
در محضر روایات؛اسلام دینی است که به اخلاق توجه داشته وبه تعبیر پیامبر اکرم صلیالله علیه وآله وسلم فلسفه بعثت آن حضرت جهت اتمام مکارم اخلاق بوده پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در حدیثی می فرمایند:

خنده دو قسم است خنده ای که خدا آن را دوست دارد و خنده ای است که خدا آن را دشمن دارد.
اما خنده اى که خدا آن را دوست دارد، آنست که مرد به روى برادر خویش از شوق دیدار وى لبخند زند اما خندهاى که که خداى والا آن را دشمن دارد آن است که مرد سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخندند و به سبب آن هفتاد پائیز در جهنم سرنگون رود.
متن حدیث:
الضّحک ضحکان ضحک یحبّه اللَّه و ضحک یمقته اللَّه فأمّا الضّحک الّذی یحبّه اللَّه فالرّجل یکشر فی وجه أخیه شوقا إلى رؤیته، و أمّا الضّحک الّذی یمقته اللَّه تعالى فالرّجل یتکلّم بالکلمه الجفاء و الباطل لیضحک أو یضحک یهوى بها فی جهنّم سبعین خریفا.
«نهج الفصاحه، حدیث۱۸۹۲»
نظر دهید » 
راز چمدان حاوی اسرار مگوی آیتالله بهجت (ره)

حجتالاسلام علی بهجت گفت: معمولا یک چمدانی داشتند که مدارک و نامههای علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد.
حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمیدانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.
پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیتالله بهجت چه بود؟
حجتالاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفتوگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشههایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی میکردند و نه حتی مدارک و آثار و نامههایی را که از علمای مختلف داشتند و ما میتوانستیم از آن بهره ببریم را نشان میدادند.
وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامههای علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمیدانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.
وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست میآوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد میرسیدم و ادله ۲۰ درصد و ۵۰ درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه میکردم.
نظر دهید » 
کسانی که بوی بهشت بر آنان حرام است!

در محضر روایات اهلبیت (عليهم السلام)پیامبر اکرم حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله):
مَن ظَلَمَ أجِیراً أجْرَهُ أحبَطَ اللهُ عَمَلَهُ وحَرَّمَ عَلَیهِ رِیحَ الجَنَّهِ، وإنَّ رِیحَها لَیُوجَدُ مِن مَسِیرَهِ خَمْسِمِئَهِ عامٍ.
کسی که مزد کارگری را کم دهد، خداوند عملش را باطل گرداند و بوی بهشت را که از مسافت پانصد ساله به مشام میرسد، بر وی حرام کند.
من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۲
نظر دهید » 
آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او

آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر خاك پنهان گردیده بود.
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
لعن بر كافران : خداوند متعالى در قرآن كریم مى فرماید: «همانا كسانى كه كافر شدند و با عقیده كفر مردند، خداوند و فرشتگان و مردم بر آن ها لعنت مى فرستند.لعن و نفرین کلا امر پسندیده ای نیست مگر در موارد خاص لعن در مواردى جائز دانسته شده است.

1 - لعن بر كافران : خداوند متعالى در قرآن كریم مى فرماید: «همانا كسانى كه كافر شدند و با عقیده كفر مردند، خداوند و فرشتگان و مردم بر آن ها لعنت مى فرستند.»
2 - لعن بر مشركان : در قرآن كریم آمده است «و (خدا) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را كه به خدا گمان بد مى برند، كیفر مى دهد. حوادث سویى (كه براى مۆمنان انتظار مى كشند) بر خودشان نازل شود و خداوند بر آن ها خشم گرفته و آنان را از رحمت خود دور ساخته و دوزخ را برایشان آماده كرده است ، و چه بدسرانجامى است.»
نظر دهید » 
لعن با هر شكل و صورتى از دیدگاه شرع ، نادرست و حرام است ، مگر مواردى كه خود شریعت تجویز كرده باشد.

لعن و نفرین،شخص با ایمان اهل لعنت كردن نیست .یكى از آفات و بیمارى هاى زبان كه با استفاده نادرست از نیروى خشم پدید مى آید، “لعن” است. خارج شدن نیروى خشم از مرزهاى فرمانروایى خرد، پیامدهاى ناشایست بسیارى به بار خواهد آورد كه “لعن” یكى از آن ها است .
“نفرین” نیز همانند “لعن ” از دیگر آفاتى است كه در نیروى خشم بشر ریشه دارد.
لعن و نفرین بیمارى هایى هستند كه شخص مبتلا، باید در پاك ساختن كردار خویش از آن ها بكوشد.
نظر دهید » 
رفته بود درونِ خم رنگآمیزی و رنگش عوض شده بود. آفتاب که به او می تابید، رنگ ها می درخشید و رنگارنگ می شد؛ سبز و سرخ و آبی و زرد و … . مغرور شده بود و می گفت: من طاووس بهشتی ام! آمده بود نزد دوستانش و مغرورانه ایستاده بود. از او پرسیدند: چه شده كه مغرور و شادكامی؟ غرور داری و از ما دوری می كنی؟

گفت: به رنگ های زیبای بدنم نگاه كنید که همچون گلستان صد رنگ و پرنشاط ام. ستایشم كنید و گوش به فرمان من باشید که من افتخار دنیا و اساس دینم؛ نشانه لطف خدا که زیبایی ام، تفسیر عظمت خداوند است.همه به دور او جمع شدند و او را ستایش كردند و گفتند: ای والای زیبا، تو را چه بنامیم؟ گفت: من طاووس نر هستم. گفتند: آیا صدایت مثل طاووس است؟ گفت: نه. گفتند: پس طاووس نیستی. دروغ میگویی زیبایی و صدای طاووس هدیه خدایی است. تو از ظاهر سازی و ادعا، به بزرگی نمیرسی که تو همان شغالی! …فکر می کنم به آدمی که بنده ای ضعیف بیش نیست و خود به هزاران رنگ در می آورد که طاووس بهشتی است و تعفن غرور با خود به همراه دارد … که هیچ ندارد، اما کبر دارد! نگاهش اگر کنی درمانده ترین است، اما فخر می فروشد! به قدر یک نفس از بودنش خبر ندارد، اما بزرگی می کند! مالک هیچ چیز نیست، نه آمدنش، نه رفتنش، نه زیباییش، نه ثروتش، نه سلامتی اش و نه حتی توانش…! ضمانتی ندارد برای هیچ یک از این ها، حتی بودنش!
نظر دهید » 
هنگامی که خوب به اطراف خود نگریسته، و در محیط پیرامون خویش دقّت و تأمّل می نماییم، کانون زندگی را از افرادی خالی می بینیم که روزگاری در میان ما بوده، و لحظات عمر گرانبهای خویش را در کنار ما سپری کرده اند.همان کسانی که ما به وجود آنها عادت کرده بودیم، و با صدا و نگاهشان مأنوس بودیم.آنها در این دنیا از فرصت حیاتی که خالق هستی در اختیارشان گذاشته بود، در راه حق یا باطل استفاده کردند، از نعمت های بی نظیر الهی بهره مند شدند، و از لذّت های چشمگیر دنیا چشیدند. امّا طولی نینجامید که آنها نیز همچون دیگر گذشتگان حقیقت مرگ به سراغشان آمد، و با سایه انداختن بر اندامشان، گریبان آنها را گرفته و در کام خود فرو برد.اکنون نه صدایی از آنها شنیده می شود، و نه پیامی از آنها به ما می رسد چنان در خواب عمیق مرگ فرو رفته و ساکت و بی تحرک شده اند، که گویی هرگز قصد بیداری از آنرا ندارند.اندیشه نمودن پیرامون صحنه ی هولناک و دلخراشی که آنها در عالم قبر با آن روبرو هستند، می تواند انسان های دور گشته از راه حق را، در مسیر بندگی حضرت حق قرار داده و آنها را در این مسیر یاری رساند.

امیر متّقیان علی(علیه السلام) در فرازی از خطبه ی نورانی 83 نهج البلاغه از این صحنه ی هولناک سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید : «میّت را در سرزمین مردگان می گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین پوستش را می شکافند، و خشت و خاک گور ، بدن او را می پوشاند، تندبادهای سخت آثار او را نابود می کند، و گذشت شب و روز، نشانه های او را از میان بر می دارد. بدن ها، پس از آن همه طراوت متلاشی می گردند، و استخوان ها بعد از آن همه سختی و مقاومت پوشیده می شوند …»اندیشه نمودن پیرامون صحنه ی هولناک و دلخراشی که آنها در عالم قبر با آن روبرو هستند، می تواند انسان های دور گشته از راه حق را، در مسیر بندگی حضرت حق قرار داده و آنها را در این مسیر یاری رساند. این بیان از امیر متّقیان علی(علیه السلام)، درس بزرگی است به تمام انسان های کوته فکر و تنگ نظری که شرافت و بزرگی را تنها در این زندگی چند روزه دیده، و به طراوت و زیبایی ظاهری خویش می بالند و می نازند، و از این طریق به دیگران فخر و مباهات می فروشند.

آنها باید بدانند که روزگار همیشه بر وفق مرادشان نبوده، و در نهایت روزی می رسد که طوفان مرگ به سراغشان آمده، و بزم عیش و نوششان را بر هم خواهد زد.بنابراین تا زمانی که خون حیات در رگان آنها جاری است و ریسمان مرگ بر گلویشان تنگ نشده، هرچه سریعتر باید راه ندامت و پشیمانی را پیش گرفته ، و از گذشته ی تاریک خویش به درگاه آفریدگار هستی توبه نمایند.
با کدامین بدن محشور می شویم؟!
حال که از عالم قبر و سرنوشت دلخراش بدن ناز پرورده ی انسان سخن به میان آمد، شایسته است که بدانیم مطابق آیات نورانی قرآن مجید و نیز گفتار حیات بخش معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) به هنگام برپایی قیامت، انسان ها در حالی که همراه با بدن فرسوده ی خویش در عالم قبر به سر می برند، ناگهان به امر خدا زنده شده و از درون قبرها بر می خیزند و در پیشگاه آفریدگار عالم حاضر می شوند. به عنوان نمونه خداوند بی همتا در آیه ی 51 سوره مبارکه یس در این باره می فرماید : «وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ » . و در صور دمیده شود و به ناگاه از قبرها شتابان به سوی پروردگار خویش روان شوند.
قیامت
با دقّت در کلام حضرت حق می یابیم که در قیامت ، روح انسان با بدن ترکیب شده، و هر دو با هم در پیشگاه خداوند عالم حاضر می شوند حال ممکن است که با این پرسش مواجه شویم که چگونه چنین امری امکان پذیر است که در قیامت، بدن دنیوی مجدداً زنده و احیاء شود؟!آیا می توان باور کرد بدنی که طراوت و تازگی خود را از دست داده، و در اثر گذشت زمان چنان فرسوده و پوشیده شده که تنها از آن خاکستری به جای مانده است، دوباره لباس حیات بر تن کرده و زنده شود؟! آیا اینگونه نیست که خداوند بی همتا، جسم دیگری در خدمت روح قرار داده، تا همراه با آن در صحرای محشر حاضر شود؟! در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت : اگر چه جمعی از فلاسفه پیشین که از اسم و رسمی هم برخوردارند، تنها به «معاد روحانی» معتقد بودند و بدن دنیوی را مرکبی می دانستند که صرفاً در این دنیا همراه انسان است، امّا حقیقت آن است که زنده شدن بدن دنیوی که از آن به «معاد جسمانی» تعبیر می شود، امری است انکار ناپذیر که هرگز نمی توان در موردش ذرّه ای شک و تردید به دل راه داد، زیرا علماء بزرگ اسلام که باعث افتخار ما در عرصه دین و مذهب هستند، براین باورند که در قیامت ، همان بدنی که متلاشی گشته و تبدیل به خاک شده، به فرمان الهی جمع آوری می شود. با دقّت در کلام این اندیشمندان بزرگ الهی خواهیم یافت که باور آنها در این زمینه ، عقیده ای است مستحکم که از متن آیات قرآن برخاسته است.در قرآن مجید شواهد معاد جسمانی به قدری زیاد است که به طور یقین می توان گفت : کسانی که معاد جسمانی را منکرند، کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قرآن ندارند، وگرنه جسمانی بودن معاد به قدری روشن است که جای هیچگونه تردیدی در آن نیست.از باب نمونه می توان به آیات 78 و 79 سوره یس اشاره نمود، در این آیات خالق هستی در پاسخ به این پرسش که چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند می فرماید : (قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ) . بگو همان کسی که نخستین بار آن را آفرید، زنده اش می کند، و او بر هرگونه آفرینشی آگاه است. ما در ادامه به ذکر داستانی آموزنده در این باره می پردازیم، به امید آنکه در اثر آن، غبار شک و تردید از آینه ی دل کنار رفته، و با جوشیدن چشمه ی علم و یقین ، زنگار شبهات از صفحه ی ذهن برای همیشه پاک شود.در قرآن مجید شواهد معاد جسمانی به قدری زیاد است که به طور یقین می توان گفت : کسانی که معاد جسمانی را منکرند، کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قرآن ندارند، و گرنه جسمانی بودن معاد به قدری روشن است که جای هیچگونه تردیدی در آن نیست.

مردی که پس از صد سال دوباره زنده شد!
در سوره بقره، آیه 259، پروردگار عالم داستان شخصی به نام عزیر را ذکر می کند. او در اثنای سفر خود در حالی که بر مرکبی سوار بود و مقداری آشامیدنی و خوراکی همراه داشت، از کنار یک آبادی گذشت. آن منطقه به شکل وحشتناکی در هم ریخته و ویران شده بود، و اجساد و استخوان های پوسیده ساکنان آن به چشم می خورد.هنگامی که این صحنه وحشت زا را دید،گفت: چگونه خداوند این مردگان را زنده می کند؟!البته این سخن از روی انکار و تردید نبود، بلکه از روی تعجب بود زیرا قرائن موجود در آیه نشان می دهد که او یکی از پیامبران الهی بوده که خداوند در ذیل آیه با وی سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تائید می کند.وقتی او این سوأل را مطرح کرد، ناگهان خداوند جان او را گرفت و یکصد سال بعد او را زنده کرد و از او سوأل نمود چقدر در این بیابان بوده ای؟!او که خیال می کرد تنها زمان اندکی در آنجا توقف کرده فوراً در جواب عرض کرد: یک روز یا کمتر! به او خطاب شد که یکصد سال در اینجا بوده ای. اکنون به غذا و آشامیدنی خودنظری بیفکن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچ گونه تغییری در آن پیدا نشده است، ولی برای اینکه بدانی یکصد سال از مرگ تو گذشته است، نگاهی به مرکب سواری خودکن و ببین از هم متلاشی و پراکنده شده، و سپس خطاب آمد نگاه کن به مرکبت و ببین خدا چه می کند.او ناگهان دید که اجزا و ذرّات بدن الاغ به حرکت آمده و به هم چسبیدند و الاغ زنده شد.عزیر هنگامی که این صحنه را دید گفت «می دانم که خداوند بر هر چیزی توانا است» یعنی هم اکنون آرامش خاطر یافتم و مسأله معاد را به طور محسوس دیدم.
منبع تبیان
نظر دهید » 
حرص صفتى است نفسانيّه، كه آدمى را وامى دارد بر جمع نمودن زايد از آنچه احتياج به آن دارد. و اين صفت، يكى از شعبه هاي حبّ دنيا، و از جمله صفات مهلكه، و اخلاق مضلّه است. بلكه اين صفت خبيثه، بيابانى است كران ناپيدا كه از هر طرف روى به جايى نرسى و وادئى است بى انتها، كه هر چند در آن فرو روى عمق آن را نيابى.

بيچاره اى كه بر آن گرفتار شد گمراه و هلاك شد. و مسكينى كه به اين وادى افتاد ديگر روى خلاصى نديد، زيرا كه: حريص، هرگز حرص او به جائى منتهى نمى شود و به حدى نمى ايستد. اگر بيشتر اموال دنيا را جمع كند باز در فكر تحصيل باقى است. و هر چه به دست او آيد باز مى طلبد. و آن بيچاره مريض است و نمى فهمد. و احمق است و نمىداند. چگونه چنين نباشد و حال آنكه مى بينيم حريصى را كه هشتاد سال عمر كرده است و فرزندى ندارد و اين قدر از اموال و املاك و خانه و مستغلات دارد كه اگر به فراغت بگذراند صد سال ديگر او را كفايت مى كند، و خود يقين دارد كه: بيست سال ديگر عمر او نيست، باز در صدد زياد كردن مال است. و تأمل نمى كند كه: فايده آن چيست؟ و چه ثمره دارد؟ اگر از براى خرج است، آنچه دارد گاهى است كه منافع آن وفا به خرج مدت العمر او مى كند. و اگر از براى احتياط است، اگر آنچه دارد احتمال تلف مى رود هر چه تحصيل كند چنين خواهد بود. پس اگر اين مرض، يا حمق نيست پس چه بلاست؟ و هر كه به اين مرض مبتلا شد خلاصى از آن مرض نهايت اشكال دارد.
نظر دهید »