https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

مشتاقانه منتظر نماز

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) مشتاقانه انتظار وقت نماز را می کشید و بر آن مراقبت می نمود و هنگامی که وقت نماز فرا می رسید، به مؤذن خود بلال می فرمود: ای بلال! با اذان گفتن شادمان نما.

منبع: جامع آیات و احادیث نماز، ج1،ص252


موضوعات: حدیث
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

با وضو بخوابید

در روایت است که در مجلسی از پیغمر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) پرسیدند: چه کسی است که در خواب هم خدا را عبادت کند و هر شب یک دوره ی قرآن را ختم کند و همه ی سال را روزه باشد؟

سلمان عرض کرد: من هستم!

اصحاب پرسیدند: یا رسول الله! آیا سلمان در این ادّعا بلند پروازی نمی کند؟! پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: حکم سلمان، حکم لقمان حکیم است! از خودش بپرسید که این چه ادعایی است.

سلمان عرض کرد: یا رسول الله! شما خود فرموده اید که هر کسی با وضو بخوابد، خواب او هم عبادت است و من چنین می کنم. همچنین شما فرموده اید هر کس هنگام خوابیدن سه بار سوره ی توحید را بخواند، گویا ختم قرآن کرده است و من چنین می کنم. همچنین شما فرموده اید هرکس در هر ماه سه روز، روزه بگیرد به مصداق « مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشَرَ اَمثالَها» گویا تمام ماه را روزه داشته و من چنین می کنم.

منبع: در محضر بزرگان،ص189


موضوعات: حدیث
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

آماده کردن آب وضو

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) شب هنگام آب وضوی خود را به دست خود آماده می کرد و بالای سرش می گذاشت.

منبع: مکارم الاخلاق،ص41


موضوعات: حدیث
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

دوچیز ارزشمند

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: در دو چیز دوست ندارم کسی به من کمک نماید: یکی وضو؛ زیرا که از اجزای نماز من است و دیگری دادن صدقه که دوست دارم آن را با دست خود به نیازمند بدهم؛ چرا که صدقه به دست خداوند بخشنده می رسد.

منبع: مکارم الاخلاق،ص51


موضوعات: حدیث
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

مقدار آب وضو

ابوبصیر گوید: از امام صادق(علیه السّلام) درباره ی مقدار آب وضو، سوال نمودم.

حضرت فرمودند:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) با یک مُد آب (نزدیک به ده سیر) وضو می گرفت و با یک صاع (نزدیک به سه کیلوگرم) غسل می نمود.

منبع: سنن النبی، ص 215


موضوعات: حدیث
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

تجدید وضو

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) برای هر نماز واجب و مستحبی تجدید وضو می کرد.

منبع: سنن النبی،ص210


موضوعات: حدیث
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

آيه قرآن، دزد را زاهد و عارف كرد
فضيل عياض در ابتداي جواني يكي از راهزنان و سارقان و غارتگران و دزدان و بدكاران و هرزه‎گران و عياشان مشهور زمان خود بود كه هر كس اسم او را مي‎شنيد، لرزه به اندامش مي‎افتاد كه در آن زمان حتّي سلطان و خليفة‌ وقت هارون الرشيد هم از دست او ناراحت بود و ترس داشت.
روزي از روزها سوار بر اسب آمد كنار نهري ايستاد تا اسبش آب بخورد كه ناگهان چشمش به دختر بسيار زيبائي افتاد كه مشك خود را به دوش گرفته و مي‎خواست كنار نهر بيايد و آب بردارد.
عشق و محبّت آن دختر به قلبش رخنه كرد و چشم از آن دختر برنداشت تا وقتي كه دختر مشك را پُر از آب كرد و راه خود را گرفت و رفت، به نوكران و بادمجان دورقاب چين‎هايش دستور داردتا او را تعقيب كرده و بعد به پدر و مادر دختر خبر دهند كه دختر را شب آماده كرده و خانه را خلوت نموده زيرا فضيل، راغب آن زيبارو شده، نوكران فضيل پس از تعقيب آن دختر، به در خانة‌ ايشان رسيدند و در خانه را زدند و گفته‎هاي فضيل را به آنها ابلاغ نمودند.
تا اين خبر به گوش پدر و مادر دختر رسيد بسيار ناراحت و متوحّش و لرزان گرديدند و چون چاره‎اي نداشتند يك عده از پيران و ريش سفيدان شهر را دعوت كردند و با آنها مشورت نمودند كه چه كنيم؟
آنها گفتند: بيا و دخترت را فداي يك شهر كن، زيرا اگر فضيل به مقصود خود نرسد، همة اين شهر را به غارت برده و همه چيز را به آتش مي‎كشد، پدر و مادر از روي ناچاري دختر را مهيا كرده و خانه را خلوت نمودند.
شب هنگام، فضيل وارد شهر شد و قلّاب و كمند انداخت، از بالاي ديوار پشت بام به روي بامهاي ديگر رفت و تا به خانة‌ دختر رسيد همين كه خواست وارد منزل معشوقه خود گردد، يك وقت صدائي شنيد، خوب كه گوش داد، شنيد صداي قرآن مي‎آيد و يكي قرآن مي‎خواند، توجّه خود را به اين آيه جلب كرد. «أَ لَمْ يأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ».
آيا وقت آن نرسيده كه قلوب مؤمنين به ذكر خدا خاضع و خاشع گردد. (ديگر دست از گناه بردارند و به ياد خدا باشند) اين آيه چنان در او اثر كرد كه زندگيش را بيكباره دگرگون ساخت و از نيمة راه برگشت و از ديوار فرود آمد و با كمال اخلاص و صفاي دل گفت: پروردگارا، آري نزديك شده، هنگام خضوع و خشوع و از همانجا جرقه نور خدا دل او را روشن كرد و با خدا رابطه برقرار نمود. انشاء‌ الله كه جرقه‎هاي نور الهي دلهاي ما را نيز روشن و منّور كند.

انديشه قم


موضوعات: گنجینه معرفت
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

مسلمان شدن طفيل بن عمرو
طفيل بن عمرو كه شاعر شيرين زبان خردمندي بود و در ميان قبيله خود، نفوذ كلمه داشت، زماني وارد مكه گرديد. اسلام آوردن مردي مانند طفيل، براي قريش بسيار گران بود، از همين رو سران قريش و بازيگران صحنه سياست، گرد اورا گرفتند و گفتند: اين مردي كه كنار كعبه نماز مي‌گزارد، با آوردن آيين جديد، اتحاد ما را بر هم زده و با سحر بيان خود سنگ تفرقه ميان ما افكنده است! مي‌ترسيم ميان قبيلة شما نيز دو دستگي بيفكند. چه بهتر كه با وي سخن نگويي!
طفيل مي‌گويد: سخنان آنها چنان مرا بيمناك كرد كه از ترس تأثير سحر بيان او تصميم گرفتم با او سخن نگويم و سخن او را هم نشنوم. و براي جلوگيري از نفوذ سحر او هنگام طواف، پنبه در گوشهاي خود كردم تا مبادا زمزمة قرآن و نماز او به گوش من برسد. بامدادان در حالي كه پنبه داخل گوشهاي خود نموده بودم وارد مسجد شدم و هيچ مايل نبودم سخني از او بشنوم. نمي‌دانم چطور شد كه يكباره كلام بسيار شيرين و زيبايي به گوشم رسيد و بيش از حد، احساس لذت نمودم. با خود گفتم مادر در سوگت نشيند! تو كه يك مردي سخن پرداز و خردمندي، چه مانع دارد سخن اين مرد را بشنوي تا هر گاه نيك باشد بپذيري و اگر زشت باشد آن را رد كني! پس براي اينكه آشكارا با آن حضرت تماس نگيرم مقداري صبر كردم تا پيامبر راه خانه خود را پيش گرفت و وارد خانه شد. من نيز اجازه خواسته، وارد شدم و ماجراي خود را از آغاز تا پايان بازگو كردم و گفتم قريش درباره شما چنين مي‌گويند و من در آ‎غاز تصميم نداشتم با شما ملاقات كنم ولي تلاوت قرآن شما مرا به سويتان جلب كرد. اكنون مي‌خواهم حقيقت آيين خود را براي من تشريح كني و اندكي قرآن براي من بخواني! رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آيين خود را بر او عرضه داشت و مقداري قرآن خواند. طفيل مي‌گويد: به خدا سوگند كلامي زيباتر از آن نشنيده و آيين معتدل‌تر از آن نديده بودم. به حضرتش عرض كردم: من در ميان قبيله خود فردي سرشناس و با نفوذي هستم و براي نشر آيين شما فعاليت مي‌كنم.
ابن هشام گويد: طفيل تا روز حادثة خيبر ميان قبيله خود بود و به نشر آيين اسلام اشتغال داشت و در همان حادثه با هفتاد و هشتاد خانواده مسلمان به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيوست و در اسلام خود همچنان پايدار بود تا اينكه پس از درگذشت پيامبر به عصر خلفا در جنگ يمامه شربت شهادت نوشيد.
سيرة ابن هشام، ج 1


موضوعات: گنجینه معرفت
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

بسم اللّه نگفت و از كرسي افتاد
عبدالله بن يحيي در محضر مقدّس حضرت اميرالمؤمنين (ع) روي كرسي نشست و چون «بسم الله الرحمن الرحيم» نگفت و سخن آغاز كرد، از كرسي به زمين افتاد، سر او شكست و خون جاري شد.
حضرت امير (ع) فرمودند:
آيا مي‎داني كه رسول الله (ص) مرا حديثي فرمود از جانب خداي عزّوجّل كه: هر امري كه اسم خدا در آن ذكر نشود ابتر است، يعني عاقبت خير ندارد.
عبدالله بن يحيي عرض كرد: بلي پدر و مادر فداي تو باد، ديگر ترك بسم الله نمي‎كنم.
حضرت فرمودند:
در اين هنگام بهره و سعادت خواهي ديد.
عرض كرد: يا اميرالمؤمنين تفسير «بسم الله الرحمن الرحيم» چيست؟
حضرت فرمود: بنده در وقت قرائت قرآن يا هر كاري كه مي‎خواهد انجام دهد بگويد:
«بسم الله الرحمن الرحيم» يعني به بركت اين اسم اين كار را انجام مي‎دهم و هر امري كه ابتداي آن بسم الله الرحمن الرحيم باشد آن كار مبارك است.
و حضرت رضا (ع) فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم به سوي اسم اعظم الهي از سياهي چشم به سوي سفيدي آن نزديك‎تر است.


موضوعات: گنجینه معرفت
   سه شنبه 10 شهریور 1394نظر دهید »

1 ... 487 488 489 ...490 ... 492 ...494 ...495 496 497 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو