https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

رسوايى ابن جوزى توسط يك بانوى زيرك

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حكايت جالبى متناسب با همين جريان مشاهده كردم كه ذكر آن خالى از لطف و فايده نيست .
يكى از علماء اهل سنت كه معروف به ابن جوزى است روزى سخنى فراتر از دهان خود بر زبان آورد و خواست همچون اميرالمؤمنين عليه السلام ادعايى كرده باشد. او بر فراز منبر صدا زد: ((سلونى قبل ان تفقدونى ؛ از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد!.))

ادامه »

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

سلمان دريائى بى كران و مردى از اهل البيت عليهم السلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

و من مناسب مى دانم كه فهرستى از فضائل گسترده اين مرد بزرگ و ناشناخته و افتخار ما ايرانيان و يار با وفاى حضرت امير عليه السلام را ذكر كنم .
او از آن سه نفرى است كه روايات مى گويد تنها آنها بعد از پيامبر برجا ماندند و ديگران منحرف شدند. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: خداوند به من دستور داده كه چهار نفر را دوست داشته باشم سپس ‍ آنها را حضرت على و مقداد و ابوذر و سلمان فارسى معرفى كرد.
امام صادق عليه السلام در مورد سلمان فرمود: سلمان علم اول و آخر را پيدا كرد و او دريائى بيكران است و او از ما اهل بيت است .
در حديث ديگرى حضرت صادق عليه السلام فرمود: سلمان اسم اعظم را مى دانست . او آنقدر در دانش و اسرار الهى عميق بود كه روايات مى گويد: اگر ابوذر آنچه در دل سلمان بود مى دانست او را مى كشت .
حسن بن منصور گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : آيا سلمان محدث بود؟ (از غيب با او صحبت مى شد) حضرت فرمود: آرى ، گفتم : چه كسى با او سخن مى گفت ؟ فرمود: فرشته اى بزرگوار، عرض كردم : وقتى سلمان چنين باشد صاحب او (حضرت امير عليه السلام ) چه خواهد بود؟ حضرت فرمود: به كار خودت مشغول باش .
و جمله ((سلمان منا اهل البيت ؛ سلمان از ما خانواده است ))، در روايات بسيارى آمده است ، حضرت باقر عليه السلام فرمود: نگوئيد سلمان فارسى بگوئيد سلمان محمدى او مردى از ما خاندان است

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

تاءسف سلمان در هنگام مرگ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

هنگاميكه سلمان از دنيا مى رفت سعد بن ابى وقاص به عيادت او آمد، به او گفت : چگونه اى ؟ حالت چطور است ؟ سلمان گريست ، سعيد گفت : چرا گريه مى كنى ، پيامبر تا دم مرگ از تو راضى بود، تو از كسانى هستى كه نزد حوض (كوثر) پيش حضرت مى روى (نه از آنها كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: عده اى از اصحاب مرا از حوض درو مى كنند چون بعد از حضرت مرتكب خيانتهايى شده اند).
سلمان گفت : به خدا سوگند كه من به خاطر مرگ بى تابى نمى كنم و نه به خاطر غصه دنيا، گريه من از آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود و در روايتى گفت : پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با ما شرط كرد توشه شما از دنيا بايد به اندازه بار مسافر باشد و من مى ترسم كه از اين مقدار بيشتر داشته باشم .
سعد گويد: من به اطراف او در اتاق نگاه كردم ديدم يك پارچ يا آفتابه و يك لگن براى شستن لباس و يك كاسه يا ظرف پختن غذا بيشتر نبود.

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

عالم نصرانى با هدايت حضرت على عليه السلام مسلمان شد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
علامه مجلسى رضوان الله عليه از زيد و صعصعة و اصبغ بن نباته و ديگران روايت كرده است كه به اسقف (عالم بزرگ نصارى ) در سرزمين ديلم فارس خبر دادند كه مردى هست كه ناقوس را تفسير مى كند (منظورشان حضرت على عليه السلام بود).
اسقف گفت : مرا نزد او ببريد كه او را انزع بطين مردى تنومند كه موى جلوى سر او ريخته است خواهم يافت .
وقتى او را نزد حضرت آوردند يكصد و بيست سال از عمرش مى گذشت ، گفت : من صفت اين مرد را در انجيل ديده ام ، شهادت مى دهم كه او وصى پسر عموى خود است حضرت به او فرمود: براى ايمان آوردن آمده اى آيا مى خواهى رغبت تو را زياد كنم ؟ عرض كرد: آرى ، فرمود: لباس خود را درآور تا آن علامتى را كه ميان دو كتف توست به اصحاب نشان دهم .
اسقف با شنيدن اين سخن صدا زد: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد عبده و رسوله ، آنگاه ناله اى كرد و جان داد!
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در اسلام اندكى زيست اما در جوار خداوند بسيار متنعم شد.

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

حضرت على عليه السلام منافق چاپلوس را رسوا كرد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

محمد حنفية فرزند حضرت على عليه السلام گويد:
اميرالمؤمنين با سلمان فارسى و عمار و صهيب و مقداد و ابوذر از بيرون مدينه برمى گشتند كه به عبدالله بن ابى سلول (منافق ) و ياران او رسيدند.
عبدالله به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گفت :
مرحبا به سرور بنى هاشم و وصى پيامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو سبط، همو كه از مال و جان خود در راه او گذشت .
حضرت فرمود: واى بر تو اى پسر ابى تو منافقى و من به نفاق تو گواهى مى دهم ! عبدالله گفت : آيا اينگونه با من سخن مى گوئى ؟ به خدا كه من ايمان دارم همانند تو و اصحابت .
حضرت فرمود: مادرت به عزايت بنشيند، تو نيستى مگر منافق و چون ماجرا را به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خبر داد آيات او ل سوره بقره كه در مورد منافقين است نازل شد.

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

آگاهى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از حقانيت ادعاى زن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عمار ياسر گويد: نزد مولاى خودم اميرالمؤمنين عليه السلام بودم كه سر و صداى عظيمى (مسجد) جامع كوفه را فرا گرفت . حضرت به من فرمود: اى عمار ذوالفقار آن كوتاه كننده عمرها را بياور!

ادامه »

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

چنان داورى كنم كه قبل از من هيچكس جز حضرت داود نكرده باشد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين روزى به مسجد آمد، جوانى را ديد كه مى گريد و مردم مشغول آرام كردن وى هستند، حضرت فرمود: براى چه مى گريى ؟ گفت :
يا اميرالمؤمنين شريح قاضى به ضرر من قضاوتى كرده كه نمى دانم چيست ؟ سپس ادامه داد: اين چند نفر اشاره به عده اى كه آنجا بودند كرد - با پدرم به سفر رفتند، اينها آمدند ولى پدرم نيامد، پرسيدم پدرم چه شد؟ گفتند: او مرد، گفتم : مال او چه شد؟ گفتند: پدرت مالى باقى نگذارده است . من آنها را نزد شريح قاضى بردم ، او آنها را قسم داد، ولى من مى دانم كه پدرم وقتى به سفر مى رفت اموال بسيارى همراه داشت .

ادامه »

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

قضاوت عجيب حضرت داود عليه السلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ادامه : در اين هنگام شريح گفت : يا اميرالمؤمنين قضاوت حضرت داود چگونه بود؟
حضرت فرمود: داود پيامبر از كنار نوجوانانى كه بازى مى كردند عبور كرد، شنيد كه بچه ها يكى از رفيقهاى خود را به نام مات الدين (دين مرد) صدا مى زنند و جوانى پاسخ مى دهد.

ادامه »

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

آگاهى فوق العاده و داورى عجيب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

جوانى نزد عمر آمد و ادعا كرد كه پدرش در شهر كوفه از دنيا رفته است و او آن موقع طفلى شير خوار در مدينه بوده است و اكنون ارث پدر را مطالبه مى كرد، عمر فريادى بر سر او كشيد و او را دور كرد.
جوان به دادخواهى برخواست و از حضرت على عليه السلام دادرسى نمود، حضرت فرمود: او را به مسجد جامع بياوريد تا جريان را روشن كنم ، جوان را آوردند و حضرت جريان را از او پرسيد و او داستان را گفت .
حضرت فرمود: من اكنون قضاوتى مى كنم در ميان شما كه خداوند بر فراز هفت آسمان داورى نموده و هيچ كس اين گونه داورى نكند مگر آنكه خداوند او را براى دانش خويش پسنديده باشد.
آنگاه فرمان داد تا ابزارى همانند بيل آورده سپس فرمود: برويم نزد قبر پدر اين بچه ، همگى حركت كردند، حضرت فرمود: قبر را حفر كنيد و يكى از استخوانهاى سينه او را درآوريد، آن استخوان را به دست جوان داد و فرمود: آن را بو كن ، همينكه جوان آن را بوئيد، خون از بينى او روان شد، حضرت فرمود: اين جوان فرزند اوست !
عمر گفت : به خاطر جريان خون ، مال را به او تحويل مى دهى ؟ حضرت فرمود او از تو و همه مردم به مال سزاوارتر است .
سپس به حاضرين فرمود: شما نيز اين استخوان را بو كنيد، همگى بو كردند، از بينى هيچكدام خونى نيامد، آنگاه حضرت به جوان فرمود:
تا دوباره استخوان را بو كند، همينكه بو كرد دوباره خون بسيارى از او جارى شد، حضرت فرمود: اين مرد پدر اوست و مال را به او تحويل داد سپس فرمود: به خدا سوگند من دروغ نگفتم و به من نيز دروغ نگفته اند

نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام

مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى

   یکشنبه 5 مهر 1394نظر دهید »

1 ... 291 292 293 ...294 ... 296 ...298 ...299 300 301 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو