
چرا پوشش فقط براى خانم ها واجب شده است؟ آیا این مسئله و حکم در قرآن آمده است؟ در واقع چرا خانم ها باید چادر بپوشند و مردها آزاد باشند؟
در پوشش دختران و زنان، ظرافت و دقتى نهفته است که با شخصیت و تکریم جایگاه آنان پیوند خورده است. پوشش زن سبب مى شود که زن در هنگام حضور در جامعه و روبرو شدن با مردان بیگانه، تنها به مسئولیت هاى اجتماعى خود رسیدگى کند و از رهزنى هاى شیطانى به دور باشد که در این صورت هم به بهداشت روانى جامعه کمک مى کند و هم نظام خانه و خانواده پایدار مى ماند؛ زیرا اسلام مى خواهد لذت هاى جنسى و حتى دیدارى و شنیدارى در محیط خانوادگى و زیر چتر ازدواج قانونى قرار بگیرد و حضور در اجتماع براى درس و کار و فعالیت بوده، هر کدام از این دو محیط کارکرد ویژه خود را داشته باشد. از این رو مى توان حجاب زنان را نوعى آراستگى جهت حفظ حریم و مسئولیت پذیرى برشمرد که رعایت آن بر ایشان ضرورى و شایسته است.
پیامبر اسلام بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دورى از خودنمایى و تبرج اصرار مى ورزید[1]. قرآن نیز زنان را به حفظ حریم و رعایت پوشش و حجاب مؤکداً توصیه کرده است که استشهاد به دو آیه آشکارا این تأکید را نشان مى دهد:
آیه نخست: «اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمن بگو پوشش هاى بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».[2]
آیه دوم: «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته، دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز براى شوهران و سایر محارم آشکار نکنند؛ مگر آنچه پیدا است و روسرى هاى (خُمُر) خویش را به گریبان ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش ها پوشیده باشد و پاهایشان را به زمین نکوبند تا [مبادا] آنچه از زینت پنهان مى کنند معلوم شود».[3]
درباره این دو آیه، به چند نکته توجه کنید:
الف. جلباب، پوششى است گشاد و پارچه اى (مانند چادر) که با روسرى کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه ها و روسرى هاى بزرگ، سر و همه بدن را مى پوشانیده است[4] و خداوند در آیه نخست با بیان جلباب، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.
ب. خُمُر، جمع خمار و به معناى روسرى و سرپوش است[5] و خداوند در آیه دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که با خمار، سینه و گریبان (جیب) خود را بپوشانند. مرحوم طبرسى درباره این آیه مى نویسد: زنان مدینه، اطراف روسرى هاى خود را به پشت سر مى انداختند و سینه، گردن و گوش هاى آنان آشکار مى شد و براساس این آیه موظف شدند اطراف روسرى خود را به گریبان ها بیندازند تا این مواضع نیز پوشیده باشد. ابن عباس نیز در باره تفسیر این آیه مى گوید: یعنى زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوى خود را بپوشاند.[6]
ج. قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین مى فرماید که «ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤذَیْنَ »[7]؛ «بدین وسیله شناخته مى شوند (که داراى اصالت خانوادگى اند) پس با آزار و تعقیب (هوس رانان) رو به رو نمى شوند».
د. پیامبر به اسماء فرمود: «اسماء! وقتى زن بالغ شد، شایسته نیست که [در برابر نامحرم] جز صورت و دست هایش دیده شوند».[8]
در پایان این نکته قابل یادآورى است که: «پوشش اسلامى به معناى زندانى کردن و قرار دادن خانم ها پشت پرده و در نتیجه عدم مشارکت در فعالیت هاى اجتماعى نیست؛ بلکه پوشش بدان معناست که به عنوان دختران و زنان مؤمن در معاشرت با مردان بدن خود را بپوشانند و به خودنمایى نپردازند و مشارکتشان در فعالیت ها، براساس اصول انسانى و اسلامى استوار باشد».[9]
[1]. تبرج همان خودنمایى زنان در برابر مردان، براى جذب و فتنه انگیزى است.
[2]. احزاب 33، آیه 59.
[3]. نور 24، آیه 31.
[4]. التبیان، شیخ طوسى، ج8، ص 361.
[5]. المفردات، راغب اصفهانى، ص 159.
[6]. مجمع البیان، ج 8 - 7، ص 217.
[7]. احزاب 33، آیه 59.
[8]. سنن، ابى داود، ج4، ص 62.
[9]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج17، ص 401.
( منبع: گناه شناسی )
1 نظر » 
دکتر «عائشه بنت الشاطی » ، بانوی نویسنده و اهل تحقیق اهل سنت، چنین می گوید:
«زینب در آغاز جوانی چگونه بوده است؟ مراجع تاریخی از وصف رخساره زینب در این اوقات خودداری می کنند; زیرا که او در خانه و روبسته زندگی می کرد . ما نمی توانیم مگر از پشت پرده وی را بنگریم، ولی پس از گذشتن دهها سال از این تاریخ، زینب از خانه بیرون می آید و مصیبت جانگداز کربلا او را به ما نشان می دهد .[1]»
تاریخ او را ندیده، چرا که حیای او مانع از آن شده است و مادرش فاطمه توصیه کرده است که:
« خَیْرُ لِلْنِّساءِ اَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ [2]
برای زنان بهتر است که آنان مردان را نبینند، و مردان [نیز] آنها را نبینند .»
و اگر دستور الهی و آسمانی نبود که «ان الله شاء ان یراهن سبایا; به راستی که خدا خواسته که آنها را اسیر ببیند» حسین علیه السلام هرگز به خود اجازه نمی داد خواهر را در سفر کربلا به همراه ببرد .
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی را کی روا دارد حسین
[1] . عائشه بنت الشاطی، بانوی کربلا، مترجم: سید رضا صدر (قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم 1378)، ص 58 - 59 . برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید!
[2] . وسائل الشیعه، ج 14، ص 43، حدیث 7 .
( منبع: گناه شناسی )
نظر دهید » 
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
می خواهید بهترین زنان را معرفى کنم؟
گفتند آرى یا رسول اللَّه.
فرمود: بهترین زنان آنست که … برای شوهرش زیبائی هاى خود را اظهار کند و نسبت به دیگران (از مردان) مستور و خوددار باشد. (برای شوهرش آرایش و خودنمایی کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند)
أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ نِسَائِکُمْ قَالُوا بَلَى قَالَ إِنَّ خَیْرَ نِسَائِکُمُ … الْمُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوْجِهَا الْحَصَانُ عَنْ غَیْرِهِ
بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵ ؛ مکارم اخلاق ص ۲۲۰
نظر دهید » 
بعد از ظهر عاشورا وقتى خیمه هاى حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام ) را آتش زدند و به فرمان حضرت سجاد (علیه السلام ) همه فرار کردند.
دخترکى از فرزندان امام حسین (علیه السلام ) مى گوید: من فرار مى کردم ، عربى ، مرا دنبال کرد و با نیزه به پشت من زد که بزمین افتادم ، آنگاه چنان گوشواره مرا کشیده ، که گوشم را درید و من بیهوش شدم ، وقتى بهوش آمدم دیدم عمه ام زینب سر مرا بدامن گرفته نوازش مى کند.
این دختر دلسوخته اى که آشیانه اش ویران شده ، به آتش کشیده شده ، پدرش و برادرانش شهید شدند، لب تشنه است ، سه روز است آب برویش بسته است ، وقتى به هوش آمد، نگفت : عمه تشنه ام ! نگفت : عمه گوشم مجروح است ! نگفت : عمه مرا تازیانه زدند! نگفت : پدرم کو! برادرم کو!…
فقط وقتى متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس کرد!
عمه جان چادر ندارم !! آیا چادرى ندارى که خود را با آن بپوشانم ؟
حضرت زینب (علیها السلام ) گریه کرد و فرمود: دخترم چیزى براى ما باقى نگذاشته اند!
گوهر صدف : ص.57
نظر دهید » 
گوهر شاد یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود. او میخواست در کنار حرم امام رضا (علیه السلام) مسجدى بنا کند.
به همه کارگران و معماران اعلام کرد دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى شرطش این است که فقط با وضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بد زبانى نکنید و با احترام رفتار کنید. و اخلاق اسلامى و یاد خدا را رعایت کنید. او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد میآورند علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهید و این زبان بستهها را نزنید و بگذارید هرجا که تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند. بر آنها بار سنگین نزنید و آنها را اذیت نکنید. اما من مزد شما را دو برابر مى دهم..
گوهرشاد هر روز به سرکشی کارگران به مسجد میرفت؛ روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفته بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى چهره او را دید. جوان بیچاره دل از کف داد و عشق گوهرشاد صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که بیمار شد و بیمارى او را به مرگ نزدیک کرد. چند روزی بود که به سر کار نمیرفت و گوهر شاد حال او را جویا شد. به او خبر دادند جوان بیمار شده لذا به عیادت او رفت..
چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر میشد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید تصمیم گرفت جریان را به گوش ملکه گوهرشاد برساند. وگفت اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نیست. او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر عکس العمل گوهرشاد بود. ملکه بعد از شنیدن این حرف با خوشرویى گفت: اینکه مهم نیست چرا زودتر به من نگفتید تا از ناراحتى یک بنده خدا جلوگیرى کنیم؟ و به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براى ازدواج با تو آماده هستم ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد. یکى اینکه مهر من چهل روز اعتکاف توست در این مسجد تازه ساز. اگر قبول دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاى آور. و شرط دیگر این است که بعد از آماده شدن تو. من باید از شوهرم طلاق بگیرم. حال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن.
جوان عاشق وقتى پیغام گوهر شاد را شنید از این مژده درمان شد و گفت چهل روز که چیزى نیست اگر چهل سال هم بگویى حاضرم. جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به امید اینکه پاداش نمازهایش ازدواج و وصال همسری زیبا بنام گوهرشاد باشد. روز چهلم گوهر شاد قاصدى فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد. قاصد به جوان گفت فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملکه منتظر است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد. جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد به نماز پرداخته و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز کام او را شیرین کرده بود جواب داد: به گوهر شاد خانم بگوید اولا از شما ممنونم و دوم اینکه من دیگر نیازى به ازدواج با شما ندارم. قاصد گفت منظورت چیست؟ مگر تو عاشق گوهرشاد نبودى؟؟ جوان گفت آنوقت که عشق گوهرشاد من را بیمار و بى تاب کرد هنوز با معشوق حقیقى آشنا نشده بودم، ولى اکنون دلم به عشق خدا مى تپد و جز او معشوقى نمى خواهم. من با خدا مانوس شدم و فقط با او آرام میگیرم. اما از گوهر شاد هم ممنون هستم که مرا با خداوند آشنا کرد و او باعث شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم.. و آن جوان شد اولین پیش نماز مسجد گوهر شاد و کم کم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد یک فقیه کامل و او کسی نیست جز آیت اله شیخ محمد صادق همدانی.
( منبع: گناه شناسی )
نظر دهید » 
مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت. هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .
بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد، اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد. پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.
پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید: مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !
پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان! نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !
در این باره امام صادق علیه السلام فرموده اند که: …کُلُّ الْبِرِّ مَقْبُولٌ إِلَّا مَا کَانَ رِئَاء…؛ تمام کارهای نیک مورد قبول خدا است جز عملی که از روی ریا باشد. (بحارالانوار، ج75، ص281)
( منبع: گناه شناسی )
نظر دهید » 
امام حسین (ع) گنجی از گنجهای عرش خدا بود که همه ارزشهای گرانبها را در خود جا داده بود و به زیباترین هنرهای آفرینش آراسته بود. گویی امام حسین (ع) خلاصة زیباییهای عالم بود. چنین وجود گرانقدری که خداوند گوهر وجودش را به قلههای کمال رسانید و به فرموده قرآن از هر بدی پاک و پاکیزه گرداند، الگویی متعالی برای بشریت و بویژه عالم اسلام است. چه اینکه خودشان فرمودند: «فَلَکُم فی اُسوَةُ» وقتی شخصیتی الگو قرار گرفت، شناخت او یک ضرورت جدی خواهد بود. در اینجا به بررسی ابعاد وجودی آن حضرت میپردازیم تا نتیجه آن به عنوان منشور عملی شیعه فرا راه پیروان او قرار گیرد.
۱ـ عبادت: امام حسین (ع) چهره برگزیده عبادت کنندگان عصر خود بود. او در اوج عشق و معرفت خدا را میپرستید و لحظه لحظههای عمرش را صرف عبادت میکرد. و عبادت ایشان نه از سوی طمع و ترس، بلکه عبادت آزادگان بود که آن را بهترین نوع پرستش میدانستند.
۲ـ عرفان: امام (ع) چهره درخشان عالم عرفان بود. عرفان حسینی، عرفانی ناب، حرکت آفرین و شورانگیز است. عرفان حسینی همان عرفان علوی و محمدی بود که بدون هرگونه ضعف و واسطه از سرچشمههای زلال و گوارای وحی نشأت میگرفت.
نظر دهید » 
قال َحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام): أیُّما إثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما کَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، کانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّةِ.
حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگرى به بهشت وارد مى شود.
کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج2، ص: 33
منبع: گناه شناسی
نظر دهید » 
امام حسین علیه السلام:
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ؛
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.
کافی(ط-الاسلامیه) ، ج2 ، ص 373
عصیان یکی از حالت های قلبی در آدمی است. قلب دارای احوالاتی است که از جمله آن ها عصیان است. عصیان غیر از گناه است؛ بلکه عصیان بستر سازی برای انجام گناهان است؛ زیرا عصیان که در فارسی از آن به نافرمانی و سرکشی تعبیر می شود در فرهنگ عربی و قرآنی به معنای عدم انفعال قلب نسبت به فرمانی است که صادر می شود و در حقیقت همین عدم انفعال و نافرمانی در مقام قلب است که در مقام عمل برآیندی به نام گناه را به دنبال خواهد داشت.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های قرآنی و روایی، نقش معصیت و عصیان را در زندگی دنیوی و اخروی انسان بیان کند و عوامل و آثار آن را به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
مفهوم شناسی عصیان
درک و فهم یک حقیقت نیازمند فهم واژگانی آن است به ویژه به ظرافت های ادبی که در ادبیات عربی و کاربردهای قرآنی وجود دارد؛زیرا قرآن کلام خدا و وحی الهی است و خداوند حکیم در انتخاب واژگان بسیار دقیق عمل کرده است تا ظرافت هایی را با انتخاب دقیق این واژگان بیان کند.
محدودیت های زبانی در فارسی موجب شده است که ما بسیاری از واژگان را مترادف دانسته و یک معنا برای همه بگوییم و این گونه است که از درک لطایف حقایقی که خداوند از طریق انتخاب هر واژه عربی انتقال داده،ناتوان و عاجز باشیم.
نقش زبان در انتقال مفاهیم و حقایقی که درقالب الفاظ انتقال داده می شود، نقش بسیار اساسی و کلیدی است، به ویژه آن که این حقایق و مفاهیم از دایره محسوسات بیرون بوده است.
در بیان حقایق مادی و محسوس هر چند که واژگان نقش اساسی کم تری در مقام تفاهم و انتقال آن چه در ذهن و قلب می گذرد،دارند، ولی در حوزه مفاهیم معنوی و مجردات نمی توان نقش پررنگ کلمات و واژگان را نادیده گرفت. شگفت این که در همین محسوسات برای هرچیزی احوالاتی است که اگر واژگانی خاص داشتیم انتقال مفاهیم و ما فی الضمیر آسان و درک متقابل و تفاهم بهتر صورت می گرفت و بسیاری از اختلاف که ریشه در عدم درک متقابل و عدم تفاهم دارد،از میان می رفت.
به عنوان نمونه یک حیوانی چون شتر از نظر مادی و جسمی احوالات گوناگونی دارد که در ادبیات و فرهنگ عربی واژگانی خاص برای آن ها انتخاب شده است و این گونه تفاهم روی جزئیات نیز اتفاق می افتد.
احوالات انسانی بی گمان بیش از احوالات دیگر موجودات هستی است. اگر از احوالات مادی بگذریم دایره احوالات معنوی انسان چنان گسترده است که می بایست برای هر یک واژگانی انتخاب کرد تا درک متقابلی میان گوینده و شنونده پدید آید و به یک تفاهم در معنا و مفهوم برسند.
همین احوالات قلبی آدمی چنان زیاد است که نمی توان همه را با چند واژه بیان کرد؛ زیرا هر چند که این احوالات قلبی در کلیاتی با هم مشترک هستند، ولی تمایز و اختلاف در جزئیات به اندازه ای است که نمی توان همه را با یک یا چند واژه بیان کرد و احتمال داد که مخاطب با شنیدن آن واژگان حالاتی که گوینده از وضعیت قلب و روح وروان خود خبر می دهد آگاه شود.
در فرهنگ قرآنی با بهره گیری از دایره وسیع و گسترده واژگانی زبان عربی این امکان فراهم آمده است تا با انواع اشتقاق صغیر و کبیر و صیغه سازی ها، احوالات گوناگون تحلیل و برای هر یک احکام و قوانین و هم چنین عوامل و آثار خاصی بیان شود.
از جمله احوالات قلب آدمی، عصیان است. عصیان و معصیت که در فارسی به نافرمانی، بی فرمانی کردن، خلاف طاعت،ترک گفتن انقیاد، سرکشی نمودن و مانند آن ترجمه و معادل سازی شده است(لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین، ذیل واژه عصیان) در فرهنگ عربی، به معناى «عدم انفعال و تأثیر نپذیرفتن» است. در حقیقت عصیان یک حالتی قلبی و باطنی است. عاصی به کسی گفته می شود که قلبش نسبت به اوامر و نواهی مولایش منفعل نشود و در آن تاثیری نگذارد و به دنیال انجام مأمور به و یا ترک منهىعنه نرود. بنابر این عصیان، به معنى منفعل نشدن از اوامر و نواهى مولا خواهد بود و این عدم انفعال همچنان که در اوامر و نواهى مولوى محقق مىشود در اوامر و نواهى ارشادى نیز روى مى دهد. بنابر این «و عَصى آدمُ ربّه» یعنى آدم از نهى ارشادى پروردگارش منفعل نشد و تأثیر نپذیرفت.
در قرآن واژگان چندی برای بیان احوالات گوناگونی که ما آن را گناه می دانیم به کار رفته است. از جمله این واژگان می توان به «حوب»، «ذنب»، «جرم»، «اثم»، «سیّئه»، «عصى»، «عدوان»، «طغى»، «وزر»، «خطأ»، «فاحشه»، «حِنث»، «اقتراف»، «فجور» و مشتقات آن ها و غیر آن ها اشاره کرد. هر یک از این واژگان ناظر به حالتی از حالاتی است که در اصل گناه با هم مشترک هستند. (برای نمونه رجوع کنید به : مجمع البیان، ج ۱ – ۲ ، ص ۵۲۴؛ ج ۵ ـ ۶، ص ۳۶۸ و دیگر منابع قرآنی از جمله مفردات الفاظ قرآن کریم راغب اصفهانی، کشاف زمخشری)
خداوند در آیه ۸ سوره مجادله از گناهان به عناوین اثم، عدوان و معصیت یاد کرده است. علامه طباطبایی در المیزان در بیان تفاوت های آنها می نویسد: در این آیه شریفه مقابلهاى که بین اثم و عدوان و معصیت رسول واقع شده مىفهماند که منظور از” اثم” آن قسم اعمالى است که اثر سوء دارد، ولى اثر سوئش از مرتکب آن به دیگران تجاوز نمىکند، نظیر میگسارى و قمار و بىنمازى که صرفا مربوط به حق اللَّه است؛ و منظور از کلمه” عدوان” آن اعمال زشتى است که ضررش دامنگیر دیگران مىشود، و گناهان مربوط به حق الناس است که مردم از آن متضرر و متاذى مىشوند؛ و این دو قسم هر دو از موارد معصیت اللَّه است؛ و سومى که معصیت الرسول باشد عبارت است از اعمالى که مخالفت با خدا نیست، اعمالى که از نظر شرع جائز است، و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از طرف خداى تعالى در باره آنها نه امرى فرموده و نه نهیى کرده، لیکن از طرف خودش و به منظور تامین مصالح امت دستورى صادر فرموده، مانند نجوایى که مشتمل بر معصیت خدا نیست، لیکن رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که ولى امت است، و از خود امت اختیاراتش در امور مربوط به امت بیشتر است، دستور داده که از آن اجتناب ورزند.
پس تفاوت هایی لطیف و ظرفیتی در واژگان است که در انتخاب هر یک در قرآن از سوی خداوند حکیم اهتمام و توجهی خاص شده است و این گونه نیست که هر واژه ای بی توجه به این ظرایف و لطایف مورد استفاده قرار گرفته باشد. پس در فهم و درک مفاهیم قرآنی و مقاصد خداوند می بایست به این لطایف و ظرایف توجه داشت. پس وقتی از نوع خاص از گناه و عوامل و آثار آن سخن گفته می شود، مراد همه احوالات آن نیست که به شکل کلی همه را یکسان ارزیابی کرده و عوامل و آثار آن مشترک بدانیم.
به هر حال، معصیت یکی از احوالات قلبی در مقام نافرمانی و سرکشی است که در خارج به شکل ترک اطاعت خودنمایی می کند؛ چرا که قابل عاصی در برابر فرمان های فعل و ترک،منفعل نشده است و تحت تاثیر آن قرار نگرفته است تا در مقام عمل به شکل اطاعت خودنمایی کند.
عوامل معصیت و عصیان
در آیات قرآنی به علل و عواملی که موجب عصیان قلبی آدمی می شود و نافرمانی و سرکشی پیشه می کند پرداخته شده است. در این جا به برخی از این علل و عوامل اشاره می شود.
۱٫ ضعف اراده: مهم ترین عامل در نافرمانی را می بایست در خود آدمی جست و جو کرد. بر اساس آیات ۱۱۵ و ۱۲۱ سوره طه این معنا به دست می آید که ضعف اراده یکی از مهم ترین علل و عوامل در نافرمانی آدمی و دچار شدن وی به گمراهی و غی است.
۲٫ طمع: از دیگر علل و عواملی که آدمی را گرفتار معصیت و عصیان می کند، می بایست به طمع و آز آدمی اشاره کرد. همین طمع و آز است که آدمی را به سوی نافرمانی سوق می دهد و شرایط را برای تمرد قلبی و تجری عملی آماده می کند.(طه، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱)
۳٫ توجیه وسیله به هدف: این که آدمی هدف عالی و خوبی داشته باشد خوب است،ولی این دلیل نمی شود که برای رسیدن به آن از هر چیزی استفاده کند. کمال گرایی آدمی موجب می شود تا آدم به سوی هر آن چه کمالی است گرایش داشته باشد. از جمله این کمالات جاودانگی و زندگی ابدی است. همین مساله موجب شد تا بی توجه به وسایلی که به کار می گیرد بخواهد به هدف برسد. این گونه است که از وسایل نادرست و نامشروع برای رسیدن سود می برد و دچار معصیت می شود.(طه، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱)
۴٫ کبر و غرور و عناد: از دیگر عواملی که آدمی را به سوی معصیت می کشاند، می توان به کبر و غرور و نیز عناد و لجاجت اشاره کرد. بسیاری از کسانی که دچار معصیت می شوند کسانی هستند که خودبزرگ بینی دارند و از روی همین کبر دچار غرور و عناد و لجاجت می شوند و عصیان می ورزند.(نساء، ایه ۶۴ و آیات دیگر مربوط به عصیان ابلیس)
۵٫ شیطان: از جمله عواملی که موجب می شود تا انسان گرفتار معصیت شود، وسوسه های ابلیسی این دشمن سوگند خورده انسان است که با مجموعه از کارگزاران خود آدمی را به سوی نافرمانی و سرکشی از خداوند و اجتناب از اطاعت می کشاند.(مریم، ایه ۴۴؛ طه، آیات ۱۲۱ و ۱۲۲)
۶٫ جهالت و عدم شناخت: این که ابلیس گرفتار عصیان الهی شد و از اطاعت خداوند درباره خلافت آدم (علیه السلام) سرباز زد، عدم شناخت ابلیس نسبت به حقیقت آدم(علیه السلام) است؛ زیرا گمان کرد که علت انتخاب، همان کالبد جسمانی و خاکی است، در حالی که علت انتخاب، روح الهی و علم اسمایی بود که به انسان داده است(حجر، آیه ۲۹؛ ص، ۷۲؛ بقره، ایات ۳۰ و ۳۱ و ایات دیگر)
بسیاری از مردم که گرفتار معصیت می شوند به سبب همین جهالت و عدم شناخت به ویژه نسبت به خداوند است. از این روست که امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ؛ خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند.(تحف العقول، ص۲۹۴) پس یکی از علل و عوامل معصیت را می بایست عدم شناخت و جهالت انسان دانست.
۷٫ رجاء و امیدواری افراطی: در برخی از روایات از امیدواری بیش از اندازه به رحمت خداوند به عنوان عامل معصیت اشاره شده است. بسیاری از مردم به سبب این که اخبار مربوط به بشارت و شفاعت و رحمت الهی را می خوانند همین اخبار موجب می شود تا امید بیش از اندازه به رحمت و مغفرت الهی پیدا کنند و به جای این که خوف و رجا را با هم متعادل داشته باشند، گرایش به رجا پیدا کرده و گرفتار معصیت می شوند.
پیامبر اکرم (ص) در این باره هشدار می دهد و می فرماید:لا تَتظُروا اِلی صَغیرِ الذّنبِ ولَکنِ انظُرُوا اِلی ما اجتَرَأتُم؛ به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید.(جهاد النفس،ح ۴۰۵) پس نمی بایست رحمت الهی و مساله شفاعت و مانند آن نوع رجا و امید کاذب را در ما ایجاد کند و ما را به سوی معصیت سوق دهد.
آثار معصیت
در آیات و روایات آثار چندی برای معصیت قلبی آدمی گفته شده است که در این جا به برخی از آن ها اشاره ای گذرا می کنیم.
۱٫ بروز زشتی ها: معصیت قلبی موجب می شود که آدمی در عمل گرایش به زشتی ها و نابهنجاری ها پیدا کند و زشتی ها در زندگی اش نمودار و پدیدار گردد.(طه،آیه ۱۲۱)
۲٫ بی حیایی و بد اخلاقی: انسانی که در قلب خود اطاعت نداشته باشد و اهل معصیت باشد، از فضایل اخلاقی از جمله حیا دور می شود و به دامن بی حیایی می افتد.(هود، آیات ۷۷ و ۷۸)
۳٫ تبری پیامبر(ص) و اهل بیت(ع): عصیان، موجب قطع رابطه با پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تبرّى آن حضرت(ص) از عاصی ومعصیت کار می شود و اهل بیت(ع) او را از خود رانده و هرگز به شفاعت ایشان نمی رسد.(شعراء، ایات ۲۱۴ تا ۲۱۶)
۴٫ مانع رشد: معصیت مانع جدی در سر راه رشد آدمی و تعالی و تکامل اوست.(حجرات، ایه ۷)
۵٫ محرومیت از امدادهای الهی: معصیت و عصیان قلبی هم چنین موجب محروم شدن انسان از امداد خداست.(هود، آیه ۶۳؛ جن ، ایات ۲۳ و ۲۴)
۶٫ فقر: از دیگر آثار معصیت می توان به فقر و نداری انسان اشاره کرد؛ چرا که معصیت موجب می شود که عنایت خداوندی از او سلب شده و گرفتار فقر و بینوایی شود.(بقره، ایه ۶۱)
۷٫ حبط اعمال و تباهی کارهای خیر: اگر انسان در قلب اهل معصیت باشد، کارهای خوب و خیر او نیز به سبب همین معصیت قلبی تباه خواهد شد و هیچ ارزشی نخواهد داشت و آن اعمال خیر و خوبش نیز در زندگی دنیوی و اخروی او تاثیری به جا نخواهد گذاشت؛ چراکه عصیان همان کفر باطنی است که موجب حبط اعمال می شود.(مائده، آیه ۵)
۸٫ ذلت و مسکنت: از دیگر آثار معصیت می بایست به ذلت و خواری در دنیا و آخرت اشاره کرد که در آیاتی از جمله آیات ۶۱ سوره بقره و ۱۱۲ سوره آل عمران به آن اشاره شده است.
۹٫ ضلالت و گمراهی: یکی دیگر از آثار معصیت ، ضلالت و گمراهی است. اهل معصیت رنگ هدایت را به خود نخواهد دید و از مسیر حق دور خواهد افتاد و دچار سرگردانی و گمراهی خواهد شد.(احزاب، ایه ۳۶)
۱۰٫ سقوط: از دیگر آثار معصیت می توان به سقوط آدمی از درجات و مقامات عالی دانست. کسی که اهل معصیت است از هر مقامی که دارد دور می شود و از هر مرحله دیگر رشد و هدایت باز می ماند.(طه، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۳)
۱۱٫ شکست و پراکندگی و تفرقه: از دیگر آثار دنیوی معصیت می بایست به شکست و ایجاد اختلاف و دو دستگی در جامعه اشاره کرد که در آیاتی از جمله ۱۵۲ و ۱۶۵ سوره آل عمران به آن اشاره شده است. (مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص ۸۵۸؛ تفسیر مقاتل، ج ۱، ص ۳۰۶)
۱۲٫ فرار از صحنه جهاد و مجاهدت: از آثار معصیت قلبی آن است که شخص بی انگیزه می شود و در کارزارها از میدان می گریزد و یا وارد میدان جهاد نمی شود.(ال عمران، ایات ۱۵۲ و ۱۵۵)
۱۳٫ قتل و تجاوز طلبی: روحیه معصیت عاملی مهم در ایجاد روحیه تجاوز طلبی در انسان است که قتل بی گناهان را نیز سبب می شود.(بقره، ایه ۶۱؛ آل عمران، ایه ۱۱۲)
۱۴٫ کفر: یکی از عوامل ایجادی کفر می بایست به معصیت اشاره کرد. خداوند در آیاتی آلوده شدن به معصیت قلبی، موجب قرار گرفتن انسان در زمره کافران می داند. (بقره، ایه ۶۱؛ آل عمران، ایه ۱۱۲)
۱۵٫ پشیمانی در قیامت: البته معصیت کار در نهایت پشیمان خواهد شد و اگر این پشیمانی در دنیا نباشد و او را به سوی توبه سوق ندهد در قیامت پشیمانی برای او سودی نخواهد داشت و تنها می تواند لب و انگشت بگزد و آتش دوزخ را تحمل کند.(نساء، آیه ۴۲)
۱۶٫ لعن و مسخ شدگی: لعن از سوی پیامبران و خدا و نیز مسخ و تبدیل شدن به حیوان، از دیگر آثار معصیت است. البته شاید امروز ما مسخ را به شکل کامل نبینیم ولی کسانی که چشم برزخی دارند این مسخ شدگی را می ببیند.(مائده، ایه ۷۸ و ایات دیگر)
۱۷٫ عذاب الهی در دنیا : گرفتار شدن به عذاب استیصال در همین دنیا از پیامدهای معصیت است که در آیاتی از جمله ۹ و ۱۰ سوره حاقه به آن اشاره شده است.
۱۸٫ عذاب الهی آخرت: از دیگر آثار معصیت می توان به عذاب الهی اشاره کرد. این عذاب الهی به بسیار خوار کننده و سخت و شدید خواهد بود و شخص در قیامت وقتی گرفتار عذاب الهی به سبب معصیت می شود تا ابد گرفتار آتش دوزخ خوار کننده خواهد بود.(نساء، آیه ۱۴؛حاقه، آیات ۹ و ۱۰؛نوح، آیات ۲۱ و۲۵)
۱۹٫ یاس و نومیدی : در روایات از یاس و نومیدی نسبت به خدا به عنوان یکی دیگر از آثار معصیت یاد شده است. امام حسین علیه السلام فرمودند:مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ؛ آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.(بحار الانوار، ج ۳، ص ۳۹۷)
در روایتی دیگر نزدیک به همین مضامین از آن حضرت نقل شده که ایشان فرموده است:مَن حاوَلَ اَمراً بِمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتُ لِما یَرجو و اَسرَعُ لِما یَحذَرُ.؛کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود.(بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۲۰)
۲۰٫ شقاوت و بدبختی ابدی: امام على علیه السلام در ین باره می فرماید : لا یَسعَدُ امْرُؤٌ إلاّ بِطاعَةِ اللّهِ سُبحانَهُ وَ لا یَشقَى امْرُؤٌ إلاّ بِمَعصیَةِ اللّهِ؛ هیچ کس جز با اطاعت خدا خوشبخت نمىشود و جز با معصیت خدا بدبخت نمىگردد.(غررالحکم، ح ۱۰۸۴۸)
در برخی از روایات به عواملی به عنوان عامل بازدارنده از معصیت اشاره شده است. بی گمان شناخت از جمله مهم ترین آن هاست؛ اما غیر از آن می توان به ورع و پارسایی به عنوان بازدارنده از معصیت و عصیان اشاره کرد. پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم می فرماید:ثَلاثٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ فَلَیْسَ مِنّى وَ لا مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.
قیلَ: یا رَسولَ اللّهِ، وَ ما هُنَّ؟ قالَ: حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ وَ حُسْنُ خُلْقٍ یَعیشُ بِهِ فِى النّاسِ وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ سه چیز است که هر کس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها کدامند؟ فرمودند: بردبارى که به وسیله آن جهالت نادان را دفع کند، اخلاق خوش که با آن در میان مردم زندگى کند و پارسایى که او را از نافرمانى خدا باز دارد.(خصال، ص ۱۴۵، ح ۱۷۲)
باشد با پرهیز از هر گونه معصیت در قلب اجازه ندهیم تا گرفتار زشتکاری ها و گناهان شویم و اثار و تعبات تمرد و سرکشی ما را به دوزخ سوق دهد.
منبع:تبيان
نظر دهید » << 1 ... 178 179 180 ...181 ...182 183 184 ...185 ...186 187 188 ... 798 >>