https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

با گسترش قیام مردم و خروج شاه از ایران، شاپور بختیار به عنوان تنها امید رژیم پهلوی، به عنوان نخست وزیر معرفی و باقی مانده بود.

این ایام که مصادف با اربعین امام حسین« علیه السلام» و گسترش راهپیمایی ها و اعتراضات مردمی بود، امام« قدس سره» طی پیامی، نکات تازه ای را برای هوشیاری مردم یادآور می شوند. همزمان با سایر شهرها، در تهران نیز راهپیمایی ها ادامه می یابد و فریاد الله اکبر جمعیت میلیونی لرزه بر اندام آخرین بقایای طاغوت می اندازد.

 

 


انسان های بپا خاسته و از جان گذشته با عزمی پولادین می روند تا سرنوشت مملکت خود را به دست بگیرند و همگی خواستار انحلال حکومت پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی هستند و با شعار « استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی» خط مشی آینده را ترسیم می نمایند.

 

 


دهه فجر -گزیده ای از شعارهای انقلابی مردم در راهپیمایی ها

” مرگ بر این سلطنت پهلوی”

” توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد” “شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد”

” ایستادن در صف نفت حالا دیگه حرام است” ” لباس گرم بپوش که کار شاه تمام است”

” مردم! رفتن شاه یه حقه سیاسی است!” ” گول نخورید نهضت ما اساسی است”

” زندگی مصرفی معادل بردگی است”

” نظام شاهنشاهی مظهر هر فسادیست”

” شاه باید برگردد” ” اعدام باید گردد”

 

 


به دنبال گسترش قیام مردمی، امام خمینی قدس سره در پیامی عزم خود را مبنی بر بازگشت به ایران اعلام می دارد. بختیار که با حمایت امریکا و به عنوان یک چهره ی ملی قصد مهار انقلاب و خاموش کردن شعله های قیام را دارد، خود را در این امر ناتوان می یابد و می کوشد که با قانونی جلوه دادن دولت خود، قیام مردم را سرکوب نماید. مخالفت خود را با بازگشت امام قدس سره اعلام، و دستور بسته شدن فرودگاه های کشور را می دهد. در پی انتشار این دستور مردم خشمگین، به خیابان ها ریخته و با تحصن و شعارهای کوبنده دولت بختیار را مخاطب قرار می دهند.

 

 

 

پس از پانزده سال دوری از وطن درمیان استقبال پرشور مردم قدم به خاک این سرزمین گذاشت ، پانزده سالی که به خاطر خروشیدن بر استبداد و طاغوت و به خاطر بر زبان جاری کردن حقیقت به عراق ، ترکیه و فرانسه تبعید شد .
پس از یکصد و هفده روز توقف امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو، امام خمینی (ره) ساعت سه و سی دقیقه به وقت تهران به سوی تهران حرکت کردند .

منبع

تبیان


موضوعات: دهه فجر
   یکشنبه 8 بهمن 13961 نظر »

اصولا خانمها با نگرانی ها و استرسهای زیادی دست و پنجه نرم میکنند که این مسئله در روح و روان آنها تاثیرگذار است و از آنجایی که زن ستون خانواده محسوب میشود، ناراحتی و استرس او سریعا به اعضای خانواده منتقل شده و فضای خانه را متشنج میکند. 

 

 

 

-ورزش کردن را آغاز کنید

نتيجه مستقيم ورزش اين است كه جسم و ذهن‌تان تقويت می شود و راحت تر میتوانید خود را با شرایط وفق دهید. ورزش منظم موجب مي‌شود شما به طور طبيعي احساس خوب و مفید بودن کنید و مي‌توانيد مسائل جزئي خود را كوچك شمرده و با ذهن بازتری شرايط كلي را درك كنيد.ورزش موجب ترميم رشته‌هاي عصبي مغز و حتي باهوش‌تر شدن شما مي‌شود. با این وجود ، بسياري از زنان در پيش گرفتن يك برنامه ورزشي منظم دچار مشكل هستند و به عذر و بهانه‌هايي چون «وقت ندارم» يا «سرم شلوغ است» متوسل مي‌شوند.اين دسته از زنان با آوردن عذر و بهانه‌هاي مختلف در مقابل اين روش سالم كاهش استرس مقاومت مي‌كنند زيرا مهمترین لازمه این کار آن است که ابتدا خود را دوست داشته باشیم و از خود مراقبت كنيم. لازم است خانمها از فواید ورزش کردن با خبر بوده و برای به تاخیر انداختن آن بهانه نتراشند.

 

 

 

-تغذيه سالم فراموش نشود

هنگامیكه فردي دچار استرس مي‌شود، تغذيه اهميت فراواني پيدا مي‌كند. سبزيجات، انواع نان‌ها، خشكبار و تخم‌مرغ مواردي از تغذيه سالم در زمان استرس است.اين مواد با ويتامين‌هايي كه دارد سبب مي‌شود ‌ سيستم ايمني آسيب‌ديده ناشي از استرس ترميم شده و سلسله اعصاب تقويت گردد. البته به یاد داشته باشید که هميشه در مصرف مواد خوراكي دقت داشته باشيد تا در عين حجيم بودن، چاق‌كننده و پرچربي نباشد.به علاوه اگر شما جزو افرادي هستيد كه به خوردن علاقه دارند بهتر است يك برنامه غذايي صحيح براي خود داشته باشید . همچنين موادی  نظیر  سبزيجات برگ پهن، مركبات، جو، ماهي، كاهو، انواع نان‌ها که در کاهش استرس نقش مهمی دارند را فراموش نکنید .

 

 

-حس شوخ‌طبعي را در خود پرورش دهيد

شوخ‌طبعي يك روش جالب و بسيار موثر در كاهش استرس و جدا شدن از تجربه‌هاي ناخوشايند با ديگران است. وقتي شوخ‌طبعي باعث مي‌شود‌ شما از شرايط لذت ببريد، ديگر نيازي نيست‌ الزاما اتفاقي بيفتد تا شما خوشحال شويد.شما مي‌توانيد با داشتن احساس خوشحالي و طنزي كه از درونتان نشأت مي‌گيرد و حتي بدون هيچ علت خاصي احساس خوشحالي كنيد.با استفاده از حس شوخ‌طبعيتان مي‌توانيد از بسياري از گفت‌وگوهاي بي‌حاصل و مشاجرات تكراري جلوگيري كنيد و در بسياري از مواقع نيز تعادل احساسي عاطفي خود را بخصوص‌ هنگام از كوره در رفتن‌ دوباره پيدا كنيد. پزشكان، شوخ‌طبعي را ‌ داروي رايگان‌ و فيزيولوژيست‌هاي ورزشي آن را ‌ تردميل دروني‌ مي‌نامند.

 

 

-همیشه ظاهر خوبی داشته باشید

هنگامي كه شما مراقب ظاهرتان باشید ، بيشتر احساس اعتماد به نفس مي‌كنيد. شما با لباسی که بر تن میکنید در واقع خود واقعی تان را نشان میدهید .سبك خاص لباس پوشيدن شما حسي ‌ايجاد مي‌كند و نشان‌دهنده اين است كه شما چه كسي هستيد. به عنوان مثال اگر همواره لباس تیره بر تن مي‌كنيد، اين احساس را به ديگران منتقل مي‌كنيد كه پيرو سادگي به دور از ريخت و پاش و بي‌نظمي و تا حدودي هم مرموز هستید و بالعكس اگر همواره رنگ‌هاي روشن به تن مي‌كنيد و از زيورآلات استفاده مي‌كنيد به ديگران اين پيام را انتقال مي‌دهيد كه من رها، شاداب و صبور هستم.پس سعي كنيد ‌ ظاهر متناسبي داشته و آراسته باشيد چرا كه افراد در اولين برخورد از ظاهرتان خصوصيات شخصيتي شما را مورد قضاوت قرار مي‌دهند.

 

 

 

-از خودتان مراقبت کنید

اصولا برخي‌ زنان عادت دارند ‌زندگي خود را با ديگران مقايسه ‌‌ کرده و به شدت احساس حسادت میکنند و به اين ترتيب از موهبتي كه خود از آن برخوردار هستند، استفاده نکرده و خود را متحول نمي‌سازند. سعي كنيد مقايسه‌ها و حسادت‌هايتان را كنار بگذاريد تا بتوانيد از زندگي‌تان لذت ببريد.

 

 

-دست از تغییر دادن دیگران بکشید

بسیاری از زنان تصور مي‌كنند‌ مي‌‌توانند ديگران را تغيير دهند. آنها فكر مي‌كنند اگر به قدر كافي تلاش كنند و‌ استمرار و مداومت به خرج دهند، طرف مقابل بالاخره روزي متحول مي‌شود؛ البته كاملا منطقي است كه تصور كنيد مي‌توانيد روي اشخاص ديگر تاثيرگذار باشيد، اما اين كه بتوانيد همسر، دوستان و اطرافيان را كاملا تغيير دهيد، در اشتباهيد.ممكن است آنان براي زمان كوتاهي تغيير كنند، اما اين زمان هرگز طولاني نخواهد بود و تلاش براي تغيير ديگران معمولا شما را مایوس خواهد کرد، پس مجبور نيستيد سعادت و خوشحالی خود را وابسته به رفتار ديگران بدانيد.

 

 

-به خودتان توجه كنيد

براي بسياري از زنان مراقبت از ديگران و توجه به آنها بخش مهمي از زندگي روزانه‌شان به حساب مي‌آيد. مراقبت كردن از عزيزان و كمك به ديگران براي خيلي‌ها امري طبيعي است و به ما احساس انسان بودن مي‌دهد، اما اگر به خودتان توجه نداشته باشيد اين نوعدوستي به شما لطمه مي‌زند.سعي كنيد مسووليت‌هايي را كه نهایتا شما را ناراحت مي‌كند، نپذيريد.

 

 

به جاي آن تلاش كنيد مراقب خودتان باشيد چرا كه شما تنها كسي هستيد كه مي‌توانيد ‌ از خودتان مراقبت كنيد و كسي بيش از شما متوجه و مراقب سلامت‌ شما نيست.به اين نكته هم توجه كنيد هر چه بيشتر از خودتان مراقبت كنيد، بيشتر مي‌توانيد مراقب ديگران باشيد. در آخر مي‌توان گفت شايد متوقف ساختن نگراني‌ها و استرس‌ها مشكل باشد، اما غيرممكن نيست.

 

 

منبع: بیتوته


موضوعات: سبك زندگي
   جمعه 6 بهمن 13962 نظر »

بخش زیادی از روایت های مهدویت، مربوط به نشانه های قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اما توجّه پیشوایان معصوم به نشانه ها به چه علت بوده است؟ برای روشن شدن مطلب، آثار و پیامدهای طرح نشانه ها بررسی می شود.

 

 


اول. امید بخشی
نقش حیاتی و شگفت انگیز امید در سعادت فرد و جامعه بر کسی پوشیده نیست. انسان به امید زنده است. وقتی امید می آید، تلاش و حرکت، جایگزین رخوت و سستی می شود. نشانه های قیام، علامت های نزدیک شدن برپایی دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام است. با پدیدار شدن هر یک از نشانه ها، نور امید در دل های مؤمنان، پرفروغ تر می شود و بر اثر آن، مقاومت آنان در برابر سختی های دوران غیبت و حیرت، بیشتر، و تلاش شان برای آمادگی جهت همراهی امامشان فزونی می گیرد.

 

 

 

دوّم. آماده شدن برای ظهور
اهل ایمان بر اثر پدیدار شدن هر یک از نشانه ها می بایست خود را از جهت روحی و جسمی و نیز فردی و اجتماعی، برای شرکت در دولت کریمه آماده تر کنند. از طرف دیگر، بخشی از نشانه های قیام مانند سفیانی و یمانی، از امور سیاسی اسلام به حساب می آیند که همگان، به خصوص مسئولان، باید به آن ها توجه کنند و با برنامه ریزی درست، خطر دشمنان را به حداقل برسانند و به تقویت یاران و همفکران خود بپردازند.

 

 

 

سوّم. جلوگیری از انحراف ها و شناخت مدعیان
آدمی همواره مشتاق شنیدن خبرهایی درباره آینده است. با طرح اخبار واقعی از آینده در روایت های اسلامی، جلوی پخش اخبار کاهنان و غیب گویان شیّاد گرفته می شود و انسان های با ایمان، شناخت درستی از حوادث آینده پیدا می کنند. علاوه بر این، با شناخت نشانه های واقعی قیام، دروغین بودن ادعای کسانی که ادعای مهدویت می کنند، روشن می شود.

 

 

منبع:نشانه های قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف/حسن زمانی

   چهارشنبه 4 بهمن 1396نظر دهید »

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد 

 

 

 

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست .. سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران  ..

می‌خواهم از جور زمانه بگویم ، می‌خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده‌ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره‌ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته‌ام.

مولای من می‌دانی چند سال است انتظار می‌کشم. از وقتی سخن گفته‌ام و معنای سخن خود را فهمیده‌ام انتظارت را می‌کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می‌دانی چند نوجوان آواره‌اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.

چند پیش بود که خوابت را دیدم گفته بودی می‌آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می‌دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می‌ترسم. می‌ترسم بیائی و من خواب باشم. می‌ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم…

 

 

 

حس می‌کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی‌شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست ! نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می‌کنند ! چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کسی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می‌کنند؟

روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام را مرهمی باشم. می‌دانی چه آمد؟

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور….

 

 

 

نه ؛ غم می‌خورم ؛ غم می‌خورم بخاطر روزهایی که نبوده‌ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. غم می‌خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده‌ام و با گناه شب شده‌اند.

بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می‌آید؟ کی می‌شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»

منبع : تبیان

   جمعه 22 دی 1396نظر دهید »

پیامبر صلی الله علیه و آله، دلیرترین و بردبارترین و عادلترین و پاکترین و بخشنده ترین مردمان بود. حتی یک درهم و دینار برای یک شب نزد او باقی نمی ماند. او از همه مردم زاهدتر بود و ساده تر زندگی می کرد آنچنانکه کفش و جامه اش را به دست خویش وصله می کرد و در امور خانه همگام با دیگر افراد کمک و همکاری می نمود.

 

 

حیا و آزرم او از دیگران بیشتر بود. هیچ گاه در چهره کسی خیره نمی شد. از همه مردم آسان گیرتر بود. دعوت هر آزاده و بنده ای را اجابت می کرد. هدیه را می پذیرفت حتی اگر جرعه ای شیر بود و سعی می کرد آن را جبران کند و به دیگران بخوراند. هیچگاه دربرابر دعوت کنیز یا تهیدستی تکبر نمی ورزید و از آن با روی باز استقبال می کرد. آن حضرت به خاطر خدا، نه به خاطر خودش، خشمگین می شد و فرمان خدا را اجرا می کرد اگرچه به زیان خود یا یکی از یارانش تمام می شد. روزی یاران آن حضرت به وی پیشنهاد کردند از نیروی مشرکان دیگر علیه دشمنان مشرکش سود جوید امّا آن حضرت پیشنهاد آنان را رد کرد و فرمود: ما از مشرکان یاری نمی جوییم. حال آنکه پیامبر در آن هنگام بسیار به کمک آنان نیاز داشت.

آن حضرت از شدّت گرسنگی سنگ بر شکم می بست و هرگاه خوردنی فراهم می شد، هرچه می یافت می خورد و چیزی را بر نمی گرداند. خوراکش ساده بود. درحالی که تکیه داده بود، غذا نمی خورد. با تهیدستان هم سفره می شد و با فقرا مجالست می کرد. دانشمندان را گرامی می داشت و به هیچ کس جفا نمی کرد.

از فعالیتهای اجتماعی پیامبر آن بود، که از بیمار، هرکس که بود و به هر نحو، عیادت می کرد و به تشییع جنازه مردگان می رفت. به تنهایی راه می رفت. هیچ گاه حَشَم و خَدَم برای خود نمی گرفت. هر مرکبی که حاضر بود سوار می شد، چه اسب و چه استر و چه الاغ. گاه پابرهنه می رفت و گاهی با کفش. زمانی ردا دربر می کرد و گاهی بدون ردا و بدون عمامه و کلاه خارج می شد ولی وقتی راه می پیمود به نیرومندی می رفت نه با ضعف و سستی. به هنگام رفتن، پاهایش را از زمین می کند آنچنانکه گویی از فراز به نشیب می آید.

 

 

 

 

بوی خوش را بسیار دوست می داشت. او صاحب غلامان و کنیزان بود ولی هیچ گاه بر آنها برتری نمی جُست. وقتی را از دست نمی داد که در طاعت خداوند نباشد.

با هرکس که دیدار می کرد، در سلام گفتن سبقت می جست. هرکس برای کاری در کنار او بود صبر می کرد تا وی جدا شود. به هریک از یارانش که برمی خورد دستش را برای مصافحه دراز می کرد. و آنگاه دست او را می گرفت و انگشتانش را در انگشتان او فرو می برد و آنگاه دست دیگرش را بر روی دست او می نهاد.

اگر به نماز ایستاده بود. و کسی برای کاری نزد وی می آمد، نمازش را زودتر تمام می کرد و آنگاه رو به شخص کرده می گفت: آیا کاری داری؟ و چون حاجت او را روا می کرد، دوباره به نماز می ایستاد.

بیشتر به حالت تواضع می نشست. یعنی زانوانش را با دو دست بغل می کرد و تا آخر مجلس می نشست. هیچ گاه دیده نشد درمیان یارانش، پاهایش را دراز کند. بیشتر رو به قبله می نشست. هرکس را که بر وی وارد می شد گرامی می داشت و گاهی اوقات برای افرادی که از بستگان او هم نبودند، جامه اش را برای نشستن می گستراند. گلیم را زیر پای کسی می انداخت که بر وی وارد شده بود، و اگر آن فرد نمی پذیرفت آنقدر اصرار می کرد تا بپذیرد.

 

 

 

هرکس به سخن پیامبر گوش می سپرد گمان می برد که وی درنظر پیامبر گرامی ترین مردمان است. تا آنجا که هرکس در محضر او می نشست از چهره و نگاه مبارک پیامبر برخوردار می شد.

برای احترام و گرامی داشت یارانش، آنان را به کنیه فرا می خواند، و اگر کسی کنیه نداشت، آن حضرت خود کنیه ای برای او تعیین می کرد.

در مورد زنان نیز اگر فرزندی داشتند آنها را به نام فرزندانشان می خواند وگرنه کنیه جدیدی برای آنها برمی گزید. حتی کودکان را نیز با کنیه صدا می زد.

از دیگران به خشم دورتر و به خشنودی نزدیک تر و نسبت به مردم از دیگران دلسوزتر و سودمندتر بود.

هرگاه در مجلسی حاضر می شد می فرمود: «خداوندا پاک و منزهی و ستایش تو راست. گواهی دهم که معبودی جز تو نیست. از تو آمرزش خواهم و به سوی تو بازگشت می کنم».

