
1) پيامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) ملزم بودند كه در تمام كارها و زندگي روزمره خود از علم و قدرت عادي استفاده كنند. در برخورد با دوستان، دشمنان، برآوردن نیازهای زندگي و … از علم و توانایی که از طریق عادی به دست آمده، استفاده مي كردند و در برخورد با ستمكاران از راه هاي معمولي استفاده مي كردند و دست به اعجاز و كار خارق العاده نمي زدند (مگر در موارد مخصوص و به اذن الهي) كه مصلحت دين خداوند و هدايت مردم در آن بود؛ با اين كه قدرت داشتند به وسيلة اعجاز دشمنان خود را در يك لحظه به كام نيستي ببرند و تمام كارها طبق خواست آن ها در جريان باشد امام باقر(علیه السلام) فرمود: “اسم اعظم 73 حرف است.ودر پيش “آصف بن برخيا” يك حرفش بود كه با به كار بردن همان يك حرف در يك لحظه تخت بلقيس را آورد، و پيش ما (امامان) 72 حرف از اسم اعظم هست".(1)

امام حسين(علیه السلام) هم با اين كه مستجاب الدعوه و داراي اسم اعظم الهي بود، و مي توانست به اذن الهی همه دشمنان را از این طریق نابود کند، نيز مي توانست از زمين چشمه گوارا بجوشاند يا از آسمان باران بباراند (با اذن خدا) و خود و اصحابش را سيراب نمايد، ولي اين كار را نكرد، چون مشیت الهي بر اين نبود كه در حادثه كربلا، معجزه جریان یابد و حضرت طبق مشیت الهی عمل کند.
2) آزمایش یکی از سنتهای الهی است که در آیات بسیاری بیان شده، که غیر قابل تغییر بوده، در مورد همه انسانها از جمله پیامبران و امامان(علیهم السلام) جاری است.
یکی از آزمونهایی که خداوند در زندگی مقرّر کرده، سختی و مصیبت و گرسنگی و تشنگی است: «شما را به ترس،گرسنگی، کاستی در اموال،از دست دادن فرزندان و میوهها میآزماییم و صابران را بشارت ده».(2)
کربلا نیز صحنة آزمون الهی است. آزمون حسین و یاران او از یک طرف و دشمنان از طرف دیگر. برای چنین صحنهای باید ابزار آزمایش آماده باشد، که از جملةآنها تشنگی بود، حسین(علیه السلام) و یارانش تا با صبر و شکیبایی در مقابل این مصیبت و آزمون الهی،به پاداش عظیم صابران دست یابند و اجر و پاداش مصیبت دیدگاه در راه خدا را دریافت کنند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در یکی از بخشهای خطبه قاصعه با اشاره به زندگی پیامبران، به همین سنت عام الهی اشاره کرده و میفرماید: «اگر خدوند اراده میفرمود،به هنگام بعثت پیامبران،درهای گنج و معدنهای جواهرات و باغهای سرسبز را روی پیامبران میگشود، نیز پرندگان آسمان و حیوانات وحشی را همراه آنان به حرکت در میآورد، اما اگر این کار را میکرد،آزمایش از میان میرفت و پاداش و عذاب بیاثر میشد و بر مؤمنان، اجر و پاداشِ امتحان شدگان لازم نمیشد و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمییافتند و واژههای «ایمان،کفر، خوب،بد و…» معانی خود را از دست میداد».(3)
3) اگر بنا باشد ائمه با علم لدني و علم غيب كه از خداوند دريافت می كردند، زندگي كنند و با ديگران برخورد نمايند و نیازهای خود را برآورده كنند، ديگر امامت، مقام با ارزشي محسوب نمي شد و اصولاً نمي توانستند الگوي ما باشند، بلكه امامان با زحمت بسيار و تلاش و كار و … زندگي خود را فراهم مي كردند و بر مشكلات چيره مي شدند و در اين راه مشكلات بسياري را تحمل مي كردند. زندگي آن ها سخت تر و مشكل تر بود و رنج هاي بي شماري را در راه رسيدن به خدا و زندگي جاودانه تحمل كردند. قانون و سنت الهی این است که هر انسانی در سایه تلاش و تحمل سختی و بردباری به مراتب کمال و قرب الهی نائل شود.

هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند
4) مسئله اصلی در روز عاشورا تشنگی نبود تا با رفع آن مشکل حل شود. یاران امام در شب عاشورا از فرات آب آورده، غسل کرده و نوشیده بودند(4) اما در روز عاشورا سپاه دشمن میخواست با قرار دادن آنان در موقعیت کم آبی و تشنگی، آنها را به تسلیم وادارد.
اگر امام دعا میکرد و باران میآمد و آب برای رفع تشنگی پیدا میشد، نتیجه قابل توجهی نداشت؛ حداکثر امام و یارانش سیراب میشدند و ساعتی بیشتر ایستادگی میکردند و چند نفر بیشتر از افراد دشمن را میکشتند، ولی بالاخره شهید میشدند.
مسأله اصلی در آن صحنه، مبارزه با ظلم یا تسلیم شده بود، که یکی به شهادت میانجامید و دیگری به ذلت، و بودن یا نبودن آب در آن اثری نداشت .
5) از طرف دیگر تشنگی در روز عاشورا و منع سپاهیان دشمن برای آبرسانی به زنان و فرزندان سبب رسوا شدن آنها و آشکار شدن چهره خشن و غیر انسانی و قساوت آمیز آنان بود.
1. اصول کافی،ج1، ص 230، حدیث 1.
2. بقره(2) آیه 155.
3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 192، ص 389 – 387.
4. بحارالانوار،ج44، ص 317.
منبع:
طلبه پاسخگو
نظر دهید » 
از منظر قرآن علت ماندگارى و جاودانگى قیام حسینى(علیه السلام) با توجّه به اینکه قیامهاى فراوانى در تاریخ براى احقاق حق صورت گرفته است ؟

1 . از نظر قرآن مجید ، تاریخ داراى سنت و اصول و قواعدى است که بر آن حاکم است . جریان تاریخ طبق همین ضابطه هاست فناپذیرى و نابودى همه موجودات و جریانهاى تاریخى از مسائل مهمى است که در قرآن مطرح شده است . آن چه رنگ فنا و نابودى به خود نمى گیرد فقط ذات حق تعالى سبحانه است : لذا هرچه بخواهد پایدار باشد باید در مسیر الهى حرکت کند و صبغه خدائى به خود بگیرد . از منظر قرآن تنها حق باقى و جاودانه است و باطل به طور ذاتى فاقد استعداد بقاء است و قابلیت استمرار ندارد . «إِنَّ الْبَـطِـلَ کَانَ زَهُوقًا» (اسراء/ 81) باطل جولانى دارد ولى بقاء و دوامى نخواهد داشت و سرانجام از آن حق است .1 علت اینکه باطل فاقد استعداد بقاء است در خود کلمه باطل نهفته شده زیرا چیزى که با قوانین عالم آفرینش هماهنگ نیست و سهمى از واقعیت و حقیقت ندارد میان تهى و بى ریشه و پوچ است .22 . هر شخص ، گروه و جریانى به میزان بهره مندى از حق و حقیقت و به میزان قرارگیرى در جریان حق از قابلیت بقاء و استمرار برخوردار خواهد شد . و لذا همه قیامهائى که در راستاى احقاق حق از سوى حق مداران جهان رخ داده ، باقى است چرا که پیامشان و هدفشان باقى است . پس همه قیامهاى حق طلبانه باقى اند ، امّا نهضت خونین امام حسین جایگاه و پایگاه ممتازى دارد در بهره ورى از حقانیت و در عین حال مظلومیت گوى سبقت را از دیگران ربوده و امام شهیدان و شاهد و سید آنان معرفى شده ، یارانى که با امام و در خیمه امام ، جریان عاشورا را آفریدند در اوج اخلاص و صفا و حق طلبى و در عین حال مشکلات و سختى ها بودند و قلّه رفیع تحمل و صبر و بردبارى و فداکارى در راستاى احقاق حق را فتح نمودند .شهادت امام بر یگانگى اصحاب خود گواه این مدعاست که آنها در میان همه نهضت ها و قیامها ، ویژگى خاصى داشتند . «و لا اعلم اصحابا او فى من اصحابى »3خلاصه آنکه حق مدارى نهضت عاشورا بسان همه نهضت هاى الهى و بلکه عمیقتر و ژرفتر ، رمز بقا و جاودانگى آن است . البته عوامل دیگرى در بقا و استمرار و محور قرار گرفتن قیام امام حسین همچون رهبرى بى نظیر ، نقش اسیران پیروز کربلا و تعالیم و سفارش هاى ائمه در نگهدارى عاشورا و . . . نقش داشته اند که به کتبى همچون حماسه حسینى شهید مطهرى ارجاع مى شود .
منبع:
پرسمان قرآن
نظر دهید » 
قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(علیه السلام) ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على( علیه السلام) كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى, سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند. و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)را, جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه, در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند.

و بـا يك حـركت خـزنده, بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند و سرانجـام از سال چهلم هجـرى, حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه, و بـه دنبـال مرگ وى, پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى, و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود.امام حـسـين(علیه السلام) نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع, اعتـراض و مخالفت كند. سخنان, نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(علیه السلام) به دسـت ما رسـيده, بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام, پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق, تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنها, آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاكيدهاى امام :

ويژگى هاى پيشواى مسلمانان
1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(علیه السلام) در مدينه, بـراى بـيعت جهت يزيد, در فشار بود, در پاسخ وليد كه پيشنهاد
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد, فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند, بايد فاتحه اسلام را خواند.
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان نوشت:
… امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد.
3 - امام حـسـين(علیه السلام) هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام «بيضه» خطاب به «حر» خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:
«مردم! پـيامبـر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند, بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد, ولى او در مقابـل چنين حكومتى, بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند, بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد.
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند, فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند, از ديگران شايسته ترم …» .
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده, در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(علیه السلام) در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:

محو سنتها و رواج بدعتها
آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت:
«…اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم, زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است, اگر سخـن مرا بـشنويد, شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد…» . ديگر به حق عمل نمى شود.
حسين بـن على( علیه السلام) در راه عراق در منزلى بـه نام «ذى حـسم» در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود:
«پـيشامدها همين است كه مى بـينيد, جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و كم علف, به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است.
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم…» .

مسخ هويت دينى مردم
حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((…مردم بندگان دنيايند, دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد, در اطراف دين گـرد مىآيند, اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند, دينداران در اقليت هستند.
پيام جاويد قيام امام حسين(علیه السلام)
پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(علیه السلام) منحصر به آن زمان نيست, بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است, هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود, و از بـاطل خوددارى نشود, بدعتها زنده, و سنتها نابـود شود, هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند, در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه, جامعه اى يزيدى بـوده, و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنها, كارى حـسينى خواهد بود.
منبع:
عاشورا
نظر دهید » 
امامان (علیه السلام) علاوه بر مقتدا بودن، چند وظیفه خطیر بر عهده داشتند:
1. بیان و تبلیغ دین
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام وفات همه میراث علمی نبوت را به امام علی (علیه السلام) سپرد و ایشان را موظف کرد در دوران امامت خویش به بیان معارف و احکام و تفسیر قرآن بپردازد و هنگام وفات این میراث های علمی را به امام بعد از خود تحویل دهد و بدین گونه تا نبوت به امام عصر (عجل الله تعالی) رسید و اراده خدا بر غیبت ایشان تعلق گرفت. این وظیفه مهمترین وظیفه امامان بود.

2. احیای دین و زدودن انحرافات
چنان که در ادامه شرح خواهم داد، دشمنان بعد از قدرت گرفتن اسلام، چهره و روش عوض کرده و به روش های دیگری به مبارزه با دین خواهند پرداخت. جعل، تحریف و کتمان روش هایی است که دشمنان پیش خواهند گرفت و با این روش دین و سنت رامیرانده و دوباره جاهلیت را برخواهند گرداند. مبارزه با این بدعت ها، تحریف ها و ارتجاع جاهلی برای احیای دین و سنت، وظیفه دیگر امامان است.

3. تلاش جهت تشکیل حکومت اسلامی
از آنجا که حکومت بهترین وسیله جهت بسط و نشر اسلام است و دین هم برای پیاده شدن و اجرا نازل شده و امامان نیز صالح ترین فرد برای اجرای دین می باشند، وظیفه دارند جهت تشکیل حکومت اقدام کنند و با دعوت مردم و جذب اقبال عمومی، حکومت و رهبری را به عهده بگیرند و به اجرای احکام خدا بپردازند و توحید و عدل را در جهان حاکمیت بخشند. با توجه به این که وظایف مذکور مربوط به همه امامان است، به مطالعه قیام سیدالشهدا (علیه السلام) می پردازیم تا برای ما روشن شود که «از منظر تکلیف دینی » این قیام چه توجیه هایی داشته و چه عواملی این قیام را بر امام لازم کرده بود.

امام وظیفه دارد با معرفی خود به عنوان صالح ترین فرد برای تصدی حکومت، به جذب اقبال عمومی بپردازد و وقتی دعوت تبلیغش مؤثر واقع شد و از جانب مردم منطقه ای برای تصدی حکومت و امامت دعوت گردید، آن دعوت را اجابت کند و به کمک آن مردم حکومت دینی تشکیل دهد، حاکمیت توحید را محقق گرداند و به اقامه قسط و عدل بپردازد. امام حسین (علیه السلام) در پی انجام این وظیفه مهم، چه در زمان معاویه و چه بعد از آن همت گماشت، البته در دوران معاویه ضمن ایجاد آمادگی و جذب افراد، با توجه به پیمان صلح و عدم تعرض که در زمان امام حسن (علیه السلام) با معاویه بسته شده بود، افراد جذب شده را به انتظار و مرگ معاویه دعوت کرد و بعد از مرگ معاویه، ضمن خودداری از بیعت با یزید، به دعوت ادامه داد و وقتی با اقبال مردم کوفه مواجه شد و از این اقبال اطمینان یافت، برای تشکیل و تصدی حکومت و اجرای احکام به سوی آن دیار رهسپار شد ولی دشمن با ایجاد جو رعب، وحشت و قتل، کوفیان را به پیمان شکنی وا داشت و امام را بین بیعت ذلیلانه با یزید یا مرگ مخیر نمود و حضرت نیز مرگ را بر بیعت و ذلت ترجیح داد.
منبع:
قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینى
احمد حیدری
نظر دهید » 
اقدام های انسان ها برای رسیدن به غایات و نتایجی است. بعضی افراد برای رسیدن به آن غایات و اهداف، اقدام های خود را سامان دهی می کنند و رسیدن به آنها برایشان اصل است و برای رسیدن به آنها هر کاری را انجام می دهند و به هر وسیله ای متوسل می شوند و هیچ حد و مرزی نمی شناسند. از طرف دیگر مشروعیت غایات هم برای آنان مهم نیست.
در قبال آنان، انسان های الهی اولا دنبال اهداف و غایات مشروع هستند و ثانیا برای رسیدن به آن اهداف هم فقط از راهی اقدام می کنند که مورد رضای خدا و مورد امر او باشد و برای آنان هر هدفی مشروع نیست. و هدف هم وسیله را توجیه نمی کند و برای رسیدن به هدف مشروع به وسیله مشروع و جایز متوسل می شوند.
آنچه برای آنان در درجه اول اهمیت است، بررسی تکلیف شرعی خود و سعی در انجام صحیح آن است. نکته مهم در این جا این است که در هنگام بررسی تکلیف شرعی خود عوامل مختلف از جمله نتایج احتمالی حاصل از اقدام لحاظ می گردد و بعد از این بررسی، چنانچه احساس تکلیف کردند، برای انجام آن اقدام می نمایند و نرسیدن به نتیجه مورد انتظار، آنان را از انجام وظیفه باز نمی دارد.

برای انسان مؤمن، پیروزی و شکست معنای دیگری غیر از معنای معهود در ذهن عموم دارد. پیروزی در ذهن عموم یعنی رسیدن به غایات دنیوی و نتایج مورد انتظار و مغلوب کردن دشمن و شکست یعنی مغلوب شدن و واماندن از هدف و مقصود دنیایی مورد انتظار; در حالی که از نظر انسان مؤمن، پیروزی یعنی موفق شدن در انجام وظیفه و شکست یعنی مغلوب شیطان شدن و از انجام وظیفه بازماندن. مؤمن تا هنگامی که در مسیر انجام وظیفه است، پیروز است و برای او شکست معنا ندارد و قضای خدا را هر چه باشد (پیروزی ظاهری یا شکست) با طیب خاطر می پذیرد. این بینشی است که قرآن به او هدیه کرده است آن گاه که فرمود:
«قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولینا و علی الله فلیتوکل المؤمنون، قل هر تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله بعذاب من عنده او بایدینا فتربصوا انا معکم متربصون; بگو جز آنچه خدا بر ما نوشته به ما نمی رسد. او مولا و سرپرست ما است و مؤمنان باید به او توکل کنند. بگو آیا شما درمورد ما جز یکی از دو نیکو را انتظار دارید؟ در حالی که ما منتظریم خدا شما را به عذابی از نزد خودش یا عذابی به دست ما گرفتار کند، پس منتظر باشید و ما با شما از منتظرانیم.»

و امام حسین (علیه السلام) بر مبنای همین بینش، وظیفه خود را قیام علیه ستم اموی، اجابت دعوت کوفیان و اقدام برای تشکیل حکومت و…تشخیص داد و برای انجام این وظیفه اقدام کرد و رسیدن به نتیجه برای او در درجه دوم اهمیت بود. این سخن خود امام (علیه السلام) است که با شنیدن خبر پیمان شکنی کوفیان و کم شدن احتمال پیروز شدن دنیایی، فرمود:
«راست گفتی (که شمشیر کوفیان علیه ما کشیده شده است)، مقدرات در دست خداست و او هر زمان فرمان تازه ای دارد. اگر قضای خدا موافق خواست و رضایت ما باشد (و ما بر یزیدیان مسلط شویم و حکومت را به دست بگیریم)، خداوند را بر این عمت سپاس می گذاریم و او یاور ما در ادای شکر است و اگر قضای خدا میان ما و خواسته هایمان حائل شود (و مطابق خواست ما نباشد) باز هم آن کس که نیتش حق بود و تقوا بر درونش حاکم است، از مسیر صحیح خارج نگردیده است.»
و در خطبه ای که هنگام خروج از مکه خواندند، فرمودند:
«رضای ما اهل بیت همان رضای خداست. بر امتحان صبر می کنیم و خداوند به ما اجر صابران را خواهد داد.»
هنگامی هم که در گودال قتلگاه در آخرین لحظات حیات بود، فرمود:
«پروردگارا! بر قضا و حکم تو صبر می کنم.»
منبع:
قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینى
احمد حیدری
نظر دهید » 
حادثه عاشورا معلول حوادث پنجاه ساله جهان اسلام بود و این تصور که مقاومت و مبارزه امام حسین علیه السلام از هنگام مرگ معاویه و نشستن یزید بر جای او آغاز شد کاملاً خلاف واقع است. قیام امام حسین علیه السلام ریشه دارتر از آن است که بتوان آن را به شروع سلطه گری یزید و درخواست بیعت از امام علیه السلام محدود ساخت.
امام حسین علیه السلام پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، در فراز و نشیب هایی که برای جامعه اسلامی پیش آمد، حضور داشتند و با کمال هشیاری آن ها را نظاره می کردند. این گونه نبود که امام حسین علیه السلام به یک باره چشم باز کنند و نامه یزید را مقابل خود ببینند و متوجّه شوند چاره ای جز بیعت با طاغوت زمان، یا شهادت ندارند، بلکه آن حضرت سالیان متمادی بود که خون دل می خوردند.

آن حضرت با چشمان خود، گرفتاری های بسیار سختی را که برای پدر بزرگوارشان به وجود آورده بودند، دیده و سخنان پر هیجان و اندوهگین او را شنیده بودند. امام حسین علیه السلام هرگز نمی توانستند جمله «فَصَبَرتُ و فی الْعَینِ قَذی و فی الْحَلَقِ شَجی» را فراموش کنند.
امام حسین علیه السلام دیده بودند که معاویه با سیاست های مزوّرانه خود چه مشکلاتی را برای حکومت علوی به وجود آورد و چگونه جنگ های ویرانگر و پر تلفات را بر پا کرد. آن حضرت با تیزبینی و حساسّیت خیانت ها و بدعت های معاویه در دوران زمامداریش را نظاره می کردند و پایمال شدن قوانین و ارزش های اسلامی با انواعی از مهارت ها و فریب کاری ها، که مردم معمولی از درک آن عاجز بودند، شاهد بودند. اما شرایط سیاسی و اجتماعی زمان معاویه به گونه ای بود که حضرت نمی توانستند واکنش شدید نظامی و انقلابی از خود نشان دهند. با مرگ معاویه و به تخت نشستن یزید زمینه قیام فراهم آمد.
منبع:
ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام
حسین عبد المحمدی
نظر دهید » 
وقتی امامت و رهبری از مرکز و محور خود دور شد و این امانت الهی در دست کسانی قرار گرفت که به هیچ وجه شایستگی آن را نداشتند، زمینه گسسته شدن دیگر رشته های دین نیز پدید آمد. به دیگر سخن، تسلّط منافقان رجعت طلب بر قدرت سیاسی و حکومت، عوامل چندی را در خدمت آنان قرار داد. آنان با استفاده از این عوامل سیاسی و اقتصادی در انزوای اهل بیت علیهم السلام و جلوگیری از کتابت و نشر کلام نبوی کوشیدند و در نتیجه، زمینه بروز بدعت ها و جعل حدیث و تفسیرهای نادرست از قرآن کریم مهیّا گشت، جنبش ارتجاعی به طرز وحشتناکی در جامعه گسترش یافت و ارزش های معنوی و الهی یکی پس از دیگری جای خود را به ارزش های مادّی و جاهلی دادند. چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پیش بینی کرده بود، مردم در تاریکی و حیرت عجیبی قرار گرفتند.

در نیمه دوّم خلافت عثمان این انحرافات و کج روی ها به اندازه ای زیاد شد که حضرت علی علیه السلام در مدت زمامداری خویش نتوانستند آن ها را اصلاح نمایند. با شهادت آن حضرت و سراسری شدن حکومت معاویه، جنبش ارتجاعی به انقلاب ارتجاعی منجر شده با حاکمیت بیست ساله معاویة بن ابی سفیان، بدعت ها و جنایت ها در حق اسلام و مسلمانان گسترش یافت. اهل بیت علیهم السلام در این مدت تلاش فراوانی برای اصلاح امور انجام دادند، اما این فعالیّت ها به دلیل ویژگی های شخصیتی معاویه و سیاست های فریبکارانه وی عمدتا نافرجام ماندند. مرگ معاویه و آغاز زمامداری یزید این فرصت را پدید آورد که امام حسین علیه السلام برای نجات جامعه از انحرافات وارد مبارزه شوند و با فداکاری خود امت اسلام را بیدار نمایند. اگر فداکاری امام حسین علیه السلام نبود، بدون شک بنی امّیه نامی از اسلام باقی نمی گذاردند.
منبع:
ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام
حسین عبد المحمدی
نظر دهید » 
واقعیت این است که مهم ترین علّت قیام امام حسین علیه السلام تغییر ماهیت اسلام و دور شدن جامعه اسلامی از آرمان های بلندی بود که بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله آن ها را به ارمغان آورده بود. هدف اصلی قیام، مسدود کردن رخنه و پرکردن شکاف انحرافی بود که در تفکر دینی از داستان سقیفه به بعد پدید آمده بود. سایر عوامل، علل زمینه ساز قیام عاشورا محسوب می شوند.

قیام سالار شهیدان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام به عنوان بزرگ ترین حادثه تاریخ اسلام، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و به عنوان یک انقلاب بزرگ اجتماعی، از حوادثی است که زمینه های آن یک باره در سال 61 هجری پیدا نشد، بلکه ریشه های آن را باید در چند دهه پیش و در تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر خلفا جست وجو کرد.
آنچه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در سقیفه بنی ساعده رخ داد، ریشه در حوادث عصر رسالت داشت و آن ها نیز به نوبه خود از حوادث پیش از اسلام ریشه می گرفت. حادثه عاشورا نیز یکی از پیامدهای تلخ سقیفه بنی ساعده بود. به عبارت دیگر، عاشورا حلقه ای از زنجیرهای به هم پیوسته ای بود که یک سر آن به سقیفه و سر دیگر آن به «کربلا» منتهی گردید؛ چنان که مهیار دیلمی در غدیریّه خود می گوید:
اَضالِیْلَ ساقَتْ مُصابَ الْحُسَیْن علیه السلام
وَ مَا قَبلَ ذاکَ وَ ما قَدْ تَلا
فَیَومَ السَّقیفَةِ یَابْنَ النَّبِیَّ
طَرَّقَ یَوْمکَ فی کَربَلا
وَ غَصْبُ اَبیکَ عَلی حَقِّهِ
وَ اُمِّکَ حَسَّنَ اَنْ تُقْتَلا
و ابوذر غفاری در کنار کعبه فرمود: «اگر ولایت و امامت کسی را که خدای سبحان او را مقدّم داشت می پذیرفتید؛ ولیّ خدا محروم و درمانده نمی ماند و هیچ واجبی از واجبات الهی ضایع نمی گردید.»

چنان که ابن عباس به مردم بصره گفت: «ای امّتی که در دین خود سرگردان شده اید توجّه کنید! اگر آن کس را که خدا مقدّم داشته بود پیش انداخته، و آن کس را که خداوند واپس زده عقب می راندید، و ولایت را در همان جایگاهی که خداوند قرار داده می نهادید، هیچ نقصانی در ترتیب آنچه خداوند مقرّر فرموده بود پدید نمی آمد و دوستی از دوستان خدا فقیر نمی گشت و [حتی] دو نفر در حکم خدا با هم اختلاف نمی کردند و هرگز افراد امّت درباره چیزی از کتاب خدا با هم درگیر نمی شدند! پس بچشید پیامد این تفریط و کوتاهی خود را که به دست خویش انجام دادید. به زودی آنان که ستم کردند خواهند دانست که به کدامین سرانجام دچار خواهند شد».
سقیفه نیز به عنوان یک پدیده اجتماعی، ناگهانی تحقق پیدا نکرد و ریشه های آن را باید در عصر جاهلیت و جریانات سیاسی و اجتماعی عصر نبوّت جست وجو کرد. در حقیقت سقیفه پیامد بازگشت معیارها و ملاک های جاهلی بود.
از این دیدگاه، همه بدبختی ها، انحراف ها و بدعت هایی که متوجّه اسلام گردید و همه ستم هایی که بر اولیای خدا رفت، به سقیفه می رسد و همه بدبختی های پس از هجرت به جریان های پیش از هجرت، و همه مشکلات پیش از هجرت به بعضی از بزرگان قریش منتهی می شود که منافقانه اظهار اسلام کردند. امام درباره این عناصر فاسد در جامعه اسلامی و فرصت جویی آنان برای رجعت طلبی فرمودند:
«… ما اَسْلَمُوا وَ لکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ اَسَرُّوا الْکُفْرَ، فَلَمّا وَجَدُوا اَعْوانًا عَلَیْهِ اَظْهَرُوهُ»؛ اینان مسلمان نشدند، بلکه فقط تظاهر به مسلمانی کردند و کفر را در دل پنهان داشته اند و آن گاه که یار و همدستانی یافتند کفر پنهان خویش را آشکار نمودند.

رویدادهای پس از رحلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله این حقیقت را تأیید می کند که عوامل رجعت طلب، برای برگرداندن سنّت ها و عقاید دوران کهن با جدّیت تلاش کردند و عدّه ای از افراد ضعیف الایمان نیز به دلیل سستی اعتقاد، با سکوت خویش زمینه را برای قدرت یابی گروه نخست فراهم نمودند و به تدریج جامعه اسلامی به تباهی کشیده شد. البته این ارتجاع دور از انتظار نبود؛ زیرا علاوه بر این که مشرکان به طور کلّی در حجاز ریشه کن نشدند، تعدادی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز با تظاهر به اسلام، ایمان واقعی به رسالت حضرت صلی الله علیه و آله نیاورده بودند. اصولاً در هر انقلاب فرهنگی، سیاسی و اجتماعی چنین پدیده ای قابل پیش بینی است؛ زیرا در هر نهضتی اوّلاً تحول اعتقادی اخلاقی در افراد به کمال نمی رسد، ثانیا همه افراد، مشمول تحوّل نمی شوند. در نتیجه، هم بقایای آثار اعتقادی اخلاقی گذشته تا حدّی در فرد مؤمن باقی می ماند و هم عناصر تحوّل ناپذیر نقش ایفا می کنند و زمینه بازگشت جامعه به نظام پیشین را فراهم می نمایند.
بی توّجهی عدّه ای از مسلمانان صدر اسلام به جریان غدیرخم و ولایت علی علیه السلام و تشکیل سقیفه بنی ساعده، در واقع به همین علل بوده است. حضرت علی علیه السلام پس از ماجرای سقیفه با قلبی محزون فرمودند: «هان! به هوش باشید که دست از ریسمان اطاعت بر گرفته اید. و با تجدید رسوم جاهلیت، دژ محکم الهی را در هم شکسته اید… آگاه باشید! که پس از هجرت، [دوباره [همچون اعراب بادیه نشین شده اید، و بعد از اخوّت و برادری و اتحاد و الفت، به احزاب مختلف تقسیم گشته اید، از اسلام به نام آن اکتفا کرده اید و از ایمان جز تصوّر و ترسیمی از آن چیزی نمی شناسید… گویا می خواهید با هتک حریم الهی و نقض پیمانی که خداوند آن را مرز قانون خویش در زمین و موجب امنیت مخلوقش قرار داده، اسلام را وارانه کنید…!»
منبع:
ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام
حسین عبدالمحمدی
نظر دهید » 
شهادت زنان در عاشوراء
پاسخ در دو بخش زیر بیان میشود:
الف. بر اساس برخی از منابع تاریخی؛ تنها یک خانم از جمع بانوانی که در روز عاشورا حضور داشتند، شهید شد (نه دو تا)، که این زن یا امّ وهب (مادر وهب) است و یا همسر وهب. البته درباره شهادت امّ وهب نیز نقلهای متفاوتی وجود دارد. نقلهای موجود در منابع تاریخی و حدیثی کربلا چنین است:

۱. وقتی عبد اللّه بن عمیر کلبى، همسر امّ وهب، شهید شد؛ ام وهب نزد جنازه همسر آمد و خاک را از صورت او پاک کرد و گفت: «بهشت بر تو گوارا باشد»، در این هنگام شمر بن ذی الجوشن به غلام خود دستور داد که با عمود بر سر امّ وهب بزند، او هم این جنایت را انجام داد و ام وهب در اثر این ضربه به شهادت رسید.[۱]
۲. در برخی از منابع آنچه در بالا ذکر شد را درباره خود وهب فرزند عبد الله کلبی نقل کردهاند؛ یعنی وقتی وهب شهید شد، مادر او نزد جنازه پسر آمد و امّ وهب به وسیله ضربه عمود شهید شد.[۲] اما در برخی از منابع نقل شده است که مادر وهب شهید نشد،[۳] بلکه وقتی همسر وهب آمد و خون را از صورت وهب پاک کرد، شمر به غلام خود دستور داد تا با عمودى که در دست دارد بر آن زن ضربه بزند که او هم این کار را انجام داد و همسر وهب در اثر این ضربه بر سر او به شهادت رسید.[۴]
ب. بدون تردید در طول تاریخ اسلام و به ویژه تشیع؛ زنان از سهم بهسزایى برخوردار بودهاند و عاشورا نیز برههاى از همین تاریخ سراسر صبر و ایثار و مقاومت و خودآگاهى است. مهمترین آثار حضور زنان در کربلا -چه از اولاد امام على(علیه السلام) و چه از بنى هاشم یا دیگران- «همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین(علیه السلام)» و «آموزش صبر و روحیه مقاومت و پایداری» بود.
اما آنچه مسلّم و قطعی بوده این است که؛ در عاشورا و نیز دیگر جنگهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام علی(علیه السلام) و … بنا نبود که بانوان حضور مستقیم در نبردها داشته باشند. و مانند مردان بجنگند، و همانطور که نقل شد، شهادت ام وهب و یا همسر وهب به جهت جنگیدن نبود. به علاوه؛ امام حسین(علیه السلام) در عاشورا مانع جنگیدن ام وهب همسر عبد اللّه بن عمیر کلبی بود (بنا بر نقل اول) شد که در ابتدا میخواست همراه شوهر خود به میدان برود که عبد اللّه از همسرش خواست به جمع زنان برگردد ولى او نمیرفت.
لذا امام حسین(علیه السلام) به سراغ أمّ وهب رفت و آنان را دعا کرد و فرمود که به سوى زنان برگردد و با آنان بنشیند؛ زیرا زنان موظّف به جنگ نیستند و أمّ وهب برگشت.[۵] همچنین در برخی از مقاتل معاصر نقل شده که مادر عمرو بن جناده پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردى را به وسیله آن کشت، سپس شمشیرى گرفت و با رجزخوانى به میدان رفت، که امام حسین(علیه السلام) او را به خیمهها برگرداند.[۶]
[۱]. نویری، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج ۲۰، ص ۴۵۰، دار الکتب و الوثائق القومیه، قاهره، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
[۲]. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه السلام، ج ۲، ص ۱۵ – ۱۶، انوار الهدی، قم، چاپ دوم، ۱۴۲۳ق.
[۳]. سید ابن طاوس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص ۱۰۵ – ۱۰۶، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۴۸ش.
[۴]. کرکی حائری، سید محمد، تسلیه المجالس و زینه المجالس، ج ۲، ص ۲۸۶، مؤسسه المعارف الإسلامیه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۸ق؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۷، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
[۵]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۵، ص ۴۳۰، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
[۶]. مقرّم، عبد الرزاق، مقتل الحسین علیه السلام، ص ۲۶۴، مؤسسه الخرسان للمطبوعات، بیروت، ۱۴۲۶ق.
منبع:
مجمع جهانی شیعه شناسی
نظر دهید » << 1 ... 65 66 67 ...68 ...69 70 71 ...72 ...73 74 75 ... 203 >>