https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

آخرين آنها مستعصم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

كه حضرت اشاره به قتل او نموده فرمود: حكومت از او مى گريزد و شخص احمق زياده گوئى او را كمك مى كند، گويا او را مى بينم بر روى پل بغداد كشته شده است ، و اين به خاطر آنچه خود مرتكب شده مى باشد و خداوند به بندگان خود هيچ ستمى نكند.
در سال 640 هجرى ابو احمد عبداللّه مستعصم به خلافت نشست ، و شانزده سال خلافت كرد، مردى بى كفايت بود و تدبير مملكت خود را به وزير خود مؤ يد الدين علقمى سپرد و خود مشغول كبوتربازى و لهو و لذت شد.
در سال 656 هلاكوخان مغول در روز عاشورا وارد بغداد شد، وزير علقمى به خليفه گفت : پادشاه تاتار مى خواهد دختر خود را به پسر شما دهد و شما بر خلافت باقى باشيد و او با شما مثل سلجوقى باشد با پدران شما، اگر مصلحت مى دانيد به نزد ايشان رويم و صلح كنيم تا خونهاى مردم ريخته نشود.
مستعصم كه از خود راءى و تدبيرى نداشت ، حيله وزير در او تاءثير كرد و با گروهى از اعيان و بزرگان و علماء به طرف جايگاه هلاكو حركت كرد، هلاكو ايشان را در خيمه اى جا داد، وزير درخواست كرد تا علماء و فقهاء بغداد در مجلس صلح حاضر شوند، چون همگى حاضر شدند، لشكر تاتار شمشير كشيدند و همه را كشتند، آنگاه در شهر ريختند و تا چهل روز بغداد را قتل عام كردند گويند بيش از دو ميليون و سيصد هزار نفر را كشتند و نهرها از خون مردم جارى شد و در دجله ريخت .

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

 

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

بيست و دومى ايشان المكثفى باللّه است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

كه حضرت او را پيرمرد ناميد و فرمود: روزگار او طولانى و مردم در زمان او در توافق هستند. و بنابر سخن علامه مجلسى (ره ) در بحار احتمال دارد كه كلمه بيست و دومين اشتباهى از ناقلين خبر باشد و در اصل بيست و پنجمين يا بيست و ششمين باشد، زيرا بيست و دومين خليفه عبداللّه است كه معروف به المكتفى باللّه است كه ايام خلافت او را يك سال و چهار ماه ذكر كرده اند اما نفر بيست و پنجم القادر باللّه احمد بن اسحاق است كه عمرش هشتاد و شش سال و خلافتش چهل و يك سال بوده است و يا منظور نفر بيست و ششم باشد كه القائم بامراللّه است و عمرش هفتاد و شش سال و خلافتش چهل و چهار سال و هشت ماه بوده است .

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

اما هجدهمى ايشان المقتدر بالله بود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

كه حضرت به قتل او اشاره كرده فرمود او را مى بينم كه در خون خود مى غلطد نامش جعفر بن احمد معروف به المقتدر باللّه در سال 295 خليفه شد و حدود بيست و پنج سال خلافت كرد، او در وقت خلافت از همه كوچكتر بود، زيرا سيزده ساله بود كه خليفه شد.
در سال 320 مونس خادم بر مقتدر شورش كرد و لشكرى كه اكثرا از طايفه بربر بودند فراهم آورد و چون دو لشكر در مقابل هم صف كشيدند، مردى از بربر به خليفه حمله كرد و زخمى كارى بر او زد كه به خاك افتاد، پياده شد و سر مقتدر را بريد و بر نيزه كرد، و تمام لباسهاى خليفه را از تنش بيرون آورد، به گونه اى كه مردم عورت او را با سبزه و علف پوشاندند.
و آن سه پسرى كه حضرت به آنها اشاره نموده فرمود: روش آنها روش ‍ ظلال است ، راضى و متقى و مطيع مى باشند كه هر سه به خلافت رسيدند.

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

اما شانزدهمى ايشان المعتضد باللّه است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نامش احمد بن طلحة بن متوكل معروف به معتضد كه بعد از عموى خود معتمد در سال 279 به تخت حكومت نشست مدت نه سال و نه ماه خلافت كرد.
در ايام او فتنه ها آرام شد و جنگها برطرف شد، ولى او مردى بيرحم و خونريز بود و مردم را به انواع شكنجه عذاب مى كرد، با اين حالت حضرت او را با وفاتر از همه نسبت به اولاد خود معرفى نمود زيرا معتضد زمانى كه پدرش او را زندانى كرده بود در خواب ديد: مردى دست خويش را به طرف دجله دراز كرده تمامى آب دجله در دست او جمع شد، سپس دست خود را باز كرده آب از آن جوشيد، آن مرد به معتضد گفت : آيا مرا مى شناسى ؟ گفت : خير، فرمود: من على بن ابيطالب هستم وقتى بر تخت خلافت نشستى با فرزندان من نيكوئى كن ، او گفت : شنيدم و اطاعت مى كنم اى امير المومنان ، به همين سبب متعرض اولاد حضرت نمى شد و آنانرا دوست مى داشت و وقتى شنيد محمد بن زياد در پنهانى براى اولاد حضرت از طبرستان مالى فرستاده ، ماءمورى كه مال را مى برد خواست و به او گفت : آشكارا مال را قسمت كن كه كسى متعرض تو و ايشان نخواهد شد

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

اما پانزدهمى ايشان پر رنج و كم آسايش است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

منظور از پانزدهمى المعتمد باللّه احمد بن جعفر است كه در سال 256 به خلافت نشست و در سال 279 از دنيا رفت خلافت او بيست و سه سال بود، او بيشتر اوقات را در جنگ و جدال با دشمنان مانند صاحب زنج و صفار گذارند.

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

متوكل و شمشير هندى عجيب او

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از عجائب روزگار آنكه روزى در مجلس متوكل سخن از شمشيرها و اوصاف آنها بود، يكنفر گفت : به من خبر داده اند كه در بصره نزد مردى شمشيرى است هندى كه نظير ندارد، متوكل كه مشتاق آن شمشير شده بود به فرماندار بصره رسيد نوشت : اين شمشير را مردى از اهالى يمن خريده است ، متوكل فرمان داد تا به دنبال آن در يمن رفتند و آنرا خريدند، عبيداللّه بن يحيى با شمشير وارد شد و گفت كه آنرا به ده هزار درهم خريده است ! متوكل از اينكه آنرا به دست آورده خوشحال شد و خدا را سپاس گفت ، سپس آنرا بيرون كشيد و پسنديد، هر كدام از اطرافيان سخنانى در مدح آن گفتند، متوكل آنرا زير بستر خود گذاشت .
فردا كه شد به وزير خود فتح گفت : غلامى را كه نسبت به دلاورى و شجاعت او اطمينان دارى بياور، اين شمشير را به او بدهم تا با اين شمشير بالاى سر من باشد و تا من نشسته ام از من جدا نشود. هنوز سخن او تمام نشده بود كه غلامى به نام باغر آمد، فتح گفت :اى فرمانرواى مؤمنين از شجاعت و دلاورى اين باغر برايم تعريف كرده اند و او براى هدف شما مناسب است ، متوكل او را خواست و شمشير را به او داد و دستور داد تا مقام او افزايش و حقوق او دو برابر شود.
راوى گويد: به خدا سوگند آن شمشير از غلاف خارج نشد هرگز مگر در همان شبى كه باغر متوكل را با همان شمشير كشت

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

تو گوئى همى بينم اولاد خويش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در ديوان اشعارى كه منسوب به حضرت امير عليه السّلام است ، خطاب به فرزند گرامى خويش امام حسين عليه السّلام مى فرمايد:
حسين اذا كنت فى بلدة غريبا فعا شر بآدابها
يعنى : اى حسين وقتى در شهرى سفر كردى به آداب آنجا عمل كن .
تا آنكه در ادامه مى فرمايد:
كانى بنفسى و اعقابها و بالكربلاء و محرابها
فتخضب منا اللحى بالدما خضاب العروس باثوابها
يعنى : گويا خودم و نسل خودم و كربلا و محراب آن را مى بينم كه محاسنها با خون رنگين شود همچون رنگ (سرخ )لاله


نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »


پيروزى سيدالشهداء در صفين و گريه حضرت امير عليه السّلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عبدالله بن قيس گويد: در جنگ صفين با اميرالمؤمنين عليه السّلام بودم كه ابو ايوب اعور (از سران سپاه معاويه و دشمنان حضرت على عليه السّلام كه حضرت در قنوت نماز او را نفرين مى كرد) آب را تسخير كرد و لشكر حضرت را از آب منع نمود.
سپاهيان حضرت از تشنگى شكايت كردند، اميرالمؤمنين عده اى را فرستاد تا آب را آزاد كنند اما نتوانستند، حضرت ناراحت شد.
ابا عبدالله الحسين عرض كرد: پدر اجازه مى دهيد من بروم و آب را آزاد كنم ، حضرت فرمود: برو پسرم ، امام حسين عليه السّلام بر آن سپاه حمله برد و آب را آزاد كرد، و پيروزمندانه نزد پدر آمد و خبر پيروزى را آورد.
(اما مردم ديدند كه ) حضرت گريه كرد، گفتند: يا اميرالمؤمنين چه چيزى شما را مى گرياند؟ با اينكه اين پيروزى از بركت حسين عليه السّلام است ؟
حضرت فرمود: به ياد آوردم كه او كشته مى شود در سرزمين كربلا با حال تشنگى ، اسب او همهمه كنان مى گريزد و مى گويد: ((الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها؛ يعنى : امان ، امان ، از ظلم امتى كه پسر دختر پيامبرشان را مى كشند.))


نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

امام زمان (عجل الله تعالي عليه ) لحظات آخر زندگى سيدالشهداء را شرح مى دهد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مؤ لف گويد: حضرت امير عليه السّلام به لحظات جانسوز ساعت آخر عمر سيدالشهداء آنگاه كه از زين در اثر نيزه دشمن بر زمين افتاد اشاره نموده است .
و در زيارت ناحيه كه منسوب به امام زمان (عجل الله تعالي عليه ) است مى خوانيم :
((و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا مهمما باكيا فلما راءين النساء جوادك مخزيا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخدور ناشرات الشعور على الخدود لاطمات الوجوه سافرات و العويل داعيات و بعد العز مذللات و الى مصرعك مبادرات و الشمر جالس على صدرك ، مولغ سيفه على نحرك قابض على شيبتك بيده ذابح لك بمنهده قد سكنت حواسك و خفيت انفاسك و رفع على القناة راءسك  يعنى : اسب تو شتابان آمد به آهنگ سراپرده هاى تو شيهه زنان و گريان و چون زنان آن اسب را زبون ديدند و زين را بر آن واژگون ، از پرده بيرون آمدند، موى بر روى ريخته و پريشان كرده و سيلى بر رخسار زنان و رويها گشوده شيون كنان  سوى قتلگاه تو شتابان ، شمر بر سينه تو نشسته و شمشير بر گلوى تو نهاده محاسن تو را به دست گرفته و با تيغ هندى …، (تو را ذبح مى كند) حواس تو خاموش و دم فروبسته و سر مطهر تو را بالاى نيزه زدند. ))


نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى


   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

1 ... 300 301 302 ...303 ... 305 ...307 ...308 309 310 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو