
مردم دنيا از ديدگاه على عليه السّلام
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در آن هنگام شما بر هفت دسته ايد: طبقه اول : در آن بسيارى تقوى و نيكوكارى است تا سال هفتاد هجرت (و در نسخه ديگر اهل سخت و دشوار زندگى كردن و اهل قضاوت هستند تا سال هفتادم هجرى ). طبقه دوم : اهل بذل و بخشش و مهربانى هستند تا سال دويست و سى هجرى ، طبقه سوم : اهل پشت نمودن و قطع رابطه با يكديگرند تا سال پانصد و پنجاه هجرى ، و طبقه چهارم : اهل سگ صفتى و حسد هستند تا سال هفتصد هجرى ، طبقه پنجم : اهل تكبر و تهمت هستند تا سال هشتصد و بيست هجرى ، طبقه ششم : اهل هرج و مرج و خونريزى و سگ صفتى دشمنان و ظهور اهل فسق و خيانت هستند تا سال نهصد و چهل هجرى و طبقه هفتم : پس ايشان اهل مكر و فريب و غدر و جنگ و فسق و تفرقه و دشمنى و لهو و بازى هاى بزرگ شهوترانيها و ساز و نوازهاى حرام و كارهاى مشكل (يا از نظر دينى كه گناهان بزرگ و يا از نظر دنيوى صنايع بسيار مهم ) و مرتكب شدن شهوات و خرابى شهرها و ديوارها و انهدام عمارات و قصرها مى باشند و در اين طبقه ظاهر مى شود آن ملعون (سفيانى ) از بيابان شوم و در اين طبقه است آشكار شدن پرده حيا و فرجها (زنها پرده عفت خود را عقب مى زنند) و در اين طبقه بر همين حال هستند تا آنكه قائم مهدى صلوات الله على ظهور كند.
پس از آن حضرت به درخواست بزرگان كوفه احوالات شهرها و اشخاص جانى و فرمانروايان را بيان نمود و از خرابى شهرها و پادشاهان ممالك خبر داد.
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
شكايت اميرالمؤمنين نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
ابو صالح حنفى گويد: از حضرت على عليه السّلام شنيدم مى فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را در خواب ديدم از مصائب و ناراحتيهائى كه از امت او ديده بودم شكايت كردم و گريستم ، حضرت فرمود:
يا على گريه مكن ، به اين طرف نگاه كن ، وقتى نگاه كردم دو مرد را ديدم كه به زنجير كشيده اند و با پاره سنگهاى بزرگ بر سر آنها مى كوبند.
ابو صالح گويد: فردا صبح مثل هميشه كه بيدار شدم در بازار قصابها ديدم مردم مى گويند: اميرالمؤمنين كشته شد، امير المؤمنين كشته شد
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
در ميان شما اندكى بيش نخواهم ماند
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بانوئى بنام ام موسى كه يكى از دختران حضرت امير عليه السّلام را نگهدارى مى كرد گويد: شنيدم حضرت به دخترش ام كلثوم مى فرمود: دختر فكر مى كنم من در ميان شما اندكى خواهم بود؟ ام كلثوم گفت : چطور بابا؟ حضرت فرمود: من پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسلم را در خواب ديدم كه غبار از صورت من پاك مى كرد و مى فرمود:
يا على بر عهده تو چيزى نيست ، وظايف خود را انجام دادى ، سه روز از اين جريان نگذشت كه حضرت مورد ضربت قرار گرفت ، ام كلثوم فرياد زد و ناله نمود، حضرت فرمود: دخترم چنين نكن همانا من پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم را مى بينم كه با دست به من اشاره نموده مى فرمايد: يا على بشتاب و به جانب ما بيا، آنچه نزد ماست براى تو بهتر است
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
آيا عبدالرحمن بن ملجم توئى ؟
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در روايت است عبدالرحمن بن ملجم - ملعون - نزد حضرت امير عليه السّلام آمد و گفت : مركب سوارى بمن بده ، حضرت نگاهى به او نمود و فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادى توئى ؟ گفت : آرى ، حضرت دوباره فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادى توئى ؟ گفت : آرى حضرت براى بار سوم فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادى توئى ؟ عرض كرد: آرى ، حضرت به شخصى بنام غزوان فرمود: او را بر اسب سرخ سوار كن ، اسبى سرخ آورد و ابن ملجم سوار شد و افسار آن را گرفته پشت كرد و رفت . در اين هنگام حضرت فرمود:
اريد حبائه و يريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد
و چون آن جنايت را مرتكب شد و حضرت را ضربت زد، ابن ملجم را نزد حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: بخدا سوگند آن همه احسان هائى كه به تو انجام مى دادم با توجه به اين بود كه مى دانستم تو قاتل من هستى ولى اينگونه با تو برخورد كردم تا خداوند بر عليه تو باشد
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
به خدا سوگند نمى بينم به آنچه گفتى وفا نكنى
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اصبغ بن نباته گويد: ابن ملجم با گروهى از مردم براى بيعت نزد امير عليه السّلام آمد وقتى پشت كرد كه برود حضرت او را خواسته و دوباره از او عهد و پيمان گرفت كه مكر و حيله نكند و بيعت نشكند، او انجام داد و دوباره بيعت كرد، وقتى پشت كرد كه برود حضرت او را خواسته تا براى بار سوم بيعت كند و از او عهد و پيمان گرفت كه بيعت نشكند، او چنين كرد، وقتى پشت كرد كه برود براى بار چهارم حضرت از او عهد و پيمان گرفت و تاءكيد نمود تا بيعت نشكند.
ابن ملجم گفت : به خدا سوگند يا اميرالمؤمنين نديدم كه با شخص ديگر به جز من چنين كرده باشى ؟ حضرت اين شعر را زمزمه كرد:
اريد حبائه و يريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد
يعنى : من قصد بخشش به او را دارم ولى او قصد كشتن مرا دارد، در اين صورت كسى تو را به خاطر اين مرادى سرزنش نخواهد كرد.
برو اى پسر ملجم به خدا سوگند نمى بينم به آنچه گفتى وفا كنى
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
پس چه كسى مرا مى كشد؟
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امام صادق عليه السّلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السّلام دستور داده بود تا نام افرادى كه به كوفه وارد مى شوند نوشته شود، نام عده اى را در صفحه اى نوشتند و به حضرت دادند، وقتى حضرت آن را مطالعه نمود تا رسيد به نام ابن ملجم ، انگشت مبارك بر نام او گذاشت و فرمود:
خداى تو را بكشد، خداى تو را بكشد، به حضرت گفتند: اگر مى دانيد او قاتل شماست چرا او را نمى كشيد؟
مى فرمود: خداوند گرامى بندگان را تا گناهى مرتكب نشده اند عذاب نمى كند و گاهى مى فرمود: پس چه كسى مرا مى كشد؟
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
روح من روح تو را نمى شناسد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
محمد بن ابى بكر (فرماندار مصر) گروهى از اهالى مصر از جمله عبدالرحمن بن ملجم را به عنوان ميهمانان مصر نزد حضرت على عليه السّلام فرستاد، ابن ملجم كه نوشته اى شامل اسامى ميهمانان در دست داشت به خدمت حضرت آمد و آن نامه را به حضرت داد، وقتى حضرت نام عبدالرحمن بن ملجم را ديد فرمود: عبدالرحمن توئى ؟ خدا لعنت كند عبدالرحمن را! ابن ملجم گفت : بله يا اميرالمؤمنين ، به خدا سوگند كه شما را دوست دارم ! حضرت فرمود:
به خدا قسم مرا دوست نمى دارى - و سه بار تكرار نمود - ابن ملجم گفت : يا اميرالمؤمنين من سه بار سوگند ياد مى كنم كه تو را دوست دارم و شما سه بار سوگند ياد مى كنى كه من شما را دوست ندارم ؟
حضرت فرمود: واى بر تو، خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدنها خلقت نمود و در فضا ساكن نمود، هر كدام آنجا يكديگر را شناختند در دنيا ماءيوس شدند و هر كدام نشناختند در دنيا متفاوت شدند، همانا روح من روح تو را نمى شناسد.
وقتى ابن ملجم پشت كرد و رفت ، حضرت فرمود: هر كه مى خواهد قاتل مرا ببيند به اين مرد نگاه كند! يكى گفت : چرا او را نمى كشيد؟ (آيا اجازه مى دهى او را بكشيم ؟) حضرت فرمود: چه سخن حيرت انگيزى ، مرا امر مى كنيد كه قاتل خود را بكشم ، خدا او را لعنت كند
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
ينك يك امتحان مانده كه به آن نزديكم
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مردى يهودى از اميرالمؤمنين عليه السّلام در مورد صفات اوصياء كه در حضرتش هست سؤ ال نمود.
حضرت فرمود: من به هفت امتحانى كه خداوند در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و هفت امتحانى كه بعد از زمان حضرت از من نمود وفا كردم (و پيروز شدم ) و اينك يكى مانده است كه به آن نزديكم ، گويا واقع شده است ، در اين هنگام اصحاب حضرت على عليه السّلام گريستند و بزرگ يهود نيز گريه كرد.
گفتند: يا اميرالمؤمنين ما را از آن آگاه كن ، حضرت فرمود:
آن ديگرى اين است كه اينجا - و به محاسن خويش اشاره نمود -از اين ناحيه - و اشاره به سر خويش نمود - رنگين شود.
در اين هنگام مردمى كه در مسجد جامع اين جملات را مى شنيدند صداهاى خود را به گريه و ناله بلند كردند به گونه اى كه در كوفه هيچ خانه اى نماند مگر اينكه ساكنين آن دچار نگرانى شديد شدند.
بزرگ يهوديان در همان ساعت به دست حضرت امير عليه السّلام مسلمان شد، او همواره با حضرت بود تا اينكه حضرت كشته شد، وقتى ابن ملجم - لعنه الله - را دستگير كردند، آن بزرگ يهوديان نزد حضرت حسن عليه السّلام آمد، مردم اطراف حضرت بودند و ابن ملجم در مقابل حضرت بود، به امام مجتبى گفت : اى ابا محمد ابن ملجم را بكش ، خدا او را بكشد، من در كتابهائى كه بر موسى عليه السّلام نازل شده است ديدم كه گناه اين مرد از پسر آدم كه قاتل برادر خود بود و از غدار كه پى كننده ناقه ثمود بود بزرگتر است .
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » 
مرگ در كمين من است
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
وقتى خبر تهاجم دشمن به ناحيه انبار به حضرت رسيد فرمود: بخدا سوگند دوست دارم خداوند مرا از ميان شما به رضوان خودش ببرد، و همانا مرگ در كمين من است ، چه مانع است بدبخت ترين اين امت را كه رنگين كند اين را - و دست خود را بر سر و محاسن خود گذارد - سپس فرمود: قرارى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم با من نموده است ، هر كه افترا بندد زيان كرد و هر كه تقوا پيشه نمود و به نيكى ايمان آورد نجات يافت
نام كتاب : پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام
مؤ لف : سيد محمد نجفى يزدى
نظر دهید » << 1 ... 138 139 140 ...141 ...142 143 144 ...145 ...146 147 148 ... 203 >>