
اطلاع حضرت امير عليه السّلام از مقتول و قاتل او
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
ميثم تمار گويد: روزى خدمت اميرالمؤمنين عليه السّلام در مسجد جامع كوفه بودم ، اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران حضرت اطراف او حلقه زده بودند، صورت حضرت مانند ماه شب چهارده در ميان ستارگان مى درخشيد.
نظر دهید » 
حضرت امير عليه السّلام مردم را دعوت كرد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در اين هنگام اميرالمؤمنين فرمود:اى ميثم بر شتر خود سوار شو و در محله هاى كوفه و خيابانها اعلان كن هر كه مى خواهد فضيلتى را كه خداوند به على برادر پيامبر صلى الله عليه و آله و شوهر دختر او از علوم ربانى داده است بنگرد به طرف نجف بيايد.
نظر دهید » 
معرفى قاتل و زنده شدن مقتول
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت امير عليه السّلام فرمود: قاتل اين جوان عموى اوست ، زيرا اين جوان حاضر نشد دختر او را به همسرى بپذيرد و با ديگرى ازدواج كرد و او از روى كينه اين جوان را كشته است .
مرد اعرابى گفت : اين سخن براى ما قانع كننده نيست ، مى خواهيم اين جوان (زنده شود) و خودش نزد خانواده خود شهادت دهد كه قاتلش كيست ؟ تا آشوب از ميان برود.
نظر دهید » 
آگاهى حضرت از حالات يك زن و حل مشكل او
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اميرالمؤمنين عليه السّلام روزى به وشاء (يكى از ياران خود) فرمود: نزديك بيا، وشّاء گويد: نزديك شدم ، فرمود: برو به محله خودتان بر در مسجد مردى را مى بينى كه با زنى نزاع مى كند، آنها را نزد من بياور، و شاء گويد: به آنجا رفتم همانطور كه حضرت فرموده بود زنى با مردى نزاع مى كرد به آنها گفتم : اميرالمؤمنين عليه السّلام شما را مى خواند، با هم نزد حضرت آمديم .
نظر دهید » 
آگاهى حضرت از تروريستهاى معاويه
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اصبغ بن نباته از ياران باوفاى حضرت على عليه السّلام است او گويد:
نماز صبح را با على عليه السّلام به جا آورديم ، ناگاه مردى با لباس سفر پيدا شد، خدمت حضرت رسيد، حضرت فرمود: از كجا مى آئى ؟ از شام ، فرمود: براى چه ؟ گفت : كارى دارم ، حضرت فرمود: تو به من خبر مى دهى يا من جريان تو را بگويم ؟!
عرض كرد شما بگوئيد، حضرت فرمود:
در فلان روز از فلان ماه و سال ، معاويه اعلان كرد هر كه على را بكشد ده هزار دينار به او (جايزه ) مى دهم ، فلان مرد برخاست و قبول كرد، اما وقتى به خانه رفت و آماده حركت شد با خود گفت : پسر عموى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و پدر دو فرزند او را بكشم ؟ پشيمان شد و منصرف گرديد.
روز دوم دوبار منادى ندا كرد هر كه على را بكشد بيست هزار دينار براى او خواهد بود اين بار نيز شخصى برخاست و گفت : من مى روم ، ليكن پس از آنكه فكر كرد پشيمان شد و استعفا داد.
روز سوم منادى از طرف معاويه اعلان كرد هر كه على را بكشد سى هزار دينار به او داده مى شود! و تو قبول كردى و براى كشتن من آمدى و تو مردى از (طايفه ) حمير هستى ، آن مرد گفت : راست گفتى ، حضرت فرمود: اكنون نظرت چيست ؟ آيا به ماءموريت خود عمل مى كنى يا نه ؟ عرضكرد: نه من منصرف شده ام و برمى گردم . حضرت به قنبر فرمود: توشه راه و آذوقه سفر را براى او فراهم كن
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
آگاهى حضرت به كار زشت هشت منافق
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اصبغ بن نباته گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام به ما ماءموريت داد از كوفه به مدائن رويم ، روز يكشنبه اى بود كه از كوفه بيرون آمديم ، (يكى از منافقين به نام عمرو بن حريث با هفت نفر تمرد كردند، و به ناحيه اى از حيره كه خورنق نام داشت براى تفريح رفتند و گفتند: روز چهارشنبه به (مدائن ) خواهيم آمد.
آنها در بين راه سوسمارى را صيد كردند و عمرو بن حريث از روى استهزاء دست سوسمار را بالا گرفت و گفت : اين اميرالمؤمنين است با او بيعت كنيد، آن هفت نفر با او بيعت كردند، خود عمرو نيز هشتمى بود.
در روايتى آمده است آنها گفتند: على مى پندارد كه علم غيب مى داند، اكنون ما او را بركنار و با اين سوسمار بيعت كرديم .
شب چهارشنبه راه افتادند و روز جمعه وارد مسجد مدائن شدند، همزمان با ورود اينها حضرت على عليه السلام مشغول سخنرانى بود كه نگاهش به اينها افتاد فرمود: اى مردم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بر من هزار حديث بيان نمود كه از هر حديثى هزار در گشوده مى شود و براى هر درى هزار كليد است . خداوند مى فرمايد: ((يوم ندعو كل اناس بامامهم ))، روزى كه هر انسانى را با رهبرش صدا بزنيم ، من به خداوند سوگند مى خورم كه روز قيامت هشت نفر مبعوث مى شوند كه امام و پيشواى ايشان سوسمار است و اگر بخواهم مى توانم نام آنها را افشا كنم ! راوى گويد: عمرو بن حريث را ديدم كه مثل شاخه قطع شده از شدت خجالت و شرمندگى ، بى حال و پژمرده شده بود.
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
آگاهى حضرت به حيله معاويه
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روزى معاويه به كسانيكه نزد او بودند گفت :
چگونه مى شود فهميد كه مرگ من زودتر است يا مرگ (حضرت ) على ، حاضرين گفتند: راهى نيست ، معاويه گفت : من اين مطلب را از على بدست مى آورم زيرا او سخن باطلى نمى گويد!
نظر دهید » 
آگاهى حضرت از چشمه آب و جريان راهب
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
لشكر اميرالمؤمنين عليه السلام در راه صفين دچار عطش شد، ذخيره آب آنها پايان يافته بود و هر چه در چپ و راست مسير خود تلاش كردند از آب اثرى نيافتند.
نظر دهید » 
ناتوانى سپاهيان و شجاعت حضرت امير عليه السلام
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
سپاهيان با يكديگر هماهنگ شدند و تلاش كردند اما سنگى بود سخت ، و آنها نتوانستند سنگ را حركت دهند.
در اين هنگام وقتى حضرت ديد آن جمعيت با تمام تلاششان در كندن آن سنگ ناتوان هستند پاى از ركاب درآورد و از مركب فرود آمده ، آستين بالا زد، پنجه در زير آن سنگ انداخت ، آنرا حركتى داد، سپس آنرا از جاى كند و به فاصله اى دور پرتاب نمود! ناگاه آبى زلال نمايان شد، سپاهيان هجوم آوردند و از آن نوشيدند، آبى بود بسيار خنك و زلال كه خوشگوارتر از آن در آن سفر ننوشيده بودند.
حضرت فرمود: ذخيره سازيد و سيراب شويد، اصحاب چنين كردند، آنگاه حضرت آن سنگ را دوباره به جاى خويش نهاد و دستور داد علامت آن را با خاك بپوشانند.
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » << 1 ... 156 157 158 ...159 ...160 161 162 ...163 ...164 165 166 ... 203 >>