« زاهد و مکر دزدانداستان بهلول و راه حل برای پرداخت پول بخار »

داستان بهلول و سخن گفتن با مردگان

زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟ گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند

داستان های بهلول عاقل


موضوعات: کلیپ_تولیدی
   چهارشنبه 18 شهریور 1394


فرم در حال بارگذاری ...

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو