
عزّت مسلمین
كانون پرورش فكرى كودكان ونوجوانان از حضرت امام سؤ ال كردند كه مى خواهیم بعضى از كتاب هاى كودكان را از خارج تهیه و به زبان فارسى ترجمه كنیم ، تكلیف چیست؟ ایشان فرمودند: به شرطى اینكار را بكنید كه كافر را براى بچه مسلمان ها قهرمان نكنید
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
عزيزان من!در اين عمر كوتاه خود تلخ و شور زندگى را آزمودم و فراز و نشيب هايش را ديدم، و عزت و ذلّت و فقر و غنا، و سختى و راحتى آن را تجربه نمودم، سرانجام با تمام وجود، اين حقيقت قرآنى را لمس كردم كه «و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغُرور»، آرى دنيا متاع غرور و فريب است و بيش از آنچه فكر مى كنيم توخالى و بى محتواست و به گفته شاعر:
![]()
زندگى نقطه مرموزى نيست
غير تبديل شب و روزى نيست
تلخ و شورى كه به نام عمر است
راستى آش دهن سوزى نيست!
![]()
تنها عقيده به حيات جاويدان در سراى ديگر است كه به زندگى اين جهان مفهوم مى بخشد و اگر آن نبود زندگى اين دنيا نه مفهومى داشت، نه هدفى!
من در تمام عمر خود چيز باارزشى نيافتم جز آنچه به جنبه هاى معنوى و ارزش هاى انسانى منتهى مى شود، همه ارزش هاى مادى سراب بود، انسان ها در خوابند، نقش ها نقش بر آبند، و انسان در زندگى دائماً در رنج و تب و تاب است.
![]()
كودكان ديروز، جوانان امروزند، و جوانان امروز، پيران فردا، و پيران، فردا در بستر خاك آرميده اند، چنان كه گوئى هرگز نبوده اند!
هرگاه از كنار خانه بعضى از بزرگان علما و يا رجال و شخصيّت هاى مهم ديروز كه مى گذرم به خاطرم مى آيد روزى در اين خانه چه رفت و آمدهائى بود، چه هياهوئى و غوغائى، و چه چشم هائى به آن خانه دوخته شده بود; ولى امروز گرد و غبار فراموشى روى آن پاشيده شده و خاموش و بى سر و صدا.
گاه به ياد كلام هشداردهنده مولى على علیه السلام در نهج البلاغه مى افتم كه فرمود:
«فَكَأَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيا عُمّاراً وَ كَاَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ داراً; گوئى هرگز اهل اين دنيا نبودند و سراى آخرت هميشه خانه آنها بوده است!».
![]()
دوستانى را با قامت هاى خميده مى بينم كه بر عصا تكيه زده، چند قدمى را طى مى كنند، و مى ايستند تا نفسى تازه كنند و چند گام ديگر بپيمايند، ناگهان دوران جوانى آنها در نظرم مجسّم مى شود، چه قامت كشيده اى داشتند؟ چه شور و نشاطى؟ چه جنب و جوشى؟ چه خنده هاى مستانه اى و چه قهقهه هااى؟ ولى امروز گرد و غبار اندوه بر تمام چهره آنها نشسته، و چنان افسرده اند كه گوئى «از كوى شادمانى هرگز گذر نكرده اند!».
اينجاست كه مفهوم كلام بيدارگر الهى «وَ مَا هذِهِ الحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» را با تمام وجود خود احساس مى كنم و مطمئن مى شوم ديگران هم به سن من برسند اگر كمى دقّت كنند درمى يابند.
با اين حال اين همه سر و دست شكستن براى مال و مقام، جاه و جلال براى چيست؟ و اين گردآورى ها براى كيست؟ و اين همه غفلت از كجا ناشى مى شود؟
![]()
مخصوصاً در جهان كنونى كه دگرگونى ها شتاب بيشترى به خود گرفته و تحوّلات، شديد شده است.
خانواده هايى را مى شناسم كه ديروز، همه دور هم جمع بودند و براى خود عالمى داشتند، امروز همه پراكنده شده اند، يكى در آمريكا زندگى مى كند، ديگرى در اروپا، ديگرى در جاى ديگر و پدر و مادر سالخورده در خانه، غريب و تنها مانده اند، و گاهى ماه ها مى گذرد كه نه خبرى از فرزندان خود دارند و نه فرزندان از آن ها. به ياد كلام پر نور امام مى افتم.«إنَّ شَيْئاً هذا آخِرُهُ لَحَقيقٌ اَنْ يُزْهَدَ فى اَوَّلِه; چيزى كه پايانش اين است سزاوار است در آغاز آن حرص و ولعى نباشد!»
![]()
گاه به زيارت اموات مخصوصاً محلّى كه مقبره علما و فضلا است رفته ام و ديده ام، اى عجب! گروه زيادى از دوستان و اَحِبّاى قديم، امروز اينجا آرميده اند، عكس هاى آنها كاملاً آشناست در اعماق تاريخ گذشته فرو مى روم، نكند من هم در ميان آنها هستم و خيال مى كنم زنده ام و به ياد گفته آن شاعر باصفا مى افتم:
هر كه باشى و به هر جا برسى آخرين منزل هستى اين است!
![]()
حضرت آيةالله مكارم شيرازي
منبع : سایت اطلاع رسانی دفتر آیة الله مکارم شیرازی
نظر دهید » 
پرخورى، قساوت مى آورد باعث مى شود انسان در انجام عبادات تنبل و سست گردد.و این مطلب کاملاً محسوس است که انسان وقتى غذاى سنگینى مى خورد، نمى تواند مثلاً، نماز صبح را راحت بخواند و اگر بیدار هم بشود، مثل آدمهاى گیج و مست است .
عَنْ اَبى هُرَیرَة قالَ، قالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله و سلم): اِیاکُمْ وَ فُضُولَ الْمَطْعَمِ فَاِنَّهُ یسِمُ الْقَلْبَ بِالْقَسْوَةِ، وَ یبْطِىءُ بِالْجَوارِحِ عَنِ الطّاعَةِ، وَ یصِمُّ الهِمَمَ عَنْ سَماعِ الْمَوْعِظَةِ; وَ اِیاکُمْ وَ فُضُولَ النَّظَرِ، فَاِنَّهُ یبْدُرُ الْهَوى، وَ یولِدُ الْغَفْلَةَ وَ اِیاکُمْ وَ اسْتِشْعارَ الطَّمَعِ، فَاِنَّهُ یشُوبُ الْقَلْبَ شِدَّةَ الْحِرْصِ وَ یخْتِمُ عَلَى الْقُلُوبِ بِطابِعِ حُبِّ الدُّنْیا وَ هُوَ مِفْتاحُ کُلِّ سَیئَة، وَ رَاْسُ کُلِّ خَطیئة، وَ سَبَبُ اِحْباطِ کُلِّ حَسَنَة. (بحار، ج 77، ص 182)
![]()
ترجمه:
ابوهریره از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) روایت کرد که آن حضرت فرمود: از پرخورى بپرهیزید، چرا که آدمى را سنگدل مى گرداند و اعضا (و جوارحش) را براى اجراى تکالیف الهى، به سستى و تنبلى مى کشاند و گوش جان را از شنیدن موعظه بازمى دارد و کر مى کند. از چشم چرانى بپرهیزید، زیرا هرزگى چشم، هوى و هوس را بیشتر مى گرداند و سرعت مى بخشد، و غفلت مى زاید.
هشدار! مبادا طمع را در عمق جانتان قرار دهید زیرا طمع باعث آلودگى قلب، به حرص شدیدمى شود وبر دلهامُهرحبّ دنیا مى زند که محبّت دنیا خود کلید هر زشتى، سرچشمه همه گناهان و موجب از بین رفتن همه حسنات ونیکی هاست.
نور هدایت
در حدیث فوق از دو چیز منع شده:
1 ـ پرخورى
2 ـ چشم چرانى.

پرخورى از دو بعد مادى و معنوى مورد توجه است:
اما بعد مادى: مسأله اعتدال در غذا، مسأله اى است که ما به اهمیت آن واقف نیستیم و نمى دانیم چه اثر مهمّى، هم از نظر جسمانى و بهداشتى دارد و هم از نظر روحانى و معنوى. ثابت شده است که اکثر بیماریهاى انسان به سبب پرخورى است. بعضى از پزشکان، استدلالى هم براى آن دارند و مى گویند: میکربها دایم از چهار طریق معروف: هوا، غذا، آب و گاهى هم پوست وارد بدن مى شود و هیچ راهى هم براى جلوگیرى از آن نیست.وقتى همین پوست ـ که سدّ بسیار محکمى در برابر نفوذ میکربهاست ـ خراش برمى دارد ممکن است از طریق همین خراشیدگى، میکرب وارد بدن گردد و سدّ دفاعى آن را بشکند. بنابراین، ما همیشه در معرض هجوم انواع میکروبها و بیماری ها هستیم و در صورتى بدن ما آمادگى دفاع پیدا مى کند که مراکز عفونى در بدن نباشد و مى گویند: جاى آماده در بدن براى میکروب ها و پرورش انواع آنها عبارت است از: انواع چربی هاى اضافى که در لابلاى بافتهاى بدن ذخیره مى شوند، درست مثل زباله اى که وقتى در جایى به مدت زیادى بماند عامل بیمارى و پخش میکرب مى شود.
![]()
شما از دور فکر مى کنید و مرجعیتى مى بینید ]البته ایشان مرجع على الاطلاق بود و کسى در ردیف ایشان نبود[ من در این موقعیتى که هستم آن چنان هستم که صاحب وقت خویش نیستم، مالک استراحت خودم نیستم.»تقریباً تمام مواهب دنیا چنین است.حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)درپایان به استشعار طمع تأکید مى ورزد
از جمله چیزهایى که مى تواند این بیماریها را درمان کند، سوزاندن این مواد اضافى در بدن است و سوزاندنش هم از طریق روزه گرفتن صورت مى گیرداین استدلالى است همه فهم، چون هرکسى متوجه مى شود که وقتى مقدارى غذاى اضافى در بدن باشد و جذب بدن نشود، در بدن ذخیره و در نتیجه، کار قلب زیاد مى گردد. به طور خلاصه بار سنگین، به کلّیه دستگاههاى بدن ضربه مى زند لذا، قلب و سایر دستگاه ها زود بیمار و طبعاً عمر آدمى کوتاه مى شود. بنابراین اگر کسى طالب سلامتى خودش است، باید از پرخورى بپرهیزد و به کم خورى عادت کند، بخصوص کسانى که فعالیت جسمانى کمترى دارند.یکى از پزشکان مى گفت: من بیست سال است که به درمان بیماران مشغولم و تمام تجربیات من در دو جمله خلاصه مى شود: اعتدال در غذا و ورزش.
![]()
اما بعد معنوى: سه مطلب بسیار مهم که در این حدیث آمده عبارت است از اینکه: پرخورى، قساوت مى آورد باعث مى شود انسان در انجام عبادات تنبل و سست گردد.و این مطلب کاملاً محسوس است که انسان وقتى غذاى سنگینى مى خورد، نمى تواند مثلاً، نماز صبح را راحت بخواند و اگر بیدار هم بشود، مثل آدمهاى گیج و مست است اما وقتى غذاى سبک و ساده اى مى خورد، موقع اذان یا لحظاتى قبل از اذان صبح بیدار است، نشاط دارد، حال مطالعه و حال عبادت دارد.
و سوم این که، گوش شنوا در مقابل مواعظ را از انسان مى گیرد. روشن است انسان زمانى که روزه مى گیرد، رقّت قلب پیدا مى کند و معنویتش زیادتر مى شود اما وقتى شکم پر است، فکر انسان درست کار نمى کند و خودش را از خدا دور مى بیند.
شاید توجه کرده باشید که مردم در ماه مبارک رمضان قلبشان براى پذیرش موعظه خیلى آماده است، چرا که آن حال گرسنگى و روزه صفاى قلبى مى آورد.
سه مطلب بسیار مهم که در این حدیث آمده عبارت است از اینکه: پرخورى، قساوت مى آورد باعث مى شود انسان در انجام عبادات تنبل و سست گردد.و این مطلب کاملاً محسوس است که انسان وقتى غذاى سنگینى مى خورد، نمى تواند مثلاً، نماز صبح را راحت بخواند و اگر بیدار هم بشود، مثل آدمهاى گیج و مست است اما وقتى غذاى سبک و ساده اى مى خورد، موقع اذان یا لحظاتى قبل از اذان صبح بیدار است، نشاط دارد، حال مطالعه و حال عبادت دارد
![]()
مسأله چشم چرانى
مراد از نظر چیست؟ در ابتدا به نظر مى رسد که نگاه به نامحرم باشد که باعث تسریع هوى پرستى مى شود، ولى بعید نیست معناى وسیعترى در نظر باشد یعنى، هر نظرى که باعث تحریک هواى نفس انسانى گردد مثلاً، از کنار خانه مجلّلى مى گذرد، خیره خیره به آن مى نگرد و آرزو مى کند که اى کاش، من هم چنین چیزى داشتم، یا اتومبیل آخرین مدلى را مى بیند آرزوى آن را مى کند. این نظرِ همراه با آرزو و اشتیاق، و طلب و تقاضا باعث سرعت بخشیدن به غفلت مى گردد، زیرا انسان را به دنیا علاقه مندتر مى کند والاّ نگاه عبرت آمیز و توحیدى، یا نگاهى که براى رسیدگى به حال فقیر بیچاره اى باشد و یا به مریضى مى نگرد تا او را درمان سازد بسیار پسندیده و مورد تأکید است. نکته: بسیارى از اموال و مقامات دنیا ـ همان طورى که در روایات و نهج البلاغه خطبه 114، وارد شده است ـ چنین است که، «سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عَیانِه؛ شنیدنش بزرگتر از دیدنش است» به قول معروف: آواز دهل شنیدن از دور خوش است. از دور آوازه اى دارد، اما وقتى کسى آن را از نزدیک مى بیند، در مى یابد که پوشالى و توخالى و گوش خراش است.مرحوم حضرت آیة الله العظمى بروجردى ـ ره ـ زمانى در درس نصیحت مى فرمود: «اگر طلبه اى براى این نیت درس بخواند که به این مقام و موقعیتى که من دارم برسد، در حماقت او شک نکنید. شما از دور فکر مى کنید و مرجعیتى مى بینید ]البته ایشان مرجع على الاطلاق بود و کسى در ردیف ایشان نبود[ من در این موقعیتى که هستم آن چنان هستم که صاحب وقت خویش نیستم، مالک استراحت خودم نیستم.»تقریباً تمام مواهب دنیا چنین است.حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)درپایان به استشعار طمع تأکید مى ورزد.
لباسى را که به تن بچسبد «شعار» مى گویند درمقابل«دثار»که لباس رویین است ، یعنى، برحذر باشید از این که طمع را در عمق جانتان قرار دهید، زیرا این کار اثرهاى بدى دارد: قلب شما را آلوده حرص مى کند و بر دلها مُهر مى زند، آن هم مهر حبّ دنیا. محبت دنیا که سرچشمه همه گناهان است تا آن را از دل بیرون نکنید، آلودگى انسان در هر لحظه اى ممکن است.فردى بود مى گفت: دعا کنید خدا صد میلیون به من بدهد. به او گفتم: هیچ مى دانى اگر صد میلیون را به اسکناس معمولى تبدیل کنند و به شما بدهند که بشمارید چند ماه طول مى کشد که آن را بردارى؟ فقط حدّ معینى از دنیا قابل جذب و مصرف است و زاید بر آن، وهم، خیال، حماقت، نادانى و نوعى مالیخولیاست که بر انسان چنگ مى اندازد و او را به گردآورنده مال دنیا تبدیل مى کند بدون این که استفاده اى از آن ببرد.
منبع : کتاب اخلاق در نهج البلاغه
نظر دهید » 
شاید با دیدن تیتر مطلب کمی جاخورده باشید.حق دارید اما این عین واقعیت است. واقعیتی که سرنوشت محتوم ماست و به هیچ روی گریزی از آن نیست.
آری بنا بر نص صریح قرآن همه ما روزی وارد جهنم خواهیم شد!
اگر باور ندارید همین الان قرآن را باز کنید، آیه 71 سوره مبارکه مریم را با دقت بخوانید!
چیزی دستگیرتان شد؟!
مطمئنا بهت شما بیشتر خواهد شد وقتی بدانید حتی انبیاء و اولیای الهی نیز مشمول این آیه می شوند.

حال چرا و چگونه؟ اصل ماجرا را از زبان علامه ذو الفنون حسن زاده آملی بشنوید:
“رسول خدا صلى اله علیه و آله با اصحاب خویش در مسجد نشسته بود، و صداى سقوط هولناكى شنیدند، پس از آن در هراس شدند.
آن حضرت فرمود: آیا مى دانید این صدا از چیست ؟
گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. فرمود: سنگى هفتاد سال از بالاى جهنم افكنده شده اكنون به قعر آن رسیده است
و از سقوط آن این صدا پدید آمد، هنوز كلمات آن حضرت به پایان نرسیده بود كه فغان و فریاد بر مردن منافقى از منافقان مدینه بر آمد و عمر وى هفتاد سال بود.
رسول خدا صلى اله علیه و آله و سلم فرمود: الله اكبر، صحابه فهمیدند كه این سنگ همان منافق بود، و او از زمانى كه خدایش خلق كرد به جهنم فرو مى رفت ،
پس هنگام مردن در قعر جهنم قرار گرفت خداى تعالى فرمود: منافقان در درجه پایین دوزخند .
از حدیث شریف معلوم مى شود كه جهنم باطن دنیاست ، و مراد از ورود بر آتش در قول حق تعالى “وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا” * و مراد ورود بر دنیاست ، و لذا وقتى از آن حضرت در شمول آیه نسبت به ایشان صلى اله علیه و آله مى پرسند، فرمود: جزناها و هى خامدة ما از آن در حال خاموشى عبور كردیم .
یعنى چنگال هاى دنیا در ما فرو نرفت و در دامش نیفتادیم ، و وابستگى هاى آن به دامن ما نچسبید، و افتادن آن منافقدر جهنم به این معناست كه حالات وى ملكات رذیله شده ، و رسیدن به قعر جهنم صورت تمكن آنهاست . و علم صحابه به آن واقعه هولناك شگفت آور به تصرف رسول خدا صلى اله علیه و آله و سلم در گوش هاى آن ها بوده به گونه اى كه تمثل ملكات آن منافق را به صورت آن صداى هولناك شنیدند.
و این امیدوار به رحمت پروردگارش را بارها شبیه این تمثل روى آورد، از جمله این كه مردى را به صورت كفتار دید، معلوم گردید كه وى رباخور است ، علاوه بر این كه بسیارى از سلاك الى الله را دیده كه نظیر این كشف از احوال و ملكات اشخاص به صور خوش و یا زشت بر طبق آن ملكات به ایشان روى آورد، و برخى از این سلاك ، اساتیدم و برخى از آنها از شاگردانم بودند، ذلكت فضل الله یوتیه من یشاء.”
————————–
سوره مریم، آیه 71(و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مىشوید؛ این امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت!)
منبع:
حسن زاده آملی، حسن، عیون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 500
نظر دهید » 
علماى اسلام از قدیم گناهان را بر دو گونه تقسیم نمودهاند:
1 گناهان كبیره (بزرگ).
2 گناهان صغیره (كوچك).

این تقسیمبندى از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است؛
در قرآن چنین مىخوانیم:
“ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سیئاتكم و ندخلكم مدخلا كریماً؛ اگر از گناهان كبیرهاى كه از آن نهى شدهاید، اجتناب كنید، گناهان كوچك شما را مىپوشانیم و شما را در جایگاه خوبى وارد مىسازیم.”
و در جاى دیگر آمده است:
“و وضعَ الكِتاب فَترىَ الُمجرمینَ مُشفِقینَ ممّا فیهِ و یقُولونَ یا ویلتنا ما لِهذا الكِتاب لایُغادِر صغیرة وَلا كَبیرةً الا اَحصاها؛ و كتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مىبینى كه از آنچه در آن است، ترسان و هراسناكند، و مىگویند: اى واى بر ما، این چه كتابى است كه هیچ عمل كوچك و بزرگى نیست، مگر این كه آن را شماره كرده است؟”و در آیهاى دیگر مىخوانیم:
“الّذین یَجتَنبون كبائِرَ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّك واسعُ المَغفرة…؛ (نیكوكاران) كسانى هستند كه از گناهان بزرگ و زشتىها، جز گناهان كوچك پرهیز مىكنند، بى گمان آمرزش پروردگارت وسیع است.
و درباره بهشتیان مىخوانیم:
“والَّذینَ یَجتَنِبُون كبائِر الاِثمِ والْفَواحِش ؛ (مواهب آخرت، جاودانه است براى) آنان كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهیز مىكنند.”و درباره مغفرت الهى مىخوانیم:
“انّ اللهّ لایَغفر اَن یُشركَ به و یَغفِر ما دونَ ذلك لِمن یشاَّء و من یُشرك بِالله فَقد اِفتَرى اِثما عَظیما؛
خداوند(هرگز) شرك را نمىبخشد و پایینتر از آن را براى هر كس بخواهد (و شایستگى داشته باشد) مىبخشد و آن كس كه براى خدا شریكى قایل گردد، گناه بزرگى انجام داده است.”
از این آیات به روشنى استفاده مىشود كه گناهان، دو گونهاند: كبیره و صغیره و همچنین استفاده مىشود بعضى از گناهان، بدون توبه حقیقى بخشودنى نیست، ولى بعضى از آنها بخشودنى است.
![]()
اقسام گناه در روایات
روایات متعددى از ائمّه (علیهم السلام) به ما رسیده كه بیانگر تقسیم گناهان به كبیره و صغیره است، و در كتاب اصول كافى یك باب تحت عنوان «باب الكبائر» به این موضوع اختصاص یافته كه داراى 24 حدیث است.
در روایت اوّل و دوّم این باب، تصریح شده كه گناهان كبیره، گناهانى را گویند كه خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است.
در بعضى از این روایات (روایت سوم و هشتم)، هفت گناه به عنوان گناه كبیره، و در برخى از روایات (روایت نوزده گناه به عنوان گناهان كبیره، شمرده شده است.
گرچه هر گناه، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است، سنگین و بزرگ مىباشد، ولى این موضوع منافات ندارد كه بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى كه دارد، بزرگتر از برخى دیگر باشد، و به گناهان بزرگ و كوچك تقسیم گردد.
منبع:گناه شناسى، محسن قرائتى
نظر دهید » 
حضرت آیة الله العظمی شبیری زنجانی"دام ظله العالی” نقل میفرمودند در سالهای میانی

مرحوم والدم آیة الله العظمی حاج آقا احمد زنجانی “رحمة الله"، بانوی محترمی بود به نام “احتجاب السلطنه” که از آشنایان بوده و مورد احترام همه بود، پس از فوت او والد ارجمندم هر شب جمعه برای او سوره یس قرائت میفرمود و این عمل نیکو تا سالها ادامه داشت، یکی از شب های جمعه غفلت عارض شده و پدر فراموش میکنند که برای آن مرحومه سوره یس بخوانند. شب که میخوابند در عالم رویا آن مرحومه را میبینند که در منزلشان نان میپزند و آن مرحومه به اطرافیانش میگوید این دو نان را بگیرید و به منزل آقای زنجانی ببرید چرا که ایشان نیز برای ما نان میفرستند گر چه این بار یادشان رفته است.
برگرفته از کتاب منازل الاخرة
اثر شيخ عباس قمي
نظر دهید » 
بعد از مشاهده ی آیات قرآن ، معلوم می شود که اعضا و جوارح ما هم اکنون در حال حمل شهادت هستند تا در روز قیامت ادای شهادت نمایند .

شاهد باید هنگامی که جرمی واقع می شود ، آن را ببیند ( حمل شهادت )و از وقوعش آگاه شود تا بتواند آن را نزد قاضی شهادت دهد (بیان وادای شهادت ) .
پس امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند ، یعنی حضور دارند ، ومی بینند که ما چه کار می کنیم . این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت ، آن را بیان کنند .نه تنها اعضا و جوارح بلکه زمین زیر پای ما نیز حمل شهادت می کند و روز قیامت نیز ادای شهادت می نماید .
آری ! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است ، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد .
نکته ی جالبی که در آیه ی 65 یس مشاهده می شود این است که در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند ، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند ، قدرت تکلّم داده می شود.
منبع: makarem.ir
نظر دهید » 
” الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ “
این آیه ی کریم بیان کننده ی گوشه ای از دادگاهی است که روز قیامت بر پا خواهد شد و شاهدان نسبت به اعمال انسان شهادت می دهند . این را باید دانست که نظام و دادگاه آخرت ، نظام و دادگاه ویژه ای است و غیر از نظام دنیایی می باشد .

به گفته ی قرآن ؛ ” آن روز روزی است که همه چیز متحوّل می شود .” زمین غیراز این زمین است وآسمان غیر این آسمان . در دادگاه دنیا مدّعی ، منکر ، قاضی شاهد داریم که همه از هم جدا هستند و برای هریک پرونده ای جدا تشکیل می شود اما در آخرت همه یک شخص هستند . شاهد ، مدّعی ، منکر و حتی گاهی حاکم هم خود انسان است . پرونده هم وجود خود انسان است واین ها جدای از یکدیگر نیستند .
دردنیا تمام اعضاوجوارح تابع انسان هستند امادر آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود ، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به انجام ندادن احکام الهی ا ز جانب او می دهند . همین دست وزبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند ، درعالم آخرت برخلاف خواست ومیل من ، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید : ” امروز بر دهانهایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد .
منبع:makarem.ir
نظر دهید » 
ریشه غضب الهی و فعال شدن آن در درون ما انسان هاست. خدا سیستم ما را جوری آفریده که یک سری باید ها و نباید هایی هست، اگر ما خلاف این عمل کردیم یعنی فاصله گرفتیم. خدا هیچ گاه از دست ما عصبانی نمیشود بلکه ما هستیم که از خداوند دور میشویم. این دوری از خداوند یعنی خدا غضب کرده است.

میفرماید: از پاکیها بخورید و بیاشامید (هر کاری که میکنید پاکی و طهارت باشد) اگر علیه اینها طغیان کردید از رحمت خدا دور میشوید و سقوط میکنید. خدا از سر رحمت میگوید که خودت را از رحمت من دور نکن.
این معنای غضب که ریشه ای در خود ما انسانها دارد. پس نگویید که خدا علیه ما غضب کرده است، تو از خدا فاصله گرفته ای. این غضب به نفع خودت برمی گردد. چرا خدا غضب میکند؟ خدا غضب نکرده است، تو داری از رحمت الهی دور میشوی و در حقیقت خدا از تو طلبکار است نه اینکه تو از خدا طلبکار باشی. خدا میفرماید که من این فضای قشنگ را برای تو فراهم کردهام، چرا از این فضا دور میشوی؟امام رضا علیه السلام :خداوند عزّ و جلّ به یكى از پیامبران خود وحى فرمود كه : هرگاه اطاعت شوم ، خشنود مى گردم و چون خشنود گردم ، بركت مى دهم و بركت من پایانى ندارد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم ) به معراج تشریف برده بودند و در معراج در بهشت سرزمین های آماده کشت و ساخت دیده بودند و مشاهده کرده بودند که فرشتگانی مشغول ساختمان اند. بخشی از مدت را به ساختن آن قصری و ساختمان های دیگر قصرهای بهشتی می پردازند. بخشی را هم بیکار می نشینند. ایشان از جبرائیل سوال کرد که چرا آنگونه است؟ او خدمت شان عرض کرد که آقا باید وسایل ساختمان و تدارکات برایشان برسد. بدون تدارکات نمی شود ساختمان ساخت. حالا تدارکاتش چیست؟ حالا ایشان مثال زده بود. ذکری است که صاحب این قصر می گوید.
آدم با یک مقدمات آماده ای برای ساختن آمده است؛ اگر درست رفتار کند، ساختمان درست ساخته می شود. شما با ساختمان درست از حادثه مرگ به سلامت می گذرید؛ در واقع اگر انسان ساختمان درست و سالم و به اندازه کافی ساخته باشد، به راحتی از حادثه بزرگ مرگ می گذرد. اگر ساختمان درستی ساخته باشد که حالا آن خودش یک مرحله بالاتری از ساختمان لازم دارد، درست به قیامت می آید.
ساختمان درست در نماز دیده می شود. اگر یک نماز درست خواندی، نشان می دهد که ساختمان درست شده است. به حد کفایت ساختمان ساخته شده و هیچ کم نیست. اگر یک ذره پنجره اش کم باشد، در نماز دیده می شود. یک دانه آجرش کم باشد در نمازت دیده می شود. آدم کمبودش را در نماز احساس می کند. اگر یک دانه نماز درست خوانده شد، آن زمان ساختمان کامل است.
درست چیست؟
آن است که آدم یک نماز بخواند و هیچ چیز از دنیا به خاطر او نگذرد؛ یعنی از حوادث و مسائل دنیایی چیزی از خاطر او عبور نکند.نماز درست خودش برکت دارد ، مایه خیر و برکت هم می شود .
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند به بركت وجود شیعیان نمازگزار ما، عذاب را از شیعیانى كه نماز نمى خوانند دفع مى كند. اگر همه آنها نماز را ترک مى كردند، قطعاً هلاک مى شدند ، و خداوند به بركت وجود شیعیان زكات پرداز ما [عذاب را] از شیعیانى كه زكات نمى دهند دور مى گرداند… و این است معناى سخن خداوند عزّ و جلّ كه: “اگر خداوند برخى از مردم را به وسیله برخى دیگر دفع نمى كرد، قطعاً زمین تباه مى گردید."(سوره بقره آیه 251) .(الكافی : 2/451/1)
هرچه آدم جوان تر است و سن کمتری دارد، زودتر می تواند تصمیم بگیرد و از چشم و زبان و گوش و دستش شروع کند و برای یک پاکی در چشم و گوش و زبان و دست و .. تصمیم بگیرد.
منبع : بیانات حجت الاسلام جاودان (برنامه سمت خدا)
نظر دهید »