
از مهم ترین اتفاقات تاریخ شیعه است که ثمره این پیوند مبارک و سراسر مملو از عشق و محبت، درخت گهربار امامت است. در مورد تاریخ این ازدواج مبارک اختلاف است. در تقویم رسمی ایران روز یکم ذی الحجه به عنوان تاریخ این ازدواج تعیین شده است

چگونگی خواستگاری حضرت علی علیه السلام
ضحاک بن مزاحم نقل می کند،از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که در مورد مراسم خواستگاری از حضرت زهرا(س) می فرمود: موقعی که من نزد پیامبر خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم رفتم و آن بزرگوار مرا دید خندید و فرمود: یا اباالحسن! آیا برای حاجتی که داری نزد من آمدی؟ من قرابت و سبقت در اسلام و یاری کردن خود را از آن حضرت و جهادهایی که در راه خدا کرده بودم، برای آن حضرت شرح دادم.

پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمود: یا علی راست می گویی، مقام تو بالاتر از این است که تذکّر دادی، گفتم: یا رسول الله فاطمه ی زهراء را برایم تزویج نما. فرمود: یا علی! قبل از تو چند نفر از مردان، این تقاضا را داشتند، ولی هر گاه من به فاطمه می گفتم اظهار بی میلی می کرد، شما چند لحظه ای صبر کن تا من نزد او بروم و برگردم. پيامبرخدا،نزد فاطمه عليها السلام رفت. فاطمه عليها السلام از جا برخاست و رداى پدر را گرفت و كفش هايش را درآورد و آبْ دست برايش آورد و دست و پاى او را شُست و سپس نشست .

پس پيامبر خدا به او فرمود: «اى فاطمه!» . پاسخ داد: بلى ، چه مى خواهى ، اى پيامبر خدا؟ فرمود : «على بن ابى طالب ، كسى است كه خويشاوندى و فضيلت و اسلامش را مى شناسى و من از خدا خواسته ام كه تو را به ازدواج بهترينِ آفريدگانش و محبوب ترينِ آنان در نزدش درآورد و على از تو خواستگارى كرده است . چه نظرى دارى؟» .

فاطمه عليها السلام ساكت ماند و صورتش را برنگردانْد و پيامبر خدا ، كراهتى در چهره اش نديد . پس برخاست ، در حالى كه مى گفت: «اللّه اكبر! سكوت او [نشانه]رضايت اوست». پس جبرئيل عليه السلام نزدش آمد و گفت: اى محمّد! او را به ازدواج على بن ابى طالب درآور كه خداوند ، اين دو را براى هم پسنديده است .

حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت می کنند: پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به من فرمود:یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه ی زهراء سلام الله علیها مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند: ما خواستگار فاطمه بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به علی بن ابیطالب دادی. من گفتم: به خدا قسم، من فاطمه را از شما رد نکردم و او را تزویج ننمودم، بلکه خدا خواستگاری شما را نپذیرفت و فاطمه را برای علی تزویج کرد؛ زیرا جبرئیل بر من نازل شد و گفت،خدای تعالی می فرماید:اگر من علی را خلق نمی کردم از حضرت آدم به بعد شوهری که شایسته فاطمه باشد در روی زمین نبود.

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که خطاب به على علیه السلام فرمود: «لولاك یا على لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض: یا على اگر تو نبودى، فاطمه را بر روى زمین کفوی نبود». علامه حسن زاده آملی در شرح این روایت گفته اند: نكاح بر كفائت است- كه بايد مرد و زن كفو هم باشند- و مرد غير معصوم را بر زنى كه صاحب عصمت است راهى نيست منبع: دانشنامه اسلامی
2 نظر » 
امامت هدیه ای الهی برای همه آحاد امّت است تا به مدد آن در صراط مستقیم قرار گیرند. امام ضامن اجرای احکام قرآن، مشعل هدایت در شب های تیره و فروغ یقین افروز در پیچ و خم های شک و اضطراب است. امام جواد علیه السلام در دوران سیاه حکومت خلفای بنی عباس، به رغم عمر کوتاه خود توانست کشتی امت را به خوبی هدایت کند و برای مؤمنان مشعلی تابان در شب سیاه انحراف و کج اندیشی باشد. آن حضرت با بیان مسایل بنیادی دین، از پرچم هماره برافراشته اسلام پاسداری کرد.

شایعه منقطع شدن نسل امامت از امام رضا علیه السلام ، که ساخته گروهی به نام «واقفیه» بود، تا آنجا پیش رفت که به ساحت قدس امامان تهمت آلوده دامنی زدند و گفتند: چون رنگ چهره امام جواد علیه السلام گندمگون است، فرزند امام رضا علیه السلام نیست و برای این که ثابت شود او فرزند امام رضا علیه السلام است باید او را نزد قیافه شناس ها ببریم. بدین ترتیب با گستاخی، امام جواد علیه السلام را که در آن وقت حدود دو سال داشت، نزد قیافه شناس ها بردند. آنان به محض دیدن امام به سجده افتادند و خطاب به کسانیکه امام را آورده بودند، گفتند: وای بر شما! چگونه این کوکب درخشان و نور منیر را بر امثال ما عرضه می دارید؟ به خدا قسم، او از نسلی پاک و پاکیزه و از اصلاب طاهر و مطهّر است. او از ذریه علی بن ابیطالب علیه السلام و رسول اللّه صلی الله علیه و آله است. او را ببرید و بر این کار خود استغفار کنید. در این هنگام، امام جواد علیه السلام با فصاحتی بی مانند فرمود: ستایش مخصوص کسی است که ما را از نور خود و با دست خود آفرید و از میان خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. ای مردم، من محمد فرزند امام رضایم… آیا در نسب چون منی شک کرده، بر من و پدرم افترا می بندید؟… من ظاهر و باطن همه را می دانم و نیز می دانم چه آینده ای درانتظار شماست.

دوران امامت از ماه رمضان سال 202 یا آخر ماه صفر 203 ه_ .ق، که امام رضا علیه السلام در توس به شهادت رسید، فرزند آن حضرت، امام محمدتقی علیه السلام به مقام امامت و پیشوایی امت مسلمان رسید و تا سال 220 ه_ .ق ادامه یافت.
پیشوای نهم در پنجمین بهار عمر خود بود که پدرش امام رضا علیه السلام از مدینه عازم ایران شد. در سال 203 ه_ .ق هم که آن وجود پاک به فیض شهادت رسید، امام جواد علیه السلام در هفتمین بهار زندگی خود، وارث پیشوایی و امامت گردید. شیعیان از تقدیر شگرف الهی بعید نمی دانند که یحیی علیه السلام در کودکی به پیامبری برسد و عیسی علیه السلام روح خدا در دوران شیرخوارگی مشمول الطاف خاص الهی گردد و پیام الهی را در دفاع از مادر مقدسش حضرت مریم علیهما السلام ، به مردم برساند. از این رو، دوستداران خاندان علی علیه السلام با کمال اخلاص و ایمان، امام جواد علیه السلام را پس از پدر بزرگوارش به پیشوایی پذیرفتند. امامت امام جواد علیه السلام در کودکی نمونه ای عینی از اعتقاد شیعه به «امامت» است. از آنجا که امام جواد علیه السلام اولین امامی است که در کودکی به امامت رسیده است، امامت آن حضرت امتحانی بزرگ برای شیعیان آن عصر به حساب می آمد؛ به ویژه آنکه «واقفیه» و خلفای عباسی از هیچ اقدام و توطئه ای در این مورد فرو گذار نکردند. بررسی مقام امامت در زمان کودکی، با توجه به آنکه دو امام دیگر، یعنی امام هادی علیه السلام و امام عصر هم در کودکی به امامت رسیده اند، در چند محور قابل بحث و بررسی است:

الف) مقام امامت و نبوت در کودکی از دیدگاه قرآن و روایات؛
ب) مقام امامت و نبوت در کودکی، در آینه تاریخ؛
ج) مقام امامت و نبوت در کودکی و عکس العمل پیروان و شیعیان؛
د) پیوند نبوت و امامت در استدلال امامان.
بررسی این موضوعات، محوری مناسب برای بحث در ایام میلاد امام جواد علیه السلام ، به نظر می رسد. امام جواد علیه السلام همچون برخی پیامبران مانند حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام ، در سنین کودکی به مقام امامت نائل گشت و رهبری امت اسلامی را با علم ذاتی و الهی خویش بر عهده گرفت.

امامت نوعی رهبری است و با سایر مدیریت های اجتماعی تفاوت اساسی دارد. امام با مبدأ عالم در ارتباط است و علم و آگاهی خود را از آن منبع دریافت می کند. بر اساس عقاید شیعیان علم امام از راه تحصیل و تجربه به دست نمی آید، بلکه موهبتی است که از جانب خداوند متعال به او عطا می شود و خداوند بر هر کاری قادر است. کمی سن امام جواد علیه السلام و امامت آن حضرت در این سن، مطلبی بود که شگفتی و حتی شک و تردید عده ای را برانگیخته بود. ریشه این سؤال و تردید، در این بود که روابط موجود در عالم، با معیارهای مادّی و ظاهری سنجیده می شود و دست قدرتمند الهی، به چشم ظاهربین آدمیان نمی آید. به راستی چه مانعی دارد که خدای قادر حکیم، برای مصالحی، دوران شکوفایی رشد عقل و اندیشه و کمالات انسانی را، در بعضی از بندگان برگزیده و خاص خویش کوتاه سازد. کار الهی، با کارهای مخلوقات و آدمیان عاجز و ناتوان متفاوت است و آنچه او بخواهد، خواهد شد؛ نه آنچه آفریدگان بخواهند، چنانکه به فرموده خدای تعالی در قرآن مجید، این امر در امت های پیشین نیز سابقه داشته است.
نبوت حضرت یحیی علیه السلام در کودکی و سخن گویی فصیح و عالمانه حضرت عیسی علیه السلام در گهواره، نمونه هایی قرآنی از این دست به شمار می رود. صفوان بن یحیی، از یاران مخلص امام رضا علیه السلام ، می گوید در مدینه به حضور آن حضرت شرف یاب شدم و عرض کردم: پیشی از آن که خداوند ابوجعفر (جواد) را به شما عنایت فرماید، درباره امام بعد از شما پرس وجو می کردیم و شما می فرمودید خداوند به من پسری عنایت خواهد فرمود. اکنون خداوند پسری به شما عنایت کرد و چشم ما به وجود وی روشن گردیده است. تکلیف ما پس از شما چیست و امام ما چه کسی خواهد بود؟ امام رضا در پاسخ به امام جواد که در مقابلش ایستاده بود اشاره نمود. من در جواب گفتم فدایت شوم او که بیش از سه سال ندارد؟! امام رضا علیه السلام فرمود: «کمی سن ایرادی ندارد؛ چون حضرت عیسی در حالی که کم تر از سه سال سن داشت به پیامبری رسید». رفع شبهه از آنجایی که رسیدن به مقام امامت امت در سنین خردسالی با عقل ظاهربین گروهی از مردم قابل توجیه نبود، پرسش های دشوار و پیچیده ای مطرح می کردند تا به خیال خام خود، حضرت امام جواد علیه السلام را در میدان رقابت علمی شکست دهند. اما امام جواد علیه السلام با پاسخ های روشن از این آزمون ها سربلند بیرون آمده، هرگونه تردیددرمورد امامت خود را از بین برد و اصل امامت راتثبیت کرد.ازاین رو در زمان امام هادی علیه السلام این موضوع مشکلی ایجاد نکرد؛ زیرا برای همه روشن شده بود که در برخورداری از این منصب الهی، خردسالی تأثیری ندارد.
منبع:دریای سخاوت: بسته مناسبتی ویژه امام جواد علیه السلام تکرار نام پدیدآور: تنظیم و تدوین دفتر پژوهش های کاربردی _ گروه تاریخ و مناسبت ها
1 نظر » 
روز بیست و پنجم ذی القعده روز دحوالارض یعنی پدیدارشدن خشکی از زیر آب است پس از آنکه همه زمین را آب گرفته بود. علامه شعرانی در کتاب نثر طوبی ذیل واژه “دحو” می آورند: «دحو : گستردن . وَ الأرضَ بَعدَ ذَلِکَ دَحَئَهَا ؛ زمین را پس از آن بگسترد. چنان که در لغت ارض گذشتّ مراد از آن کره زمین نیست، بلکه سطح خشکی است مقابل دریا و کوه، کوه و آب از زمین نیستند و به مقتضای این آیه، خشکی زمین که (آن را) رُبع مسکون می نامند پس از خلقت اوّلین، پدید آمد. چون سطح کره ی خاک را آب از همه جانب فرا گرفته بود، و این خشکی که برجسته و از آب بیرون آمده، مانند جزیره است که از قعر دریا برجهد و بالا آید و به تدریج پهن و گسترده و بزرگ شود. … طبیعیان امروز هم گویند: آب به همهی زمین احاطه داشت و خشکی به عللی از قعر آب برآمد و بر سطح زمین چین ها و شکنج ها هویدا شد . »

و در کتاب شریف مفاتیح الجنان در مورد دحو الارض و اعمال شب و روز آن آمده است: شب بيست و پنجم: شب دحوالارض است، يعنى پهن شدن زمين از زير كعبه به روى آب و از شبهاى بسيار شريف است كه رحمت خدا در آن نازل مى شود و قيام به عبادت در آن اجر بسيار دارد و از حسن بن على وشّاء روايت شده كه گفته: من كودك بودم كه با پدرم در شب بيست و پنجم ماه ذی القعده در خدمت حضرت امام رضا عليهالسلام شام خورديم. حضرت فرمود: امشب حضرت ابراهيم و حضرت عيسى عليهماالسلام متولد شده اند و زمين از زير كعبه پهن شده، پس هر كه روزش را روزه بدارد چنان است كه شصت ماه روزه داشته باشد و در روايت ديگر است كه فرمود: در اين روز حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه شریف قيام خواهد كرد.

روز بيست و پنجم: روز دحوالارض است، يكى از آن چهار روزى است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است و در روايتى آمده كه روزه اين روز همانند روزه هفتاد سال است و در روايت ديگر آمده كه كفاره هفتاد سال است و هر كه اين روز را روزه بدارد و شب را به عبادت بسر آورد، براى او عبادت صد سال نوشته شود و براى روزه دار اين روز كه هر چه در ميان زمين و آسمان است استغفار كند و اين روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر شده و براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز اجر بسيارى است و برای اين روز جز روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دو عمل ديگر وارد است: اول: نمازى كه در كتابهاى علماى شيعه از اهل قلم روايت شده و آن دو ركعت است در وقت چاشت (بالا آمدن آفتاب تا پيش از گذشتن از وقت ظهر) در هر ركعت پس از سوره حمد پنج مرتبه سوره الشمس خوانده شود و پس از سلام بگويد: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ؛ هيچ جنبش و نيرويى نيست مگر به خداى برتر بزرگ». آنگاه دعا كند و بخواند:

«يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِي عَثْرَتِي يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِي يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِي وَارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَاتِي وَ مَا عِنْدِي يَا ذَاالْجَلالِ وَالْإِكْرَامِ؛ اى ناديده گير لغزشها لغزشم را ناديده گير، اى اجابت كننده دعاها، دعايم را اجابت كن. اى شنواى صداها، صدايم را بشنو و به من رحم كن و از بديهايم و آنچه نزد من است درگذر، اى صاحب بزرگى و بزرگوارى». دوم: خواندن دعايى كه شيخ در كتاب «مصباح» فرموده، خواندن آن مستحب است: «اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ كَاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ أَسْأَلُكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ مِنْ أَيَّامِكَ الَّتِي أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ وَدِيعَةً وَ إِلَيْكَ ذَرِيعَةً وَ بِرَحْمَتِكَ الْوَسِيعَةِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ فِي الْمِيثَاقِ الْقَرِيبِ يَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ كُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى كُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَأَعْطِنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِكَ الْمَخْزُونِ غَيْرَ مَقْطُوعٍ وَلامَمْنُوعٍ {مَمْنُونٍ } تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ؛ خدايا اى گستراننده كعبه و شكافننده دانه و برگيرنده سختى و برطرف كننده هر گرفتارى، از تو مى خواهم در اين روز از روزهايت كه حقش را بزرگ گرداندى و سبقتش را پيش انداختى و آن را نزد اهل ايمان امانت و و به سوى خود وسيله قرار دادى و به رحمت گسترده ات كه بر محمد درود فرستى آن بنده برگزيده ات در پيمان نزديك، روز ديدار شكافنده هر امر بسته و دعوتكننده به حق و بر اهل بيت پاكش آن راهنمايان و روشن كنندگان راه حق، ستونهاى جبار و متوليان بهشت و دوزخ و عطا كن به ما از عطاى در خزانه ات كه نه بريده شود و نه منع گردد تا به وسيله آن توبه و بازگشت خوبى براى ما فراهم نمايى».

«يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَكْرَمَ مَرْجُوٍّ يَا كَفِيُّ يَا وَفِيُّ يَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِيٌّ الْطُفْ لِي بِلُطْفِكَ وَ أَسْعِدْنِي بِعَفْوِكَ وَ أَيِّدْنِي بِنَصْرِكَ وَلاتُنْسِنِي كَرِيمَ ذِكْرِكَ بِوُلاةِ أَمْرِكَ وَ حَفَظَةِ سِرِّكَ وَاحْفَظْنِي مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى يَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِي أَوْلِيَاءَكَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِي وَ حُلُولِ رَمْسِي وَانْقِطَاعِ عَمَلِي وَانْقِضَاءِ أَجَلِي اللَّهُمَّ وَاذْكُرْنِي عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَيْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِيَنِيَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِي دَارَالْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِي مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ؛ اى بهترين خوانده شده و كريم ترين اميد شده، اى كفايت كننده، اى وفادار، اى آن كه لطفش پنهانى است به لطفت به من لطف كن و به عفوت خوشبختم نما و به يارى ات تأييدم فرما و از ذكر كريمانه ات فراموشم مكن به حق متوليان امرت و نگهبانان رازت و از گرفتاريهاى روزگار تا روز قيامت و برانگيخته شدن خفظم كن هنگام بيرون آمدن جانم و فرو رفتن در قبرم و تمام شدن كارم و سپرى شدن عمرم. اوليايت را به بالينم حاضر كن، خدايا يادم كن بر طول پوسيدگى، زمانى كه در ميان توده هاى خاك فرود آيم و فراموش كنندگان از مردم فراموشم كنند و در خانه اقامت فرودم آر و در منزل كرامت جايم ده».

«وَاجْعَلْنِي مِنْ مُرَافِقِي أَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِكَ وَاصْطِفَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي لِقَائِكَ وَارْزُقْنِي حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِيئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِي حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَاسْقِنِي مِنْهُ مَشْرَبا رَوِيّا سَائِغا هَنِيئا لاأَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لاأُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لاعَنْهُ أُذَادُ وَاجْعَلْهُ لِي خَيْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِيعَادٍ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَالْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ وَ بِحُقُوقِ {لِحُقُوقِ } أَوْلِيَائِكَ الْمُسْتَأْثِرِينَ اللَّهُمَّ وَاقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِكْ أَشْيَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِكَهُمْ وَاسْلُبْهُمْ مَمَالِكَهُمْ وَ ضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسَالِكَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِكَهُمْ؛ و از دوستان اوليايت و برگزيدگان و خاصان درگاهت قرارم ده و ديدارت را بر من مبارك گردان و پيش از فرارسيدن پايان عمرم حسن عمل روزى ام فرما، در حالى كه پاك از لغزشها و گفتار بى پايه و منطق تباه باشم.

خدايا مرا به حوض پيامبرت محمد (درود خدا بر او و خاندانش) وارد كن و از آن به من بنوشان، نوشاندنى سيراب كننده، روان و گوارا كه پس از آن هرگز تشنه نشوم و از ورود به آن طرد نگردم و از آن منع نشوم و آن را قرار ده برايم بهترين توشه و كاملترين وعده گاه روزى كه گواهان بپا مى خيزند. خدايا لعنت كن گردنكشان گذشته و آينده را هم آنان كه حقوق اوليايت را به ناحق به خود اختصاص دادند. خدايا پايه هايشان را بشكن و پيروان و عمالشان را نابود ساز، زمينه هاى هلاكتشان را بزودى فراهم فرما و كشورهايشان را از دستشان بگير و راههايشان را بر آنان تنگ كن و بر آنان كه با آنان سهيم و شريكند لعنت فرست».

«اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِيَائِكَ وَارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَاجْعَلْهُ لِدِينِكَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِكَ فِي أَعْدَائِكَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِكَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَيْتَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَكَ حَتَّى تَرْضَى وَ يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ جَدِيدا غَضّا وَ يَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ يَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ آبَائِهِ وَاجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَابْعَثْنَا فِي كَرَّتِهِ حَتَّى نَكُونَ فِي زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِكْ بِنَا قِيَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَيَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَيْهِ {عَلَى مُحَمَّدٍ} وَارْدُدْ إِلَيْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَيْهِ {عَلَيْهِمْ} وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ؛ خدايا در فرج دوستانت شتاب كن و حقوق تاراج رفته آنان را به آنان بازگردان و قائم آنان را به حق آشكار كن و او را يارى رسان دينت بدار و درباره دشمنانت فرمانده به فرمانت قرار ده. خدايا فرشتگان پيروزى را گرداگرد او همواره بدار و به آن دستورى كه در شب قدر به او القا كردى او را انتقام گيرنده خويش قرار ده، تا جايى كه خشنود شوى و دينت به وسيله او و بدست او به گونه اى نو و تازه بازگردد و حق به طور كامل ناب شود و باطل به صورت همه جانبه به دور افكنده شود. خدايا بر او و همه پدرانش درود فرست و ما را از همنشينان و خاندانش قرار بده و در زمان بازگشتش ما را برانگيز تا در دوران او در شمار يارانش باشيم.

خدايا درك قيامش را روزى ما كن و در روزگارش ما را حاضر كن و بر او درود فرست و سلام او را به ما بازرسان، درود و رحمت خدا و بركاتش بر او باد. ميرداماد در رساله اربعه ايام خود، در بيان اعمال روز دحوالارض فرموده است: زيارت امام رضا عليهالسلام در اين روز افضل اعمال مستحب، و مؤكدترين آداب مى باشد، و همچنين زيارت آن حضرت در روز اول ماه رجب الفرد در نهايت تأكيد بوده و نسبت به آن ترغيب بسيار شده است.
منبع:دانشنامه اسلامی
2 نظر » 
به طور کلی نام ها و القابی که برای برخی از افراد انتخاب می شود، هر یک پیام خاصی دارد که القاب امام رضا(ع) نیز این گونه است.

برخی از تاریخ نگاران اهل سنت، لقب «رضا» را انتخاب مأمون برای امام می دانند و بر این باورند که در پی پذیرش ولایت عهدی امام، مأمون وی را به این لقب خواند. نخستین کسی که این موضوع را مطرح کرده، محمد بن جریر طبری ، وی در ضمن نقل حوادث سال 201 ه .ق چنین می نویسد:

«در این سال (201 ه .ق) مأمون، علی بن موسی بن جعفر(ع) را ولی عهد و جانشین خود قرار داد و او را «الرضی من آل محمد» نامید». ابن خلدون نیز به همین مطلب اشاره می کند، ولی به جای «الرضی من آل محمد» عبارت «الرضا من آل محمد» را آورده است. این نام گذاری مأمون، در دیگر مدارک اهل سنت نیز آمده است. برخی دیگر از دانشمندان اهل سنت با استناد به حدیث امام جواد(ع)، این ادعا را که مأمون این لقب به آن حضرت داده است، رد می کنند. در حدیثی از امام محمد تقی(ع) می خوانیم: «خدای متعال بدین جهت که تمامی مخالفان و موافقان وی از او راضی بودند، لقب «رضا» را به پدرم داده است».
شاعر خوش ذوق، این موضوع را چنین به نظم درآورده است: امام، علی نام، عالی نسب پناه عجم، مقتدای عرب از او بوَد راضی جهان آفرین از آن رو رضا گشت او را لقب.

بررسی مدارک موجود نشان می دهد که نام گذاری و تعیین لقب برای امام، موضوعی فراتر از تحلیل های تاریخ نگاران است. در این زمینه، دلایل را می توان به دو دسته تقسیم کرد :
الف) دلایلی که تنها معتقدان و شیعیان اهل بیت(ع) ارائه داده اند که تبیین کردنی هستند و در آن یادآور شده اند که این نام ها و القاب به وسیله پیامبر و چه بسا از طریق وحی تعیین شده است. همان گونه که امام رضا(ع) را در روایت «لوح محفوظ»، رضا نامیده اند.

ب) روایاتی که برای همه پذیرفتنی بوده و از امامان پیشین صادر شده که در آنها به لقب «رضا» تصریح شده است. افزون بر آنچه یاد کردیم، در اسناد پیش از ولایت عهدی امام رضا(ع)، از سوی مأمون لقب «رضا» برای آن حضرت دیده می شود. برای نمونه، در نامه ای که فضل بن سهل برای حضرت فرستاده و از امام دعوت کرده است تا به توس عزیمت کند، چنین می خوانیم: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ لعلی بن موسی الرضا… مِن ولیه الفضل بن سهل…». بنابراین، می توان اطمینان یافت که لقب «رضا»، از دستاوردهای ولایت عهدی نبوده است، گرچه برخی از دانشمندان اهل سنت بر آن عقیده اصرار دارند.

منبع: امام رضا علیه السلام از دیدگاه اهل سنت ؛ نویسنده محمدعلی چنارانی
2 نظر » 
در میان بانوان بیت رسالت و امامت، دو بانوی آسمانی اند که از جهات گوناگون شبیه به یکدیگرند و وجه شباهت و قدر مشترک بین آن دو، فراوان است. آن دو بزرگوار، یکی حضرت زینب کبری، عقیله آل هاشم علیهم السلام است و دیگری حضرت فاطمه معصومه علیها السلام.

1) هر دو سرافرازند که دختر امام معصوم علیه السلام هستند، زینب کبری دختر بزرگوار حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و حضرت معصومه علیها السلام دختر والاگهر حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام.
2) هر دو بزرگوار خواهر امام معصوم اند، یکی خواهر امام حسن و امام حسین علیهما السلام و دیگری خواهر حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام است.
3) هر دو بانوی خاندان وحی، افتخاری دارند که عمه امام معصوم می باشند، یکی عمه حضرت امام زین العابدین علیه السلام و دیگری عمه حضرت جواد الائمه علیه السلام. 4) هر دو مورد تقدیس و تکریم امام معصوم قرار گرفته و حجّت بالغه الهی، زبان به مدح و ثنا و ستایش آن دو گوهر گران بها گشوده است.

5) هر یک از این دو بانوی بزرگ اسلام، مورد تعظیم و احترام سه امام مفترض الطاعه قرار گرفته اند: حضرت زینب علیها السلام از ناحیه پدر بزرگوارش، امیرمؤمنان علیه السلام و از سوی برادرش حضرت سیدالشهدا علیه السلام و از ناحیه برادر زاده شان حضرت امام زین العابدین علیه السلام مورد ستایش قرار گرفتند. حضرت معصومه علیها السلام از ناحیه جد بزرگوارش، حضرت صادق علیه السلام و از جانب برادر بزرگوارش، حضرت رضا علیه السلام و از سوی فرزند برادرشان، حضرت جوادالائمه علیه السلام، مورد مدح و ثنا واقع شده اند.
6) هرکدام از این دو بانوی با جلالت، شدّت علاقه نسبت به برادر عزیز و والامقام خود داشتند، حضرت زینب علیها السلام، نسبت به امام حسین علیه السلام و حضرت معصومه، نسبت به امام علی بن موسی الرضا علیه السلام.
7) هر دو معظّمه به خاطر علاقه به برادرشان، خانه و زندگی خویشتن را رها کرده، وطن را ترک گفتند و رنج سفر را بر خود هموار نمودند، حضرت زینب علیها السلام از مدینه به عراق و بالاخره به شام رفت و حضرت معصومه علیها السلام از مدینه به ایران و بالاخره در سرزمین قم رحل اقامت افکند.

8) هر دو بانوی بزرگوار، زادگاه شان مدینه، ولی مدفنشان در نقطه ای دور از زادگاه شان هست، حضرت زینب علیها السلام در شام یا مصر، بنابر نظر مشهور و حضرت معصومه در ایران و شهر مقدّس قم.
9) مدفن هر یک از این دو بانوی بهشتی، زیارت گاه عاشقان و علاقه مندان خاندان پیغمبر است و مرقد مطهر و منوّر هر یک از آنان، دلدادگان بی شمار دارد و مردم مسلمان، حتی از شهرهای دور برای زیارت آن ها با تمام اشتیاق، سفر نموده و تشرف به اعتاب مقدسه آنان فخر و مباهات می کنند.
10) هر کدام از این دو مکرّمه، دو محل زیارت دارند، حضرت زینب علیها السلام در مصر و در شام و حضرت معصومه علیها السلام در بیت النور محل اقامت و عبادتشان و دیگر مدفن مقدّس و حرم مطهر آن بانوی با جلالت.

منبع:
عمه سادات زندگي حضرت معصومه سلام الله عليها : و تاريخ مختصر شهر مقدس قم/ابو القاسم حمیدی
2 نظر » 
باید توجّه داشت که اصل وابستگی سایر ممکنات به وجود امام سلام اللّه علیه و چگونگی آن و مسایل مشابه آن را، دانشمندان و علمای حکمت و عرفان با دلایل عقلی و فلسفی و عرفانی اثبات کرده اند، چنان که به وسیله وحی و خبر آنان که با عالم غیب ارتباط و اتصال دارند و از غیب عالم و علم کتاب و روابط نهانی و پنهانی ممکنات با یکدیگر، به اذن اللّه تعالی و به عنایت و لطف او مطّلع می باشند، نیز ثابت است. و طبق همین اطلاعاتی که ایشان به ما می دهند، فرضا دلیل عقلی مستقل هم نباشد، به آنچه خبر می دهند اعتقاد پیدا می کنیم.
زیرا برای تحقیق این گونه موضوعات به خصوص تفاصیل آن راهی مطمئن تر و باوربخش تر از وحی و اخبار انبیا و اوصیای آنها نیست؛چنان که وجود ملائکه و اصناف آنها و مأموریت ها و مداخلاتشان در عالم و تصرفات و ارتباطاتی که با تنظیم عالم دارند،

برحسب قرآن مجید و احادیث شریفه ثابت و مسلم است و هر کس به نبوّت و وحی و قرآن مجید و رسالت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مؤمن باشد، به آن نیز ایمان دارد؛ زیرا ایمان به صدق انبیا و وحی و اِنباء و اِخبار آنها قابل تبعیض نیست؛ بنابراین در این موضوع نیز این راه شناخت، مورد استناد و کمال اعتماد و یقین آور و اطمینان بخش است.
برحسب روایاتی که در تفسیر بعضی از آیات قرآن مجید وارد شده و همچنین روایاتی که مستقلاً روایت شده، وابستگی جهان به وجود امام علیه السلام ثابت است؛ و هرچند بعضی از این روایات به وابستگی بعضی از این عالم مثل زمین، بیشتر دلالت نداشته باشد؛ امّا بعضی دیگر بر وابستگی کل دلالت دارد. مضافا اینکه بعضی از معیارها و ملاک ها که این وابستگی را تأیید می نماید، عام است و وابستگی کل عالم را اثبات می کند.

ناگفته نماند: از طرق اهل سنّت نیز احادیثی که فی الجمله دلالت بر این موضوع دارد، روایت شده است؛ مثل روایتی که “عبداللّه بن بطه عکبری” که از محدّثین مشهور و نامدار است،در کتاب “الانابه” به سند خود از عبداللّه بن امیه مولی مجاشع،از یزید رقاشی، از انس بن مالک به این لفظ روایت کرده است:
انس گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«لا یَزالُ هذَا الدِّینُ قائِما إِلی اِثْنَی عَشَرَ، فَإِذا مَضُوا ساخَت ی الاْءَرْضُ بِأَهْلِها»؛
همواره این دین برپا خواهد بود تا دوازده نفر، پس وقتی که آن دوازده نفر درگذشتند، زمین اهل خود را فرو خواهد برد».
و چنان که از بعضی احادیث استفاده می شود، از دوران صدر اوّل و عصر صحابه، افراد برجسته ای از آنان، مانند سلمان و ابوذر که نمی توان اعتقاداتشان را جز به استناد به هدایت و بیان و ارشاد حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله مستند دانست این وابستگی را بازگو کرده و به دیگران می آموختند، چنان که از سلمان و ابوذر در مقام توصیف امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده است:
«إِنَّهُ لَزَرُّ الاْءَرْضِ الَّذِی تَسْکُنُ إِلَیْهِ وَیُسْکَنُ إِلَیْها، وَلَوْ فُقِدَلاَءَنْکَرْتُمُ الاْءَرْضَ وَأَنْکَرْتُمُ النّاسَ»؛
«علی علیه السلام قوام زمین است که زمین به سوی او آرام می گیرد و به سوی آن سکون و آرامش حاصل می شود، و اگر او (یا جانشین او) نباشد، هرآینه زمین را دگرگون (به وضع دیگر) و مردم را منکر و ناشناخته خواهید دید».

ابن اثیر در نهایه و ابن منظور در لسان العرب، “زرّ” را به استخوانی که در زیر قلب است و قوام قلب را به آن گفته اند، معنی کرده اند.
حاصل اینکه: با مراجعه اجمالی به روایات و احادیث شیعه و اهل سنّت و زیارات معتبر مثل جامعه کبیره، ارتباط وجود سایر ممکنات و بقای زمین؛ بلکه عالم، نزول باران، برکات و رحمت های الهی، افاضه فیوضات و نعمت ها به وجود امام علیه السلام فی الجمله ثابت و مسلم است؛ البته شکی نیست که یگانه راه نجات و امان از گمراهی، شناختن امام، قبول امامت او و پیروی از او است که علاوه بر احادیث متواتر ثقلین و سفینه و امان، حدیث مشهور بین شیعه و اهل سنّت که حمیدی در “جمع صحیحین” آن را روایت کرده است، با کمال تأکید و توعید بر آن دلالت دارد، متن این حدیث به روایت حمیدی (در جمع صحیحین) این است:
«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَهَ الْجاهِلِیَّهِ»؛
«هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، مرده است (مانند) مردن جاهلیت».

و فخر رازی از حضرت رسول علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ، فَلْیَمُتْ إِنْ شآءَ یَهُودِیّا وَإِنْ شآءَ نَصْرانِیّا»؛
«هرکس بمیرد در حالی که نشناخته باشد امام زمان خود را، پس اگر خواست یهودی بمیرد و اگر خواست نصرانی».
کلام معجزنظام حضرت علی علیه السلام ، تصریح این بیان و اقتباس از فرمایش حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله است، که مفخر علمای اسلام سید رضی از آن حضرت روایت نموده است:
«وَإِنَّمَا الاْءَئِمَّهُ قُوّامُ اللّه ِ عَلی خَلْقِهِ وَعُرَفآؤُهُ عَلی عِبادِهِ، وَلا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلاّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ، وَلا یَدْخُلُ النّارَ إِلاّ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَأَنْکَرُوهُ»؛
«همانا امامان از سوی خدا و به امر خدا، قائم بر خلق خدا و برپا دارندگان آنها، و مدبر و مدیر امور، نگهبان مصالح و سرپرست بندگان خدا می باشند داخل بهشت نمی شود مگر آن کس که بشناسد ایشان را و ایشان او را بشناسند و داخل آتش نمی شود مگر کسی که ایشان را نشناسد و انکار کند، و امامان علیهم السلام او را نشناسند و انکار نمایند».

و در رابطه با این مسایل است، فرمایش دیگر آن حضرت:
«أَلا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمآءِ إِذا خَوی نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ»؛
«آگاه باشید! به تحقیق مثل آل محمّد علیهم السلام مثل ستاره های آسمان است که هرگاه ستاره ای بخواهد غروب کند، ستاره دیگر طلوع نماید».
این گونه احادیث و احادیثی که مدلول آنها گسترده تر است، از حدّ تواتر گذشته است و مورد نظر در این رساله، استقصا و احصای آن احادیث و تحقیق در مقدار دلالت آنها نیست، که احصا و بررسی این احادیث به کاوش بسیار و مطالعات زیاد و تألیف کتابی مفصّل و بزرگ نیاز دارد.
آنچه در این رساله به طور مختصر در نظر است، توجیه و تفسیر عقلی و علمی و منطقی این وابستگی و بیان امکان و صورت وقوع آن است که در ضمن چند بیان توضیح و توجیه می شود. و اگرچه بحث و بررسی را می توان در دو زمینه قرار داد؛ یکی ارتباط اصل وجود ممکنات به وجود امام علیه السلام و دیگری ارتباط بقای آنها به وجود آن حضرت علیه السلام ، امّا به ملاحظه اختصار و عدم تکرار، در طی چند بررسی و توجیه، معقولیت و منطقی بودن هر دو جهت را به یاری خداوند متعال بیان خواهیم کرد.
وما توفیقی إلاّ باللّه، علیه توکّلت وإلیه أنیب
منبع:وابستگي جهان به امام زمان عليه السلام/ لطف الله صافي گلپايگاني
1 نظر » 
دوران تحول فکرها و پیدایش و گسترش فرقه های گوناگون اسلامی و غیراسلامی بود. برخی از این فرقه ها که سابقه بیشتری داشتند توانسته بودند تا حدی برای خود چارچوبی تنظیم و افرادی را به تشکیلات خود جذب کنند و نیز جهت گیری عمومی و کلی تمامی فرقه ها ضدیت با فرقه ناجیه شیعه ومکتب امامت بود. از این رو امام صادق (علیه السلام) به عنوان پیشوای امت و پاسدار مکتب اسلام نمیتوانست در برابر این فرقه های نوپا و بی اساس بی تفاوت باشد، بلکه باید در برابر همه آنها به اقتضای مصالح اسلام موضع بگیرد و نظر قاطع اسلام را ارایه دهد و به شبهات و اشکالات مطرح شده از سوی آنان پاسخ گوید. مکتبها و مسلکهای انحرافی موجود در دوران امام صادق (علیه السلام) به دو بخش عمده تقسیم می شدند: اسلامی و غیراسلامی. الف- فرق اسلامی در دوران امامت امام صادق (علیه السلام) فرقه های زیادی به نام اسلام، لیکن منحرف از خط امامت و ولایت، پدید آمده و یا رشد کردند و هر کدام عده ای را به سوی خود جذب کردند

مهمترین و مشهورترین این فرقه ها عبارتند از: 1. معتزله: فرقه معتزله در اوایل قرن دوم هجری و در دوران امامت امام باقر (علیه السلام) پدید آمد. معبد جهنی، غیلان دمسقی و یونس اسواری نخستین کسانی بودند که نسبت افعال انسان را به خداوند انکار کردند و گفتند: انسان در انجام افعال خود توانا و مستقل است و خداوند در افعال بندگانش هیچ نقشی ندارد. اصحاب و یاران پیامبر (صلّی الله علیه وآله) که هنوز زنده بودند از تفکر غلط آنان بیزاری جسته، به امت اسلامی توصیه می کردند که با «قدریه» (که بعدها معتزله نامیده شدند) رابطه برقرار نکنند. به آنان سلام نگویند، به عبادت بیمارانشان نروند و بر جنازه مرده هایشان نماز نگزارند. پس از کشته شدن معبد، واصل بن عطا که از موالی ایرانی و از شاگردان حسن بصری بود از استاد کناره گرفت و به تبلیغ و نشر آزاد معبد پرداخت. از آن پس پیروان او به نام «معتزله» معروف شدند. امام صادق (علیه السلام) - برغم کشمکشها و اختلاف فکری موجود- موفق شد با تعلیمات و راهنماییهای لازم، پیروان خود را از فروافتادن در دام جریانهای فکری حفظ کند. آن حضرت درگیر و دار جدال فکری بین جبریها و قدریها با بیان جمله: «لاجبر و لاتفویض و لکن امر بین امرین» نه جبر درست است و نه تفویض، بلکه امری است میان آن دو. هر دو تفکر انحرافی «اشاعره» و «معتزله» را که یکی قایل به جبر و دیگری قایل به تفویض بود، نفی کرد و با این رهنمود، پیروان خود را از آشفتگی و حیرت و فرو افتادن در دام هریک رهایی بخشید.

2. مرجئه: فرقه مرجئه در ابتدا با انگیزهای سیاسی به وجود آمد و امویان در پدید آوردن آن نقش مؤثری داشتند. آنان ایمان را تنها اعتقاد قلبی می دانستند و معتقد بودند با وجود ایمان، هیچ گناهی به انسان زیان نمیرساند. کسی که در دل مؤمن به خدا باشد، هرچند با زبان اظهار کفر نماید یا در عمل بت بپرستند و یا طبق آیین یهود و نصارا رفتار کند، چون از دنیا رود اهل بهشت خواهد بود.» همچنان که آیت الله جعفر سبحانی در ملل و نحل آوردهاند: «مرجئی یری ان العمل لیس جزءاً من الایمان وانه لا تضر معه معصیه کما لا تنفع مع الکفر طاعه.» مرجئه معتقد بود که عمل جزیی از ایمان نمیباشد و با وجود ایمان معصیت به آن ضرری نمیزند همچنانکه با کفر، طاعت پروردگار نفعی نمیرساند. مرجئه با این اعتقاد سخیف، افراد را در ارتکاب به گناهان جری می ساختند و پشتیبان و یاور ستمگران بودند. امامان (علیهم السلام) در تعلیمات خود، همواره بر این نکته تأکید داشتند که ایمان و اعتقاد قلبی توأم با عمل است و مؤمن واقعی کسی است که گفتار و کردارش تأیید کننده ایمان او باشد. به عنوان نمونه، از امامصادق (علیه السلام) سؤال شد حقیقت ایمان چیست؟ فرمود: «ایمان عبارت است از اقرار به زبان، اعتقاد در قلب و عمل به اعضا و جوارح.» در تأکید عمل و اینکه حُب به اهل بیت بدون عمل صالح موجب آمرزش نخواهد شد چنین روایت شده است: «در کتاب معانی الاخبار از حضرت صادق (علیه السلام) روایت می کنند که یکی از اصحاب آن حضرت عرض کرد: ان من موالیکم من یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو. بعضی از دوستان شما اعمال ناشایستی می کنند و می گویند امیدواریم به آمرزش. یعنی آمرزش را مرهون دوستی اهل بیت می دانند و مرتکب زشتکاری می شوند. آن حضرت فرمود: کذبوا و الله لیسوا من موالینا فان من رجا شیئا عمل له ومن خاف من شیء هرب منه. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: «به خدا قسم که دروغ می گویند از دوستان ما نیستند. زیرا هر که چیزی را بخواهد برای به دست آوردن آن مجاهده نماید و از هر چیز بترسد از او بگریزد و پرهیز کند.» علاوه بر این رهنمودهای کلی، در خصوص «مرجئه» نیز بیانات صریحی دارند. عمر بن محمد می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خداوند قدریه را لعنت کند، خداوند حروریه (خوارج) را از رحمت خود دور گرداند. خداوند مرجئه را لعنت کند، خدا مرجئه را لعنت کند.» راوی پرسید: قدریه و خوارج را هر کدام یک بار لعنت کردید ولی مرجئه را دوبار. فرمود: «به خاطر اینکه اینان می پندارند کشندگان ما مؤمن هستند. بدین جهت لباسهای آنان تا روز قیامت آغشته به خون ماست.»

3. کیسانیه: مذهب شیعه تا پایان دوران امامت پیشوای سوم انشعابی پیدا نکرد. پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) هرچند اکثریت شیعیان به امامت فرزندش امام سجاد (علیه السلام) قایل شدند ولی اقلیتی معروف به «کیسانیه» قائل به امامت «محمدبن حنفیه» فرزند حضرت علی (علیه السلام) شدند. امام صادق (علیه السلام) در برابر این جریان منحرف موضع گرفت و با بیانات و سخنان روشنگرا نه خود، ضمن ابطال پندار آنان، افراد گمراه شده را که زمینه اصلاح و بازگشت به حق در آنان وجود داشت، هدایت کرد و کوشید حمیری از جمله ایشان بود. حیان سراح، یکی از سران کیسانیه به حضور امام صادق (علیه السلام) رسید. امام (علیه السلام) از او پرسید: ای حیان! نظر اصحاب و یارانت درباره محمد حنفیه چیست؟ گفت: می گویند او زنده است و روزی می خورد. فرمود: پدرم برای من نقل کرد که وی جزء افرادی بوده است که به هنگام بیماری محمد به عیادتش رفته و چشمهایش را بسته و او را در داخل قبر نهاده است … » . امام (علیه السلام) در سخنی دیگر فرمود: «محمد بن حنفیه نمرده مگر آنکه به امامت علی بن حسین (علیه السلام) اعتراف کرد.»

4. زیدیه: فرقه زیدیه، دومین گروه منشعب از شیعه است که در تاریخ اسلام و پس از شهادت امام سجاد (علیه السلام) به وجود آمده است. این گروه اندک به جای گرایش به امام باقر (علیه السلام) قائل به امامت فرزند امام سجاد (علیه السلام) زید گردیدند و به «زیدیه» معروف شدند. امام صادق (علیه السلام) در برابر این حرکت انحرافی نیز به شدت موضع گرفت. در گام نخست، سران آن مانند کثیر، سالم بن ابوحنیفه و ابوجارود را افرادی کذاب و دروغگو خواند و آنان را سزاوار لعنت الهی دانست. در گام دوم، اصل تشکیلات زیدیه را منحرف از خط امامت معرفی کرده یارانش را از هرگونه کمک و همکاری با این گروه منع می کرد. عمربن یزید می گوید: از امام صادق (علیه السلام) از صدقه دادن و کمک نمودن به ناصبی ها و زیدیه پرسیدم. امام (علیه السلام) فرمود: «هیچگونه کمکی به آنها نکن و چنانچه می توانی حتی آب نیز به ایشان مده، زیدیه همان افراد ناصبی و دشمنان سرسخت ما هستند.»

5. غلات: در آخر دوران امامت امیرمؤمنان (علیه السلام) و در درون جامعه اسلامی، فرقه ای به نام «غلات» شکل گرفت. این فرقه در اثر پیشگویی ها و معجزاتی که از آن حضرت می دیدند در دوستی خود نسبت به آن بزرگوار غلو می کرده، او را به مرتبه خدایی رسانده یا قایل به حلول روح خدایی در او می شدند. در دوران امامت امام باقر و امام صادق علیهما السلام که شرایط برای آزادی نشر اندیشه های مختلف بیش از پیش فراهم شده بود. فعالیتهای این گروه نیز افزایش پیدا کرد. و کسانی همچون مغیره بن سعید و ابوالخطاب به نشر این تفکر کفر آمیز پرداختند. تفکر غلات، از سوی امامان معصوم به شدت مورد نفی و انکار قرار گرفت و آن بزرگواران با صراحت، بیزاری خود را از این فرقه گمراه اعلام کرده، آنان را سزاوار غضب الهی دانستند. امام صادق (علیه السلام) درباره آنان می فرماید: «سمعی و بصری و بشری و لحمی و دمی من هؤلاء براء، برئ الله منهم و رسوله، ما هؤلاء علی دینی ودین آبائی.» گوش، چشم، پوست، گوشت و خون (و خلاصه همه وجود) من از غلات بیزار است. خدا و پیامبرش نیز از ایشان بیزارند. آنان با آیین من و پدرانم رابطه ای ندارند. پیشوای ششم در سخن دیگری خطاب به شیعیان می فرماید: «جوانان خود را از خطر غلات برحذر دارید تا مبادا ایشان را فاسد کنند. غلات بدترین خلق خدا هستند، بزرگی خدا را کوچک می شمارند و نسبت به بندگان خدا ادعای ربوبیت می کنند، سوگند به خدا، غلات از یهود، نصارا، مجوس و مشرکان بدترند.» «امام صادق (علیه السلام) گاهی افراد خاصی از این فرقه را نام می برد و چهره شیطانی آنان را برای مردم برملا می ساخت. به عنوان نمونه در تفسیر آیه شریفه: (هل اُنبئکم علی من تنزل الشیاطین * تنزل علی کل افاک اثیم) آیا به شما خبر دهم که شیاطین برچه کسی نازل می شدند بر آنها بر هر دروغگوی گنهکار فرود می آیند. فرمود: آنان هفت نفرند: مغیره، بیان، صائد، حمزه بن عماره بربری، حارث شامی، عبدالله بن حارث و ابوالخطاب.» مبارزه امام (علیه السلام) با غلات به این مقدار که برشمردیم محدود نمیشود. بلکه آن حضرت در موارد زیادی در برخورد خصوصی با افراد، آنان را از خطر این اندیشه کفرآمیز برحذر و به صراط مستقیم رهنمود می ساخت. 6. صوفیه: در اوایل قرن دوم هجری در درون جامعه اسلامی افرادی پیدا شدند که خود را زاهد و صوفی می نامیدند. این گروه در راستای اعتقادات باطل و ضد اسلامی خود، در بهره گیری از نعمتهای الهی و مواهب طبیعی روش خاصی اتخاذ کردند و چنین وانمود کردند که روش صحیح و راه دین همان است که ایشان می روند. آنان مدعی بودند که به طور مطلق و در هر شرایطی باید از نعمتهای دنیوی دوری جست مؤمن واقعی کسی است که از پوشیدن لباس خوب، خوردن غذای لذیذ و سکونت در خانه وسیع اجتناب ورزد. طبعاً کسانی که این مواهب را مورد استفاده قرار می دادند از سوی این گروه به دنیا دوستی و خروج از مسیر ایمان متهم شده مورد تحقیر وملامت قرار می گرفتند. امام صادق علیه السلام در برابر این جریان انحرافی نیز موضع گرفت و ضمن تأکید و توصیه بر تهذیب نفس وتوجه به معنویات و دل بستن به دنیا و مظاهر آن، رهبران این گروه را افرادی «فاسد العقیده» و دشمن اهلبیت (علیهم السلام) قلمداد کرد. به نقل امام عسکری (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) درباره ابوهاشم کوفی (بنیانگذار فرقه صوفیه) سوال شد. آن حضرت فرمود: «او فردی فاسد العقیده بود. او کسی بود که مذهبی به نام تصوف وضع کرد و آن را، راه فراری برای عقیده ناپاک خود قرار داد.» یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) به آن حضرت عرض کرد: این ایام گروهی پیدا شدهاند به نام «صوفیه» درباره آنان چه می فرمایید؟ امام (علیه السلام) فرمود: «ایشان دشمنان ما هستند، کسانی که به آنان تمایل پیدا کنند جزء ایشان خواهند بود و با آنان محشور می شوند. به همین زودیها گروهی که نسبت به ما اظهار محبت می نمایند، به ایشان تمایل و شباهت پیدا می کنند و خود را با القاب آنها ملقب می سازند وسخنان آنها را تأویل می نمایند. کسانی که متمایل به آنان شوند از ما نیستند و ما از ایشان بیزاریم، و آنان که سخنان ایشان را رد و انکار کنند مانند کسانی هستند که در رکاب پیامبر (صلّی الله علیه وآله) با کفار نبرد می کردند.» امام صادق (علیه السلام) در برخورد حضوری با سران صوفیه ایشان را به اشتباه و انحراف خود متوجه کرده و نصیحت و ارشادشان می فرمود. نمونه بارز آن گفتگویی است که میان آن حضرت و سفیان ثوری در همین رابطه رخ داد و موجب شکست و سرافکندگی وی شده است.» در این باره در کتاب مغز متفکر جهان شیعه آمده است: «جعفرصادق همانطور که با شدت، نظریه مربوط به سرشت خدایی نسبت به پیغمبر اسلام و ائمه شیعه (شبیه اعتقاد مسیحیان نسبت به حضرت مسیح) را رد کرد با رهبانیت شیعیان و سایر فرقه های اسلامی به طور جدی مخالفت نمود. امام جعفر صادق (علیه السلام) می دانست که فکر رهبانیت اگر در مذهب شیعه قوت بگیرد، آن را از بین می برند. خاصه آن که حکومتهای وقت که از بنیامیه بودند، با شیعیان خصومت داشتند و گاه خصومت خود را علنی می نموده و زمانی پشت پرده با شیعیان دشمنی می کردند. نفع بنیامیه، در این بود که شیعیان، دست از دنیا بشویند و اعتکاف کنند و رابطه خود را با دنیای خارج قطع نمایند و کسی از خارج با آنها مربوط نباشد، و نتوانند به وسیله تبلیغ، مذهب شیعه را توسعه بدهند. آنها می دانستند بعد از اینکه شیعیان دست از دنیا شستند و تمام عمر خود را در یک دیر، به سر برند، بعد از چندی، بخودی خود از بین خواهند رفت.»

منبع :
دانستنيهاي حضرت امام صادق عليه السلام/ واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان .
1 نظر » 
گرچه امام وحجّت خدا در پشت پرده غیبت به تمامی شئونات و امورات وابسته به امامت مشغول است و او همچون خورشیدی است در پشت ابر که باعث برقراری نظام، در منظومه شمسی است، و نور خود را از پشت ابر به تمامی جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها منتشر مینماید، و همه آنها از وجودش بهرهمند میگردند.
امام عصر و حجتالهی نیز وجود مبارکش اگر چه در پشت پرده غیبت قرار گرفته، أمّا، برای نظام جهان خلقت مفید است و به برکت وجودش رزق و روزی تمام جانداران داده میشود، و نسبت به انسانها نیز توجه و عنایتهای ویژهای دارد از قبیل هدایتهای معنوی و دادرسیها و دستگیریها برای مضطرین وملتمسین در اطراف و اکناف عالم، و با دعاهای خود و بلکه با کارهای مخفیانه خود، نقشههای شوم و خطرناک دشمنان اسلام را باطل نموده، و باعث دوام اسلام و مسلمین، و بهخصوص مکتب تشیّع و پیروان آن میگردد.

آری اگر امروز بعداز گذشت چهارده قرن از ظهور و بروز اسلام و نزول قرآن مینگریم که اسلام و مکتب تشیّع برقرار است آن هم با وجود دشمنان قدرتمند و کینه توزی در هر عصر و زمانی همچون معاویه و فرزند خبیث او، یزید که یکی قسم میخورد و میگوید: واللَّه کاری بکنم که نام محمد صلی الله علیه و آله در زیر خاک مدفون گردد و دیگری واقعه طفّ و کربلاء را به پا میکند و به خیال خام خود، اصل و ریشه رسالت و امامت را نابود گرداند.
مع ذلک ما شاهد بقاء اسلام و مسلمین و مکتب اهل بیت عصمت و طهارت هستیم و این حاکی از این است که یک انسان الهی و روح بزرگی برای حفظ دین و دیانت در تلاش و تکاپو است و در همین رابطه از وجود نازنین حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که میفرماید: إنَّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسِیْنَ لِذِکْرِکُمْ ما توجه خودمان را از شما بر نمیداریم و شما را فراموش نخواهیم کرد.
اگر حضرت خضر آن عبد صالح و غائب از انظار، برای حفظ یک کشتی، تا بدست ظالم نیفتد و یا باقی ماندن گنجی تا صاحبان آن بزرگ شوند و نیز برای حفظ ایمان پدر و مادری، خود را به تکاپو میاندازد و کارهای عجیب و غریبی انجام میدهد تا مصالح ضعیفان و صاحبان حق پایمال نشود. قطعاً حجت غائب ما حضرت مهدی- ارواحنا فداه- ضمن هزاران هزار دادرسیها وکار سازیها برای بیچارگان وصاحبان ایمان، مخصوصاً برای استغاثه کنندگان بهدرگاه آن حضرت، برای حفظ اسلام و مکتب تشیّع بهمراتب سعی و تلاش بیشتری خواهند کرد.

منبع:دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی (ع) / تالیف حسین اوسطی.
1 نظر » 
عید فطر روز اول ماه شوال و در پایان ماه رمضان است.

عید فطر از مهمترین جشنها و اعیاد مسلمانان است. در کشورهای اسلامی، عید فطر از جمله اعیاد بسیار مهم محسوب میشود و معمولاً با تعطیلی رسمی همراه است.

در این روز، روزه حرام است و مسلمانان نماز عید برگزار میکنند. پرداخت زکات فطره در این روز بر مسلمانان واجب است.

در این روز اهمیت پیوندهای اجتماعی بیش از پیش نمایان میگردد و جامعه در جهت عاری شدن از فضای دو قطبی فقیر و غنی پیشروی میکند به گونهای که اساس توزیع ثروت بر پایه عدل و انصاف خواهد بود پرداخت زکات فطره به نوعی توجه دین به پیوند عبادت با روابط اجتماعی را نشان میدهد.

در ایران از سال ۱۳۹۰ با تصویب مجلس شورای اسلامی و تأیید شورای نگهبان عید فطر دو روز (روز عید و روز بعد) تعطیل است.
1 نظر » << 1 ... 129 130 131 ...132 ...133 134 135 ...136 ...137 138 139 ... 798 >>