
ثروت مسلمانان
ابوسعید خدری نقل کرده که رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند:«بشارت می دهم شما را به مهدی که در امّت من برانگیخته می شود در زمانی که مردم با هم اختلاف داشته باشند و اوضاع آنها متزلزل باشد و زمین را پر می کند از قسط و عدل چنان که پر شده باشد از جور و ظلم و ساکنین آسمان و زمین از او خشنود می شود و مال را به طور صحیح تقسیم می کند». مردی پرسید: تقسیم صحیح چیست؟
آن حضرت فرمود:«به طور مساوات مال را بین مردم تقسیم می کند.»
و خداوند قلب های امّت محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) را غنی و بی نیاز می کند و عدالت آن حضرت هم مردم را فرا می گیرد و کار به آنجا می رسد که دستور می دهد منادی ندا کند که هرکس به مالی احتیاج دارد بگوید.پس هیچ کس سخنی نمی گوید مگر یک نفر که می گوید من ، پس آن اعلان کننده می گوید برو نزد خزینه دار و بگو(حضرت) مهدی عجل الله تعالي عليه امر فرموده اموالی به من بدهی .
خزینه دار آن قدر مال بسیار کنار او می ریزد که از بردنش عاجز می ماند و از گفته خود پشیمان می شود و می گوید از همه امت محمد من حریص تر بودم که زحمت افتادم و نمی توانم اینها را ببرم و اموال را رد می کند ولی خزینه دار قبول نمی کند و می گوید: چیزی که دادیم پس نمی گیریم.»
منبع: وقت ظهور ص 153
مولف:سید محمدباقر نجفی یزدی
نظر دهید » 
حضرت مهدی عج:« ممنونم به یادمان بودی»
یکی ازسادات بزرگوار و طلاب علوم دینی نقل کردند:
شب های ماه رجب و شعبان سال 1416 هجری قمری برنامه ای داشتم که طبق آن هر شب برای فرج امام زمان علیه السلام چند مرتبه سوره ی یاسین می خواندم و این کار را ادامه می دادم. بعضی از شب ها تعداد بیشتری می خواندم. یک شب این کار را بالای سر مطهر حضرت رضا علیه السلام انجام دادم. حال خوشی به من دست داده بود و گویا حضرت رضا علیه السلام را می دیدم که به من لبخند می زند.
به خانه رفتم ، همین که خوابم برد دیدم در اتاق باز شد و حضرت بقیّت الله علیه السلام که بسیار جوان بودند وارد اتاق شدند. من که تازه خوابم برده بود فرصت بلند شدن پیدا نکردم- شاید هم خودشان اینطور می خواستند- در همان حال که دراز کشیده بودم تشریف آوردند و بالای سرم نشستند و در حالی که دست به سرم می کشیدند از من تفقّد کردند و با من مهربانی فرمودند: « ممنونم که به یاد من بودی و برای فرجم دعا کردی.»
منبع: کراماتی از مهدی موعود عج ص 79
مولف: زینب محمودی
نظر دهید » 
نجات از عذاب از راه باب الحسین علیه السلام
در کتاب گنجینه های قرآن آمده است: یکی از علما در حدود بیست سال قبل برای بنده نقل فرمود که یکی از شیوخ عرب در عراق مُرد.
در خواب دیدند که معذب است و با زنجیرهای آتشین در محضر آقا امیرالمومنین علیه السلام حاضرش کردند. حضرت از او پرسیدند:« در دنیا چه عملی داشتی؟»
عرض کرد: مولای من! می دانم گناهکارم ولی کارهای خوب هم داشته ام ، مثلا مردم را به خیرات وامی داشتم و به مجالس روضه خوانی دعوت می کردم.
حضرت فرمود:« آری ولی مردم را به رودربایستی وادار می کردی.»
عرض کرد: بلی. ولی جلال شما را با این کار ظاهر می کردم.
حضرت فرمود:« هدفت آن بود که ریاستت محفوظ بماند.»
عرض کرد: صحیح است که من یک عمل صالح و خالص نداشتم ولی شما خودتان شاهدید که در دلم خوش داشتم نام شما بلند شود وعزای پسرتان حسین علیه السلام برپا گردد.
حضرت فرمود:« پس حسابت با حسین علیه السلام است یعنی باید از باب الحسین وارد گردی وگرنه از طریق عمل راهی برایت نیست.»
گفت: دیدم در گوشه ای حضرت سیدالشهداء علیه السلام با وقار و متانت تمام ایستاده اند.
این شیخ عرب را نزد آقا آوردند. حضرت فرمود:« خَلّوهُ» او را رها کنید.
منبع: کرامات الحسینیه ص 166
مولف: سید محمد حسین محمودی
نظر دهید » 
کرامتی از آقا حضرت ابوالفضل علیه السلام
جناب مهدی حسینی که از ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است می نویسد:
سالها قبل که من هفت ساله بودم در شهر کربلا زندگی می کردم. در یک بعد از ظهر، خواب بودم و مادرم مرا صدا زد: مهدی! از خواب بیدار شو. وقتی از خواب بیدار شدم ، دیدم هر دو پایم بی حس است و حرکت نمی کند. به مادرم گفتم : نمی توانم راه بروم.
نظر دهید » 
در آرزوی ملاقات
زُهری می گوید: سالها آرزوی ملاقات صاحب الامر علیه السلام را داشتم اما موفق نشدم تا اینکه به محضر نایب دوم امام زمان علیه السلام - محمد بن عثمان - رفتم و مشغول خدمت شدم.
روزی از ایشان پرسیدم: آیا می توانم امام علیه السلام را ملاقات کنم؟
او گفت: به این مقصود نخواهی رسید.
من با ناامیدی و اندوه به پای ایشان افتادم. وقتی حال مرا دید ، گفت: صبح اول وقت بیا.
فردا صبح به خدمت ایشان رسیدم. او به استقبال من آمد. در همان حال جوانی را دیدم که چهره ای به زیبایی او ندیده بودم و عطری خوشبوتر از رایحه ی وجودش به مشامم نرسیده بود. لباسی مانند تجّار بر تن کرده و چیزی در آستین نهاده بود. چنان که تجار معمولا اشیای گرانبهای خود را در آستین می گذاشتند.
از امام علیه السلام سوالاتی پرسیدم و ایشان پاسخ فرمود. و بسیاری از سوالاتی را که می خواستم بپرسم نیز جواب فرمود. آنگاه برخاستند که وارد اتاق دیگری شوند که در این مدتی که در نزد محمد بن عثمان بودم ، اصلا اتاق را ندیده بودم.
به طرف حضرت علیه السلام شتافتم تا سوالات دیگری بپرسم ، اما امام داخل اتاق شد و آخرین جمله ای که فرمود این بود:
« ملعون است ، ملعون است کسی که نماز مغرب را آنقدر به تاخیر اندازد که ستارگان در آسمان آشکار شوند و ملعون است ، ملعون است کسی که نماز صبح را آنقدر به تاخیر اندازد که ستارگان در آسمان ناپدید شوند.»
منبع: کراماتی از مهدی موعود علیه السلام ص 56
مولف: زینب محمودی
نظر دهید » 
رشد و نمو اعجاز انگیز امام زمان علیه السلام در کودکی
حکیمه خاتون می گوید: بعد از گذشت چهل روز از تولد حضرت صاحب الامر علیه السلام ، ملائکه آن حضرت را بازگرداندند.
پس امام حسن عسکری علیه السلام مرا طلبید.چون به خدمتش رسیدم ، ناگاه آن کودک را دیدم که در پیش روی او راه می رفت.
پس گفتم: ای سیّد من! این پسر دو ساله است.
حضرت تبسمی کرد و فرمود:« بدرستی که فرزندان انبیا و اوصیاء علیهم السلام هرگاه امام باشند ، رشدشان غیر از رشد دیگران است و در هر ماه به اندازه ی رشد یک سال دیگران رشد می کنند و در شکم مادرش سخن می گوید و قرآن می خواند و پروردگار خود را در زمان شیرخوارگی عبادت می کند و ملائکه ، او را اطاعت می کنند و در بامداد و پسین بر او نازل می شوند.»
پس پیوسته در هر چهل روز آن کودک را برمی گرداندند تا آنکه ، چند روز قبل از وفات امام حسن عسکری علیه السلام ، حضرت صاحب الامر علیه السلام مردی شده بود. من او را نشناختم و به امام حسن عسکری علیه السلام عرض کردم: این چه کسی است که دستور می فرمایی که روبروی او بنشینم؟
حضرت فرمود:« این پسر نرجس است. این جانشین من است و به زودی من از میان شما می روم ، پس سخن او را بشنو و امر او را اطاعت کن.»
پس بعد از چند روز امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان علیه السلام ص 32
تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس
نظر دهید » 
خدمت به امام زمان علیه السلام
چندی پیش پیرمرد ساده و باصفایی که نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام بسیار اظهار عشق و محبت می نمود و در یکی از روستاهای کشورمان زندگی می کرد می گفت:
در سفری که به کربلا رفته بودم ، با شخصی برخورد کردم که به من گفت: تو قرائت نمازت درست نیست ، تمام اعمالت باطل است ، اگر مکه هم رفتی ، چون قرائت نمازت درست نبوده ، حج شما باطل است. و با این حرفها حسابی مرا مایوس و ناراحت کرد. شب در خلوت و تنهایی ، حسابی گریه کردم ، حتی رفقایم هرچه مرا صدا می زدند که برخیز با هم به زیارت برویم ، من نرفتم و با خود گفتم: من که هیچ یک از کارهایم قبول نیست برای چه به زیارت بروم؟
نظر دهید » 
معجزه در زمان بعد از ظهور امام زمان علیه السلام
قوّت دیدگان و گوشهای امام زمان علیه السلام و اصحاب آن حضرت
[یکی از معجزات زمان ظهور] قدرت غیر معمول در دیدگان و گوش های امام زمان علیه السلام و اصحاب آن حضرت است.
چنانچه در کتاب «کافی» و «خرایج» از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:« بدرستی که هرگاه قائم ما ، حضرت مهدی علیه السلام ظهور کند ، خداوند در گوش ها و چشم های شیعیان ما ، قوّت و قدرت می دهد بطوری که میان آنها و حضرت مهدی علیه السلام به اندازه ی چهار فرسخ فاصله می شود ، پس با ایشان صحبت می کند و آنها می شنوند و به سوی آن جناب نظر می کنند.»
شیخ جلیل فضل بن شاذان در کتاب «غیبت» از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:« مومن در زمان قائم ، در حالی که در مشرق است ، هرآینه برادر خود را که در مغرب است می بیند و همچنین کسی که در مغرب است برادر خود را که در مشرق است می بیند»
منبع: شگفتی ها و عجایب دنیا در بعد از ظهور امام زمان علیه السلام ص 53
تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس
نظر دهید »