
روضههای خانگی باعث طول عمر و زیاد شدن رزق و روزی صاحب خانه میشود. در روایات آمده است پیامبر اکرم صلیالله علیهوآله وسلم فرمودند:«خانهای که در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و برکتش زیاد میشود و اهل خانه در وسعت قرار میگیرند و آن خانه برای اهل آسمان میدرخشد، همان گونه که ستارگان برای اهل زمین میدرخشند». علاوه بر اینکه این مجالس با تلاوت قرآن آغاز میشود، یاد اهل بیت علیهالسلام هم مصداق یاد خداست و مشمول این حدیث قرار میگیرد.
گرچه این روزها برپایی روضههای خانگی، نسبت به گذشته کمی کمرنگ شده است. ولی هنوز خانههایی هستند که علاوه بر ماه محرم به صورت منظم روضه خانگی برگزار میکنند. شاید برای شما این سوال به وجود بیایید که با وجود کثرت هیئتها و دستههای عزاداری چرا باید در خانهمان مراسم روضه برپا کنیم.
اگر نمیتوانید در روز عاشورا کربلا باشید، روضه خانگی برگزار کنید
امام باقر علیه السلام نسبت به کسانی که در روز عاشورا نمیتوانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستور عزاداری دادند و فرمودند: بر حسین علیه السلام ندبه، عزاداری و گریه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانهاش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزاداری بر پا کند و یکدیگر را با گریه، تعزیت و تسلیت گویی در سوگ حسین علیهالسلام در خانههایشان ملاقات کنند. (۱)
روضههای خانگی را میتوان بیتکلف برگزار کرد
اگر تنها دلیلتان برای برگزار نکردن روضه خانگی خرج و مخارج این مراسم است، لازم نیست نگران باشید. میتوانید تنها با چای و قند از مهمانان پذیرایی کنید. علاوه بر این حتما اصراری به برگزاری روضههایی با جمعیت زیاد نداشته باشید، روضه خانگی حتی میتواند با فقط با حضور اعضای خانواده برگزار شود. مهم نیت و برگزاری یک مراسم بیتکلف است. ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻗﺎﺿﯽرحمه الله در اینباره فرمودند:«دﺭ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﯿﺪﺍﻟﺸﻬﺪﺍ علیهالسلام ﻣﺴﺎﻣﺤﻪ ﻧﻨﻤﺎﯾﯿﺪ، ﺭﻭﺿﻪ ﻫﻔﺘﮕﯽ ﻭﻟﻮ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮔﺸﺎﯾﺶ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﻔﺘﮕﯽ ﻫﻢ ﻧﺸﺪ ﺩﻫﻪ ﺍﻭﻝ ﻣﺤﺮﻡ ﺗﺮﮎ ﻧﺸﻮﺩ».
روضههای خانگی باعث طول عمر و ازدیاد رزق و روزی میشود
روضههای خانگی باعث طول عمر و زیاد شدن رزق و روزی صاحب خانه میشود. در روایات آمده است پیامبر اکرم صلیالله علیهوآله وسلم فرمودند:«خانهای که در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و برکتش زیاد میشود و اهل خانه در وسعت قرار میگیرند و آن خانه برای اهل آسمان میدرخشد، همان گونه که ستارگان برای اهل زمین میدرخشند».(۲) علاوه بر اینکه این مجالس با تلاوت قرآن آغاز میشود، یاد اهل بیت علیهالسلام هم مصداق یاد خداست و مشمول این حدیث قرار میگیرد.
روضه خانگی باعث صله رحم میشود
روضههای خانگی باعث تقویت روابط میان اهل محل و خانواده میشود. مخصوصا در خانههای آپارتمانی این روضهها میتواند باعث آشنایی هر چه بیشتر همسایهها با یکدیگر شود. مجالس روضه محمل بسیار مناسبی برای صله رحم با اقوام و آشنایان است. در این مجالس نه از سلسله مراتب خبری است و نه ساختار سازمانی برای نظم بخشی به کارها وجود دارد، همین موضوع باعث میشود که افراد شرکت کننده در آن با همدلی هر چه بیشتر کارها را به سرانجام برسانند.
ایجاد ارتباط قوی بین روحانیت و عزاداران در روضههای خانگی
یکی از محاسن برگزاری روضههای خانگی ایجاد ارتباط صمیمانه بین مومنین و روحانیت است. در این مجالس مردم میتوانند مسائل دینی و سوالات شرعی خود را با روحانی مراسم در میان گذاشته و به صورت مستقیم پاسخ سوالات خود را دریافت کنند. صاحبخانه باید توجه داشته باشد که برای مجالس روضه از یک روحانی باسواد استفاده کند، همچنین در زمان سخنرانی همه به صحبتهای روحانی مراسم توجه داشته باشند و سرگرم کارهای دیگر نشوند.
آشنایی و انس کودکان با اهل بیت علیهالسلام در روضههای خانگی
در روضههای خانگی فرزندانمان از کودکی میآموزند که چگونه با اهل بیت علیه السلام ارتباط یرقرار کنند و به صورت غیرمستقیم مسائل دینی را به آنها آموزش میدهیم. همچنین در خانههایی که مراسم روضه برگزار میشود، کودکان با کمک در برگزاری و پذیرایی از مهمانان در لذت پذیرایی از عزاداران اهل بیت علیهالسلام شریک شده و روحیه مسئولیت پذیری در آنها تقویت میشود. پیشنهاد میکنیم حتما قبل از شروع مراسم برای کودکتان از ثواب کار کردن برای عزاداران بگویید و به آنها بگویید که حتی جفتکردن کشف عزاداران امام حسین علیهالسلام هم ثواب زیادی دارد. بیشک یکی از خاطرات خوبی که فرزندتان بعدها در جوانی از آن یاد میکنند، همین مراسم روضههای خانگی است.
روضههای خانگی جایی برای باخبر شدن از مشکلات و گرفتاریهای دوستان و آشنایان
در این زمانه کمتر کسی از احوال زندگی دوستان و آشنایان خود باخبر است. روضههای خانگی فرصت خوبی است که از مشکلات و گرفتاریهای اطرافیانمان باخبر شویم و قدمی هر چند کوچک برای رفع آن گرفتاری برداریم. یکی از سنتهای خوب در همین زمینه ایجاد صندوق قرضالحسنه در بعضی از این مجالس است. صندوقی که میتواند گرفتاریهای مالی و معیشتی شرکتکنندگان در روضهها را برطرف کند. درباره ثواب کار گرهگشایی از مومن آیات و روایت فراوانی وجود دارد. در همین باره امام رئوف فرمودند:«هر کس گره از کار مؤمنی بگشاید و غمی را از او بزداید، خداوند هم در قیامت، کار بسته او را میگشاید و اندوهش را میزداید»(۳)
پینوشت:
۱. کامل الزیارات، ص ۱۷۵
۲. بحارالانوار، ج ۹۲۲، ص ۳۰۰؛ اصول کافی، ج ۲، کتاب فضل قرآن، ح ۱.
۳. کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۲۰۰
نظر دهید » 
سرانجام حضرت قاسم با نشان دادن بازوبندی که پدرش امام حسن (علیهالسلام) به بازویش بسته بود و در او وصیت کرده بود که هرگز دست از یاری عموی خود حسین (علیهالسلام) برندارد… اذن میدان گرفت.

قاسم فرزند امام حسن (علیهالسلام) به سال ۴۷ ه. ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود. مادرش امولدی به نام «نفیله» یا «رمله» یا «نجمه» بود. در دو سالگی پدر بزرگوارش را از دست داد؛ و تا هنگام شهادت در دامان پرمهر و عطوفت عموی گرامی خود، امام حسین (علیهالسلام)، پرورش یافت و در واقعه کربلا به اتفاق مادر و دیگر برادران و خواهران خود حضور داشت.
قاسم در شب عاشورا
به نقلی در شب عاشورا، آنگاه که امام حسین (علیهالسلام) خطبه خواند و به یاران خود فرمود: «فردا من و شما همه کشته خواهیم شد» وی پنداشت این افتخار از آنِ مردان و بزرگسالان است و شامل نوجوانان نمیشود. از اینرو پرسید: «آیا من هم فردا کشته خواهم شد؟» امام (علیهالسلام) با مهربانی پرسید: «فرزندم، مرگ در نزد تو چگونه است؟» عرض کرد: «احلی من العسل؛ شیرینتر از عسل.» حضرت فرمود: آری به خدا سوگند، عمو به فدایت، تو از آنان هستی که پس از گرفتار شدن به بلایی سخت کشته خواهی شد.
رجز در میدان نبرد
در روز عاشورا هنگامی که نوبت مبارزه به قاسم رسید، برای کسب اجازه خدمت امام حسین (علیهالسلام) آمد. حضرت او را در آغوش گرفت و هر دو قدری گریستند و قاسم مجددا اجازه خواست و امام حسین (علیهالسلام) امتناع فرمود. قاسم دست و پای امام را بوسه میزد و بر خواستهاش پای میفشرد. ولی امام (علیهالسلام) اجازه نمیداد تا سرانجام موفق به دریافت اجازه گردید. ملاحسین کاشفی درباره چگونگی اذن خواستن حضرت قاسم از امام حسین (علیهالسلام) و اذن ندادن آن حضرت مینویسد: سرانجام حضرت قاسم با نشان دادن بازوبندی که پدرش امام حسن (علیهالسلام) به بازویش بسته بود و در او وصیت کرده بود که هرگز دست از یاری عموی خود حسین (علیهالسلام) برندارد… اذن میدان گرفت.
وی در حالی که مادرش بر در خیمه ایستاده او را نظاره میکرد، وارد میدان کارزار شد.
به گزارش ابن شهرآشوب، قاسم در میدان جنگ، چنین رجز میخواند:
«انی انا القاسُم من نسل علی•••نحن و بیت الله اولی بالنبی•••من شمر ذی الجوشن او ابن الدعی؛ من قاسم، از نسل علی هستم. به خانه خدا سوگند، ما از شمر ذی الجوشن یا حرامزاده (ابن زیاد)، به پیامبر سزاوارتریم».
وی سرانجام پس از کشتن تعدادی از دشمنان خدا، به درجه شهادت نایل آمد.
شهادت قاسم
طبری و ابوالفرج اصفهانی کیفیت شهادت حضرت قاسم را به نقل از حمید بن مسلم چنین آوردهاند:
«نوجوانی به سوی ما آمد که چهرهاش همانند پاره ماه میدرخشید، شمشیری به دست و پیراهن و اِزاری (شلوار) بر تن و دو نعلین به پا داشت، که بند یکی از نعلینهای وی پاره شد؛ فراموش نمیکنم که بند چپ بود. عمرو بن سعید ازدی به من گفت: به خدا به او حمله میکنم! گفتم: سبحان الله، پناه بر خدا! از این کار چه میخواهی، انبوه لشکری که دور او را گرفتهاند کارش را تمام خواهند کرد. گفت به خدا بر او حمله خواهم کرد! او حمله کرد و با شمشیر بر سر قاسم زد. قاسم بر روی افتاد و فریاد برآورد «عموجان» به فریادم برس. به خدا سوگند حسین چون عقاب از جا جست و همانند شیر خشمگین بر قاتل قاسم حملهور گردید و ضربتی سخت بر وی فرود آورد. او دست خود را سپر کرد، ولی آن ضربت دستش را از آرنج قطع کرد. او فریادی زد و خود را کنار کشید. گروهی از کوفیان یورش بردند تا او را نجات دهند، ولی او را زیر گرفتند و زیر سم اسبان لگدمال کردند تا آنکه جان داد.
پس از چندی که گرد غبار میدان نبرد فرونشست، امام حسین (علیهالسلام) را دیدیم که بر بالین آن جوان ایستاده و او پاشنههای پای خود را بر زمین میساید. امام حسین (علیهالسلام) در آن حال میگفت: «بعداً لقوم قتلوک و من خصمهم یوم القیامة فیک جدک؛ قومی که تو را کشتند از رحمت خدا به دورند و در روز رستاخیز جد تو از جمله دشمنان آنان خواهد بود.»
سپس فرمود: «عزّ والله علی عمّک ان تدعوه فلا یجیبک فلا ینفعک صوت والله کثر واتروه و قلّ ناصروه؛ سوگند به خدا برای عموی تو بسیار دشوار است که او را بخوانی و نتواند به تو پاسخ دهد، یا به تو پاسخ گوید اما به حال تو سودی نبخشد؛ در یک چنین روزی که دشمنان او بسیار و یاران اوا ندک باشند.»
حمید بن مسلم گوید: آنگاه او را برداشت، دو پای پسر را دیدم که روی زمین میکشید و حسین (علیهالسلام) سینه به سینه وی نهاده بود. با خود گفتم «او را کجا میبرد»؟ وی را برد و در کنار پسرش علی اکبر (علیهالسلام) و دیگر شهدا قرار داد. از اسم آن نوجوان پرسش کردم. گفتند وی قاسم بن الحسن (علیهالسلام) است.
در زیارت ناحیه مقدسه از حضرت قاسم چنین یاد شده است:
«درود بر قاسم بن الحسن (علیهالسلام) که شمشیر بر فرقش وارد شد و زرهاش را به غارت بردند. هنگامی که عمویش حسین را صدا زد، حسین مانند باز شکاری خود را به قاسم رسانید. مشاهده کرد قاسم در حال جان دادن پاها را بر زمین میساید. فرمود: از رحمت خدا دور باد آن مردمی که تو را کشتند و در قیامت جد و پدرت دادخواه آنان باد!
هر کس به زمین میافتاد، امام را صدا میزد و امام سریعاً به بالینش میآمد؛ امّا آه از آن ساعتی که امام حسین (علیهالسّلام) با تن غرق به خون در گودال قتلگاه افتاد، زینب کبری (علیهاالسّلام) فریاد بر آورد: «وا مُحَمَّداه! وا عَلیّاه، وا جَعْفَراه!»
منبع:پایگاه اطلاع رسانی بلاغ
نظر دهید » 
هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت.

پرسیدند: « چرا؟»
استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.
توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»
شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »
پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد.
هنگامی که قبر گشوده شد شگفت زده شدند چرا که دیدند پیکر به خون آغشته آن آزاده قهرمان پس از گذشت بیش از یک هزار سال صحیح و سالم است. زخمهای بی شمار گویی تازه وارد آمده و دستمالی نیز که سالارش حسین علیه السلام بر فرق او بسته و مدال بزرگی است بر پیشانی دارد.
شاه اسماعیل گفت: « این دستمال از امام حسین علیه السلام است و برای ما مایه برکت و پیروزی بر دشمنان و مایه شفای بیماران. به همین جهت با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما به مجرد باز کردن آن دستمال، خون جاری شد و هرگونه کوشش برای متوقف ساختن آن بی حاصل ماند.
به ناچار شاه همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد. به همین جهت دستور داد برای او مقبره ساختند و مردم را به زیارت ایشان فراخواند.
منبع : کرامات صالحین، مرحوم محمد شریف رازی
نظر دهید » 
در قیام کربلا چند تن از پسران امام حسن(علیه السلام) همراه با امام حسین(علیه السلام) آمده بودند که یکی از آنها «عبدالله» نام داشت.

در قیام کربلا چند تن از پسران امام حسن(علیه السلام) همراه با امام حسین(علیه السلام) آمده بودند که یکی از آنها «عبدالله» نام داشت، روز پنجم محرم به نام ایشان نامگذاری شده است، تا فداکاری این سرباز کوچک کربلا برای امروز ما درس ولایتمداری باشد.
از مهمترین ویژگیهای حماسه کربلا و قیام امام حسین(علیه السلام) وجود شخصیتهای ممتازی چون حضرت زینب(س)، حضرت رقیه، امام سجاد(علیه السلام)، حضرت علیاصغر(علیه السلام)، حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، قاسم، عبدالله و … است.
گذشته از همه عزت، عظمت و شکوهی که خود این قیام دارد و درسها و پندهایی که این حماسه عظیم برای مردم دارد، وجود چنین شخصیتهایی در سنین مختلف از طفل شیرخواره گرفته تا کودک، نوجوان، جوان، بزرگسال، میانسال، زن و مرد نیز عظمت واقعه کربلا را چندین برابر کرده است.
هر یک از اصحاب و اهل بیت امام حسین(علیه السلام) که در این حماسه تاریخی حضور داشتند خود استادی از معرفت، ولایتمداری و عشق به امام خود بودند و امروز هرکدام از این شخصیتها و چهرههای کربلا به الگویی برای همسن و سالان خودشان تبدیل شدهاند.
در قیام کربلا چند تن از پسران امام حسن(علیه السلام) همراه با امام حسین(علیه السلام) آمده بودند که یکی از آنها «عبدالله» نام داشت و روز پنجم از ماه محرم به نام ایشان نامگذاری شده است.
«عبدالله» کودک چند ساله امام حسن مجتبی(علیه السلام) است. مادر عبدالله دختر «شلیل بنعبدالله بجلّی» بوده است. از دیگر فرزندان امام حسن مجتبی(علیه السلام) که در کربلا حضور داشت میتوان از حضرت قاسم نام برد.
امام حسین(علیه السلام) به فرزندان امام حسن مجتبی(علیه السلام) خیلى مهربانى میکرد، شاید بیش از آن اندازه که به پسران خودش مهربانى میکرد چون آنها یتیم بودند و پدر نداشتند.
شیخ مفید چنین نقل میکند: پس از آن که «مالک بن نسر کندی» با شمشیرش به سر مبارک امام حسین(علیه السلام) زد، امام(علیه السلام) پارچهای درخواست فرمود و با آن سر مبارکش را محکم بست و عمامهای بر کلاه خود بست. شمر و دیگران هم به جایگاه خود بازگشتند. زمانی گذشت تا امام بار دیگر به میدان بازگشت و آنها هم بازگشتند و آن حضرت را محاصره کردند.
عبدالله(علیه السلام) با وجودیکه در قیام عاشورا هنوز به حد بلوغ نرسیده بود و کودکی هشت یا یازده ساله بود در خیمهگاه با زنان به سر میبرد هنگامیکه متوجه حمله دشمن به جانب امام حسین(علیه السلام) شد، از خیمهگاه بیرون دوید. او سراسیمه و شتابان رو به جانب امام حسین(علیه السلام) رفت و در کنار عمویش ایستاد. حضرت زینب(س) او را دنبال کرد و به او رسیده بود. او تلاش کرد که آن کودک را نگه دارد.
امام حسین(علیه السلام) به خواهرش فرمود: «احبسیه یا اخیه؛ ای خواهرم! او را نگهدارید» آن کودک از اینکه بازداشته شود، سخت امتناع میورزید. او به عمهاش گفت: «والله لا افارق عمّی؛ سوگند به خدا، از عمویم جدا نمیشوم».
شهادت عبدالله بنالحسن(علیه السلام)
وقتی در روز عاشورا «ابجر بن کعب» شمشیر خود را به سوی امام حسین(علیه السلام) پایین آورد. عبدالله فریاد زد: ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا میخواهی عمویم را بکشی؟» بَحر قصد ضربه زدن به امام را داشت.ناگاه عبدالله دستش را پیش آورد تا ضربه را از امام دور سازد. ولی دست مبارکش تا پوست قطع شد و دست آویزان گشت.
کودک فریادش بلند شد: «یا امتاه؛ ای مادرم!».
امام حسین(علیه السلام)، عبدالله را به سینه گرفت و فرمود: ای عزیز برادر، صبر کن خداوند تو را به پدرانت ملحق گرداند. در حالیکه در دامن عموی بزرگوارش بود، حرمله ملعون با تیری سه شعبه و زهرآگین گلوی مبارک او را هدف قرار داد و به شهادت رسانید.
در این هنگام امام دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: «پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها بازدار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهرهمند میسازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس، بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند».
منبع:
پایگاه اطلاع رسانی بلاغ
نظر دهید » 
سرگذشت اصحاب الحسین (علیه السلام) به روایت تاریخ
پس از واقعه عاشورا و به شهادت رسیدن حسین بن على (علیه السلام) و اصحاب ایشان، از جمع بازماندگان کاروان دو نوجوان کم سن و سال توسط سپاه «عبیداله بن زیاد» به اسارت درآمدند و نزد وی فرستاده شدند. عبیداله یکی از زندانبانهایش را فرا خواند و گفت: «این دو نوجوان را نزد خود نگاه دار، به آنها غذاى گوارا مخوران و آب خُنَک منوشان و زندان را بر آنها سخت بگیر»
بر اساس منابع و کتب تاریخی نام چند فرزند از فرزندان جناب مسلم بن عقیل (علیه السلام) در زمره شهدای واقعه کربلا ثبت شده است. .دو تن از فرزندان مسلم به نامهای «عبدالله» فرزند «رقیه کبری» دختر حضرت علی (علیه السلام) و «محمد» فرزند یکی از کنیزان امام علی (علیه السلام) در جریان واقعه کربلا به شهادت رسیدند. امادو تن دیگر از پسران جناب مسلم به نامهای «محمد» و «ابراهیم» که به دلیل سن کم، امکان همراهی با دیگر اصحاب امام و نبرد را نداشتند، به اسارت درآمدند.

داستان اسارت و شهادت طفلان مسلم بن عقیل در تاریخ و روایات به گونههای مختلفی نقل شده است، طبق نقل معتبراز «شیخ صدوق» (متوفای ۳۸۱ ق) پس از واقعه عاشورا و به شهادت رسیدن حسین بن على (علیه السلام) و اصحاب ایشان، از جمع بازماندگان کاروان دو نوجوان کم سن و سال توسط سپاه «عبیداله بن زیاد» به اسارت درآمدند و نزد وی فرستاده شدند. عبیداله یکی از زندانبانهایش را فرا خواند و گفت: «این دو نوجوان را نزد خود نگاه دار، به آنها غذاى گوارا مخوران و آب خُنَک منوشان و زندان را بر آنها سخت بگیر»
دو نوجوان، روز را روزه میگرفتند و هنگام شب، دو قرص نان جو و کوزهاى آب خوردن برایشان میآوردند. حبس دو نوجوان نزدیک به یک سال بعد از حادثه عاشورا به طول انجامید. یکی از فرزندان مسلم که از این اوضاع به شدت در رنج و سختی بود، به دیگرى گفت: «اى برادر! حبس ما طول کشید و نزدیک است که عمر ما به سر آید و بدنهایمان، فرسوده شود. پس هر گاه پیرمرد آمد، جایگاهمان را به او بگو تا شاید به خاطر محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) بر خوراک ما گشایش دهد و بر آب نوشیدنیمان بیفزاید.»
شب هنگام پیرمرد با دو قرص نان جو و کوزهاى آب خوردن، به سوى آنها آمد.یکی از دو نوجوان اسیر خطاب به پیرمرد گفت: «اى پیرمرد! آیا محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) را میشناسى؟» پیرمرد گفت: «چگونه محمّد را نشناسم، در حالى که او پیامبر من است؟!»
گفت: «آیا جعفر بن ابیطالب را میشناسى؟» گفت: «چگونه جعفر را نشناسم، در حالى که خدا، دو بال برایش رویانده است تا با آنها همراه فرشتگان، به هر جا که میخواهد، بپرد؟!»
گفت: «آیا على بن ابیطالب را میشناسى؟» گفت: «چگونه على را نشناسم که او پسرعمو و برادر پیامبرم است؟!» سپس ادامه داد: «اى پیر! ما از خاندان پیامبرت محمّد هستیم. ما از فرزندان مسلم بن عقیل بن ابیطالب هستیم که در دست تو اسیریم. غذاى گوارا میخواهیم و به ما نمیخورانى و آب خُنَک میخواهیم و به ما نمینوشانى و زندانمان را بر ما تنگ گرفتهاى.» پیرمرد، بر پاهاى آن دو افتاد و آنها را بوسید و میگفت: «جانم فداى جانهایتان! صورتم، سپر صورتهاى شما، اى خاندان پیامبر مصطفى! این، درِ زندان است که پیشِ روى شما باز است. از هر راهى که میخواهید، بروید.»
هنگام شب، پیرمرد، دو قرص نان جو و کوزهاى آب خوردن برایشان آورد و راه را نشانشان داد و به آن دو گفت: «اى محبوبان من! شب، راه بروید و روز را پنهان شوید تا خداى در کارتان گشایشى و برایتان، راه بیرونْ آمدنى قرار دهد.» آن دو نوجوان، چنین کردند.
نظر دهید » 
1- در این روز عبیداللّه بن زیاد، شخصی بنام “شبث بن ربعی” را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.

2-عبیداللّه بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام “زجر بن قیس” بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد ۵۰۰ نفر بودند.
3-در این روز با توجه به تمام محدودیت هایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام “عامر بن ابی سلامه” خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
4-روز پنجم محرم – سال ششم هجرى قمرى وقوع سریه عبدالله بن انیس .بنا به روایت واقدى در کتاب گرانسنگ المغازى ، سریه عبدالله بن انیس در روز دوشنبه ، پنجم ماه محرم ، مطابق با پنجاه و چهارمین ماه هجرت نبوى آغاز گردید و به مدت دوازده روز ادامه یافت و هفت روز باقى مانده از محرم پایان یافت .به نظر مى آید تاریخى را که واقدى براى این نبرد بیان کرده است ، مقرون به صحت نباشد. چون ماه محرم آن سال نمى توانست پنجاه و چهارمین ماه هجرى باشد، بلکه مى بایست پنجاه و هشتمین و یا چهل و ششمین ماه هجرت باشد. وانگهى پنج روز و دوازده روز، جمعا مى شود هفده روز.بنابراین ، گفتار وى که این سریه ، هفت روز به آخر محرم پایان یافته ، نیز صحیح نیست . ممکن است منظورش این بود که این سریه در هفدهم ماه محرم پایان یافته است . بدین جهت ممکن است در کتابت اشتباهى رخ داده باشد. به هر حال ، این نبرد از آن جا آغاز گردید که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با خبر شد که سفیان بن خالد لحیانى در عرنه منطقه اى نزدیک عرفات اردو زده و مردم قبیله خویش و دیگر دشمنان اسلام را گرد آورد و آماده نبرد با مسلمانان است .پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ، عبد الله بن انیس را به حضور طلبید و وى را ماءمور خاموش کردن این فتنه نمود. عبدالله بن انیس به تنهایى از مدینه خارج شد و بدون این که یار و یاورى با خود داشته باشد، عازم عرفه گردید. پس از چند روز راه پیمایى به اردوگاه سفیان بن خالد رسید.عبد الله بن انیس ، پیش از این ماجرا، هیچ گاه سفیان بن خالد را ندیده بود. به همین جهت پیش از حرکت از مدینه ، نشانه هاى وى را از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم درخواست کرد. آن حضرت به عبدالله فرمود: نشانى وى ، این است که هر گاه او را از بینى از او ترسى در تو پیدا مى شود و به یاد شیطان خواهى افتاد و دلت مى خواهد که از او کناره گیرى نمایى .عبدالله بن انیس گفت : آن نشانى اى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرموده بود، به محض دیدن سفیان بن خالد در من آشکار گردید. با این که من از هیچ چیز نمى ترسیدم ، با دیدن این مرد، لرزه بر اندامم افتاد ولى خود را کنترل کرده و به وى نزدیک شدم و گفتم که من از قبیله خزاعه ام و براى جنگیدن با محمد بن عبدالله ، به تو پیوسته ام و خواهم در سپاه تو حضور یابم . بدین ترتیب ، عبدالله بن انیس با گفتارى شیرین و خواندن اشعارى دل نواز، سفیان را مجذوب خود ساخت و در اندک مدتى به وى نزدیک گردید.سفیان که رهبرى شورشیان و کینه توزان ضد اسلام را بر عهده داشت ، پس از فراغت از امور جارى سپاه به خیمه خویش بر گشت . وى به عبدالله اطمینان کامل پیدا کرده بود. به همین جهت وى را در سراى خویش جاى داد و از او به گرمى استقبال و پذیرایى نمود.اما همین که نیمه شب فرا رسید و همه در خیمه هاى خویش آرام گرفته و به خواب فرو رفته بودند، عبدالله از بستر خویش برخاست و به بستر خالد نزدیک گردید و وى را با زیرکى خویش غافلگیر کرد و سرش را از بدن جدا ساخت و از آن اردوگاه گریخت و به غارى در بلندى هاى اطراف پناهنده شد.سپاهیان ، پس از اطلاع از قتل سرکرده خویش به تکاپو افتاده و از هر سو به دنبال عبدالله راه افتادند ولى هرگز به او دست نیافتند. پس از هلاکت سفیان ، شورشیان نیز پراکنده شدند و عبدالله بن انیس با سرافرازى به مدینه برگشت نمود و سر بریده سفیان بن خالد را به همراه خود به مدینه آورد و در محضر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به زمین گذاشت .پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به پاس تلاش ها و خدمات عبدالله بن انیس ، عصاى خویش را به وى بخشید و به او فرمود: با این عصا در بهشت خواهى خرامید، هر چند عصاداران در بهشت بسیار اندکند.بدین ترتیب ، فتنه اى که مى رفت به فساد و خون ریزى بى گناهان منجر گردد، به دست یک سرباز تواناى اسلام ، در نطفه خاموش و نابودى گردید.
5-حضرت موسى (ع ) با بنى اسرائیل از دریا عبور کردند و فرعون و جنودش غرق شدند.
منابع :
فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سید تقى واردى ، مقتل الحسین(مقرّم)، ص۱۹۹
منبع:پایگاه اطلاع رسانی بلاغ
نظر دهید » 
کربلا، نامی است که از گذشته های دور به یادگار مانده. از آن زمان که حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مسیر هجرتش از سرزمین «اُور» به مکّه، پس از عبور از کناره رود فرات به سرزمین پُر برکت کربلا رسید و در آنجا به عبادت خداوند پرداخت.

اشهد انّک التالی بکتاب الله . (زیارت امام حسین -علیه السلام-)
نام مبارک امام حسین -ع- با محرّم پیوند خورده و جان فشانی او و ۷۲ یار باوفایش، به محرم، روح و حیات دمیده است و این ماه برای شیعیان و عاشقان سید و سالار شهیدان از سال ۶۱ هـ . ق تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است.
کربلا، نامی است که از گذشته های دور به یادگار مانده. از آن زمان که حضرت ابراهیم -علیه السلام- در مسیر هجرتش از سرزمین «اُور» به مکّه، پس از عبور از کناره رود فرات به سرزمین پُر برکت کربلا رسید و در آنجا به عبادت خداوند پرداخت.
واژه کربلا
درباره این واژه سخنان و گفته های فراوانی وجود دارد؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است. این واژه ترکیب شده از «کار» به معنای نجات و «بلاه» به معنای حیات و اَمان؛ یعنی: یافتن حیات. این مفهوم هماهنگ با روایتی است که می گوید: کربلا، بقعه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد.
کربلا به زبان آرامی به معنای «سرزمین خدا» است. در قرآن کریم خداوند نجات حضرت موسی علیهالسلام، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلمهای او در حقّ ایشان، با تعبیر «کَرْب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند: وَ نَجَّیناهُما وَ قَوْمَهُما مِنَ الْکَرْبِ الْعَظیمِ صافات/۱۱۵. واژه کَرْب، چهار بار در قرآن مجید آمده است.
اوصاف امام حسین -علیهالسلام-
قرآن کریم، انبیای الهی را هدایتگر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ ایتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ أنبیاء/۷۳؛ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِایاتِنا یوقِنُونَ سجده/۲۴.
امام حسین -علیهالسلام- مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است. از این رو، پیامبر اکرم او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «إنّ الحسین مِصباحُ الهدی و سَفینَهُ النّجاهِ»
۱. امر به معروف: قرآن می فرماید: شما بهترین امّت هستید، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنید: کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ آل عمران/۱۱۰.
حضرت سیدالشهدا نیز در هدف از قیام خود می فرماید: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم؛ « إنّما خَرَجْتُ بِطَلَبِ الإصلاحِ فی أُمَّهِ جَدی محمد أُرید أن آمُر بالمَعروف وَ انهی عَنِ المُنکر».
۲. معلّم عزّت و عمل صالح: قرآن مجید می فرماید: هر کس خواهان عزّت است، عزّت در پرتو ایمان و عمل صالح پدید می اید: مَنْ کانَ یریدُ الْعِزَّهَ فَلِلّهِ الْعِزَّهُ جَمیعًا إِلَیهِ یصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یرْفَعُهُ فاطر/۱۰. امام حسین -علیهالسلام- در قیام خود در کربلا، طالب عزّت بود و گریزان از ذلّت: «هَیهاتَ منِّی الذّلّه».
۳. معلّم ایثار و انفاق: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ آل عمران/۹۲؛ به مقام نیکان نایل نمی شوید، مگر با انفاق برخی چیزهایی که دوست دارید. امام حسین -علیه السلام- در روز عاشورا تمام آنچه را که در اختیار داشت و همه آنها محبوب او بود، در راه خدا انفاق کرد.
۴. صاحب نفس مطمئنّه: یا ایتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ؛ ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیهً مَرْضِیهً؛ فَادْخُلی فی عِبادی؛ وَ ادْخُلی جَنَّتی فجر۳۰-۲۷. امام صادق -علیهالسلام- فرمودند: سوره مبارک فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید؛ زیرا این سوره مبارک در شأن امام حسین -علیهالسلام- است. شخصی علّت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آنکه امام حسین -علیهالسلام- صاحب نفس مطمئنّه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود. (و یکی از مصادیق بارز این آیه شریف، امام حسین -علیهالسلام- است)
۵. خوف و خشیت الهی: قرآن مجید در وصف انبیا می گوید: پیامبران پیشین کسانی بودند که در تبلیغ رسالت الهی، از خدا می ترسیدند و از هیچ کس دیگر هراسی نداشتند: الَّذینَ یبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ یخْشَوْنَهُ وَ لا یخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاَّ اللّهَ أحزاب/۳۹. امام حسین -علیهالسلام- نیز دارای این دو خصیصه برجسته است:
۱. تنها از خداوند می ترسید. در دعای عرفه می فرماید: « اللهم اجْعلنی أَخشاکَ کَأنّی أراک»؛ خدایا! مرا آن گونه قرار ده که از تو بترسم، آن سان که گویی تو را می بینم.
۲. از غیر خدا نمی ترسید. امام حسین -علیهالسلام- می فرماید: اگر در دنیا، هیچ پناهگاهی نداشته باشم و کسی مرا حمایت نکند، من با یزیدبن معاویه بیعت نخواهم کرد: «لَو لَم یکُن لِی مَلْجَأَ وَ لا مَأوی لَما بایعْتُ یزیدُبنُ مُعاویه» آزمونی بالاتر از آزمون حضرت ابراهیم: وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا بقره/۱۲۴؛ و (یاد آور) هنگامی که ابراهیم را خداوندش، با کلماتی بیازمود و او (ابراهیم) در همه آنها موفّق شد (آنها را به اِتمام رساند). خداوند گفت: تو را امام مردم قرار می دهم … .
آزمونهای ابراهیم -علیهالسلام- عبارت بودند از: امتحان ذبح اسماعیل، ساکن کردن هاجر و نوازش اسماعیل در جوار کعبه در سرزمین بی آب و گیاه و آزمون او در لحظه فرو افتادن در آتش نمرودیان و … .
کسی که به حماسه های عظیم عاشورا چشم بیندازد، دشوارتر بودن آزمونهای حضرت حسین -علیهالسلام- را لمس می کند:
ـ به قربانگاه بُردن جوان و نورس و خردسال شیر خوار
ـ اِسکان زنان و کودکان در قلب سی هزار انسان شیفته زندگی زوال پذیر دنیا
ـ اِتّکا و اِتّکال به خداوند، حتّی در قتلگاه در قالب نیایش عاشقانه و رضایت مندانه.
و دهها آزمون دشوار دیگر که در واژه واژه این تاریخ درخشان رخ می نماید.
بخشی از اسرار توجّه دادن مردمان به این روز و این حادثه، همین پایداری بر پاکی و بروز غیرت و هویت انسانی و اسلامی و پیامهای بی شماری است که در این واقعه بروز دارد.
۶. پیشتازی و پیش دستی در نیکیها: فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ مائده/۴۸ ؛ در خوبیها بر یکدیگر پیشی بگیرید.
در روایت معروفی آمده است: «بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری هست؛ اما اگر که انسانی در راه خدا به شهادت برسد، بالاتر از آن چیز دیگری نیست.» این خیر بزرگ شهادت، آن چنان جلوه گری می کرد و مشتاقان را به سبقت از یکدیگر در عرصه آسمانی نینوا می کشانید که تا یاران امام حسین -علیهالسلام- زنده بودند، اجازه نمی دادند که یک نفر از خاندان بنی هاشم، پای به میان بگذارد و فرزند برومند حسین، علی اکبر، در میان بنی هاشمیها سبقت می گرفت و هر کدام بر دیگری پیشی می جستند.
به راستی، شایسته است که عاشقان و یاران حسینی نیز از سیره اصحاب آن امام همام الگو بگیرند؛ «تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل».
۷. عارف به قرآن: سیدالشهداء -علیهالسلام- فرمود: القرآن ظاهرهُ أَنیقُ و باطِنُه عَمیقٌ؛ قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت انگیزست و باطنش ژرف و عمیق.
همان طور که قرآن صامت از ظاهری شگفت و باطنی ژرف برخوردار است، وجود امام حسین -علیهالسلام- به عنوان قرآنی ناطق از همین شگرفی و ژرفی در ظاهر و باطن و صورت و سیرت برخوردار است و ما در زیارت ناحیه مقدّسه در اوصاف آن امام می خوانیم: «و عَظیم السّوابق …» تو دارای برتریهای با عظمت هستی.
۸. دوستدار واقعی قرآن: امام حسین -علیهالسلام- می فرماید: «خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن را دوست می دارم». در شب عاشورا که امام حسین -علیهالسلام- به تلاوت قرآن مشغول بود، گروهی از لشگریان پسر سعد برای اطّلاع از احوال امام حسین علیهالسلام و یاران از او نزدیک خمیه ها آمدند و ملاحظه کردند که امام با یک صورت ملکوتی و جذّاب ؛ ایاتی از سوره آل عمران را تلاوت می کند. امام حسین -علیهالسلام- در ظهر عاشورا نیز در بحبوحه جنگ، نماز را به همراه یارانشان در کربلا اقامه می کنند.
۹. اِحیاگر قرآن: از آنجا که قرآن کریم بعد از پیامبر به دست اُمویان و عوامل آنها مطابق میل و منافعشان تفسیر می شد، امام حسین -علیهالسلام- رسالت اِحیای قرآن را با پیام بلند عاشورا آغاز کرد. این بار قرآن از حنجره امام حسین -علیهالسلام- تلاوت شد و رسوم جاهلیت را در هم شکست و خفقان جامعه آن روز مسلمانان را از بین بُرد و ایشان را از خواب غفلت بیدار کرد. خود ایشان درباره احیاگری قرآن می فرماید: «شما را به زنده ساختن آیات قرآن و از میان بُردن بدعتها فرا می خوانم. اگر دعوت مرا بپذیرید، به راه راست و هدایت خواهید رسید.»
منبع: پایگاه تخصصی امام حسین علیه السلام
نظر دهید » 
یکی از فرزندان امام حسین«علیه السلام»که شیر خوار بود و از تشنگی،روز عاشورا بی تاب=شده بود.امام،خطاب به دشمن فرمود:از یاران و فرزندانم،کسی جز این کودک نمانده است.نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ در«نفس المهموم»آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل»در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش […]

یکی از فرزندان امام حسین«علیه السلام»که شیر خوار بود و از تشنگی،روز عاشورا بی تاب=شده بود.امام،خطاب به دشمن فرمود:از یاران و فرزندانم،کسی جز این کودک نمانده است.نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟
در«نفس المهموم»آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل»در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید.امام حسین«علیه السلام»خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید. در کتابهای مقتل،هم از«علی اصغر»یاد شده،هم از طفل رضیع(کودک شیرخوار)و در اینکه دو کودک بوده یا هر دو یکی است،اختلاف است.
در زیارت ناحیه مقدسه،درباره این کودک شهید،آمده است:«السلام علی عبد الله بن الحسین،الطفل الرضیع،المرمی الصریع،المشحط دما،المصعد دمه فی السماء،المذبوح بالسهم فی حجر ابیه،لعن الله رامیه حرمله بن کاهل الأسدی». و در یکی از زیارتنامه های عاشورا آمده است:«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به»از این کودک،با عنوانهای شیرخواره،ششماهه،باب الحوایج،طفل رضیع و…یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود.
طفل ششماهه تبسم نکند،پس چه کند
آنکه بر مرگ زند خنده،علی اصغر توست
«علی اصغر،یعنی درخشانترین چهره کربلا،بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت …چشم تاریخ،هیچ وزنه ای را در تاریخ شهادت،به چنین سنگینی ندیده است.»علی اصغر را«باب الحوائج»می دانند،گر چه طفل رضیع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.
در گلخانه شهادت را
می گشاید کلید کوچک ما
وقتی که امام حسین(علیه السلام) داغ شهادت خاندان و فرزندان خود را دید فریاد زد:
هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم)؟ …
آیا کسی هست از حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کند؟
ناله بانوان حرم برخاست. امام(علیه السلام) به خیمهها آمد و فرمود:
ناوِلوُنی علیًّا الطفلَ حتّی اوَدِّعَهُ فَجَعَلَ یُقَبّلُهُ
وَ یَقُولُ: وَیْلٌ لهؤلَاءِ الْقَوْمِ إذَا کانَ خَصْمُهُمْ جَدَّکَ..
کودکم را بیاورید تا وداعش کنم. حضرت او را می بوسید و می فرمود: بدا به حال این قوم، آنگاه که جدّ تو با ایشان مخاصمه کند.
علی اصغر در آغوش حضرت بود که حرمله بن کاهل تیری افکند و گلوی او را درید. امام(علیه السلام) خون او را به کف دست گرفت، چون پر شد، به آسمان افشاند و فرمود: «خدایا چنانچه اینک پیروزی ما مقدر نیست، آن را بهترین توشه ما بساز.»
علامه مجلسی میافزاید امام حسین(علیه السلام) فرمودند:
«هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی انَّهُ بِعَیْنِ اللهِ»
هر مصیبتی را که بر من فرود آمده، از این که در محضر خداست، آسان میکند.
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
از آن خون که بر آسمان افشاند، قطرهای به زمین برنگشت. که اگر برمیگشت عذاب نازل می شد.
اصغر که نسیم عشق مویش بوسید *خورشید ولایت سر و رویش بوسید
میخواست حسین تا ببوسد لب او *تیر آمد و زودتر گلویش بوسید
***
اگرچه سینه را غم میخراشد *مرا با حرمله کاری نباشد
اگرچه تا قیامت اشکبارم ولی *من یک سخن با تیر دارم
چرا ای تیر بر حنجر نشستی *بر آن بی بال و پر تا پرنشستی
چه میشد کاشکی سرگشته بودی *به قلب حرمله برگشته بودی
جوابی داد و بر درد من افزود *به اشک گرم و آه سردم افزود
نه تنها چهره او دیدنی بود *گلوی نازکش بوسیدنی بود
بگفتم گرچه قصد بوسه کردی *گرفتی بوسه باید بازگردی
بگفتا بسکه بُد شیرین شمایل *از او بگرفتن دل بود مشکل
بگفتا تا ابد همراز دردم *چو بیرون آمدم خون گریه کردم
منبع : فرهنگ عاشورا , جواد محدثی
نظر دهید » 
همانطور که شیخ مفید در الارشاد آورده و در زیارت ناحیه مقدسه هم بدان اشاره شده است؛ایشان با این الفاظ زیارت می شوند : السَّلامُ عَلى عَبدِ اللّهِ بنِ الحُسَینِ الطِّفلِ الرَّضیعِ، المَرمِیِّ الصَّریعِ ، المُتَشَحِّطِ دَما ، المُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّماءِ ، المَذبوحِ بِالسَّهمِ فی حِجرِ أبیهِ ، لَعَنَ اللّه ُ رامِیَهُ حَرمَلَهَ […]

همانطور که شیخ مفید در الارشاد آورده و در زیارت ناحیه مقدسه هم بدان اشاره شده است؛ایشان با این الفاظ زیارت می شوند :
السَّلامُ عَلى عَبدِ اللّهِ بنِ الحُسَینِ الطِّفلِ الرَّضیعِ، المَرمِیِّ الصَّریعِ ، المُتَشَحِّطِ دَما ، المُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّماءِ ، المَذبوحِ بِالسَّهمِ فی حِجرِ أبیهِ ، لَعَنَ اللّه ُ رامِیَهُ حَرمَلَهَ بنَ کاهِلٍ الأَسَدِیَّ وذَویهِ .
سلام بر عبداللّه بن الحسین، کودک شیرخواره تیر خورده ضربت خورده به خون تیپده که خونش به آسمان، پرتاب شد و در دامان پدرش، با تیر، سر بُریده شد! خدا لعنت کند حَرمَلَه بن کاهِل اسدى و همراهانش را که به او تیر زدند. پی نوشت : در زیارتنامه امام حسین درباره علی اصغر علیه السلام که سید بن طاووس در الاقبال بالأعمال الحسنه جلد سوم صفحه ۷۰ آورده است نیز چنین میخوانیم:
«صَلّی الله عَلَیک وَعَلَیهِمْ وَعَلی وَلَدِک عَلی الاصْغَرِ الّذی فُجِعْتَ بِهِ»؛
درود خدا بر تو و بر ایشان (شهیدان) و بر فرزندت علی اصغر که داغدار او شدی
در خصوص زیارت های امام حسین علیه السلام دو زیارت هستند که به ناحیه مقدسه معروف هستند . یعنی اینکه از جانب (ناحیه)امام معصوم صادر شده اند .
الف : زیارت مشهور، که توسط یکی از نائبان خاص امام زمان(عج) به دست ما رسیده است.
این زیارت در منابع زیر آمده است: شیخ مفید (مزار، مخطوط)، المزار الکبیر، بحار الانوار، کتاب الدعا و الزیاره، رمز المصیبه، الصحیفه الهادیه، الصحیفه المهدویه، کلمه الامام المهدی علیهالسلام.
ب : زیارت دیگر که به زیارت شهدا معروف است
زیارتی است که توسط شیخ محمد بن غالب اصفهانی در سال ۲۵۲ق به دست ابو منصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی رسیده است و در آن اسامی هشتاد نفر از یاران امام حسین و نام قاتلاشان آمده است. این زیارتنامه با توجه به تاریخ صدورش مربوط به امام هادی(ع) (شهادت ۲۵۴) یا امام حسن عسکری(ع) است و در آن تاریخ امام مهدی به دنیا نیامده بود، مگر اینکه در نقل تاریخ صدور روایت تصحیف صورت گرفته باشد. متن این زیارت در کتابهای: اقبال الاعمال، بحار الانوار،عوالم، ناسخ التواریخ، کتاب الدعا والزیاره، رمز المصیبه، انصار الحسین آمده است.
منبع: پایگاه امام مهدی علیه السلام
نظر دهید » << 1 ... 14 15 16 ...17 ...18 19 20 ...21 ...22 23 24 ... 203 >>