
امام صادق عليه السلام به مردي گفت: چرا ما را تحقير مي كني؟ آن مرد گفت: پناه مي برم به خدا از اين كه شما و يا امري از امور شما را سبك بشمارم)، پس حضرت به او فرمود: واي بر تو، آيا نداي آن شخصي را نشنيدي كه نزديك جحفه از تو كمك خواست كه او را به اندازه يك ميل (برابر 2كيلومتر) بر مركبت سوار نمايي و او به خدا سوگند ياد كرد كه خسته و وامانده شده است؟ به خدا سوگند! تو حتي سرت را بلند نكردي و او را تحقير كردي، هر كس مؤمني را خوار كند ما را تحقير كرده و حرمت الهي را شكسته است. (وسائل الشيعه، ج8، ص295)
نظر دهید » 
امام صادق(ع) فرمود: ان الرجل ليسالني الحاجه فابادر بقضائها مخافه ان يستغني عنها فلا يحدلها موقعاً اذا جاءته؛ هرگاه مردي از من درخواست حاجتي كرد، در رفع حاجت و نياز او شتاب مي ورزم؛ زيرا بيم آن مي رود كه كار از كار بگذرد و اقدام من در كمك به او ديگر به كارش نيايد. (عيون الاخبار الرضا ج2، ص971)
نظر دهید » 
كشته شدن هابيل و دفن جنازه او
حسادت قابيل از يك سو و پذيرفته نشدن قربانيش از سوى ديگر، كينه او را به جوش آورد، نفس سركش بر او چيره شد، به طورى كه آشكارا به قابيل گفت: تو را خواهم كشت.
آرى وقتى حرص، طمع، خودخواهى و حسادت بر انسان چيره گردد، حتى رشته رحم و مهر برادرى را مىبُرَد، و خشم و غضب را جايگزين آن مىگرداند.
هابيل كه از صفاى باطن برخوردار بود و به خداى بزرگ ايمان داشت، برادر را نصيحت كرد و او را از اين كار زشت برحذر داشت و به او گفت: خداوند عمل پرهيزگاران را مىپذيرد، تو نيز پرهيزگار باش تا خداوند عملت را بپذيرد، ولى اين را بدان كه اگر تو براى كشتن من دست دراز كنى، من دست به كشتن تو نمىزنم، زيرا از پروردگار جهان مىترسم، اگر چنين كنى بار گناه من و خودت بر دوش تو خواهد آمد و از دوزخيان خواهى شد كه جزاى ستمگران همين است.
نصايح و هشدارهاى هابيل در روح پليد قابيل اثر نكرد، و نفس سركش او سركشتر شد و تصميم گرفت كه برادرش را بكُشد(53)لذا به دنبال فرصت مىگشت تا به دور از پدر و مادر، به چنان جنايت هولناكى دست بزند.
شيطان، قابيل را وسوسه مىكرد و به او مىگفت: قربانى هابيل پذيرفته شد، ولى قربانى تو پذيرفته نشد، اگر هابيل را زنده بگذارى، داراى فرزندانى مىشود، آن گاه آنها بر فرزندان تو افتخار مىكنند كه قربانى پدر ما پذيرفته شد، ولى قربانى پدر شما پذيرفته نشد.(54)
اين وسوسه همچنان ادامه داشت تا اين كه فرصتى به دست آمد. حضرت آدم عليهالسلام براى زيارت كعبه به مكه رفته بود، قابيل در غياب پدر، نزد هابيل آمد و به او پرخاش كرد و با تندى گفت: قربانى تو قبول شد ولى قربانى من مردود گرديد، آيا مىخواهى خواهر زيباى مرا همسر خود سازى، و خواهر نازيباى تو را من به همسرى بپذيرم؟! نه هرگز.
هابيل پاسخ او را داد و او را اندرز نمود كه: دست از سركشى و طغيان بردار.(55)
كشمكش اين دو برادر شديد شد. قابيل نمىدانست كه چگونه هابيل را بكشد، شيطان به او چنين القاء كرد: سرش را در ميان دو سنگ بگذار، سپس با آن دو سنگ سر او را بشكن.(56)
مطابق بعضى از روايات، ابليس به صورت پرندهاى در آمد و پرنده ديگرى را گرفت و سرش را در ميان دو سنگ نهاد و فشار داد و با آن دو سنگ سر آن پرنده را شكست و در نتيجه آن را كشت. قابيل همين روش را از ابليس براى كشتن برادرش آموخت و با همين ترتيب، برادرش هابيل را مظلومانه به شهادت رسانيد.(57)
از امام صادق عليهالسلام نقل شده كه فرمود: قابيل جسد هابيل را در بيابان افكند. او سرگردان بود و نمىدانست كه آن جسد را چه كند (زيرا قبلاً نديده بود كه انسانها را پس از مرگ به خاك مىسپارند). چيزى نگذشت كه ديد درندگان بيابان به سوى جسد هابيل روى آوردند، قابيل (كه گويا تحت فشار شديد وجدان قرار گرفته بود) براى نجات جسد برادر خود، مدتى آن را بر دوش كشيد، ولى باز پرندگان، اطراف او را گرفته بودند و منتظر بودند كه او چه وقت جسد را به خاك مىافكند تا به آن حملهور شوند.
خداوند زاغى به آن جا فرستاد. آن زاغ زمين را كند و طعمه خود را ميان خاك پنهان نمود(58) تا به اين ترتيب به قابيل نشان دهد كه چگونه جسد برادرش را به خاك بسپارد.
قابيل نيز به همان ترتيب زمين را گود كرد و جسد برادرش هابيل را كه در ميان آن دفن نمود. در اين هنگام قابيل از غفلت و بى خبرى خود ناراحت شد و فرياد بر آورد:
اى واى بر من! آيا من بايد از اين زاغ هم ناتوانتر باشم، و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن كنم؟(59) (مائده 31)
اين نيز از عنايات الهى بود كه زاغ را فرستاد تا روش دفن را به قابيل بياموزد و جسد پاك هابيل، آن شهيد راه خدا، طعمه درندگان نشود. ضمناً سرزنشى براى قابيل باشد كه بر اثر جهل و خوى زشت، از زاغ هم پستتر و نادانتر است و همين نادانى و خوى زشت، او را به جنايت قتل نفس واداشته است.
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
عبرتهاى عطر زدن
در كتاب كافى از على بن ابراهيم از امام صادق (عليه السلام) روايت شده:
نماز كسى كه خود را خوشبو كند از هفتاد نماز بدون بوى خوش برتر است.
و صدوق از آن امام بزرگوار روايت كرده كه به مفضل فرمود:
دو ركعت نماز نمازگزارى كه خود را خوشبو كرده از هفتاد ركعت نماز كسى كه خود را خوشبو نساخته برتر است.
مبادا فهم چنين رواياتى بر تو دشوار و سنگين باشد؛ زيرا فضيلتى كه براى بوى خوش بين شد بر اثر شرافت عقل است؛ چون عطر مغز را تقويت مىكند وآن را از فساد حفظ مىكند و فساد مغز، عقل را فاسد مىسازد، و عقل شريفترين ركن حقيقت آدمى و شريفترين مراتب و مقامات او است، بلكه برترين جزء عالم و همه خيرات به آن منسوب است؛ چنان كه منشأ همه شرور، جهل است.
از اين رو بر هر چه در تقويت عقل و زدودن آفتها از آن موثر است تأكيد و بدان ترغيب فراوانى شده است. افزون بر اين، عطر، مثالى است براى تحلى و آراستگى به فضايل و زيبايىها، كه در برابر تخلى و پيراستگى از رذايل و زشتىها قرار دارد و همان گونه كه پاك شدن از پليدىها و گناهان نيمى از ايمانست، آراستگى نيز نيم ديگر ايمان خواهد بود.
پس شايسته است انسان خردورز از اين گونه احكام به درجه لطف خداوند واستحكام شريعت سيد رسولان (صلى الله عليه و آله و سلم) پى ببرد كه حتى اين امور جزئى را مهمل نگذاشته و تبيين كرده است؛ جزئيات كه عامل تقويت عقل مىشود و عقل، وسيله كسب ايمان و توحيد و كمال و سعادت است.
شايسته است آدمى در پى ادراك اين حقيقت، از اهمال در احكام اين عقل حيا كند و اين لطفهاى گرانبها را ضايع نسازد و اين نعمتهاى بزرگ را كفران نكن و نفس خود را كه به كفران اين نعمتها خو گرفته و با اين عمل خود را در معرض خذلان و نابوى قرار داده، مخاطب ساخته و به او بگويد:
اى نادان! اى دشمن خويش! سستى و تنبلى تا كى؟ و اين اهمال و تباه ساختن و خود را در معرض نابودى قرار دادن تا چند؟
آيا نمىبينى كه خداى مهربانت اين همه لطف و محبت به تو دارد و براى تو شريعتى قرار داده كه حتى اين امور جزئى را بيان داشته و پيامبرى فرستاده و كتابى نازل كرده و براى صيانت و حراست اين شريعت، فرشتگانى قرار داده و در برابر تحصيل آخرت پاداشهاى فراوانى مقرر داشته و تو با اهمل همه اينها راتباه ساختى.
آداب مقدمات نماز
آيه الله ملكى تبريزى قدس سره
نظر دهید » 
مناظره زاهد با هشام
روزى هشام بن عبدالملك خليفه اموى ، سالم بن عبدالله زاهد را در مسجد الحرام ديد. به او گفت : حاجتى از من بخواه .
سالم : حيا مى كنم در خانه خدا، از غير خدا چيزى بخواهم .
هنگامى كه سالم از مسجد بيرون رفت .هشام به دنبال او از مسجد خارج شد و گفت : اينجا كه خانه خدا نيست پس از من چيزى بخواه .
سالم : از حاجات دنيوى بخواهم يا حاجات اخروى ؟.
هشام : حاجات دنيوى .
سالم : من حوائج دنيوى خويش را از كسى كه مالك همه چيز است نخواستم ، چگونه از آنكس كه مالك چيزى نيست طلب كنم .
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
دو روز دنيا
اميرمؤ منان : اَلدَّهرُ يَومانِ، يَومٌ لَكَ وَ يَومٌ عَلَيكَ.
روزگار دو روز است : روزى به سود تو ، و روزى به زيان تو است .
آن روز كه به سود تو است تاخت و تاز مكن . و آن روز كه به زيان تو است صبور و شكيبا باش .
عمرت چه دو صد بود، چه سيصد، چه هزار
زين كهنه سرا، برون برندت ناچار
گر پادشهى ، و گر گداى بازار
اين هر دو به يك نرخ بود آخر كار
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
شرمسارى محتضر
پادشاهى به محتضر دانائى گفت : مرا درباره بازماندگانت سفارشى كن .
محتضر دانا: شرمسارم اگر سفارش بنده خدا را به غير خدا كنم .
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
امام صادق(ع) فرمود: ما من مؤمن يخدم أخاه و هو يقدر علي نصرته الا خذله الله في الدنيا و الاخره ؛ هرگاه مؤمني بتواند برادر خود را ياري رساند اما كمكش نكند، خداوند در دنيا و آخرت او را تنها گذارد. (بحارالانوار، ج47، ص113)
نظر دهید » 
امام صادق(ع) فرمود: لقضاء حاجه امري مؤمن أفضل من حجه و حجه و حجه ، حتي عد عشر حجج؛ برآوردن نياز مؤمن، به يقين برتر از يك حج و يك حج و يك حج است، (امام تا ده حج شمردند).
(امالي شيخ صدوق، ص791)
نظر دهید » << 1 ... 709 710 711 ...712 ...713 714 715 ...716 ...717 718 719 ... 798 >>