https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

آیا براى سایر انبیاء هم معراج بوده است؟

جهانى بودن اسلام، منافاتى با وجود اقلیّت‏ هاى مذهبى در پناه اسلام ندارد.

از عبارت «إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ» در آیه استفاده مى ‏شود كه یهود و نصارى تا قیامت مى ‏باشند.

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (آل عمران ـ 55)

[یاد كن‏] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏ برم، و تو را از [آلایش‏] كسانى كه كفر ورزیده‏ اند پاك مى‏ گردانم، و تا روز رستاخیز، كسانى را كه از تو پیروى كرده‏ اند، فوق كسانى كه كافر شده ‏اند قرار خواهم داد آن گاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏ كردید میان شما داورى خواهم كرد.

بازگشت مسیح به سوى خداوند
این آیه همچنان ادامه آیات مربوط به زندگى حضرت مسیح علیه السلام است، معروف در میان مفسران اسلام، به استناد آیه 157 سوره نساء این است كه مسیح هرگز كشته نشد (و از توطئه ‏اى كه یهود با همكارى بعضى از مسیحیان خیانتكار براى او چیده بودند رهایى یافت) و خداوند او را به آسمان برد. هر چند مسیحیان طبق انجیل هاى موجود مى‏ گویند مسیح كشته شد و دفن گردید و سپس از میان مردگان برخاست و مدت كوتاهى در زمین بود و بعد به آسمان صعود كرد (انجیل مرقس باب 16، انجیل متى باب 28، انجیل لوقا باب 24، انجیل یوحنا باب 31) آیه فوق ناظر به همین معنى است، مى‏ فرماید: به یاد آرید “هنگامى را كه خدا به عیسى گفت: من تو را بر مى‏گیرم و به سوى خود بالا مى‏برم‏”

در قسمتی از آیه می فرماید: و تو را از كسانى كه كافر شدند پاك مى‏سازم‏.” (وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا).

منظور از این پاكیزگى، یا نجات او از چنگال افراد پلید و بى ایمان است، و یا از تهمت هاى ناروا و توطئه ‏هاى ناجوانمردانه، كه در سایه پیروزى آیین او حاصل شد، همانگونه كه در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سوره فتح مى‏ خوانیم: إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ،” ما براى تو پیروزى آشكارى فراهم ساختیم، تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد".

یعنى از گناهانى كه به تو در گذشته نسبت مى‏ دادند و زمینه آن را براى آینده نیز فراهم ساخته بودند پاك سازد.

و نیز ممكن است منظور از پاك ساختن او، بیرون بردن مسیح از آن محیط آلوده باشد.

سپس مى ‏افزاید: “ما پیروان تو را تا روز رستاخیز بر كافران برترى مى ‏دهیم” این بشارتى است كه خدا به مسیح و پیروان او داد تا مایه دلگرمى آنان در مسیرى كه انتخاب كرده بودند گردد.

این آیه یكى از آیات اعجاز آمیز و از پیشگویی ها و اخبار غیبى قرآن است كه مى‏ گوید پیروان مسیح همواره بر یهود كه مخالف مسیح بودند، برترى خواهند داشت. چون مكتب یهود بر نژاد پرستى و نژاد استوار است لذا پیشرفت نكرده و پیوسته زیر سلطه نصارى خواهند ماند و آن گاه كه اسلام پیشرفت كرد و مسیحیت عقب ماند، یهود زیر سلطه مسلمانان خواهند بود، زیرا كه مسلمانان نیز مصداق الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ هستند و نبوت عیسى را قبول دارند.

در دنیاى كنونى، این حقیقت را با چشم خود مى ‏بینیم كه یهود و صهیونیست ها بدون وابستگى و اتّكاء به مسیحیان، حتى یك روز نمى ‏توانند به حیات سیاسى و اجتماعى خود ادامه دهند، روشن است كه منظور از “الَّذِینَ كَفَرُوا"، جماعتى از یهود مى ‏باشند كه به مسیح كافر شدند.

و در پایان آیه مى ‏فرماید: “سپس بازگشت همه شما به سوى من است، و من در میان شما در آنچه اختلاف داشتید داورى مى ‏كنم” یعنى آنچه از پیروزی ها گفته شد، مربوط به این جهان است و محاكمه نهایى و گرفتن نتیجه اعمال چیزى است كه در آخرت خواهد آمد.

بحث لغوی:
بعضى تصور كرده ‏اند كه واژه “متوفیك” از ماده “وفات” به معنى “مرگ” است، به همین دلیل چنین مى ‏پندارند كه با عقیده معروف میان مسلمانان درباره عدم مرگ حضرت عیسى و زنده بودن او منافات دارد.

در حالى كه چنین نیست، زیرا ماده “فوت” به معنى از دست رفتن است ولى “توفى” (بر وزن ترقى) از ماده “وفى” به معنى تكمیل كردن چیزى است و اینكه عمل به عهد و پیمان را وفا مى‏ گویند به خاطر تكمیل كردن و به انجام رسانیدن آن است، و نیز به همین دلیل اگر كسى طلب خود را به طور كامل از دیگرى بگیرد، عرب مى‏ گوید: توفى دینه، “یعنى طلب خود را به طور كامل گرفت".

تشابه با آیات دیگر:
1ـ در آیات دیگر قرآن نیز توفى به معنى گرفتن به طور مكرر به كار رفته است مانند: “وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ؛ و اوست كسى كه شبانگاه، روح شما را [به هنگام خواب‏] مى‏ گیرد و آنچه را در روز به دست آورده‏ اید مى ‏داند. (سوره انعام، آیه 60)

2ـ در این آیه مسأله خواب به عنوان توفى روح ذكر شده، همین معنى در آیه 42 سوره زمر و آیات دیگرى از قرآن نیز آمده است.

درست است كه واژه توفى گاهى به معنى مرگ آمده و متوفى به معنى مرده است، ولى حتى در اینگونه موارد نیز حقیقتاً به معنى مرگ نیست، بلكه به معنى تحویل گرفتن روح مى ‏باشد و اصولاً در معنى توفى، مرگ نیفتاده و ماده فوت از ماده وفى به كلى جدا است.

نكات آیه:
1ـ در اینجا سوالى پیش مى‏ آید كه طبق این آیه، یهود و نصارى تا دامنه قیامت در جهان خواهند بود و همواره این دو مذهب به زندگى خود ادامه خواهند داد، با اینكه در اخبار و روایات مربوط به ظهور حضرت مهدى “عج” مى‏ خوانیم كه او همه ادیان را زیر نفوذ خود در مى ‏آورد؟

پاسخ این سوال از دقت در روایات مزبور روشن مى ‏شود، زیرا در روایات مربوط به ظهور حضرت مهدى “عج” مى ‏خوانیم كه هیچ خانه‏اى در شهر و بیابان نمى‏ ماند مگر اینكه توحید در آن نفوذ مى ‏كند، یعنى اسلام به صورت یك آیین رسمى همه جهان را فرا خواهد گرفت و حكومت به صورت یك حكومت اسلامى در مى ‏آید و غیر از قوانین اسلام چیزى بر جهان حكومت نخواهد داشت ولى هیچ مانعى ندارد كه اقلیتى از یهود و نصارى در پناه حكومت حضرت مهدى “عج” با شرایط “اهل ذمه” وجود داشته باشند.

زیرا مى ‏دانیم حضرت مهدى “عج” مردم را از روى اجبار به اسلام نمى ‏كشاند، بلكه با منطق پیش مى ‏رود و توسل او به قدرت و نیروى نظامى براى بسط عدالت، و بر انداختن حكومت هاى ظلم و قرار دادن جهان در زیر پرچم عدالت اسلام است، نه براى اجبار به پذیرفتن این آیین، وگرنه آزادى و اختیار مفهومى نخواهد داشت.

2ـ از آنجایى كه در آیه شریفه كلمه “رافعك” مقید به قید “الى” شده، معلوم مى‏ شود كه منظور از این رفع، رفع معنوى است نه رفع صورى و جسمى، چون خداى تعالى در مكانى بلند قرار نگرفته تا عیسى را به طرف خود بالا ببرد، او مكانى از سنخ مكان هاى جسمانى كه اجسام و جسمانیات در آن قرار مى ‏گیرند ندارد، به همین جهت دورى و نزدیكى نسبت به خداى تعالى هم دورى و نزدیكى مكانى نیست، پس منظور از رفع، رفع معنوى است یعنى ترفیع درجه و تقرب به خداى سبحان‏.

3ـ امام باقر علیه السلام فرمود: معراج حضرت عیسى علیه السلام، در شب 21 ماه مبارك رمضان بوده است. (تفسیر نور الثقلین)

پیام ‏های آیه:
1ـ براى سایر انبیاء نیز معراج بوده است. «رافِعُكَ إِلَیَّ»

2ـ زندگى در میان كفّار، مایه‏ى آلودگى، و دورى از آنها، مایه‏ى پاكى و طهارت است. «مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا» 3ـ پیشگویى غیبى غلبه‏ى مسیحیّت بر یهود، از معجزات قرآن است. «جاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُوا»

4ـ پیروى از انبیاء، رمز پیروزى است. «جاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُوا»

5ـ جهانى بودن اسلام، منافاتى با وجود اقلیّت ‏هاى مذهبى در پناه اسلام ندارد. از عبارت «إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ» استفاده مى ‏شود كه یهود و نصارى تا قیامت مى ‏باشند.

6- بازگشت همه به سوى خداست و او داور بى ‏چون و چراست. «إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ»

منابع:
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 2
تفسیر نور الثقلین
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
ترجمه تفسیر المیزان، ج 3
تبیان

 


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

برای تمرکز در نماز

گاهی حضرت آیت الله خامنه ای را زودتر از وقت اذان به مسجد برای اقامه نماز جماعت می آوردم، آقا می فرمود: برای من کمی نان و پنیر بیاور . روزی از روی کنجکاوی به مرحوم کرامت (بانی مسجد کرامت) گفتم: آقا مگر برای نهار به منزل بازنمی گردند که از من خوراکی طلب می کنند؟ مرحوم کرامت گفت: معده آقا در زندان بر اثر شکنجه آسیب دیده است و در طول روز گاهی معده ایشان درد می گیرد، لذا کمی خوراکی می خواهند تا برای مدت کوتاهی درد معده تسکین پیدا کند و بتوانند با تمرکز نماز ماعت بخوانند .

آقای فتحعلیان (عضو هیئت امنای مسجد کرامت - مشهد)

مبلغان - آبان و آذر 1382، شماره 47 - خاطراتی درس آموز از زندگی مقام معظم رهبری (3)


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

برازندگی لباس نظامی

روزی در محضر مقام معظم رهبری بودم که فرمودند: من در زمان جنگ، همیشه با لباس نظامی در جبهه ها حاضر می شدم . اما تردید داشتم که آیا مصلحت همین است که من لباس پیغمبر صلی الله علیه و آله را کنار بگذارم و این لباس نظامی را بپوشم یا با همان لباس روحانی در جبهه ها حضور پیدا کنم؟!

یک روز پنجشنبه که از جبهه به منظور شرکت در نماز جمعه به تهران آمدم، برای دادن گزارش مستقیما از فرودگاه به جماران رفتم، امام رحمه الله در پشت پنجره ایستاده بودند . من مشغول باز کردن بند پوتینها شدم و این کار مدتی طول کشید . حضرت امام رحمه الله همچنان ایستاده بودند و با لبخندی، به دقت مرا نگاه می کردند . چون وارد اتاق شدم و دست امام را بوسیدم، ایشان دستی به شانه من زدند و فرمودند: زمانی پوشیدن لباس سربازی در عرف ما خلاف مروت بود، ولی الان می بینیم برازنده شماست!

با این کلام دلربای امام، تردید از دلم بیرون رفت و همیشه از پوشیدن لباس نظامی لذت می بردم!

حجة الاسلام ذوالنوری (فرمانده تیپ مستقل 83 امام صادق علیه السلام)

مبلغان - آبان و آذر 1382، شماره 47 - خاطراتی درس آموز از زندگی مقام معظم رهبری (3)


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

ای بهتر از هزار یقین اشتباه من

ماه مبارک رمضان سال 1380 از سوی مرکز بنیاد ملاصدرا برای جلسه افطار دعوت شده بودم . خیال می کردم این جلسه در محضر مقام معظم رهبری برقرار می شود، لذا به بیت رهبری رفتم . ولی دیدم دوستان آنجا نیستند . از وضعیت جلسه سؤال کردم، اعضای بیت اظهار بی اطلاعی کردند . وقت اذان مغرب شد، متوجه شدم که خانواده های شهدا افطار را مهمان آقا هستند . گریه ام گرفت و با خود گفتم خدا را شکر، توفیقی شد در حضور خانواده های شهدا در خدمت آقا باشم . در آنجا دو مادر شهید را دیدم که سر سفره از آغاز تا پایان به چهره مقام معظم رهبری نگاه می کردند و گریه می کردند .

مقام عظیم الشان ولایت با دیدن بنده فرمودند: آقای احمدی چه عجب! داستان را خدمت ایشان عرض کردم . ایشان فی البداهه این مصرع را خواندند: «ای بهتر از هزار یقین اشتباه من، ولی ایشان دیگر مصرع اول این بیت را نخواند که می گوید: «شد منحرف زکعبه به میخانه راه ما» ; زیرا این مصرع کمی ذعارت دارد . من از حسن سلیقه آقا بسیار لذت بردم .

حجة الاسلام والمسلمین دکتر احمدی (تهران)

مبلغان - آبان و آذر 1382، شماره 47 - خاطراتی درس آموز از زندگی مقام معظم رهبری (3)


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

 خاطراتی درس آموز از زندگی مقام معظم رهبری (3)

انتقاد پذیری

دختر 17 ساله ای از تهران، بنام زینب - ن، نامه ای به مقام معظم رهبری می نویسد و در آن می آورد: «روز قدس، مردی - در میان خطبه های شما - بلند شد، مثل اینکه نامه ای داشت، ولی شما چقدر تلخ او را در انظار هزاران نفر شکستید . مقام معظم رهبری برای روشن شدن ذهن آن نوجوان، چنین می نویسد: «دختر عزیزم! از تذکر شما خرسند و متشکرم و امیدوارم خداوند همه ما را ببخشد و از خطاهای کوچک و بزرگ ما - که کم هم نیستند - در گذرد . من در باب آنچه شما یادآوری کرده اید، هیچ دفاعی نمی کنم . گاهی گوینده از تلخی لحن خود به قدر شنونده آگاه نمی شود، در این موارد همه باید از خداوند متعال بخواهند که گوینده را متوجه و اصلاح کند و اگر ممکن شود به او تذکر دهند . توفیق شما را از خداوند متعال مسئلت می نمایم .»

مهندس مقدم (از اعضای بیت - تهران)

مبلغان - آبان و آذر 1382، شماره 47


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

آفت های دینداری را می شناسید؟!

چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده و از پشت خنجر بزنند، لذا مسلمانان باید هوشیار بوده و ساده اندیش و زود باور نباشند و به هر اظهار ایمانى، اعتماد نكنند؛ زیرا دشمنان براى انحراف آنان، برنامه ‏ریزى مى‏ كنند. البته خداوند نیز در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه‏ هاى دشمنان پرده بر مى ‏دارد.

وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِیَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (آل عمران ـ 72)

و جماعتى از اهل كتاب گفتند در آغاز روز به آنچه بر مومنان نازل شد ایمان بیاورید و در پایان [روز] انكار كنید شاید آنان [از اسلام] برگردند.

دوازده نفر از دانشمندان یهود تصمیم گرفتند براى ایجاد تزلزل و تردید در مسلمانان، صبحگاهان نزد حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله آمده و اظهار ایمان كنند، ولى در آخر روز از اسلام برگردند و بگویند: ما محمّد و آیین او را دیدیم، ولى با آنچه در تورات و انجیل آمده است، مطابقت ندارد. آنها با این نقشه‏ ى ماهرانه مى ‏خواستند به هم ‏كیشان خود این طور وانمود كنند كه اگر اسلام مكتب خوبى بود، اهل علم و كتاب از آن دست برنمى ‏داشتند، با این كار هم در مسلمانان تردید به وجود آورند و هم سایر یهودیان را از مسلمان شدن باز دارند. خداوند متعال نیز با نزول این آیه، نقشه‏ ى آنان را بر ملا ساخت.

در واقع آنها با گام هاى عملى فریبكارانه‏ اى براى انداختن شك نسبت به حق در دل هاى مردمان ساده از پیروان خود كوشیدند و همه هدفشان آن بود كه این مردمان را از ایمان آوردن به رسالت تازه باز دارند.

گاهی به ایمان آوردن در مدتى كوتاه تظاهر مى‏ كردند، و سپس كافر مى ‏شدند و به گروه خود باز مى‏ گشتند و مى‏ گفتند: آرى، آنان را فریب دادیم و ایمان آوردیم از آن رو كه قلوب پاكیزه داشتیم و مخلص بودیم، ولى بر ما معلوم شد كه آنان برباطلند.

در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان تغییر قبله از بیت المقدس به كعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ كردند، یهود گفتند: به آنچه در آغاز روز بوده ایمان آورید، ولى بدانچه در پایان روز آمده (تغییر قبله) كفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیت المقدس نماز بخوانند. (مستدرك، ج 3، ص 169)

بحث لغوی:
وجه النهار: اول روز. به این علّت است كه انسان ابتدا با اول روز مواجه مى‏شود.

پیام ‏های آیه:
1ـ دشمنان براى انحراف مسلمانان، برنامه ‏ریزى مى ‏كنند. در آیه 69 خواندیم كه اهل كتاب دوست دارند شما را منحرف سازند، این آیه به نقشه‏ ى آنان براى رسیدن به آن هدف مى ‏پردازد. «یُضِلُّونَكُمْ»، «قالَتْ طائِفَةٌ»

2ـ چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده و از پشت خنجر بزنند، لذا باید هشیار بود. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»، «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

3ـ مسلمان نباید ساده اندیش و زود باور بوده و به هر اظهار ایمانى، اعتماد كند. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»

4ـ خداوند در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه ‏هاى دشمنان پرده بر مى‏ دارد. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»

5ـ باید در مرحله ‏اى از ایمان قرار بگیریم كه بازگشت برخى مسلمانان از دین، مایه ى تزلزل ما نگردد. «وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

6ـ یكى از سیاست ‏هاى دشمن، ایجاد ارتباط و سپس قطع آن، به منظور ایجاد تزلزل در جامعه است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

وَلاَ تُوْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِینَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن یُوْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُوْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 73)

و [گفتند] جز به كسى كه دین شما را پیروى كند ایمان نیاورید بگو هدایت هدایت‏ خداست مبادا به كسى نظیر آنچه به شما داده شده داده شود یا در پیشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [این] تفضل به دست‏ خداست آن را به هر كس كه بخواهد مى‏ دهد و خداوند گشایشگر داناست.

اهل كتاب، از گرایش یهود به اسلام نگران بودند و براى پیشگیرى از آن تبلیغ مى‏ كردند. «لا تُوْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ»

پیام‏ های آیه:
1ـ دشمنان اسلام، در توطئه ‏هاى خود سفارش به پنهان كارى مى‏ كنند و به غیر خود نیز اعتماد ندارند. «لا تُوْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ» (یكى از معانى ایمان، اعتماد و اطمینان است)

2ـ هدایت الهى، یك جریان مستمر در طول تاریخ بوده است و اختصاص به قوم خاصّى ندارد. «إِنَّ الْهُدى‏ هُدَى اللَّهِ»

3ـ تعصّب و خود برتربینى، یكى از آفت‏ هاى دیندارى است. «إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ»

4ـ الطاف پروردگار، در انحصار گروه خاصّى نیست. نبوّت و هدایت، فضل الهى است كه به هر كس بخواهد مى ‏دهد. «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ»

5ـ گزینش پیامبران از سوى خداوند، بر اساس علم اوست. «واسِعٌ عَلِیمٌ»

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (آل عمران ـ 74)

رحمت‏ خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مى‏ گرداند و خداوند داراى بخشش بزرگ است.

این آیه، تصوّر غلط یهود را كه خداوند هیچ قومى را مانند یهود مورد لطف خویش قرار نمى ‏دهد، نفى كرده و مى ‏فرماید: خداوند بهتر مى‏ داند چه كسى را عهده ‏دار رسالت خویش بگرداند.

او در میان بندگانش لایق ‏ترین فرد را انتخاب نموده و مورد لطف خاص خویش قرار مى ‏دهد. خداوند، هم لطفش توسعه دارد و هم حكمتش انتخابگر است.

بحث لغوی:
” فضل” به معنى هر چیزى است كه بیش از مقدار لازم از مواهب و نعمت ها بوده باشد و این یك مفهوم مثبت و ارزنده دارد، ولى گاه معنى مذموم و نكوهیده‏اى دارد و به معنى خارج شدن از حد اعتدال و رفتن به سوى افراط است و غالباً به صورت فضول (جمع فضل) به كار مى ‏رود؛ مانند “فضول الكلام” یعنى حرف هاى زیادى.

نکته ای از این آیات: توطئه ‏هاى قدیمى!
آیات فوق كه در حقیقت از آیات اعجاز آمیز قرآن بود و پرده از روى اسرار یهود و دشمنان اسلام بر مى ‏داشت، نقشه ماهرانه آنها را براى متزلزل ساختن مسلمانان صدر اول فاش كرد.

آنها در پرتو آن بیدار شدند و از وسوسه‏ هاى اغواگر دشمن بر حذر گردیدند ولى اگر دقت كنیم مى ‏بینیم كه در عصر و زمان ما نیز همان طرح ها به اشكال دیگرى اجرا مى ‏شود، وسائل تبلیغاتى دشمن كه از مجهزترین و نیرومندترین وسائل تبلیغاتى جهان است در این قسمت به كار گرفته شده و كوشش مى‏ كنند كه پایه ‏هاى عقائد اسلامى را در افكار مسلمین، مخصوصاً نسل جوان‏ ویران سازند.

آنها در این راه از هرگونه وسیله و هر كس در لباس هاى “دانشمند، مورخ، عالم علوم طبیعى، روزنامه ‏نگار و حتى بازیگران سینما” استفاده مى ‏كنند.

آنها این حقیقت را مكتوم نمى ‏دارند كه هدفشان از این تبلیغات این نیست كه مسلمانان به آئین مسیح یا یهود در آیند، بلكه هدف آنها متزلزل ساختن پایه ‏هاى عقائد اسلامى در افكار جوانان و بى ‏علاقه ساختن آنها نسبت به مفاخر آئین و سنتشان است، قرآن امروز هم به مسلمانان در برابر این جریان هشدار مى ‏دهد.

منابع:
تفسیر هدایت، ج 1
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 2
مستدرك الوسایل، ج 3
تفسیر احسن الحدیثف ج 2

 


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

وقتمان را صرف تلاوت قرآن کنیم یا تدبر آن؟

تلاوت قرآن بدون فهم و تدبر ثواب زیادی دارد یا فهم و تدبر قرآن بدون تلاوت قرآن؟ یعنی ما چه كار كنیم؟ در تلاوت قرآن وقت را صرف كنیم یا در خواندن ترجمه آن؟

از آن جا كه قرآن كریم، كلام آفریننده انسان هاست با دیگر سخن ها تفاوت اساسى داشته و داراى آثار ویژه اى است كه در هیچ كلام دیگرى یافت نمى شود.

خواندن قرآن و شنیدن آن حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنایى نداشته و معناى آیات الهى را نمى فهمند به عنوان عملى نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده، آمرزش گناهان، نورانیت دل و ثواب اخروى را در پى دارد.

افزون بر این، مطابق روایت امام صادق (علیه السلام) حتى نگاه كردن در قرآن نیز عبادت بوده و وجود داشتن یك جلد از قرآن در خانه، موجب طرد شیاطین از آن خانه مى شود. [1]

در حدیث مشهورى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنید؛ زیرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسیار تلاوت شود خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش مى یابند و آن خانه براى اهل آسمان نور افشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنیا نور افشانى مى كنند. [2]

با توجه به آثار مثبت یاد شده است كه در آیات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به میان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»[3] اما باید دانست كه گرچه قرآن كریم به دلیل آن كه مبارك [4] است، براى هر یک از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نیز روح افزا و دلكش است ولى حدیث تدبر در قرآن حدیث دیگرى بوده و قلّه رفیع آثار دنیوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است.

سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدایت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و این غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن میسر نیست مگر پس از فهمیدن آن چه قرآن در صدد بیان آن است و تنها راه رسیدن به این درجه از فهم، تدبر و تفكر در آیات الهى است.

در حقیقت تلاوت قرآن نیز مقدمه اى براى تدبر در آیات آن است. بى سبب نیست كه قرآن كریم، خود نه تنها در بیش از سیصد آیه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر،[6] تعقل [7] و تدبر در آیات الهى دانسته است. «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ». [8]

ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلما برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر»

دقت به چند نکته:
1. بدون شک بر اساس روایات و سیره عملی پیامبر و امامان ـ علیهم السلام ـ تلاوت قرآن به خودی خود امری پسندیده و دارای آثار تربیتی، معنوی و مادی در جسم، جان، و زندگی یک مومن است.

در روایات آمده است كه هر چیزی زنگار می گیرد و نیازمند صیقل است، دل آدمی هم در هنگام زنگ زدگی با تلاوت قرآن جلا می یابد.

از طرف دیگر تلاوت قرآن، مقدمه انس با قرآن و انس با قرآن، مقدمه آشنایی و فهم معارف آن و فهم معارف و ارزش های قرآن، مقدمه عمل به آن و رسیدن به یك زندگی قرآنی است. از این رو نمی توان به بهانه تلاوت قرآن، از تدبر و تعمق در معارف آن چشم پوشید و یا به بهانه آشنایی با معارف آن از تلاوت آیات، غفلت كرد.

در حدیثی آمده است كه امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قرآن عهدنامه خداوند با انسان مومن است: از این رو سزاوار است كه هر مسلمان دست كم در روز 50 آیه از این عهدنامه را بخواند و با گوش جان بیندیشد و به امر و نهی و مواعظ آن دل سپرده و عمل كند.

2. ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلّماً برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر».

3. یك انسان مومن بدن شک هنگامی كه برای زندگیش برنامه درستی را تعریف كند و در چنین برنامه ای سهم قابل توجهی به عبادت و انس با خدا قرار دهد، خواهد توانست هم از لذت تلاوت و نورانیتش با نام خدا بهره ببرد و هم با تأمل در ترجمه و مفاهیم آیات كریمه، عقل تشنه و روح گرسنه خود را از مائده آسمانی معارف قرآن سیر و سیراب كند.

4. پیشنهاد ما برای شروع، تلاوت 50 آیه در روز و تأمل در ترجمه و مفاهیم یك صفحه از قرآن و التزام به عمل به اوامر و نواهی آن است.

=======================
پی نوشت ها:
1 . اصول كافى، عربى، به تحقیق على اكبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، ج 2، ص 613 و 614.
2 . همان، ج 2، ص 610.
3 . فاطر/ 29
4 . انعام/ 92 و 155; انبیاء/ 50; سوره ص / 29.
5 . المیزان، عربى، موسسه اعلمى، بیروت، ج 5، ص 255.
6 . نحل / 44.
7 . یوسف / 2.
8 . سوره ص / 29.

منابع:
سایت رهروان ولایت
سایت معارف قرآن


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) با چه سلاحی ظهور می‌کند؟

خداوند در عصر ظهور، تمامي تسليحات پيشرفته را از کارمی اندازد و مردم ناگزيرند در جنگ از همان سلاح‏هاي ابتدايي استفاده ‏می کنند.

یکی از سوالات مطرح در خصوص مهدویت اینکه، در احادیث آمده است که سلاح حضرت مهدی در هنگام ظهور، شمشیر خواهد بود. با توجّه به این همه پیشرفتی که بشر در زمینة نظامی کرده است چگونه ایشان با شمشیر می خواهند بر این همه سلاح مجهّز و فوق مدرنِ دشمنانش، غلبه کنند؟

جواب:
اين كه سلاح حضرت، هنگام ظهور چه خواهد بود، امري است كه حقيقت آن براي ما روشن نيست؛ لذا مشخص كردن دقیق نوع سلاح ايشان، امكان ندارد. به همین دلیل در بین علماي اسلامی در این زمینه نظرات مختلفی وجود دارد که همگی در حدّ احتمال است؛ مهمترین این نظریات عبارتند از:

نظر اول: منظور از شمشیر، خود شمشیر نیست، بلکه حضرت از سلاح های روز استفاده می کنند.

نظر برخی بر آن است که رواياتي كه در آنها به (شمشير) اشاره شده، لزوماً به معناي آن نيست كه سلاح حضرت، شمشير است؛ بلكه معناي درست آن، اينست كه قيام امام مهدي مسلّحانه است. طبق اين نظر، سلاحي كه حضرت در قيام خود از آن استفاده مي‌كند، سلاح متعارف روز است آنها معتقدند «شمشير» كنايه از قدرت و نيروي نظامي می باشد، همانگونه كه «قلم» كنايه از علم و فرهنگ است. دلیل این گروه آنست که چون در زمان معصومین، سلاحي جز سلاح سرد (مانند شمشیر) نبود، معنا نداشت كه ائمه برای مردم آن زمان در مورد سلاح-های پیشرفتة امروزی (مانند موشک و …) سخن بگويند.

نظر دوم: سلاح حضرت، همان شمشیر است نه سلاح های مدرن امروزی

دستة دیگر می گویند حضرت واقعاً از خود شمشیر استفاده می کند نه سلاح های روز. دلیل این افراد اینست که سلاح‌هاي جنگيِ فعلي ظالمانه هستند و باعث كشته شدن انسان‌هاي فراوان ديگري كه ممكن است بي‌گناه هم باشند، مي‌شوند.

البته این گروه در جواب این سؤال که حضرت چگونه می خواهد با شمشیر در مقابل این همه سلاح های قدرتمند مبارزه کند، احتمال های مختلفی را مطرح کرده اند كه همگي آنها نيز در حدّ احتمال است نه به صورت قطعي:

1ـ احتمال اول: اگر چه حضرت با شمشير قيام مي‏کند؛ ولي خداوند در آن شمشير، قدرت و اعجازي نهفته که تمامي سلاح‏هاي موجود را مغلوب نيروي خود مي‏سازد. آری! همانگونه كه خداوند با يك قطعه چوب (عصا)

حضرت موسي را بر فرعون و لشکریانش پيروز گردانيد؛ قادر است كه

امام زمان را با شمشير بر همة دشمنانش پيروز گرداند. (إنَّ الهَف قادِرٌ عَلی کُلِّ شَیْءٍ)

2ـ احتمال دوم: خداوند در عصر ظهور، تمامي تسليحات پيشرفته را از کارمی اندازد و مردم ناگزيرند در جنگ از همان سلاح‏هاي ابتدايي (يعني شمشير و مانند آن) استفاده ‏کنند؛ بنابراين حضرت نیز با همان شمشير مي‏جنگد.

3ـ احتمال سوم: از کجا که در زمان ظهور، این اسلحه های مهیب در اختیار بشر باقی باشد، چرا که ممکن است که در اثر جنگ های خانمانسوزِ جهانی که پیش از ظهور واقع می شود، بسیاری از این سلاح های مدرن معدوم گردد.

4ـ احتمال چهارم: پيروزي اصلي حضرت، بوسیلة افتادن رعب و وحشت در دل دشمنان است، به گونه‌اي كه آنها نمي‌توانند از ابزار خود بهره ببرند. در حدیث آمده است (او با شمشير و ايجاد رعب و وحشت ياري مي‌شود.) بدیهی است که شرط اولية استفاده از توان و تجهيزات پيشرفته، داشتن روحيه است. وقتي كسي بترسد، هيچ كاري نمي‌تواند انجام دهد.

3ـ احتمال پنجم: امكان دارد سپاهيان دشمن وقتي كلام دلنشين امام را شنیده و معجزات ایشان را ببینند، از فرماندهان ظالم خود سرپيچي كرده و از اين سلاح‌ها استفاده نكنند.

به راستی اگر بیست سال قبل از شروع انقلاب اسلامی کسی خبر می داد که امام خمینی بدون هیچ سلاحی در برابر شاه و ارتشِ تا دندان مسلح او پیروز می شود، برای مردم قابل پذیرش بود! ولی همگان دیدید که ارتش و نیروهای مسلّح طاغوت، از فرمان فرماندهان خود سرپیچی کرده و سلاح ها را علیه مردم و انقلابیون بکار نگرفتند.

مشابه این مطلب نیز در طول تاریخ مکرّر دیده شده است؛ نمونة کوچک آن واقعة نماز باران مرحوم آیت الله خوانساری است:

قم گرفتار بی بارانی شده بود. مردم تصمیم ‏گرفتند برای نماز به مصلّی بروند. مرحوم آیت الله خوانساری امامت جماعت را پذیرا شد و فرمود: من حاضرم برای نماز استسقاء ‏بروم. بسیاری از مردم هم به راه افتادند؛ رودخانة شهر خشک شده بود؛ یک عده داخل رودخانه راه می‏رفتند و یک ‏عده جوان خام هم متلک می‏گفتند، آنها می‏گفتند: «توی رودخانه نروید، آب شما را می‏برد!» اما اینها اعتنا نکردند و رفتند. ‏این جریان در موقع جنگ جهانی بود. پایگاه نظامی‏های آمریکا در «خاکفرج» بود؛ آمریکاییها دیدند که جمعیت می‏آید، ‏خیال کردند می‏خواهند به پایگاهشان حمله کنند، تمام مسلسل ها را سوار کردند که مردم را بکوبند، اما رئیس شهربانی نزد ‏آمریکائیها رفت و گفت: «مردم می‏خواهند نماز بخوانند و دعا کنند. به شما کاری ندارند.» بالاخره مردم آمدند، آمریکاییها هم نگاه ‏می‏کردند.

مرحوم سید محمد تقی خوانساری آمد دعا خواند، نماز خواند، با فاصلة ‏کم، باران عجیبی آمد. وقتی باران آمد آمریکاییها شوکه شده بودند و بلافاصله بوسیلة رئیس شهربانی از مرحوم سید محمد تقی ‏خوانساری وقت گرفتند، اُمراء و فرماندهان بزرگ آمریکایی آمدند مقابل آیت الله خوانساری زانو زدند، گریه کردند، التماس کردند، مترجم گفت ‏اینها می‏گویند: «آقا تو مسیح زمانی! تو مستجاب الدّعوه‏ای! تو که دعا کردی باران آمد، دعا کن، جنگ تمام شود، ما ‏پیش زن و بچه‏مان برویم!»

آنها با دیدن کرامتی کوچک از آن عارف، این گونه به او دل بستند؛ حال اگر خود امام زمان که حجت بزرگ الهی است بیاید چه خواهند کرد!!‏ (1)

———————————-
(1) برگرفته از کتاب: پاسخ به شبهات دینی

 


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

نشانه تسلط شیطان بر ما چیست؟

شکر واژه‌ای عربی است که در فارسی به سپاس ترجمه می‌ شود. لغت ‌شناسان عربی واژه شکر را به معنای شناخت احسان و نشر آن (لسان‌ العرب، ابن منظور، ج 7، ص 170، «شکر») و یا به تعبیر دیگر، تصور نعمت و اظهار آن معنا کرده‌اند. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 461، «شکر»)

شکر خداوند به این معناست که بدانیم هر نعمتی که به ما می ‌رسد از سوی خداست و هر چیز دیگری که واسطه رسیدن نعمت‌ها به ماست نیز به اراده خداوند واسطه رسیدن نعمت شده است. حالت روحی خاصی که در اثر این معرفت حاصل می ‌شود شکر نامیده می ‌شود.

البته هر انسانی به سبب فطرت و عقل به طور طبیعی نسبت به کسی که احسانی می‌ کند حالت شکرگزاری را دارد و می‌کوشد تا به هر طریقی شده تشکر نماید.

هم عقل این مفهوم را درک می‌کند و هم فطرت آدمی این حالت را پذیراست و خود را به نوعی نسبت به احسان ‌کننده و نعمت دهنده، متواضع می ‌یابد و می ‌کوشد به هر شکلی شده تشکر کند.

مقصود از توصیف خداوند به شکر
اما باید توجه داشت که آنچه بیان شده درباره شکر انسان از انسان یا خداست؛ اما اگر وقتی این واژه بر خدا اطلاق می‌ شود و مثلاً گفته می ‌شود که خداوند شاکر یا شکور است، مراد و مقصود از این وصف شکر درباره خداوند، چیز دیگری غیر از آنچه درباره انسان گفته‌ایم خواهد بود؛ زیرا مقصود از توصیف خداوند به شکر، انعام و احسان خداوند بر بندگان و دادن جزای عبادات آنها (مفردات، ص461-462، «شکر»؛ فرهنگ فارسی، ج2، ص2057) و یا رشد اعمال نیک آنان و اعطای پاداش مضاعف به آنها است. (لسان العرب، ج7، ص170، «شکر»)

بسترها و عوامل شکرگزاری
شاید بتوان گفت که مهم ترین زمینه‌ ساز و عامل شکرگزاری مربوط به شناخت است؛ زیرا تا زمانی که انسان شناختی نسبت به نعمت و نعمت بودن نداشته باشد، قدردانی و تشکری نمی ‌کند.

در آیات قرآنی به نقش اساسی و مهم شناخت در تحقق حالت تشکر در انسان توجه داده شده است.

خداوند در آیات 68 تا 70 سوره واقعه به نقش شناخت نعمت در شکرگزاری انسان اشاره می‌ کند تا نشان دهد که تا چه اندازه این عنصر در تحقق حالت شکرگزاری نقش بنیادین و اساسی دارد.

انسان اگر نداند که این چیزی که در اختیار اوست نعمت است، اصلاً حالت شکرگزاری به او دست نخواهد داد؛ بلکه زمانی این حالت در او تحقق می ‌یابد که می ‌فهمد که این چیز نعمتی است که باید شکرگزار آن باشد.

خداوند در قرآن به این نکته توجه می ‌دهد که انسان ‌ها همه ابزارهای لازم برای شناخت نعمت و نعمت ‌دهنده را در اختیار دارند و می‌ توانند نعمت و نعمت ‌دهنده را بشناسند و از نعمت و نعمت ‌دهنده تشکر نمایند. (نحل، آیه 78؛ مومنون، آیه 78؛ سجده، آیه 9؛ ملک، آیه 38؛ انسان، آیات 2 و3)

خداوند در آیه 15 سوره احقاف رشد عقلانی را عامل توجه بیشتر انسان به شکرگزاری دانسته است.

موانع شکرگزاری
موانع شکرگزاری در دو بخش اصلی یعنی شناختی و حرکتی خودنمایی می ‌کند. اگر شناخت، عامل مهمی در شکرگزاری انسان نسبت به نعمت و نعمت‌ دهنده است، همچنین فقدان شناخت، عامل بازدارنده در این عمل خواهد بود.

در حوزه حرکت و عمل نیز اگر فطرت به ‌طور طبیعی گرایش دارد که انسان شاکر نعمت و نعمت‌ دهنده باشد و در مقام شکرگزار در آید، هرگونه تغییر و تبدیل در فطرت موجب می ‌شود تا رفتاری متضاد و متناقض در پیش گیرد و به جای شکرانه نعمت و شکرگزاری نسبت به نعمت ‌دهنده، کفران نعمت و ناسپاسی و کفر نسبت نعمت را در پیش گیرد.

پس در موانع شکرگزاری باید به موانع شناخت و نیز عوامل تغییر در فطرت اشاره کرد؛ زیرا اینها به ‌طور طبیعی در تغییر شکر به کفر نقش اساسی دارد .

به عنوان نمونه یکی از مهم ‌ترین موانع شناخت این است که انسان ابزارهای شناختی خود را ناکارآمد سازد و یا سست و ضعیف نماید و دچار بیماری کند.

براساس آموزه‌ های قرآنی، گناه موجب می شود تا انسان ابزارهای شناختی حسی و غیرحسی خود را از دست دهد به گونه‌ای که بر آن زنگار بنشیند و نتواند بازتاب ‌دهنده حقایق هستی باشد، یا آنکه حتی مهر کند و درهای آن را ببندد. این‌ گونه است که حقایق را تیره می ‌بیند یا واژگونه می یابد و براساس این تغییر ماهیت و دگرگونی، حق را باطل و زشت را زیبا و هنجار و ارزش را نابهنجار و ضد ارزش می ‌یابد.

قلب که مهم ترین عامل شناختی است وقتی از سلامت خارج شود و بیمار گردد، انگیزه‌ای متضاد خواهد داشت و به سمت و سوی زشتی و گناه می ‌رود.

پس به ‌طور غیر طبیعی به جای آنکه شاکر نعمت و نعمت ‌دهنده باشد، کفران نعمت و ناسپاسی را در پیش می‌ گیرد.

در این میان نباید نقش هواهای نفسانی را به عنوان دشمن درونی، و وسوسه‌ های شیطانی را به عنوان دشمن برون نادیده گرفت؛ زیرا اینها از مهمترین عواملی هستند که انسان را به گناه می‌کشانند و عقل و فطرت سالم را تباه می‌ سازند.

هواهای نفسانی انسان را به سمت گناه می‌ کشاند و گناه نیز عقل و قلب را فاسد می‌کند و قدرت درک و شناخت را از انسان می‌ گیرد.

از این‌ رو خداوند به انسان ‌ها هشدار می ‌دهد که تقوا پیشه گیرند تا نه ‌تنها ابزارهای شناختی حفظ شود و انسان همچنان به فطرت سالم در مسیر کمال باقی بماند، بلکه با تقوا پیشگی می ‌توانند بصیرت یابند و گرایش به کمال و کمالیات در آنان تقویت شود و از بن‌بست ‌ها بیرون آیند. (بقره، آیه282؛ انفال، آیه29؛ طلاق، آیات2و3)

ابلیس، مانع بزرگ شکرگزاری
خداوند در آیات 11 و 17 سوره اعراف به انسان هشدار می ‌دهد که ابلیس، مهم ترین بازدارنده انسان از شکر به درگاه خداوند است. او اجازه نمی ‌دهد تا انسان با شکرگزاری به اشکال گوناگون، خود را در مسیر صراط مستقیم عبودیت قرار دهد و به کمال برساند.

ابلیس سعی می ‌کند تا انسان، نعمت ‌شناس و نعمت ‌دهنده شناس نباشد تا از نعمت‌های الهی به درستی بهره گیرد و به درستی حق نعمت و نعمت ‌دهنده را به ‌جا آورد و شکرگزار نعمت ‌دهنده باشد و سر تعظیم و سجده در برابر خداوند منان فرود آورد.

ابلیس همه راهکارها را برای جلوگیری از حرکت انسان در مسیر صراط مستقیم عبودیت و شکرگزاری در پیش می ‌گیرد؛ زیرا می ‌داند که معنا و مفهوم عبودیت واقعی چیزی جز شکرگزاری نیست که باطن آن کمال‌ یابی و خلافت ‌یابی انسان است. (انسان، آیه3)

از این ‌رو می‌ کوشد تا انسان، گرفتار کفر و کفران شود تا ظن و گمان خویش را در حق انسان راست کند.

شیطان می ‌گوید کاری می ‌کند تا انسان شکرگزار نباشد، چون می‌ داند که شکرگزاری انسان در اشکال مختلف به معنای حرکت در مسیر خلافت الهی است که از آن محروم شده است. پس اگر بتواند جلوی شکرگزاری انسان را بگیرد، در حقیقت جلوی خلافت انسان را گرفته و به موفقیتی که می ‌خواسته دست یافته است. به همین دلیل از همه ابزارها و از همه جهات چپ و راست و پشت و جلو حمله می‌آورد تا انسان را به کفر و کفران نعمت بکشاند. (اعراف، آیات11 و17)

به عبارت دیگر براساس تصریح ابلیس که گفته: وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ‏، می ‌توان نتیجه گرفت که عدم شکرگزاری از نعمت ها، نشانه بارزی از تسلط شیطان بر انسان و انحراف از صراط مستقیم الهی بشمار می‌رود.

منابع:
حوزه

 

 

 


موضوعات: گنجينه احاديث
   جمعه 23 مرداد 1394نظر دهید »

1 ... 681 682 683 ...684 ... 686 ...688 ...689 690 691 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو