
ميانجى شدن اميرمؤمنان عليه السلام
اميرالمؤمنين عليه السلام بر خرمافروشان می گذشت، ناگاه كنيزى را در حال گريه ديد، فرمود: سبب گريه ات چيست؟ گفت: آقايم مرا با يك درهم براى خريد خرما فرستاد، از اين شخص خرما را خريدم و نزد آقايم بردم، ولى نپسنديد، هنگامى كه به ايشان برگرداندم از پس گرفتن سر باز زد.
حضرت به خرمافروش گفت: اى بنده خدا! اين يك خدمتكار است و از خود اختيارى ندارد، درهمش را باز گردان و خرما را پس بگير، خرمافروش از جا برخاست و مشتى به حضرت زد.
مردم گفتند: [چه كردی] اين اميرالمؤمنين عليه السلام است؟! مرد از شدّت ترس به تنگى نفس افتاد و رنگ چهره اش زرد شد و خرما را از كنيز گرفت و درهم را به او باز گردانيد سپس گفت: اى اميرالمؤمنين! از من راضى شو، حضرت فرمود: چه چيزى بيشتر از اينكه ببينم تو خود را اصلاح كرده اى مرا راضى می كند؟
و كلام اميرالمؤمنين عليه السلام به اين صورت آمده است: من در صورتى از تو راضى می شوم كه حقوق مردم را تمام و كامل بپردازی.

توجه عاشقانه به يتيمان
وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام با اينكه به همه اوضاع و احوال كشور و مردمش آگاه بود و به ويژه يتيمان و مستمندان و بيوه زنان و نيازمندان را لحظه اى از نظر دور نمی داشت، ولى گاهى براى درس دادن به زمامداران و امت اسلام كارى را هم چون فردى عادى انجام می داد.
روزى امام عليه السلام زنى را ديد كه مشكى پر از آب به دوش می كشيد. مشك را از او گرفت و تا جايى كه آن زن بنا داشت، برد و آنگاه از وضع آن زن جويا شد، زن گفت: على بن ابى طالب شوهرم را به بعضى از مرزها فرستاد و كشته شد، برايم كودكانى يتيم به جا گذاشت و من براى اداره امور آنان چيزى ندارم، به اين خاطر ضرورت و احتياج مرا به انجام كار براى مردم ناچار كرد.
حضرت به خانه برگشت و هنگامى كه صبح شد سبدى از طعام براى آن خانواده با خود حمل كرد، بعضى از يارانش گفتند: آن را در اختيار من بگذار تا برايت بياورم، فرمود: چه كسى در قيامت بار سنگين مرا به جاى من حمل می كند؟
آنگاه به درِ خانه آن زن رفت و در زد. زن گفت: كيست كه در می زند؟
حضرت فرمود: همان عبدى هستم كه مشك پرآب را براى تو به دوش كشيد، در را باز كن كه چيزى براى كودكان همراه دارم. زن گفت: خدا از تو خشنود باشد و ميان من و على داورى كند!
حضرت وارد شد و فرمود: علاقه دارم پاداش الهى به دست آورم؛ ميان خمير كردن آرد و پختن نان و بازى كردن با كودكان يكى را انتخاب كن. زن گفت: من به پختن نان بيناترم و تواناتر، ولى اين تو و اين كودكان، با آنان بازى كن.
زن می گويد: من به سوى آرد رفتم و آن را خمير كردم و على عليه السلام به جانب گوشت رفت و آن را پخت و با دست مباركش گوشت پخته و خرما و خوراكى ديگرى به دهان كودكان می گذاشت، هرگاه كودكان چيزى از آن خوراكی ها را می خوردند می گفت: فرزندانم! على را از آنچه براى شما پيش آمده، حلال كنيد!
هنگامى كه آرد خمير شد، زن گفت: اى بنده خدا! تنور را روشن كن، على عليه السلام به جانب تنور شتافت و آن را شعله ور ساخت. چون تنور شعله كشيد صورتش را نزديك برد و حرارت آتش را به آن تماس داده، می گفت:
يا على! بچش، اين پاداش كسى است كه حق بيوه زنان و يتيمان را وا گذاشته.
ناگاه زنى (از زنان همسايه) على عليه السلام را ديد و او را شناخت و به مادر كودكان گفت: واى بر تو! اين امير مؤمنان است؛ زن به جانب حضرت شتافت و پی درپى می گفت: از شما بس شرمنده ام اى اميرمؤمنان! حضرت فرمود: من از تو بس شرمنده ام اى كنيز خدا كه در مورد تو كوتاهى كردم.
منبع: اهل بيت عليهم السلام عرشيان فرش نشين، شیخ حسین انصاریان
نظر دهید » 
يك سال قبل از مرگ معاويه، امام حسين عليه السّلام به همراه عبد اللَّه بن عباس و عبد اللَّه بن جعفر به حجّ رفتند. حضرت مردان و زنان بنى هاشم و دوستان و شيعيانشان را كه به حجّ آمده بودند و نيز گروهى از انصار را كه حضرت و اهل بيتش آنان را مى شناختند جمع كردند. سپس افرادى را فرستادند و فرمودند: احدى از اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله وسلم كه معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمده اند را ترك نكنيد و آنها را نزد من جمع نمائيد».

در منى بيش از هفتصد نفر نزد آن حضرت در خيمه اش جمع شدند كه اكثر آنان از تابعين بودند، و حدود دويست نفر از اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ديگران بودند.
امام حسين عليه السّلام در مقابل آنان براى خطابه ايستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود:
امّا بعد، اين طغيانگر در باره ما و شيعيانمان آنچه ديديد و مى دانيد و حاضر بوده ايد روا داشت! من مى خواهم از شما مطالبى را سؤال كنم، اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيب كنيد.بحق خداوند بر شما و حق پيامبر و حق قرابتم با پيامبرتان، از شما مى خواهم كه وصف اين مجلس مرا با خود ببريد و سخنان مرا بازگو كنيد و همه شما دعوت كنيد قبائلى را كه ياران شما هستند، آنان كه از آنها در امان هستيد و به آنان اطمينان داريد.
آنان را به آنچه از حق ما مى دانيد دعوت كنيد كه من مىترسم اين امر ولايت كهنه شود و حق از بين برود و مغلوب گردد، ولى خداوند نور خود را كامل خواهد كرد اگر چه كافران را خوش نيايد.
امام حسين عليه السّلام چيزى از آنچه خداوند در باره آنان از قرآن نازل كرده ترك نكرد مگر آنكه تلاوت نمود و تفسير كرد. و نيز چيزى از آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره پدر و برادر و مادرش و خودش و اهل بيتش فرموده بود ترك نكرد مگر آنكه نقل نمود. در همه اينها صحابه مى گفتند: «بخدا قسم آرى شنيده ايم و شهادت مى دهيم»، و تابعين مى گفتند:
«بخدا قسم كسى از صحابه براى ما نقل كرده كه او را راستگو مى دانيم و به او اطمينان داريم».
حضرت هم مى فرمود: شما را بخدا قسم مى دهم كه آن را براى كسانى كه به آنها و به دينشان اعتماد داريد نقل كنيد.

نظر دهید » 
امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«ان الله فرض علی ائمه العدل، ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس»:
«خداوند بر امامان دادگر، واجب کرده، که زندگی خویش را با ناتوانان مردم منطبق سازند». [1].
آنکه رنج فقر را لمس نکرده و هیچ سنخیتی با توده ی مستحق و محروم ندارد نمی تواند رهبری مستضعفین را بر علیه مستکبرین به عهده بگیرد، ولی وقتی امام و رهبر یک جامعه زندگی خود را با فقیرترین و محروم ترین مردم منطبق می کند، توده مردم با او احساس سنخیت و یگانگی می کند و او در اعماق جان توده ها نفوذ می کند، به گونه ای که حتی قرنها پس از مرگش می تواند با رهبری های خداگونه اش مستضعفین جهان را بر علیه مستکبرین بسیج نماید.

کلام ابن ابی الحدید درباره فلسفه ی عشق مردم به علی علیه السلام
ابن ابی الحدید در رابطه با فلسفه ی نفوذ خارق العاده ی امام علی (علیه السلام) در دل توده ها و عشق توصیف ناپذیر مردم نسبت به آن حضرت مطلب جالبی دارد که خلاصه آن را اینجا ذکر می کنیم:
می گوید روزی از ابوجعفر نقیب پرسیدم علت اینکه مردم این همه به علی (علیه السلام) عشق می ورزند چیست، ولی در پاسخ این سوال نمی خواهم از علم و شجاعت و فصاحت و سایر صفات و ویژگی هائی که خداوند به صورت کامل به او عنایت کرده، سخنی به میان آید؟.
سوال جالبی است، ابوجعفر ابتدا مقدمه ای ذکر می کند که اصولا توده ی مردم از زندگی دنیا دل خوشی ندارند، افراد شایسته و مستحق اکثرا محرومند و حتی بیشتر اوقات محتاج افراد ناشایسته، پس از تشریح این مقدمه می گوید:
«.. فمعلوم ان علیا علیه السلام کان مستحقا محروما، بل هو امیر المستحقین المحرومین و سیدهم و کبیرهم…»
«بدیهی است که علی (علیه السلام) خود مستحقی محروم بود، بلکه او امیر مستحقین محروم، و آقا و بزرگ آنها بود! و معلوم است که محرومین برای یکدیگر تعصب می ورزند و بر علیه دنیاداران می شورند، حال اگر یکی از این محرومین مردی پرارج و شریف و جامع فضائل انسانی باشد و در عین حال محروم و بزرگترین رنجها و مصائب را در جهان ببیند و بالاخره در محراب عبادت کشته شود و فرزندانش پس از وی شهید گردند و زنان خانواده اش به اسارت برده شوند و خاندانش گرفتار قتل و تبعید و فرار و زندان باشند، با توجه به اینکه همه ی آنها مردان با فضیلت و زاهد و عابد و سخی و برای خلق سودمند بودند.
«فهل یمکن الا یتعصب البشر کلهم مع هذا الشخص! و هل تستطیع القلوب الا تحبه و تهواه و تذوب فیه و تفنی فی عشقه؟!»:
آیاممکن است که تمام انسانها نسبت به چنین شخصی میل نورزند؟! و آیا دلها می توانند او رادوست نداشته باشند وهوای او نکنند؟! و در هوای او آب نگردند؟! و در عشق او فنا نشوند؟! … » [2].
پ ن:
[1] نهج البلاغه 209.
[2] شرح ابن ابی الحدید جلد 10 صقحه ی 225 -222 به طور خلاصه.
منبع: رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه
نظر دهید » 
دعاى كميل بن زياد عليه الرحمة و آن از ادعيه معروفه است و علامه مجلسى رحمة الله عليه فرموده كه آن بهترين دعاها است و آن دعاى خضر عليه السلام است حضرت امير المؤمنين عليه السلام آن را تعليم كميل كه از خواص اصحاب آن حضرت است فرموده در شب هاى نيمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى شود و براى كفايت از شر اعدا و فتح باب رزق و آمرزش گناهان نافع است و شيخ و سيد آن را نقل نموده اند و من آن را از مصباح المتهجد نقل مى كنم و آن دعاى شريف اين است
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
خدايا از تو درخواست مي كنم بآن رحمت بى انتهايت كه همه موجودات را فراگرفته است
وَ بِقُوَّتِكَ الَّتِي قَهَرْتَ بِهَا كُلَّ شَيْءٍ وَ خَضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْءٍ وَ ذَلَّ لَهَا كُلُّ شَيْءٍ
و بتوانايى بى حدت كه بر هر چيز مسلط و قاهر است و همه اشياء خاضع و مطيع اوست و تمام عزتها در مقابلش ذليل و زبون است
وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتِي غَلَبْتَ بِهَا كُلَّ شَيْءٍ
و به مقام جبروت و بزرگيت كه همه قدرتها برابر او مغلوب است
وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لاَ يَقُومُ لَهَا شَيْءٌ
و به عزت و اقتدارت كه هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است
وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأَتْ كُلَّ شَيْءٍ
و به عظمت و بزرگيت كه سراسر عالم را مشحون كرده است
وَ بِسُلْطَانِكَ الَّذِي عَلاَ كُلَّ شَيْءٍ
و به سلطنت و پادشاهيت كه بر تمام قواى عالم برترى دارد
وَ بِوَجْهِكَ الْبَاقِي بَعْدَ فَنَاءِ كُلِّ شَيْءٍ
و بذات پاكت كه پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است
وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ (غَلَبَتْ) أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ
و بنامهاى مباركت كه در همه اركان عالم هستى تجلى كرده است
وَ بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ
و به علم ازليت كه بر تمام موجودات محيط است
وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ
و به نور تجلى ذاتت كه همه عالم را روشن ساخته است
يَا نُورُ يَا قُدُّوسُ يَا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ وَ يَا آخِرَ الْآخِرِينَ
اى نور حقيقى و اى منزه از توصيف اى پيش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسين

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ
خدايا ببخش آن گناهانى را كه پرده عصمتم را مىدرد
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ
خدايا ببخش آن گناهانى را كه بر من كيفر عذاب نازل مى كند
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ
خدايا ببخش آن گناهانى را كه در نعمتت را به روى من مى بندد
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ
خدايا ببخش آن گناهانى را كه مانع قبول دعاهايم مى شود
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلاَءَ
خدايا ببخش آن گناهانى را كه بر من بلا مى فرستد
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا
خدايا هر گناهى كه مرتكب شده ام و هر خطايى از من سر زده همه را ببخش
اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِذِكْرِكَ وَ أَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَى نَفْسِكَ
اى خدا من به ياد تو بسوى تو تقرب مى جويم و تو را سوى تو شفيع مى آورم
وَ أَسْأَلُكَ بِجُودِكَ أَنْ تُدْنِيَنِي مِنْ قُرْبِكَ وَ أَنْ تُوزِعَنِي شُكْرَكَ وَ أَنْ تُلْهِمَنِي ذِكْرَكَ
و از درگاه جود و كرمت مسئلت مى كنم كه مرا به مقام قرب خود نزديك سازى و شكر و سپاست را به من بياموزى و ذكر و توجه حضرتت را بر من الهام كنى
نظر دهید » 
از شافعى [محمد بن ادريس رئيس مذهب شافعى] سؤال شد: «نظر شما درباره على عليه السّلام چيست؟».

در پاسخ گفت:
«چه بگويم در شأن كسى كه دوستانش از روى ترس، و دشمنانش از روى حسد، فضائل آن حضرت را پوشاندند، ولى فضائل او آنچنان آشكار و گسترش يافته كه شرق و غرب را فرا گرفته است».
منبع: نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، شیخ عباس قمی, ص: 88
1 نظر » 
بسم الله الرحمن الرحيم
تقدیم به حضرت محسن علیه السلام مسافر غدیر که به دنیا نیامد و شهید شد من و غدیر (مجموعه قصه های علیرضا و خدیجه)
نویسنده :گروه کودک ستاد غدیریه
باز نویسی: زهرا مومنی موحد
تصویرسازی :منصوره صحرایی - نفیسه صحرایی
نشر صحرایی سبز
نوبت چاپ اول :1402
زنگ خانه به صدا درآمد بابا گوشی درب بازکن را برداشت و در حالی که بیرون را می دید در را باز کرد و گفت: «الآن خدمت میرسم…»

نظر دهید » 
«اوقات فراغت»، یکی از سرمایه های ارزشمند و گنج های نهان است. به شرط آن که توانایی استخراج و بهره گیری از این گنج را داشته باشیم.

این که گفته اند:«فرصت، به دست آمدنی نیست؛ بلکه به دست آوردنی است» کلامی درست است و کار کسانی است که خلاقیت آنان در «مدیریّت زمان» و استفاده از «فرصت های موجود»، سبب می شود که زمان، گسترش یابد و از «هیچ»؛ «خیلی چیزها» پدید آید.
مثلاً اگر «تعطیلات»، نوعی فرصت و مهلت است، بدون برنامه ریزی برای استفاده از آن، این «منبع سود»، به راحتی تبدیل به «کانون زیان» می شود و این سرمایه از کف می رود.
این گونه است که ایّام فراغت، به ایّام حسرت تبدیل می شود و سرمایه به زیان!
گرچه دل انسان می خواهد ایّام فراغت را به خوشی و لذّت و تفریح و حتّی بیکاری و راحتی بگذراند، ولی با حسرت های بعدی این گونه رفتار با یک «نعمت الهی» چه کنیم؟
پیشوای پاکان و اسوه ی پاکی ها، امام علی (علیه السلام) فرمود:
ان یکن الشغل مجهدة فالفراغ مفسدة. (میزان الحکمه، ج 7، ص 459)
اگر کار و اشتغال، زحمت دارد، بیکاری هم فساد انگیز است.
و این جایی است که فراغت را به معنای بیکاری بگیریم و این سرمایه را تباه سازیم؛ ولی اگر از این امکان موجود، برای آینده بهره بگیریم چه؟ نه تنها مفسده نیست، بلکه سودآور و مایه ی مسرّت خواهد بود.

آنچه به عنوان «ایّام فراغت» داریم، فرصتی است که هنوز گرفتاری ها و اشتغالات، آن قدر ما را محاصره نکرده که به هیچ کاری نرسیم. مجال موجود و حال نقد را باید به بهترین صورت به بهره وری رساند؛ چرا که شاید دیگر پیش نیاید و مجالی دست ندهد.
باز هم از کلام مولا علی (علیه السلام) بیاموزیم که بر قلّه ی رفیع آگاهی و موعظه و حکمت نشسته و به ما نوآموزان و تازه پایان، چنین پند می دهد:
و اعلم ان الدنیا دار بلیة لم یفرغ صاحبها فیها ساعة الّا کانت فرغته علیه حسرة یوم القیامة. (نهج البلاغه، تصحیح: صبحی الصالح، نامه ی 59)
بدانید که دنیا، سرای گرفتاری است و اهل دنیا، هرگز ساعتی به فراغت و بیکاری و بی خیالی در آن نمی گذرانند؛ مگر آن که همین یک ساعت، مایه ی حسرتشان در روز قیامت خواهد بود.
پس چه باید کرد؟
ایّام فراغت را نباید به معنای ایّام بیکاری و تعطیلی کار و وانهادن خویش و از یاد بردن هدف و فرونشستن از طیّ طریق و ادامه ی مسیر دانست. این «آفت عمر» است. کدام جوان با همّت و هوشیاری این گونه عمل می کند؟
درست است که جسم و جان ما هم نیازمند «تفریحات سالم» است ولی تفریحات سالم چیست و چگونه روح ما شاد و انبساط خاطر می یابد؟
بعضی با تماشای مناظر طبیعی و قدم زدن در باغ و ساحل رودخانه و هوای آزاد و دامنه ی کوه، «انبساط خاطر» می یابند. بعضی با دید و بازدید و «صله ی رحم»، به مسرّت و شادی می رسند؛ برخی با ورزش و نرمش؛ بعضی با مطالعه و کارهای علمی و فعالیّت های هنری و ذوقی؛ برخی با حضور در یک مسجد و فضای روحانی و شرکت در مراسم مذهبی. بعضی هم این تفریح را در یک شب نشینی یا تماشای یک فیلم و مسابقه می جویند.
در مواردی، تفریح، به کام انسان زهر می شود و روح را آزرده و خسته می سازد و اعصاب را می فرساید و دل را چرکین، خشم را افزون، وقت را تلف، و دوستی ها را تبدیل به دشمنی و حسادت می کند.
راستی! از اوقات فراغت، چگونه باید بهره گرفت؟
بعضی از کسانی که در اوقات فراغت و روزهای تعطیلی، ساعت ها پای فیلم می نشینند و خود را از هوای آزاد و قدم زدن در دامن طبیعت و تحرّک بدنی و تجدید نشاط روحی محروم می کنند، به خیال تفریح، خود را خسته تر و فرسوده تر می سازند. در کنج خانه نشستن و تنها چشم به صفحه ی تلویزیون و صحنه ی فیلم دوختن، نوعی «تفریح کاذب» است. بیچاره «روح» که گاهی زیر دست و پای ندانم کاری های ما «له» می شود و برای یک قطره «معنویت» بال بال می زند و ما از آن دریغ داریم!
باری، چه کنیم که فراغتمان به حسرت تبدیل نشود؟
هوشیاری لازم است که با سرمایه ای به نام فراغت، بازی نکنیم.
از وصیت های حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلم)، به ابوذر غفاری این است که «پنج چیز را قبل از پنج چیز، غنیمت بشمار، یکی هم آسودگی و فراغت را پیش از گرفتاری و مشغولیت». (…و فراغک قبل شغلک (مکارم الأخلاق، ص 459)
یک بار دیگر هم جام روح و پیاله ی دلمان را زیر بارش حکمتی نغز از مولای متقیان قرار دهیم که می فرماید:
اجعل زمان رخائک عدة لأیّام بلائک. (تصنیف غرر الحکم، ص 473)
روزگار آسوده خاطری خویش را سرمایه و ره توشه ای برای روزهای گرفتاری ات قرار بده.
نیز، از سخنان حکیمانه ی اوست:
فلیعمل العامل منکم فی ایّام مهله قبل ارهاق اجله و فی فراغه قبل اوان شغله.(نهج البلاغه، خطبه ی 86) هر کوشنده و تلاشگری از شما، پیش از آن که اجلش فرا رسد، عمل کند و پیش از آن که دوران گرفتاری فرا رسد، در دوره ی فراغت بکوشد.
اگر دوره ی فراغت به بیکاری بگذرد که فساد خیز است، به خصوص برای جوانان:
جوانی و بیکاری و خواسته
بسی فتنه ها زین سه برخاسته
اگر به کم کاری و اهمال و پرداختن به امور کم ارزش وغیر اولویت دار هم بگذرد، باز، حسرت آور است و با روش و منش یک انسان دقیق و حسابگر – که ارزش زمان و عمر و قیمت فرصت ها و اوقات را می شناسد - ناسازگار است.
به هر حال، ما و زمان، در حال دادوستد با یکدیگریم. زمان از ما «عمر» و «فرصت»ها را می گیرد و ما، در «ظرف زمان»، به تلاش و تحصیل و مطالعه و فراگیری و تجربه اندوزی و خودسازی می پردازیم.
آیا نباید حساب کرد که چه می دهیم و چه می گیریم؟
سود می بریم یا زیان می کنیم؟
ما اکنون سر کلاس نشسته ایم؛ کلاس زندگی. در کلاس عمر، هر کس را یک بار می نشانند و درس می دهند و امتحان می گیرند. می توانیم دنیا را یک میدان وسیع مسابقه بدانیم که همه ی آدم ها رقیب مایند. ما هم در یک رقابت سالم، با همه شرکت کرده ایم. به خودمان نمره و امتیاز بدهیم که نحوه ی بهره گیری مان از فرصت هایمان چگونه است؟
در آغاز، به «مدیریّت زمان» اشاره کردیم. این وقتی است که اولویت ها را در زندگی خویش بشناسیم و به تناسب آن،فرصت های خود را خرج کنیم.
کسانی که در زندگی و مصرف سرمایه ی زمان، به اصلی و فرعی کردن مسائل نمی اندیشند و موضوعات را پیش خود به «مهم» و «مهم تر» و «لازم» و «لازم تر» تقسیم نمی کنند، کم ترین ضرر و ضایعه برایشان، این است که اصل را فدای فرع می کنند.
سرمایه ی ما همین یک بار زیستن است؛ ولی سود ما چیست؟
آنچه ندارد عوض، ای هوشیار!
عمر عزیز است، غنیمت شمار
کسی که اوقات فراغت خویش را به کارهای بیهوده یا کم اهمیت سپری کند، از کارهای مهم تر باز می ماند.
و این، خسارتی است بزرگ!
منبع: اوقات فراغت در قرآن و روایات /جواد محدثی
نظر دهید » 
[صحيح ترمذى 2/ 301] از «ابو حمزة» كه مردى از انصار بود، روايت كرده است كه از «زيد بن ارقم» شنيدم، مى گفت:
نخستين كسى كه افتخار تشرّف به آئين اسلام را پذيرفت، على عليه السّلام بود.

مؤلف گويد: اين حديث را «حاكم» در كتاب [مستدرك الصحيحين 3/ 136] روايت كرده است و صحت آنرا تصديق نموده است و «نسائى» نيز در كتاب [خصائص ص 2] نقل كرده است و «ابن سعد» هم، در [طبقات 3/ قسم 1/ 12] روايت كرده است و «ابن اثير» هم در [اسد الغابة 4/ 17] و «متّقى» هم، در [كنز العمال 6/ 400] نقل كرده و اضافه نموده است: اين حديث را «ابن ابى شيبه» روايت كرده است و «احمد بن حنبل» در مجلد چهارم مسندش اين حديث را به دو سند، روايت كرده يكى در صفحه 368 و ديگرى در صفحه 371 و اين حديث را «ابن جرير طبرى» در [تاريخ طبرى 2/ 55] به دو سند نقل كرده است.

[تاريخ ابن جرير طبرى 2/ 57] از «محمد بن منكدر» و «ربيعة بن ابى عبد الرحمن» و «ابو حازم مدنى» و «كلبى» روايت كرده است كه به اتفاق گفته اند:
حضرت على عليه السّلام نخستين بزرگوارى است كه اسلام آورده است. «كلبى» اضافه كرده است: اسلام او، در سنين نه سالگى بوده است.
[مستدرك الصحيحين 3/ 465] از «ابن عباس» روايت كرده است، «ابو موسى اشعرى» گفت: على عليه السّلام نخستين بزرگوارى است كه به رسول گرامى صلّى اللّه عليه و آله پيوسته و آئين او را پذيرفته است. «حاكم» گويد: اين حديث از سند صحيح برخوردار است. [همان كتاب 3/ 136] از «سلمان فارسى» روايت كرده است كه
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نخستين كسى كه كنار حوض كوثر بر من وارد مى شود، نخستين كسى است كه اسلام آورده است، او همانا على بن ابيطالب عليه السّلام است.
نظر دهید » 
مَعاشِرَ النّاسِ، إنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُوني بِكَفٍّ واحِد في وَقْت واحِد اي مردم، شما بيش از آن هستيد كه با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد

وَقَدْ أَمَرَنِيَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الاْقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِيٍّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ و پروردگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم دربارهي آنچه براي علي اميرالمؤمنين عليه السلام منعقد نمودم
وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الأئمة مِنّي وَمِنْهُ، عَلى ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِهِ و اماماني كه بعد از او ميآيند و از نسل من و اويند، پيش از اين به شما خبردادم و گفتم كه فرزندان من از نسل اويند.
فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ:‹‹إنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّكَ في أَمْرِ إمامِنا عَلِيٍّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَمَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الأئمة
پس همگي چنين بگوئيد: «ما شنيديم و اطاعت ميكنيم و راضي هستيم و سر تسليم فرود ميآوريم دربارهي آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندي دربارهي امر امامتِ اماممان علي اميرالمؤمنين و اماماني كه از نسل او به دنيا ميآيند.

نظر دهید » << 1 ... 29 30 31 ...32 ...33 34 35 ...36 ...37 38 39 ... 798 >>