https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

اقدام های انسان ها برای رسیدن به غایات و نتایجی است. بعضی افراد برای رسیدن به آن غایات و اهداف، اقدام های خود را سامان دهی می کنند و رسیدن به آنها برایشان اصل است و برای رسیدن به آنها هر کاری را انجام می دهند و به هر وسیله ای متوسل می شوند و هیچ حد و مرزی نمی شناسند. از طرف دیگر مشروعیت غایات هم برای آنان مهم نیست.

در قبال آنان، انسان های الهی اولا دنبال اهداف و غایات مشروع هستند و ثانیا برای رسیدن به آن اهداف هم فقط از راهی اقدام می کنند که مورد رضای خدا و مورد امر او باشد و برای آنان هر هدفی مشروع نیست. و هدف هم وسیله را توجیه نمی کند و برای رسیدن به هدف مشروع به وسیله مشروع و جایز متوسل می شوند.

آنچه برای آنان در درجه اول اهمیت است، بررسی تکلیف شرعی خود و سعی در انجام صحیح آن است. نکته مهم در این جا این است که در هنگام بررسی تکلیف شرعی خود عوامل مختلف از جمله نتایج احتمالی حاصل از اقدام لحاظ می گردد و بعد از این بررسی، چنانچه احساس تکلیف کردند، برای انجام آن اقدام می نمایند و نرسیدن به نتیجه مورد انتظار، آنان را از انجام وظیفه باز نمی دارد.

 

 

 

برای انسان مؤمن، پیروزی و شکست معنای دیگری غیر از معنای معهود در ذهن عموم دارد. پیروزی در ذهن عموم یعنی رسیدن به غایات دنیوی و نتایج مورد انتظار و مغلوب کردن دشمن و شکست یعنی مغلوب شدن و واماندن از هدف و مقصود دنیایی مورد انتظار; در حالی که از نظر انسان مؤمن، پیروزی یعنی موفق شدن در انجام وظیفه و شکست یعنی مغلوب شیطان شدن و از انجام وظیفه بازماندن. مؤمن تا هنگامی که در مسیر انجام وظیفه است، پیروز است و برای او شکست معنا ندارد و قضای خدا را هر چه باشد (پیروزی ظاهری یا شکست) با طیب خاطر می پذیرد. این بینشی است که قرآن به او هدیه کرده است آن گاه که فرمود:

«قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولینا و علی الله فلیتوکل المؤمنون، قل هر تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله بعذاب من عنده او بایدینا فتربصوا انا معکم متربصون;  بگو جز آنچه خدا بر ما نوشته به ما نمی رسد. او مولا و سرپرست ما است و مؤمنان باید به او توکل کنند. بگو آیا شما درمورد ما جز یکی از دو نیکو را انتظار دارید؟ در حالی که ما منتظریم خدا شما را به عذابی از نزد خودش یا عذابی به دست ما گرفتار کند، پس منتظر باشید و ما با شما از منتظرانیم.»

 

 

 

و امام حسین (علیه السلام) بر مبنای همین بینش، وظیفه خود را قیام علیه ستم اموی، اجابت دعوت کوفیان و اقدام برای تشکیل حکومت و…تشخیص داد و برای انجام این وظیفه اقدام کرد و رسیدن به نتیجه برای او در درجه دوم اهمیت بود. این سخن خود امام (علیه السلام) است که با شنیدن خبر پیمان شکنی کوفیان و کم شدن احتمال پیروز شدن دنیایی، فرمود:

«راست گفتی (که شمشیر کوفیان علیه ما کشیده شده است)، مقدرات در دست خداست و او هر زمان فرمان تازه ای دارد. اگر قضای خدا موافق خواست و رضایت ما باشد (و ما بر یزیدیان مسلط شویم و حکومت را به دست بگیریم)، خداوند را بر این عمت سپاس می گذاریم و او یاور ما در ادای شکر است و اگر قضای خدا میان ما و خواسته هایمان حائل شود (و مطابق خواست ما نباشد) باز هم آن کس که نیتش حق بود و تقوا بر درونش حاکم است، از مسیر صحیح خارج نگردیده است.» 

و در خطبه ای که هنگام خروج از مکه خواندند، فرمودند:

«رضای ما اهل بیت همان رضای خداست. بر امتحان صبر می کنیم و خداوند به ما اجر صابران را خواهد داد.» 

هنگامی هم که در گودال قتلگاه در آخرین لحظات حیات بود، فرمود:

«پروردگارا! بر قضا و حکم تو صبر می کنم.» 

 

منبع:

قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینى

احمد حیدری

   پنجشنبه 13 مهر 1396نظر دهید »

 حادثه عاشورا معلول حوادث پنجاه ساله جهان اسلام بود و این تصور که مقاومت و مبارزه امام حسین علیه السلام از هنگام مرگ معاویه و نشستن یزید بر جای او آغاز شد کاملاً خلاف واقع است. قیام امام حسین علیه السلام ریشه دارتر از آن است که بتوان آن را به شروع سلطه گری یزید و درخواست بیعت از امام علیه السلام محدود ساخت.

امام حسین علیه السلام پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، در فراز و نشیب هایی که برای جامعه اسلامی پیش آمد، حضور داشتند و با کمال هشیاری آن ها را نظاره می کردند. این گونه نبود که امام حسین علیه السلام به یک باره چشم باز کنند و نامه یزید را مقابل خود ببینند و متوجّه شوند چاره ای جز بیعت با طاغوت زمان، یا شهادت ندارند، بلکه آن حضرت سالیان متمادی بود که خون دل می خوردند.

 

 

 

آن حضرت با چشمان خود، گرفتاری های بسیار سختی را که برای پدر بزرگوارشان به وجود آورده بودند، دیده و سخنان پر هیجان و اندوهگین او را شنیده بودند. امام حسین علیه السلام هرگز نمی توانستند جمله «فَصَبَرتُ و فی الْعَینِ قَذی و فی الْحَلَقِ شَجی» را فراموش کنند.

امام حسین علیه السلام دیده بودند که معاویه با سیاست های مزوّرانه خود چه مشکلاتی را برای حکومت علوی به وجود آورد و چگونه جنگ های ویرانگر و پر تلفات را بر پا کرد. آن حضرت با تیزبینی و حساسّیت خیانت ها و بدعت های معاویه در دوران زمامداریش را نظاره می کردند و پایمال شدن قوانین و ارزش های اسلامی با انواعی از مهارت ها و فریب کاری ها، که مردم معمولی از درک آن عاجز بودند، شاهد بودند. اما شرایط سیاسی و اجتماعی زمان معاویه به گونه ای بود که حضرت نمی توانستند واکنش شدید نظامی و انقلابی از خود نشان دهند. با مرگ معاویه و به تخت نشستن یزید زمینه قیام فراهم آمد.

 

منبع:

ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام

حسین عبد المحمدی

   چهارشنبه 12 مهر 1396نظر دهید »

وقتی امامت و رهبری از مرکز و محور خود دور شد و این امانت الهی در دست کسانی قرار گرفت که به هیچ وجه شایستگی آن را نداشتند، زمینه گسسته شدن دیگر رشته های دین نیز پدید آمد. به دیگر سخن، تسلّط منافقان رجعت طلب بر قدرت سیاسی و حکومت، عوامل چندی را در خدمت آنان قرار داد. آنان با استفاده از این عوامل سیاسی و اقتصادی در انزوای اهل بیت علیهم السلام و جلوگیری از کتابت و نشر کلام نبوی کوشیدند و در نتیجه، زمینه بروز بدعت ها و جعل حدیث و تفسیرهای نادرست از قرآن کریم مهیّا گشت، جنبش ارتجاعی به طرز وحشتناکی در جامعه گسترش یافت و ارزش های معنوی و الهی یکی پس از دیگری جای خود را به ارزش های مادّی و جاهلی دادند. چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پیش بینی کرده بود، مردم در تاریکی و حیرت عجیبی قرار گرفتند.

 

 

 

در نیمه دوّم خلافت عثمان این انحرافات و کج روی ها به اندازه ای زیاد شد که حضرت علی علیه السلام در مدت زمامداری خویش نتوانستند آن ها را اصلاح نمایند. با شهادت آن حضرت و سراسری شدن حکومت معاویه، جنبش ارتجاعی به انقلاب ارتجاعی منجر شده با حاکمیت بیست ساله معاویة بن ابی سفیان، بدعت ها و جنایت ها در حق اسلام و مسلمانان گسترش یافت. اهل بیت علیهم السلام در این مدت تلاش فراوانی برای اصلاح امور انجام دادند، اما این فعالیّت ها به دلیل ویژگی های شخصیتی معاویه و سیاست های فریبکارانه وی عمدتا نافرجام ماندند. مرگ معاویه و آغاز زمامداری یزید این فرصت را پدید آورد که امام حسین علیه السلام برای نجات جامعه از انحرافات وارد مبارزه شوند و با فداکاری خود امت اسلام را بیدار نمایند. اگر فداکاری امام حسین علیه السلام نبود، بدون شک بنی امّیه نامی از اسلام باقی نمی گذاردند.

 

منبع:

ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام

حسین عبد المحمدی

   چهارشنبه 12 مهر 1396نظر دهید »

واقعیت این است که مهم ترین علّت قیام امام حسین علیه السلام تغییر ماهیت اسلام و دور شدن جامعه اسلامی از آرمان های بلندی بود که بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله آن ها را به ارمغان آورده بود. هدف اصلی قیام، مسدود کردن رخنه و پرکردن شکاف انحرافی بود که در تفکر دینی از داستان سقیفه به بعد پدید آمده بود. سایر عوامل، علل زمینه ساز قیام عاشورا محسوب می شوند.

 

 

قیام سالار شهیدان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام به عنوان بزرگ ترین حادثه تاریخ اسلام، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و به عنوان یک انقلاب بزرگ اجتماعی، از حوادثی است که زمینه های آن یک باره در سال 61 هجری پیدا نشد، بلکه ریشه های آن را باید در چند دهه پیش و در تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر خلفا جست وجو کرد.

آنچه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در سقیفه بنی ساعده رخ داد، ریشه در حوادث عصر رسالت داشت و آن ها نیز به نوبه خود از حوادث پیش از اسلام ریشه می گرفت. حادثه عاشورا نیز یکی از پیامدهای تلخ سقیفه بنی ساعده بود. به عبارت دیگر، عاشورا حلقه ای از زنجیرهای به هم پیوسته ای بود که یک سر آن به سقیفه و سر دیگر آن به «کربلا» منتهی گردید؛ چنان که مهیار دیلمی در غدیریّه خود می گوید:

 

اَضالِیْلَ ساقَتْ مُصابَ الْحُسَیْن علیه السلام
وَ مَا قَبلَ ذاکَ وَ ما قَدْ تَلا
فَیَومَ السَّقیفَةِ یَابْنَ النَّبِیَّ
طَرَّقَ یَوْمکَ فی کَربَلا
وَ غَصْبُ اَبیکَ عَلی حَقِّهِ
وَ اُمِّکَ حَسَّنَ اَنْ تُقْتَلا
و ابوذر غفاری در کنار کعبه فرمود: «اگر ولایت و امامت کسی را که خدای سبحان او را مقدّم داشت می پذیرفتید؛ ولیّ خدا محروم و درمانده نمی ماند و هیچ واجبی از واجبات الهی ضایع نمی گردید.»

 

 

 

چنان که ابن عباس به مردم بصره گفت: «ای امّتی که در دین خود سرگردان شده اید توجّه کنید! اگر آن کس را که خدا مقدّم داشته بود پیش انداخته، و آن کس را که خداوند واپس زده عقب می راندید، و ولایت را در همان جایگاهی که خداوند قرار داده می نهادید، هیچ نقصانی در ترتیب آنچه خداوند مقرّر فرموده بود پدید نمی آمد و دوستی از دوستان خدا فقیر نمی گشت و [حتی] دو نفر در حکم خدا با هم اختلاف نمی کردند و هرگز افراد امّت درباره چیزی از کتاب خدا با هم درگیر نمی شدند! پس بچشید پیامد این تفریط و کوتاهی خود را که به دست خویش انجام دادید. به زودی آنان که ستم کردند خواهند دانست که به کدامین سرانجام دچار خواهند شد».

سقیفه نیز به عنوان یک پدیده اجتماعی، ناگهانی تحقق پیدا نکرد و ریشه های آن را باید در عصر جاهلیت و جریانات سیاسی و اجتماعی عصر نبوّت جست وجو کرد. در حقیقت سقیفه پیامد بازگشت معیارها و ملاک های جاهلی بود.

از این دیدگاه، همه بدبختی ها، انحراف ها و بدعت هایی که متوجّه اسلام گردید و همه ستم هایی که بر اولیای خدا رفت، به سقیفه می رسد و همه بدبختی های پس از هجرت به جریان های پیش از هجرت، و همه مشکلات پیش از هجرت به بعضی از بزرگان قریش منتهی می شود که منافقانه اظهار اسلام کردند. امام درباره این عناصر فاسد در جامعه اسلامی و فرصت جویی آنان برای رجعت طلبی فرمودند:

«… ما اَسْلَمُوا وَ لکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ اَسَرُّوا الْکُفْرَ، فَلَمّا وَجَدُوا اَعْوانًا عَلَیْهِ اَظْهَرُوهُ»؛ اینان مسلمان نشدند، بلکه فقط تظاهر به مسلمانی کردند و کفر را در دل پنهان داشته اند و آن گاه که یار و همدستانی یافتند کفر پنهان خویش را آشکار نمودند.

 

 

 

 

رویدادهای پس از رحلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله این حقیقت را تأیید می کند که عوامل رجعت طلب، برای برگرداندن سنّت ها و عقاید دوران کهن با جدّیت تلاش کردند و عدّه ای از افراد ضعیف الایمان نیز به دلیل سستی اعتقاد، با سکوت خویش زمینه را برای قدرت یابی گروه نخست فراهم نمودند و به تدریج جامعه اسلامی به تباهی کشیده شد. البته این ارتجاع دور از انتظار نبود؛ زیرا علاوه بر این که مشرکان به طور کلّی در حجاز ریشه کن نشدند، تعدادی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز با تظاهر به اسلام، ایمان واقعی به رسالت حضرت صلی الله علیه و آله نیاورده بودند. اصولاً در هر انقلاب فرهنگی، سیاسی و اجتماعی چنین پدیده ای قابل پیش بینی است؛ زیرا در هر نهضتی اوّلاً تحول اعتقادی اخلاقی در افراد به کمال نمی رسد، ثانیا همه افراد، مشمول تحوّل نمی شوند. در نتیجه، هم بقایای آثار اعتقادی اخلاقی گذشته تا حدّی در فرد مؤمن باقی می ماند و هم عناصر تحوّل ناپذیر نقش ایفا می کنند و زمینه بازگشت جامعه به نظام پیشین را فراهم می نمایند.

بی توّجهی عدّه ای از مسلمانان صدر اسلام به جریان غدیرخم و ولایت علی علیه السلام و تشکیل سقیفه بنی ساعده، در واقع به همین علل بوده است. حضرت علی علیه السلام پس از ماجرای سقیفه با قلبی محزون فرمودند: «هان! به هوش باشید که دست از ریسمان اطاعت بر گرفته اید. و با تجدید رسوم جاهلیت، دژ محکم الهی را در هم شکسته اید… آگاه باشید! که پس از هجرت، [دوباره [همچون اعراب بادیه نشین شده اید، و بعد از اخوّت و برادری و اتحاد و الفت، به احزاب مختلف تقسیم گشته اید، از اسلام به نام آن اکتفا کرده اید و از ایمان جز تصوّر و ترسیمی از آن چیزی نمی شناسید… گویا می خواهید با هتک حریم الهی و نقض پیمانی که خداوند آن را مرز قانون خویش در زمین و موجب امنیت مخلوقش قرار داده، اسلام را وارانه کنید…!»

 

منبع:

ریشه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام

حسین عبدالمحمدی

   چهارشنبه 12 مهر 1396نظر دهید »

شهادت زنان در عاشوراء
پاسخ در دو بخش زیر بیان می‌شود:
الف. بر اساس برخی از منابع تاریخی؛ تنها یک خانم از جمع بانوانی که در روز عاشورا حضور داشتند، شهید شد (نه دو تا)، که این زن یا امّ وهب (مادر وهب) است و یا همسر وهب. البته درباره شهادت امّ وهب نیز نقل‌های متفاوتی وجود دارد. نقل‌های موجود در منابع تاریخی و حدیثی کربلا چنین است:

 

 

 

۱. وقتی عبد اللّه بن عمیر کلبى، همسر امّ وهب، شهید شد؛ ام وهب نزد جنازه همسر آمد و خاک را از صورت او پاک کرد و گفت: «بهشت بر تو گوارا باشد»، در این هنگام شمر بن ذی الجوشن به غلام خود دستور داد که با عمود بر سر امّ وهب بزند، او هم این جنایت را انجام داد و ام وهب در اثر این ضربه به شهادت رسید.[۱]

۲. در برخی از منابع آنچه در بالا ذکر شد را درباره خود وهب فرزند عبد الله کلبی نقل کرده‌اند؛ یعنی وقتی وهب شهید شد، مادر او نزد جنازه پسر آمد و امّ وهب به وسیله ضربه عمود شهید شد.[۲] اما در برخی از منابع نقل شده است که مادر وهب شهید نشد،[۳] بلکه وقتی همسر وهب آمد و خون را از صورت وهب پاک کرد، شمر به غلام خود دستور داد تا با عمودى که در دست دارد بر آن زن ضربه بزند که او هم این کار را انجام داد و همسر وهب در اثر این ضربه بر سر او به شهادت رسید.[۴]

ب. بدون تردید در طول تاریخ اسلام و به ویژه تشیع؛ زنان از سهم به‌سزایى برخوردار بوده‌اند و عاشورا نیز برهه‌اى از همین تاریخ سراسر صبر و ایثار و مقاومت و خودآگاهى است. مهم‌ترین آثار حضور زنان در کربلا -چه از اولاد امام على(علیه السلام) و چه از بنى هاشم یا دیگران- «همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین(علیه السلام)» و «آموزش صبر و روحیه مقاومت و پایداری» بود.
اما آنچه مسلّم و قطعی بوده این است که؛ در عاشورا و نیز دیگر جنگ‌های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام علی(علیه السلام) و … بنا نبود که بانوان حضور مستقیم در نبردها داشته باشند. و مانند مردان بجنگند، و همان‌طور که نقل شد، شهادت ام وهب و یا همسر وهب به جهت جنگیدن نبود. به علاوه؛ امام حسین(علیه السلام) در عاشورا مانع جنگیدن ام وهب همسر عبد اللّه بن عمیر کلبی بود (بنا بر نقل اول) شد که در ابتدا می‌خواست همراه شوهر خود به میدان برود که عبد اللّه از همسرش خواست به جمع زنان برگردد ولى او نمی‌رفت.

لذا امام حسین(علیه السلام) به سراغ أمّ وهب رفت و آنان را دعا کرد و فرمود که به سوى زنان برگردد و با آنان بنشیند؛ زیرا زنان موظّف به جنگ نیستند و أمّ وهب برگشت.[۵] همچنین در برخی از مقاتل معاصر نقل شده که مادر عمرو بن جناده پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردى را به وسیله آن کشت، سپس شمشیرى گرفت و با رجزخوانى به میدان رفت، که امام حسین(علیه السلام) او را به خیمه‌ها برگرداند.[۶]

[۱]. نویری، نهایه الأرب فی فنون الأدب‏، ج ۲۰، ص ۴۵۰، دار الکتب و الوثائق القومیه، قاهره، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
[۲]. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه السلام‏، ج ۲، ص ۱۵ – ۱۶، انوار الهدی، قم، چاپ دوم، ۱۴۲۳ق. 
[۳]. سید ابن طاوس‏، اللهوف على قتلى الطفوف،‏ ص ۱۰۵ – ۱۰۶، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۴۸ش.
[۴]. کرکی حائری، سید محمد، تسلیه المجالس و زینه المجالس‏، ج ۲، ص ۲۸۶، مؤسسه المعارف الإسلامیه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۸ق؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۷، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
[۵]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک‏، ج ۵، ص ۴۳۰، دار التراث‏، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
[۶]. مقرّم، عبد الرزاق‏، مقتل الحسین علیه السلام، ص ۲۶۴، مؤسسه الخرسان للمطبوعات‏، بیروت، ۱۴۲۶ق.

منبع: 

مجمع جهانی شیعه شناسی

   سه شنبه 11 مهر 1396نظر دهید »

 پیام زیارت عاشورا
فرازهایی در زیارت عاشورا وجود دارد که دربردارنده مهم‌ترین پیام‌ها هستند. یکی از آن فرازها، فرازی است که بیانگر تولّی و تبرّی به عنوان دو اصل مهم دینی می‌باشد:

 

 

 


«بَرِئْتُ إِلَى اللهِ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُمْ. وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللهِ ثُمَّ إِلَیْکُمْ بِمُوَالاتِکُمْ وَ مُوَالاهِ وَلِیِّکُمْ، وَ بِالْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ، وَ النَّاصِبِینَ لَکُمُ الْحَرْبَ، وَ بِالْبَرَاءَهِ مِنْ أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ، إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ، وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاکُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُمْ. فَأَسْأَلُ اللهَ الَّذِی أَکْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَهِ أَوْلِیَائِکُمْ، وَ رَزَقَنِی الْبَرَاءَهَ مِنْ أَعْدَائِکُم‏ أن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ»؛[۱] «بیزارى می‌جویم به درگاهِ خدا و به پیشگاه شما، از ایشان و به درگاهِ خدا، تقرّب می‌جویم. از آن پس، به شما تقرّب می‌جویم، به خاطر دوستىِ شما، و دوستىِ دوستان شما و به خاطر بیزارى از دشمنان شما و بر پا کنندگانِ جنگ علیه شما، و به خاطر بیزارى از یاران و پیروان ایشان.

همانا من، در آشتی‌ام با هر که با شما در آشتى باشد، و در جنگم با هر که با شما در جنگ باشد، و دوستم با هر که شما را دوست بدارد، و دشمنم با هر که شما را دشمن بدارد. پس، از خداوندى که مرا به شناخت شما و دوستانتان گرامى داشت و از دشمنانتان بیزارى داد، می‌خواهم‏ که مرا همراه شما در دنیا و آخرت، قرار دهد… ».
می‌توان گفت این فراز (حبّ و بغض، تولی و تبری) محور اصلی زیارت عاشورا است که خمیرمایه تمام رفتارهای انسان‌های مسلمان و مؤمن در طول مسیر زندگی، می‌باشد. این تولی و تبری در قالب لعن و سلام، رخ نموده، و خط مشی واقعی یک انسان مسلمان ناب را در وجود او پایه‌گذاری کرده و او را در مسیر اسلام ناب می‌برد.

پیام این فراز از زیارت عاشورا این است که؛ روح و قلب آدمی می‌باید حالتی پویا و تحریک‌پذیر داشته باشد و همواره نسبت به دشمنان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان(علیهم السلام) مصداقی واقعی یافته، از ایشان بیزار و برکنار باشد. دوستی با دشمنان خدا، هرچند ناچیز و نامقدار به نظر رسد، بسیار است. همچنین دوستی نسبت به دوستان خدا که با معرّفی حق تعالی در قالب دوستان پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام) مصداق یافته‌اند، تا جایی که با ایشان هم‌نوا و هم‌سو محسوب شویم، همان تولّی است. البته این دوستی درجات مختلف دارد و هر چه بیشتر باشد، اثر مطلوب‌تری بر جای می‌گذارد.

ناگفته نماند که؛ اصل برائت و بیزاری، از حقایق مسلّم قرآنی است که البته مانند سایر امور قرآنی مصداق یابی دقیق آن به لسان معصومین(علیهم السلام) سپرده شده است. اگر در زیارت عاشورا به کرّات از این واژه استفاده شده است، در واقع، اقتدایی به این سنت حسنه ابراهیمی بوده است:

قرآن مجید می‌فرماید: «…فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیم»؛[۲]‏ «هنگامى که براى او(ابراهیم) روشن شد که وى دشمن خداست، از او بیزارى جست؛ به یقین، ابراهیم دلسوز و بردبار بود».

پیامبر اسلام(ص) مأمور بود که به مشرکان بگوید: «…إِنَّنِی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُون»؛[۳]‏ «من از آنچه شما شریک خدا قرار می‌دهید بیزارم».

[۱]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ج ‏۲، ص ۷۷۴، تهران، المکتبه الإسلامیه، بی‌تا؛ ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، ص ۴۸۲، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.
[۲]. توبه، ۱۱۴٫
[۳]. انعام، ۱۹٫

منبع:

مجمع جهانی شیعه شناسی

   سه شنبه 11 مهر 1396نظر دهید »

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین علیه السلام را به مردم مدینه اعلام کرد، و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد علیه السلام با دست خود آنها را ساکت کرد. آنگاه چنین خطبه خواند: «سپاس خداوندی راست که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه ی مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است.

 

 

 

خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می‌گزارم. حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثه بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود. ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر، و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند، و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد. ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند.

 

 

 

ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین علیه السلام نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟ ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست.

 

 

 

به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم صل الله علیه وآله به جای سفارش به رعایت حال ما خاندانش، فرمان می‌داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند. انا لله و انا الیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصائب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام‌گیرنده است.

 

 

 

منبع:

امام سجاد از کربلا تا شهادت
مؤلف: سید کامرانی راد، امیر حسین

   دوشنبه 10 مهر 1396نظر دهید »

 عباس بن على بن ابى طالب (عليهم السلام) مُكنى به ابوالفضل ومادرش فاطمه كلابيه مكناة به ام البنين مى باشد. در سال 26 هجرى متولد شد.آن حضرت را سقا و قمر بنى هاشم و صاحب لواء الحسين لقب داده اند .

 

 

 


سيره

در مقاتل آمده است : عباس (عليه السلام) مردى خوش قامت بود و هنگام سوار شدن بر اسب هاى بلند قامت پاهايش بر زمين مى كشيد ، به فرموده امام صادق (عليه السلام) وى داراى بصيرت و خردى نافذ و ايمانى استوار بوده.شخصيتى كه لشكر دشمن در واقعه كربلا آن جناب را ركن بزرگ سپاه امام حسين (عليه السلام) مى دانسته و لذا به عناوين مختلف تلاش مى كرده كه او را از امام جدا سازند كه گاهى عبداللّه بن حزام را به عنوان اخذ امان نامه از ابن زياد جهت او وادار مى كرده كه وى را به آن سوى بكشند، و روزى شمربن ذى الجوشن بلحاظ قرابتى كه با آن جناب داشته صدا زده: خواهر زاده هايم، عباس و برادرانش كجايند؟ امّا حضرت ابوالفضل(عليه السلام) آگاه تر از اين بود كه به اين امور اعتنا كند و اين نداها را پاسخ دهد.حضرت ابى الفضل كه در ركاب برادرش حضرت ابى عبداللّه الحسين (عليه السلام) در كربلا بود ضمن مدت هشت روز حضور آنها در آن سرزمين امور مهمه‌اى را كه به آسايش و امنيت اهل بيت امام (عليه السلام) مربوط بوده از قبيل نگهبانى خيمه‌ها و تهيه آب در ايام محاصره و قطع آب كه از روز هفتم محرم شروع شد ، بعهده داشته است، هنگامى كه تشنگى بر اهل بیت امام حسين (عليه السلام) شدت يافت آن بزرگوار در رأس سى سوار با فداكارى شگرفى سى مشك آب جهت تشنگان به خرگاه رساند.

 

 

 

مرحوم شيخ مفيد نقل مى كند عصر نهم محرم ناگهان عمر سعد لشكر خود را آماده ساخت و اعلان جنگ داد و با جمع لشكر در نزديكى خیمه گاه امام حسين (عليه السلام) صف زدند ، در آن حال حضرت جلو خيمه مخصوص خود نشسته و شمشير را بدامن نهاده (از خستگى) بخواب رفته بود كه صداى همهمه سپاه و شيهه اسبان بگوش خواهرش زينب (عليها السلام) رسيد ، برادر را بيدار كرد ، حضرت سربرداشت و فرمود: هم اكنون پيغمبر (صلى الله عليه وآله) را بخواب ديدم كه فرمود: اى حسين ما در انتظار توايم. زينب (عليها السلام) چون شنيد سيلى بصورت زد و گفت: اى واى! حضرت او را دلدارى نموده او را بسكوت امر كرد و سپس فرمود: اى عباس سوار شو و بنزد اينها برو و از آنها بپرس چه مى خواهيد؟ حضرت ابى الفضل با بيست سوار بسوى آنها شتافت و از آنها سبب پرسيد. گفتند: امير ما را فرمان داده كه يا تسليم شويد و يا آماده نبرد باشيد.

 

 

عباس ماجرا را به برادر ابلاغ نمود. حضرت فرمود: به آنها بگو يك امشب را بما مهلت دهيد كه به نماز و تلاوت قرآن بپردازيم و فردا آماده‌ايم. عباس پيام برادر را به آنها رساند و آنها پذيرفتند. عباس آخرين كس از ياران امام بود كه به شهادت رسيد واين امر نشان دهنده كمال وفادارى وهمدردى با برادر ميباشد، حتى برادران را پيش از خود به ميدان فرستاد كه خود آخرين كسى باشد كه با برادرش امام حسين ودر كنار آن حضرت باشد.

 

 

 


در مقاتل آمده است كه چون تشنگى بر امام واهل بيت (عليهم السلام) شدت يافت از برادر در خواست عزيمت به جنگ نمود لكن امام فرمود : تو پرچم دار من هستى ولى برو وبراى اهل بيت (عليهم السلام) آب بياور ،عباس (عليه السلام) به طرف فرات حركت نمود وچون سپاه به خوبى عباس را مىشناخت از ترس راه را برايش باز نمود وحضرت چون به آب رسيد خواست آب بنوشد ولى بياد تشنگى امام افتاد آب را ريخت و مشك را پر نموده واز راه نخلستان عازم خيمه ها گرديد هر كس كه به وى نزديك مىشد كشته مى گشت تا اينكه بدست زيد بن ورقاء وحكيم بن طفيل (با تفصيلى كه در كتب مقاتل آمده) بشهادت رسيد. نقل است كه روزى امام سجاد (عليه السلام) به عبيداللّه بن عباس فرزند ابى الفضل نگاهى كرد واشك از چشمان مباركش سرازير گشت سپس فرمود: هيچ روزى سخت تر از روز احد بر پيغمبر نگذشت كه عموئى مانند حمزه اسداللّه واسد رسوله از دست بداد وپس از آن روز موته كه پسر عمش جعفر را از دست داد، اما روزى چون روز حسين نبود كه سى هزار نفر او را محاصره نمودند وخود را مسلمان مى پنداشتند وهمه بكشتن او نزد خدا تقرب مىجستند در حالى كه او آنها را بياد خدا مى آورد وآنان را موعظه مىنمود ولى سودى نبخشيد وسرانجام او را مظلوم كشتند. سپس فرمود: خدا رحمت كند عمويم عباس را كه دينش را بر جانش برگزيد وآزمايشى شگفت بداد وخويشتن را فداى برادر ساخت تا اينكه دستهايش قطع شد وخداوند بجاى آن، دو بال به وى كرامت نمود كه در بهشت با ملائكه پرواز ميكند مانند جعفر، وعباس را نزد خدا مقامى است كه همه شهدا بر آن رشك برند.


شهادت

روز دهم محرم سال 61 هجرى يه شهادت رسيد وهنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شريفش مى گذشت.

 

منبع:

ابوالفضل العباس (عليه السلام)

   جمعه 7 مهر 1396نظر دهید »

1 ... 138 139 140 ...141 ... 143 ...145 ...146 147 148 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو