میثم تمار، از آزادگانی بود که استعدادی بیش از اندازه داشت؛ از این رو رفته رفته در زمرۀ یاران برگزیدۀ علی(ع) جای گرفت، به دقایق پی برد و از حقایق آگاه شد. چشم سر بست و چشم دل گشود. دنیا را رها کرد تا همۀ جهان از او باشد و کار به آنجا رسید که این شاگرد فرخنده بخت مکتب تشیع، استاد اسرار و رموز شد.
 
  

 

 


چون یار وفادار علی (ع) میثم تمار

معراج خود آغاز کنان شد به سرِ دار

یار علی از شوق علی گرم تولا

اندیشه بخود راه نمی داد ز اغیار

چندان ز علی گفت و دم از مدح علی زد

کآتش بدل دوست زد و دشمن بدکار

نالید از این حال، شناسای حقیقت

ترسید از این وضع، فرومایۀ غدّار

چون حق به سخن آید و گوید سخن حق

باطل چه کند؟ گر نکند وحشت بسیار

خامش نشود مرد خدا از سخن حق

ور زانکه زبانش ببرد دشمن مکار

سردار، کنون بر سردار است خدا را

ای عیسی مریم بشنو گفتۀ سردار

هزار و سیصد و نوزده سال از این پیش، پاسی از نیمه شب یکی از شب های اواخر ماه ذی حجه گذشته، هفت خرما فروش از اهل کوفه، ترسان و لرزان کنار نخل کوتاهی که در بالای آن جسدی نازنین و خونین آویخته شده بود بحال انتظار بسر می بردند! شب در آغاز تاریک بود؛ در نیمۀ دوم آن کم کم پیشانی سر خفام ماه مانند نور جبین شهیدی سرفراز، در آسمان هویدا گردید. خرما فروشان کوفه با همه خطر احتمالی می خواستند جسد به خون آغشتۀ همکار بزرگوار خود را از بالای نخل فرود بیاورند و آنرا به خاک سپارند، آخر این پیکر خونین تا جان داشت رنج بسیار کشیده بود… .

نخلی که جسد شهید خونین پیکر در آن، چون نوری که موسی از دور در شاخۀ درخت طور دید، نمایان بود، از درختان دیگر کوتاه تر به نظر می آمد و غیر از آن نخل بر نه نخل دیگر نیز اجسادی را به دار آویخته بودند… بنی امیه اگر چنین نمی کردند چگونه می توانستند مردم را خاموش و آرام نگاه بدارند؟

 

ادامه »

   دوشنبه 19 تیر 1402نظر دهید »

صفحه رسمی آیت الله بهجت‌(ره) با انتشار پستی در خصوص اعمال مخصوص روز آخر ماه ذی‌الحجه‌ به روز رسانی شد. بنا به فرمایش شیخ مفید‌(ره) روزه آخرین روز از ماه ذی‌الحجه‌ مستحب بوده و به آن سفارش شده است.

 

 

 

اين روز، روز آخر سال اسلامى قمری بوده و به نقل از مرحوم «سيّدبن طاووس» در اين روز، دو ركعت نماز وارد است به این شکل که در هر ركعت، يك مرتبه سوره «حمد» و ده مرتبه سوره «توحید» و ده مرتبه «آية الكرسى» خوانده شود و پس از آن دعای مخصوصی که در مفاتیح آمده را قرائت می‌کنید.

گفته شده است که با انجام این عمل، شيطان مى گويد: واى بر من! هرچه در مدّت اين سال زحمت كشيدم (و او را وسوسه كردم) با اين عمل، همه را از بين برد و سالش را به خير پايان داد!
مناسب است همين عمل، در پايان سال شمسى (روز آخر اسفندماه) نيز به قصد استحباب مطلق انجام شود.

 

   سه شنبه 13 تیر 1402نظر دهید »

  نوجوانان را با متن و ترجمه قرآن آشنا کنید
واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه‌ی ما، یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق میورزند و احترام میکنند؛ اما عده‌ی کمی همواره آن را تلاوت و عده‌ی کمتری در آن تدبر میکنند.
برای رفع این نقیصه که کاری ممکن و روان است، در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه‌ی قرآن آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن، به ذایقه‌ی آنان چیزی چشانید. ۱۳۶۸/۰۷/۲۰

✨✨✨

 

 حفظ قرآن از دبستان شروع بشود
ترتیبی بدهید که بشود بچه‌ها را از کوچکی در دبستان وادار به حفظ قرآن کنند - البته مجبورشان نکنند - جایزه قرار بدهند و مثلاً بگویند هر بچه‌یی که در دوره‌ی دبستان، این‌قدر از قرآن را حفظ بکند، این مقدار امتیاز خواهد گرفت؛ یا اگر کسی در دبیرستان، این مقدار قرآن را حفظ کند، به قدر این واحدها یا این درسها، نمره یا امتیاز مادّی میدهیم. ۱۳۶۹/۱۲/۰۱
من عقیده‌ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود، یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی؛ «التّعلم فی الصّغر کالنقش فی الحجر».۱۳۷۰/۱۱/۰۳

 

 

ادامه »

   یکشنبه 28 خرداد 1402نظر دهید »

در یک جمله و به یک سخن می توان گفت: همه چیز، هم دنیا، هم آرمان های انسانی و هم مقاصد پست شرارت آمیز و خلاصه هر مقصدی برای هر کسی مطرح است، در گرو صبر و پایداری است. اگر بر این مطلب استدلالی هم لازم باشد و تجربیات بشر در طول تاریخ ممتد زندگی اش قانع کننده به نظر نیاید این فرمول قطعی و روشن بسنده است که: رسیدن به هر هدفی محتاج حرکت است و حرکت، مستلزم صبر و استقامت و هر کس در مدت عمر خود لااقل در چندین ماجرا، درستی این فرمول را آزموده است.امیر المومنین علی (ع) در حدیثی می فرمایند: «من رکب موکب الصبر، اهتدی الی میدان النصر؛ هر که بر مرکب صبر سوار شود، به میدان پیروزی و نصرت راه خواهد یافت.»

 

 

 

در هنگامه جنگ صفین نیز در خلال خطبهی مهیجی که برای دلگرمی و بسیج یارانش ایراد فرمود، چنین گفت: «واستعینوا بالصدق والصبر، فان بعدالصبر ینزل علیکم النصر…؛ به راستی و پایداری تکیه کنید، زیرا پس از پایداری است که پیروزی بر شما نازل خواهد شد.»غیر از اثر سازنده اجتماعی صبر که همانا پیروزی و دست یافتن بر مقصد و مقصود و هدف است، این خصلت دارای آثار مثبت و بسیار مهمی در روحیه و روان شخص صابر نیز هست. منظور از آثار روانی، آن تأثیراتی است که صبر در روان شخص صابر به جای می گذارد و پیش از آنکه نتیجه خارجی و عینی از مقاومت وی عاید گردد، نتیجه شخصی آن به وی می رسد.
1- ایجاد روحیه شکست ناپذیری نخستین تأثیر مثبت و سازنده صبر آن است که انسان صابر را ضد ضربه و شکست ناپذیر می سازد و همچون تمرین و ورزشی دشوار، او را مقاوم و نیرومند بار می آورد. مقدمه لازم برای کامیابی در هر هدف و خواسته ای -چه در جریان های مادی و چه در جریان های فکری و مسلکی و مذهبی- پیدایش چنین حالتی در انسان است. همه شکست ها و هزیمت هایی که در میدان های مبارزات اجتماعی و مذهبی و مسلکی پیش می آید، مقدمه اش یک شکست روحی است و ضربه ای که روحیه ضعیف و هزیمت پذیر، به ادامه یک مبارزه می زند چندین برابر ضربه ای است که نقص و نارسایی تجهیزات نظامی و کارآزمودگی و غیره وارد می سازد… سربازی که در میدان جنگ پشت به دشمن کرده و روی به گریز می نهد قبل از آنکه چشمش و بازویش از مقابله با دشمن عاجز مانده باشد روحیه و قدرت روانی اش شکست خورده و روحا منهزم گردیده است و تا این شکست روانی بر او وارد نیاید محال است سربازی پشت به دشمن کند و جبهه را ترک گوید.

 

 

 

 

مردمی که در برابر حوادث معمولی زندگی: خسارت های مالی، بیماری ها، مطرود و منفور شدن ها، مرگ و میرها، صبر و مقاومت نورزیده تن به اظهار عجز و لابه و جزع می دهند، در پیشامدها و در هنگام بروز موانع راه نیز بسی زودتر شکست خورده پای گریز می گشایند و به عکس، کسانی که در هر حادثه ای صبر را همچون سلاح برنده ای مورد استفاده قرار داده و در هر مورد به صورت مناسب آن، صبر و استقامت پیشه می کنند، توان و قدرت بیشتری در مبارزه با مشکلات زندگی به دست آورده و دارای روح و روحیه ای شکست ناپذیر و مقاوم می گردند. شخص بی صبر را می توان به سربازی تشبیه کرد که در میدان جنگ، عریان و بدون زره می جنگد، چنین کسی با نخستین ضربات دشمن از پای درافتاده و از بین می رود. و انسان صبور را به همین قیاس، می توان در حکم جنگجویی دانست که از پای تا سر غرق زره و تجهیزات جنگی است، دست یافتن بر چنین کس البته به مراتب دشوار و از پای افکندن او کاری مشکل است.با این بیان به روشنی می توان به ژرفای این آموزش و الهام عمیق اسلامی که از امام جعفر صادق (ع) صادر گشته است رسید: «قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبر؛ آنکس که برای هر بلایی صبری آماده نکرده و تدارک ندیده باشد به عجز و ناتوانی در می افتد» یعنی رو به رو شدن با بلایا و مشکلات زندگی کسی را که پیش بینی آن را نکرده و روحیه صابر و مقاوم در خود به وجود نیاورده دست و پا بسته و درمانده می سازد.

 

 

 

راز استواری و پایمردی مردان بزرگ و سازندگان تاریخ بشر و در رأس آنان، پیامبران و رجال الهی که در آغاز دعوت، هر چه بیشتر مورد ایذاء (آزار و شکنجه) طغیانگران قرار می گرفتند پا بر جاتر و فعال تر می شدند در همین نکته است. آنان با پیش بینی تلخی ها و ناگواری های این راه و فراهم ساختن مایه وافری از صبر، امکان شکست روحی را در خویشتن از بین برده و به موجوداتی سرسخت و شکست ناپذیر تبدیل شده بودند. دشمنان و مخاصمانشان که در موارد بسیاری از همه گونه امکانات برخوردار بودند خسته و درمانده می شدند، ولی این بزرگمردان که از همه آن امکانات محروم بودند همچنان مجدانه به کار و کوشش مجاهدت خستگی ناپذیر خود ادامه می دادند. متوکل عباسی، امپراطور مقتدر عباسی می گفت: «لقد اتعبنی ابن الرضا؛ ابن الرضا مرا به ستوه آورد.» چگونه کسی مانند امام هادی (ع) که بیشتر ایام امامت خود را در زیر فشارهای ناشی از قدرت متوکل گذرانیده این حاکم مقتدر را خسته می کند؟

 

 

 


2- شناسایی نیروهای نهفته درونیدومین اثر مهم صبر آن است که شخص صابر با مقاومتی که در میدان های زندگی در برابر حوادث و موانع از خود بروز می دهد به میزان نیروی خود و به خصوصیات آن و به خصال نیک و مهمی که در وجود او نهفته است و او در زندگی معمولی و بی دردسر خود هرگز با آن برخورد نکرده است، واقف می گردد. این مطلب را آن کسانی که فشارها و شدت های زندگی را چشیده و در راه هدف ها و ایده آل های شریف تن به بلا و محنت داده اند به خوبی درک می کنند، چنین کسانی به طور حتم در مواجهه با خطرات بزرگ، در ظلمت ها و فشارها، در هنگامه هایی که یک ناظر بیگانه و بی خبر، آنها را شکست خورده و نابود شده می پندارد بر اثر صبر و مقاومت، در خود فتوح و گشایشی احساس کرده اند، قدرتی بی سابقه و عظمتی شگفت آور دیده اند، چیزی را در وجود خود کشف کرده اند که قبلا از آن به هیچ وجه خبر نداشتند. پس صبر موجب آن است که آدمی خود را بیشتر بشناسد و به نقاط مثبت وجود خود بیشتر پی برد و نیروهایی را که در همه عمر در خود نیافته، کشف کند.

 

 

 


3- توجه و اتکاء بیشتر به خداسومین خاصیت سازنده صبر این است که آدمی را در هر مرحله و حدی باشد به خدا نزدیک تر و بدو متکی تر می سازد، بعضی ها می پندارند که اتکاء به خدا با اتکاء به نفس، سازگار نیست و کسی که به خدا متکی باشد نمی تواند به خود اتکاء داشته باشد. هنگامی که گفته می شود: به خدا متکی باشید! چنین کسانی زبان به اعتراض می گشایند که: بگذارید مردم به خود تکیه کنند و چشم امید به سوی خود بدوزند! گویی کسی که مردم را به اتکاء به خدا دعوت می کند می خواهد و می گوید که به خود متکی نباشد! حال آنکه برای شخص معتقد به خدا، میان تکیه داشتن یک نوع تلازم و توافق هست و حتی بدین اعتبار که اتکاء به نفس یکی از ابعاد صبر محسوب می گردد، در واقع وسیله و موجبی برای اتکاء به خدا نیز هست. زیرا بی صبری در برابر حوادث تلخ زندگی و دهشتزدگی از مقابله با مصائب اختیاری، که نموداری از عدم اتکاء به نفس است موجب دوری و فراموشی از خدا نیز می گردد. در آن هنگام که آدمی در برابر شدائد و مصائب روزگار قرار می گیرد و سنگ آسیای آزمایش های زندگی او را به شدت می فشارد و می کوبد، اگر وی به لابه و بی صبری دست نزند و جزع و شیون نکند روزنه های ارتباط او با خدا گشوده تر و آزادتر می گردد و دل و جانش به نور حضور خدا روشن و روشن تر می شود و به عکس، اظهار ضعف و جزع او را از خدا نیز همچنان که از خویشتن، بیگانه و بی خبر و منقطع می سازد.
سید علی خامنه ای- گفتاری در باب صبر- صفحه 67-73

   یکشنبه 28 خرداد 1402نظر دهید »

مرحوم صدوق در «امالی» خود روایت میکند از حضرت صادق (ع) که: چون روز قیامت فرا رسد، در موقف حساب دو بنده مؤمن را که هر دو از اهل بهشتند نگاه می دارند؛ یکی از آن دو فقیری در دنیا می باشد، و آن دیگر غنی. فقیر میگوید: ای پروردگار من! برای چه من در اینجا متوقف شده ام؟! به عزت تو سوگند که تو میدانی که به من در دنیا حکومت و ولایتی را ندادی تا من در آن به عدل رفتار کنم یا به ظلم و ستم! و مالی را به من در دنیا ندادی تا بواسطه آن حقی را ادا کنم یا منع نمایم! و در دنیا روزی من، به من نمی رسید مگر بقدر کفاف، همانطور که تو میدانی و برای من مقدر کرده بودی! پس خداوند جل جلاله میگوید: این بندۀ من سخن از صدق میگوید؛ دست از او بدارید تا داخل بهشت رود! و آن مرد غنی در موقف همینطور باقی می ماند بقدری که به اندازه ای عرق از او جاری شود که اگر چهل شتر تشنه بیاشامند، برایشان کافی باشد. و سپس داخل بهشت می رود.

✨✨✨

 

 

✨✨✨


فقیر به او میگوید: علت توقف تو چه بود!؟ غنی میگوید: طول حساب. پیوسته از من سؤال میشد از چیزهائی که داشتم، و یکی پس از دیگری می آمد و خداوند از من میگذشت و می آمرزید. و سپس از چیز

 دیگر مورد بازپرسی قرار می گرفتم، تا جائیکه خداوند به رحمت خود مرا فرا گرفت و به بازگشت کنندگان ملحق ساخت! پس بگو ببینم تو کیستی؟! فقیر میگوید: من همان فقیر هستم که اینک در موقف حساب با تو بودم. غنی میگوید: اما بعد از آنکه تو به بهشت آمدی، نعمت های خداوند چنان تو را تغییر داده و موجب دگرگونی تو گردیده است که تو را نشناختم! (امالی صدوق)

✨✨✨


در «تفسیر علی بن ابراهیم قمی» در روایت ابی الجارود از حضرت باقر (ع) در تفسیر آیه شریفه: «للذین أحسنوا الحسنی’ و زیادة؛ برای آنان که کار نیک کرده اند عاقبت نیکوتر و بیش از آن هست». (یونس/ 26) وارد است: مراد از حسنی که بر نیکوکاران داده میشود بهشت است، و اما زیادۀ بر حسنی که داده میشود، منظور دنیاست. چون آنچه را که خداوند به نیکوکاران در دنیا بدهد، در روز قیامت محاسبه نمی کند؛ پس خداوند برای خصوص از این دسته مردم پاداش دنیوی و اخروی را جمع نموده است. بواسطه نیکوترین کردارشان در دنیا و آخرت به آنان جزا و پاداش میدهد. و خداوند دربارۀ آنان میفرماید: «و لا یرهق وجوههم قتر و لا ذلة أولـ’ئک أصحاب الجنة هم فیها خـ’لدون؛ و به سیمای آنان قتر و ذلت عارض نمی شود و نمیرسد، و ایشان یاران بهشتند که پیوسته در آن مخلد می باشند.» (یونس/ 26) علی بن ابراهیم گفته است که مراد از قتر، فقر و گرسنگی و مراد از ذلت، خوف و دهشت است.

✨✨✨


مجلسی رضوان الله علیه از حضرت أبی جعفر (ع) روایت کرده است که آن مرد میگوید: به حضرت گفتم: ای پسر رسول الله! من حاجتی دارم! فرمود: در مکه به نزد من آی! پس عرض کردم: ای پسر رسول الله! من حاجتی دارم! فرمود: در منی به نزد من آی! و سپس عرض کردم: ای پسر رسول الله! من حاجتی دارم! فرمود: بگو حاجتت چیست؟! پس عرض کردم: ای پسر رسول الله! من گناهی را مرتکب شده ام که بین من و خداست، و هیچکس را از آن اطلاعی نیست! پس بسیار بر من گران است؛ و قدر و شأن شما را عظیم تر از آن میدانم که با آن گناه به خدمت شما برسم! حضرت فرمود: چون روز بازپسین فرا رسد و خداوند خود حساب بندۀ مؤمن خود را بنماید، او را بر گناهانش یکی پس از دیگری متوقف گرداند؛ و سپس همه آنها را بیامرزد بطوریکه هیچکس از موقف او و از گناهانش مطلع نگردد، نه فرشته مقربی و نه پیامبر مرسلی!

✨✨✨


عمربن إبراهیم که راوی این روایت است گوید: «و افراد بسیاری از حضرت باقر در دنباله این روایت چنین نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: و نسبت به خصوص آن گناهانی که خداوند هم ناپسند دارد، بندۀ مؤمن خود را در آنجا وقوف دهد، پرده ای به روی آنها میکشد، و چنان مخفی میدارد گویا مثل آنکه اصلا گناهی را انجام نداده است. و به گناهانش میگوید: تبدیل به حسنات شوید! و اینست معنای گفتار خدای تعالی آنجا که فرموده است: «أولـ’ئک یبدل الله سیئاتهم حسنـ’ت و کان الله غفورا رحیما؛ اینچنین بندگان صالح و با ایمانی، خداوند بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است.» (فرقان/ 70)

منبع:سید محمدحسین حسینی طهرانی- معادشناسی- ج8 صفحه 230-233


موضوعات: عالمان ديني
   یکشنبه 28 خرداد 1402نظر دهید »

  یکی از آفتها در کتاب عدل الهی بی تفاوتی و بی حسی در دفاع از حق و حقیقت بیان شده است. انسان نه تنها باید در مقابل حقیقت جحود و استنکار نداشته باشد، بی طرف هم نمی تواند باشد، باید از حق دفاع کند. مردم کوفه می دانستند که حق با حسین بن علی (ع) است 

 

 

 

واین معنی را اعتراف هم کرده بودند ولی در حمایت از حق و دفاع از آن کوتاهی کردند، ثبات قدم نشان ندادند و استقامت نورزیدند. در حقیقت، حمایت نکردن از حق، جحود عملی آن است.

حضرت زینب (س) در خطبه معروف خویش برای کوفیان، آنها را به کوتاهی در حمایت از حق و به ظلم و جنایت بر آن نکوهش می کند. فرمود: «یا اهل الکوفة، یا اهل الختل و الغدر و الخدل، اتبکون؟ الا فلا رقأت العبرش، و لا هدأت الزفرش، انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوش انکاثا؛ ای اهل کوفه، ای دغلبازان فریبکار بی وفا، آیا گریه می کنید؟! پس اشک شما نخشکد و ناله تان خاموش نگردد. مثل شما همچون آن زن احمق است که پنبه هایی را می رشت و نخ می ساخت، دوباره آنچه را که رشته بود پنبه می کرد و آنچه را که بافته بود باز می کرد».
عجب و به خودبالیدن نیز یکی دیگر از آفات عمل است. ریای پس از عمل نیز مانند حسادت و عجب و جحود، تباه سازنده عمل است. در حدیث آمده است: «گاهی شخصی عملی صالح و نورانی انجام می دهد و عملش در علیین قرار می گیرد، ولی بعدها در ملأ عام عمل خود را بازگو می کند و به رخ مردم می کشد. این، سبب می شود که عملش تنزل کند. بار دیگر آن را بازگو می کند، تنزل و سقوط دیگری پیدا می کند. وقتی بار سوم آن را بازگو کند به کلی نابود می گردد و احیانا تبدیل به عمل شر می شود.»
امام باقر (ع) فرمود: «الابقاء علی العمل اشد من العمل. قال (الراوی): و ما الابقاء علی العمل؟ قال: یصل الرجل بصلة، و ینفق نفقة لله وحده لاشریک له، فتکتب له سرا، ثم یذکرها فتمحی فتکتب له علانیه، ثم یذکرها فتمحی و تکتب له ریاء؛ نگهداری عمل از خود عمل مشکل تر است. راوی گفت: نگهداری عمل یعنی چه؟ امام فرمود: یعنی انسان عملی برای خدای یکتا دور از چشم مردم انجام می دهد و در نامه عمل او همین طور ثبت می شود، بعد آن عمل را بازگو می کند، آن عمل از صورت یک عمل سری محو می شود و به عنوان یک عمل علنی در نامه عمل او ثبت می گردد. بار دیگر آن عمل را بازگو می کند. در این وقت آن عمل از دیوان حسنات محو می شود و به عنوان یک عمل ریایی در دیوان سیئات او ثبت می گردد.»

مرتضی مطهری- عدل الهی- صفحه 39


موضوعات: آفات اعمال خیر
   شنبه 27 خرداد 1402نظر دهید »

سؤال: اینکه حضرت آقای قاضی فرمودند: هرکس نماز اول وقت بخواند، به مقام می‌رسد،آیا نماز با حضور قلب مراد ایشان بوده یا نه؟حضرت آیت‌الله بهجت:

 

 

 

 


نه! اگر نماز با حضور قلب [مرادشان باشد]، آن‌وقت سؤال می‌کنند که چگونه نماز [با حضور قلب] را بخواند؟ به چه سببی بخواند نماز کامل را؟ اینکه چیزی به دست نداد!
وقتی چیزی به دست می‌دهد که بگوید مطلق نماز، مطلق نماز را کسی مقید باشد در اول وقت، به نماز عالی می‌رسد؛ می‌رسد خودش، تکویناً! شیئاً فشیئاً، روزبه‌روز می‌رود بالاتر.

   جمعه 26 خرداد 1402نظر دهید »

برای حضور قلب دائمی در محضر خدا
آقا ببخشید برای حضور قلب دائمی،(بطوری) که آدم همیشه خودش را در محضر خدا بداند، چه کاری انجام بدهد؟

 

 

 

اسباب محبت خدا را در خودش ایجاد بکند
باید کاری بکند که دوستی خدا را در خودش زیاد بکند
کسی این غایت را در نظر داشته باشد، بخواهد دوستی اش، محبتش زیادتر بشود
من گمان می کنم چیزی آسان تر از صلوات زیاد نیست
عاشقانه صلوات بفرستد؛ می فهمد چطور محبتش زیاد می شود
اما به شرط عقیده که بفهمد که این ها می کشد او را به سمت معشوق خودش و محبوب خودش
بله، خدا می داند که چه هست در این صلوات

   جمعه 26 خرداد 1402نظر دهید »

شخصی شیر می فروخت و آب در آن می ریخت، پس از چندین سال، سیلابی بیامد و گوسفندان و اموالش را برد. به پسر خود گفت: نمی دانم این سیل از چه آمد؟

 

 

پسر گفت: ای پدر، این آبی است که به شیر داخل می کردی اندک اندک جمع شد و هرچه داشتیم برد.

«وما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم؛ و آن چه از رنج و مصائب به شما می رسد، همه از اعمال زشت خود شما است».

شوری (30)، آیه


موضوعات: پاي درس استاد
   پنجشنبه 25 خرداد 1402نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 79

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو