آنچه در امر تربيت مهم و اساسي است ارائه شيوه ‏هاي اطمينان بخش تربيتي است که‏ ضمن در‌برداشتن همه ابعاد زندگي انسان او را به سعادت حقيقي که همان مقام قرب‏الهي است نائل گرداند و بي‏شک چنين شيوه‏هاي تربيتي جز از سيره قولي و عملي ‏اسوه‏هاي راستين دين يعني معصومين عليهم‌السلام ميسر نيست. بدين جهت ضروري‏ مي‏نمايد که زندگاني معصومين عليهم السلام را بطور کامل و دقيق از منظر تربيت نگريست و از خلال سيره رفتاري و گفتاري آنها تربيت صحيح را عرضه نمود. در اين مقاله تلاش بر آن است که گوشه‏هايي از سيره امام کاظم عليه السلام در تربيت فرزندان ‏را هر چند ناقص به تصوير بکشانيم.

گام نخست در تربيت
از ويژگي‌هاي انحصاري اسلام نگاه عميق و ريشه‏اي به امر تربيت ‏است، از ديدگاه اسلام زمينه‏هاي تربيت را نه از لحظه تولد که از مدتها قبل بايد فراهم نمود، از بزرگترين اهداف ازدواج تربيت فرزندان صالح و شايسته است، ازدواج تنها يافتن شريک در زندگي مشترک و پيوند ساده ميان زن و مرد نيست‏ بلکه‏ مرد بايد مادري شايسته و زن پدري لايق براي فرزندان آينده خود برگزيند امام‏کاظم عليه السلام فرموده است: “… و اختاروا لنطفکم …"؛ براي نطفه‏هاي خود انتخاب کنيد[مادران شايسته‏اي براي فرزندان آينده‏تان برگزينيد] و نيز آن حضرت ويژگي‌هايي ‏را براي انتخاب همسر فرمود که رعايت آنها شرط موفقيت در زندگي آينده است، برخي ‏از اين معيارها عبارتند از:

صالح بودن
آن حضرت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نقل مي‏کند که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند فايده‏اي بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتي او را مي‏بيند خوشحال گردد و هر گاه شوهر خارج از منزل است ‏خود و مال شوهر را حفظ نمايد.

همچنين آن حضرت دعايي را به اصحاب تعليم دادند که از خداوند طلب همسر صالح و مهربان کنند «اللهم ارزقني زوجه صالحه ودودا …» و سفارش کردند که اين دعا را بعد از نماز و قرائت‏ سوره فاتحه و يس بخوانند.

کفو بودن
هم‌شأن بودن والدين، در تربيت اولاد نقش بسزايي دارد، چنانچه والدين از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسائل ‏اخلاقي و اعتقادي به هم نزديک نباشند دچار تضاد و ناهماهنگي در تربيت ‏خواهند شد و تربيت مطلوب حاصل نخواهد گشت. امام کاظم عليه السلام در حديثي مي‏فرمايد: “و انکحوا الاکفاء …” با همسراني که همسطح و کفو شما باشند ازدواج کنيد …

 

عاطفه همسر
فرزند بيش از هر چيز به ويژه در دوران کودکي نياز به محبت دارد، با محبت‏ بودن‏ همسر از دو جهت اهميت دارد از طرفي کانون خانواده را صفاي بيشتر مي‏بخشد و باعث‏ نيرو و توان بيشتر مدير خانواده يعني شوهر مي‏گردد و از طرف ديگر فرزندان تشنه ‏محبت، خود را از چشمه زلال محبت ‏سيراب و روان آنها را طراوت مي‏بخشد. امام‏ کاظم عليه السلام در دعايي که به اصحاب تعليم دادند طلب همسر ودود و با عاطفه زياد را از خداوند، سفارش نمودند.

عفاف و پاکدامني همسر
عفاف و پاکدامني از معيارهاي ‏ضروري انتخاب همسر است؛ زيرا فرزندان طيب و پاکيزه از دامان مادران پاکدامن و با‌ عفت پرورش خواهند يافت.

امام کاظم عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي‏کند که فرمود: با زنان فلان طايفه ازدواج ‏کنيد زيرا آنها با‌ عفت هستند و زنان آنان نيز با ‌عفتند و با زنان فلان طايفه ‏ازدواج نکنيد زيرا آنان با‌ عفت نيستند و زنانشان نيز با عفت نخواهند بود و نيز علي بن جعفر مي‏گويد از برادرم سؤال کردم آيا استفاده از شير زني که از راه ‏زنا بچه زاييده صلاح هست؟

فرمود: استفاده از شير او و شير دختر او که از زنا متولد شده صلاح نيست.

امام هفتم عليه السلام بيش از آن که ديگران را به انتخاب همسر شايسته توصيه کند خود بدين ‏امر اساسي اهميت مي‏داد و براي فرزندان خود مادران صالح و شايسته انتخاب نمود، نکته قابل توجه اين که هر کدام از همسران ايشان که از نظر تقوي و فضيلت ‏برجسته‏تر بودند فرزندان بلند مرتبه‏تري داشتند براي نمونه به منزلت دو نفر از همسران آن حضرت اشاره مي‏کنيم:

۱- مادر امام رضا عليه السلام
از عون بن محمد کندي روايت ‏شده که من مردي را آگاهتر از علي بن ميثم به کارهاي ائمه عليهم‌السلام و ازدواجشان نديدم او مي‏گفت که حميده‏ مصفاه مادر حضرت ابوالحسن موسي بن جعفر عليهماالسلام که از اشراف و بزرگان عجم بود کنيزي‏ خريد و اسم آن تکتم بود و او در عقل و دين و احترام به حميده بهترين زن بود به طوري که به احترام حميده هيچگاه در مقابل او نمي‏نشست، حميده به فرزندش گفت:

پسرم من کنيزي بهتر از تکتم سراغ ندارم و شکي ندارم اگر فرزندي داشته باشد خداوند او را پاکيزه مي‏گرداند و من اين کنيز را به تو بخشيدم، درباره او سفارش‏ به نيکي کن، آنگاه که حضرت رضا عليه‌السلام از آن بانو متولد شد او را طاهره ناميد، نوزادش سالم بود و از او شير زيادي مي‏خورد، آن بانو درخواست کرد دايه‏اي بگيرند که در شير دادن به او کمک کند. از او پرسيدند مگر شير تو کم شده؟ گفت ‏شيرم کم‏ نشده اما من اوراد، اذکار و عبادت‌هايي داشتم و از هنگامي که فرزندم به دنيا آمد، کمتر به آنها مي‏رسم.

2-ام احمد (مادر شاهچراغ)
ام احمد تنها زني است‏ که امام کاظم عليه السلام در وصيتنامه خود از او ياد مي‏کند، مرحوم مجلسي درباره او مي‏نويسد:

“مادر احمد از زنان مورد احترام بود و امام کاظم عليه السلام علاقه شديدي به او داشت، هنگامي که حضرت مي‏خواست از مدينه به سوي بغداد حرکت کند، وديعه‏هاي امامت را نزد او سپرد و فرمود: هرگاه کسي پيش تو آمد، در هر وقتي از اوقات که باشد و اين امانت را از تو طلب کرد، بدان که من به شهادت رسيدم و او جانشين بعد از من ‏و امامي است که اطاعت او بر شما و ديگران واجب است.

اولين نيکي به فرزند
انتخاب نام نيکو از حقوق فرزند بر والدين و نشانه احترام و اهميت آنها به ‏آينده فرزند مي‏باشد. نام علامتي است که فرزند آن را تا پايان عمر به همراه دارد اگر نيکو باشد مايه سرور و شادي فرزند و اگر ناپسند و زشت ‏باشد باعث اندوه و حسرت او مي‏گردد. موسي بن بکر از امام کاظم عليه السلام نقل مي‏کند که فرمود: اولين کار نيک پدر براي فرزند اين است که نام نيکو برايش انتخاب نمايد. در حديث ديگري‏ آن حضرت برخي از اسامي نيکو را ذکر مي‏نمايد. سليمان جعفري مي‏گويد از حضرت ‏کاظم عليه‌السلام شنيدم که فرمود: خانه‏ اي که يکي از اسم‌هاي محمد، احمد، علي، حسن، حسين، جعفر، طالب و فاطمه در آن باشد فقر در آن داخل نمي‏شود. اهميت نام نيکو بدان ‏حد است که گاهي حضرت از نام‌هاي ناپسند نهي مي‏فرمود و حتي در کودکي نسبت‏ به آن‏ حساس بود، يعقوب سراج نقل مي‏کند که بر حضرت ابي‏عبدالله (امام صادق) عليه السلام وارد شدم در حالي که بر بالين فرزندش امام کاظم عليه‌السلام ايستاده بود و موسي عليه السلام در گاهواره جاي داشت و حضرت با او نجوي مي‏کرد و آهسته سخناني مي‏گفت آنقدر تامل ‏کردم تا سخنانش با فرزند تمام شد، آنگاه فرمود: نزديک بيا و سلام کن، رفتم و سلام کردم، آن طفل با بياني فصيح و روشن جواب سلام مرا داده و فرمود: برو و نام‏ دخترت را که ديروز “حميراء” نام نهاده‏اي تغيير بده، به درستي اين نامي است که‏ خداوند را به غضب مي‏آورد، آنگاه حضرت صادق عليه السلام به من فرمود:

زود برو و آنچه موسي عليه السلام گفت عمل کن تا کامياب شوي، سپس من نام دخترم را از حميراء تغيير دادم.

سيره عملي امام کاظم عليه السلام گواه صادقي بر اهميت نام نيکو براي فرزندان است، آن حضرت با کثرت فرزندان براي آنها نام نيکو برگزيد و حتي‏ در مواردي اسامي مشترک انتخاب نموده و با پسوند اکبر، کبري، وسطي و صغري آنها را از هم جدا مي‏کرد. مرحوم مجلسي در بحار الانوار تعداد فرزندان آن حضرت را ۳۷ نفر ذکر مي‏کند و از اسامي آنان چنين ياد مي‏کند:

الف) پسران: علي رضا عليه السلام، ابراهيم، عباس، قاسم، جعفر، اسماعيل، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحاق، عبيدالله، زيد، حسين، فضل و سليمان.

ب) دختران: فاطمه کبري، فاطمه صغري، رقيه، حکيمه، ام ابيها، رقيه صغري، کلثوم، ام جعفر، لبانه، زينب، خديجه، علّيه، آمنه، حسنه، بريهه، عائشه، ام‏سلمه، ميمونه و ام کلثوم.

همچنين از عمدة الطالب، ابراهيم اکبر و ابراهيم ‏اصغر را نقل مي‏کند. علاوه بر مرحوم مجلسي برخي، نام‌هاي مشترک ديگري را چون ‏زينب، زينب الکبري، خديجه، خديجه الکبري، ام کلثوم الکبري، ام کلثوم الوسطي و ام کلثوم الصغري را براي فرزندان امام کاظم عليه السلام ذکر کرده‏ اند.

عقيقه و وليمه فرزند
عقيقه و وليمه علاوه بر آثار اجتماعي چون اطعام فقراء و مؤمنين، براي‏کودک نيز مؤثر خواهد بود؛ زيرا از طرفي نشانه احترام والدين به کودک است و از طرف ديگر به منزله تامين و حفظ سلامتي فرزند است. از امام صادق عليه السلام نقل شده که‏ فرمود: کل مولد مرتهن بالعقيقه؛ هر نوزادي در گروه عقيقه است. اهميت عقيقه ‏تا بدانجاست که امام کاظم عليه السلام فرمود: هنگام تولد فرزند عقيقه براي او واجب ‏است، تعبير به وجوب هر چند از نظر فقهي واجب شرعي نيست و عقيقه يک عمل ‏مستحبي است، اما نشانه اهميت آن مي‏باشد. در مورد وليمه، علي بن حکم از بعضي‏ اصحاب نقل مي‏کند که امام کاظم عليه السلام براي بعضي فرزندانش وليمه داد و اهل مدينه را تا سه روز از اقسام فالوده‏ها (غذاي معمول آن زمان) در ديگ‌هاي بزرگ در مساجد و برزن‌ها طعام دادند، بعضي از اهل مدينه به خاطر اين کار بر حضرت عيب گرفتند،خبر به گوش حضرت رسيد، فرمود: خداوند هيچ چيزي را به پيامبري نداده الا اين که مانند آن را به پيامبر [خاتم] عطا کرده و بلکه به او چيزهايي داده که به‏ ديگران نداده است، به سليمان فرمود «هذا عطائنا فامنن او امسک بغير حساب‏.» محمد صلي الله عليه و آله فرمود: «ما اتيکم الرسول فخذوه و ما نهيکم عنه فانتهوا»؛ هر آنچه ‏پيامبر به شما آموخت فرا گيريد و عمل کنيد و از آنچه شما را منع کرده پرهيز نماييد.

احترام به فرزند
افراد نسبت‏ به رعايت ادب و احترام ديگران متفاوتند، برخي به نحو شايسته‏اي نسبت‏ به ديگران رعايت ادب و احترام مي‏نمايند و در اصل احترام و ادب فرقي ميان بزرگترها و کوچکترهاي اعضاي خانواده خود و ديگران قايل‏ نيستند، برخي ديگر در خارج از کانون خانواده خويش و نسبت‏ به ديگران بسيار مودب مي‏نمايند و چه بسا به رعايت ادب و احترام شهرت يافته‏ اند اما در کانون خانواده‏ خويش چنان احترامي را لازم نمي‏دانند و رفتار و گفتاري مودبانه و محترمانه ‏آنچنان که مي‏بايست در مقابل فرزندان خود ندارند، عده‏اي ديگر هستند که فقط بزرگترها را شايسته رعايت ادب و احترام مي‏دانند و به کودکان وقعي نمي‏نهند و با پندار خود آنان را بچه مي‏انگارند غافل از آن که گرچه ما آنان را کودک مي‏پنداريم ‏اما آنان خود را کوچک و کودک نمي‏پندارند بلکه در حد فهم خود تصور بزرگي از خويشتن دارند، بايد دانست که رعايت ادب و احترام صرفا نه در خارج منزل شايسته ‏است و نه هم فقط نسبت ‏به بزرگترها بايسته، بلکه همچنان ‌که احترام به بزرگترها لازم است و شايسته، نسبت ‏به کوچکترها نيز ضروري است و بايسته زيرا کودک ادب و احترام را در آموزشگاه خانواده فرا گرفته و آن را در صحنه اجتماع به نمايش ‏مي‏گذارد. از سليمان بن حفص مروزي نقل شده که گفت:

موسي بن جعفرعليه السلام فرزند خود علي را «رضا» ناميد و هر زمان که نام او را بدون ‏خطاب به او بر زبان جاري مي‏کرد، مي‏فرمود: بگوييد فرزند من رضا نزد من بيايد؛ و به فرزند خود «رضا» چنين گفتم؛ و فرزند من رضا چنان گفت، و هرگاه آن جناب را مخاطب قرار مي‏داد، مي‏فرمود: يا ابالحسن. امام نه تنها در زمان حيات ‏فرزندان، آنها را احترام مي‏نمود که بعد از مرگ آنها نيز براي آنها احترام قائل‏ مي‏شد و اين رفتار براي فرزنداني که در قيد حيات بودند بسيار جالب و با اهميت ‏بود. يونس بن يعقوب نقل مي‏کند هنگامي که امام موسي عليه السلام از بغداد به مدينه‏ برگشت، فرزند او در «فيد» وفات يافت. حضرت او را در همانجا دفن نمود و به بعضي از دوستانش سفارش کرد که قبر او را با گچ بسازند و نام او را بر لوحي نوشته، بر قبرش بگذارند.

فرزندان و محبت
فرزندان گل‌هاي بوستان زندگي‌اند و کام تشنه آنها جز با محبت والدين سيراب ‏نمي‏گردد، هر نوع کوتاهي در سيراب نمودن آنها اثري جز پژمرده شدن اين گل‌هاي ‏معطر به دنبال ندارد، برخي والدين از نقش محبت در رشد معنوي و حتي جسماني‏ فرزندان خود غافلند و کمتر به اهميت و تاثير سحر آميز آن توجه دارند در حالي ‏که محبت داروي شفابخش بسياري دردهاست، بسياري از ناسازگاري‌ها و پرخاشگري‌هاي ‏فرزندان را با محبت مي‏توان پيشگيري نمود، نکته مهم در محبت و عاطفه به فرزندان ‏اظهار و ابراز آن است چه بسا والديني که فرزندان خود را بسيار هم دوست ‏مي‏دارند، اما کمتر اين عاطفه قلبي خود را ابراز مي‏کنند. از بهترين شکل‌هاي‏ اظهار محبت، در آغوش گرفتن و بوسيدن فرزند در کودکي و هديه دادن در نوجواني و جواني است.

مفضل بن عمر نقل مي‏کند که بر موسي بن جعفر عليه السلام وارد شدم در حالي که ‏فرزندش علي عليه السلام در کنارش نشسته بود و او را مي‏بوسيد و زبان او را مي‏مکيد و او را بر دوش خود مي‌گذاشت و او را به خود مي‌‏چسباند و مي‏فرمود: پدر و مادرم به ‏فداي تو باد چقدر خوشبو و پاکيزه است بوي تو، و چقدر خلقت تو پاک و طاهر است و چقدر فضل تو ظاهر است …

منبع: مجله کوثر، شماره ۱۵، علي همت‏بناري.


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 13 اردیبهشت 1395نظر دهید »

حکومت و سياست در سيره امام کاظم (ع )حضرت امام کاظم (ع ) در دوران خلافت هارون الرشيد, زيست مي کند. هارون کسي است که طرفدارانش را که براي استحکام پايه هاي حکومت او , سرازپا نمي شناختند و از هيچ گونه فداکاريي دريغ نمي کردند, همين که از آينده ي آن ها احساس خطر مي کرد , از بين مي برد چون ابومسلم خراساني و غيره . معلوم است که با علويان خصوصاً با حضرت موسي ابن جعفر (ع ) چگونه بايد رفتار نمايد؟ فشار و خفقان , خوف و وحشت بر آل علي (ع ) در عصر هارون الرشيد به مرحله ي رسيد که امام موسي بن جعفر و دوستان نزديکش در حال تقيه بسر مي بردند.

حضرت امام کاظم در چنين جو خفقان آميز, مسؤوليت عظيمي را که حداقل آن حفظ شيعيان بصورت يک جمع متشکل و هدفمند بود, به عهده داشت و محوريت آن حضرت براي شيعيان و مرتبط ساختن و شکل دادن به جمع شيعيان براي عباسيان خطر بزرگي بحساب مي آمد.

هارون الرشيد که به صفت يک امپراطور درآمده , و به خورشيد خطاب مي کرد که : بتاب , هر جا بتابي در قلمرو حاکميت من مي تابي ! و قيام هاي ضد دستگاه حکومت را هم سرکوب کرده است , در عين حال از وجود موسي ];ک ک 5 ابن جعفر (ع ) وحشت داشت و خاطرش ناآسوده بود, و آن حضرت را بزرگ ترين مانع و مزاحم حکومت خود مي دانست , ترس هارون بيشتر از دو جهت بود:

1 خود را در برابر شخصيت انساني امام (ع ) حقير مي ديد.

2 مي دانست که امام کاظم (ع ) خود را اولي و احق به امامت مي داند و شيعيان او نيز با اين عقيده با او در ارتباط و رفت و آمد هستند.

اما در مورد اول , هارون مي کوشيد که با توجيهات ديني , و انتساب خود به پيامبر, ضعف روحي خود را جبران کند و در نظر مردم وجه و آبرو کسب نمايد, و از اين طريق پايه هاي حکومت خود را استحکام بخشد. امام کاظم (ع ) نقشه ي او را نقش بر آب کرد و ماهيت اصلي او را آشکارا و بر ملا مي کرد. معروف است که هارون يک سال به جنگ مي رفت , و يک سال به حج در سال 197قمري که نوبت حج بود, از هارون استقبال کردند , هارون در اين مسافرت خود بعلاوه حج هدف سياسي ديگري نيز داشت , و آن اين که مي خواست از همه ي مردم براي فرزندان خود بعنوان وليعهدهاي بعدي بيعت بگيرد که در راه رسيدن به اين هدف از هيچ شخصيت با نفوذ جهان اسلام وحشت نداشت , فقط امام (ع ) را مانع و مزاحم خود مي ديد

.

هارون رشيد براي آن که کسب وجهه کند و به حکومت خود مشروعيت دهد, وقتي که وارد مسجد پيغمبر شد, گفت : السلام عليک يابن عم ! و قرابت خود را به رسول الله (ص ) به رخ مردم کشيد, امام موسي ابن جعفر (ع ) که آن جا حضور داشت بلادرنگ فرمود: السلام عليک يا اباه ! هارون که رنگش متغير شده بود, در عين حال گفت : واقعاً اين فخر از تو است اي ابوالحسن (ع ) و رو کرد به يحيي ابن جعفر و چنين گفت : اشهد انه ابوه کان حقا . همين بود که هارون در حضور مردم به قبر پيامبر خطاب کرد که يا رسول الله درباره ي تصميمي که دارم از شما عذر مي خواهم , و آن اين که موسي ابن جعفر (ع ) را دستگير کرده و به زندان مي افگنم , زيرا او سبب تفرقه ي امت شده است , و در همان مسجد پيامبر حضرت را که در حال نماز بود, دستگير کرد. هارون با آن همه قدرت و عظمت سياسي , تحمل وجود امام را نداشت و براي خاموش کردن شعله هاي خشم مردم , به چنين توجيهاتي دست مي زد, و تفرقه افگني ميان امت را بهانه و تمسک قرار مي داد تا مورد سرزنش مردم قرار نگيرد, و اين سيره ي هميشگي حکام جور و عناصر ضد مردمي است که سعي مي کنند با اتهام و ترور];ّّ5 شخصيت , چهره هاي مردان حق را مخدوش و لکه دار نشان دهند.

قرآن مي فرمايد: فرعون حضرت موسي را به بي ديني و فساد متهم مي کرد تا از چشم مردم بيفتد: <اني اخاف ان يبدل دينکم او ان يظهر في الارض الفساد> .

هارون اعتقاد شيعيان را به امامت امام کاظم (ع ) و رفت و آمد شبانه و پنهاني آن ها را به نزد آن حضرت مي دانست , و اين را براي بقاي حکومت خود خطر جدي تلقي مي کرد, از اين رو هارون براي آن که از رمز و راز, و اسرار تشکيلاتي امام کاظم (ع ) اطلاع يابد, پرسيد کسي را از نزديکان موسي ابن جعفر (ع ) که خيلي فقير و دست تنگ باشد معرفي کنيد. علي ابن اسمعيل پسر برادر آن حضرت را معرفي کردند . هارون با دادن مال هاي هنگفت او را از مدينه به پايتخت خود دعوت کرد و او هم براي اين کار حاضر شد, امام (ع ) براي انصراف او از اين کار , زياد تلاش کرد و پول هاي زيادي به او داد, ولي او به خانه ي هارون رفت و از امام موسي بن جعفر (ع ) سعايت مي کرد.

ادامه »


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 13 اردیبهشت 1395نظر دهید »

نام او «موسي»،لقبش «کاظم»،مادرش بانويي بافضيلت بنام «حميده»، و پدرش پيشواي ششم حضرت صادق - عليه‏السلام - است/

او در سال 128 هجري در سرزمين «ابوأ» (يکي از روستاهاي اطراف مدينه) چشم به جهان گشود و در سال 183 (يا 186)به شهادت رسيد/

خلفاي معاصر حضرت‏
از سال 148 که امام صادق - عليه‏السلام - به شهادت رسيد، دوران امامت حضرت کاظم آغاز گرديد. آن حضرت در اين دوران با خلفاي ياد شده در زير معاصر بود:

1- منصور دوانيقي (136-158)/

2- محمد معروف به مهدي (158-169)/

3- هادي (169-170)/

4- هارون (170-193)/

هنگام رحلت امام صادق - عليه‏السلام - منصور دوانيقي، خليفه مشهور و ستمگر عباسي، دراوج قدرت و تسلط بود/

منصور کسي بود که براي پايه‏هاي حکومت خود، انسانهاي فراواني را به قتل رسانيد. او در اين راه نه تنها شيعيان، بلکه فقها و شخصيتهاي بزرگ جهان تسنن را نيز که با او مخالفت مي‏ورزيدند، سخت مورد آزار قرار مي‏داد، چنانکه‏ «ابوحنيفه» را به جرم اينکه برضد او به پشتيباني از «ابراهيم» (پسر عبدالله محض، و رهبر قيام ضدّ عباسي در عراق) فتوا داده بود، شلاق زد، و به زندان افکند!(1-1)

 

امام کاظم پس از وفات پدر، در سن بيست سالگي با چنين زمامدار ستمگري روبرو گرديد که حاکم بلا منازع قلمرو اسلامي به شمار مي‏رفت/

منصور وقتي که توسط «محمد بن سليمان» (فرماندار مدينه) از درگذشت امام صادق آگاه شد، طي نامه‏اي به وي نوشت:

اگر جعفر بن محمد شخصي را جانشين خود قرار داده، او را احضار کن و گردنش را بزن!

طولي نکشيد که گزارش فرماندار مدينه به اين مضمون به بغداد رسيد:

جعفر بن محمد ضمن وصيتنامه رسمي خود، پنج نفر را به عنوان وصي خود برگزيده که عبارتنداز:

1- خليفه وقت، منصور دوانيقي!

2- محمد بن سليمان(فرماندار مدينه و خود گزارش دهنده!)

3- عبدالله بن جعفر بن محمد(برادر بزرگ امام کاظم)

4- موسي بن جعفر عليه‏السلام -/

5- حميده(همسر آن حضرت!)

فرماندار در ذيل نامه کسب تکليف کرده بود که کدام يک از اين افراد بايد به قتل برساند؟!

منصور که هرگز تصور نمي‏کرد با چنين وضعي روبرو شود، فوق‏العاده خشمگين گرديد و فرياد زد: اينها را نمي‏شود کشت!

البته اين وصيتنامه امام يک حرکت سياسي بود؛ زيرا حضرت صادق عليه‏السلام - قبلاً امام بعدي و جانشين واقعي خود يعني حضرت کاظم را به شيعيان خاص و خاندان علوي معرفي کرده بود، ولي از آنجا که از نقشه‏هاي شوم و خطرناک منصور آگاهي داشت، براي حفظ جان پيشواي هفتم چنين وصيتي نموده بود/

ادامه »


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 13 اردیبهشت 1395نظر دهید »

ماه رجب؛ ماه توحید و هم نشینی با محبوب و موسم نجوا و سخن گفتن با حضرت دوست (جل ذکره) است. ماه رجب، رشته پیوند از پا فتادگان طریق دوست با اوست.

اهل مراقبه سالی را به انتظار فرا رسیدن آن، روز شماری می کنند تا شب هایش را با خداوند خود خلوت کنند و راز دل با او بگویند و چه زیباست حال وارستگانی که دل از تمام تعلقات و وابستگی ها کنده اند و تمام همت خویش معطوف صاحب دل کرده اند و در این ماه ندا برداشته اند:

فقد انقطعت الیک همتی و انصرفت نَحوکَ رغبتی فانت لاغَیرک مرادی و لک لا لسواک سهری و سُهادی.

توجهم از همه بریده و تنها به تو پیوسته است و میل و رغبتم فقط به سوی تو منصرف شده است، پس تویی مقصودم نه غیر تو و تنها برای توست شب بیداری و کم خوابی ام.


                      گل عذاری ز گلستان جهان ما را بس             زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
                     یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم         دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
                     نیست آرام جز از وصل تو در سر هوسی         این تجارت ز متاع دو جهان ما را بس

پس بیاییم و با مناجاتیان و دلدادگان حضرت دوست، در این ماه هم نوا شویم، باشد که ما را هم از لذت های شبانه آنان نصیبی دهند و از شربت وصل جرعه ای نوشانند؛ زیرا:


                    ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش            باید برون کشید از این ورطه رَخت خویش


موضوعات: رويدادهاي قمري
   یکشنبه 5 اردیبهشت 1395نظر دهید »

ماه رجب، یکی از چهار ماه حرام است که در آن از جنگ و خون‏ریزی نهی شده است.

 

تحریم جنگ در این چهار ماه، یکی از راه‏های پایان دادن به جنگ‏های طولانی و وسیله‏ ای برای دعوت به صلح و آرامش بود؛ زیرا هنگامی که جنگ‏جویان چهار ماه از سال اسلحه را بر زمین گذاشته و صدای چکاچک شمشیرها خاموش گردد و مجالی برای تفکر و اندیشه به وجود آید، احتمال پایان یافتن جنگ بسیار زیاد است.

اسلام در هر سال برای پیروان خود یک آتش ‏بس چهارماهه اعلام می‏دارد که این خود نشانه روح صلح‏ طلبی اسلام است. البته اگر دشمن بخواهد از این قانون اسلامی سوء استفاده کند و حریم ماه‏های حرام را بشکند، اجازه مقابله به مثل به مسلمانان داده شده است.


موضوعات: رويدادهاي قمري
   یکشنبه 5 اردیبهشت 1395نظر دهید »

آی آینه تمام نمای صبر و ایثار!

تو را چه بخوانم که نامت یادآور حماسه عاشورا و یادآور اسارت و غربت یتیمان کربلاست.

تو را چه بخوانم که نامت گره خورده در رنج و محنت است.

مرغ جانت دیگر در کالبد تن نمی­گنجد و دل طلب می­کند که به برادر بپیوندی.

چشم برهم می­نهی و بلندترین نغمه وصال را سر می­دهی.

سلام بر تو که وارث مظلومیت سترگی بودی که در خاندان طاهرت نسل به نسل به ارث رسید.

سلام بر تو روزی که عارفانه و عاشقانه عروج کردی و سلام بر خاندان پاکت باد.


موضوعات: رويدادهاي قمري
   جمعه 3 اردیبهشت 13952 نظر »

تاریخ وفات و مرقد مطهر حضرت زینب

نظر معروف این است که آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام بیش از یک سال و نیم زندگی نکرد و در 15 رجب سال 62 هجری قمری، در 56 سالگی از دنیا رفت و مرقد مطهر ایشان در سوریه می باشد.

فضایل و مناقب حضرت زینب

گوشه هایی از فضایل حضرت زینب علیها السلام عبارتند از:

شجاعت: در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجی‏ها و بد زبانی‏های او، شجاعت ‏حیدری را به نمایش گذارده، چنین می‏گوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک»: «اگر فشارهای روزگار مرابه سخن گفتن با تو واداشته [بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ می‏دانم .»

فصاحت و بلاغت: سخنان زینب علیها السلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صدای گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

عبادت و بندگی

امام سجاد علیه السلام در مورد حضرت زینب فرمودند: «ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام و فی بعض منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع و الضعف ؛ عمه ‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را اقامه می‏نمود و در بعضی منازل به خاطر شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می‏کرد.»

علم و دانش

مقام علمی زینب کبری آنچنان واضح و روشن است که سخن حضرت سجاد(ع) برای درک عظمت آن بانوی دانشمند کافی است. حضرت سجاد(ع) در مورد جایگاه علمی آن بزرگوار فرمود: «انت بحمداللّه عالمةٌ غیر معلّمةٍ و فهمةٌ غیر مفهمّةٍ»: «عمه جان! به لطف الهی تو دانشوری هستی که از گنجینه وحی علم آموخته ای و کسی به تو آموزش نداده و اندیشمندی هستی که بدون معلم می فهمی و تعقل و تدبّر داری!.»

در مقام تعقّل و اندیشه و هوشمندی آنچنان اوج گرفته بود که حضرتش را به عقیله بنی هاشم موسوم گردانیدند.ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین و در ذیل شرح حال عون بن عبداللّه می گوید: مادر عون، زینب عقیله، دختر علی بن ابی طالب (ع) است. زینب همان بانوئی است که ابن عباس خطبه فدک فاطمه(س) را از او روایت کرده است. ابن عباس در آغاز نقل خطبه می گوید: عقیله ما (بنی هاشم) زینب دختر علی (ع) این خطبه را گزارش نموده است.

سیره اخلاقی حضرت زینب سلام الله علیها

زینب علیها السلام که حضور هفت معصوم را درک کرده، در تمامی ابعاد ولایت مداری (معرفت امام، تسلیم بی چون و چرا بودن، معرفی و شناساندن ولایت، فداکاری در راه آن و) . . . سر آمد است . زینب علیها السلام به خوبی درس ولایت مداری را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایی در کربلا به عرصه ظهور رساند

او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، او حتی تسلی بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که می‏گفت: «لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک وابیک وعمک: [ای پسر برادر!] آن چه می‏بینی (شهادت پدر) تو را بی تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا از جد و پدر و عمویت می‏باشد .»

او سختی‏ها و تازیانه‏ ها را به جان خود می‏خرید و نمی‏گذاشت ‏بر بازوی کودکان اصابت کند.

عفت و پاکدامنی

زینب کبری عفت ‏خویش را حتی در سخت‏ترین شرایط به نمایش گذاشت . او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت‏ خویش پای می‏فشرد . مورخین نوشته‏ اند: «وهی تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها»: «او صورت خود را با دستش می‏پوشاند چون پوشیه اش از او گرفته شده بود.»

صبر

زینب (س) در پرتو عنایت و توجه آل عبا بر دشواری ها و سختی ها صبر کرد، رنج ها و مصیبت هایی را تحمل نمود که «اگر بر کوه های استوار و راسخ نازل می شد از هم فرو می پاشید.»

صبر زینب از نوع صبری نبود که هر فرد زبون و ناتوانی به آن تن می دهد بلکه صبری خداپسندانه و هدفدار و اندیشیده بود. وی می دانست این نوع صبر با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد و مؤمنی که صابر نباشد پیوسته ایمان و تقوایش متزلزل خواهد بود و انسان تا صبور نباشد نمی تواند در بندگی خدا، ایستادگی کند و در برابر شیطان و هواهای نفسانی و گریز از گناه و استواری در برابر تنگی ها ثابت قدم باشد. او از پدرش علی (ع) این سخن را شنیده بود که: «انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند مگر این که سه ویژگی در او باشد: آگاهی به دین، صبر بر دشواری ها و تدبیری نیکو در امور زندگی .»

 

کلیدواژه ها: صبر, عبادت, عفت, عقیله, علم, فصاحت

موضوعات: رويدادهاي قمري
   جمعه 3 اردیبهشت 13952 نظر »

قرآن فرمان دهنده است و باز دارنده خاموشى است و گوینده حجت‏ خداست‏بر آفریدگانش كه بدان پیمان گرفته است از ایشان، و همگان را نهاده است در گرو آن، نور (هدایت) خود را با قرآن تمام گرداند و دین خود را بدان به كمال رساند، و جان پیامبر خویش را هنگامى ستاند كه از رساندن احكامى كه موجب رستگارى آفریدگان است، فارغ ماند .

1- «ظاهر قرآن زیباست، باطن آن ژرف ناپیداست. عجایب آن سپرى نگردد، غرایب آن به پایان نرسد، و تاریكى هاجز بدان زدوده نشود.» (1)

2 - «كتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پیداست واجب و مستحب آن هویداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزیمت آن معین، خاص و عامش معلوم، پند و مثلهایش مفهوم، مطلق و مقیدش پدیدار، محكم و متشابهش آشكار، مجمل آن تفسیر شده، و نامفهومش تعبیر شده، از حكمى كه بدانند و انجام دادنى است، و آنچه ندانند و واگذردنى است، حكمى است وجوب آن در قرآن معین، و نسخ آن در سنت مبرهن‏» (2)

3 - «قرآن را بیاموزید كه نیكوترین گفتار است، و آن را نیك بفهمید كه دلها را بهترین بهار است، و به روشنائى آن بهبودى خواهید، كه شفاى سینه‏هاى بیمار است، و آن را نیكو تلاوت كنید كه سودمندترین بیان و تذكار است‏» (3)

4 - «كتاب خدا در دسترس شماست، زبان آن كند نیست، گویاست ، خانه‏اى است كه پایه‏هایش ویران نشود، و صاحب عزتى است تا یارانش را هزعیت نبود» (4)

5 - پس از من بر شما روزگارى آید كه چیزى از حق پنهان‏تر نباشد، و از باطل آشكارتر. و از دروغ بستن بر خدا و رسول او بیشتر. و نزد مردم آن زمان كالائى زیانمندتر از قرآن نیست اگر آن چنانكه باید بخوانند و نه پر سودتر از قرآن، اگر معنى كلماتش را برگردانند و در شهرها چیزى از معروف ناشناخته‏تر نباشد، و شناخته‏تر از منكر. حاملان كتاب خدا آن را واگذارند و حافظانش آن را به فراموشى بسپارند. پس در آن روزگار قرآن و قرآنیان از جمع مردم دورند.» (5)

«كتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پیداست واجب و مستحب آن هویداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزیمت آن معین، خاص و عامش معلوم، پند و مثلهایش مفهوم، مطلق و مقیدش پدیدار، محكم و متشابهش آشكار، مجمل آن تفسیر شده، و نامفهومش تعبیر شده، از حكمى كه بدانند و انجام دادنى است، و آنچه ندانند و واگذردنى است، حكمى است وجوب آن در قرآن معین، و نسخ آن در سنت مبرهن‏»

6 - «بر شما باد به كتاب خدا كه ریسمان استوار است و نور آشكار است و درمانى است‏سوددهنده، و تشنگى را فرونشاننده، چنگ در زننده را نگهدارند، و در آویزنده را نجات بخشنده. نه كج‏شود، تا راستش گردانند، و نه به باطل گراید تا آن را برگردانند. كهنه نگردد به روزگار، نه از خواندن و نه از شنیدن سیار. راست گفت كه سخن گفت از روى قرآن، و آن كه بدان رفتار كرد پیش افتاد (6)

7 - «قرآن علم آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن كارتان در آن است‏» (7)

8 - قرآن فرمان دهنده است و باز دارنده خاموشى است و گوینده حجت‏خداست‏بر آفریدگانش كه بدان پیمان گرفته است از ایشان، و همگان را نهاده است در گرو آن، نور (هدایت) خود را با قرآن تمام گرداند و دین خود را بدان به كمال رساند، و جان پیامبر خویش را هنگامى ستاند كه از رساندن احكامى كه موجب رستگارى آفریدگان است، فارغ ماند» (8)

9 - پس فرو فرستاد بر او قرآن را، نورى كه چراغ‏هاى آن فرو نمیرد، و چراغى كه افروختگى‏ اش كاهش نپذیرد، و دریایى كه ژرفاى آن كس نداند، و راهى كه پیمودنش رهرو را به گمراهى نكشاند. و پرتوى كه فروغ تیرگى نگیرد، و فرقانى كه نور برهانش خاموش نشود، و تبیانى كه اركانش ویرانى نپذیرد، و بهبودیى كه در آن بیم بیمارى نباشد، و ارجمندیى كه یارانش را شكست و ناپایدارى نباشد، و حقى كه یاورانش را زیان و خوارى نباشد.

پس از من بر شما روزگارى ید كه چیزى از حق پنهان‏تر نباشد، و از باطل شكارتر. و از دروغ بستن بر خدا و رسول او بیشتر. و نزد مردم ن زمان كالائى زیانمندتر از قرن نیست اگر ن چنانكه باید بخوانند و نه پر سودتر از قرن، اگر معنى كلماتش را برگردانند و در شهرها چیزى از معروف ناشناخته‏تر نباشد، و شناخته‏ تر از منكر. حاملان كتاب خدا ن را واگذارند و حافظانش ن را به فراموشى بسپارند. پس در ن روزگار قرن و قرنیان از جمع مردم دورند.

پس قرآن معدن ایمان است و میانجاى آن، و چشمه ساردانش است و دریاهاى آن، و باغستان دادست و آبگیرهاى آن، و بنیاد اسلام است و بنیاد استوار آن. وادیهاى حقیقت است و سبزه‏زارهاى آن، و دریایى است كه بردارندگان آب آن را خشك نگردانند، و چشمه سارهاست كه آب كشندگان، آب آن را به ته نرسانند، و آبشخورهاست كه در آیندگان آب آن را كم نكنند، و منزلگاههاست كه مسافران راهش را گم نكنند، و نشانه‏هاست كه روندگان از نظرش دور ندارند، و پشته‏هاست كه روى آورندگان از آن نگذرنند و آن را نگذارند. خدایش مایه سیرابى دانشمندان كرده است، و بهار دلهاى فقیهان و مقصد راههاى پارسایان، و دارویى كه از پس آن بیمارى نیست و نورى كه با آن تارى نیست، و ریسمانى كه گرفتنگاه آن استوار است و پناهگاهى كه قله آن پناهنده را نگاهدارست، و ارجمندى هر كه با او دوستى ورزد و امان آن كس كه بدان در شود، و راهنماى هر كه بدان اقتدا كند، و عذرخواه آن كه آن را هر كه در مخاصمت پشتیبان خویشش شمارد، و پیروزى آن كس كه بدان حجت آرد، و راهبر آن كه آن را به كار دارد و برنده آن كه آن را كار فرماید، و نشان آن كس كه در آن بنگرد چنانكه باید، و نگاهدار كسى كه خود را بدان از آسیب پاید، و دانش كسى كه آن را نیك به خاطر سپارد، و حدیث كسى كه از آن روایت كند، و حكم آن كس كه خواهد حكم دهد. (9)

پى‏نوشت‏ها:

1)نهج البلاغه، خطبه، 18

2)همان خطبه، 1

3)همان خطبه، 110

4)همان خطبه، 133

5)همان خطبه، 147

6)همان خطبه، 156

7)همان خطبه، 158

8)همان خطبه، 183

9)نهج البلاغه خطبه 198


منبع : پایگاه امام علی علیه السلام


موضوعات: رويدادهاي قمري
   پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395نظر دهید »

زیباترین ولادت: شرافت ولادت در مهبط وحی و فرودگاه فرشتگان الهی؛ یعنی کعبه، تنها، افتخار اوست. زیباترین نام: نام او از نام خدا مشتق شد؛ علی.

زیباترین معلم: در محضر برترین وجود هستی زانوی آموختن بغل گرفت؛ در مکتب رسالت.

زیباترین ایثار: در شب نیرنگ کفر باوران برای قتل پیامبر، او بود که شجاعانه شمشیرها را انتظار کشید.

زیباترین عبادت: غرق در بحر دلدادگی، بی خود از خود، تیر را این هنگام باید از پای او بیرون کشید.

زیباترین حماسه: بدر، احد، خیبر، خندق؛ کدام کس را یارای هماوردی با اوست.

زیباترین سخنان: سخنش فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن مخلوق بود؛ برادر قرآن.

زیباترین شهادت: هنگام عشق بازی با خدا، در محراب بندگی!


موضوعات: رويدادهاي قمري
   پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395نظر دهید »

1 ... 14 15 16 ...17 ... 19 ...21 ...22 23 24 ... 26

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو