حضرت يوسف عليه السلام در دامن حضرت يعقوبعليه السلام رشد يافت . برادران يوسف به او رشك و حسد بردند . با نقشه قبلى او را از پدر جدا كرده و به صحرا بردند . در بين راه تصميم به قتل او گرفتند ولى به پيشنهاد يكى از برادران، از كشتن او صرفنظر نموده و او را در چاهى افكندند و سرانجام، او به كاروانى كه عازم مصر بود به غلامى فروخته شد . در اين هنگام، يوسفعليه السلام نه سال بيش نداشت . موقعى كه كاروان خواستحركت كند يك نفر نسبتبه حال كودك رقت نموده و گفت: نسبتبه اين كودك غريب به نيكى و ملاطفت رفتار كنيد . حضرت يوسفعليه السلام به محض شنيدن اين جمله گفت: «من كان الله معه، فليس له غربة» كسى كه خدا دارد، غربت و تنهايى ندارد . (3)
صفحات: 1· 2· 3· 4· 5· 6· 7