وقتی درمیان یارانش حضور می یافت، به درستی معلوم نبود که کدام یک از آنان حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. زیرا خود را درمیان آنان جای می داد (جای ویژه ای برای خود تعیین نمی کرد). امّا بعداً چون تعداد ملاقات کنندگان حضرت رو به افزایش رفت و واردان در پیش رویش می پرسیدند که کدامیک از شما محمد هستید؟ برای آن حضرت سکّویی گلین درست کردند. با این وجود آن حضرت بازهم می فرمود: من بنده ای بیش نیستم.

پیامبر اسلام خداترس تر از همه بود. نسبت به خدا از همگان پروای بیشتری داشت.

 

 

 

در شناخت خدا از همه داناتر و در طاعت خداوند از همه نیرومندتر و در عبادت خدا شکیباتر و محبتش به خدا از دیگران بیشتر و زهدش از همه زیادتر بود. آنقدر به نماز می ایستاد که کف پاهایش از کثرت نماز شکافته می شد. وقتی به نماز می ایستاد اشکهایش روان می شد. از صدای گریه و ناله اش، زمینی که روی آن نماز می خواند می لرزید. گاه آنقدر روزه می گرفت که گفته می شد: دیگر افطار نمی کند و گاه نیز روزه نمی گرفت تا جایی که می گفتند: او دیگر روزه نمی گیرد. نظافت بدنش را رعایت می کرد جامه اش پاکیزه بود. موی سر و محاسنش را مرتب می کرد و شانه می زد. دندانهایش را مسواک می کرد و بوی خوش به کار می برد بطوری که از دور نیز بوی خوش او را درمی یافتند. شخصی که با وی همنشینی یا مصافحه کرده بود به نیکی شناخته می شد زیرا بوی خوش عطر پیامبر از وی نیز به مشام می رسید. آن حضرت، گرسنه را سیر می کرد و برهنه را می پوشانید پیاده را سوار می کرد و حاجتمندان را یاری می داد و بدهی بدهکاران را ادا می کرد.

او دلیرترین مردم بود. تا آن جا که امام علی علیه السلام فرمود: «اگر ما را در روز بدر مشاهده می کردید، می دیدید که ما به پیامبر، که نزدیکترین از همه ما به دشمن بود و با سختی تمام می جنگید، پناه می بردیم». و نیز همان حضرت فرموده است:

«هنگامی که شعله جنگ برافروخته می شد و دو گروه دست به کار نبرد می شدند ما به رسول خدا پناه می آوردیم. هیچکس از رسول خدا به دشمن نزدیکتر نبود».

 

 

 

 

او از تمام مردم بخشنده تر و در گفتار راستگوتر و در پناه دادن وفادارتر بود. خلق و خویش از دیگران ملایم تر و نسبش پاک بود. هرکس که او را می دید تحت تأثیر هیبت آن حضرت واقع می شد. هرکس با او رفت و آمد می کرد، دوستش می داشت. چیزی از وی تقاضا نمی شد جز آن که آن را می بخشید. روزی مردی به نزدش آمد و چیزی درخواست کرد. پیامبر آنقدر به وی گوسفند بخشید که میان دو کوه را پر کرد. آن مرد به سوی قبیله اش بازگشت و گفت: اسلام آورید که محمد آنچنان می بخشد که گویی بیمی از تنگدستی ندارد. 

او هر منکری را زشت می انگاشت و به هر خوبی فرمان می داد. بالاخره آن که وی برای هر خوبی سرمشق، و برای هر فضلی نمونه، و برای هر چیزی که انسان را در دو جهان سود می بخشید، راهبر بود. اللهم صل علی محمد و آل محمد بر او و بر دودمانش برترین و پاکترین درودها و سلامها باد.

 منبع:زندگانی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله/ محمدتقی مدرسی

 

 

 

 


   چهارشنبه 15 آذر 13961 نظر »

روز اندوه

روز غم انگیز مدینه؛ روز 28 سفر سال 50 هـ. ق هرگز از یاد نخواهد رفت. حسن بن علی(ع) بر اثر سمی که همسرش جعده به وی خورانیده بود، در انتظار وداع جهان خیانت ها و تنهایی ها بود. درد امام لحظه به لحظه بیشتر می شد. در لحظه های آخر پس از اینکه به حسین بن علی(ع) و محمد بن حنفیه وصیت های لازم را کرد، رو به خانواده خود کرد و فرمود: «مرا به حیاط ببرید تا به ملکوت آسمان ها بنگرم!»

 

 

 

 

 

روح ملکوتی امام در حالی عروج کرد و به ملکوت اعلی پر گشود که آیات قرآن مجید را بر لب داشت. بدینسان، پس از سال ها بر دوش کشیدن رنج و غربت در وطن و مولد خود، چشم از دنیا فرو بست.

صدای شیون از خانه های بنی هاشم بلند شد و در پی آن از تمام خانه های مدینه صدای گریه و ناله مردان و زنان برخاست.

 

 

 

 

هنگامی که خبر شهادت امام حسن(ع) به شام رسید، اوضاع شهر دگرگون شد. پیک مروان بن حکم، حاکم مدینه خبر شهادت امام حسن(ع) را برای معاویه آورد. معاویه در کاخ سبز خود از اجرای نقشه اش به دست جعده، دختر اشعث، نتواست سرور و شادی اش را پنهان کند. معاویه چنان تکبیر گفت و اظهار شادمانی کرد که تمامی اهالی کاخ خضراء به دنبال او تکبیر گفتند و کسانی که در مسجد مجاور بودند نیز با شنیدن صدای آنان تکبیر گفتند. نقل است یکی از همسران معاویه از وی پرسید: چه حادثه ای تو را این گونه شادمان کرده است؟ معاویه گفت: مردن حسن بن علی. زن انا لله و انا الیه راجعون گفت و درحالی که می گریست، فریاد برآورد: «مات سید المسلمین و ابن بنت رَسول الله!»

 

 

 

 

معاویه بارها تصمیم گرفته بود امام حسن(ع) را به شهادت برساند. او آن حضرت را تنها مانع در راه موروثی کردن خلافت و ابدی کردن آن در میان فرزندانش می دانست. تا امام حسن بن علی(ع) زنده بود، مسلمانان در هر پیش آمدی حکم و حکومت عادلانه آن حضرت را انتظار می کشیدند.

معاویه از مروان بن حکم، حاکم مدینه خواسته بود جعده، دختر اشعث بن قیس کندی را قانع کند که سم را به حسن بن علی(ع) بنوشاند. مروان از طرف معاویه به جعده قول داد اگر نقشه عملی شود، وی را به همسری یزید در خواهد آورد و صد هزار درهم به او خواهد بخشید. این کار از پس دختر منافق معروف؛ اشعث برمی آمد. نقل است نوشیدنی که سم در آن ریخته شد، شربتی از عسل بود. ازاین رو، معاویه همیشه می گفت: خداوند ارتشی از عسل دارد!

 

 

 

 

امام صادق(ع) درباره خانواده اشعث می فرمود: «اشعث در ریختن خون علی بن ابی طالب مشارکت داشت و دخترش جعده امام حسن(ع) را مسموم کرد. و پسرش محمد، در ریختن خون حسین(ع) مشارکت داشت».

امام حسن(ع) در روز پنج شنبه به شهادت رسید، درحالی که دو روز بیشتر به پایان سفر نمانده بود. مدینه هیچ گاه این روز غم انگیز را فراموش نخواهد کرد.

منبع:

حوزه

   جمعه 26 آبان 1396نظر دهید »

حجت الاسلام پناهیان در همایش زائرین و فعالین پیاده‌روی اربعین در مشهد

الف) برخی اسرار پیاده‌روی اربعین
۱. اسرار معنوی اربعین / هرکسی با یک‌بار تجربه، آثار معنوی پیاده‌روی اربعین را در وجود خود احساس می‌کند
دربارۀ اربعین باعظمت حسینی، عرائض خود را به دو بخش عمده تقسیم می‌کنم: یکی اسرار اربعین و دیگری اداب اربعین. در باب اسرار اربعین، هم می‌شود به اسرار معنوی اربعین پرداخت و هم به اسرار اجتماعی، سیاسی و جهانی اربعین پرداخت. دربارۀ اسرار معنوی اربعین؛ وقتی انسان به عظمت ثواب پیاده رفتن برای زیارت امام حسین(علیه السلام) نگاه می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که هیچ عملی پرثواب‌تر از این عمل برای مؤمنین، قرار داده نشده است. (امام صادق(علیه السلام): مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ حِجَّهً وَ عُمْرَهً؛ عوالی‌اللئالی/۴/۸۲) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَهٍ؛ کامل الزیارات/۱۳۳) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ وَ بِکُلِّ قَدَمٍ یَرْفَعُهَا وَ یَضَعُهَا عِتْقَ رَقَبَهٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ؛ کامل الزیارات۱۳۴)

 

 


واقعاً درک انسان از اسرار معنوی این سفر باعظمت عاجز می‌ماند. فکر می‌کنم زیاد تبلیغات نیاز نداشته باشد، هر کسی تجربه کرده باشد، آثار باعظمت معنوی این پیاده‌روی باعظمت را در وجود خودش احساس می‌کند. وقتی کسی این تجربۀ معنوی را پیدا کرد، دیگر نیاز به تبلیغات ندارد. و این چیزی نیست جز کشش معنوی اربعین برای دل‌های پاک و نورانی.
۲. اسرار اجتماعی، سیاسی و تمدنی اربعین/ امام «وحدت گسترده» را علامت نصرت قطعی الهی و پیروزی می‌دانست
بنده از اسرار معنوی اربعین می‌گذرم، و به اسرار اجتماعی، سیاسی، جهانی و تمدنی اربعین می‌پردازم. حضرت امام(ره) یک مطلبی را در سال اول بعد از پیروزی انقلاب، ۱۲ مرتبه در سخنرانی خود تکرار کرده‌‌اند و در سال دوم هم تحلیل همین مطلب را ۱۲ بار تکرار کرده‌اند که این بسیار قابل توجه است. ایشان می‌فرمود: من زمانی در فرانسه به پیروزی انقلاب، معتقد شدم که از یک روستایی به من خبر دادند که در آن روستا آن عالِم ده جلو مى ‏افتد و مردم دنبال او تظاهرات مى‏ کنند و همان شعارهایی که در شهرهای بزرگ داده می‌شد، در آن روستا هم داده می‌شود. (صحیفۀ امام/۸/۲۲۴ و ۶/۴۹۰) امام(ره) می‌فرماید وقتی این داستان برای من نقل شد، به پیروزی انقلاب یقین پیدا کردم. چون با تبلیغات نمی‌شود یک ملتی را این‌طوری به صف کرد که در هر کجا، یک شعار واحد را سر بدهند. لذا من این را علامت نصرت الهی دیدم و وقتی خدا این‌چنین در دل‌ها تحول ایجاد کند، این علامت یک پیروزی بزرگی است که خواهد رسید.
حضرت امام این مثال را هم مکرر بیان کردند که در تظاهرات‌های قبل از پیروزی انقلاب، یک پیرزنی چند تا سکۀ دو ریالی در کاسه‌ای ریخته بود و در کنار خیابان آورده بود که اگر انقلابیون نیاز به تلفن زدن پیدا کردند، از این پول خُردها به آنها بدهد.(صحیفۀ امام/۷/۲۶۵ و ۹/۴۰۷) حضرت امام اینها را نشانۀ نصرت الهی می‌داند و پای همین مثال، تحلیل‌هایی دارد.
حرکت خودجوش مردمی در اربعین اسراری دارد/ بی‌تردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست

 

 


شما همین تحلیل امام را دربارۀ اتفاقات باعظمتی که در جریان پیاده‌روی اربعین می‌افتد و این پذیرایی خودجوش مردمی ببینید. بنده می‌خواهم بر اساس این تحلیل حضرت امام(ره) بگویم که صحنه‌های پیاده‌روی اربعین بسیار باعظمت‌تر از این اتفاقات(فوق‌الذکر) در اقصی ‌نقاط ایران است. در این پیاده‌روی، عشایر و سایر مردم خونگرم عراق، بعضاً تمام هستی خود را لب جاده می‌آوردند و در اختیار زائرین قرار می‌دهند. صدها میلیون وعدۀ غذایی توسط عشایر و مردم عراق در این مسیر توزیع می‌شود. ضمن اینکه زائرین هم برای پیاده‌روی در این مسیر این‌همه سختی و زحمت تحمل می‌کنند؛ بدون اینکه تبلیغاتی برای حضور گستردۀ مردم صورت گرفته باشد.
این همدلی و این پذیرایی باشکوه از زائرین توسط ملت عراق و حضور این جمعیت میلیونی، یک حرکت خودجوش مردمی است که اسراری دارد. و این اسرار را کسانی که جامعه‌شناسی دینی و نگاه عمیق به سنت‌های دینی دارند، متوجه می‌شوند. بی‌تردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست. حضرت امام(ره) در سال ۶۱ می‌فرمود: اینکه جوان‌های ما تقاضای شهادت می‌کنند، از علائم ظهور است(این شوق و شعفها به لقاء اللَّه براى آنها حاصل شده است…که یکى از علائم ظهور بقیه اللَّه ارواحنا فداه است؛ صحیفۀ امام/۱۶/۱۲۹) و شما امروز می‌بینید که میلیون‌ها نفر با اطلاع دقیق از خطرات احتمالی، در این پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنند.

منبع:اربعین

   پنجشنبه 18 آبان 1396نظر دهید »

در تقویم، هفتم ماه صفر روز میلاد امام موسی کاظم (علیه السلام) اعلام شده است در صورتی که این تاریخ طبق قول صحیح مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می باشد. از دیرباز در حوزه هزار ساله نجف اشرف هفتم صفر را روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می دانند و شیعیان عراق و سایر کشورها نیز در این روز برای سبط اکبر؛ امام مجتبی علیه السلام اقامه عزا می کنند اما در ایران شهادت سبط اکبر بیست و هشتم صفر است همزمان با رحلت پیامبر اعظم. چرا ؟!

 

 

 

در وقوع شهادت سبط اکبر پیامبر«صلی الله علیه و آله»، امام مجتبی«علیه السلام» در ماه صفر، بین علمای شیعه اختلافی وجود ندارد. ، لکن در میان علمای شیعه درروز شهادت امام(علیه السلام) سه قول وجود دارد

قول اول: (آخر ماه صفر)

روز آخر ماه صفر که قائل آن ‌شیخ کلینی«قدس سره»می‌باشد و لازم به ذکر است که این قول را تنها ایشان ذکر کرده و قول منفردی است که با تمام وجاهت و بزرگی وی هیچ یک از علمای شیعه تا این زمان از او تبعیت ننموده‌اند. ( لذا از بررسی این قول صرف نظر میکنیم. )

قول دوم:(28 صفر)

 اولین قائل آن شیخ مفید«قدس سره»  در کتاب (مسارّ الشیعة) می‌باشد. واین  در حالی است که خود شیخ مفید در کتاب دیگرش بنام (الارشاد)از ذکراین روز به عنوان روز شهادت خودداری نموده است و تنهابه ذکر ماه صفر اکتفا کرده است

دومین قائل به این قول شیخ طوسی«قدس سره»  در کتاب (تهذیب الاحکام) است. و با توجه به اینکه شیخ کلینی و شیخ مفید«قدس سرهما»  در شمار مشیخه او قرار داشته‌اند، تنها از کلام شیخ مفید«قدس سره» در کتاب (الارشاد) تبعیّت کرده است و روز خاصی را معین نکرده است. که از عدم التزام و تعیین نکردن او به روز خاص در ماه صفر، می‌توان استفاده نمود که کلام شیوخ خود (کلینی و شیخ مفید) در بیست و هشتم و آخر ماه صفر را نپذیرفته است.

البته لازم به ذکر است که قول بیست و هشتم صفر از سوی برخی مثل شیخ طبرسی و ابن شهرآشوب مازندرانی«قدس سرهما»  مورد تأیید قرار گرفته است، لکن پس از قرن ششم تا این زمان قائلی ندارد.

 

 

 

قول سوم:(7صفر)

این قول مشهور میباشد و از دو جهت حائز اهمیت است

جهت اول: از جهت قائلین به آن، در کمّ و کیف

این قول از جهت قائلین به آن، در کمّیت و کیفیت نسبت به قائلین دو قول مذکور برتری دارد.

اما از جهت کیفیت؛ در لسان روایات به روز دقیق شهادت امام (علیه السلام) اشاره شده است و این خود نشان از ترجیح این قول نسبت به اقوال دیگر است بگونه‌ای که در روایات به روز پنجشنبه اشاره شده است.

اما از جهت کمیت تعداد قائلین این قول، از قائلین دو قول مذکور بیشتر است. که در ادامه به اسناد آن اشاره میکنیم.

لازم به ذکر است که بنابر اسناد موجود، این قول از زمان امام کاظم«علیه السلام» رواج داشته و از سوی قاسم بن ابراهیم الرسّی«البرسی» 169-246 ه‌ق عنوان شده است.

قبل از ورود به بحث لازم است که قاسم بن ابراهیم را از دیدگاه رجالییون معرفی کنیم

نجاشی رجالی بزرگ در مورد قاسم بن ابراهیم اینگونه می‌نویسد: « قاسم پسر ابراهیم طباطبا پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر حسن مثنّی پسر امام مجتبی«علیه السلام»است. او صاحب کتاب (تثبیت الامامة) می‌باشد که از امام صادق«علیه السلام» با واسطه و از امام کاظم«علیه السلام» بدون واسطه روایت می‌کند».

ابوالحسن العمری در کتاب (المجدی فی انساب الطالبییّن) می نویسد: «کنیة او ابامحمّد فردی عفیف و زاهد بوده است و از سلاطین جور وقت دوری جسته و هدایا و مراحم آنان را اگر چه از طلا و نقره بوده، نپذیرفته است و مردم را به وصایت امام رضا«علیه السلام» دعوت می کرده و از سال 220ه‌ق تا 246 ه‌ق که از دنیا رحلت نمود، درجبل الرسّ«کوهی در نزدیک حله» مخفی بوده است.

همچنین آقا بزرگ تهرانی از او تمجید بسیار نموده است و فرموده است: او سیدی شریف و از سادات بنی الحسن«علیه السلام» است.

از این روایت قاسم بن ابراهیم، بزرگانی از فقهاء همچون شهید اول،  کفعمی، والد شیخ بهائی، شیخ بهائی در (توضیح المقاصد)، علامه مجلسی در (بحار الانوار)، شیخ عبدالله بحرانی در (عوالم العلوم)، شیخ محمد حسن نجفی در (جواهر الکلام)، شیخ جعفر کاشف الغطاء در (کشف الغطاء) و شیخ عباس قمی در (انوار البهیّه)«قدس سرهم» پس از قرن هفتم تا زمان حاضر تبعیت نموده‌اند؛ که به برخی از این روایات اشاره میکنیم:

 

 

 

 

اسناد وارده در کتب حدیثی مبنی بر شهادت در روز 7 ماه صفر

سند اول: «تثبیت الامامة»

قدیمی ترین منبعی که در این زمینه تا به حال یافت شده کتاب « تثبیت الامامة»تالیف «سید قاسم بن ابراهیم الرسی» است که در سال 246 وفات یافته است. وی که خود از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است، از زهاد و عباد و علمای زمان خویش بود که دارای تألیفات فراوانی است. گفتنی است وی از روات احادیث هم بوده است و بدون واسطه از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت نقل میکرده است. وی در کتاب خویش چنین آورده است.

«الامام الحسن علیه السلام ابوه الامام امیرالمومنین علی علیه السلام، امه فاطمه الزهراء سلام الله علیها، ولادته: ولد فی المدینه لیلة النصف من شهر رمضان فی السنة الثالثة للهجره، القابه: التقی، الزکی، السبط، وفاته: توفی فی السابع من شهر صفر سنة خمسین من الهجرة»

سند دوم: قول شهید اول
یکی دیگر از کسانی که قائل بودند شهادت سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم ماه صفر واقع شده است، شهید اول (متوفای 786) می باشند ایشان در کتاب شریف «دروس» می فرمایند: الامام، الزکی، ابومحمد الحسن بن علی سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة … و قبض بها مسموما یوم الخمیس سابع صفر سنة تسع و اربعین من الهجرة.[1]

 

 

 

سند سوم :«مرحوم کفعمی»

یکی دیگر از کسانی که قائل به شهادت امام حسن مجتبی در هفتم ماه صفر شده است، علامه بزرگوار و محدث کبیر مرحوم کفعمی صاحب کتاب شریف «مصباح» می باشد ایشان در این کتاب چنین می فرماید:

» ولد فی یوم  الثلاثاء  منتصف شهر رمضان سنة ثلاث من الهجرة و توفی یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة خمسین من الهجرة.[2]

سند چهارم: پدر بزرگوار شیخ بهایی

یکی دیگر از بزرگانی که قایل به شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم صفر می باشد مرحوم علامه شیخ حسین والد مکرم شیخ بهایی در کتاب «وصول الاخبار الی اصول الاخبار» می باشد وی که متوفای سال 984 هجری است در کتاب خویش میفرماید: « هو الامام الزکی ابومحمد سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة مسموما فی المدینة یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة تسع او ثمان و اربعین و قیل سنة خمسین من الهجره عن سبع و اربعین سنة.[3]


جهت دوم: سیره علماء

سیره علمی علماء و متشرعه و سنت عملی آنها اینگونه بوده است که حضرات در روز هفتم ماه صفر، در کلیه بلاد شیعه اقامه‌ی عزا مینمودند. خصوصا این سنت در نجف اشرف و حوزه علمیه قم پس از ورود آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری«قدس سره»  به قم و تاسیس حوزه، دستور به تعطیلی بازار، حوزه علمیه و اقامة عزا نمودند؛ و پس از ایشان تحفّظ این سنت سیره‌ی بزرگانی همچون آیات عظام بروجردی و گلپایگانی«قدس سرهما»  -که هر کدام در زمان خود مسئولیت حوزه را به عهده داشته‌اند،- بوده است.

 

 

 


مطلب دوم:ولادت امام کاظم«علیه السلام» صفر یا ماه ذی الحجه؟

ولادت امام کاظم «علیه السلام» در روز هفتم صفر با اینکه بین علما شهرتی پیدا کرده است ولی؛

اولاً: بزرگانی چون شیخ کلینی در(اصول کافی) و شیخ مفید در (الارشاد و مسارّ الشیعه) و شیخ طوسی«قدس سرهم»  در (تهذیب الاحکام)به قول ولادت آن حضرت درهفتم صفر اعتنا نکرده و از بیان آن ساکت مانده‌اند.

ثانیاً: فحولی از علما چون شهید اول در (الدروس)، شیخ محمد حسن نجفی در(جواهر الکلام) و شیخ جعفر کاشف الغطاء«قدس سرهم»  در (کشف الغطاء) آن را ضعیف شمرده‌اند.

ثالثاً: در تاریخ ولادت امام کاظم«علیه السلام» روایاتی وارد شده است که بزرگان از محدثین چون احمد بن خالد برقی در (المحاسن)، شیخ کلینی در (اصول کافی)، محمد بن حسن صفّار در (بصائر الدرجات) و ابن جریر طبری شیعی«قدس سرهم»  در (دلائل الامامة) از ابی بصیر به طرق مختلف از امام صادق«علیه السلام»  روایت کرده اند:که این ولادت پس از ایام حج سافل 127هـ و هنگام مراجعت حضرت صادق«علیه السلام» به مدینه و در اولین منزل پس از جحفه به نام ابواء بوده است. که به تصریح معجم البلدان ابواء 33 میل (حدود 53 کیلومتر) تا جحفه فاصله دارد.

مطلب مهم: روایت ابی بصیر قرینه‌ای است بر اتمام حج و بازگشت به مدینه در همان سالی که امام کاظم«علیه السلام» در ابواء به دنیا آمده، و این دلالت دارد بر اینکه امام کاظم در ماه ذی الحجه دیده به جهان گشود نه در ماه صفری که درسال 128هـ نقل شده  است.

رابعاً: ابن جریر طبری«قدس سره»  متوفای قرن چهارم در روایت دیگر از امام عسکری«علیه السلام»  در (دلائل الامامة)، تصریح بر وقوع ولادت آن حضرت در ماه ذی الحجة ‌نموده است.


در پایان اینکه مراجع معظم تقلید همچون: آیات عظام صافی گلپایگانی، وحید خراسانی، شبیری زنجانی، سیستانی، روحانی،مکارم شیرازی و.. «حفظهم الله» و آیات عظام فاضل لنکرانی، میرزا جواد تبریزی، شیخ محمد تقی بهجت «قدس سرهم» به تبعیت از سنت علمای سلف خصوصاً حاج شیخ عبدالکریم حائری«قدس سره»تأکید نموده و بر اقامه ی عزا در این روز(7صفر) و حرکت دسته‌های عزاداری به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبی«علیه السلام» اتفاق نموده‌اند؛ و در این روز دروس سطوح عالی حوزه تعطیل می‌گردد.

و جای این پرسش باقی است آیا هیچ ایام اللّهی نزد شیعه بالاتر از روزهای منتسب به حضرات معصومین«علیهم‌السلام» وجود دارد؟

مسلَّما اقامه ی عزا در این روز از باب «وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه‏» و عامل به آن از مصادیق شیعه ی واقعی آن حضرات«علیهم السلام» -که فرمودند: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»-بوده تا شامل دعای ایشان که فرمود: «رحم الله من احیاء امرنا» گردند.

با مطالبی که ذکر شد این سؤال مطرح است که آیا هفتم صفر را به سوگواری بپردازیم یا به جشن و سرور؟

لذا بر آن شدیم تا در رابطه با این موضوع از مراجع معظم تقلید کسب تکلیف نموده تا مهر تأییدی بر ادعای خود بزنیم.

 

 

 

 

استفتاء از برخی مراجع معظم تقلید

با توجه به اهميت برگزاري شعائر اهلبيت عليهم السلام و مظلوميت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و سيره ي مستمره ي علماي حوزه هاي علميه ي قم و نجف اشرف و ساير مشاهد مشرفه که روز هفتم ماه صفر را به عنوان شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام اقامه ي عزا مي کردند و از جمله مرحوم حاج شيخ عبد الکريم حائري مؤسس حوزه علميه ي قم که بر تعطيلي دروس حوزه ي علميه و اقامه ي عزا بر آن وجود شريف اصرار داشتند و به دستور ايشان بازار قم تعطيل مي گرديد و از زمان حيات آن بزرگوار تا کنون نيز بر اين منوال باقي است؛ نظر حضرتعالي نسبت به روز هفتم صفر ـ که بنا بر اقوالي از جمعه شهيد اول در کتاب دروس، مرحوم کفعمي در مصباح، شيخ بهايي و مرحوم شيخ جعفر کاشف الغطاء و برخي ديگر از اعاظم فقها تصريح بر شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام در اين روز نموده اند؛ـ چيست؟ در صورت صحت اقوال فوق الذکر در اين روز و بنا بر قولي ولادت امام موسي کاظم عليه السلام نيز هست، وظيفه و تکليف ما شيعيان و خصوصا صدا و سيما در بر پايي عزاداري و يا جشن و سرور چه مي باشد؟

 

پاسخ مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکراني (رضوان الله تعالی علیه)

بسمه تعالي و له الحمد، در اين که بايد يک روز اختصاص به حضرت امام مجتبي عليه السلام داشته باشد ترديدي نيست و با توجه به اينکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبيا (ص) هم هست و بدين لحاظ شهادت سبط اکبر عليه السلام تحت الشعاع قرار مي گيرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به اين عنوان اختصاص دهند که «مشهور» هم همين است.

 

پاسخ مرحوم حضرت آيت الله العظمی میرزا جواد تبريزي (رضوان الله تعالی علیه)

 محرم و صفر ماه هاي حزن بر سيدالشهداء و خاندان اهل بيت عليهم السلام مي باشد و بايد به مجالس عزاداري روضه خواني بگذرد. والله العالم


 

پاسخ مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله تعالی علیه)

بسمه تعالی

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیطة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به اینکه مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یاداور باشند و همین احتیاط حاصل میشود . والسلام «اول صفر 1430 ه ق».

پاسخ حضرت آيت الله العظمی وحيد خراساني(دامت برکاته)

بسم الله الرحمن الرحيم، به آنچه فقيه محقق ، موسس حوزه علميه قدس سره فرموده اند ، بايد عمل شود.

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی سيستاني(دامت برکاته)

بسمه تعالي

بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و ترتيب مجالسي براي آن حضرت و ذکر مصائب و يادآوري مناقب آن امام از مصاديق تعظيم شعائر است . و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب.

 

پاسخ حضرت آيت الله العظمی صافي گلپايگاني(دامت برکاته)

 

برپائي مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است اما چ.ن هفتم صفر بنا بر بعضي اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد و از طرفي تمام ماه محرم و صفر ماههاي حزن آل الله و کاروان داغدار و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است سزاوار است در اين دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.ان شاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد.

پاسخ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

البته مشهور است طبق انچه مرحوم کلینی (رحمة الله علیه) در کافی اورده است که شهادت ان حضرت در اخر ماه صفر است ولی با توجه به روایت دیگری که مربوط به هفتم ماه صفر است سزاوار است نسبت به ان روز نیز احترام رعایت شود.همیشه موفق باشید 2/11/1388

 

پاسخ حضرت آیت‌الله العظمی سید صادق روحانی (دامت برکاته)

 باسمه جلت اسمائه، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشف‌الغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند من هم موقعی‌که در این مورد تحقیق می‌کردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته‌جات و عزاداری در این روز است، و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم‌(علیه السلام) در این روز مانع نباید بشود.

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دامت برکاته)

بسمه تعالی عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد .

 [1]. شهید اول، دروس: ج2، ص7.
[2]. کفعمی، المصباح: ص509.
[3]. علامه شیخ حسین بهایی، وصول الاخبار:ص42

منبع:

مرکز تخصصی ائمه اطهار (علیه السلام)

   جمعه 5 آبان 1396نظر دهید »

هنگامی که یاران به شهادت رسیدند امام حسین علیه السلام …. به خیمه امام زین العابدین علیه السلام آمد و او را به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلی هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّهُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَهُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِیَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ؛ فرزندم! تو پاک ترین ذریّه و برترین عترت منی و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانی. آنان غریب و بی کس اند که تنهایی و یتیمی و سرزنش دشمنان و سختی های دوران آنان را فرا گرفته است.

 

 

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّی بخش. چرا که کسی از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم هایشان را به وی باز گویند.

 

 

بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویی و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان!».آنگاه امام علیه السلام دست فرزندش را گرفت و با صدای رسا فرمود:«یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَهُ وَ یا رُقَیَّهُ وَ یا فاطِمَهُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَهِ؛ ای زینب! ای امّ کلثوم! ای سکینه! ای رقیّه! و ای فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامی است که پیروی از او واجب است».

 

 

 

سپس به فرزندش فرمود:«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضی شَهیداً

فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید!»

منبع:

شهیده 3ساله حضرت رقیه سلام الله علیها/محمدرضا شریفی

   سه شنبه 2 آبان 1396نظر دهید »

1 ... 136 137 138 ...139 ... 141 ...143 ...144 145 146 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو