https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

زندگینامه
تاریخ وقوع: وفات «شیخ بهائی» (1000 ش)
بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی (۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی، بعلبک تا ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی، اصفهان) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانش‌های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی و هنر و فیزیک بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد.
زندگی وی در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل، از نواحی شام، در روستایی به نام «جبع» یا «جباع» زیست، او از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانی» بوده‌است (از شخصیت‌های برجسته آغاز اسلام، متوفی به سال ۶۴ خورشیدی). خاندان او از خانواده‌های معروف جبل‌عامل در قرن دهم و یازدهم خورشیدی بوده‌اند. پدر او از شاگردان برجسته شهید ثانی بوده است.
محمد ۱۳ ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی به خاطر اذیت شیعیان آن منطقه توسط دولت عثمانی از یک سو و دعوت شاه طهماسب صفوی برای حضور در ایران، به سوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد. وقتی او ۱۷ ساله بود (۹۷۰ ق)، پدرش به شیخ‌الاسلامی قزوین به توصیه شیخ علی منشار از سوی شاه طهماسب منصوب شد. ۱۴ سال بعد، در ۹۸۴ قمری، پدر شیخ برای زیارت خانه خدا از ایران خارج شد اما در بحرین فوت کرد.
شخصیت علمی و ادبی و اخلاق و پارسای او باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخ‌الاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان (در ۱۰۰۶ قمری)، از ۵۳ سالگی تا آخر عمر (۷۵ سالگی) منصب شیخ‌الاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، عباس اول برعهده داشته باشد.
شیخ در فاصلهٔ سال‌های ۹۹۴ ق تا ۱۰۰۸ ق سفرهایی چند به خارج از قلمروی صفویه داشت.این سفرها برای زیارت، سیاحت، دانش‌اندوزی و همچنین به گفته برخی مورخان به سفارت سیاسی بوده است. مکه، مصر و شام از جمله مقصد این سفرها بوده است.
وی در سال ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مقبرهٔ علی ابن موسی الرضا جنب موزه آستان قدس دفن کردند. هم‌اکنون قبر وی بین مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی در یکی از رواق‌ها که به نام خودش معروف می‌باشد است.
تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی بر روی سنگ قبر و کاشیکاری‌های دیوار اتاق مقبره اندکی متفاوت است:
تاریخ تولد:
کتیبه کاشیکاری دیوار: ۲۶ ذیحجه ۹۵۳ هجری قمری (برابر با پنجشنبه ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی، و ۲۷ فوریه ۱۵۴۷)
کتیبه سنگ قبر: غروب پنجشنبه محرم‌الحرام ۹۵۳ هجری قمری (برابر با فروردین ۹۲۵ خورشیدی، و مارس ۱۵۴۶)
تاریخ مرگ:
کتیبه کاشیکاری دیوار: ۱۲ شوال ۱۰۳۰ هجری قمری (برابر با ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی، و ۳۰ اوت ۱۶۲۱)
کتیبه سنگ قبر: شوال ۱۰۳۱ هجری قمری (برابر با مرداد یا شهریور ۱۰۰۱، و اوت ۱۶۲۲)
کتیبه دیوار در سال ۱۳۲۴ خورشیدی در زمان استانداری علی منصور ساخته شده‌است و حاوی تاریخ روز، ماه و سال می‌باشد، در حالی که کتیبه سنگ قبر فقط حاوی تاریخ ماه و سال است. به نظر می‌رسد که در هنگام بازسازی اتاق تحقیقاتی درباره تاریخ تولد و مرگ انجام شده باشد و به این خاطر تاریخ روز به کتیبه کاشیکاری اضافه گشته است. در این صورت به نظر می‌رسد که تاریخ‌های کتیبه دیوار دقیق‌تر باشند.
شخصیت علمی استادان
نام برخی از اساتید شیخ بهایی از این قرار است :
1. فقه و اصول، تفسیر، حدیث و ادبیات عرب را نزد پدرش شیخ عزالدین حسین عاملی.
2. منطق و کلام و معانی و بیان و ادبیات عرب را نزد نجم ابن شهاب، معروف به ملاعبدالله بهابادی.
3. ریاضی، کلام و فلسفه را از مولانا افضل قاینی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت.
4. طب را از حکیم عماد الدین محمود، طبیب ویژه شاه طهماسب و مشهورترین پزشک ایران در آن دوره آموخت.
5. صحیح بخاری را نزد ابی الطیف مقدسی فرا گرفت.
6. همچنین نقل است نزد ملا محمد باقر یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار که از ریاضی‌دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده‌است.
شاگردان
تعداد کثیری از دانشوران نامی قرن یازدهم نزد وی تحصیل کرده‌اند. یکی از محققان معاصر ۳۳ تن از شاگردان او را نام برده‌است که در این‌جا به مشهورترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. ملا محمد محسن بن ‏مرتضی بن محمود فیض کاشانی، متوفی ۱۰۹۱ ق.
2. سیدمیرزا رفیع‌الدین محمدبن حیدر حسینی طباطبایی نائینی، متوفی ۱۰۹۹ ق.
3. ملامحمدتقی بن مقصود علی مجلسی، معروف به مجلسی اول، متوفی ۱۰۷۰ ق.
4. صدرالدین محمدبن‌ابراهیم شیرازی، معروف به ملاصدرا، حکیم مشهور قرن یازدهم، متوفی ۱۰۵۰ ق.
5. ملامحمدباقربن‌محمد مؤمن خراسانی سبزواری، معروف به محقق سبزواری، شیخ‌الاسلام اصفهان، متوفی ۱۰۹۰ ق.
شاگردان صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، معروف به ملاصدرا، فیلسوف بنیانگذار حکمت متعالیه، متوفی به سال ۱۰۵۰ ق.
ملا محمد تقی بن مقصود علی مجلسی، معروف به مجلسی اول، وفات ۱۰۷۰ ق.
ملا محمدباقر بن محمد مومن خراسانی سبزواری، معروف به محقق سبزواری، شیخ الاسلام اصفهان، وفات ۱۰۹۰ ق.
سید میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی طباطبایی نائینی، وفات ۱۰۹۹ ق.
آثار و تالیفات
بهاءالدین عاملی در علومی که در آن زمان مرسوم بود، بویژه در اخبار و احادیث، تفسیر، اصول فقه و ریاضیات دارای تالیفات بسیار است. تالیفات شیخ بر اساس پژوهش یکی از محققان بالغ بر ۹۵ کتاب و رساله‌است. برخی از نویسندگان نیز آثار او را ۱۲۰ عنوان ذکر کرده‌اند . در این‌جا برخی از آثار علمی شیخ را بررسی می‌کنیم :
جامع عباسی
شاخص‌ترین اثر شیخ است درفقه و به زبان فارسی که این خود ابتکاری نو در نگارش متون فقهی به شمار می‌رفت تا آن‌جا که برخی از صاحب نظران از آن به عنوان اولین دوره فقه فارسی غیر استدلالی که به صورت رساله عملیه نوشته شده است‌یاد می‌کنند، این کتاب از یک مقدمه و بیست ‏باب (از طهارت تا دیات) تشکیل شده‌است.
الزبده فی الاصول
مهم‌ترین اثر شیخ است در اصول. تاریخ نگارش آن یعنی سال ۱۰۱۸ ق و به قولی در سال ۱۰۰۵ ق، حکایت از اهمیت آن دارد، زیرا اوایل قرن یازدهم، عصر سیطره اخباریان در حوزه فقه و اصول شیعی بوده‌است.
اربعین
تالیف اربعین از سوی محدثان و عالمان شیعی بر اساس حدیث معروفی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده‌است. شیخ بهایی نیز به پیروی از این سنت معمول، به تالیف اربعین حدیث پرداخت، با این امتیاز که شرح کافی و جامع در باره احادیث‌یاد شده دارد و در مجموع، از بهترین و معروف‌ترین اربعین‌ها می‌باشد. این اثر بعد از مثنوی سوانح حجاز، تنها اثری است که شیخ در آن به مباحث ‏سیاسی پرداخته‌است، مؤلف در شرح حدیث پانزدهم (که در باره حرمت اعانت ظالمان و گرایش قلبی به آن‌ها وارد شده‌است) به تفصیل دیدگاه‌های خود را مطرح کرده‌است. شیخ در باره این موضوع به طور صریح و شفاف سخن گفته‌است، از این رو می‌توان دیدگاه و عقیده باطنی او در مورد رفتار با حاکم جور، و نیز علل و عوامل همکاری علما با شاهان صفوی را به دست آورد، همچنین وی در این اثر به بحث از امر به معروف و نهی از منکر، شرایط و مراحل آن پرداخته‌است.
مثنوی سوانح الحجاز (نان و حلوا)
این کتاب آمیخته‌ای از مواعظ، طنز، حکایت، تمثیل و لطایف عرفانی و معارف برین بشری است.با زبانی روان و دلنشین. نان و حلوا ترسیمی است از ریاکاری، تلبیس و غرور به مال و منال و عنوان و منصب دنیایی. بهایی در یکی از بخش‌های این مثنوی به دوری از سلاطین که خود آن را از نزدیک تجربه کرده بود اشاره می‌کند، چرا که قرب شاهان غارت دل و دین را در پی دارد در مجموع، مثنوی نان و حلوا از جمله آثار شیخ بهایی است که در تبیین دیدگاه و اندیشه سیاسی او می‌توان بدان استناد کرد.
کشکول
این کتاب بصورت جُنگی آزاد، شامل شعرها و نثرهای مورد علاقه بهایی است که برخی از خود وی و برخی نیز گردآوری او از دیوان‌ها و کتاب‌های مورد علاقه‌اش بوده‌اند. این مطالب اغلب بی‌هیچ نظم خاصی به دنبال هم آمده‌اند. لیکن بیش از سایر تالیفات وی خواننده را به ضمیر فکری بهایی نزدیک می‌کند.
شخصیت ادبی بهائی آثار برجسته‌ای به نثر و نظم پدید آورده‌است که علاوه بر فارسی و عربی، شامل ترکی هم می‌شده‌است. اشعار فارسی او عمدتاً شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است. وی در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به ابو سعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه مولوی شعر سروده‌است. ویژگی مشترک اشعار بهائی میل شدید به زهد و تصوّف و عرفان است. بهترین منبع برای گردآوری اشعار بهائی، کشکول است تا جائی که به عقیده برخی محققان، انتساب اشعاری که در کشکول نیامده‌است به بهائی ثابت نیست. ازمثنوّیات معروف شیخ در زبان فارسی می‌توان از اینها نام برد:
نان و حلوا یا سوانح سفر الحجاز (بر وزن مثنوی مولوی) در این اثر ابیاتی از مثنوی را نیز تضمین کرده‌است.
نان و پنیر (بر وزن مثنوی مولوی) نزدیکترین مثنوی بهائی به مثنوی مولوی از نظر محتوا و زبان
شیر و شکر (اولین منظومة فارسی در بحر خَبَب یا مُتدارک). شیر و شکر بسیار جذاب است و با وجود مختصر بودن (۱۶۱ بیت در کلیات چاپ نفیسی و ۱۴۱ بیت در کشکول) سرشار از معارف و مواعظ حکمی با لحنی حماسی است.
مثنوی‌هایی مانند نان و خرما، شیخ ابوالحشم و رموز اسم اعظم را نیز منسوب بدو دانسته اند.

کلیدواژه ها: شیخ بهائی فانوس

موضوعات: رويدادهاي شمسي
   یکشنبه 8 شهریور 1394نظر دهید »

ولادت آیةالله «نخودکی اصفهانى» (1279 ق)
تاریخ وقوع: 15 ذی القعده
ارتحال عالم و عارف رباني آيت ‏اللَّه “شيخ حسنعلي نخودكی اصفهاني” (1321 ش)حسنعلى اصفهانى قدس سره فرزند ارشد مرحوم مبرور جنت مكان آخوند ملاعلى اكبر اصفهانى رضوان‏ اللَّه علیه مى‏باشند.
وى در نیمه ماه ذى‏ القعده سال 1279 قمرى هجرى در شهر اصفهان متولد شده و تا سن یازده سالگى از نظر تعلیمات ظاهریه خدمت مرحوم والدش و معلمین دیگرى تحصیل مبادى نموده و از نظر معنویات و تكمیل مدارج سلوك زیر نظر استاد بزرگوارش مرحوم حاج میرزا محمدصادق كه از اعاظم مرتاضین متشرع آن زمان و مورد ارادت و اخلاص خاندان مرحوم آقاشیخ محمدتقى صاحب حاشیه بوده ‏اند به تكمیل معنویات و ریاضیات مشروعه مشغول بوده ‏اند و بعدا كه به سن شباب رسیده ‏اند علوم ادبیه و قسمتى از علوم ریاضیه مانند حساب و هیئت را نزد مرحوم آخوند كاشى و علوم عقلیه و فلسفه را نزد میرزا جهانگیرخان قشقائى تحصیل نموده سپس به عتبات عالیات مشرف شده و در نجف اشرف ادامه تكمیل معنویات و ریاضیات مشروعه را به اضافه تحصیلات علوم نقلیه نموده و معاشرت و مجالست ایشان اغلب با مرحوم آیت‏ اللَّه ربانى حاج سید مرتضى كشمیرى كه از اوتاد عصر خود و اعاظم فقهاء و از اكابر سالكین آن تاریخ مى‏باشند بوده و پس از آن مراجعت به اصفهان نموده و سفرى به مشهد مقدس مشرف شده ‏اند و در این سفر مكاشفه ‏اى براى ایشان حاصل شده كه مجاورت مادام ‏العمر را در مشهد مقدس بر خود لازم و حتم دانسته لهذا به اصفهان مراجعت نموده و علایق و متعلقات آنجا را قطع و براى مجاورت دائمى به مشهد مقدس مشرف شده و توفیق مجاورت ارض اقدس را داشتند تا در صبح روز هجدهم شعبان 1361 هجرى قمرى پس از چهل روز كسالت در محله سعدآباد مشهد در سن هشتاد و دو سالگى (82) رحلت فرموده و با تشییع كم نظیرى در صحن عتیق در جنب ایوان شاه عباسى جلوى غرفه ‏اى كه در غرب ایوانست و بر روى قبر او سنگ مرمر كوچكى كه بر روى آن این عبارتست (اصفهانى شعبان 1361) منقوش مى‏باشد.
مرحوم حاج شیخ حسنعلى داراى مقامات و كرامات كثیره است كه شرح آن صحیفه مفصله خواهد بود كه از عهده این مختصر خارج است.
آن بزرگوار از سن هفت سالگى تا آخر عمر تمامى لیالى شب جمعه را بدون تعطیل احیاء به عبادات از فرایض و نوافل مى‏داشته و در تمام این مدت یعنى هفتاد و پنج سال ایام‏ البیض همه ماهها را صائم بوده ‏اند و بعضى از سنوات در ایام ‏البیض ذى‏ الحجه هر سه روز را با آب افطار و سحور نموده و اقتداء به امیرالمومنین و صدیقه طاهره و حضرت حسنین علیهم‏السلام و در بعض اوقات تا هیجده ساعت متوالى مشغول به نماز و ادعیه و اذكار و اوراد بودند بدون احساس كمترین خستگى در این عصر سال مرتاض متشرعى مانند ایشان دیده نشده.
اوقات شریفه این بزرگوار مقدار اندكى به تدریس فقه مانند شرح لمعه و درس تفسیر و گاهى هم هیئت و حساب مصروف مى‏شد و باقى اوقاتشان به قضاء حوائج مومنین مراجعین از دعا و دوا براى رفع بیماریهاى متنوعه و رفع گرفتاریهاى مختلفه مشغول بوده.
مى‏توان ادعاء قطعى نمود كه در مدت اقامت ایشان به مشهد بیش از صد هزار مریضهاى مختلفه كه بعضى از آنها به معالجات طبى قدیم و جدید ممتنع العلاج بودند به دعاء معالجه قطعى فرموده‏اند و با این حال كوچكترین داعیه ‏اى نداشتند و سلوك ایشان مانند یك عالم فقیه زاهدى بود كه به علم و عمل هادى خلق به سوى خدا باشد و اگر این بزرگوار ادعاء مقامى از مقامات سلوك مانند مرشدیت و یا قطبیت را مى ‏كرد به طور قطع و یقین نصف ایران را در سلسله ارادت خویش درمى‏ آورد فرضوان‏ اللَّه علیه و قدس‏اللَّه سره الشریف.
از بعضى از موثقین علماء و دانشمندان شنیدم كه آن مرحوم در حال حیات خود بسیار مى ‏آمد و در این محلى كه اكنون قبر اوست مى‏ایستاد و یا مى ‏نشست دعاء و قرآن مى‏خواند وقتى به او گفتند اینجا چه خصوصیت دارد مى‏فرمود اینجا محل دفن منست و فرمود مرا در اینجا دفن نمائید.


موضوعات: رويدادهاي قمري
   یکشنبه 8 شهریور 1394نظر دهید »

وفات آیةالله «نخودكی اصفهاني» (1321 ش)
تاریخ وقوع: 8 شهریور
ارتحال عالم و عارف رباني آيت ‏اللَّه “شيخ حسنعلي نخودكی اصفهاني” (1321 ش)ارتحال عالم و عارف رباني آيةاللَّه «شيخ حسنعلي نخودكی اصفهاني» (1321 ش)
آيت‏ اللَّه شيخ حسنعلي اصفهاني معروف به نخودكي در حدود سال 1240 ش (نيمه ذي‏قعده 1279 ق) در اصفهان ديده به جهان گشود و از كودكي تلاش و جدّيت وافر در تزكيه نفس، تهجّد و عبادت داشت. وي تحصيلات مقدماتي را در اصفهان‏ فرا گرفت و آن‏گاه رياضيات، حساب و فلسفه را از محضر آخوند ملامحمد كاشي و جهانگيرخان قشقايي آموخت. سپس به نجف اشرف عزيمت نمود و در محضر بزرگاني چون سيدمحمد فشاركي، سيد مرتضي كشميري و ملااسماعيل قره ‏باغي شاگردي نمود. آيت‏ اللَّه نخودكي اصفهاني پس از مراجعت از نجف اشرف، در مشهد مقدس اقامت گزيد و از محضر فرزانگان اين ديار نيز بهره ‏مند گشت. او علاوه بر تدريس و تحقيق و عبادت بسيار، به مستمندان و نيازمندان توجه ويژه ‏اي داشت. آيت‏ اللَّه نخودكي اصفهاني، بيشتر ايام عمر را در رياضت‏هاي طاقت ‏فرسا سپري كرد. وي داراي مقامات و كرامات بسيار بود كه شرح جزئي از كرامات و كارهاي خارق‏ العاده وي در كتابي تحت عنوان نشان از بي ‏نشان‏ها توسط فرزندش گردآوري و منتشر گرديد. آيت ‏اللَّه نخودكي سرانجام در هشتم شهريور 1321 ش برابر با 17 شعبان 1361 قمري وفات يافت و در جنب ايوان عباسي (مقابل صحن ايوان طلا) در حرم حضرت رضا (علیه السلام) مدفون گرديد.


موضوعات: رويدادهاي شمسي
   یکشنبه 8 شهریور 1394نظر دهید »

شرحی دردناک
تاریخ وقوع: شهادت مظلومانه «رجايي و باهنر» (1360 ش)

((… هر چه عزيزان اين ملت را ترور مى كنند…، ملت ما آگاه تر مى شود))

امام خمينى ((ره ))

شهادت تحفه قدسى است ؛ ميراث مقدس اولياء و ابرار است ؛ باب خاص ‍ بهشت است . اين تحفه را به هدايت هر كس نبرند و اين ارث را ارزانى سفلگان نمى كنند و اين در را جز به روى خاصان و خالصان نمى گشايند.
تاريخ شهادت ، از هابيل تا حسين (ع ) و از حسين (ع ) تا امروز، مكرر بر اين حقيقت مهر تاييد زده است : در مسلخ عشق جز نكو را نكشند.
به بركت انقلاب اسلامى ، فيض شهادت ، چون باران بر سر عالم و عامى و بزرگ و كوچك اين مرز و بوم باريد. كدامين روزگار را سراغ داريد كه اين همه ابرار به خود ديده باشد؟
در شهيدستان ايران ، نه تنها آن طفل سيزده ساله كه كهنسالان نيز، و نه تنها مردم عادى ، كه دولتمردان نيز، در صف دلسوختگان اين عشق ((سركش و خونى )) وارد شده اند، دولتمردانى كه چون ياران مولايشان امير المومنين (ع )، زخم زجرها برگرده و رنج محروميتها بر جبين داشتند كه از ((دولت محرومان )) و ((دولت مستضعفان ))، جز اين نشايد.
در تاريخ هر ملتى نشيب و فرازهاى تلخ و شيرينى وجود دارند كه بعضا تعين كننده سرنوشت و سازنده فرهنگ آن ملت مى باشند. تحقق نظام جهورى اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى ((ره )) بزرگمردى كه جهان ، مانند او را كمتر به خود ديده است و جان فشانى هاى فرزندان فداكار اين مرز و بوم ، بزرگترين و عظيم ترين فراز تاريخ ماست ، كه داراى خاطرات تلخ و شيرين زيادى است .
خاطرات شهادت هفتاد و دو تن و شهادت دو چهره صميمى و فداكار اسلام رجائى و باهنر دو شهيدى كه همواره در سنگرهاى مختلف فكرى ، آموزشى و سياسى ، همكار و همرزم بودند، تا آنجا كه در كنار يكديگر به آتش كين منافقان سوختند و فصلى از شهادت را به نام ((هفته دولت )) در تاريخ انقلاب گشودند. علت نامگذارى چنين هفته اى اين است كه دولت شهيد رجائى ، نخستين دولت مكتبى بود كه پس از حاكميت ليبرالها بر كشور، عهده دار امور مملكت گرديد، و در آن دوره بحرانى حداكثر تلاش و كوشش خود را براى خدمت به اهداف مقدس انقلاب صادقانه اعمال كرد. صداقتى كه در آن تعهد نسبت به مكتب و خط پوياى امام راحل نهفته بود، تا آنجا كه جان خويش را بر سر آن نهادند.
پس از آن كه بنى صدر به عنوان اولين رئيس جمهور، زمام قدرت اجرائى مملكت را به عهده گرفت بناى مخالفت با روحانيت و نهادهاى انقلابى و نيروهاى مومن و متعهد در خط امام را گذاشت تا بلكه بتواند مراكز حساس ‍ حكومتى را يكى پس از ديگرى به چنگ آورد و مسير انقلاب را به ميل خود تغيير دهد. او ابتدا اقدام به حمايت هاى ظاهرى و لفظى از امام ((ره )) و روحانيت نمود تا توانست بين مردم وجهه اى قابل قبول كسب كند، سپس ‍ نيات و مقاصد خود را به مرور گسترش داد. تحت شرايط ياد شده و در اثر تلاشهاى پيگير نيروهاى خط امام ، اولين مجلس شوراى اسلامى با اكثريت قاطع نيروهاى مخلص و طرفدار خط امام روى كار آمد. مسلما چنين مجلسى مورد پسند بنى صدر نبود، چون مى دانست كه اين مجلس ، مجلسى نيست كه به نخست وزير مورد نظر او راى اعتماد بدهد و دولتى را كه مورد علاقه وى است روى كار آورد، عملا شروع به بهانه گيرى و انتقاد نمود و مبارزه منفى را با نظام آغاز كرد. با تذكر بسيار مهم امام خمينى ((ره )) كه فرمودند: اگر دولت مثل سابق باشد بايد عزاى انقلاب را بگيريم . نمايندگان مجلس با دقت و مراقبت خاص مانع روى كار آمدن نخست وزير و دولتى همچون نخست وزير و دولت سابق شدند.
فشارهاى بنى صدر بى فايده ماند و سرانجام مجبور شد، تسليم خواسته مجلس شود و شهيد محمد على رجائى را به مجلس معرفى كرد. با روى كارآمدن نخست وزير و دولت مكتبى ، مخالفتهاى بنى صدر به اوج خود رسيد.
امام ((ره )) كه همواره جريانات را دقيقا زير نظر داشتند، بنى صدر را نصحيت نمودند كه از نزديكى و همكارى با منافقين و مخالفت با مجلس و روحانيت دست بكشد و همگام با اصول نظام باشد، اما بنى صدر روش ‍ خود را تغيير نداد و بر اقدامات تنش زاى خود افزود تا اين كه سرانجام امام ((ره )) در يك موقعيت حساس او را از فرماندهى كل قوا عزل نمودند و مجلس شوراى اسلامى بلافاصله با اكثريت قاطع به عدم كفايت سياسى بنى صدر راى داد و آن گاه رهبر كبير انقلاب اسلامى با استفاده از حق قانونى خود در قانون اساسى ، بر اساس اصل 110 او را از رياست جمهورى خلع كرد.
در تقابل با اين اقدامات ، دشمنان انقلاب سعى در براندازى حكومت اسلامى با از ميان بردن مسئولين نظام كردند و فاجعه جانگداز هفتم تير سال 1360 كه منجر به شهادت شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتى و 72 تن از ياران دلسوز و رهروان وفادار امام و انقلاب گرديد ثمره تصميم شيطانى استكبار جهانى و دشمنان انقلاب بود. گرچه عكس العمل سريع ، قاطع و انقلابى رهبر كبير انقلاب و ملت بزرگ ايران هر گونه ابتكار عمل را از آنها سلب نمود ولى كار به زعم دشمنان هنوز به اتمام نرسيده بود و طرح نابودى مسئولين طراز اول مملكت در راس فعاليتهاى آنها قرار داشت . بدين ترتيب واقعه هشتم شهريور در همان سال به وقوع پيوست و رئيس جمهور محبوب محمد على رجائى و نخست وزير متفكر و دانشمندش حجت الاسلام و المسلمين دكتر محمد جواد باهنر در انفجار دفتر نخست وزيرى به درجه رفيع شهادت نايل آمدند. اين واقعه همچون واقعه 7 تير على رغم خيال باطل دشمنان اسلام كه معتقد بودند موجبات منزوى شدن مردم و سقوط نظام را فراهم مى آورد باعث رشد و آگاهى و حضور بيشتر فعال مردم در صحنه گرديد و نظام كاملا تثبيت شد.
براى گرامى داشت خاطره اين عزيزان هفته اول شهريور ماه به عنوان هفته دولت نامگذارى شد تا يادآور خاطرات تلخ و جانگداز آن دوران ، دوران تلاش و سخت كوشى عناصرى دلسوز و ايثارگر در نظام اجرايى انقلاب كه تمام هم و غمشان رفع مشكلات محرومين و حل مسائل مردم بود، باشد.

بيانات امام خمينى ((ره )) در جمع اقشار مختلف مردم به مناسبت شهادت آقايان محمدعلى رجايى و دكتر محمد جواد باهنر
بسم الله الرحمن الرحيم
منطق ما، منطق ملت ما، منطق مومنين ، منطق قرآن است ، ((انالله و انااليه راجعون )) با اين منطق هيچ قدرتى نمى تواند مقابله كند. جمعيتى كه ، ملتى كه خود را از خدا مى دانند و همه چيز خود را از خدا مى دانند و رفتن از اينجا را به سوى محبوب خود مطلوب خود مى دانند، با اين ملت نمى توانند مقابله كنند. آن كه شهادت را در آغوش ، همچون عزيزى مى پذيرد، آن كوردلان نمى توانند مقابله كنند. اينها يك اشتباه دارند و آن اين كه شناخت از اسلام و شناخت از ايمان و شناخت از ملت اسلامى ما ندارند. آنها گمان مى كنند كه با ترور شخصيت ها، ترور اشخاص ، مى توانند با اين ملت مقابله كنند و نديدند و كور بودند كه ببينند كه در هر موقعى كه ما شهيد داديم ملت ما منسجم شد.
ملتى كه قيام كرده است در مقابل همه قدرتهاى عالم ، ملتى كه براى اسلام قيام كرده است ، براى خدا قيام كرده است ، براى پيشرفت احكام قرآن قيام كرده است ، اين ملت را با ترور نمى شود عقب راند. آنها گمان مى كنند كه افكار مومنين و ملت بپاخاسته ما همچون افكار غربزده ها و غرب است كه جز به دنيا فكرى نمى كنند و جز متاع دنيا را نمى بينند، اينها هم آن طورند.
ملتى كه از اول ، از صدر اسلام پيشوايان آن جان خودشان را فدا كردند، براى هدف خودشان كه آن خدا و اسلام است ، به اين مسائل و به امور از بين خواهند رفت و سستى نخواهند داشت . ملت ما، ملت عزيز ما در تاريخ خوانده است كه على بن ابيطالب - سلام الله عليه - با دست يكى از همين منافقين ، با دست يكى از همين اشخاصى كه به صورت ، اسلام و از اسلام جدا بودند فرق مباركش شكافت . ملت ما چون على بن ابيطالب را فدا كرده است از براى اسلام ، فدا كردن امثال اين شهدا براى ملت ما يك مساله مهم نيست ، گرچه خود واقعه و خود اين افرادى كه شهيد شده اند
در نظر همه ما عزيز و ارجمندند و آقاى رجايى و آقاى باهنر هر دو شهيدى هستند كه با هم در جبهه هاى نبرد با قدرتهاى فاسد هم جنگ و همرزم بودند و مرحوم شيهد رجايى به من گفتند كه من 20 سال است كه با آقاى باهنر همراه بودم ، و خداوند خواست كه با هم از اين دنيا هجرت كنند و به سوى او هجرت كنند. كسى كه هجرت را به سوى خدا مى داند و شهادت را فوز عظيم مى داند و شهدايى كه در صدر اسلام و از صدر اسلام تاكنون داده است عالى تر و بالاتر از تمام افرادى هستند كه در اين قرن موجودند، مثل على بن ابيطالب - سلام الله عليه - و حسن بن على - سلام الله عليه - و حسين بن على و اصحاب - سلام الله عليهم - و ساير ائمه ما - عليهم السلام - آنها همه عمر خودشان را صرف كرده اند تا اسلام را حفظ كنند و ما هم تمام عمرمان را بايد صرف كنيم تا اسلام را كه به دست ما سپرده است حفظ كنيم .
من در عين حال كه شهادت اين دو بزرگوار براى من بسيار مشكل است در عين حال مى دانم كه آنها به رفيق اعلا متصل شده اند و براى آنها آرامش ‍ هست و اين طور گرفتارى هايى كه الان براى ما هست ديگر براى آنها نيست و آنها رسيدند و مطلوب خودشان و از اين جهت به آنها و به خانواده هاى آنها و ملت اسلامى تبريك عرض مى كنم كه چنين شهدايى تقديم مى كنند. در عين حالى كه مصايب اينها مشكل است براى ما، لكن كشور ما و ملت ما با تمام قدرت ايستاده اند تا همچو شهدايى تقديم كنند و هيچ راه عقب نشينى ندارند و فكر نمى كنند به سستى . آن كوردلانى كه گمان كرده اند كه جمهورى اسلامى با نبود چند نفر بين خواهد رفت و سقوط خواهد كرد، آنها افكارشان ، افكار اسلامى نيست و از اسلام خبرى ندارند و از ايمان اطلاعى ندارند و افكارشان ، افكار مادى و براى دنيا كار مى كنند و به هواى دنيا هستند.
بايد ديد كه اينهايى كه اين طور كارها را انجام مى دهند انگيزه آنها چيست . انگيزه آنها اين است كه براى ملت بعد يك دسته ديگرى از صنف خودشان بيايند و حكومت كنند؟ اينها مگر نشناخته اند اين ملت راكه كسى كه انحراف دارد از اسلام و كسى كه سركرده تروريست ها هستند، كسانى كه  در سركرده اينها هستند و اينها را وادر به خرابكارى مى كنند در بين ملت جاى ندارند.
ما حكومتمان و افرادى كه در راس حكومت بودند چون از همين مردم هستند و از اشخاصى نيستند كه از آن بالاها، يعنى آن پايين ها آمده باشند و حكومت كرده باشند بر ملت ، از اين جهت ملت ما آرام است ، دلش مطمئن است به اين كه وقتى كه اين شهدا نباشند، به جاى آنها داوطلبانى براى شهادت حاضر به صحنه هستند. ما در عين حال كه براى اين شهدا متاثر هستيم و اينها اشخاص ارزنده اى براى ملت ما و براى جمهورى ما بودند لكن ما باز در صف هاى دنبال آنها افراد داريم و اشخاص متعهد داريم و اشخاص مومن متعهد به اسلام داريم و دنبال او ملت داريم و ملتى كه هيچ گونه عقب نشينى در اين مسائل نخواهد كرد و با اين ترتيب جمهورى اسلامى آسيبى نخواهد ديد.
در زمانهاى سابق ، زمان رژيم هايى ، كه در سابق بودند، رژيم هايى سلطنتى وضع اين طور بود كه اگر يك سلطانى كشته مى شد يا مى مرد كشور به هم مى خورد. نكته او اين بود كه آن سلطان و عمال آن سلطان به قدرى ظلم كرده بودند بر مردم و بر توده هاى ميليونى مردم كه به مجرد اين كه او از بين مى رفت خود مردم قيام مى كردند بر ضد حكومت ، لكن جمهورى اسلامى ما وضعى دارد كه خود ملت يك فردى را مى آورند و خود ملت يك فردى را كنار مى گذارند و خود ملت وقتى كه يك فردى شهيد شد به جاى او باز يكى را انتخاب مى كنند و خود را از دولت مى دانند و دولت را از خود مى دانند و خود را از رئيس جمهورى مكتبى مى دانند و رئيس جمهورى مكتبى را از خود مى دانند از اين جهت ولو اين كه رئيس جمهور شهيد بشود، نخست وزير شهيد بشود و هر مقامى شهيد بشود، ملت ما هيچ خم به ابرو نمى آورند و كسان ديگر را به جاى آنها انتخاب مى كنند.
الان سرتاسر كشور ما را اگر چنانچه ملاحظه كنيد، تهران با آن جمعيت كثيرى كه الان در نزديك دانشگاه متمركز هستند و ساير شهرها هم مثل تهران ، مابين اين جمهورى و جمهوريهاى عالم و مابين دولت و دولتهاى سابق اين كشور مى توانيد حكومت كنيد كه چه فرقها هست . اگر صدراعظمى در زمان سابقه كشته مى شد امكان نداشت كه مردم ، توده مردم ، بازار مردم هيچ عكس العملى از خود نشان بدهند الا سرور، الا مسرت .
و امروز كه / يك نفر از ما و / دو نفر شهيد معظم از ما رفته است سرتاسر كشور ما به عزا نشسته است و سرتاسر كشور ما انسجام خودش را حفظ مى كند و حفظ كرده است و فردا كه اعلام مى كنند و براى انتخاب رئيس ‍ جمهور، همه اين مردم براى انتخاب حاضرند.
من مى دانم كه در خارج الان عنصرهايى كه با اين جمهورى اسلامى بلكه با اسلام مخالف هستند و بوقهاى خارج و تبليغاتى ، خواهند گفت كه اين دو نفر كه شهيد شدند ايران به هم مى خورد و خواهند گفت كه در عزاى اينها مردم بى تفاوت بودند يا خوشحال بودند و آنها با اين كه مى دانند، كوردلانه اين طور انتشارات و تبليغات را انجام مى دهند، الان ببينيد كه سرتاسر كشور ما امروز در سوگ هستند و در همه خيابانها و كوچه ها و بازارها در سوگ نشسته اند و الان كه به من اطلاع دادند گفتند جمعيت بيشتر از آن وقتى است كه 72 تن شهيد شدند.
ملت ما اين طور است ، اگر بعد از اين هم خداى نخواسته اشخاصى شهيد بشوند ملت ما همين ملت است و نهضت ما همين نهضت . و آن عمده اين است كه كارى كه براى خداست ، نه براى افراد، نه براى اشخاص ، نه براى شخصيت ها، اين كار ركود نمى كند با رفتن افراد و با رفتن شخصيتها. كشورى ، از رفتن شخصيتهاى خود تزلزل پيدا مى كند كه ملت او و افراد ان ملت دل به شخص بسته باشند، دل به اشخاص بسته باشند، اما كشورى كه دل او به خدا پيوسته است و براى خدا قيام كرده است و از اول ، نه شرقى و نه غربى و جمهورى اسلامى را ندا داده است و با بانگ الله اكبر صغير و كبير و زن و مردش در صحنه حاضر شده اند و اين نهضت را و اين انقلاب را بپا كرده اند، همين ملت هستند، براى اين كه خدا هست . رجايى و ديگران اگر نيستند خدا هست . در جنگى كه در صدر اسلام بود، ندا در دادند منافقين به اين كه پيغمبر شهيد شد، لكن بعضى گفتند اگر شما پيغمبر را مى پرستيد، شهيد شد، به شهادت او ترتيب اثر بدهيد و اگر خدا را مى پرستيد خدا هست ولو پيغمبر رحلت بفرمايند. اميرالمؤ منين - سلام الله عليه - جان خودش را فدا كرد براى اسلام و شهيد شد و اسلام به جاى خودش بود. امام حسين - سلام الله عليه - خود و تمام فرزندان و اقرباى خودش را فدا كرد و پس از شهادت او اسلام قويتر شد.
با رفتن شهدايى با اين كه بسيار ارزشمند بودند و هستند، با رفتن شهدا در عين حال كه متاثر هستيم ، لكن چون ما توجه مان به خداست و براى خداست و ملت ما براى خدا قيام كرده است ، با رفتن اشخاص هيچ سستى به خودشان راه نمى دهند و گرفتار اين خطا نيستند كه افراد يك مساله اى را ايجاد مى كنند.
خداى تبارك و تعالى از اول با شما بوده است كه شما در صحنه باشيد و ان شاء الله هستيد و خواهيد بود، خداى تبارك و تعالى شما را پشتيبانى مى كند و شما قوى خواهيد بود. قواى مسلحه ما در جبهه هاى جنگ بايد توجه كنند كه آنها براى خدا مى جنگند نه براى رئيس جمهور و براى نخست وزير و براى ديگران ، آنها دل را قويتر كنند و هر چه اشخاص فاسد به اين كشور صدمه وارد مى كنند، آنها قويتر در مركز خودشان مشغول به مجاهده و مبارزه باشند. و گمان نكنيد كه اينها از روى قدرت يك همچو كارهايى را انجام مى دهند. يك بمب در يك جا منفجر كردن ، يك بچه 12 ساله هم مى تواند او را بگيرد يك جايى بگذارد و خود او منفجر بشود، اين قدرتى نيست ، اين كمال ضعف است . من ابن ملجم را از اينها مردتر مى دانم براى اين كه او آمد و در حضور مردم كار خودش را كرد و خداوند او را لعنت كند، و اينها آن مردانگى آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدى يك كارى انجام مى دهند و خودشان را اصلا ظاهر نمى كنند. اينهايى كه از اينجا فرار كردند و از خارج دستور مى دهند كه مردم را اقتيال كنند و به طور دزدكى بكشند، اينها تز نامردهاست . من اميدوارم كه كشور ما به همان طورى كه در مقابل همه قدرتها ايستاد و ايستادگى كرد و زن و مردش و جوان و پيرمردش ‍ و بچه و بزرگش در مقابل ، مشتها را گره كرد و ايستاد و قدرتهاى بزرگ را از مملكت راند و به جهنم فرستاد، ان شاء الله الان هم در صحنه هستند و همه اينها ايستاده اند، در مقابل اين طور گرفتاريها صبر مى كنند و منطق آنها اين است كه ما از خدا هستيم و به سوى خدا مى رويم . ما كه از خدا هستيم ، همه چيز ما از خداست ، در راه خدا داريم صرف مى كنيم و باكى نداريم و اين طور نيست كه گمان كنيم كه از اينجا كه رفتيم ديگر خبرى نيست . آنها بايد بترسند كه قيامت را هم در همين جا خيال مى كنند هست ، بعثت را هم منكر هستند. آنها بايد بترسند كه مرگ حيوانى را بر مرگ انسانى ترجيح مى دهند. و اما جوانهاى ما و سردمرداران ما كه براى شهادت حاضر و آغوش را باز كردند براى شهادت ، اينها باكى از شهادت ندارند و ملت ما از اين شهادتها بسيار ديده است و در اين چند ساله اخير صدها شهيد داده و هزاران شهيد و هزاران معلول ، و پايدار ايستاده است و امثال اين آقايان كه شهيد شده اند در عين حال كه در نظر ما بسيار ارجمند هستند، لكن آنها پيش خدا رفتند و ما به جاى آنها اشخاص داريم مكتبى ، انسانى كه به شهادت فكر مى كند و داوطلب شهادت است .
و من اميدوارم كه ملت ما انسجام خودش را بيشتر كند و در صحنه بيشتر از سابق حاضر باشد و امثال اين تفاله هايى كه مانده اند از رژيم سابق و از اشخاصى كه فرار كرده اند، اينها را ان شاء الله با نظارت خودشان و با نظر خودشان هر جا ديدند معرفى كنند و قواى انتظامى و نظامى ما و خصوصا شهربانى بيشتر قيام كند به امر انتظامات و نظام و ساير چيزها. و اميدوارم كه شما پيروز باشيد و شما پيروز هستيد.

والسلام عليكم و رحمة الله

زندگينامه شهيد محمد على رجايى
شهيد محمد على رجايى ، در سال 1312 ه.ق در شهرستان قزوين متولد شد، تحصيلات ابتدايى را تا اخذ گواهينامه ششم ابتداى در همين شهرستان به انجام رساند. در سن چهار سالگى از وجود داشتن نعمت پدر محروم شد و تحت تكفل مادر مهربان و منيع الطبع قرار گرفت . در سال 1327 به تهران مهاجرت كرد و سال بعد يغنى در 1328 وارد نيروى هوايى شد. در مدت 5 سال خدمت در نيروى هوايى ، دوره متوسطه را با تحصيل شبانه گذراند، سپس در سال 1335 به دانشسراى عالى رفت و به سال 1338 دوره ليسانس خود را در رشته رياضى به پايان برد و به سمت دبير رياضى به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به ترتيب در شهرستانهاى خوانسار، قزوين و تهران به تدريس ، اشتغال ورزيد.
شهيد رجائى در مدت تدريس ، هميشه آموزگارى دلسوز، پركار و شايسته بود و صمن تدريس ، به فرا گرفتن علوم اسلامى و انجام فعاليتهاى سياسى همت مى گماشت . در سال 1340 به عضويت نهضت آزادى در آمد كه منجر به دستگيرى وى (در ارديبهشت 1342) و پنجاه روز زندان شد. پس ‍ آزادى از زندان با شهيد باهنر به سازماندهى مجدد هيات موتلفه پرداخت و براى پرورش افرادى كه بتوانند نبردى مسلحانه را اداره نمايند به اعزام داوطلبانى به جبهه فلسطين دست زد. در همين رابطه و براى تكميل برنامه مزبور (در سال 1350) خود شخصا به خارج از كشور سفر كرد. ابتدا به فرانسه و تركيه رفت و از آنجا عازم سوريه شد.
شهيد رجايى همگام با فعاليتهاى سياسى لحظه اى نيز از خدمات فرهنگى غافل نبود از آن جمله تدريس در مدارس كمال و رفاه ، همكارى با بنياد رفاه و تعاون اسلامى با همكارى شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتى و شهيد دكتر باهنر و آيت الله هاشمى رفسنجانى .
ايشان با نهايت شجاعت و شهامت مدت دو سال ، در زندانهاى انفرادى رژيم پهلوى انواع و اقسام شكنجه ها را تحمل نمود و چون كوهى استوار مقاومت كرد. در اثر اين مقاومتها او را به زندان قصر و سپس به اوين فرستادند. او در زندان به ماهيت واقعى منافقين پى برد و از آنها تبرى جست . دوران زندان مجموعا چهار سال به درازا كشيد و شهيد رجائى در سال 1357 با اوج گيرى انقلاب اسلامى همراه ديگر زندانيان سياسى آزاد شد و بلافاصله وارد مبارزات سياسى و فرهنگى گرديد و به اتفاق عده اى از همكارانش براى بسيج و سازماندهى مبارزات مخفى معلمان مسلمان ، تلاش گسترده اى را آغاز كرد و موفق به ايجاد انجمن اسلامى معلمان شد. او در راه پيماييهاى عظيم سال 1357 مخلصانه و با تمام توان كوشيد و نقش ‍ موثرى در فعاليتهاى تبليغاتى آنها داشت .
شهيد رجائى پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در سال 1358، مسئوليت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت و در زمان وزارت خود موفق به دولتى كردن كليه مدارس شد. سپس به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى انتخاب گرديد و به دنبال تمايل مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 18/5/1359 به عنوان اولين نخست وزير جمهورى اسلامى ايران به مجلس معرفى و با راى قاطع به نخست وزيرى انتخاب شد. شهيد رجائى در اين مسئوليت خطير، على رغم اين كه به فاصله بسيار كوتاهى با توطئه عظيم استكبار جهانى در ايجاد جنگ تحميلى از سوى رژيم صدام روبرو شد و همچنين كارشكنى هاى بنى صدر و متحدانش و خرابكاريهاى منافقين و ساواكيها را در پيش رو داشت ، اما توانست به بهترين وجه از عهده انجام وظايف و مسئوليتهاى سنگين خود بر آيد.
به دنبال عزل بنى صدر از رياست جمهورى ، شهيد رجائى با راى اكثريت مردم محرومى كه شاهد تلاشهاى صادقانه ((اين فرزند صديق ملت و مقلد با وفاى امام ((ره )) بودند به رياست جمهورى انتخاب شد. دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامى كه توان تحمل وجود اين مايه اميد مستضعفان و عنصر ارزشمند و دلسوز را نداشتند در هشتم شهريور ماه 1360 او را به همراه يار قديمى اش شهيد باهنر در انفجار دفتر نخست وزيرى به شهادت رساندند.
زندگينامه شهيد حجت الاسلام دكتر محمد جواد باهنر
شهيد حجت الاسلام دكتر محمد جواد باهنر، در سال 1312 در يك خانواده پيشه ور ساده در شهر كرمان به دنيا آمد و خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را در مكتب آموخت و سپس به تحصيل علوم دينى در مدرسه معصوميه آن شهر پرداخت .
همزمان ، تحصيلات ابتدايى و متوسطه را نيز ادامه داد و پس از اخذ ديپلم در سال 1332 به قم رفت و سطوح عالى علوم اسلامى را در حوزه علميه قم طى كرد. وى فقه را در محضر مرحوم آيت الله بروجردى ، فقه و اصول را در محضر امام خمينى ((ره )) و تفسير و فلسفه را نزد علامه طباطبايى فراگرفت .
شهيد باهنر سپس به تحصيلات دانشگاهى رو آورد و حدود سال 1337 موفق به اخذ ليسانس در رشته الهيات و بعد از آن موفق به اخذ فوق ليسانس در رشته علوم تربيتى و سپس دكتراى الهيات از دانشگاه تهران شد.
شهيد باهنر ضمن تدريس و ايراد خطابه و برنامه ريزى ، دينى ، به تاليف كتب درسى اشتغال ورزيد و حدود سى كتاب و جزوه تعليمات دينى را براى تدريس (از دوره ابتدايى تا دانشسرا) تاليف كرد؛ وى همزمان ، فعاليتهاى اجتماعى خود را نيز ادامه داد و در تاسيس ((دفتر نشر و فرهنگ اسلامى )) كانون توحيد و ((مدرسه رفاه )) نقش موثرى داشت .
شهيد باهنر در سال 1341، همكارى خود را با نهضت اسلامى و سياسى روحانيت به رهبرى امام خمينى ((ره )) آغاز كرد و در اسفند ماه 1342 پس از ايراد سخنرانى هايى در مساجد، ((هدايت ))، ((الجواد)) و ((حسينيه ارشاد))، به مناسبت سالگرد حادثه ((فيضيه ))، دستگير شد و پس از آن متناوبا شش بار به زندانهاى كوتاه مدت محكوم شد و از سال 1350 ممنوع المنبر گرديد و بالاجبار در جلساتى كه به عنوان كلاس درس ‍ برپا مى شد، سخنرانى و به بيان نقطه نظرات اسلامى ، انقلابى خود مى پرداخت .
وى در سال 1357 به فرمان امام ((ره )) و به همراه چندتن از ياران ، مامور تنظيم اعتصابات شد و در همان سال نيز با فرمان امام ((ره )) به عضويت شوراى انقلاب اسلامى در آمد.
ديگر مسئوليتهاى شهيد باهنر پس از پيروزى انقلاب اسلامى عبارتند از:
مسئوليت نهضت سواد آموزى ، نماينده مردم كرمان در مجلس خبرگان ، نماينده شوراى انقلاب اسلامى در وزارت آموزش و پرورش ، نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى .
شهيد باهنر كه به سرنوشت آموزش كشور و آينده نونهالان انقلاب بى اندازه توجه داشت و مدام در فكر بهبود و پيشرفت آن بود، سرانجام در كابينه محمد على رجائى به سمت وزير آموزش و پرورش منصوب شد. پس از فاجعه شوم بمب گذارى در دفتر حزب جمهورى اسلامى و شهادت دكتر بهشتى ، شهيد باهنر به عنوان دبير كل حزب جمهورى اسلامى انتخاب شد و به دنبال انتخاب شهيد رجائى به سمت رياست جمهورى ، به عنوان نخست وزير جمهورى اسلامى به مجلس معرفى شد كه با راى قاطع مجلس به تشكيل كابينه خود پرداخت .
اين شهيد فرزانه و سراسر اخلاق و اخلاص و تواضع ، كه خود را وقف خدمت به مردم ستمديده كرده بود، سرانجام پس از سالها مبارزه تلاش ، به همراه يار و ياور ديرينه اش ((محمد على رجائى )) رئيس جمهور اسلامى ايران ، در هشتم شهريور 1360 در انفجار ساختمان نخست وزيرى كه به دست منافقين كوردل صورت گرفت به مقام منيع شهادت دست يافت


موضوعات: حدیث
   یکشنبه 8 شهریور 1394نظر دهید »

۱ - ترازو

عجايب لعبتى ديدم كه شش پا و دو سر داشت
عجايب تر از آن ديدم كه دم بالاى سر داشت

2 - خربزه :
آن چيست كه پا و سر ندارد
گرد است و دراز و در ندارد

اندر شكمش ستارگانند
جز نام دو جانور ندارد

3 - فيل :
شخصى ز سفر آمد و بس غوغا داشت
يك جانور بوالعجبى همرا داشت

آن جانور عجيب از صنع خدا
هفتاد سرو ده شكم و سى پا داشت

4 - ملخ :
يك معما از تو پرسم اى حكيم پر هنر
كاندر اين صحرا بديدم يك عجائب جانور

مور چشم و مار دم ، كركس پرو عقرب شكم
پاى او مانند اره ، شير سينه ، اسب سر

5 - برف :
آن چيست كه در سه وقت كمياب شود
گر آب تنى كند تنش آب شود

گر گرم شود گريه كند تا ميرد
ور سرد شود زندگى از سر گيرد

6 - شير:
آن چيست كه در باديه ماءوى دارد
بالاى سر جانوران جا دارد

اسمش نبرم ليك نشانش گويم
سيصد سر و ده شكم ، دو صد پا دارد

7 - كلنگ :
دو مرغ از مرغزارى كرد پرواز
به قصد هر دوشان آهنگ كردم

يكى را پا بريدم ، گشت بى سر
يكى را سر بريدم ، لنگ كردم

كشكول شيخ بهايي

 

کلیدواژه ها: شیخ بهایی

موضوعات: پاي درس استاد
   یکشنبه 8 شهریور 1394نظر دهید »

ابن عباس : گروهى نزد پيامبر آمدند و گفتند: فلانى فرد بسيار خوبى است ، زيرا روزها روزه دارد و شبها به نماز ايستد و ذكر بسيار گويد.

حضرت پرسيدند: كداميك از شما عهده دار تاءمين نيازمنديهاى او هستيد؟
گفتند: ما همگى براى او آب و غذا مى بريم .
حضرت فرمود: پس همه شما از او بهتريد.

كشكول شيخ بهايي 

کلیدواژه ها: شیخ بهایی

موضوعات: پاي درس استاد
   شنبه 7 شهریور 1394نظر دهید »

حسن معاشرت

حضرت امير: با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر از ميان ايشان رفتيد، مشتاق ديدارتان باشند، و اگر مرديد، بر شما بگريند.

كشكول شيخ بهايي

کلیدواژه ها: حسن معاشرت

موضوعات: پاي درس استاد
   شنبه 7 شهریور 1394نظر دهید »

اميرمؤمنان امام على عليه السلام به كسى كه در محضرش استغفار كرد، فرمود: آيا مى دانى معنى استغفار چيست ؟ استغفار را مرتبه اى بس بلند است و بر شش معنى واقع مى گردد.

1 - پشيمانى از اعمال زشت گذشته .
2 - تصميم جدى بر ترك گناه .
3 - اگر گناه مربوط به حق الناس است حق را به صاحب حق برگردانى و او را از خود راضى سازى .
4 - اگر گناه مربوط به حق الله است و واجب از تو فوت شده ، و قضا نمائى .
5 - گوشتى كه از حرام بربدن روئيده ، با اندوه فراوان و مداومت بر عبادت ورياضت چنان آب كنى كه پوست به استخوان بچسبد.
6 - جسمت كه شيرينى و لذت گناه را چشيده ، تلخى و سختى طاعت را به او بچشانى . در اين صورت مى توان گفت : استغفرالله ربى و اتوب اليه .

كشكول شيخ بهايي

 

کلیدواژه ها: استغفار

موضوعات: گنجینه معرفت
   شنبه 7 شهریور 1394نظر دهید »

مناجات خواجه عبدالله انصارى

الهى آنچه تو كشتى ، آب ده ، و آنچه عبدالله كشت ، بر آب ده .
الهى ما معصيت مى كرديم و دوست تو محمد مصطفى (صلي الله عليه و آله وسلم) اندوهگين مى شد ودشمنت ابليس شاد. فرداى قيامت اگر مرا عقوبت كنى باز دوست اندوهگين ودشمنت شاد شود .الهى دو شادى به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه .
الهى اگر كاسنى تلخ است از بوستان است ، و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است .
الهى چون توانستم ، ندانستم ، و چون دانستم ، نتوانستم .
الهى اگر چه طاعت بسيار ندارم ، اما جز تو كسى را ندارم ، اى دير خشم زود آشتى .
الهى همچون بيد به خود مى لرزم كه مباد آخر به جوى نيرزم .
الهى اگر دوستى نكردم دشمنى هم نكردم ، اگر چه بر گناه مصرم اما بر يگانگى تو مقرم .
الهى دست گير كه دستاويز نداريم ، و بپذير كه پاى گريز نداريم .
الهى هر كه را عقل دادى چه ندادى ، و هر كه عقل ندادى چه دادى ؟
الهى مگو چه آورده اى كه رسوا شوم ، و مپرس چه كرده اى كه رو سياه شوم .
الهى اگر مجرمم مسلمانم ، و اگر گناهكارم پشيمانم .
الهى چون حاضرى تو را چه جويم و چون ناظرى تو را چه گويم .
الهى آنرا كه خواهى آب در جوى او روان است و آن را كه نخواهى چه درمان است ؟
الهى گل بهشت در چشم عارفان خار است ، و جوينده تو را با بهشت چه كار است ؟
الهى اگر تن مجرم است ، دل مطيع است ، و اگر بنده بد كار است ، كرم تو شفيع است .
الهى روزگارى تو را مى جستم و خود را مى يافتم ، اكنون خود را مى جويم و تو را مى يابم .
الهى چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، و چون در خود نگرم ازجمله خاكسارانم و خاك بر سر.
الهى از هر دو جهان مهر تو گزيدم و جامه پلاس پوشيدم و پرده عافيت دريدم .
الهى عمر خود برباد كردم و بر تن خود بيداد كردم و شيطان لعين را شاد كردم .
الهى اگر چه بهشت چشم و چراغ است ، ولى بى ديدار تو درد و داغ است .
الهى اگر نفسى به تو پردازم ، به حور و قصور كى نازم .
الهى جمال ترا است ، باقى همه زشتند، و زاهدان مزدور بهشتند.
الهى همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زيرا كه از تو همه نيك آيد و از وى همه بد.
الهى خواندى ، تاءخير كردم ، فرمودى ، تقصير كردم ، هيهات ، هيهات ، آنچه كردم بى تدبير كردم .
الهى تو همه و ما هيچ ، تو هوشيارى و ماگيچ ، سخن همين است ، بر ما مپيچ .
الهى آنچه در دست من است ندانم روزى كيست ، و آنچه روزى من است ندانم در دست كيست .
الهى پاكان را استغفار بايد كرد، ناپاكان را چه كار بايد كرد؟
الهى اگر تو مرا به جرم من بگيرى ، من ترا به كرم تو بگيرم ، زيرا كرم تو از جرم من بيش است .
الهى همه ترسند كه فردا چه خواهد شد، ولى عبدالله مى ترسد كه دى چه رفته است .
الهى اگر كار به گفتار است بر سر همه تاجم ، و اگر به كردار است بر پشه و مور محتاجم .
الهى هركه ترا شناخت ، هر چه غير تو بود بينداخت .
آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

گر درد دهد به ما گر راحت دوست
از دوست هر آن چيز كه آيد نيكوست

ما را نبود نظر به نيكى و بدى
مقصود رضاى اوى و خشنودى اوست

كشكول شيخ بهايي

کلیدواژه ها: 71 amazon.in

موضوعات: تهذيب
   شنبه 7 شهریور 1394نظر دهید »

1 ... 517 518 519 ...520 ... 522 ...524 ...525 526 527 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو