
زن بايد يك دنده نباشه …
زن بايد دنده يك باشه …
يعني بايد سنگين …

نظر دهید » 
توصیههای اخلاقی در نامهای از شهید اول
بسم الله الرحمن الرحیم
1- برادرانم را سفارش میکنم که همه توان خود را به کار برند در جمع کردن بین دل و زبان هنگام تلاوت قرآن و سایر اذکار در رکوع و سجود و دیگر حالات و به این قانع نباشند که فقط جسمشان در حضور خدا باشد و حضور قلب نداشته باشند. هر چه اعضای بدن خود را در غیر نماز از کارهای بیهوده باز دارند، در نماز هم همانقدر حضور قلب خواهند داشت.
2- از برادرانم میخواهم که با زبان و قلب خدا را یاد کنند. در مجالس و محافل، هنگام راه رفتن و به خصوص به وقت غذا خوردن و وضو ساختن، چه شیطان بر انسان ذاکر، هنگام غذا خوردن و وضو ساختن کمتر وارد میشود و وسوسهاش در نماز کم میشود.

نظر دهید » 
بعد از آن كه عبدالمطلّب جدّ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم از دنیا رفت و نگهدارى آن حضرت به عمویش ابوطالب واگذار گردید، پس از چند روزى ، حضرت به چشم درد مبتلا شد و پزشكان از درمان آن ناتوان گشتند، ناراحتى تمام وجود عمویش را فرا گرفته بود، عدّهاى پیشنهاد دادند تا حضرت را نزد راهب مسیحی به نام حبیب برده تا با دعاى او درد چشم حضرت بر طرف گردد.
ابوطالب پیشنهاد آنها را براى برادر زادهاش، حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله بازگو كرد.
حضرت اظهار نمود: از طرف من مانعى نیست ، آنچه مصلحت مىدانى عمل كن.به همین جهت ابوطالب ، حضرت را طبق تشریفات خاصّى سوار بر شتر نمود و با هم به سمت جایگاه راهب نصرانى حركت كردند.
موقعى كه نزدیك صومعه راهب رسیدند، اجازه ورود خواستند و حبیب راهب به ایشان اجازه داد، وقتى وارد شدند تا لحظاتى هیچ گونه صحبت و سخنى مطرح نگردید.
سپس ابوطالب شروع به سخن نمود و اظهار داشت : برادر زادهام، محمّد بن عبداللّه مدّتى است كه به چشم درد مبتلا گردیده و پزشكان از درمان آن عاجز ماندهاند؛ لذا نزد شما آمدهایم تا به درگاه خداوند دعا كنى و چشمان او سالم گردد.
حبیب راهب پس از شنیدن سخنان ابوطالب، به حضرت رسول خطاب كرد و گفت : بلند شو و نزدیك بیا.
حضرت با این كه در سنین كودكى بود، خطاب به راهب كرد و فرمود: تو از جاى خود حركت كن و نزد من بیا.
ابوطالب حضرت را مخاطب قرار داد و عرضه داشت: از این سخن و برخورد تعجّب مىكنم زیرا كه شما مریض هستى .
حضرت رسول در جواب فرمود: خیر، چنین نیست ، بلكه حبیب راهب مریض است و باید او نزد من آید.
حبیب با شنیدن چنین سخنى از آن خردسال در غضب شد و گفت : اى پسر! ناراحتى و مریضى من در چیست؟
حضرت فرمود: پوست بدن تو مبتلا به مرض پیسى مىباشد و سى سال است كه مرتّب براى شفا و بهبودى آن به درگاه خدا دعا مىكنى ولیكن اثرى نبخشیده است .
حبیب با حالت تعجّب گفت: این موضوع را كسى غیر از من و غیر از خدا نمىدانسته است ، در این سنین كودكى چگونه از آن آگاه شدهاى؟!
حضرت در پاسخ به او، فرمود: در خواب دیدهام .
حبیب با حالت تواضع گفت: پس بر من بزرگوارى نما و برایم دعا كن تا خدا مرا شفا و عافیت دهد.
بعد از آن ، حضرت پارچهاى را كه روى پیشانى و چشمهاى خود بسته بود، باز كرد و عدّه اى از مردم كه در آن مجلس حضور داشتند متوجّه تمام صحبت ها و جریانات شدند.
حضرت فرمود: اى حبیب ! پیراهنت را بالا بزن تا افراد حاضر بدنت را نگاه كنند و آنچه را گفتم تصدیق نمایند.
هنگامى كه حبیب پیراهن خود را بالا زد، حاضران ناراحتى پوستى او را دیدند كه به اندازه یك درهم مرض پیسى و كنار آن مقدار مختصرى سیاهى روى پوست بدنش وجود دارد.
در این لحظه حضرت دست به دعا برداشت و چون دعایش پایان یافت ، دست مبارك خود را بر بدن حبیب كشید و با اذن خداوند، شفا یافت.
سپس عموى خود را مخاطب قرار داد و فرمود: اگر تاكنون مىخواستم خدا مرا شفا دهد، دعا مىكردم و شفا مىیافتم و اینجا نمىآمدم ؛ ولى اكنون دعا مىكنم و شفاى چشم خود را از خداى متعال درخواست مىنمایم.
و چون دست به دعا بلند نمود و دعا كرد، بلافاصله ناراحتى چشم او برطرف شد و اثرى از آن باقى نماند.
________________________________________
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله - عبداللّه صالحى
نظر دهید » 
پای درس امام شناسی دختر شهید عمار یاسر
عبد الواحد بن زید نقل مىكند كه روزگاری به زیارت خانهی خدا رفتم، در وقت طواف دختر پنج سالهاى را دیدم كه پردهی كعبه را گرفته، به دخترى مثل خود مىگفت: قسم به آنكه به وصایت رسول اللّه صلى الله علیه و آله انتخاب شد؛ میان مردم احكام خدا را یكسان اجرا مىكرد؛ حجّتش بر ولایت آشكار و همسر فاطمه مرضیّه سلام الله علیها بود؛ مطلب چنین و چنان نبود.
از ایـنـكه دخترى با آن كمى سنّ، على بن ابیطالب علیه السّلام را با آن اوصاف تعریف مى كرد در شگفت شدم كه این سخنان بر این دهان بزرگ است !!
1 نظر » 
گل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
حافظ ابونعیم اصفهانی از ابوبكر روایت می كند كه گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) در نماز بود، وقتی كه به سجده رفت ، امام حسن (علیه السلام) كه كودك بود آمد و بر پشت جدش رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشست ، رسول خدا آنقدر سجده را طول داد تا امام حسن (علیه السلام) پائین آمد، بعد از نماز ابوبكر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرض كرد: ای رسول خدا چطور در نماز این چنین به این كودك مدارا می كنی پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید: این كودك گل من است، و این پسرم آقا است .
نظر دهید » 
قناعت کن تا سالم زندگی کنی
نکته دومی که لقمان به فرزند خود یادآوری می کند این است که در دنیا به آنچه که به تو میرسد، قناعت کن، تا سالم زندگی کنی.
«قناعت» در لغت به معنای تنازل است تا آنجا که فرد زندگی خود را با امکاناتی که در دست دارد، منطبق سازد.
از مصادیق آن، رضایت دادن به چیزی است که به او میرسد.(مصطفوی تبریزی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ج 9، ص 327)
در کتابهای لغت، خرسندی، بسنده کردن به قسمت، بسنده کردن به مقدار نیاز، صرفهجویی، خشنودی به آنچه از روزی و معاش قسمت میشود.(علی اکبر دهخدا، لغتنامه، واژه قناعت)
رضا دادن به سهم خویش.(ابن منظور، لسان العرب، ماده قنع)
در اکتفا به مقدار ناچیز از وسایل زندگی در حدّ ضرورت،(حسین راغب اصفهانی، مفردات قرآن، ماده قنع) راضی شدن به مقدار کم از بخشش (ابن اثیر، النهایه، ماده قنع) از معانی قناعت محسوب شده است.
نظر دهید » 
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
ان السعید، كل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.
(مجمع الزوائد علامه هیثمى ، ج 9 ، ص 132)
نظر دهید » 
مدفن امام علی (ع) چگونه پیدا شد؟

اميرمؤمنان على عليه السلام پيشواى بزرگ اسلام و امام اول شيعيان جهان در سال چهلم هجرى يعنى سى سال بعد از رحلت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم چشم از اين دنياى مادى فروبست و روح بلندپروازش از تنگناى اين جهان به ملكوت اعلى بال و پر گشود.
به دستور حضرت علی (ع)، فرزندانش امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام، بدن مطهر او را در زمين مرتفعى كه عرب به آن «نجف» مى گويد، مدفون ساختند. بدون اينكه مردم بدانند محل دفن حضرت علی (ع) كجاست.
آرى على عليهالسلام شخصيت عالي قدرى كه با زور بازوى وى كمر كفر و سطوت شرك و بت پرستى در هم شكست و با جانبازيهاى مردانه اش، تعاليم اسلام در سراسر عربستان گسترش يافت و مردم به دين خدا گرويدند، بواسطه كينه ديرينه اى كه دشمنان از وى بدل گرفته و در سينه پنهان داشته بودند، چنان از خلافت و روى كار آمدن وى نگران و ناراضى بودند كه اگر دستى به قبر او پيدا مى كردند، از تعرض به ساحت مقدس و مدفن مقدس آن حضرت خوددارى نمى نمودند.
از اين رو مدفن اميرالمؤمنان در حدود 150 سال همچنان از انظار عموم پنهان بود و فقط ائمه طاهرين و عده اى از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند، و در فرصتهايى كه دست مى داد، دور از چشم دشمنان، تربت پاك شاه مردان را زيارت مى كردند.
مدفن اميرالمؤمنان در حدود 150 سال از انظار عموم پنهان بود
با اين وصف روزى هارون الرشيد در بيرون كوفه كه دشت وسيعى بود، به صيد آهو رفت. به فرمان او اطراف بيابان را قرق كردند و از هر طرف آهوان را رم مى دادند تا به تيررس خليفه قرار گيرند. ناگهان چشم هارون الرشيد به يك گله آهو افتاد و آنها را دنبال كرد، شكارچيان وى نيز تازى ها و بازهاى شكارى را رها كردند كه نگذارند آهوان فرار كنند.
آهوان بسرعت از تلى بالا رفتند و در آنجا خوابيده و آرام گرفتند. شكارچيان و هارون الرشيد ديدند همين كه سگها و بازهاى شكارى نزديك بلندى مى رسند هر كدام به سويى پرت مى شوند. آهوان بدون هيچ واهمه اى از بلندى به زير مى آمدند و همين كه سگها و بازهاى شكارى را بطرف آنها رها مى كردند به نقطه مرتفع تل بالا رفته و آسوده مى خوابيدند ولى هر بار كه سگها و بازها براى صيد آنها مى خواستند از بلندى بالا روند به طرز اسرارآميزى سقوط مى كردند.
هارون و همراهان تا سه بار شاهد اين وضع بودند، شكارچيان تعجب كردند و هارون حيران ماند. هارون دستور داد براى وى خيمه زدند و سفارش كرد بروند كوفه و مردى سالخورده كه از اوضاع آن محل اطلاع داشته باشد پيدا نموده بياورند پيرمردى فرتوت از قبيله بنى اسد را پيدا كردند و نزد هارون آوردند. هارون از پيرمرد پرسيد: آيا راجع به اين نقطه اطلاعى دارد و از گذشتگان خبرى شنيده است؟
پيرمرد گفت: اگرخليفه به من تامين بدهد كه خودم و اين محل در امان باشد اطلاعى كه دارم در اختيار مى گذارم.
هارون گفت: خدا را گواه مى گيرم كه از جانب من هيچگونه صدمه اى به تو و اين محل نخواهد رسيد.
پير مرد گفت: پدرم براى من نقل كرده كه در زمان پدرش شيعيان عقيده داشتند كه اين بلندى محل حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليهالسلام است. خدا اينجا را حريم امن خود قرار داده است و هر كس بدان پناه برد در امان خواهد بود.
هارون تا اين را شنيد از اسب پياده شد و آب خواست و وضو گرفت و در همان نقطه به نماز ايستاد سپس خود را به زمين افكند و تا سه روز گريه و زارى كرد…
هارون دستور داد گنبدى بر آن تربت پاك بنا كردند و هر بار كه به كوفه مى آمد به زيارت آن حضرت مى رفت. بدينگونه مدفن اميرالمؤمنين به دست يكى از دشمنان آن حضرت كشف شد و زيارتگاه خاص و عام گرديد.
منبع:
نشريه كوثر شماره 10 صفحه 52
نظر دهید » 
1) شیخ صدوق علیه الرحمه از ابراهیم بن عباس نقل مى کند که گفت : هرگز ندیدم که امام على بن موسى الرضاعلیهماالسلام کسى رابا کلام خودرنج دهد و ندیدم که گفتار کسى را قطع کند و در میان سخنش ، سخن گوید.در مقابل کسىکه با او سخن مى گفت تکیه به جایى نمى داد و در حضور کسى که با اونشسته بود، پادراز نمى کرد، به خدمه خود ناسزا نمى گفت و هیچگاه ندیدم که آب دهانخود را دورافکند و ندیدم که در خنده خود قهقهه کند، بلکه خنده او تبسّم بود.
2) درکتاب زندگانى حضرت على بن موسى الرضا علیه السلامازابن شهر آشوب نقل کرده که : آن حضرت روز عرفه در خراسان ،تمام اموال خود را بخشید.
نظر دهید » << 1 ... 393 394 395 ...396 ...397 398 399 ...400 ...401 402 403 ... 798 >>