
دختران بي حجاب بي دوامند
حجاب وعفت زن موجب زيبايي و سلامت اوست
يک زن آلماني که به اسلام گرويده است ميگويد: اسم قبلي من زابنيه است ماجراي تشرفم به اسلام از اين قرار است که در آلمان در همسايگي ما يک خانواده مسلمان اهل ترکيه زندگي ميکرد. دختران آنها در مدرسه با من دوست بودند و با هم رفت وآمد داشتيم. وقتي به خانه آنها ميرفتم ميديدم آنها نماز ميخوانند. کم کم به واسطه آنها با اسلام آشنا شدم و در مسجد اسلامي هامبورگ به دين اسلام تشرف يافتم…
هر موجودي براي مصونيت يافتن از آسيب دشمن به دنبال پناهگاهي ميگردد تا در سايه آن احساس امنيت و آرامش کند. شما اگر يک لاک پشت را در نظر بگيريد، مشاهده ميکنيد که چگونه درون پوستي سخت و مقاوم است تا از گزند دشمن در امان باشد و چنان چه به طاووس بنگريد، متوجه ميشويد که طاووس تا وقتي پر دارد زيبا و قشنگ است، اگر پر را از او بگيري و عريان بشود، زيبايي خود را از دست ميدهد. حجاب براي زن همانند پر براي طاووس است. غنچه تا غنچه است، در حجاب است و هيچ کس هوس چيدن آن را نميکند؛ اما همين که حجاب را کنار نهاد وباز شد آنرا خواهند چيد. وقتي که چيدند، ممکن است آن را چند روزي در جاي مناسب قرار دهند اما ديري نميپايد که پژمرده و پرپر ميشود و آن را در سطل زباله ميريزند.
خواهران باحجاب هم همچون غنچهاند. هيچ کس دست طمع و تصرف به سمت آنها دراز نميکنند اما اگر اين حجاب را کنار گذارند مورد طمع ديگران واقع ميشوند.
اگر شما به ميوه بنگريد، متوجه ميشويد تا پوست برتن دارد مدتهاي زيادي دوام خواهد داشت. ولي وقتي پوست ميوهاي گرفته شود، دوام چنداني نخواهد داشت.
حجاب از نظر من همانند پوست ميوهاي است که تازگي و سلامت آن را حفظ ميکند تا زماني که زنها حجاب و عفت دارند، از طراوت و زيبايي و تازگي و سلامت بهره مندند.
حجاب براي من نه تنها زحمت و تحميل نيست بلکه يک اصل خدشهناپذير است که از عقيدهام سرچشمه گرفته و درصد هستم عقيده و حجابم را براي زنان آلماني و براي همگان توضيح دهم. من دريافتهام که حجاب يک ارزش است و ارزشهاي ديگر در کنارحجاب به من ارزاني ميشود
نظر دهید » 
توصیه هائی برای زندگی مؤمنانه
پانزده توصیه مرحوم میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه:
1. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
3. اگر غلام خانهزادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
5. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
6. اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار میگذارد.
7. تربت، دفع بلا میکند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مومن سرانجام تربت میشود. اگر یک مومن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور میکند.
8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مومنین و مومنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعداً خواهند آمد، استغفار کنید. غصه دار که میشوید، گویا بدنتان چین میخورد و استغفار که میکنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و…. کار محبت همین است.
10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد میکند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
11. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو.
13. از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از خدايت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمومنین علیه السلام در دعای دههی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله.
14. دل های مومنین که به هم وصل میشود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است… شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود، بلکه متنجس را هم پاک میکند.
15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در «إلّا» تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه «الله» را بگو همه ی دلت را تصرف کند.
1 نظر » 
«يَـبُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِى صَخْرَةٍ أَوْ فِى السَّمَـوَ تِ أَوْ فِى الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ» .
«اى پسرك من! اگر [ عملِ تو ] هموزن دانؤ خَردلى و در تختهسنگى يا در آسمانها يا در زمين باشد، خدا آن را مىآورد، كه خدا بس دقيق و آگاه است» .
البداية والنهاية عن هشام بن عُروة عن أبيه:قالَ لُقمانُ عليه السلام : كَما تَزرَعونَ تَحصُدونَ .
البداية و النهاية ـ به نقل از هشام بن عُروه ، از پدرش ـ : لقمان گفت: «همان را درو مىكنيد كه مىكاريد» .
منبع: البداية والنهاية : ج 2 ص 128 ، الدر المنثور : ج 6 ص 517 .
نظر دهید » 
4 شهريور - شهادت حاج مهدي عراقي (1358ش)
محمد مهدي حاج ابراهيم عراقي در سال 1309 در تهران به دنيا آمد. وي از مسلمانان مبارز بود كه در دهه 1320 به جمع ياران شهيد نواب صفوي و فداييان اسلام پيوست و در همان سالها به زندان افتاد و دو بار تبعيد شد.
وي در جريان نهضت ملي شدن نفت به رهبري آيتاللَّه كاشاني نيز حضوري فعال داشت. وي در سال 1344 به اتفاق جمعي از نيروهاي انقلابي در طرح اعدام انقلابي حسنعلي منصور نخست وزير پهلوي، شركت جست و محكوم به حبس ابد گرديد. عراقي، در ماههاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، پس از 13 سال حبس از زندان آزاد شد. وي سپس راهي فرانسه گرديد و پس از ديدار با امام، همراه آن حضرت، به تهران آمد. از آن پس به رياست زندان قصر منصوب شد.
سرانجام او كه همچون سربازي فداكار در خدمت امام بود از كينه منافقان در امان نماند و در 49 سالگي به همراه فرزندش حسام، هدف اقدام تروريستي گروهك فرقان قرار گرفت و به شهادت رسيد. پيكر اين دو شهيد را در جوار حضرت معصومه مدفون كردند. امام خميني(ره) در پيامي به مناسبت شهادت ايشان فرمودند: “عراقي بايد شهيد ميشد، مرگ در رختخواب براي او كوچك بود".
نظر دهید » 
يازده ذيقعدة - ميلاد مسعود امام علي بن موسي الرضا(ع) - سال 148 هجري قمري
نام مباركش: علي بن موسي الرضا(ع) و نسب پدري اش عبارت است از: امام موسي كاظم(ع)، بن امام جعفر صادق(ع)، بن امام محمد باقر(ع)، بن امام زين العابدين(ع)، بن امام حسين(ع)، بن امام علي بن ابي طالب(ع)، كه همگي از امامان معصوم بودند. شايان ذكر است كه از ميان امامان معصوم (عليهم السلام)، چهار تن از آنان به واژه زيباي “علي” ناميده شده اند و آنان عبارتند از امام اول (علي بن ابي طالب(ع))، امام چهارم (علي بن الحسين(ع))، امام هشتم (علي بن موسي الرضا(ع)) و امام دهم (علي النقي بن محمد تقي(ع)). كنيه آن حضرت، ابوالحسن است و چون كنيه امام موسي بن جعفر(ع) نيز ابوالحسن بود، كنيه امام رضا(ع) را ابوالحسن ثاني مي گويند. لقب هاي شريفش عبارتند از: رضا، صابر، رضي، وفي، فاضل و صديق. اما لقب “رضا” شهرت بيشتري دارد و آن حضرت را از اين جهت “رضا” ناميدند، كه پسنديده خدا در آسمان و مورد خرسندي رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) در زمين بود و دوستان و دشمنان، به اتفاق از وي خشنود و راضي بودند. نام مادرش “نجمه” و از بانوان فاضله، پرهيزكار و خردمند عصر خود بود.(1) از حميده مصفاة، مادر امام موسي كاظم(ع) روايت شد: هنگامي كه “نجمه” را از بازار بردگان خريدم و به خانه آوردم، شبي پيامبر اكرم(ص) را در خواب ديدم، كه به من فرمود: اي حميده! نجمه را به فرزندت موسي كاظم(ع) ببخش و به عقدش درآورد، زيرا به زودي از او فرزندي ديده به جهان گشايد، كه بهترين انسان روي زمين خواهد بود. پس من نيز او را به فرزندم موسي كاظم(ع) واگذار كرده و به عقدش درآوردم و پس از مدتي، علي بن موسي الرضا(ع) از وي ديده به جهان گشود و از آن زمان، حضرت امام موسي بن جعفر(ع)، نجمه را “طاهره” ناميد.(2) گفتني است كه براي اين بانوي شريف، نام هاي ديگري چون: أروي، سكن، تكتم، ام البنين، شقراء، خيزران، سمانه و صقر، نيز ذكر شده است. ولي معروفترين آن ها، همان “نجمه” مي باشد.(4) تولد بابركت امام رضا(ع) را برخي از معصومان پيش از وي، پيش گويي كرده و به آن بشارت داده بودند. از امام صادق(ع) در اين باره احاديث چندي وارد شده است. از جمله عبدالله بن فضل هاشمي روايت كرد: مردي از اهالي طوس در محضر امام جعفر صادق(ع) نشسته بود و آن حضرت به وي فرمود: به زودي از صلب فرزندم موسي، مردي به دنيا مي آيد كه مورد خشنودي خداوند سبحان درآسمان و خرسندي بندگانش در زمين خواهد بود. در سرزمين شما از روي ستم و دشمني مسموم و كشته مي گردد و در همان جا غريبانه به خاك سپرده مي شود. آگاه باش! هر كسي وي را در غربتش زيارت كند و بداند كه او امام و پيشواي شيعيان پس از پدرش بوده و از جانب خداوند متعال، مفترض الطاعه مي باشد، همانند كسي است كه رسول خدا(ص) را زيارت كرده باشد.(4) به هر روي، امام رضا(ع) در يازدهم ذي قعده سال 148 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود و عالم هستي را با انوار الهي و ذاتي خويش، منور ساخت.(5) گرچه برخي از مورخان و سيره نگاران تاريخ تولد آن حضرت را در يازدهم ذي حجه سال 153 و برخي ديگر يازدهم ذي قعده سال 151 و يا سال 153 قمري ذكر كرده اند، وليكن معروف و مشهور ميان علماي ما، همان ذي قعده سال 148 قمري، چند هفته پس از شهادت جدش امام جعفر صادق(ع) مي باشد. نجمه خاتون، مادر امام رضا(ع) در حديثي گفت: هنگامي فرزندم رضا را به دنيا آوردم، پدرش امام موسي كاظم(ع) به من فرمود: او را بگير [و خوب نگه دار] زيرا او بقيه الله در زمين است.(6) امام رضا(ع) در 35 سالگي، پس از شهادت پدرش امام موسي كاظم(ع) به مقام امامت شيعيان نايل آمد و در 55 سالگي، در خلافت مأمون عباسي و با توطئه وي، در خراسان مسموم و در صفر سال 203 قمري به شهادت رسيد. 1- زندگاني چهارده معصوم (ترجمه اعلام الوري)، ص 423 2- همان و اثبات الهداة (شيخ حر عاملي)، ج3، ص 233 3- كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 71؛ اثبات الهداة، ج3، ص 233 4- اثبات الهداة، ج3، ص 233 5- زندگاني چهارده معصوم، ص 423؛ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 591؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 256 6- اثبات الهداة، ج3، ص 233؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 90
نظر دهید » 
سخنانی دلنشین از امام رضا علیه السلام
1- آثار گریه ی بر امام حسین علیه السلام
اگر بر حسین بگریی چندان که اشک هایت بر گونه ات جاری شود خداوند هر گناهی را که مرتکب شده ای می آمرزد. [بحارالانوار ج44 ص286]
2- اندوه در روز عاشورا
«هر کس در روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش گرداند.»[ میزان الحکمه ح13011]
3- فواید زیارت امام رضا علیه السلام
«هیچ یک از دوستان مرا با شناخت حقم زیارت نمی کند مگر این که در روز قیامت شفاعتم از او پذیرفته می شود.» [وسائل الشیعه ج10 ص433]
4- ترک دنیا
«از ما نیست آن که دنیای خود را برای دینش و دین خود را برای دنیایش ترک گوید»[بحارالانوار ج78 ص346]
5- دعا کردن بدون تلاش
«هر کس از خدا توفیق بخواهد و تلاش نکند خود را مسخره کرده است.»
6- راهکار امور
«آن که کار را از راهش بجوید نمی لغزد و اگر بلغزد راه چاره دارد» [نزهة الناظر ص137]
7- سلام نامناسب به فقیر
هر کس فقیر مسلمانی را ملاقات کند و برخلاف سلامی که بر ثروتمندان می کند او را سلام گوید روز قیامت خدا را در حالی ملاقات کند که بر او خشمگین باشد. [عیون اخبار الرضا ج1 ص52]
8- حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
«هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام ظهور کند زمین به نور پروردگارش روشن می شود» [بحارالانوار ج52 ص321]
منبع: گنجینه مقدس(زندگینامه و سوگنامه پیشوایان اسلام) حسین مقدسی امیری
نظر دهید » 
اقامه نماز عید توسط امام رضا علیه السلام
اقامه نماز عید
در یکى از اعیاد اسلامى مانند عید فطر یا عید قربان،مامون براى امام پیام فرستادکه امامت نماز عید را بپذیرد و نماز را برگزار فرماید.امام پاسخ داد:تو شرایطى که میان من و توستمىدانى،مرا از اقامهى نماز معذور دار.
مامون گفت:منظورم از این کار آنست که مردم مطمئن شوند و نیز فضیلت تو رابشناسند!
فرستاده چند بار میان مامون و امام رفت و آمد کرد،و چون مامون بسیار اصرار ورزیدامام پاسخ داد:بیشتر دوست دارم مرا از این کار معاف دارى،ولى اگر نمىپذیرى و ناچارباید این کار را انجام دهم،من براى اقامهى نماز عید مانند رسولخدا صلى الله علیه و آله و امیرمؤمنان على علیه السلام بیرون خواهم آمد.
مامون پذیرفت و گفت:هر طور مایل هستید بیرون بیایید،و دستور داد فرماندهان ودرباریان و عموم مردم بامداد عید جلوى خانهى امام حاضر شوند.
بامداد عید پیش از طلوع آفتاب کوچهها و راهها از مردم مشتاق پر شد و حتى زنان وکودکان هم آمده بودند و بیرون آمدن امام را انتظار مىبردند.فرماندهان بهمراه سپاهیان،سوار بر مرکبهاى خود جلوى منزل امام ایستاده بودند،آفتاب سر زد،امام غسل کرد و لباس پوشید و عمامهیى سپید که از پنبه بافته شده بود بر سر نهاد،و یک سرعمامه را بر سینه و سر دیگر را از پس پشتبر کتف افکند،خود را معطر ساخت و عصا دردست گرفت،و به همراهان خویش فرمود:آنچه انجام مىدهم انجام دهید.
آنگاه پاى برهنه در حالیکه شلوار و نیز دامن لباس را تا نیمه ساق پا بالا آوردهبود.براه افتاد، پس از چند گام سر به سوى آسمان بلند کرد و تکبیر گفت،همراهانش به تکبیر او تکبیرگفتند…امام به در سراى رسید و ایستاد.
فرماندهان و سپاهیان چون امام را چنان دیدند از مرکبها بر زمین جستند و پاپوشهااز پاىدر آوردند و پا برهنه بر خاک ایستادند.
امام بر در سراى تکبیر گفت و انبوه مردم با او تکبیر گفتند،صحنه چنان شور وعظمتى داشت که گویى آسمان و زمین با او تکبیر مىگویند،شهر مرو را سراسر گریه وفریاد فرا گرفت. «فضل بن سهلچون اوضاع را چنین دید به مامون خبر برد و گفت:اىامیر! اگر«رضابدینگونه به مصلاى نماز برسد فتنه و آشوب مىشود و ما همه بر جان خویش بیمناکیم،به او پیام بفرست که باز گردد.
مامون به امام پیام داد:ما شما را به زحمت انداختیم و دوست نداریم به شما زحمت ورنجى برسد،شما باز گردید و با مردم همان کسى که قبلا نماز مىخواند نماز را برگزارنماید.
امام دستور داد کفش او را بیاورند،و پوشید و سوار شد و به خانه بازگشت. و مردم بر نفاق و عوامفریبى مامون پى بردند و دریافتند آنچه در مورد امام ابراز مىدارد تظاهر است،و هدفى جز رسیدن به اغراض سیاسى خود ندارد
نظر دهید » 
پاسخ امام رضا علیه السلام به چند پرسش
پرسیدند:خدا چگونه و کجاست؟
امام فرمود:اساسا این تصورى غلط است،زیرا خداوند مکان را آفرید و خود مکاننداشت،و چگونگىها را خلق کرد و خود از چگونگى و ترکیب بر کنار بود،پس خدا باچگونگى و مکانشناخته نمىشود،و به حس در نمىآید،و به چیزى قیاس و تشبیه نمىگردد.
-چه زمانى خدا بوجود آمده است؟
امام-بگو چه زمانى نبوده تا بگویم چه وقتبوجود آمده است.
-چه دلیلى بر حدوث جهان یعنى اینکه جهان قبلا نبوده و مخلوق است وجود دارد؟
امام-نبودى سپس بوجود آمدى،و خود مىدانى که خود را نیافریدهیى و کسى کهمانندتوست نیز ترا بوجود نیاورده است.
-ممکن استخدا را براى ما توصیف کنید؟
-امام-آنکه خدا را با قیاس توصیف کند همیشه در اشتباه و گمراهى است و آنچهمىگوید ناپسند است،من خدا را به آنچه خود تعریف و توصیف فرموده است تعریف مىکنمبدون آنکه از او رؤیتى یا صورتى در ذهن داشته باشم:«لا یدرک بالحواسخدا با حواسآفریدگان درک نمىشود،«و لا یقاس بالناسبه مردم قیاس نمىشود،«معروف بغیرتشبیهبدون تشبیه شناخته مىشود،در عین علو مقام به همه نزدیک است،بدون آنکه بتوانهمانندى براى او معرفى کرد،به مخلوقات خود مثال زده نمىشود،«و لا یجور فىقضیتهدر حکم و قضاوتخود بر کسى ستم نمىکند…به آیات و نشانهها شناختهمىگردد[مسند الامام الرضا ج 1 ص 47- 10]
-آیا ممکن است زمین بدون حجت و امام بماند؟
امام-اگر یک چشم بر هم زدن زمین از حجتخدا وامام خالى بماند همهى زمینیان رافروخواهد برد.
-ممکن است در بارهى فرج امام عصر عج توضیح بدهید؟
امام-آیا نمىدانى که انتظار فرج جزو فرج است؟
-نه نمىدانم مگر به من بیاموزى!
امام-آرى،انتظار فرج از فرج است[مسند الامام الرضا ج 1 ص 227]
-ایمان و اسلام چیست؟
امام-حضرت باقر العلوم فرمودند:ایمان مرتبهیى بالاتر از اسلام،و تقوى مرتبهیىبرتر از ایمان و یقین مرتبهیى برتر از تقوى است،و چیزى کمتر از یقین میان مردمتقسیم نشده است[ مسند الامام الرضا ج 1 ص 258 ]
-یقین چیست؟
امام-توکل به خداى متعال و تسلیم در برابر اراده و خواست او،و رضایتبه قضاىالهى،وواگذارى امور خویش به خدا و از او مصلحتخواستن [مسند الامام الرضا ج 1 ص 258 ]
-عجب خود بینى و خود پسندى که عمل را از بین مىبرد چیست؟
امام-عجب درجاتى دارد،از جمله آنکه کار زشت در نظر بنده جلوه مىکند و آن رانیکو مىپندارد و از آن خشنود مىشود و گمان مىکند کار خوبى انجام داده است،و ازجمله آنکه بنده به خداى خود ایمان مىآورد آنگاه بر خدامنت مىگذارد،در حالیکه منتگذاشتن حقخداست[مسند الامام الرضا ج 1 ص 285].
-آیا حضرت ابراهیم که گفت:«و لکن لیطمئن قلبىدر دل خود تردیدى داشت؟
امام-نه ابراهیم یقین داشت،و منظورش این بود که خدا بر یقین او بیافزاید.[مسند الامام الرضا ج 1 ص 315]
-چرا مردم از امیر مؤمنان على علیه السلام دورى کردند و به غیر او روى آوردند باآنکه سابقهى فضائل آن حضرت و مقام و منزلت او نزد پیامبر صلى الله علیه و آله براىمردم معلومو آشکار بود؟
امام-چون امیر مؤمنان ع از پدران و برادران و عموها و دائىها و بستگان آنانکه با خدا و رسول ص او در جنگ و ستیز بودند تعداد بسیارى کشته بود،و این باعثدشمنى و کینهى آنان شد،و دوست نداشتند امیر مؤمنان ع ولى و رهبر آنان گردد ونسبتبه غیر آن حضرت این احساس و دشمنى را نداشتند،زیرا غیر او در پیشگاه پیامبرص و جهاد با دشمن مقامامیر مؤمنان را دارا نبود بهمین جهت مردم از امیر مؤمناندور شدند و به غیر او رو آوردند.[عیون اخبار الرضا ج 2 ص 81]
نظر دهید » 
مناظرات امام علیه السلام با دانشمندان دیگر مکاتب
مامون در سیاست مزدورانهى خود علیه امام،توطئههاى دیگرى نیز اندیشیده بود،او کهاز عظمت مقام معنوى امام در جامعه رنج مىبرد مىکوشید با روبرو کردن دانشمندان باآن حضرت،و به بهانهى بحث و مناظرهى علمى و استفاده از دانش امام،شکستى بر آنگرامى وارد سازد تا شاید بدین وسیله از محبوبیت او در جامعه بکاهد،و در نظر مردمامام را بیمایه و بیمقدار سازد،اما این خدعه و مکر مامون نتیجهیىجز افزایش عظمتامام و شرمسارى مامون نداشت،و آفتاب دانش الهى امام در مجالس علمى چنان مىدرخشیدکه خفاشمزورى چون مامون را هر بار در آتش حسد کورتر مىساخت.
شیخ صدوقفقیه و محدث بزرگوار شیعه که پیش از هزار سال پیش مىزیستهاست،مىنویسد:
مامون از متکلمان گروههاى مختلف و گمراه افرادى را دعوت مىکرد،و حریص بر آنبود که آنان بر امام غلبه کنند،و این بجهت رشگ و حسدى بود که نسبتبه امام در دلداشت،اما آن حضرت با کسى به بحث ننشست جز آنکه در پایان به فضیلت امام اعتراف کرد وبه استدلالامام سر فرود آورد…
نوفلىمىگوید:مامون عباسى به«فضل بن سهلفرمان داد سران مذاهب گوناگونهمچون«جاثلیقوراس الجالوتو بزرگان«صابئینو«هربذ اکبرو پیروانزرتشت،و«نسطاس رومىو متکلمان را جمع کند،» فضلایشان را گردآورد…
مامون به وسیلهى«یاسرمتصدى امور امام رضا علیه السلام از امام تقاضا کرد درصورت تمایل با سران مذاهب سخن بگوید،و امام پاسخ داد فردا خواهم آمد،چون یاسربازگشت امام به من فرمود:
اى نوفلى!تو عراقى هستى و عراقى هوشیار است،از اینکه مامون مشرکان و صاحبانعقائد را گرد آورده است چه مىفهمى؟
گفتم:فدایتشوم،مىخواهد شما را بیازماید و میزان دانشتان را بشناسد…
فرمود:«آیا مىترسى آنان دلیل مرا باطل سازند؟»
گفتم:نه به خدا سوگند،هرگز چنین بیمى ندارم،و امید مىدارم خدا ترا بر آنانپیروز گرداند.
فرمود:«اى نوفلى!دوست دارى بدانى مامون چه وقت پشیمان مىشود؟
گفتم:آرى.
فرمود:«آنگاه که من بر اهل تورات با توراتشان،و بر اهل انجیل با انجیلشان،و براهل زبور با زبورشان،و بر صابئین با زبان عبرى خودشان،بر هربذان با زبان پارسیشان،وبر رومیان با زبان خودشان،و بر اصحاب مقالات با لغتشان استدلال کنم،و آنگاه که هردستهیى را محکوم کردم و دلیلشان را باطل ساختم،و دست از عقیده و گفتار خود کشیدندو به گفتار من گراییدند، مامون در مىیابد مسندى که بر آن تکیه کرده استحق او نیستو در این هنگام مامون پشیمان مىگردد و بعد امام فرمود و لا حول و لا قوة الا باللهالعلى العظیم…
بامداد دیگر امام به مجلس آنان آمد…،«راس الجالوتعالم یهودى گفت:ما از تو بهجز از تورات و انجیل و زبور داود و صحف ابراهیم و موسى نمىپذیریم 54 ،آن حضرت قبول کرد،و با آنان به تورات و انجیل و زبور براى اثبات پیامبراسلام صلى الله علیه و آله به تفصیل استدلال فرمود،آن گرامى را تصدیق کردند و نیزبا دیگران بحث کرد و چون همه خاموش ماندندفرمود:«اى گروه اگر در میان شما کسى مخالفاست و پرسشى دارد بىشرم و بیم بگوید.
«عمران صابىکه در بحث و علم کلام بىنظیر بود گفت:اى دانشمند!اگر نه این بودکه خود به پرسیدن دعوت کردى پرسشى نمىکردم،زیرا من به کوفه و بصره و شام و جزیرهرفتم،و بامتکلمان آن سرزمینها سخن گفتم،کسى را نیافتم که وحدانیتخداى را بر منثابت کند…
امام علیه السلام به تفصیل برهان اثبات خداى واحد را براى او بیان فرمود، عمران قانع شد و گفت:سرور من،دریافتم و گواهى مىدهم که خدا چنان است کهشما فرمودى،و محمد بندهى اوست که براى هدایت و با دینى درستبر انگیخته شده،آنگاهبه قبله رو کرد و به سجده در افتاد و اسلام آورد.متکلمان چون سخن«عمران صابىراشنیدند دیگر چیزى نپرسیدند،و در پایان روز مامون برخاست و با امام علیه السلام بهدرون خانه رفتند،و مردم پراکنده شدند.
نظر دهید » << 1 ... 575 576 577 ...578 ...579 580 581 ...582 ...583 584 585 ... 798 >>