
«اللّهمَّ اجْعَلْ سَعْیی فیهِ مَشْکُورا»، « بار خدایا تلاشم را در این روز پاداش عنایت فرما».

حرکت و تلاش انسان باید برای دستیابی به هدف و رسیدن به نتیجه ای باشد؛ کشاورز به امید درو می کارد، باغبان به امید میوه درخت می نشاند، تاجر به امید سود تجارت می کند، غواص به امید یافتن دُرِّ گران بها به ژرفای دریا می رود و سالک به امید نتیجه به نماز و روزه و عبادت می پردازد. آن که نمازهایش را با حضور قلب می خواند، به بیچارگان و بینوایان رسیدگی می کند، اموالش را در راه خدا می بخشد، در روزهای گرم تابستان روزه می گیرد و در شب های طولانی زمستان به عبادت و راز و نیاز با معبود می پردازد، بی تردید انتظار پاداش و مزدی از خداوند متعال دارد. بدون شک این تلاش و عبادت او نیز از دید خداوند رئوف و رحیم پوشیده نیست و تلاش های وی را بی نتیجه نمی گذارد. همچنان که فرمود: «وکان سعیکم مشکورا»،(انسان: 22)
«تلاش شما مورد سپاس خواهد بود و خدا به چندین و چند برابر پاداش خواهد داد».
انسان سالک به خدا اطمینان دارد و خدا نیز این اطمینان را به بندگان خود داده است که به وعده هایش با آنان وفا کند؛ چنان که فرمود: «اوفوا به عهدی اوف بعهدکم»،(بقره/40) «شما به پیمانتان با من وفا کنید، من نیز به پیمانم با شما وفا خواهم کرد».

صاحب نفس مطمئنه هیچ گاه در نتیجه بخش بودن عبادت و تلاش خود تردید نخواهد کرد. پیر هرات در تفسیر عرفانی آیه شریفه «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکراللّه الا بذکراللّه تطمئن القلوب»(رعد/28) گوید:
«به زبان اشارت این آیه از دو کس خبر می دهد: یکی مرید و دیگری مراد. یکی کسی که اوقات خویش به ذکر زبان مستغرق دارد، گهی نماز کند، گهی تسبیح گوید، گهی قرآن خواند، و آن دیگری که مانند غریق در دریای بی کران ذکر حق را با جان می نوازد. این یک در راه دین است رونده، و در بند ذکر خویش درمانده و آن یک بر بساط قرب از مردم و اسباب دنیوی ربوده شده و به جذبه ی الهی ویژه گشته. آن را گویند ذکر نگه دار! و این را گویند: ذکر را گوش دار! گروهی در آرزوی بهشتند و گروهی بهشت در انتظار آن هاست. که مصطفی فرمود: بهشت به چهار گروه اشتیاق دارد: روزه داران رمضان، خوانندگان قرآن، نگاه دارندگان زبان و سیر کنندگان گرسنگان».

البته عارفان وارسته ای که پیروان راستین مولا امیر مؤمنان علی(علیه السلام) هستند، خدا را به طمع بهشت یا ترس از دوزخ عبادت نمی کنند، بلکه چون او را شایسته عبادت یافته اند می پرستند؛ زبان حال اینان این مناجات پیر هرات است که گوید:
«الهی! هر کس را امیدی است و امید عارف دیدار.
عارف را بی دیدار، نه به مزد حاجت است نه به بهشت کار.
همگان در زندگانی عاشقند و مرگ برایشان دشوار؛
عارف به مرگ محتاج است به امید دیدار».

دعای روز بیست و ششم ماه رمضان: «اللّهمَّ اجْعَلْ سَعْیی فیهِ مَشْکُورا وَذَنْبی فیهِ مَغْفُورا وَعَمَلی فیهِ مَقْبُولاً وَعَیْبی فیهِ مَسْتُوراً یا اَسْمَعَ السّامِعینَ».
[ذکر این روز «شکراً للّه» است.]
منبع : سی گام خودسازی/ محمود صلواتی.
نظر دهید » 
تداوم بخشیدن به زیبایی های ماه مبارک رمضان، چهار اصل دارد:
1. خواستن: اراده کنیم و بخواهیم. در روایتی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)
َفرمود ه اند: «ِاذا ارادَ اللّهُ بِالِانْسانِ خَيْرًا حَبِّبْ اَليْهِ اْلخَيْرِ وَ هَيَّأ لهُ اسْبابُهُ. اعراف، 17»هرگاه خدا برای انسان خیری بخواهد، [انجام امور] خیر را برایش محبوب م یگرداند و اسبابش را برای او فراهم می کند.( پس قبل از هرچیز، باید ارادۀ ترک گناه داشته باشم و حداقل یکی از گناهانم را کنار بگذارم.

2. دانستن: قرآن کریم دربارۀ یکسان نبودن عالمان و جاهلان می فرماید:« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ زمر،9 »آیا كسانی که میدانند و كسانی که نمی دانند، یكسان هستند؟!)
اگر قرار است زیبایی ماه مبارک رمضان، بعد از آن هم برای ما ادامه پیدا کند، باید برویم ]مسائل را[ از کارشناس بپرسیم. از روحانیان مساجد سؤال بپرسیم؛ مثلاً به شما م یگویند چکار کنید تا حرام وارد کار و کاسب یتان نشود.
![]()
3. اقدا م کردن: من وقتی بیمار میشوم، دوست دارم ]هرچه زودتر[ خوب شوم؛ ازاینرو نزد دکتر میروم و از او میخواهم برایم نسخه تجویز کند. این اوّلِ کار است و خوب می دانم که به صِرف دکتررفتن و نسخه نوشتن آقای دکتر خوب نمی شوم! باید داروهای آن نسخه را مصرف کنم. همین طور اگر قرار است زیباییهای ماه رمضان برای ما تداوم یابد، باید سه کار را انجام دهیم: الف. انجام واجبات؛ ب. ترک محرمات؛ ج. خدمت به مخلوقات.
![]()
4. هزینه دادن: گاهی وقت ها [برای دینداربودن یا دین داری کردن] باید پول خرج کنی. گاهی وقت ها هم اگر بخواهی برای دین و اعتقاداتت کاری انجام دهی، باید طعنه و مَتَلک بشنوی. خداوند در قرآن می فرماید:
«يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (54)»
( آن ها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراس ندارند. این فضل خداست كه به هركس بخواهد[و شایسته اش بداند]می دهد و خدا گشایشگر داناست.)
![]()
اگر هزینۀ دین داری را پرداخت کنی، خدا برایت مدد می فرستد. قرآن می فرماید «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت30)»
به یقین كسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست »، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند]: «نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه وعده داده شده است!
منبع:بهار طاعت / جعفر حسن زاده
نظر دهید » 
«اللّهمَّ اجْعَلْنی فیهِ مُحِبَّاً لاِوْلِیاَّئِکَ»،«بار خدایا در این روز مرا دوست دار دوستانت قرار ده».

محبت، دوستی و مهر ورزی است و این از عالی ترین و والاترین مقامات است، دوستی خدا و دوستی با دوستان خدا. در پایان کتاب صد میدان آمده است:
و این صد میدان همه در میدان محبّت مستغرق است قوله تعالی: «یحبّهم و یحبونه» – «خدا آنان را دوست
می دارد و آنان دوستدار خداوندند».
«و دوستی را سه مقام است: اول راستی، دوم مستی و سوم نیستی».
هنگامی که محبت به نهایت کمال رسد، عاشق در معشوق فانی می شود. در کتاب علل المقامات نیز آمده است:
«محبت بنده، درخشش وی در برابر عزت پروردگار است و این در مذهب عوام عمده ایمان و در مکتب خواص علت «فنا» است.»

پیر هرات در تفسیر سوره لقمان گوید:
«دلیل یافتِ دوستی؛ دو گیتی به دریا انداختن است و نشان حقیقت دوستی، به غیر نپرداختن!»
«اول دوستی داغ است و آخر آن چراغ. اول دوستی اضطرار است و میانه آن انتظار و آخر آن دیدار!»
در جای دیگر گوید:«همه دوستی میان دو تن باشد. سه دیگر در نگنجد. در این دوستی همه تویی، من در نگنجم».
و به راستی در وادی دوستی جای اغیار نیست، عاشق جز به معشوق نیندیشد و جز وصل و دیدار او نخواهد و
در این راه دیگر خود را نمی بیند.
پیر هرات در مناجات نامه ای گوید:
«الهی! ار زبان محبت خاموش است، حالش همه زبان است!
و رجان بر سر دوستی کرد. چون دوست به جای جان است!
غرق شده، آب نبیند، که گرفتار آن است!
به روز چراغ نیفروزند، که روز چراغ جهان است!»

دعای روز بیست و پنجم ماه رمضان: «اللّهمَّ اجْعَلْنی فیهِ مُحِبَّاً لاِوْلِیاَّئِکَ وَمُعادِیاً لاِعْداَّئِکَ مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَِمِ اَنْبِیاَّئِکَ یا عاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیّینَ».
[ذکر این روز «اللّهم اجعلنی محبّاً لاولیائک ومعادیاً لاعدائک» است.]
منبع:سی گام خودسازی/ محمود صلواتی
نظر دهید » 
خیلی مراقب باشید که دوستانتان اهل گناه، غفلت و معصیت نباشند و اگر هم احیانا یک چنین دوستانی دارید، رهایشان کنید و از تنهایی و بی رفاقتی نترسید، چراکه پیغمبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: «أَوْحَشُ اَلْوَحْشَهِ قَرِینُ اَلسَّوْءِ»تنهاترین تنهایی، داشتن همنشین بد است؛ یعنی تنها بودن و هم صحبت نداشتن برای انسان، بهتر از داشتن همنشین بد است.

در روایتی هست: شخصی بود که همواره مصاحب و مرافق امام صادق علیه السلام بود. روزی غلامش را بعد از چند دفعه صدا زدن، فحش ناموسی میدهد و حضرت صادق علیه السلام از این سخن، آن قدر ناراحت میشوند که میفرماید: «تا آخر عمر، دیگر با او رفت و آمد نکردم».شما ببینید امام صادق علیه السلام با آن همه عظمت و عصمتی که داشته اند، از مصاحبت با یک بد زبان پرهیز می کنند؛ پس حال امثال ما، به طریق اولی معلوم است.
منبع:رسم پارسایی| آية الله اشتهاردی (ره)
نظر دهید » 
یکی از چیزهایی که در راه رسیدن به کمال و سعادت، خیلی مؤثر می باشد، دوست و هم نشین انسان است. روایات فراوانی در این باب از معصومین علیهم السلام داریم که ما را در انتخاب دوست و همنشین راهنمایی می کنند. در کتاب تحف العقول آمده است: از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: «ای الاصحاب افضل ؟»

بهترین رفیق، دوست و یار انسان چه کسی است؟ حضرت به نحو اختصار، جوابی فرمودند که خیلی پرمعنی و سودمند است و نشان میدهد، چقدر ایشان در هدایت انسانها دقت داشته است. حضرت فرمودند: بهترین دوست و همنشین انسان کسی است که دو خصلت داشته باشد: «مِنْ اذا ذَکَرتَ اَعانَکَ وَ اِذا نَسيتَ ذَکَّرَکَ»اول اینکه هرگاه به یاد خدای متعال افتادی، تشویق و یاری ات کند و دوم این که هرگاه خدا را از یاد بردی و دچار غفلت شدی، سریعا خدا را به یاد تو آورد. واقعا اگر کسی چنین رفیقی داشته باشد، که این دو خصلت در وجودش باشد باید خدا را شبانه روز شکر کند، چراکه بالاترین نفع را برای انسان دارد و نشان دهنده این است که خدا خیلی دوستش دارد که یک چنین دوست شایسته ای را برای او قرار داد.

خیلی از اوقات، انسان به یاد خدا می افتد و ذکری میگوید و یا صلواتی می فرستد، اما اطرافیان سریعا مسخره میکنند و به هر دلیلی، مانع ادامه توجه او می شوند. این رفاقتها و دوستیهای جز ضرر هیچ فایده ای ندارد و در درازمدت، روح انسان را سیاه و تاریک می کند و باعث میشود که در قیامت، تأسف بخورد و بگوید: «يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا ، فرقان 28. لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی… فرقان 29». [ای وای بر من، كاش فلان را دوست خود انتخاب نکرده بودم. -او مرا از یادآوری گمراه ساخت بعد از آنکه به سراغ من آمده بود.]
باید یک دوستی انتخاب کنی که وقتی به یاد خدا افتادی، او هم از این حالت تو لذت ببرد و تو را دائما تشویق کند، اما خصوصیت دوم دوست خوب، این است که وقتی خدا را فرامواش کردی، خدا را به یاد تو آورد و نگذارد در غفلت بمانی. انسان در زندگی اش گاهی دچار غضب، شهوت، هوای نفس، فشارهای دنیوی و… می شود که بر عقل انسان، غالب میشوند و او را از کوره به در می برند.

اگر در این اوقات کسی باشد که او را از افتادن در گناه حفظ کند و خدا را به او یادآوری کند، واقعا خوشبخت ترین مردم است، اما اگر رفیقش طوری باشد که در هنگام غيبت، او هم یک چیزی اضافه میکند و یک فحش، یک ناسزا و یک تهمت بگوید یک وقت میبینی که هر دو از راه به در می شوند و حتی اگر پیغمبر هم بیاید نصيحتشان کند، حرفش را قبول نمی کنند.

در روایت دارد حضرت نوح علی نبینا و آله وعليه السلام، 950 سال مردم را به خداپرستی دعوت کرد، ولی فقط دوازده نفر به او ایمان آوردند؛ حتی پسرش هم به آن حضرت ایمان نیاورد و اینجاست که انسان می فهمد دوست و همنشین، چقدر در سرنوشت انسان مؤثر است؛ حتی باعث میشود که سخن پدر پیغمبرش در وجود او تاثیر نکند.
منبع:رسم پارسایی| آية الله اشتهاردی (ره)
نظر دهید » 
«وَاَعُوذُبِکَ مِمّا یُؤْذیکَ»،«از آن چه تو را می آزارد به تو پناه می برم».

پس از توبه و انابه به درگاه خدا و و شستشوی دل و جان و روان از پلیدی ها و آلودگی ها، گام بعدی پناه بردن به خدا برای سپاس گزاری از سلامت نفس و پیش گیری از آلودگیِ دوباره به معصیت و نافرمانی خداست. باید از شرّ نفس اماره و شیطان گمراه کنننده به خدا گریخت و برای پیروزی از خدا کمک گرفت. باید لب را به ذکر «اعوذباللّه من الشیطان الرجیم» مترنّم کرده و همواره در نظر داشت که باید به حول و قوه ی الهی پناه برد؛ «لاحول ولا قوة الا باللّه».
علمای عرفان و اخلاق دو مقام و میدان را برای پناه بردن به خدا مطرح کرده اند: یکی میدان «رغبت» است در آیه ی شریفه «و انّا الی ربنا راغبون» و یکی میدان «اعتصام»، «چنگ زدن به ریسمان محکم الهی» در آیه شریفه «واعتصموا به حبل اللّه جمیعأ و لا تفرّقوا».
در کتاب صد میدان آمده است:
«میدان هشتاد و یکم «اعتصام» است؛ از میدان استسلام، میدان اعتصام زاید. اعتصام دست بر زدن است. اعتصام بر سه رشته است:

اول دست در توحید زدن که «فقد استمسک بالعروة الوثقی» است. دوم به قرآن چنگ زدن که «حبل اللّه» است: «واعتصموا بحبل اللّه جمیعأ»و سوم دست به حق در زدن که «و من یعتصم باللّه»
است».
«الهی! تو مؤمنان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی».
«و در منزل و مقام رغبت زیر آیه ی شریفه «و زکریا اذ نادی ربّه ربّ لاتذرنی فردأ وانت خیرالوارثین. فاستجبناله ووهبناله یحیی واصلحنا له زوجه انهم کانوا یسارعون فی الخیرات ویدعوننا رغباً ورهباً وکانوالنا خاشعین»،نویسد:
«یادکن زکریا را که خدا را فرا خواند و گفت خدایا! مرا تنها و بی فرزند مگذار و تو بهترین وارثانی. پس ندای او را اجابت کردیم و یحیی را به او دادیم و همسر او را زاینده کردیم. چون آن ها در کارهای نیک شتابان بودند و ما را از روی بیم و امید می خواندند و برای ما فروتن بودند.» به مذاق عارفان معنی آیه این است: خداوندا، پرده عصمت از من باز مگیر و مرا بر یادکرد خود می دار و از خود به دیگران مشغول مدار.
خداوند بندگان را بنواخت تا بشناختند. توفیق داد تا پرستیدند. تلقین کرد تا بخواستند. دل آن ها را معدن نور کرد تا دوست داشتند. خدایی که بی رشوت دوست دارد، بی منت عطا دهد و بی وسیلت گرامی گرداند. هر که نیاز بدو برد، توانگرش سازد. هر که ناز بدو کند، عزیزش دارد. اگر سال ها بنده گناه کند و گوید: توبه! گوید: پذیرفتم».

دعای روز بیست و چهارم ماه رمضان: «اللّهمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ فیهِ ما یُرْضیکَ وَاَعُوذُبِکَ مِمّا یُؤْذیکَ وَاَسْئَلُکَ التَّوْفیقَ فیهِ لاِنْ اُطیعَکَ وَلا اَعْصِیَکَ یا جَوادَ السّاَّئِلینَ».
[ذکر این روز «اعوذباللّه من الشیطان الرجیم» است.]
منبع : سی گام خودسازی/ محمود صلواتی.
نظر دهید » 
ما هر قدر خوشبین و امیدوار باشیم باید بدانیم رسیدن به مرحله ای از تاریخ که در آن همه انسانها زیر یک پرچم گرد آیند و کشمکش ها و بازی های خطرناک سیاسی و استعمارگری از بین برود احتیاج به آمادگی های عمومی ،دارد گرچه به جهت تحولها و دگرگونی هایی که به سرعت در عصر اخیر پدید آمده نباید آن را دور بدانیم ولی در هر حال برای اینکه دنیا چنان حکومتی را پذیرا گردد احتیاج به آمادگی هایی از قبیل موارد ذیل است:

1 - آمادگی فکری و فرهنگی به این معنا که سطح افکار مردم جهان آن چنان بالا رود که بدانند مثلاً مسأله «نژاد یا مناطق مختلف جغرافیایی مسأله قابل توجهی در زندگی بشر نیست …..
2 - آمادگی اجتماعی به این معنا مردم جهان باید از ظلم خسته شده و عدالت را از جان و دل طلب نمایند.
![]()
،آری اگر بنا بود همه کارها با «معجزه» صورت پذیرد وجود چنین نظامی بدون وسایل پیشرفته صنعتی قابل تصور بود ولی مگر اداره زندگی مردم جهان با معجزه ممکن است؟ معجزه استثنایی است منطقی در نظام جاری طبیعت برای اثبات حقانیت یک امر ،آسمانی نه برای ادارۀ همیشگی نظام جامعه زیرا این کار تنها باید بر محور قوانین طبیعی صورت بگیرد.
منبع:پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) /تالیف علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
برخی معتقدند که بشر با پیشرفت علمی و تکنیک و تمدنی که در ظاهر پیدا کرده احتیاج به امدادهای غیبی ندارد.

ولی جواب این است که منشأ انحرافات بشر تنها نادانی نیست تا با پیشرفت علم و تکنیک انحرافات بر طرف شود بلکه عوامل دیگری نیز منشأ انحرافات بشر است که نه تنها در بشر امروزی باقی مانده بلکه بیشتر نیز شده است. این عوامل عبارتند از غرایز و تمایلات مهار نشده شهوت و غضب افزون طلبی جاه طلبی، لذت طلبی و بالاخره نفس پرستی و نفع پرستی که همۀ اینها در بشر امروز موجود است. علم در امروز به صورت بزرگترین دشمن بشر در آمده است. علم گرچه چراغ روشنایی است ولی استفاده از آن بستگی به موارد استعمال آن دارد.
![]()
علم ابزاری برای هدف است نه تشخیص دهنده هدف ،ویل دورانت میگوید ما از نظر ماشین توانگر شده ایم و از نظر مقاصد فقیر انسان عصر علم با انسان ما قبل این عصر در اینکه اسیر و بنده خشم و شهوت خویش است هیچ فرقی نکرده است علم نتوانسته است آزادی از هوای نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است ماهیت هیتلرها را تغییر دهد بلکه علم دست آنها را درازتر کرده و شمشیر را تبدیل به بمب اتم کرده است. راسل میگوید: زمان حاضر زمانی است که در آن حسّ حیرت توأم با ضعف و ناتوانی همه را فرا گرفته است میبینیم به طرف جنگی پیش می رویم که تقریباً هیچ کس خواهان آن نیست. جنگی که همه می دانیم قسمت اعظم نوع بشر را به دیار نیستی خواهد فرستاد.
![]()
اگر انسان بر اساس علل مادی و ظاهری قضاوت کند پی میبرد که این بدبینی ها بجاست فقط یک ایمان معنوی و ایمان به امدادهای غیبی لازم است که این بدبینی ها را زایل و تبدیل به خوش بینی کند و معتقد باشد که سعادت بشریت رفاه و کمال ،او زندگی انسانی و مقرون به عدل و آزادی و امن و خوشی بشر در آینده است و انتظار بشر را میکشد
منبع :پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (علیه السلام) /تالیف علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
یکی دیگر از مسائلی که باعث مخفی ماندن عیوب و زشتی های انسان می شود، پوشاندن و مخفی کردن عیوب دیگران است.

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مَنْ سَتَرَ عَلَی مُؤْمِنٍ عَوْرَةً یَخَافُهَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَبْعِینَ عَوْرَةً مِنْ عَوْرَاتِهِ الَّتِی یَخَافُهَا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة»؛
کسی که عیب مؤمنی را که از آشکار شدن آن می ترسد، بپوشاند، خداوند هفتاد عیب او را که از آشکار شدن آن ها بیمناک است در دنیا و آخرت پنهان می سازد.»
درباره ابو عبدالرحمن، حاتم بن یوسف اصم که از بزرگان خراسان بود و در علم و ورع و تقوا کمتر نظیر داشت، نوشته اند: شهرتش به اصم، برای این بود که: زنی نزد او آمد تا سؤال شرعی خود را از او بپرسد، از آن زن در هنگام کلام، صدایی خارج شد و آن زن به شدّت شرمنده و خجل گشت. حاتم به گوش خود اشاره کرد، کنایه از اینکه کلام تو را نمی شنوم، سخنت را بلندتر بگو تا بشنوم. آن زن، بسیار خوشحال شد و خدا را بر این معنا شکر کرد که آبرویش نزد آن عالم نرفته است. پس از این واقعه که کسی هم از آن آگاه نشد معروف به حاتم اصم گردید، چون تا آن زن زنده بود او به همان حالت با مردم زیست، هنگامی که از دنیا رفت، یکی از بزرگان او را خواب دید و پرسید: «مَا فَعَلَ اللَّهُ بِکَ؛ «خدا با تو چگونه رفتار کرد؟»
گفت: به سبب آنکه یک شنیده را نشنیده گرفتم، بر تمام اعمال و شنیده هایم قلم عفو کشیده شد.»اینکه در روایات غیبت از زنا بدتر شمرده شده است دلیلش است که در غیبت آبروی مؤمن ریخته می شود و عیوب او آشکار می شود.چرا در قرآن غیبت را به خوردن گوشت مرده تشبیه کرده است؟ آنجا که فرمود: «…. وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوه؛ هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید.»

آبروی مسلمان همچون گوشت تن او است و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشای اسرار پنهانی، همچون خوردن گوشت تن او است و همان گونه که اگر از بدن مرده قطعه ای از گوشتش را جدا کنی هیچ وقت رشد نخواهد کرد، گاهی غیبت هم باعث می شود، آبرویی از مؤمن برود و عیبی از او فاش شود که هیچ وقت جبران نمی شود.بسیار لازم است تا از زبان خویش مراقبت کنیم تا مبادا باعث ریخته شدن آبروی کسی شود و بر دل کسی زخمی نهد.
مرحوم شوشتری می فرمایند: امام حسین (علیه السلام) در برابر نیزه ها نفرین نمی کردند؛ ولی وقتی زخم زبان می زدند، نفرین می کردند. زخم شمشیر خوب می شود، ولی زخم زبان به آسانی خوب نمی شود.
روز عاشورا هنگامی که سپاه عمر سعد به سوی خیمه های امام حسین (علیه السلام) هجوم برد، یکی از سربازان در حالی که بر اسبی سوار بود، با دیدن آتش اطراف خیمه ها فریاد برآورد: «ای حسین! و ای اصحاب حسین! شادمان باشید به چشیدن آتشی که در دنیا افروخته اید.»

امام حسین (علیه السلام) فرمود: «این مرد کیست؟»
گفتند: «ابن جویریه مزنی»امام حسین (علیه السلام) چنین دعا کرد: «خداوندا! عذاب آتش را در دنیا به او بچشان»هنوز سخن امام تمام نشده بود که اسبش او را در آتش خندق افکند.و نیز وارد شده است که: «در قیامت بنده ای را می آورند که گریزان است، خدای سبحان از او می پرسد چرا گریه می کنی؟ می گوید گریه می کنم بر آنچه از عیوب و بدی های من در نزد آدمیان و فرشتگان آشکار خواهد شد. خداوند می فرماید: ای بنده من! تو را در دنیا با کشف عیوب و اعمال ناشایست تو رسوا نکردم و حال آنکه گناه می کردی و می خندیدی! چگونه امروز تو را رسوا می کنم و حال آنکه معصیت نمی کنی و گریانی.»
بنابراین باید همچنان به پرده پوشی خدا امیدوار بود و از عواملی که زمینه کنار رفتن پرده ها را فراهم می کند، پرهیز نمود.
منبع:حیات طیبه
نظر دهید » << 1 ... 70 71 72 ...73 ...74 75 76 ...77 ...78 79 80 ... 798 >>