
شیطان: نخستین کسی بود که بعضی کارها را مرتکب شد و پیش از او کسی آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قراراند:

- اولین کسی که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت: من از آتشم و او از خاک در حالی که آتش از خاک بالاتر است.

- اولین کسی که در پیشگاه با عظمت الهی تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد.
- اولین کسی که که معصیت و نافرمانی خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود.
- اولین کسی که به دروغ گفت: خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر کسی از آن بخورد تا ابد زنده می ماند و با خدا شریک می شود.
- اولین کسی که که قسم به دروغ خورد و گفت: من شما را نصیحت می کنم.
- اولین کسی که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.
- اولین کسی که منبر رفت و برای ملائکه سخنرانی و صحبت کرد.
- اولین کسی که که به خدا مشرک شد.
- اولین کسی که که غنا و آواز خواند، همان زمانی که آدم علیه السلام از درخت نهی شده خورد.
- اولین کسی که از خوشحالی سرود خواند و آن هنگامی بود که آدم به زمین آمد.
- اولین کسی که نوحه خواند و گریست؛ چون اورا به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهای آن نوحه و گریه کرد.
- اولین کسی که لواط کرد چون زمانی که به میان قوم لوط آمد خود را در اختیار آنان قرار داد تا با او لواط کنند.
- اولین کسی که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین کسی که دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سیلمان علیه السلام داد تا نظافت کنند.
- اولین کسی که ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، برای این که موهای اضافی پای بلقیس پادشاه سبا را از زمین ببرند.
- اولین کسی که دستور ساختن شیشه را داد
حضرت سلیمان علیه السلام آن را روی خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند.
- اولین کسی که دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را بشویند.
- اولین کسی که دستور ساختن آسیاب را داد تا مردم گندم های خود را آرد کنند.
- اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد تا مردم را منحرف کند و از مسیر حق برگرداند.
- اولین کسی که خدا را در آسمان ها پرستید.
- اولین کسی که عبادت و بندگی او، فرشتگان را به تعجب در آورد.
- اولین کسی که به خدای خود اعتراض کرد.
- اولین کسی که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد.
- اولین کسی که سحر و جادو کردو آن دو را به مردم یاد داد.
- اولین کسی که ساز درست کرد و خود، آن را نواخت.
- اولین کسی که برای زیبایی، زلف گذاشت.
- اولین کسی که برای مخالفت با پیامبران ریش خود را تراشید.
- اولین کسی که برای مست شدن مردم، شراب درست کرد.
- اولین کسی که ساختن آلات لهو و لعب و موسیقی را به قابیل آموخت.
- اولین کسی که وقتی وارد جهنم می شود، خطبه می خواند.
- اولین کسی که مکر و حیله و خدعه نمود.
- اولین کسی که نقاشی کرد و چهره کشید.
- اولین کسی که آتش حسدش شعله ور شد.
- اولین کسی که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.
- اولین کسی که خدای تعالی به او لعنت نمود و او از ناراحتی فریاد کشید.
- اولین کسی که به خدا کفر ورزید.
- اولین کسی که گریه دروغی نمود.
- اولین کسی که عبادت و خلقت خود را ستود.
- اولین کسی که صورت های مجسمه و بت را ساخت.
- اولین کسی که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل او را لعنت کردند.
- اولین کسی که از ترسد..ملائکه فرار کرد و خود را مخفی نمود.
- اولین کسی که دستور مساحقه داد. امام باقر علیه السلام فرمود: (وقتی خواسته ابلیس در قوم لوط عملی شد، خود را به صورت زن در آورد و سراغ زنان آمد و گفت: آیا مردان شما با هم لواط می کنند؟ در جواب گفتند: آری. دستور داد شما نیز با هم مساحقه کنید).

معنی شیطان
شیطان دو معنی دارد: یکی اصطلاحی، و آن همان معنایی است که بر سر زبان مردم است. وقتی کلمه شیطان گفته می شود، ذهن مردم متوجه آن ملعونی می شود که رو در روی خدا ایستاد و نافرمانی کرد و در برابر آدم علیه السلام سجده نکرد.
دیگری معنی لغوی آن است، شیطان از (شطش) و (شاطن) گرفته شده و هر دو به معنی پلید، خبیث، پست و موجودی سرکش، متمرد و نافرمان به کار برده می شود. به عبارت دیگر، به هر چیز مرموز، موذی و آزار دهنده گفته می شود. هم چنین به معنی منحرف و منحرف کنند، یاغی و طاغی، شریر و شرارت کننده، دور بودن و دور شدن از حق و حقیقت، دور شدن از رحمت و مغفرت الهی، بدخوی و سخت دل، بدجنس و بد ذات و ناپاک، هلاک شده و هلاک شونده آمده است. این معانی و صفات در انسان باشد یا در جن، در چهار پایان باشد یا وحوش، خزندگان و غیره همه این ها از معانی و مصادیق شیطان است.
و فرد شاخص آن، همان معنا و مفهوم اصطلاحی آن است که در میان مردم معروف مشهور است و آن ابلیس و لشگریان و اعوان و انصار و یاوران او است. همان کسی که باعث بدبختی خود و آدم علیه السلام، باعث بیرون شدن خود و آدم علیه السلام از بهشت شد.
منبع شیطان در کمین گاه نوشته نعمت الله صالحی حاجی آبادی
نظر دهید » 
چرا ترس، تکبر و بخل برای مرد بد است، ولی برای زن خوب است؟

روایت داریم حضرت علی علیه السلام فرمود: بدترین صفات مرد، بهترین صفات زن است. برای مرد تكبر بد است، ترس بد است باید در میدان جنگ شجاع باشد، بخل بد است باید دست و دلباز باشد. اما امیر مؤمنان علی علیه السلام بفرمود: این صفات برای زن خوب است. معنی این روایت چیست؟ 1- ترس؛ اگر زن ترس داشت با هر نامحرمی سخن نمی گوید، با هر کسی گفت وگو نمی کند، هر ماشینی را سوار نمی شود، به هر ندایی پاسخ نمی دهد که بعد سر از فساد در بیاورد. جسور بودن زن گاهی کار دستش می دهد منظور از این ترس، نه ترس از گربه است، نه ترس از سوسک، و نه ترس از ورود در دانشگاه و مراکز اجتماعی است، این ترس یعنی ترس از این که خودش را به آب و آتش بزند. 2- بخل؛ یعنی مال شوهرش را حفظ کند 3- تکبر؛ مرد باید متواضع باشد، اما یک زن در مقابل مرد نباید با خضوع و کرنش و نرمی طوری حرف بزند که مرد تحریک شود. مگر خدا به زنهای پیغمبر نمی فرماید: « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»؛ وقتی با مرد حرف می زنید - این خطاب برای همه است. طوری حرف نزنید که کسی تحریک شود.تکریم همسر یکی از اصولی است که باید در ازدواج، رعایت شود، زن مرد را تکریم کند، مرد نیز زن را تکریم کند. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اگر مردی به زنش سیلی بزند خدا در ازای این سیلي ناحقی که به همسرش زده است در قیامت به فرشته عذاب امر می کند هفتاد سیلی از آتش به آن مرد بزند.
منبع سخنرانی های استاد رفیعی ویژه خانواده حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر حسینی نیشابوری
نظر دهید » 
و من کتاب له ( علیه السلام ) إلى معاویة .

از نامه هاى آن حضرت علیه السَّلام است به معاویه(که آنرا بوسیله جریر ابن عبد اللَّه بجلىّ بشام فرستاده، و در آن صحّت و درستى خلافت خود را اثبات و بیزاریش را از کشتن عثمان اظهار فرموده).
إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ .
کسانیکه با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کردند (آنها را بخلافت گماشتند) بهمان طریق با من بیعت کرده عهد و پیمان بستند (زمام امور را بدست من دادند) پس (به عقیده شما که خلافت از جانب خدا و رسول تعیین نشده بلکه به اجماع امّت برقرار مى گردد، و مردم اجماع کرده ابو بکر و عمر و عثمان را خلیفه قرار دادند، همان اشخاص مرا براى خلافت تعیین نمودند، بنا بر این) آنرا که حاضر بوده (مانند طلحه و زبیر) نمى رسد که (جز او را) اختیار کند، و آنرا که حاضر نبوده (مانند تو) نمى رسد که (آنرا) نپذیرد.
وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ . فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى .و مشورت (در امر خلافت به عقیده شما) حقّ مهاجرین (کسانیکه از مکّه به مدینه آمده و به پیغمبر اکرم پیوستند) و انصار (آنانکه در مدینه به آن حضرت ایمان آورده یاریش نمودند) مى باشد، و چون ایشان گرد آمده مردى را خلیفه و پیشوا نامیدند رضاء و خوشنودى خدا در این کار است، و اگر کسى بسبب عیب جوئى (از خلیفه مانند نسبت دادن معاویه کشتن عثمان را باو) یا بر اثر بدعتى (وارد ساختن آنچه در دین روا نیست مانند نقض عهد و پیمان شکنى طلحه و زبیر و پیروانشان) از فرمان ایشان (کارى که آنان انجام داده اند) سر پیچید او را به اطاعت وادار نمایند، و اگر (پند و اندرز سودى نبخشید، و) فرمان آنها را نپذیرفت (به عقیده شما) با او مى جنگند بجهت آنکه غیر راه مؤمنین را پیروى نموده، و خداوند او را واگذارد بآنچه که بآن رو آورده است.
وَ لَعَمْرِی یَا مُعَاوِیَةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ أَنِّی کُنْتُ فِی عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَکَ وَ السَّلَامُ .
و بجان خودم سوگند- اى معاویه- اگر بعقل خود بنگرى (تأمّل و اندیشه نمائى) و از خواهش نفس چشم بپوشى (بیجا سخن نگفته نخواهى کشتن عثمان را بهانه پیمان نبستنت با من قرار دهى) مى یابى مرا که از خون عثمان (کشته شدن او) بیزارترین مردم بودم، و میدانى که من از آن دورى کرده گوشه گیرى اختیار نمودم مگر آنکه (پیروى هواى نفس نموده) بهتان زده کشته شدن او را بمن نسبت دهى، و پنهان کنى آنچه را که بر تو آشکار مى باشد، و درود بر آنکه شایسته درود است.
منبع نهج البلاغه نامه شماره ۶
نظر دهید » 
وَ قَالَ ( علیه السلام ) : إِذَا لَمْ یَکُنْ مَا تُرِیدُ فَلَا تُبَلْ مَا کُنْتَ.

امام علیه السلام فرموده است: هر گاه به آنچه می خواهی نرسیدی پس به هر حال هستی باک نداشته باش (زیرا برای نرسیده اندوه به خود راه دادن بی خردی است).
منبع نهج البلاغه حکمت شماره ۶۶
نظر دهید » 
1. ايجاد بدبيني؛
🌼
2. تنوع طلبي (با چند دختر و پسر دوست شدن)؛

3. اُفت تحصيلي؛
🌼
4. ترويج فرهنگ غربي؛
🌼
5. دلسردي براي تشكيل خانواده؛
🌼
6. تأخير در ازدواج؛
🌼
7. تحقير و ذلّت؛
🌼
8. از دست رفتن سرمايه زندگي؛
🌼
9. نابودي غيرت و مردانگي؛
🌼
10. منشأ بيماري ايدز؛
🌼
11. لذت همراه با اضطراب؛
🌼
12. عذاب وجدان؛
🌼
13. اضطراب روحي بعد از ازدواج؛
🌼
14. الگوي نامناسب آينده؛
🌼
15. خود باختگي ملّي و تقليد از غرب؛
🌼
16. احتمال زياد براي ارتباط حرام بعد از ازدواج؛
🌼
17. باعث حوادثي هولناك (دعوا، جنايت و..)؛
🌼
18. سبب بي مهري خانواده داماد؛
🌼
19. سوء استفاده هاي مالي؛
🌼
20. گرفتاري در باندهاي فساد؛
🌼
21. باعث كوتاهي عمر؛
🌼
22. آينده تاريك؛
🌼
23. مكافات عمل (اين بلا بر سر ناموس خودش مي آيد)؛
🌼
24. تجاوز به حقوق ديگران.
🌼
منبع سلسله مباحث راهکارهای دوری از گناه: اعتیادهای مدرن و خطرناک/عزیزالله حیدری.
نظر دهید » 
اگر كسي دچار عشق بحراني شده باشد، چند پيشنهاد او را نجات مي دهد:

1. جايگزيني معشوق واقعي به جاي عشق بحراني؛
2. ايجاد اشتغالات فكري؛
3. چهل شب نماز شب بخواند؛ لازم نيست كامل باشد، حتي دو ركعت هم خوب است.
4. تفكر در عاقبت؛
5. شناخت بي وفايي ها.
سؤال: اگر دوستي فقط در حدّ حرف زدن، پيامك موبايلي يا تلفن باشد، چه طور است؟
جواب: انسان حريص و زياده طلب است، اين كلام و پيام به نگاه و نگاه به قرار و قرار به … مي انجامد.
سلسله مباحث راهکارهای دوری از گناه: اعتیادهای مدرن و خطرناک/عزیزالله حیدری.
نظر دهید » 
۱. درك ارزش انسان و هدف هاي بزرگ خلقت چشم,انسان داراي عظمتي در وجود خودش مي باشد كه اگر آن را بشناسد، هرگز راضي نمي شود، خودش را با چند نگاه دزدانه معامله كند.انسان مورد سجده فرشتگان است و راهي بلند به سوي ابديت و بي نهايت در پيش روي دارد و بايد با اين چشم ها، عظمت و شكوه عالم را بشناسد و به ستايش آفريننده بپردازد.

2. ازدواج,در صورت امكان بايد ازدواج كرد؛ زيرا علت چشم چراني عمدتاً نياز جنسي است كه ازدواج اين نياز را برطرف نموده و ريشه اصلي خشكانده مي شود، زيرا مرد با نگاه مشروع به همسرش چشم خود را سير مي نمايد.
3. خواندن احاديث هشدار دهنده چشم چراني,كسي كه چشمانش را از نگاه حرام پر نمايد، خداوند در روز قيامت چشمانش را از آتش پر مي كند، مگر آن كه توبه كند و از اين كار باز گردد.در حديث ديگر آمده است: دو چشم او را با ميخ هاي آتشين پر مي كنند.
4. توجه به بي فايده بودن و ضررهاي نگاه حرام,پيامبر صلي الله عليه وآله مي فرمايد: نگاه به زنان نامحرم، تيري مسموم از تيرهاي شيطان است. در حديثي ديگر مي فرمايد:چه نگاه هايي كه حسرت هاي طولاني در پي خواهد داشت.علي عليه السلام مي فرمايد:نظر اول، مال تو و نظر دوم، هلاك توست.
5. توجه به آثار خوب و تشويق كننده، خودداري از نگاه حرام،به فرد ايمان مي دهد،چرا كه هر كس نگاهش را از نامحرم بردارد، خداوند شيريني ايمان را به او مي چشاند.هر كس چشم از حرام ببندد، قلب خويش را راحت نموده است.كسي كه عفت چشم داشته باشد، اوصافش نيكو مي شود.پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله مي فرمايد:چشمانتان را از حرام حفظ كنيد، تا شگفتي ها را ببينيد.

6. توجه به سنت الهي عكس العمل نگاه حرام
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:كسي كه به دنبال زنان مردم نگاه كند، ديگران نيز دنبال ناموس او نگاه خواهند كرد.در حديث ديگر مي خوانيم:نسبت به زنان ديگران عفت بورزيد تا ديگران به زنان شما عفت بورزند.هر كس افتد نظرش در پي ناموس كسان پي ناموس وي افتد نظر بول هوسان.
7. دعا و توسل،امام علي عليه السلام مي فرمايد: «هرگاه نگاه يكي از شما به زني افتاد كه او را به شگفتي واداشت، نزد همسرش برود و راه شيطان را به قلب خويش ببندد و اگر همسري ندارد دو ركعت نماز بخواند و خدا را زياد ستايش كند و سپس از فضل و لطف خدا درخواست كند، آنگاه خدا به او آنچه را كه بي نيازش كند، مي بخشد.در دعاي امام زمان عليه السلام آمده است:و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخيانه خدايا! چشمانم را از گناه و خيانت باز دار!چه خوب است كه اين فراز دعا را در قنوت نماز خود قرار دهيم.از امام علي عليه السلام سؤال شد، با چه چيزي مي توان بر چشم مسلط شد؟فرمود: اين آتش با توجه به اين نكته كه تحت نظر پادشاهي آگاه بر رازها هستيم، خاموش مي شود.
8. ياد قيامت،امام علي عليه السلام مي فرمايد:ياد بازگشت به سوي خدا، آنان را از گناه چشم باز داشته.

9. توجه به آگاهي خدا يعلم خائنة الاعين خداوند از خيانت چشم ها آگاه است.
10. توجه به آيات ويژه الم يعلم بانّ اللَّه يري آيا انسان نمي داند كه خدا مي بيند؟
11. توجه به پاداش بهشتي قرآن مي فرمايد:
در بهشت آنچه اشتها كنند و چشم ها لذت ببرند، برايشان آماده است.
منبع سلسله مباحث راهکارهای دوری از گناه: اعتیادهای مدرن و خطرناک/عزیزالله حیدری.
نظر دهید » 
در نتيجه ی تبديل خانواده از كانون تربيت جسم و جان آدمى به يك خوابگاه و محل استراحت افرادى كه از كار روزانه خسته و كوفته اند، از اشتباهات جامعه ى امروزى است.

چرا بر منع صحبت خواهران با برادران اصرار مى شود؟ آيا حرف زدن دختر و پسر و مشورت با هم حرام است؟ در پاسخ پرسش پيشين گفته شد: اسلام صحبت نمودن زن و مرد و برخوردهايى را كه لازمه ى رسيدگى به كارهاى روز مرّه است حرام ننموده، دختر و پسر نيز مى توانند به صورت عادى و عارى از هر گونه شائبه ى جنسى، با هم سخن بگويند؛ هم چنان كه با جنس موافق خود صحبت مى نمايند. البتّه اگر حساسيّتى در اين باره وجود داشته باشد، به روحيّات و سن و شرايط ويژه ى آن دو بستگى دارد. همان طور كه در بخش اول بيان شد، دختر و پسر با رسيدن بلوغ، سرشار از غرايز و عواطف بوده، از هم تأثيرپذيرى بسيارى دارند.

در اين سن، حكومت و سلطه ى غرايز جنسى فراگير مى شود و بر اعمال و رفتار و انديشه ى جوان سايه مى افكند. احساس نيازى كه در جوانان نسبت به جنس مخالف وجود دارد، باعث مى شود كه آنان هر لحظه به دنبال پاسخى براى ارضاى آن و جبران كمبود روحى - روانى باشند. در بسيارى از برخوردها، دختر و پسر، هر چند به بهانه هاى گوناگون با هم آشنا مى شوند، اما اندك اندك براساس تسلّط طبيعى غرايز، نگاه و سخن و رفتارشان رنگ و بويى ديگر گرفته، معناى خاصّى پيدا مى كند.

و چه بسا بعد از مدتى به يكباره متوجه مى شوند، عواطف و احساسات آنان بازيچه ى هوس شده است. با توجه به مطالب فوق و آن چه در بخش دوم گذشت، حسّاسيّت جامعه و خانواده ها معنا پيدا مى كند. از آن جا كه اسلام روابط آزاد را توصيه نمى كند، براى جلوگيرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پيشنهاد مى نمايد؟برخى مى گويند: بى اعتنايى به همه ى ارزش ها چاره ى رفع تعارضات يك جامعه ى تكثرگراى فرهنگى است؛ هم چنان كه امروزه در خارج از كشور، روابط بيرون از محدوده ى زناشويى، و هم جنس بازى، امرى روا شمرده مى شود.
منبع جوانان و روابط ابوالقاسم مقیمی حاجی
نظر دهید » 
روابط، از منظر دين و اخلاق اديان الهى هميشه با افراط و تفريط مبارزه كرده، راه ميانه و متعادل را در دستور كار خود قرار داده اند.

غريزه ى جنسى كه قوى ترين و پر جاذبه ترين نياز مادّى انسان به حساب مى آيد، از اين افراط و تفريط ها به دور نيست و در منظر بعضى زشت و ناپسند و مذموم و در مسلك ديگر، تنها هدف زندگى ارضاى هر چه بيش تر آن است. روشن است كه كسانى مزه و طعم شيرين زندگى را مى چشند كه نسبت به خود و نيازهاى فطرى و طبيعى خويش، شناخت كامل داشته، براى برآورده ساختن اين نيازها، راه درست و معقولى انتخاب كنند. بى توجّهى بسيارى از جوانان نسبت به مسائل دينى و ضوابط اخلاقى، از آن جا ناشى مى شود كه مذهب را مساوى با محروميّت از خواسته هاى طبيعى خود مى دانند و براى رسيدن به اميال و آرزوهاى خويش از ضوابط دينى گريزانند و اگر بدانند دين اسلام در عين تأكيد فراوان بر عفّت و سلامت نفس، به نيازهاى طبيعىِ بشر پاسخ گفته است و محروميّت جنسى را پيشنهاد نمى كند، ديوارهاى بى اعتمادى و بدبينى فرو ريخته، باآغوش باز پذيراى تعاليم حيات بخش اسلام خواهند بود. در اين بخش، نظر دين اسلام را در اين باره، در قالب پرسش و پاسخ بيان مى كنيم. آيا براى جلوگيرى از تماس زن و مرد، زن بايد در خانه بماند و با مردان هيچ گونه تماسى نداشته باشد؟

اسلام و حضور زن در اجتماع
تعاليم اسلامى براى آن است كه به انسان حيات و پويايى بخشد و به او روح و بينش و جنبش دهد. بنابراين تعليماتى كه اثر حيات بخشى ندارد و بر عكس مردگى و سكون ايجاد كرده، بشر را از جنبش و حركت باز مى دارد و او را جامد و افسرده مى كند، از اسلام نيست. احكام اسلامى از تعادل و توازن خاصّى برخوردار بوده، مطابق با روحيات و نيازمندى هاى واقعى او تنظيم شده است. حرف زدن زن و مرد و برخورد آنان در زندگى روزمرّه، بدون اشكال است؛ مانند روابطى كه استاد و دانشجو، كارمندان ادارات و… در سطح جامعه با هم دارند. اسلام مى گويد نه حبس و ركود و نه اختلاط و روابط آزاد؛ بلكه حضور زن در جامعه جايز است؛ البته با حفظ حريم. سنّت جارى مسلمين از زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله همين بوده است كه زنان از شركت در مجالس و مجامع منع نمى شده اند؛ ولى همواره اصل «حريم» رعايت شده است. در مساجد و مجامع، حتى در كوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است. اسلام مى خواهد جامعه عارى از هر گونه سرشار از كار و فعّاليت و پيشرفت باشد و زن و مرد فارغ از دغدغدهاى شهوانى، به تحصيل و ساير كارهاى زندگى برسند. آيت اللّه «آيت اللّه «جوادى آملى» درباره ى حدود و روابط اجتماعى زن و مرد مى گويد: در بخش مسائل اجتماعى، قرآن ما را متوجه كرده و مى فرمايد: گاهى تعصّب جاهلى يا رواج فرهنگ ناصواب يا تعصّب خام و مانند آن، به مرد اين چنين تلقين مى كند كه نمى توان با زن در يك مؤسسه همكارى كرد يا زن در جامعه نمى تواند حضورِ فعّال داشته باشد.

قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد: اين گونه از تعصّبات و رسومات جاهلى را كه فرهنگ باطل است، بزداييد. «… و عاشِرُو هُنّ بالمَعْرُوفِ و اِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ…» و اگر خوشتان نمى آيد كه آن ها مانند شما سمتى داشته باشند و در جامعه و صحنه ى سياست و صحنه ى درمان و پزشكى و صحنه ى فرهنگ و تدريس حضور داشته باشند، اين امر را تحمّل كنيد؛ شايد خير فراوانى در اين كار باشد و شما نمى دانيد.
«اسماء» بنت يزيد انصاريه به نمايندگى از زنان به حضور پيامبر رسيد و پس از ايراد خطبه اى، درباره ى خانه نشينى زنان و برخوردارى مردها از فضيلت جهاد و حج و جمعه و… سؤال نمود. پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اصحاب كرد و (در تحسين او) گفت: شما تا كنون زنى به اين فضيلت ديده ايد كه در مسائل دينى اين چنين سؤال كند؟ سپس روبه زن كرد و فرمود: اى زن برگرد به همه ى زن هايى كه تو نماينده ى آن هايى اعلام كن كه مسئوليّت تربيت خانواده و تشكيل خانه، شوهردارى، حسن تبعّل، (كه چشم و گوش شوهر در بيرون به گناه نيفتد و دستش به خيانت باز نشود،) نيك شوهر دارى كردن و حفظ خانواده و به دوش كشيدن اركان آن و حفظ فرزندان و اموال و تامين آبرو، معادل همه ى آن فضايلى است كه بر شمردى.

اسلام زن را در سايه ى حجاب و ساير فضايل به صحنه مى آورد تا معلّم عاطفه، رقّت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود. دنياى كنونى حجاب را از زن گرفته است، تا زن به عنوان بازيچه به بازار بيايد و غريزه را تامين كند. زن وقتى با سرمايه ى غريزه به جامعه آمد، ديگر معلّم عاطفه نيست؛ فرمان شهوت مى دهد، نه دستورِ گذشت. شهوت جز كورى و كرى چيزى به همراه ندارد. لذا اسلام اصرار دارد كه زن در جامعه بيايد ولى باحجاب بيايد؛ يعنى بيايد درس عفّت و عاطفه بدهد نه اين كه شهوت و غريزه بياموزد. هر چند هميشه نقش زن در خانواده و حضور مؤثر او از اهمّيّت ويژه اى برخوردار است، زن محور مهر و محبّت خانه و قطب عواطف و احساسات زندگى بوده و شور و نشاط خانه از وجود اوست و مادرى كه چشم اميد جامعه، به نسلى است كه در دامان پاكش پرورش مى يابد. نكته ى ديگر آن كه مفيد بودن زن براى جامعه، منحصر به كار در اداره و يا شركتى نيست؛ بلكه اگر شخصى يكى از مواردى را كه جامعه نيازمند آن است، بر عهده گيرد و ثمره ى تلاش او در راستاى اعتلاى اجتماع باشد، حضور مفيد دارد؛ همانند دانشمندى كه يك عمر مشغول تحقيق و نگارش است، بديهى است پرورش صحيح نيروى انسانى و تربيت درست آن از مفيدترين كارها بوده و كار گشايى آن از مشاغل ديگر بيش تر است. پيشرفت تحصيلى جوانان و بالا رفتن سطح فرهنگ عمومى و كاهش بزهكارى و انحرافات جوانان و اعتياد … همه ى اين ها به طور مستقيم بستگى به كانون خانواده دارد و زن مى تواند محورى ترين نقش را در سلامت خانواده ايفا نمايد. روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در جمع ياران و اصحابش نشسته بود؛«اسماء» بنت يزيد انصاريه به نمايندگى از زنان به حضور پيامبر رسيد و پس از ايراد خطبه اى، درباره ى خانه نشينى زنان و برخوردارى مردها از فضيلت جهاد و حج و جمعه و… سؤال نمود.

پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اصحاب كرد و (در تحسين او) گفت: شما تا كنون زنى به اين فضيلت ديده ايد كه در مسائل دينى اين چنين سؤال كند؟ سپس رو به زن كرد و فرمود: اى زن برگرد به همه ى زن هايى كه تو نماينده ى آن هايى اعلام كن كه مسئوليّت تربيت خانواده و تشكيل خانه، شوهردارى، حسن تبعّل، (كه چشم و گوش شوهر در بيرون به گناه نيفتد و دستش به خيانت باز نشود،) نيك شوهر دارى كردن و حفظ خانواده و به دوش كشيدن اركان آن و حفظ فرزندان و اموال و تامين آبرو، معادل همه ى آن فضايلى است كه بر شمردى.
منبع جوانان و روابط ابوالقاسم مقیمی حاجی
نظر دهید » << 1 ... 101 102 103 ...104 ...105 106 107 ...108 ...109 110 111 ... 798 >>