https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

یک دانه تسبیح از تربت کربلا
شیخ طوسى قدس الله سره نقل فرموده که : حسین بن محمّد عبداللّه از پدرش نقل نمود، که گفت :در مسجد جامع مدینه نماز مى خواندم مردان غریبى را دیدم که به یک طرف نشسته با هم صحبت مى کردند.یکى به دیگرى مى گفت : هیچ مى دانى که بر من چه واقع شده ، گفت : نه ! گفت : مرا مرض داخلى بود که هیچ دکترى نتوانست آن مرض را تشخیص ‍ بدهد تا دیگر نا امید شدم .روزى پیرزنى بنام سلمه که همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت اگر من تورا مداوا کنم چه مى گویى ؟ گفتم ! به غیر از این آرزویى ندارم . به خانه خود رفته و پیاله اى از آب پر کرده و آورد و گفت : این را بخور تا شفا یابى من آن آب را خوردم بعد از چند لحظه خود را صحیح و سالم یافتم ، و از آن درد و مرض در من وجود نداشت تا چند ماه از آن قضیّه گذشت و مطلقا اثرى از آن مرض در من نبود .

 

 

روزى همان عجوزه به خانه من آمد، به او گفتم اى سلمه بگو ببینم آن شربت چه بود که به من دادى و مرا خوب کردى ! و از آن روز تا به حال دردى احساس نمى کنم و آن مرض برطرف گردید . گفت : یک دانه از تسبیحى که در دست دارم پرسیدم ، که این چه تسبیحى بود، گفت : تسبیح از تربت کربلا بوده است که یک دانه از این تسبیح در آب کرده به تو دادم . من به او پرخاش کردم و گفتم : اى رافضه (اى شیعه ) مرا به خاک قبر حسین مداوا کرده بودى ، دیدم غضبناک شد و از خانه بیرون رفت و هنوز او به خانه خود نرسیده بود که آن مرض بر من برگشت ، و الحال به آن مرض ‍ گرفتار و هیچ طبیبى آن را علاج نمى تواند بکند، و من بر خود ایمن نیستم و نمى دانم که حال من چه خواهد شد. در این سخن بودند که مؤذّن اذان گفت ما به نماز مشغول شدیم و بعد از آن نمى دانم که حال آن مرد به کجاست و چه به حال او رسیده است .
تربت حضرت سید الشّهداء بر اساس روایات موثّق آثار فراوانى دارد
1 - طبق روایات رسیده سجده کردن بر تربت حضرت حسین علیه السلام موجب قبولى نماز است ، که امام صادق علیه السلام مى فرماید:«سجده کردن بر تربت امام حسین علیه السلام هفت حجاب را از (منع قبولى آن ) نماز بر مى دارد.»
2 - ذکر با تسبیح تربت سیّدالشّهداءبراى هر ذکر چهل حسنه در نامه اعمال مى نویسند، و حتّى بدون ذکر، تسبیح را در دست چرخاندن هر یک بیست حسنه دارد.
3 - هر گاه کام نوزاد را با تربت سیّد الشّهداء باز کنند مانند اکسیرى که مس ‍ را به طلا مبدل میسازد و وجود نوزاد را از هر پلیدى دور نموده و محبّت اهل بیت رسول خدا(ص ) را در دل او مى کارد.
4 - بر لحد یعنى قبر هر میّتى که تربت کربلا باشد از عذاب قبر رهانیده میشود.
5 - تربت کربلا بر هر درد بى درمانى شفا بخش مى باشد کما اینکه بسیار تجربه شده است و در کتب مختلف ذکر گردیده است .
6 - خاک مقتل حسین بن على علیه السلام حصن ، یعنى حصار مى باشد از هر آفات و هر گزندى ، و هر کس آن را با خود حمل نماید، محفوظ خواهد ماند.
7 - آرام بخش تلاطم موّاج دریاهاست یعنى هرگاه دریا به تلاطم آید، و چاره از همه جا قطع گردد و کمى تربت کربلا بر آن بپاشند دریا آرام میگیرد.
8 - تربت مظلوم کربلا تحفه حوریان بهشت است آن گاه که در روز قیامت ماه و خورشیدى نیست تا نور افشانى کند و ظلمات محشر همه جا را فرا مى گیرد، به دستور خداوند خاک کربلا که تربت سیّدالشّهداء علیه السلام مى باشد برداشته شده و در بالاى بهشت قرار داده مى شود و نور عظیمى از تربت آن حضرت همه جا را روشن مى کند و همه دیدگان را خیره مى سازد کما اینکه خورشید چشم انسان را مى زند و کسى نمى تواند مستقیم به آن نگاه کند.

 

ادامه »

   پنجشنبه 26 مرداد 1402نظر دهید »

تعلیم و تربیت، عرصهای فرهنگی- اجتماعی به شمار می رود که در آن، عوامل متعدد و متنوعی ایفای نقش می کنند. از یک سو، تربیت، معطوف به آدمی است و بنا دارد وضعیت موجود وی را به وضعیت مطلوبی ارتقا بخشد. این امر سبب می شود وجود انسان و نحوه تعامل وی با شرایط سیاسی اجتماعی پیرامونی اش، به یکی از مؤلفه‌های تأثیرگذار در جریان تربیت تبدیل شود زیرا بدون شناخت انسان، تربیت صحیح امکان پذیر نیست. بنابراین، ارائه هرگونه طرحی برای اصلاح وضعیت موجود تربیتی، مسبوق به شناخت عناصر وجودی انسان و آگاهی از چگونگی تأثیر و تأثرهای عوامل اجتماعی فرهنگی بر ماهیت اوست.

 

 



از سوی دیگر، در جریان تربیت، دانشها و مهارتهای ویژه ای به یادگیرنده آموزش داده میشود و همین امر، دانش را نیز یکی از مؤلفه های محوری فرایند تعلیم و تربیت می سازد. از همین روی، ماهیت دانش آموخته شده و نگاه کلان جریان تربیت به این دانش نیز از جمله مسائل کلانی است که نظامهای تربیتی با آن دست به گریبانند. موضوع اخلاق و ارزشها نیز از سویی با وجود آدمی گره خورده و از سوی دیگر گاه با ادعاهای دانشی پشتیبانی شده است و به صورت محتوای تربیتی، مد نظر اندیشمندان حوزه تعلیم و تربیت قرار می گیرد. بنابراین این موضوع نیز از جمله محورهای مورد توجه در فعالیتهای تربیتی به شمار می رود.

بنابر این، می توان گفت سه مؤلفه انسان، دانش و ارزش، محوری‌ترین مسائل کلان تعلیم و تربیتند که هر رویکرد تربیتی، ناگزیر از مواجهه با آنهاست. نگرش کلی هر رویکرد تربیتی به این مسائل، جهت جریان آن رویکرد را تا حد زیادی تعیین می کند و عملکردهای خرد آن را هدایت می نماید. بنابراین نگاه کلان نسبت به موضوع تربیت انسان و محتوای آن - دانش و ارزش، زیرساز هما فعالیتهای تربیتی یک رویکرد به شمار می آید.

در این میان، در دنیای امروز، سهم ساختارهای سیاسی- اجتماعی در تکوین ماهیت آدمی، پا رنگ تر گشته و شناخت پیچیدگی ها، چگونگی تأثیر و تأثرها و نحوه تعامل این ساختارها با وجود آدمی از اهمیت بیشتری برخوردار شده است. همین امر، تعلیم و تربیت را نیز به گونه ای گریزناپذیر و بیش ا گذشته با شبکه روابط پنهان و پیدای اجتماعی - سیاسی مرتبط ساخته و ماهیت تربیت را به گونه ای آمیخته با مسائل اجتماعی - سیاسی ساماندهی کرده است. ماهیت نظام های ارزشی و هنجارهای ارزشمند نیز بیش از گذشته با حقایق مطرح در دنیای دانش و نیز روندهای اجتماعی سیاسی در آمیخته است. همچنین زیرسؤال رفتن اعتبار داعیه های دانشی و فروریختن انگاره های مطلق گرایانه در باب دانش و گزاره های آن، عرصه های مختلف علمی و به ویژه علوم انسانی را دستخوش تغییرات اساسی ساخته و نظام های تربیتی را با چالش های جدی مواجه می سازد.

بنابراین می توان گفت هر گونه طرحی برای تربیت و نیز هر نوع ارزیابی عملکردهای تربیتی، بر نوعی از این دیدگاههای کلان استوار است. در چند دهه اخیر طرح دیدگاه های بدیع در این حوزهها، انگاره های دوران مدرن در این مسائل را دستخوش تحول ساخته و منظرهای جدیدی را در برابر اندیشمندان گشوده است. ظهور دیدگاه های جدید در این عرصه ها و تلاش برای فراتر رفتن از قالب های فکری گذشته، ابعاد تازه ای از این مسائل را پیش روی اندیشمندان نهاده و رویکردهای بدیعی را مطرح ساخته است.

در این میان، ظهور روش شناسی های جدید را که از دل فلسفه های متناظر خویش متولد شده و به تدریج در سایر رشته های علوم انسانی نیز نفوذ کرده اند، می توان در زمره مهمترین تحولات حوزه فلسفه قرار داد. در هر یک از فلسفه‌های جدید، اندیشمندان با طرح نگرشهای نو به واقعیت، جنبه هایی فراموش شده از آن را بررسی کرده اند و در نهایت، الگوهای جدیدی برای پژوهش درباره واقعیت به ویژه واقعیت های انسانی ساخته و پرداخته اند.

پیشرفت دانش در هر زمینه، مرهون انجام پژوهش در آن حیطه است و انجام پژوهش بدون دستیابی به روشی نظام مند امکان پذیر نخواهد بود. به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران - از جمله قراملکی (۱۳۸۵) - مهمترین عامل رشد علم، مطالعات نظام‌مند است. گرچه در زبان عامیانه، هرگونه تحقیق و تتبعی، پژوهش خوانده می شود، اما در اصطلاح خاص علمی، پژوهش ناگزیر از تبعیت از روشی ویژه و نظام مند است؛ رویکردی که در ضمن تضمین اعتبار یافته ها و دست آوردهای پژوهش، وظایف دیگری را نیز بر عهده گیرد. مفهوم سازی های پژوهشگر در مورد واژه های کلیدی پژوهش (قراملکی، ۱۳۸۵)، راهبردهای وی در رویارویی با مسأله و نیز چگونگی استفاده از تکنیکها و فنون جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده ها در دامان رویکرد و روش پژوهشی وی سامان می یابند و بنابراین می توان گفت، رویکرد پژوهش، هدایت کل فرایند تحقیق را از ابتدا تا انتها بر عهده دارد.

منبع: تبارشناسی و تعلیم و تربیت، نرگس سجادیه، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران1394

   پنجشنبه 26 مرداد 1402نظر دهید »

جزییات کتاب

 

 

 

عنوان : تربت امام حسين (ع) و زيارت كربلا
وضعيت نشر : قم: مؤسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان، 1387

پدیدآورنده :عبدالحمید محمدی زبان :فارسی نوع کتاب :دیجیتالی نوع متن :مقاله تعداد جلد :1شماره دیجیتالی :5463سال چاپ :1387نسخه اثر :2
توصيفگر : خوردن تربت قبر امام حسن ( ع )
زيارت امام حسين (ع)
طهارت تربت امام حسين (ع)
عناوين اصلي كتاب شامل:
مقدمه؛ شرافت زمين كربلا؛ قبسي از نور ولايت در قبله و أسرار آن ؛ تربت امام حسين شفاست ؛ زيارت امام حسين ؛ اخلاص در زيارت امام حسين؛ بركات فضايل و آثار زيارت امام حسين؛ باعث عاق شدن انسان مي شود؛ زيان انكار زيارت امام حسين ؛ زيارت عاشورا

   پنجشنبه 26 مرداد 1402نظر دهید »

پس از معرفت و شناخت نسبت به مضجع شریف و کرامت تربت امام حسین علیه السلام و این که علی رغم تلاش دشمنان هرروز برعظمت و جا دانگی آن افزوده شده و می شود، ولی دراین که روایات در باب زیارت ازنظر فقهی چه اقتضایی دارد؟ بایست گفت: در مساله دو نظریه دربین فقها وجود دارد

 

 

 

نظریه اول این است به چهار دلیل، روایات دراین باب دلالت بر واجب بودن زیارت دارد:
دلیل اول؛ تعبیراتی ((واجبه، مفترضه)) دربرخی از این روایات آمده است که -نمی توان حمل برخلاف ظاهر نمود- دلالت بر وجوب فقهی دارند:

۱-مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ از امام باقر روایت می کند که فرمودند:«مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ لَهُ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ»؛
شیعیان ما را به زیارت امام حسین (ع) امر کنید، چرا که زیارتش روزی را افزون و عمر را طولانی و بلاها و بدی‌ها را دفع می‌کند و زیارت کردن امام حسین (ع) بر هر مومنی که اقرار به امامت او ازجانب خدا داشته باشد، واجب است. ((تهذیب/ج6/ ص42))

۲- از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: زِیَارَهُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَاجِبَهٌ عَلَى کُلِّ مَنْ یُقِرُّ لِلْحُسَیْنِ بِالْإِمَامَهِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛ زیارت حسین بن علی علیهماالسّلام بر هر کسی که به امامت حسین علیه السّلام از طرف خدای عزّ و جلّ اقرار دارد، واجب است.[همان]

۳-زنی به نام ام سعید می گوید: امام صادق (ع) به من فرمود:
((یَا أُمَّ سَعِیدٍ تَزُورِینَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ قَالَتْ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لِی زُورِیهِ فَإِنَّ زِیَارَهَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ وَاجِبَهٌ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاء؛ می گوید: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: آیا مزار حسین علیه السّلام را زیارت می کنی؟! عرض کردم: آری! آن حضرت فرمود: امّ سعید! مزار حسین را زیارت کنید زیرا زیارت او بر مردان زنان واجب است.؛همان))

 دلیل دوم: در برخی دیگر از روایات آمده است شیعیانی که از توانایی اقتصادی برخوردارند سالی دوبار و آن دسته از شیعیان که از توانایی اقتصادی برخوردار نیستند یک بار بایست به زیارت سید الشهدا بروند. از همین رو آمده است:
امام صادق(ع)فرمود:(حَقٌّ عَلَى‏ الْغَنِیِ‏ أَنْ‏ یَأْتِیَ‏ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی السَّنَهِ مَرَّتَیْنِ وَ حَقٌّ عَلَى الْفَقِیرِ أَنْ‏ یَأْتِیَهُ فِالسَّنَهِ مره: برغنی وتوانگر است که سالی دو بار وبرفقیر است که سالی یک باربه زیارت امام حسین(ع) برود: کامل الزیارات، ص ۲۹۳)

دلیل سوم: دردسته سوم روایات تعبیراتی ((عاق؛جفا)) آمده است که نمی توان جز معنای فقهی وجوب شرعی فهمید: 

۱-عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ فِيمَنْ تَرَكَ زِيَارَةَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ قَالَ «إِنَّهُ قَدْ عَقَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَقَّنَا وَ اِسْتَخَفَّ بِأَمْرٍ هُوَ لَهُ: حلبی می گوید به امام صادق(ع)عرض کردم:کسی که قدرت بر رفتن زیارت امام حسین(ع) دارد ولی ترک می کند چه حکمی دارد؟ امام (ع)فرمودند: چنین شخصی عاق رسول خدا وعاق ما اهل بیت می شود و حق ما اهل بیت راسبک شمرده است:تهذیب الاحکام،ج۶،ص۲۵).

۲-عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ روایت می کند که امام صادق(ع)فرمود: «لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ يَزُرِ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَكَانَ تَارِكاً حَقّاً مِنْ حُقُوقِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأَنَّ حَقَّ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَرِيضَةٌ مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى واجبه علی کل مسلم: اگر کسی همه عمر خود رابه حج بگذارد ولی امام حسین(ع) را زیارت نکند ،حقی ازحقوق رسول الله(ص) را ترک کرده است؛ زیراحق امام حسین(ع) ازجانب خدااست که برهر مسلمانی واجب است.

۳-امام صادق (ع) به سدیر فرمود: 
 تَزُورُ الْحُسَیْنَ ع فِی کُلِّ یَوْمٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا قَالَ فَمَا أَجْفَاکُمْ قَالَ فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ جُمْعَةٍ قُلْتُ لَا قَالَ فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ شَهْرٍ قُلْتُ لَا قَالَ فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ سَنَةٍ قَالَ قُلْتُ قَدْ یَکُونُ ذَلِکَ قَالَ یَا سَدِیرُ مَا أَجْفَاکُمْ لِلْحُسَیْنِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلْفَیْ أَلْفِ مَلَکٍ شُعْثاً غُبْراً یَبْکُونَهُ وَ یَزُورُونَهُ لَا یَفْتُرُونَ وَ مَا عَلَیْکَ یَا سَدِیرُ أَنْ تَزُورَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی کُلِّ جُمْعَةٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ أَوْ فِی کُلِّ یَوْمٍ مَرَّةً قُلْتُ جُعِلْتُفِدَاکَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فَرَاسِخُ کَثِیرَةٌ فَقَالَ لِی اصْعَدْ فَوْقَ سَطْحِکَ ثُمَّ الْتَفِتْ یَمْنَةً وَ یَسْرَةً ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَکَ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ تَنْحُو نَحْوَ الْقَبْرِ فَتَقُولُ السَّلَامُ علیک یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ تُکْتَبُ لَکَ زَوْرَةً وَ الزَّوْرَةُ حَجَّةٌ.

 ای سدیر آیا قبر حسین علیه السلام را هر روز زیارت می کنی؟ عرض کردم فدایت شوم نه، فرمودند: چقدر شما جفا می کنید آیا پس در هر ماه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم: خیر فرمودند: آیا پس در هر سال او را زیارت می کنی: عرض کردم گاهی اوقات چنین می شود، فرمودند: ای‌ سدیر چقدر شما به حسین علیه السلام جفا می کنید مگر نمی دانی که خداوند هزار هزار فرشته ژولیده موی وغبار گرفته دارد که گریه می کنند وامام حسین علیه السلام را زیارت می کنند و هرگز خسته نمی شوند و هیچ باک و رنجی بر تو نیست ای سدیر که در هر جمعه 5 مرتبه و در هر روز یک مرتبه قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کنی، عرض کردم: فدایت شوم میان ما و او فرسخ های بسیاری است. 

حضرت فرمودند: بر روی پشت بام خانه ات برو، پس توجهی به جانب راست بعد چپ بنما پس سرت را بلند کن و بسوی آسمان پس رو کن بسمت قبر امام حسین علیه السلام و بگو “السلام علیک یا اباعبدلله السلام علیک و رحمة الله و برکاته” که برایت بدین خاطر یک زیارت نوشته می شود، این زیارت یک حج و یک عمره است سدیر گفت: چه بسیار که این فرمایش را در هر ماه بیش از بیست مرتبه انجام می دادم. (وسائل‏ الشیعة ج 14 ص 493).

دلیل چهارم: روایاتی است کسانی را که در رفتن به زیارت تربت سیدالشهدا کوتاهی می کنند سلب هویت می کند که خود را شیعه می پندارند:

۱- امام الصادق ( علیه السلام ) می فرماید:
من لم یأت قبر الحسین ( علیه السلام ) و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا شیعة و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة؛ کسى که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود: کامل الزیارات، ص193.

 ۲-امام صادق(ع) در ديدار با يكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب)، از وى مى‏ پرسد: اى ابان! كى به زيارت قبر حسين رفته‏ اى؟ ابان - مدتى است طولانى كه به زيارتش نرفته‏. امام - سبحان‏ الله… تو از بزرگان و روساى شيعه‏ هستى ‏و درعين حال، حسين(ع) را رها كرده و به زيارتش نمى ‏روى؟…کامل الزیارات،ص ۳۳۱.

نظریه دوم؛ که نظر قریب به اتفاق فقهاء ومحدثین است می گویند: واژگانی چون (واجبه، فریضه) در لسان معصومین درزمان صدور این دسته از روایات به معنای واجب به اصطلاح فقها نیست؛ بلکه به معنای لازم است و از این روایات بیش از استحباب نمی توان فهمید.

منبع:ده موضوع تحلیلی از زیارت اربعین حسینی/ سید محمدتقی قادری»

   پنجشنبه 26 مرداد 1402نظر دهید »

مشخصات کتاب تعلیم و تربیت‌ اخلاقی در پرتو کلام‌ بزرگان
ناشر انتشارات مینوفر نسخه چاپی  تاریخ نشر ۱۳۹۶/۱۰/۱۵ زبان فارسی  تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه

نویسنده : محمد قدرتی‌شاتوری  ، شابک 978-600-474-126-2

 

 

درباره کتاب تعلیم و تربیت‌ اخلاقی در پرتو کلام‌ بزرگان
قرآن و سیره پیامبران و ائمه مملو از آموزه‌های تربیتی است. از مهمترین ویژگی‌های انسان تربیت پذیری اوست که پیشرفت انسان و جوامع در گرو تربیت و تعلیم صحیح نظام آموزشی آن جامعه می‌‌‌‌باشد. سعادت و خوشبختی انسان نیز در گرو پرورش یافتن صفات اخلاقی می‌‌‌‌باشد که اگر صفات اخلاقی انسان شکوفا شود در دنیا و آخرت به سعادت و خوشبختی دست پیدا می‌‌‌کنند و از تاریکی‌ها و ظلمت رهایی می‌‌‌یابند. زندگی انسان‌ها در امور اقتصادی‌ و بهره‌مندی از لذات دنیوی محدود نمی‌‌‌شود بلکه انسان‌ها نیازمند رشد نفس و فطرت خویش می‌‌‌‌باشند و نیاز دارند متخلق به صفات الهی گردند. اخلاق و سیره پیامبر(ص) و ائمه نمونه کامل مکتب تربیتی اسلام می‌‌‌باشد و اگر به گفتار و کردار آن بزرگواران در مباحث تربیتی توجه شود و روش و سیره آن‌ها در تربیت امروزی پی‌ریزی شود بسیاری از مشکلات اخلاقی جامعه امروزی از میان می‌‌رود. تعلیم و تربیت کاری بسیارظریف و پیچیده است و همه ی انسان‌ها به آن نیازمند هستند و اگر معلمان اصول اخلاقی را رعایت کنند نسل نوجوان و جوان را به درجه‌ی اعلای کمال و اخلاق می‌‌رساند و اخلاق حقیقی و اخلاق بزرگواران دین در آن‌ها تجدید می‌‌شود دانش آموزان باید به حسن اخلاق و روابط اخلاقی در اجتماع و کارهای حکیمانه و رعایت حقوق دیگران آراسته شوند و میل به علم و اخلاق در فطرت هر انسانی وجود دارد و نیاز به شکوفا‌شدن دارد دانش‌آموزان اگر فضایل و اخلاق را در معلمان نبینند به اخلاق گرایش پیدا نمی‌‌‌کنند معلم باید در اعماق دل و جان دانش‌آموزان نفوذ داشته باشد در جامعه امروزی معلمان می‌‌توانند دانش‌آموزان را از انحطاط اخلاقی دور نمایند و با ویژگی‌های اخلاقی خود تاثیر مطلوبی بر دانش آموزان داشته باشند و خود را بعنوان الگوی جامع و کاملی از انسانیت در برابر دانش‌آموزان نشان دهند. تعلیم و تربیت در اسلام بسیار پر اهمیت است و دانش‌آموزان باید از سرچشمه‌ی زلال علم و دانش بنوشند و استعدادهای خود را شکوفا سازند و این شکوفایی را در راه شکوفایی ایران اسلامی بکار گیرند و بی‌شک معلمان تاثیر زیادی در رشد و تکامل دانش‌آموزان دارند این دانش‌آموزان ممکن است خود نیز معلم شوند اگر درست تربیت نیابند نسل‌های زیادی را دچار انحطاط اخلاقی و تربیتی می‌کنند.

 

   چهارشنبه 25 مرداد 1402نظر دهید »

عظمت و نقش زیارت مضجع و تربت سیدالشهداء علیه السلام در ایام اربعین پس از (1381) سال زمانی بیشتر خودش را به ارادتمندان نشان می دهد که گزارش دقیقی در مدت چهارده قرن پس از شهادت امام از ساخت و بازسازی مکرر قبه و مضجع شریف حسینی توسط ارادتمندان به آستان مقدس آن حضرت، تخریب و ویران کردن آن توسط دشمنان فاسد ارائه شود تا به خوبی نشان داده شود که (يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ، آیه 6).

 

 

 

گزارشات تاریخی بیانگر این واقعیت است زیارت تربت سیدالشهدا ازسال (۶۱) تا کنون(۱۴۴۱)همیشه همراه با ترس و خوف ونا امنی روبرو بوده است و در مدت 1381 سال شیعیان باهزینه جانشان زیارت تربت را انجام داده و می دهند چرا که قبه؛ حرم و تربت سیدالشهدا دراین مدت 1381سال دائما بین تخریب و نوسازی قرار داشت ازهمین رو تاکنون ده مرحله راپشت سر گذرادند.

 مرحله اول: ساختن قبه و گنبد توسط مختارثقفی
 گزارش‌های تاریخی نشان می دهد نخستین قبه توسط مختار بن ابی عبید ثقفی ساخته ‌شد. این بنا با آجر و گچ دراواخر سال ۶۵ق به اتمام رسید. به گفته عبدالجواز کلیددار بنای نخستین عبارت بود از یک سایه بان و یک مسجد که دو درب داشت یکی از آنها در شرق بود. بنای مذکور تا پایان دوره بنی امیه همچنان پا بر جا بوده‌است.

از تشویق امام صادق(ع) به زیارت امام حسین(ع) و کیفیت زیارت آن حضرت استفاده می‌شود که قبر امام در آن زمان دارای بنا و ساختمان بود.‌ در روایت امام صادق (ع) آمده است: «هر گاه قصد زیارت قبر امام حسین(ع) کردی، بیرون حرم بایست و به طرف قبر بنگر، آن گاه وارد روضه شو و در برابر آن، مقابل سر حضرت (ع) بایست و هنگام بیرون رفتن از دری که پایین پای علی بن حسین قرار دارد، بیرون شو. سپس به مرقد شهیدان رو آور، آن گاه به مرقد حضرت عباس(ع) برو، در باب السقیفه توقف کن و بر او سلام کن.» واژه‌هایی، همانند «بیرون حرم بایست»، «آن گاه وارد روضه شو»، «از دری که پایین پای علی بن الحسین(ع) قرار دارد، بیرون شو: کامل الزیارات، ص256» گویای وجود بنایی بر قبر امام حسین(ع) در دوران نخست است.

مرحله دوم: تخریب توسط منصور دوانقی
منصور دوانقی که درسال (۱۴۶ ق) با شعار(یالثارات الحسین) به حکومت رسیده بود، پس از تسلط براوضاع و کشتن سادات، بقعۀ امام حسین(ع) را که قدمت ۱۲۱ ساله داشت تخریب و با خاک یکسان نمود. 

مرحله سوم: ساخت قبه وگنبد
 پس از دوازده سال ازویرانی قبه سید الشهداء (ع) درسال (۱۵۸ ق) مهدی عباسی فرزند منصور به حکومت رسید سخت گیری نسبت به سادات وشیعیان کاسته شد وباردیگر قبه وگنبد همراه بارواق برای تربت سید الشهداء(ع)ساخته شد.

مرحله چهارم: تخریب قبه و گنبد
سیزده سال بیشتر از نوسازی قبه امام حسین (ع) نمی گدشت که در سال(۱۷۱ق) هارون به حکومت رسید او راه جدش منصور را در پیش گرفت علاوه برسخت گیری نسبت به سادات و شیعیان قبه و بارگاه سیدالشهداء را تخریب و باخاک یکسان نمود.

مرحله پنجم: باز سازی توسط مامون
با روی کار آمدن مأمون (حکومت:۱۹۸ ۲۱۸) سیاست بنی عباس تغییر کرد. وی در دوره حاکمیتش به جهت ابراز علاقه ظاهری به علویان، بر مرقد امام بنایی را احداث کرد. اما مشخص نیست که چه کسی به تعمیر بارگاه حسینی اقدام نمود، با توجه به اینکه احتمال تعمیر توسط خود مامون منتفی نیست. بنای احداث شده در زمان مامون در دوره وی وهمچنین در دوران خلافت معتصم و واثق عباسی از گزند حوادث مصون ماند.

مرحله ششم :تخریب توسط متوکل
در زمان خلافت متوکل (حکومت: ۲۳۲ ) مرقد امام حسین(ع) از جانب وی مورد تجاوز قرار گرفت. ابوالفرج اصفهانی در علت تخریب توسط متوکل بیان می‌دارد که وی کنیز آوازه خوانی را که همیشه برای مجالس عیش و نوشش دعوت می‌کرد، به قصر خود طلبید، اما ماموران وی اطلاع داند کنیز به زیارت قبر امام حسین(ع) رفته و این امر باعث ناراحتی متوکل شده واقدام به تخریب بقعه امام حسین(ع) کرد. اما شیخ طوسی علت تخریب را اجتماع طرفداران اهل بیت و بیم متوکل از این اجتماع می‌دارند. وی شخصی به نام دیزج یهودی را برای این کار اعزام کرد، در تخریب بقعه مسلمانان همراه وی احتیاط کردند بدین جهت دیزج یهودیان منطقه را استخدام کرده وبقعه را تخریب نمود. 

پس از ویران کردن قبر زمین آن را شخم زده و آب بر آن جاری کردند. بنابر برخی گزارش‌ها، آب در اطراف مرقد به گردش درآمد و قبر را فرا نگرفت.حتی متوکل گروهی از مأموران خود را گرداگرد مرقد و راه‌های منتهی به آن گماشت و زائران را از زیارت قبر بازداشت و آنان را مورد پیگرد قرار داد. بنا بر بعضی اقوال وی دو مرتبه اقدام به تخریب بقعه کرد، یکبار در سال ۲۳۳ق و یکبار در سال ۲۳۶ق و در این فاصله بقعه تعمیر شده بود، که ویرانی دوم مهمتر بوده است. 

مرحله هفتم: تجدید بنا به دست منتصر
منتصر عباسی فرزند متوکل درسال (۲۴۷ق) به حکومت رسید و بر خلاف پدرش مردم را به زیارت امام حسین(ع) تشویق می‌کرد،[ وی پس از کشتن پدرش اقدام به بازسازی مرقد امام حسین(ع) کرد و مناره‌ای برای راهنمایی زائران از راه دور ساخت. علاوه بر مناره این بنا دارای قبه، بارگاه، مسجد و صحن بوده است.این بنا در ذی الحجه سال ۲۷۳ قمری بر اثر حوادث طبیعی فرو ریخت.

مرحله هشتم: نوسازی و توسعه
در سال ۲۸۳ق محمد بن زید محمد برادر داعی کبیر، از نو بقعه امام حسین(ع) را بنا نهاد. وی قبۀ بزرگی ساخته و دو درب ورودی گذاشت. همچنین در مجاورت قبه بنای دیگری با سقف چوبی بنا کرد تا مردم در آن به نماز وعبادت بپردازند، وی سقفی نیز بر مرقد سایر شهداء زد، دیواری در اطراف کربلا کشید و خانه‌های زیادی در آنجا ساخت. این بنا در زمان خلافت طائع بالله بیست و چهارمین خلیفه عباسی توسط ضبّه بن محمد اسدی غارت شد. به گفته برخی این غارت در سال ۲۶۹ق بوده‌است.

پس از اطلاع عضدالدوله از غارت مرقد امام حسین(ع) توسط ضبه بن محمد اسدی، به عراق لشکر کشید و وی را متواری کرده و حرم امام حسین(ع) را تعمیر نمود. عضد الدوله در چهار طرف بقعه رواق ساخت، سپس رواقها را تزیین نمود، ضریحی با چوب ساج ساخته و توسط پارچه‌های دیباج پوشاند و مساحت حائر را ۲۴۰۰ قدم توسعه داد، سپس اطراف شهر را دیواری بلند و محکم محصور کرده و برای زراعت نهر آبی به کربلا کشاند.

مرحله نهم :غارت حرم در سال ۵۲۶ق
المسترشد بالله خلیفه سی ام عباسی در سال ۵۲۶ق به حرم امام حسین(ع) یورش برده و تمام تزئینات، جواهرات حرم را به غارت برد تا بین سربازان خود تقسیم کند، وی می‌گفت قبر نیازی به این جواهرات ندارد، وی و پسرش راشد پس از خروج از کربلا کشته شدند.

مرحله دهم حمله وهابی‎ها
از سال ۸۵۸ تا سال ۱۲۱۶ق آسیبی به حرم نرسید تا اینکه در این سال در ۱۸ ذی الحجه وهابیها به سرکردگی سعود بن عبدالعزیز پس از تسلط بر حجاز به کربلا یورش برده خرابی‌های زیادی به بار آورده و افراد زیادی را قتل عام کردند. وهابیون به مرقد مطهر صدمات زیادی وارد کرده و ذخائر موجود در آن جا را به غارت بردند. کلید‌دار می‌نویسد:

«آنان درب‌های حرم و نرده‌های فلزی و آینه کاری حرم را کندند و اشیای قدیمی و هدایای پادشاهان و شاهزادگان ایرانی را به تاراج بردند. همچنین تزئینات دیوارها و طلاهای سقف، شمعدان ها، فرش‌های گرانبها، لوسترهای گران قیمت، درب‌های کنده کاری شده و غیره را تاراج کردند. افزون بر این کار نزدیک به پنجاه نفر را کنار ضریح و پانصد نفر را در صحن شریف به قتل رساندند. شهر کربلا را نیز ویران کردند و بی‌رحمانه به کشتار پیرمردان و کودکان و زنان و مردان و غارت خانه‌ها پرداختند و کسی از حمله وحشیانه آنان در امان نماند.»
این حادثه به قدری تاسف بار بود که وقتی میرزا ابوطالب اصفهانی، چندین ماه پس از این فاجعه به کربلا وارد شد، تلخ کامی‌ها و آشفتگی‌های ناشی از آن را چنین گزارش کرد:
«در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجره‌های صحن از لاش مقتولین پُر بود.، شدت آن حادثه به جایی رسید که من بعدِ یازده ماه از آن وارد کربلا شدم، هنوز آن قدر تازگی داشت که به جز نقل آن، حدیثی دیگر در شهر نبود و راویان در اثنای حکایت می‌گریستند و از شنیدن آن، موها بر اندام راست می‌شد.»

مرحله یازدهم :حمله مناخور روسی
«شخصی به نام سلیمان با تابعیت روسی، مدت‌ها مناخور (امیرآخور) والی بغداد بود. حاکم بغداد، مناخور را مأمور حمله به کربلا کرد. مردم کربلا تا سال ۱۲۴۷ پیوسته از ستم مناخور در فشار بودند، قوای او به سوی کربلا روان شد و مدت هجده روز آن را در محاصره گرفت. در این مدت، سه بار به شهر هجوم بردند، ولی موفق نشدند. در مجموع کربلا در نیمه قرن سیزدهم هجری از سوی سپاه مناخور بارها تهدید شد تا این که سرانجام داوود پاشا برای اهالی کربلا امان صادر کرد. در این رویدادها کسانی که به خانه رؤسای فرقه شیخیه، از جمله شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی پناه می‌آوردند، از یورش و تهاجم مصون بودند.» 

مرحله دوازدهم : 
حمله بعثی ها در شعبان ۱۴۱۱ق قیام مردمی در عراق شکل گرفت و بیشتر استان‌ها به دست مردم افتاد. رژیم بعث برای نابودی این شورش‌ها با استفاده از نیروی هوایی و سلاح‌های سنگین شهرها را نابود کردند. از جمله این شهرها کربلا بود که نیروهای بعثی به فرماندهی حسین کامل داماد صدام به آنجا یورش بردند. نیروهای صدام مقاومت مردم را درهم شکستند و مردم را دسته دسته اسیر و اعدام می‌کردند. بعثی‌ها به حرم امام حسین وحضرت عباس علیهما السلام آسیب‌های جدی رساندند. آن‌‌ها داخل حرم حسینی و حضرت ابوالفضل(ع) شده، از روی اجساد شهدا گذشته و به تاراج جواهرات و اشیای گران ‌بهای آن دو حرم پرداختند.همچنین به مدت شش ماه درِب حرم بسته شده و اجازه زیارت داده نمی‌شد.

مرحله سیزدهم : تشکیل ستاد باز سازی عتبات
ازسال (1382) وپس از سقوط نظام دیکتاریوری حزب بعث عراق واعدام صدام وتشکیل ستاد بازی توسط ایران درعراق باهمکاری این دوکشور وهزینه مردمی شیعیان دوکشور ایران وعراق مرقد مطهر و پاک سید الشهداء علیه السلام و توسعه و ساختن صحن عقیله بنی هاشم درست هزار هکتار هزاران برابر چهارده قرن وزیباتر و هنرنمایی فوق العاده چشم نوازتر گنبد، گلدسته، صحن حرم سیدالشهد اء علیه السلام ساخته و باز سازی شده است، و هر ساله دراین مدت 17 سال درایام اربعین سرور و سالار شهیدان قریب به 25 میلیون زائر ازسراسر جهان به ویژه ایران اسلامی با پای پیاده از نجف به کربلا می روند وبه کوری چشم اموی مسلکان و وهابی مذهبان نام و یاد و خاطره اهل بیت و سید الشهداء علیه السلام که اولین زائرتربت مقدسش بودند را گرامی می دارند.
منبع:((ده موضوع تحلیلی از زیارت اربعین حسینی)) /سید محمدتقی قادری

 

   چهارشنبه 25 مرداد 1402نظر دهید »

تربیت جامعه، با احترام به علم و عالم و معلم و نهادینه کردن این اخلاق در جامعه محقق می‌شود. یکی از فرزندان امام‌ حسين(علیه السلام) در مدينه‌ نزد معلمی به‌ نام‌ عبدالرحمان‌ سَلمی که از شاگردان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود، آموزش‌ می‌ديد.

 

 

 

روزی‌ معلم‌ به او سوره حمد را آموخت‌. هنگامی‌ که آن کودک حمد‌ را برای‌ پدر قرائت‌ کرد، حضرت، معلم‌ فرزندش‌ را فرا خواند و هزار دينار و هزار پارچه قیمتی‌ به‌ او پاداش‌ داد و دهانش را پر از دُرّ کرد. وقتی‌ علت این کار از حضرت سؤال شد، فرمود: «وأينَ يَقَعُ هَذا مِن عَطائِهِ، [يَعنِي تَعلِيمَهُ]؛ آنچه من به او دادم، چه نسبتی با آنچه او به فرزندم داد؛ دارد [یعنی او با تعلیم سوره حمد چیزی به من داد که ارزشش بسیار فراتر از هدیه‌های من است]».

چنین رفتاری مریدان حضرت را متوجه اهمیت تعلیم و تربیت و ارزش علم می‌کند. بی‌شک چنین روشی به آن کودک و بینندگان و شنوندگان می‌آموزد که معلم مقامی بسیار والا دارد و برای تکریم او هر چه هزینه شود، جبران کارش نمی‌شود. با این اندیشه است که به یارانش سفارش می‌کند که بخشی از زندگی‌شان را به «مُجالَسةِ العُلماء؛همنشینی با دانشمندان و معلمان» اختصاص دهند.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی بلاغ/فرج‌الله میرعرب روش‌های امام حسین(ع)در تربیت اخلاقی پیروان.

   چهارشنبه 25 مرداد 1402نظر دهید »

هر چند اصل حرکت و قیام امام حسین علیه السلام با در نظر گرفتن جنبه های الهی، سیاسی و مردمی آن مورد تایید عموم و حتی قاطبه امت اسلامی است، ولی در این میان برخی جزئیات این حرکت محل بروز سوالات متعددی واقع شده است.

 

 

 


یکی از این سوالها علت انتخاب کوفه به عنوان مقصد نهایی برای حرکت امام حسین علیه السلام است. البته باید این نکته را در نظر داشت که آن حضرت در حرکت و قیام خود از برخی شهرهای بزرگ آن زمان عبور کردند و یا اینکه به بزرگان آنها نامه نوشتند که بعد از بررسی های انجام شده، در نهایت این مقصد را با ارسال سفیر خود مسلم بن عقیل، برای خود انتخاب کردند.
برای درک بهتر این انتخاب ابتدا باید چند مطلب را متذکر شویم:

مطلب اول:
امام حسین علیه السلام چنانچه در کلام ایشان به صراحت ذکر شده است حاضر به بیعت با یزید نبودند  و این امر را تا آخرین مرحله زندگی خود با خواندن رجز معروف خود اثبات کردند . عدم بیعت امام با حکومت یزید بن معاویه بر چند اساس استوار است:
بیعتی که یزید به دنبال آن بود با صلحی که معاویه با امام حسن علیه السلام انجام داد فرق دارد پس باید بین صلح و بیعت فرق قائل شویم.
الف- حکومت یزید هیچ مشروعیت دینی و سیاسی نداشت و بر پایه زور، زر وتزویر توسط معاویه بنا نهاده شده بود.
ب- از لحاظ مقام معنوی و اجتماعی بین امام حسین علیه السلام و یزید فاصله ای بسیار زیاد بود.
ج- بیعت امام علیه السلام با یزید تایید بر حاکمیت نظام سلطنتی در اسلام بود.
د- در زمانی که یزید به خلافت رسید با اعلام آمادگی مردم عراق، بستر مناسبی برای قیام مسلحانه مهیا شد که این بستر در دوران های قبل وجود نداشت.
ه- نکته اصلی و پایانی که باید به آن اشاره کرد این است که ماهیت صلح با بیعت متفاوت است. بیعتی که یزید به دنبال آن بود با صلحی که معاویه با امام حسن علیه السلام انجام داد فرق دارد پس باید بین صلح و بیعت فرق قائل شویم .
پس این امر که بگوییم امکان داشت حضرت با یزید بیعت کنند امری محال و به دور از باور است.

مطلب دوم:
حکومت بنی امیه به سرکردگی یزید به صراحت حکم قتل آن حضرت را صادر کرد تا جاییکه یزید تنها چند روز پس از رسیدن به خلافت طی نامه ای به حاکم مدینه دستور به گرفتن بیعت از امام حسین علیه السلام یا کشتن ایشان را صادر کرد . امور متعددی بر این تصمیم سریع یزید تاثیرگذار است که از آن جمله می توان به این نکات اشاره کرد:
امام حسین علیه السلام اهل سازش با یزید نبودند و یزید هم کسی نبود که امام را رها کند پس درگیری و جنگ بین آنها حتما پیش می آمد و در اصل امام راهی جز جنگ نداشتند. پس باید مکانی را در نظر می گرفتند که حداکثر خواسته های ایشان را تامین کند.
الف- عقده ها و حسادت های قبیله ای که بین بنی امیه و بنی هاشم وجود داشت و مربوط به قبل از اسلام بود.
ب- حس انتقام جویی بنی امیه از بنی هاشم بخاطر کشته شدن بزرگشان به دست امیرالمومنین علیه السلام در جنگ های ابتدای اسلام و خصوصا فتح مکه.
ج- تربیت بادیه نشینی یزید و عجین بودن با خلق و خوی مسیحیت.
د- نبود باورهای ایمانی و اعتقاد به ارزشهای معنوی در نزد یزید و ارتکاب انواع محرمات در پیش عموم مردم که مانع اصلی برای ارتکاب این مسائل وجود امام حسین علیه السلام بود.
پس با این رویکرد و سابقه ی یزید می توان چنین نتیجه گرفت که یزید هم کسی نبود که کوتاه آمده و دست از قتل امام حسین علیه السلام بردارد. علاوه بر این بعد از قیام و شهادت امام حسین علیه السلام، حکومت یزید ثابت کرد که مرد میدان قتل، کشتار و آفریدن فجایع است و هرگونه حرکتی که برخلاف نظرش باشد را به شدت سرکوب می کند که نمونه ی آن جنگ با مردم مدینه و مکه است.
نتیجه این دو مطلب چنین می شود که وقتی امام حسین علیه السلام اهل سازش با یزید نبودند و یزید هم کسی نبود که امام را رها کند پس درگیری و جنگ بین آنها حتما پیش می آمد و در اصل امام راهی جز جنگ نداشتند. پس باید مکانی را در نظر می گرفتند که حداکثر خواسته های ایشان را تامین کند.

مطلب سوم:
چنانچه گفتیم راهی جز جنگ برای امام علیه السلام باقی نماند پس ایشان شخصا یا بواسطه پیک احوال سایر بلاد اسلامی را جویا شدند. شهرهای مهم و استراتژیک آن زمان مدینه، مکه، بصره، کوفه، شام و شهرهای حاشیه ایی مثل یمن بود.
در مورد شهر مدینه باید گفت:
اولا مدینه محل استقرار امام علیه السلام بود و ایشان از باطن و خصوصیات افراد آن خبر داشتند، تا جاییکه امام سجاد علیه السلام در مورد این شهر و شهر مکه فرمودند در مکه و مدینه بیست نفر هم نیستند که ما را دوست بدارند .
ثانیا مدینه اصلا شهر جنگی نبود چنانچه در جنگ احزاب هم یکی از دلایل کندن خندق به دور این شهر برای مقابله با تهاجم دشمنان همین امر بود.
ثالثا با وجود اینکه مبدا حرکت امام علیه السلام از مدینه بود پشتیبانی خاصی توسط افراد مدینه از امام علیه السلام نشد و کسی به عنوان یاور به همراه ایشان به سمت مکه حرکت نکرد.
رابعا با تمام این اوصاف امام علیه السلام حجت را بر این شهر و اهالی آن تمام کردند و طی نامه ای به اهالی مدینه و خصوصا محمد بن حنفیه بحث قیام خود را مطرح و از ایشان استمداد طلبیدند که باز هم با جواب قابل توجهی مواجه نشدند.
یمن و شهرهای حاشیه ای مثل آن نه امکانات نظامی برای تامین مقصود امام علیه السلام را داشتند نه درخواستی از طرف آنها مطرح شده بود که امام علیه السلام به سمت آنها حرکت کند فلذا با توجه به گزینه هایی که در مقابل امام قرار داشت کوفه مناسب ترین مکان برای حرکت ایشان بود.
در مورد شهر مکه هم تقریبا مسائل مانند مدینه بود چون اولا در طی چند ماه سکونت امام علیه السلام در مکه و با توجه به مقارنت این اقامت با موسم حج و حضور بزرگان و سیل مردم، بزرگان حاضر در مکه نه تنها حرکت ایشان را تایید نکردند بلکه سعی در منصرف کردن ایشان داشتند و عموم مردم هم بخاطر این تردید بزرگان، مسائل شخصی و قبیله ای به ایشان ملحق نشدند.
ثانیا افراد ساکن و بومی های مکه به علت دشمنی و عداوت قدیمی که بین قریش و بنی هاشم در نتیجه فتح مکه و مسائل قبل از اسلام وجود داشت، میلی چندانی به امام نداشتند که این امر را در روایت سابق هم ذکر کردیم.
ثالثا علیرغم خطر جانی که برای امام علیه السلام در مکه وجود داشت ایشان قصد ایجاد جنگ در مکه را نداشتند و مکرر اعلام کردند که نمی خواهند در این شهر وارد جنگ با یزید شوند و نمی خواهند حرمت این شهر شکسته شود.
در مورد شهر بصره و نامه ای که امام به آنها نوشت باید گفت اولا در آن زمان حکومت بصره در دست ابن زیاد بود و بعید بود که کسی بتواند از زیر چنگال چنین حکومتی گرایش علوی داشته باشد و اگر هم داشته باشد بعید بود که بتواند خود را به امام علیه السلام برساند چنانچه این اتفاق در کوفه افتاد و بسیاری از یاوران حقیقی امام علیه السلام نتوانستند خود را به امام برسانند.
ثانیا هر چند مخاطب نامه ی امام سران و اشراف بصره بودند که همگی آنها شیعیان واقعی نبودند ولی این امر سبب نشد که سایر افراد بیدار شده و جمعیت قابل توجهی به کمک امام بیایند.
ثالثا وقتی نتیجه این نامه را بررسی می کنیم می بینیم که قاصد امام به عنوان اولین شهید کربلا به دست ابن زیاد به شهادت رسید و تعداد اندکی از اهل بصره به امام علیه السلام ملحق شدند. پس حرکت امام به سمت این شهر نیز مانند مکه و مدینه امری درست و معقول نبود.
در میان شهرهای مطرح در آن زمان آشفته ترین اوضاع مربوط به شهر شام است. این شهر محل اصلی حکومت امویان و اساسا نقطه اتکای آنها بود. چرا که این شهر توسط برادر معاویه فتح شد و پس از مرگ وی معاویه به خلافت آنجا رسید.
پس مردم شام به عنوان افراد تازه مسلمان، اسلامی را پذیرفتند که مورد تایید بنی امیه و شخص معاویه و از کانال وی خارج شده بود. شاهد این مطلب هم برخورد اهالی شام با حضرات معصومین علیهم السلام در دورانهای مختلف و شدت خشم و کینه آنها ست . پس حرکت به سمت آنجا اشتباهی بزرگ به حساب می آید چرا  که نه تنها امام علیه السلام در آنجا متحدی ندارد بلکه دشمنانی قسم خورده نیز علیه امام علیه السلام وجود دارد.
اما یمن و شهرهای حاشیه ای مثل آن نه امکانات نظامی برای تامین مقصود امام علیه السلام را داشتند نه درخواستی از طرف آنها مطرح شده بود که امام علیه السلام به سمت آنها حرکت کند فلذا با توجه به گزینه هایی که در مقابل امام قرار داشت کوفه مناسب ترین مکان برای حرکت ایشان بود.

مطلب چهارم:
در مورد کوفه و انتخاب امام حسین علیه السلام باید به چند نکته اساسی اشاره کرد:
الف- به غیر از مطالبی که در مورد سایر بلاد بزرگ اسلامی آن زمان ذکر کردیم، با بررسی سوابق نظامی، اجتماعی، فرهنگی و قومیتی کوفه به این نتیجه می رسیم که کوفه بهترین مکان برای وقوع جنگ تحمیلی علیه امام حسین علیه السلام است.
چرا که اولا شهر کوفه پادگانی نظامی و در جهت کارهای نظامی است که در زمان خلیفه دوم تاسیس شده و همواره محل زندگی بزرگان و جنگ آوران نظامی بوده و لذا این شهر در زمان امیرالمومنین به عنوان محل اصلی حکومت قرار داده شد پس با حرکت امام علیه السلام به سمت کوفه، این امید وجود داشت که نیروی بالقوه ی این شهر به کمک حضرت آمده و ایشان را در به ثمر نشاندن هدف خود کمک کنند.
ثانیا انتقال مرکز خلافت به کوفه در زمان امیرالمومنین علیه السلام سبب شد فضا برای علویان در این شهر مهیا و این گروه تقویت شود که در نیتجه محل اصلی برای سکونت علویان در آن زمان شد. جلوه ی عملی این امر شرکت این شیعیان خالص در جنگهای امیرالمومنین علیه السلام مانند جمل و صفین بود.
ثالثا بعد از پذیرش صلح توسط امام حسن علیه السلام و انتقال پایتخت اسلامی به شام، مردم کوفه که از لحاظ موقعیت اجتماعی، مالی وسیاسی در نقطه ی اوج بودند به پایین کشیده شدند و مورد خشم معاویه قرار گرفتند که این امر با گماردن امرائی چون زیاد بن ابیه و مغیره بن شعبه شدت پیدا کرد.
حرکت امام علیه السلام راه فراری بود برای اهالی کوفه که دوباره مرکز حکومت اسلامی را به این شهر تغییر دهند. رابعا چنانچه گفتیم تنها شهری که از امام علیه السلام برای جهاد علیه بنی امیه دعوت کردند همین شهر بود و در موقع بروز جنگ، عقل حکم می کند که هر کس به سمت جایی حرکت کند که متحدانی خود جوش در آنجا دارد.
البته باید این نکته را تذکر داد که این حس انتقام جویی از بنی امیه توسط شیعیان عراق در زمان حیات و بعد از شهادت امام حسن علیه السلام نیز وجود داشت که در زمان حیات امام حسن علیه السلام با امر امام حسن علیه السلام و بعد از ایشان با امر امام حسین علیه السلام افراد مامور به سکوت شدند تا دوران خلافت معاویه تمام شده و شکسته شدن مفاد قرارداد صلح از طرف ائمه علیهم السلام نباشد.
آخرین مطلبی که می توان در اینجا به آن اشاره کرد موقعیت معنوی شهر کوفه است چنانچه در روایات نیز به آن اشاره شده است. از ائمه معصومین علیهم السلام چنین نقل شده است که بعد از ارائه ولایت ما توسط خداوند متعال بر مردم، ولایت ما را فقط مردم اهل کوفه پذیرفتند .
همچنین روایاتی دیگر از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است که ایشان می فرمایند هیچ شهری مانند کوفه محب ما نیستند . این دسته روایات در مقابل روایاتی که قبلا در مورد مکه و مدینه ذکر کردیم قرار میگرد و مسلما می تواند مرجح دیگری برای انتخاب امام حسین علیه السلام باشد.


جمع بندی و نتیجه گیری:
در مجموع می توان گفت، تنها محلی که امام حسین علیه السلام می توانستند به سمت آن حرکت کنند، کوفه بود.
البته اینکه بگوییم امام علیه السلام حرکت به سمت کوفه را بدون هیچ قید و شرطی پذیرفتند و با رسیدن نامه کوفیان به ایشان قصد حرکت به سمت کوفه را کردند صحیح نیست چون اولا ایشان زمان حیات پدر گرامیشان را درک کرده بودند و خطبه هایی که پدرشان در مذمت اهل کوفه را قرائت می کردند را در یاد داشتند .
ثانیا ایشان در زمان خلافت کوتاه مدت برادر بزرگوارشان هم طعم بیعت شکنی کوفیان و عدم حمایت آنان را چشیده بودند .
ثالثا بزرگان حاضر در مکه همگی نسبت به خطری که در کوفه در انتظار ایشان می تواند باشد هشدار دادند .
رابعا ایشان قبل از حرکت، مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر به سوی مردم کوفه فرستادند و خودشان پس از گذشت 45 روز و تایید اخبار واصله از کوفه توسط مسلم بن عقیل بوسیله قیس بن مسهر  به سمت کوفه حرکت کردند.
پس می توان چنین نتیجه گرفت که حرکت امام حسین علیه السلام به سمت کوفه بر مبنایی کاملا عقلی و عقلایی بوده است و اینکه برخی می خواهند نسبت اشتباه کاری را به ایشان بدهند امری کاملا اشتباه است.
بله هر چند در ادامه و با انجام تدابیر حکومتی توسط یزید و ابن زیاد ورق برگشت و در نهایت آنها به پیروزی ظاهری رسیدند ولی این امر با اینکه بگوییم امام علیه السلام انتخاب همراه با اشتباه یا انتخابی از روی احساس کردند کاملا متفاوت است.
منبع: عبدالحجت حق جو/ضیاءالصالحین

   سه شنبه 24 مرداد 1402نظر دهید »

کتاب کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی نوشتهٔ محمدحسین رجبی دوانی است و انتشارات دانشگاه جامع امام حسین آن را منتشر کرده است.

فهرست مطالب

 

 

معرفی کتاب کوفه رجبی دوانی
در کتاب کوفه رجبی دوانی که درباره موقعیت شهر کوفه و مردم آن و عملکرد آنان در صدر اسلام نگاشته شده، با بیان سابقه درخشان این شهر و نقش تاثیرگذار کوفیان در تحولات آن مقطع حساس و تعیین کننده عالم اسلام، موجبات بهره‌مندی از درس‌ها و عبرت‌های فراوان رفتار و کردار اهل کوفه، برای عصرما و موقعیت های مشابه فراهم آمده است. «فرایند شکل‌گیری و ساختار اجتماعی کوفه، نقش معنوی، علمی، فکری، سیاسی و نظامی کوفه، بررسی نقاط ضعف و قوت کوفیان، ظهور خلافت عباسیان در کوفه، آخرین اقدام امام علی (ع) در بسیج کردن کوفیان برای رویارویی با معاویه، جغرافیای تاریخی منطقه کوفه، مواضع کوفیان پس از انعقاد صلح، تاسیس حوزه علمیه نجف و پایان حیات علمی کوفیان» از جمله سرفصل‌ها و عناوین کتاب کوفه دکتر رجبی به شمار می‌رود، که بسیار روان و داستانی با حاشیه نویسی های بسیار زیبا همراه گردیده است.

بصیرتی که از مطالعه و تحلیل حوادث تاریخی به دست می آید، موجب می‌شود تا از عملکرد و رفتار درست و در جهت رضای خداوند افراد و جوامع پیشین «درس ها» و از کردار و سلوک نادرست و شیطانی آنان عبرت ها گرفته شود تا در صورت تکرار تاریخ و وقوع حوادث و تحولات همانند، از این آموزه ها بهره های مناسبی ببرند.

کتاب کوفه و تاثیر آن در سرنوشت تاریخ اسلام
در این نوشتار کوشش شده است که نقش کوفه از لحاظ سیاسی دینی و فکری و تأثیرات آن بر تاریخ اسلام بررسی و شناسانده شود.

خلاصه کتاب کوفه رجبی دوانی
در تاریخ اسلامی به ویژه از دیدگاه ما شیعیان، نام کوفه با پیمان شکنی و بی وفایی همراه است؛ به گونه ای که هرگاه بخواهند کسانی را به دلیل چنین صفات ناپسندی، تحقیر و سرزنش کنند، آن ها را به کوفیان تشبیه می کنند. این نکته از سال های پیش فکر نویسنده را به خود مشغول داشته بود که این شهر که پایگاه و خاستگاه قیام ها، انقلاب ها و مهد راویان و دانشمندان برجسته ای بوده، چرا چنین سوء شهرت یافته است. از سوی دیگر این سوال مطرح بود که چرا امیر المؤمنین علی علیه السلام در میان شهرهای معتبر آن روز جهان اسلام، کوفه را به عنوان مرکز خلافت برگزید و به رغم ناسازگاری ها و بی وفایی های مردم آن، باز چشم امید بدان داشت.

آن حضرت حتی پس از رنجش از بی وفایی و عدم تمکین مردم کوفه، در ماه های آخر عمر شریف خود و در پی حملات و غارتهای بی سابقه «بسربن ابی ارطاة» سردار سفاک معاویه در قلمرو او، در خطبه ای که برای بسیج کوفیان ایراد کرد، فرمود: «…پسر ابوسفیان، اراذل و اشرار را فرا می خواند و آن ها به او پاسخ می دهند، ولی من وقتی شما را که از همه برتر و برگزیده تر هستید، دعوت می کنم، سرپیچی می کنید، این کار پرهیزگاران نیست». نگاهی به سیره ی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به طور آشکار نشان می دهد که آن حضرت، برای جلب نظر افراد به اغراق در تمجید روی نمی آورد و ملاحظات سیاسی را در برابر مصالح اسلام هیچ می انگاشت، و از این رو بود که بسیاری از رجال کوفه از او بریدند و به معاویه پیوستند.

پس، اینکه امیرمؤمنان علی علیه السلام مردم کوفه را از همه برتر و برگزیده تر می داند مسلما اغراق نبوده و علتی داشته است. کوتاهی مردم کوفه در یاری آن حضرت تا بدان جا رسید که به کلی از آن ها قطع امید کرد و در آخر فرمود:« خدایا من از آن ها ملولم و آن ها هم از من ملامت یافته اند. من از آن ها آزرده شده ام و آن ها نیز از من خسته شده اند. به جای آن ها افراد بهتری به من بده و به جای من هم کسی را به آن ها بده که برایشان بهتر از من باشد. خدایا دل های آن را مانند نمک در آب ذوب کن».
پس از روی کار آمدن یزید بن معاویه، وقتی امام حسین علیه السلام از بیعت با او خودداری کرد و تصمیم به مقابله با وی گرفت در تمام عالم اسلام، کوفه را به منظور برپایی قیام، مناسب دانست و به دعوت مردم آن پاسخ مثبت داد. جای تأمل است امام حسین علیه السلام که خود در کنار پدر و در خدمت او و نیز در خلافت کوتاه برادر عالیقدرش امام حسن مجتبی علیه السلام، شاهد بی وفایی و سست عنصری کوفیان بود، چرا به دعوت آن ها پاسخ داد و به آن ها روی آورد و با پیان شکنی و بی وفایی مردم کوفه بزرگ ترین فاجعه ی تاریخ اسلام،بلکه بشریت رخ نمود.زید شهید، فرزند امام زین العابدین علیه السلام نیز با آگاهی از سابقه ی کوفیان در یاری نکردن اجدادش، خطاب به عده ای از کوفیان که از می خواستند قیام کند، گفت:« از آن بیم دارم که از یاری من دست بردارید و مرا به دشمن تسلیم کنید، همان گونه که با پدر و جدم چنین کردید». با این حال پس از بیعت چشمگیر آن ها، دست به قیام زد، ولی همان تجربه تکرار شد و جسد زید را پس از اینکه چهار سال در کوفه بالای دار ماند، سوزاندند و خاکسترش را به آن فرات دادند. هم چنین پس از قیام زید تا اواسط دوران عباسیان، که شهر کوفه هنوز رونقی داشت، بارها سادات انقلابی در آن شهر به قیام دست زدند، اما هیچ یک از آن ها به علت پیمان شکنی کوفیان به ثمر ننشست.
توجه به موارد مذکور، نویسنده را بر آن داشت تا کوفه و نقش آن در قرون اولیه تاریخ اسلام، در سیاست و اعتقاد و تفکر مسلمانان را موضوع تحقیق خود قرار دهد. در این راستا با مراجعه همه جانبه به منابع معتبر شیعه و سنی و به بحث و فحص پیرامون آن ها، این نوشته فراهم آمده است. محتوای این کتاب علل و انگیزه ی توجه مردان سرشناس اسلام به ویژه رجال اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را به کوفه، روشن و مدلل می سازد و نشان می دهد که هرچند اهل کوفه، پیمان شکن و بی وفا و سست عنصر بودند و با این صفات و خصوصیات، ضربات جبران ناپذیری بر پیکر اسلام وارد کرده اند، اما از سوی دیگر همین مردم، با ایمان ترین، با سابقه ترین، شجاع ترین، و در یک کلام، زبده و سرآمد مسلمانان آن روز بوده اند.
در واقع اگر کوفیان با موقعیت خاص و تعیین کننده ی خود در راه اصلاح و اسلام گام بر می داشتند، آثار سرنوشت سازی در عالم اسلام برجای می نهادند. از سوی دیگر هم می بینیم کجروی ها و انحرافاتی که از این مردم پدید آمد، تاریخ ساز شد؛ به گونه ای که اثرات آن تا دوره های بعد هم باقی ماند.
در این نوشتار کوشش شده است که نقش کوفه از لحاظ سیاسی دینی و فکری و تأثیرات آن بر تاریخ اسلام بررسی و شناسانده شود. مطالب در سه بخش ارائه گردیده است:
فرایند شکل گیری ساختار اجتماعی کوفه
فتح عراق از آغاز تا سقوط مدائن
بنای کوفه
جغرافیای تاریخی منطقه کوفه
ترکیب ساکنان کوفه
نقش سیاسی و نظامی
کوفه از آغاز تا مرکزیت خلافت
کوفه مرکز خلافت اسلامی
کوفه در دوران امویان
ظهور خلافت عباسیان در کوفه
نقش معنوی، علمی و فرهنگی
مساجد مشهور کوفه
مشاهیر صحابه و تابعین در کوفه
کوفه مرکز نشر معارف اسلامی
کوفه و تشیع
نقش کوفه در پیدایش فرقه های مذهبی
تأسیس حوزه علمیه ی نجف اشرف و پایان حیات علمی کوفه
خاتمه
بررسی نقاط قوت و ضعف کوفیان

   سه شنبه 24 مرداد 1402نظر دهید »

1 ... 13 14 15 ...16 ... 18 ...20 ...21 22 23 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو