكه‌اش، بر محمد صلوات و درود فرستاد، و صلوات فرستادن مـؤمنين بر او را عبــادت خود خــوانــد!

منبع:

شخصيت و رسالت محمد رسول اللّه (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وسلم)

سید مهدی امین

 

   دوشنبه 4 اردیبهشت 13961 نظر »

 پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) در معراج بودم، آن‌گاه صداي اذاني شنيدم، و ناگهان ديدم فرشته‌اي است كه دارد اذان مي‌گويد، فرشته‌اي است كه تا قبل از آن شب كسي او را در آسمان نديده بود. وقتي دو نوبت گفت:
ـ اللّـــــــهِ اَكْبَــــــر! اللّـــــهِ اَكْبَـــــــر!
خداي‌تعالي فرمود: - درست مي‌گويد بنده من، من از هر چيز بزرگترم!

 

 

او گفت: ـ اَشْهَدُ اَنَّ لااِلهَ اِلاَّاللّهُ! اَشْهَدُ اَنَّ لااِلهَ اِلاَّاللّهُ!
خداي‌تعالي فرمود: - راست مي‌گويد بنده‌ام، منم اللّه، كه معبودي نيست الاّ من، و مـعبـودي نيست به غـير از مـن!

 

او گـفت:
- اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رَسُولَ اللّه! اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رَسُولَ اللّه!
پروردگار فرمود: - راست مي‌گويد بنده‌ام، محمد بنده، و فرستاده من است، و من او را مبعوث كرده‌ام!

 

 

او گفت: - حَيُّ عَلي الصَّلوةَ! حَيُّ عَلي الصَّلوةَ!
خداي‌تعالي فرمود: - راست مي‌گويد بنده من، و به سوي واجب من دعوت مي‌كند،هر كس از روي رغبت و به اميد اجر دنبال واجب من برود، همين رفتنش كفاره گناهان گذشته او خواهد بود!

 

او گفت: - حَيُّ عَلَي الفَّلاح! حَيُّ عَلَي الفَّلاح!
خداي‌تعـالي فرمود: - آري نماز صلاح و نجاح و فلاح است!
آن‌گاه در همان آسمان بر ملائكه امامت كردم و نماز گزاردم آن طور كه در بيت‌المقدس بر انبياء امامت كرده بودم.
(ناگفته نماند: اين روايت از دستبرد عامه محفوظ نمانده، و گرنه جا داشت «حَيَّ عَلي خَيْرِالْعَمَـلِ» هم در آن ذكـر شده باشد!!)

سپــس فرمــود: بعــد از نمــاز مِهــي چــون ابر مرا فــراگرفت و به سجــده افتـادم پــروردگــارم مـــــرا نــدا داد:
ـ مــن بر همه انبيــاء قبل از تو پنجــاه نماز واجب كــرده بودم، همــان پنجاه نماز را بـر تو و امت تو نيــز واجب كــردم! اين نمازهــا را در امتــت بپــاي دار!

 


رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) مي‌گويد: من برخاسته و به طرف پائين به راه افتادم. در مراجعت به ابراهيم (عليه‌السلام) برخوردم، چيزي از من نپرسيد، به موسي (عليه‌السلام) برخوردم، پرسيد: چه كردي؟ گفتم: پروردگارم فرمود: بر هر پيغمبري پنجاه نماز واجب كردم، و همان را بر تــو و امتــت نيز واجب كردم. موسي گـفت:
ـ اي محمد! امت تو آخريــن امت‌هاست و نيــز ناتوان‌ترين امت‌هاست، پروردگار تو نيز هيچ خواسته‌اي برايش زياد نيســت و امت تو طاقت اين‌همه نمــاز را ندارد، برگــرد و در خـواست كــن تا قدري بــر امت تــو تخفيــف دهد.

 


من به سوي پروردگارم برگشتم تا به سِدْرَةُ الْمُنْتَهي رسيدم و در آن‌جا به سجده افتادم و عرض كردم:
ـ پروردگارا! پنجاه نماز بر من و امتم واجب كردي كه نه من طاقت آن را دارم و نه امتم. پروردگارا قدري تخفيفم بده!

 


خداي‌تعالي ده نماز تخفيفم داد. بار ديگر نزد موسي (عليه‌السلام) برگشتم و قصه را گفتم، گفت تو و امتت طاقت اين مقدار را هم نداريد، برگرد! به سوي پروردگارم برگشتم ده نماز ديگر از من برداشت. نزد موسي (عليه‌السلام) شدم و قصه را گفتم، گفت باز هم برگرد! و در هر بار كه برمي گشتم تخفيفي مي‌گرفتم تا آن‌كه پنجاه نماز را به ده نماز رساندم، و نـزد موسي (عليه‌السلام) برگشتم. گفت: - نه طاقت اين را هم نداري!

 

 


به درگاه خدا شدم و پنج نماز ديگر تخفيف گرفتم و برگشتم به نزد موسي (عليه‌السلام) و قصه را گفتم: گفت: - اين هم زياد است، و طاقتش را نداري! گفتم:
- من ديگر از پروردگارم خجالت مي‌كشم، و زحمت پنج نماز برايم آسان‌تر است از درخواست تخفيف‌بيشتر! اين‌جابودكه‌گوينده‌اي ندا در داد:
- حال كه بر پنج نماز صبر كردي، در برابر همين پنج نماز ثواب پنجاه نماز را داري!

هر يك نماز به ده نماز! و هر كه از امت تو تصميم گيرد به اميد ثواب كار نيكي بكند، اگر آن كار انجام داد، ده برابر ثواب برايش مي‌نويسم، و اگر به مانعي برخورد، و نتوانست انجام دهد - به خاطر همين تصميم - يك ثواب برايش مي‌نويسم! و هر كه از امتت تصميم بگيرد كار زشتي انجام دهد، اگر انجام داد فقط يك گناه برايش مي‌نويسم! و اگر منصـرف شد، و انجـام نداد، هيـچ گنـاهي برايش نمـي‌نــويسـم!
(امام صادق (عليه‌السلام) در اين‌جا فرمود: خداوند از طرف اين امت به موسي (عليه‌السلام) جزاي خير دهـد، او باعث شـد كه تكليف اين امت آسان شود!)

منبع:
شخصيت و رسالت محمد رسول‌الله (ص)‏

سيد‌مهدي امين

   دوشنبه 4 اردیبهشت 1396نظر دهید »

سندي بن شاهك، به دستور هارون الرشيد، سمي را در غذاي آن حضرت گذارد و امام (عليه السلام) از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مباركش كارگر افتاد و بيش از سه روز مهلتش نداد.

 

 

وقتي امام به شهادت رسيد، سندي گروهي از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ايشان گفت: به او نگاه كنيد، آيا در وي اثري از ضربه شمشير يا اصابت نيزه مي بينيد؟ گفتند: ما از اين آثار چيزي نمي بينيم و از آنها خواست كه بر مرگ طبيعي او شهادت دهند و آنها نيز شهادت دادند!آن گاه جسد شريف آن حضرت را بيرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد كه ندا دهند: اين موسي بن جعفر است كه مرده است، نگاه كنيد.

 

 

عابران به او نگاه مي كردند و اثري از چيزي كه نشان دهنده كشتن او باشد، نمي ديدند. يعقوبي در تاريخش مي گويد: پس از آن كه امام كاظم (عليه السلام) مدت درازي را در زندان هاي تاريك هارون الرشيد گذراند، به ايشان گفته شد: چطور است كه به فلان كس نامه اي بنويسي تا درباره تو با رشيد صحبت كند؟

 

 

امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش حديثم كرده: «خداوند به داود (عليه السلام) سفارش كرده كه هر گاه بنده اي، به يكي از بندگان من اميد بست، همه ي درهاي آسمان به رويش بسته مي شود و زمين زير پايش خالي مي گردد.»

 

 

در مدت زندان آن حضرت، اقوال مختلفي وجود دارد. آن حضرت، چهار سال يا هفت سال يا ده سال يا به قولي چهارده سال در زندان به سر برده است.

 

منبع:

پرتوي از سيره و سيماي امام موسي كاظم (عليه السلام)
محمدعلي خادمي كوشا

   شنبه 2 اردیبهشت 13962 نظر »

ابرهای حکمت ازلی بر خورشید پرده کشیدند و خورشید پشت ابر پنهان ماند، اما حیات در جریان اسث؛ چون خورشید نورافشان است و نور حیات بخشش از پس ابر، به زمین جان می بخشد و همه ی دل های سبز را به رویش می خواند.

 

 

بهار که هر سال بارویشی به عمق خلقت روی می نمایاند، گرمی از تابش خورشید می گیرد و باران که زندگی را میان خلق قسمت می کند، به یاری گرمای خورشید جاری می شود.

 

 

حضور خورشید از روشنی روز آشکار است. خورشید هست، اگر چه در پس پرده ی ابر، و ما لبریزیم از انتظار رؤیت خورشید. لبریزیم از جست و جوی او، او میان ماست.او روشن ترین آیه ی حضور خدا، پاک ترین نمونه ی آفرینش، زلال ترین حضور روشن، در میان ماست و چشم های ما ناتوان از دیدن اوست.

گویی غیبت پرده ای است که بر چشم های ما کشیده اند و گاه گاه پرده از دیدگان آسمانیان و ملکوتیان برمی دارند تا خورشید را ببینند، زهی شکوه! خوشا سعادت آن آسمانیان که تو را دیده اند!ای موعود! حضورت را به روشنی حضور خورشید پشت ابر درمی یابیم و بر تیرگی دل خویش می نالیم و اسارت مان در بند جسم خاکی را اندوه می خوریم. خوشا حضور تو یابن حبیب الله! و خوشا زمینی که قدمگاه توست! کاش می دانستم که کجا را برای ماندن برگزیده ای و قدم سعادت بر کدام خاک می نهی؟ای نسیم سحر! آرامگه یار کجاست؟ ما همیشه در حسرت دیدار پیامبر سوخته ایم و شکایت به سوی حق برده ایم، همیشه در حسرت بودن و نشستن در حضور مولای مان، امامی از تبار نور، سوخته ایم و در عطش شنیدن صدای ملکوتی اش تشنه مانده ایم؛ اما آتش این حسرت را به زلال زیارت او خاموش و این عطش سوزان را به خیال دیدار او سیراب کرده ایم.

 

او که شاید از دریچه ی چشم ما گذر کرده باشد، بی آن که او را بشناسیم و به پایش درافتیم.ای عزیز! چه سخت است، همه ی خلق را دیدن و تو را ندیدن چه سخت است صدای همه را شنیدن و از تو صدایی نشنیدن.  چه سخت است فراق تو، به جانم سوگند که دوری تو از ما نه به معنای جدایی و جدایی ات از ما نه به معنای دوری است. بامایی و در میان ما و ما در سوز فراق تو.

 

قسم به خدای آسمان و زمین که تو بر حقی و وجود، آمدن و ظهورت بر حق است. مگذار که آتش حسرت دیدار تو بیش از این قلبم را بسوزاند. مگذار چشمم بیش از این در راه بماند، روی بنما و وجودم از یاد ببر و با جرعه ای از جام وصالت، عمری مستی حضورت را به من بچشان.آیاخواهد آمد روزی که به دیدار تو جان تازه بیابیم و دل از نور معرف لبریز سازیم؟ آیا امروز به فردایی که سیمای تو را به چشم بنگریم خواهد رسید؟ آیا آن روز که به جویبار رحمت درآییم و از چشمه ی زلال تو سیراب شویم خواهد آمد؟.یابن احمد! آیا به سوی دیدارت راهی هست  برای آنان که دل را به امید دیدارت زنده می دارند و به خیال روی تو زنده می مانند؟صحن و سرای دیده بشستم، ولی چه سود؟ کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو .

 

منبع:

 امام زمان( عج) در آیینه دعا

زارعان


 

   جمعه 25 فروردین 1396نظر دهید »

استاد توفیق ابوعلم، در کتاب «فاطمه زهرا(سلام الله علیها)» درباره زینب (سلام الله علیها) می نویسد:«هر کس تاریخ زندگانی و مبارزات عقیله بنی هاشم، زینب(سلام الله علیها)، را به دقت بررسی کند، با ما هم عقیده خواهد شد که نهضتی که حسین (علیه السلام) علیه کفر و ارتداد بر پا کرد، اگر زینب(سلام الله علیها) نمی بود و وظایف سنگین خود را پس از شهادت برادر انجام نمی داد و زمام امر را در مراحل اسارت خانواده پیغمبر در دست نمی گرفت این چنین سامان نمی یافت و آن رستاخیز خونین به چنین نتیجه مطلوب نمی رسید.

 

 

آری خلود و جاودانگی نهضت حسینی تنها در گرو همت عالی این بانوی بزرگ است که در واقع حلقه اتصال و پیوند آن فاجعه بلا با قرون و نسلهای آینده شده است.

 

 

یزید امر را بر مردم مشتبه ساخته و وارونه جلوه داده بود. او چنین وانمود می کرد که لشکری که به کارزار کربلا اعزام داشته، برای قلع و قمع گروهی از خوارج عراق است و آن سرها که حضورش آوردند سرگردنکشان و شکنندگان عصای مسلمین است،

 

 

 

لیکن در همین اوضاع و احوال بود که زینب(سلام الله علیها) دهان خونین به سخن گشود و مردم کوفه و شام را از حقیقت حال آگاه ساخت و به آنان اعلام کرد که اینک خود و این زنانی را که از کربلا تا شام در اسارت آورده اند، جز دختران و خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند و با این کار ننگ و رسوایی این جرم فجیع را بر دامان پلید یزید و یارانش ثابت و جاودانه کرد.

 

 

زینب (سلام الله علیها) ضمن سخنان بلیغی که در کوفه و شام در مجلس یزید ایراد کرد پرده از روی کار کنار زد و افکار خفته و بی خبر را بیداری و هوشیاری داد و حقیقت را که یزید و یارانش بیهوده می کوشیدند تا از دیده و اندیشه مسلمین پنهان کنند و بر آن جنایت هولناک پرده اشتباه افکنند بر ملا و آشکار ساخت.

 

 

آری، زینب(سلام الله علیها) تنها کسی بود که مسئولیت نگاهداری عیال و اولاد حسین (علیه السلام) و یاران او را به عهده گرفت تا آن گاه که ایشان را از این سفر پر مخاطره به مدینه باز گردانید»

 

 

 

منبع:

فضایل و خصایص زینب کبری(سلام الله علیها)
عباس عزیزی

   چهارشنبه 23 فروردین 13961 نظر »

أُحـاجُّ النـّاسَ يـَوْمَ الْقـِيامَةِ بِسَبْعٍ: إِقامِ الصَّلاةِ وَ ايتاءِ الزَّكاةِ وَالاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْقِسْمِ بِالسَّوِيَّةِ وَالْعَدْلِ فِي الرَّعِيَّةِ وَ اِقامِ الْحُدُودِ.
روز قيامت در مورد هفت چيز از مردم بازخواست مي كنم: اقامه نماز ، پرداخت زكات ، امر به معروف و نهي از منكر ، تقسيم بيت المال بطور مساوي ، رعايت عدالت در ميان مردم و اجراي حدود الهي.

 

 


 بحارالانوار ، ج 41 ، ص 106.

منبع:

الگوهاي رفتاري علي عليه‌السلام(يكهزار سخن از حضرت علي عليه السلام )

مجيد پورطباطبايي

   دوشنبه 21 فروردین 13961 نظر »

روز جمعه سیزده ماه رجب سال سی از عام الفیل بود که فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف در حالیکه درد زایمان او را سخت رنج میداد در برابر خانه کعبه ایستاد و سر به آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا به تو و پیامبرانت و کتب نازل شده و گفته های جدّم ابراهیم خلیل که بنا کننده خانه کعبه است ایمان آورده ام.

 

 

 

پس به حق این خانه و بنیانگذار آن به حق فرزندی که در شکم دارم و با من سخن می گوید و با سخنانش دلم را آرامش می بخشد و مونس من شده و یقین دارم که او از آیات جلال و عظمت توست، ولادتش را بر من آسان کن، ناگهان دیوار خانه کعبه شکاف برداشت و فاطمه داخل خانه شد و دوباره به قدرت حقتعالی دیوار به هم پیوست.

 

 

این حادثه از مسائل مورد اتفاق فرق مختلف اسلامی است، به همین جهت محدث حافظ حاکم نیشابوری می گوید: «وَقَد تَوأتَرَتِ الأخبارُ فأطمَهَ بِنت أسَدٍ وَلَدَت أمیرالمؤمنینَ عَلیّ بن أبیطالِب کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ فی جَوفِ الکَعبَهِ». این به تواتر رسیده که فاطمه دختر اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام را در داخل کعبه بدنیا آورد.

 

 

چهار روز بعد، فاطمه علیها السلام که در حالیکه نوزاد کعبه را در آغوش داشت و به این همه شکوه و عزت می بالید از همان موضعی که داخل شده بود خارج شد و گفت: «فَلَمّا أَرََدْتُ أن أخرُجَ هَتَفَ بیِ هاتِفٌ، یا فاطِمَهُ سَمِیّه عَلِیّاً فَهُوُ عَلِیُّ وَاللهِ العَلیّ الأعلی یَقُولُ: إنَّی شَقَقْتُ إسمُهُ مِن إسمی و أدَّبْتُهُ بِأدَبی وَ وَقَّفتُهُ عَلی غامِضِ عِلمی وَ هُوَ الَّذی یَکسِرُ الاصنامَ فی بَیتی وَ هُوَ الّذی یُؤذِّنُ فَوقَ ظَهرِ بَیتی و یُقَدّسُنب و یُمَجِّدُنی، فَطُوبی لِمَن أحَبَّهُ وَ أطاعَهُ وَ وَیلٌ لِمَن أبغَضَهُ وَ عَصاهُ ».

 

 

همینکه خواستم از خانه بیرون آیم هاتفی از غیب مرا ندا داد که ای فاطمه نام این فرزند را علی بگذار به درستی که منم علیّ اعلی نام او را از نام خود برگزیدم و او را به آداب خودم ادب نمودم، او را به علوم مخفی و مشکلم آگاه ساختم.

 

 

اوست که بتها را در خانه من می شکند و همه را به زیر خواهد انداخت، و اوست که مرا به عظمت و مجد و بزرگواری یاد خواهد کرد. پس خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و دستوراتش را اطاعت کند و وای برکسی که بغض او را در دل داشته باشد و با او مخالفت کند.

منبع:

حضرت علی علیه السلام

کاظم ارفع

   دوشنبه 21 فروردین 1396نظر دهید »

در تاریکی و ظلمتی که عالم را فراگرفته است، در طوفان دنیازدگی امروز، تنها تویی که به نور وجودت می توانی گوهر حق را بنمایانی.ای موعود بر حق! بیا که حق تویی؛ تو تمام حقیقتی؛ حق همان است که تو بگویی و تو بخواهی و باطل همان که تو بدان پشت کنی  و آن چه مایه ی نجات و رستگاری است، ولایت توست و ریسمان محبت تو.  .به ولایت تو اعمال، مهر قبول می خورد؛ به زلال مهر تو کرده هامان پاک می شود، آینه ی مهر تو خوبی هامان را دو چندان می کند و زنگار بدی ها را محو می کند؛ که خداوند، وجود تو را از زلال عصمت لبریز ساخته و تو را از عصاره ی پاکی از گناه و اشتباه آفریده است.خطا در وادی حضورت مفهوم ندارد و گناه از نزدیک شدن به تو شرمناک است. تو پاکی، پاک تر و لبریز از نور و همین زلالی توست که ما به رضای تو دل بسته ایم، ای ولی خدا!

 

 

به یمن این اطاعت و رضا، شأن و مقام و بلندای منزلتت را باز شناخته ایم. خدا تو را عزیز می دارد آن قدر که محبت تو را چواز بهشت و روی گردانی از تو را مایه ی فرو افتادن به دوزخ قرار داده است و من با ذره ذره ی وجودم شهادت می دهم که دوستی تو، دوستی خداست و اطاعت از تو اطاعت از خداست و دشمنی با تو و روگردانی از تو نیز دشمنی با خدا و روگردانی از خداست. راه راست تویی و باقی همه بیراهه.

 

 

عدالت آن چیزی است که از دستان تو جاری شود و ایمان نوری است که از قلب تو برتابد. علم با همه ی گستردگی اش گنجینه ای پنهان در درون توست.  هر گروهی به سرانگشت حکمت تو گشوده شود و هر نعمتی از دریچه ی حضور تو جاری شود. باب ایمانی و امین خدای رحمان. رحمت همیشه جاری حقی و  درگاه نیاز خلق.آن که به سوی تو آید، نجات یافته است و آن که از تو روی گرداند، هلاک گشته است. خوش بخت کسی است که تو را دوست بدارد و خوار و شقی آن که تو را دشمن بدارد. آن که تو را انکار کند به گرداب نومیدی فرو خواهد رفت و آن که  از تو جدا کردد، گمراه خواهد شد.

 

 

تمسک به ریسمان وجودت رستگاری است و پناه به دامن مهرت، ورود به وادی امن.  اطاعت تو آینه ی هدایت است و پیروی از تو بال و پر صعود به بهشت الهی. آن که تو را نخواهد، خدا را نخواسته و آن که تو را انکار کند، خدا را انکار کرده است.تو نور تابان خدایی بر تاریکی خلفت، تو پرچم دار علم و تقوایی در میان این همه بیراهه و لغزش گاه.مولای من! ای همه ی هستی! نیستی ها را بشکن، بیا و عطر بودنت را در فضا بپراکن که این قافله ی دنیا سر به ناکجا آباد نهاده است. گمراهی از پی گمراهی، بیا و به نور مهر به راهمان درکش و به آتش قهر، گمراه گران را بسوز. بیا تا تو را انکار نکنند.

 

 

ای دلیل هستی خلقت! ای دلی همه ی بودن ها! بیا تا با دست یازیدن به ریسمان وجودت به قله ی رستگاری دست یابیم.بنگر این سینه ی ما و این مهر تو، این قلب ما و این ولایت تو، نماز را به وضوی ولایت تو می خوانیم و خدا را به حضور تو دمادم سپاس می گوییم. دلی لبریز از ایمان به تو داریم و چشمی گریان و منتظر در اجابت امر تودست به دامان مهرت آویخته، از غیر تو بیزاریم و از محبت تو بی قرار، ای نور ازلی! ای رحمت سرمدی! ای مهربان موعود! بیا که گاه آمدن است.

منبع:

امام زمان (علیه السلام) در آیینه دعا

زارعان

   جمعه 18 فروردین 1396نظر دهید »

1 ... 146 147 148 ...149 ... 151 ...153 ...154 155 156 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو