
عقیدهٔ به مهدویت از عقایدی است که مسلمانان با اختلافات مذهبی که دارند بر آن اتفاق دارند و هرگز به مذهب خاصی اختصاص ندارد زیرا جمیع شیعه امامیه ،زیدیه مالکی،ها حنفیها شافعی،ها حنبلیها و وهابیان بر این مسأله اتفاق نظر دارند که شخصی از عترت پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم قیام کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

جماعتی از علمای اهل سنت تصریح کرده اند که این عقیده مورد اتفاق مسلمین است و حتی برخی از فقهای اهل سنت به وجوب قتل منکر آن فتوا داده اند.
شهید صدر رحمه الله میفرماید به راستی اعتقاد به حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان پیشوای منتظر برای تغییر جهان به جهانی بهتر در احادیث پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به طور عموم و در روایات اهل بیت علیهم السلام به طور خصوص آمده است و به حدی به این مسئله تأکید شده که جای هیچ شکی را برای انسان باقی نمیگذارد.

شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد میگوید: «همانا کثرت احادیث مهدی (علیه السلام) و تعدد طرق آنها و اثبات آنها در کتابهای اهل سنت به حدی است که بسیار دشوار به نظر میرسد که بتوانیم بگوییم حقیقتی ندارند مگر اینکه کسی جاهل بوده یا اهل جدل ،باشد یا دقت در سندهای آنها نکرده باشد و بر کلام بزرگان اهل علم واقف نباشد…..
شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز میگوید: «پس امر مهدی (علیه السلام) معلوم و احادیث در آن مستفیض بلکه متواتر و تقویت کننده یکدیگرند و جماعتی از اهل علم ادعای تواتر آنها را نموده اند…»
منبع:پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) /تالیف علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
ایمان به ظهور منجی بشریت از وضع موجود و اقامه عدل و داد فطری بشر است و لذا این عقیده در هر ملت و دینی وجود دارد.

محمد امین زین الدین میگوید شکی نیست که اعتقاد به اصلاح جامعه از وضعیت موجود از ابتدای تاریخ بشر در ذهن مردم وجود داشته است و از عقاید اختصاصی دین اسلام نیست زیرا در بین ادیان آسمانی قبل از ظهور اسلام مشاهده میکنیم که همگی خبر از وقوع این حقیقت داده اند و حتی صفات مصلح و راهکارهای اصلاحی او را نیز بیان کرده اند گرچه نام او را مهدی و دعوت اصلاحی او را به نام مهدویت نگذاشته اند. این عقیده و فکر حتی به ادیان دیگر از قبیل زردشتی و بر همنی و… نیز سرایت کرده است.
در بین ادیان آسمانی و آیین های شبه دینی و ملتها، می توان از اینها نام برد:
1 - یهود به بازگشت عزیر یا منحاس بن عازر بن هارون اعتقاد دارد.
2 - مسیحیت با ایمان به بازگشت عیسی (علیه السلام)
3- زردشت با ایمان به بازگشت بهرام شاه
4- هندوها با ایمان به بازگشت فیشنوا
5- مجوس با ایمان به بازگشت او شیدر
-6 بوداییها در انتظار ظهور بودا
منبع:پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) /تالیف علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
ورود مسلم به کوفه مقدمه قیام عاشورا و طلوع و درخشش یک مکتب است؛ مسلم میزان و معیار بود و در کوفه وقایعی را رقم زد که در تاریخ اسلام همواره تار و پود حوادث و انقلابها است.
به عنوان سفیر امام راهی کوفه می شود در حالی که پیامی از امام خود به مردم کوفه دارد: امام در راه کوفه است، ای مردم کوفه به یاری امام زمان خود بشتابید. اما کوفیان نه تنها امام خود را یاری نکردند بلکه سفیر او را نیز ناجوانمردانه به دست دشمن سپردند تا او را به وحشیانه ترین شکل ممکن به شهادت رساند.
🌺 🌺 🌺 🌺 🌺 🌺 🌺 🌺 🌺
علت انتخاب مسلم بن عقیل به عنوان سفیر خاص امام حسین (علیه السلام) چه بود؟
مسلم بن عقیل دارای ویژگیهایی بود که امام حسین (علیه السلام) او را به نیابت از طرف خود به کوفه فرستاد؛ او از تبار پاک بنیهاشم و نواده حضرت ابوطالب عموی پیامبر((صلی الله علیه و آله وسلم)) است، ابو طالبی که تا آخرین ساعات حیات خود دست از حمایت پیامبر برنداشت و دعوت پیامبر را اجابت کرد، مسلم از چنین نسلی است؛ او از خاندانی پاک، شجاع و با فضیلت برخاست و زیر نظر عموی گرامیاش، علی علیهالسلام، و پسر عموهای خود امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام پرورش یافت و از علم، تقوی و دیگر فضائل آن بزرگواران بهرهمند گردید و افتخار دامادی امیر المومنین(علیه السلام) را داشت و سالها در کنار امام حسن و امام حسین علیهما السلام به ایشان اقتدا کرده بود با اینکه در آن زمان بسیاری از افراد این بصیرت را نداشتند.
🌺 🌺 🌺 🌺 🌺 🌺 🌺 🌺
ویژگی دیگر مسلم بصیرت و شناخت او از امام بود بسیاری از بنیهاشم با امام به کربلا نیامدند ، البته امام تکلیف نکرده بودند، ولی او خود همراه امام آمد و این مسئله ناشی از بصیرت و معرفت بالای مسلم است.
نظر دهید » 
ضرورت و اهمیت انتظار را میتوان از زوایای مختلف بررسی قرار داد

1 - انتظار، دورۀ آماده سازی و زمینه سازی برای یک نهضت به شمار می آید و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ناقص و بی ثمر است.
2 - در اهمیت انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان بر شمرده اند میشل فوکر کلر بریر در بحث مبارزه با تفکر مهدی باوری ابتدا قیام امام حسین (علیه السلام) و بعد انتظار امام زمان (علیه السلام) را دو عامل پایداری شیعه معرفی میکنند در کنفرانس تل آویو نیز افرادی مثل برنارد لوییس مایکل ،امجی ،جنشر برونبرگ و مارتین کرامر بر این نکته تکیه فراوان داشتند. آنان در توصیف شیعه گفته اند شیعیان به نام امام حسین قیام میکنند و به اسم امام زمان قیامشان را حفظ می نمایند
ماربین محقق آلمانی میگوید از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهمی که موجب امیدواری و رستگاری شیعه می باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است

3 - دوران انتظار دوران هجوم فتنه ها و مشکلات و گرفتاریها است و آنچه میتواند آرامش قلبی و قدرت روحی به شیعه منتظر،بدهد یاد منجی حی و حاضر است
4 - پیراستن از خصایص ناپسند و آراستن خود به اخلاق نیکو از فواید دیگر انتظار است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «… هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم (علیه السلام) گردد باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول گردد
5 - از نتایج ،انتظار، تلاش فکری مؤمن منتظر و بصیرت و آگاهی .اوست فتنه ها علاوه بر آنکه غفلت میآورد شبهه و تردید و تزلزل را نیز در افکار جامعه ایجاد میکند و این منتظر واقعی است که چون به هوشیاری فکری رسیده بیدار است و به شبهات پاسخ میگوید.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خوشا به حال کسی که در زمان غیبت قائم ما به فرمان ما تمسک جوید که در نتیجه قلب او هرگز به طرف باطل متمایل نخواهد شد.

6 - انتظار از آنجا که انسان را به عمل وا میدارد و در جامعه ای که حالت انتظار منجی الهی حاکم است تحرک و پویایی حکم فرماست و بشر را به زمینه سازی و اصلاح فردی و اجتماعی وا می دارد، عاملی ارزشمند برای حفظ و بقای شریعت است.
7- انتظار از آن جهت که محرک عمل ،است زمینه ساز ظهور منجی عالم بشریت خواهد بود.
منبع:پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) / علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
انتظار اگر از قسم مثبت آن باشد که همراه با آمادگی کامل منتظر برای ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است نه تنها ملالت آور نیست بلکه دائماً در انسان روحیه امید را شعله ور کرده و او را سرحال و زنده نگه می دارد. شخص منتظر دائماً در فکر آمدن محبوب خود است و این بهترین حالتی است که به او دست میدهد او دائماً به عشق رسیدن محبوب خود شب را به روز و روز را به شب می رساند.

از طرفی ،دیگر از آنجا که انتظار منجی حقیقی یعنی امام زمان (علیه السلام) در حقیقت یک نوع توسل و ارتباط باطن با او نیز هست لذا با این ارتباط هر لحظه فیوضاتی از ناحیه آن حضرت به انسان میرسد که او را از خستگی و ملالت بیرون می آورد.بر انتظار موعود حقیقی آثار و برکاتی بسیار مترتب است
منبع:پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) / علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
اوضاع این گونه بود تا اینکه با شخصی آشنا شدم که به نظر میرسید میتواند به سؤالاتم پاسخ دهد. در اولین برخورد به او گفتم: آیا میتونم با شما بیپرده سخن بگم، به همه چیز در مورد امام زمان با دیده ی شک نگاه کنم و از صفر شروع کنم؟!
او گفت: اگر غیر از این باشه اشتباه کردی. کسانی که ساختمان افکار و عقیده شونو از رو میسازند و زیر بنای فکرشونو محکم نمیکنن، با یک طوفان سؤالات یا یک سیل مختصر شبهات، ساختمونشون خراب میشه و همه ی ایمان و عقیده شون با سیل میره.
گفتم: پس من قبل از هر حرفی میخوام بدونم اصلا چه ضرورتی داره من امام زمانمو بشناسم و آیا اگه من بیتوجه به دنبال زندگی خودم باشم چیزی رو از دست دادم و ضرری کردم؟

گفت: این آیه رو شنیدی که خداوند میفرماید:«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؟»نسا/59
گفتم: بله.
گفت: معنای این آیه چیه؟
گفتم: از خدا، رسول، و اولی الامر اطاعت کنین.
گفت: درسته، حالا چطور ممکنه ما از کسی که اونو نمیشناسیم اطاعت کنیم؟! مراد از اولی الامر در این آیه امام و حجت خدا در هر زمانه و اگه انسان امام خودشو نشناسه نمیتونه از او اطاعت کنه، پس باید اونو بشناسیم.
گفتم: از کجا معلوم که مراد از اولی الامر توی این آیه امام زمان باشه؟
گفت: جالبه بدونی همین سؤال در صدر اسلام و هنگام نزول این آیه مطرح شد. جابر یکی از اصحاب رسول خدا به اون حضرت گفت: یا رسول الله ما خدا و رسول رو میشناسیم اما نمیدونیم مراد از اولی الامر در این آیه چه کسانی هستن؟
حضرت فرمودند: مقصود از اولی الامر، علی و فرزندان اویند و تک تک اماما رو تا امام زمان نام بردن و این روایت علاوه بر مدارک ما شیعیان، در برخی کتب اهل سنت هم اومده.
گفتم: حالا فهمیدم که شناخت امام زمان یک تکلیف واجبه چون اطاعت از ایشون واجب شد مقدمه ی اون هم که شناخته، واجب میشه.
او گفت: بله، و دلائل و انگیزه های دیگه هم برای شناخت امام زمان داریم، مثلا این حدیث پیامبر عزیزمون که مورد اتفاق همه ی مسلموناست: هر کس امام زمان خودشو نشناسه و بمیره به مرگ جاهلیت مرده.

اگه ترک کاری(شناخت امام زمان) موجب میشه من در حکم جاهلان و مشرکان قبل از اسلام باشم، آیا انجام اون کار ضرورت پیدا نمیکنه؟ پس ملاحظه میکنی که مساله ی آشنایی با امام زمان و شناخت اون حضرت خیلی مهمتر از اونه که ما با اون برخورد میکنیم.
منبع:گفت و گویی که به عشق انجامید/ مهدی عدالتیان.
نظر دهید » 
آنچه که بر هر مؤمنی بلکه بر هر انسانی لازم است اینکه هیچگاه از چنگ تأخير فرج و ظهور منجی نا امید نباشد، بلکه باید به ریسمان صبر زده تا به سر منزل مقصود رهنمون شود و این تنها از راه ایمان قلبی به خداوند متعال و اینکه او خُلف نمیکند میسر است و نیز با سیر و بررسی سرگذشت امتهای گذشت امتهای پیشین که چگونه بعد از هر شدّت و گرفتاری ،شدید خداوند آخر الأمر برای آنها آسایش و فرجی حاصل ،نمود، به دست می آید و همچنین با مراجعه به فطرت و میل درونی خود که چگونه به ظهور منجی بشریت متمایل است میتواند خود را از یأس و ناامیدی رهانیده و به ظهور منجی امیدوار باشد.

در ذیل آیه شريفة (وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: تأویل این آیه برای مردم عصر غیبت ،است و روزهای زمان غیبت غیر از روزهای اهل زمانهای دیگر .است خداوند متعال شیعیان را از شک در حجّت خود نهی کرده است و نیز نهی کرده از اینکه گمان کنند که خداوند زمین را یک چشم برهم زدن از حجت خالی میگرداند
منبع: پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) / علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
گاهی انسان سخنی میگوید كه ضرری به خود یا مؤمن دیگری وارد نمیسازد لكن هیچ فائده و ثمره دنیوی و اخروی نیز ندارد، اینگونه سخن گفتن اگر چه مباح و جایز است ولی از جهتی مذموم و مكروه میباشد، زیرا بیفائده و عبث است و شخص عاقل مرتكب فعل عبث و عمل بیفائده نمیشود و مهمتر اینكه انجام كار بیفائده در صورت امكان انتفاع خود ضرر است چون در نزد عقلاء دفع منفعت ضرر و دفع ضرر منفعت بشمار میآید.

انسان به منزله تاجری میباشد كه عمر او سرمایه او است پس باید در هر لحظهای فائدهای متوجه خود سازد و اوقات گرانبها و سرمایه عزیزش را بسادگی از دست ندهد بلكه بكوشد تا از این سرمایهآی كه در مدت كوتاهی در اختیار او گذاشته شده حداكثر استفاده را بنماید و برای آخرت خود زاد و توشه ذخیره كند، در حالیكه تكلم بیفائده حتی برای یك لحظه تضییع سرمایه است.
![]()
حكما ماجرائی نقل كردهاند كه برای بیان مطلب، بسیار مفید است. میگویند روزی كلاهبرداری نزد گردو فروشی آمد و گفت: این گردوها خرواری چند است؟ فروشنده مبلغ زیادی گفت . بعد پرسید: یك من چند؟ گفت : فلان قدر. سپس گفت: كیلوئی چند؟ گفت: اینقدر. سرانجام پرسید دانهای چند؟ گفت: یك دانه كه ارزشی ندارد بفرمائید این دانه مال شما. كلاهبردار رفت و پس از چند دقیقه برگشت و گفت: آقا شما فرمودید یكی ارزشی ندارد پس یك دانه دیگر هم مرحمت كنید گردو فروش یكی دیگر به او داد بهمین ترتیب كلاهبردار میرفت و برمیگشت و گردوها را یكی یكی از این فروشنده ساده غافل میگرفت و میبرد یكدفعه متوجه شد كه همهگردوها دارد تمام میشود و از سرمایهاش نه تنها سودی نبرده بلكه اصل سرمایه هم تلف شده و دیگر فرصتی برای جبران ضرر باقی نمانده است.

آری عمر سرمایه انسان در این دنیا است و عمر یعنی مجموع سالها، ماهها، هفتهها، ساعتها، دقیقهها و ثانیهها و همه چه سریع میگذرند چنانكه امیر مؤمنان حضرت علی ـ علیه السلام ـ به این نكته اشاره فرمود «ما اسرع الساعات فی الیوم و اسرع الایام فی الشهر و اسرع الشهور فی السنه و اسرع السنین فی العمر».بنابراین عاقل نباید مانند آن كسی باشد كه لحظات استثنائی و فرصتهای گرانبها را از دست میدهد و در پیری دیگر رمقی برایش نمیماند و خود را در چند قدمی مرگ احساس میكند در حالیكه دستی خالی از حسنات و باری سنگین از سیئات بر دوش دارد، بلكه باید این فرصتها را غنیمت شمرد و از هر لحظهای سود برد.
امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ میفرماید: ( فرصتها مانند حركت ابر میگذرد و برنمیگردد پس آنرا غنیمت بشمارید.)
منبع:. نهج البلاغه، خ234.
نظر دهید » 
اولین پرتو خورشید بر زمینهایی که هنوز از بارش برف روزهای گذشته سفید پوش بود میتابید. تلالوی قطره هایی که همچون حباب هفت رنگ میدرخشید توجهم را به خود جلب کرد. لحظه ای درنگ کردم و در دل به این همه زیبایی و به خالق آن آفرین گفتم. زندگی هر گوشه ای درسی است و زیباییاش جلوه ای ست از جمال خداوندی، اما ما آن قدر در سیاهی دود و آهن و درگیر و دار زندگی صنعتی اسیر شدیم که بی اعتنا از کنار همه ی آنها میگذریم. مدتی حال و هوای دیگری پیدا کرده بودم سرانجام بایست از جایی شروع میکردم. ماهی دریا بودم و سالها در جستجوی آب، حیران میگشتم. بایست به چشمه میرسیدم و در زلال آن چشمان غبار گرفته ام را میشستم. اما کجاست آب؟ کجاست چشمه حیات؟

درست نمیدانم از چه زمانی، اما خیلی کوچک بودم که میشنیدم بزرگترها نامی را به عظمت و بزرگی یاد میکنند. وقتی کمی بزرگتر شدم دیدم در خانه، مدرسه و محیطهای دیگر، این نام خیلی بر زبانهاست. مهدی موعود، صاحب الزمان، حجة ابن الحسن و… تعبیرات دیگر همه نامهایی بود که برای شخصیتی بسیار عزیز و دوست داشتنی در نظر مردم، و این صحبتها در نیمه شعبان به اوج خود میرسید.
من همه کم کم متوجه شده بودم که او امام دوازدهم ما شیعیان و فرزند امام عسگری (علیه السلام) است که بیش از هزار سال قبل متولد شده و اکنون زنده و از نظرها غایب است. بتدریج علاقه ی او هم در دلم خانه کرد و به جشنها و مراسم مربوط به او هم تمایل پیدا کردم و در آنها شرکت جستم. گاهی هم خودم در آن مجالس خدمت میکردم. اما خیلی سؤالات و ابهامها در مورد او فکرم را مشغول کرده بود.
![]()
دلم میخواست همه چیز را راجع به او بدانم. بعضی اوقات در فکر فرو میرفتم و سؤالاتی در ذهنم رژه میرفتند:
او حتما میاد؟ نکنه ما در اشتباه باشیم. آیا میشه من با او ارتباطی داشته باشم؟ اصلا چرا غایب شده و چرا همون وقتی که میخواد ظهور کنه چند سال قبلش متولد نمیشه؟ وجود او در پس پرده غیبت چه فایده ای میتونه داشته باشه؟ او با ظهورش چه اهدافی رو دنبال میکنه و…ناگهان به خود میآمدم که چه مدت زیادی است در این افکارم. بلند میشدم و به دنبال کارهایم میرفتم اما باز در فرصتی دیگر همین برنامه تکرار میشد.
گاهی هم با بعضی از دوستان یا اقوام سر حرف را باز میکردم اما میدیدم خیلیها در این عوالم نیستند. احساس غربت میکردم، با خود میگفتم: از دو حال خارج نیست، یا او اصلا واقعیت نداره، امام ما نیست، موجود نیست که باید معلوم بشه و خودمونو معطل نکنیم، این همه جشن و پوستر و شعار و غیره رو بریزیم دور و یا واقعا هست، امام ماست و حجت خداست که در این صورت ما خیلی نسبت به او کوتاهی و جفا میکنیم.
![]()
اگر او امام ماست آخه نباید اونو بشناسیم؟ به او اظهار محبتی کنیم؟ با او همراهی کنیم، با او حرف بزنیم و با او ارتباطی روحی معنوی برقرار کنیم؟چقدر ما بی انصافیم! واقعا اگه پدر ما به مسافرتی طولانی بره، ما اونو بکلی فراموش میکنیم و طوری رفتار میکنیم که انگار نه انگار پدری داشتیم؟ یا اینکه به یاد او، پیگیر کار او و در پی کسب اطلاعاتی در موردش و ایجاد ارتباط با او هستیم.
بالاخره هرچه فکر میکردم او امام ماست، ما خیلی در حقش کوتاهی کرده ایم. این بود که آرام نمیگرفتم و به دنبال کسی میگشتم که بتواند عطش مرا نسبت به این معما فرو بنشاند و سؤالاتم را پاسخ دهد.
با خود میگفتم: چطوره که اگه کیف پولم گم بشه، به هر کس میرسم میگم، به هر جایی سر میزنم، با هر فرد وارد و آشنایی مشورت میکنم تا گمشده ی خودمو پیدا کنم، اما نسبت به حقیقتی به این بزرگی بی اعتنا باشم؟ نه باید مطالعه کنم، سؤال کنم، فکر کنم و تلاش کنم تا حقیقت برام روشن بشه.
![]()
روزی در یک کتاب دعا، جمله ای به چشمم خورد که برایم بسیار جالب بود (اللهم عرفنی نفسک…) خدایا خودت رو به من معرفی کن که اگه تو رو نشناسم رسول تو رو نمیتونم بشناسم، خدایا رسولت رو به من معرفی کن که اگه رسول تو رو نشناسم حجت تو رو هم نمیتونم بشناسم، خدایا حجت خود رو به من بشناسون که اگه اون رو نشناسم گمراه میشم.
خیلی برایم جالب بود، با خود گفتم: این دعا رو باید هر روز بعد از نمازها و گاهی در دعاهام بخونم تا خدا یاریم کنه: شاید امام زمانمو بشناسم و ابهامات و سؤالاتم به علم و روشنی مبدل بشه.
منبع :گفت و گویی که به عشق انجامید/ مهدی عدالتیان.
نظر دهید » << 1 ... 33 34 35 ...36 ...37 38 39 ...40 ...41 42 43 ... 203 >>