
پس چه كسى مرا مى كشد؟
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امام صادق عليه السّلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السّلام دستور داده بود تا نام افرادى كه به كوفه وارد مى شوند نوشته شود، نام عده اى را در صفحه اى نوشتند و به حضرت دادند، وقتى حضرت آن را مطالعه نمود تا رسيد به نام ابن ملجم ، انگشت مبارك بر نام او گذاشت و فرمود:
خداى تو را بكشد، خداى تو را بكشد، به حضرت گفتند: اگر مى دانيد او قاتل شماست چرا او را نمى كشيد؟
مى فرمود: خداوند گرامى بندگان را تا گناهى مرتكب نشده اند عذاب نمى كند و گاهى مى فرمود: پس چه كسى مرا مى كشد؟
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
روح من روح تو را نمى شناسد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
محمد بن ابى بكر (فرماندار مصر) گروهى از اهالى مصر از جمله عبدالرحمن بن ملجم را به عنوان ميهمانان مصر نزد حضرت على عليه السّلام فرستاد، ابن ملجم كه نوشته اى شامل اسامى ميهمانان در دست داشت به خدمت حضرت آمد و آن نامه را به حضرت داد، وقتى حضرت نام عبدالرحمن بن ملجم را ديد فرمود: عبدالرحمن توئى ؟ خدا لعنت كند عبدالرحمن را! ابن ملجم گفت : بله يا اميرالمؤمنين ، به خدا سوگند كه شما را دوست دارم ! حضرت فرمود:
به خدا قسم مرا دوست نمى دارى - و سه بار تكرار نمود - ابن ملجم گفت : يا اميرالمؤمنين من سه بار سوگند ياد مى كنم كه تو را دوست دارم و شما سه بار سوگند ياد مى كنى كه من شما را دوست ندارم ؟
حضرت فرمود: واى بر تو، خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدنها خلقت نمود و در فضا ساكن نمود، هر كدام آنجا يكديگر را شناختند در دنيا ماءيوس شدند و هر كدام نشناختند در دنيا متفاوت شدند، همانا روح من روح تو را نمى شناسد.
وقتى ابن ملجم پشت كرد و رفت ، حضرت فرمود: هر كه مى خواهد قاتل مرا ببيند به اين مرد نگاه كند! يكى گفت : چرا او را نمى كشيد؟ (آيا اجازه مى دهى او را بكشيم ؟) حضرت فرمود: چه سخن حيرت انگيزى ، مرا امر مى كنيد كه قاتل خود را بكشم ، خدا او را لعنت كند
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
ينك يك امتحان مانده كه به آن نزديكم
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مردى يهودى از اميرالمؤمنين عليه السّلام در مورد صفات اوصياء كه در حضرتش هست سؤ ال نمود.
حضرت فرمود: من به هفت امتحانى كه خداوند در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و هفت امتحانى كه بعد از زمان حضرت از من نمود وفا كردم (و پيروز شدم ) و اينك يكى مانده است كه به آن نزديكم ، گويا واقع شده است ، در اين هنگام اصحاب حضرت على عليه السّلام گريستند و بزرگ يهود نيز گريه كرد.
گفتند: يا اميرالمؤمنين ما را از آن آگاه كن ، حضرت فرمود:
آن ديگرى اين است كه اينجا - و به محاسن خويش اشاره نمود -از اين ناحيه - و اشاره به سر خويش نمود - رنگين شود.
در اين هنگام مردمى كه در مسجد جامع اين جملات را مى شنيدند صداهاى خود را به گريه و ناله بلند كردند به گونه اى كه در كوفه هيچ خانه اى نماند مگر اينكه ساكنين آن دچار نگرانى شديد شدند.
بزرگ يهوديان در همان ساعت به دست حضرت امير عليه السّلام مسلمان شد، او همواره با حضرت بود تا اينكه حضرت كشته شد، وقتى ابن ملجم - لعنه الله - را دستگير كردند، آن بزرگ يهوديان نزد حضرت حسن عليه السّلام آمد، مردم اطراف حضرت بودند و ابن ملجم در مقابل حضرت بود، به امام مجتبى گفت : اى ابا محمد ابن ملجم را بكش ، خدا او را بكشد، من در كتابهائى كه بر موسى عليه السّلام نازل شده است ديدم كه گناه اين مرد از پسر آدم كه قاتل برادر خود بود و از غدار كه پى كننده ناقه ثمود بود بزرگتر است .
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
مرگ در كمين من است
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
وقتى خبر تهاجم دشمن به ناحيه انبار به حضرت رسيد فرمود: بخدا سوگند دوست دارم خداوند مرا از ميان شما به رضوان خودش ببرد، و همانا مرگ در كمين من است ، چه مانع است بدبخت ترين اين امت را كه رنگين كند اين را - و دست خود را بر سر و محاسن خود گذارد - سپس فرمود: قرارى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم با من نموده است ، هر كه افترا بندد زيان كرد و هر كه تقوا پيشه نمود و به نيكى ايمان آورد نجات يافت
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
وصى پيامبر بعد از او چند سال عمر مى كند
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امام باقر عليه السّلام فرمود: مردى يهودى خدمت امير عليه السّلام آمده در مورد امورى از حضرت سؤ ال كرد تا اينكه پرسيد: وصى پيامبر شما بعد از پيامبر چند سال عمر مى كند؟ حضرت فرمود: سى سال .
پرسيد: مى ميرد يا كشته مى شود؟ فرمود: ضربه اى بر فرق او وارد مى شود كه محاسن او رنگين مى شود. مرد يهودى گفت : به خدا قسم راست گفتى ، اين مطلب به خط هارون و املاء موسى عليه السّلام مى باشد
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
امشب همان شبى است كه به من وعده داده شده است
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اميرالمؤمنين عليه السّلام در آن شبى كه ضربت خورد، تمام شب را بيدار بود، بسيار از اتاق بيرون مى آمد و به آسمان نگاه مى كرد و مى گفت :
به خدا قسم دروغ نگفتم و به من خبر دروغ نداده اند، امشب همان شبى است كه به من وعده داده شده است ، آنگاه دوباره به اندرون باز مى گشت .
چون طلوع فجر (وقت نماز صبح ) شد، حضرت كمر خود را محكم كرد و در حالى كه اين شعر را زمزمه مى كرد.
اشدد حيازيك للموت فان الموت آتيكا و لا تجزع من الموت اذا حل بواديكا.
يعنى : سينه خود را براى مرگ محكم كن كه مرگ به سراغت خواهد آمد، و چون مرگ تو را دريافت از آن بى تابى مكن .
و چون حضرت مى خواست از خانه خارج شود مرغابى هائى به دنبال حضرت فرياد مى زدند! اهل خانه مشغول دور كردن آنها شدند كه حضرت فرمود:
اينها را رها كنيد، فريادهائى است كه به دنبال آن ناله هاست ، آنگاه به مسجد رفت و شد آنچه شد.
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
يكى دو شبى بيش نيست
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در آخرين رمضان عمر اميرالمؤمنين عليه السّلام حضرتش شبى را نزد فرزندش حسن عليه السّلام و شبى را نزد فرزند ديگرش حسين عليه السّلام و شبى را نزد (دامادش كه شوهر حضرت زينب عليهما السلام بود) عبدالله بن جعفر افطار مى كرد و در هر شب از سه لقمه بيشتر نمى خورد، يكى از فرزندانش حسن يا حسين عليهم السلام در اين مورد سؤ ال كردند (كه چرا بيشتر غذا تناول نمى فرمائى ؟) فرمود:
مى خواهم فرمان پروردگارم در حالى بيايد كه من گرسنه باشم سپس فرمود: يكى دو شبى بيش نيست
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
قاتل تو بدبخت ترين امت است
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
راوى گويد: در يكى از بيماريها حضرت على عليه السّلام را عيادت كردم و به ايشان گفتم : يا اميرالمؤمنين از اين بيمارى بر شما نمى ترسم ، فرمود: به خدا قسم من (نيز) بر جان خود نگران نيستم زيرا از صادق مصدق (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ) شنيدم كه مى فرمود:
همانا ضربتى بر اين مكان - و اشاره به سر خود نمود- زده مى شود به گونه اى كه محاسن تو از خون سرت رنگين گردد، قاتل تو بدبخت ترين اين امت است همچنانكه پى كننده ناقه صالح بدبخت ترين قوم ثمود بود.
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
به خدا سوگند من كشته خواهم شد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مردى از خوارج بنام جعد بن بعجه به اميرالمؤمنين عليه السّلام گفت : يا على از خدا بترس كه خواهى مرد!
حضرت فرمود: (نه من به مرگ عادى نخواهم مرد) بلكه بخدا سوگند من كشته (شهيد) خواهم شد در اثر ضربه اى كه بر اين مكان زده مى شود و اين مكان رنگين مى گردد و حضرت دست خود را بر سر و محاسن خويش گذارده فرمود: قرارى است منعقد شده و هر كه افترا بندد زيانكار است
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » << 1 ... 279 280 281 ...282 ...283 284 285 ...286 ...287 288 289 ... 798 >>