مترجم سایت

 

چرا وقتی نام «قائم» برده می‌شود، شیعیان می‌ایستند؟

(بسم الله الرحمن الرحیم)

یکی از اعمالی که در بین شیعیان مرسوم و معمول بوده است، این است که چون نام «قائم» علیه‌السلام برده می‌شود، اهل مجلس، بلند می‌شوند. اگرچه دلیلی مسلم بر وجوب قیام به‌هنگام ذکر این لفظ در دست نیست، اما در این حد می‌توان گفت که این امر در بین مردم، به‌عنوان یک عمل مستحب، ریشه‌ای مذهبی دارد و در حقیقت اظهار ادب و احترام به آن امام عزیز است.

ادامه »


موضوعات: راه نجات
   جمعه 27 شهریور 1394نظر دهید »

کرامتی از آقا امام رضا علیه السلام


یکی از روحانیون مورد اعتماد مولف از قول دوست روحانی خود نقل کرد و گفت: من از حرم مطهر خارج شدم ، ناگهان به خانمی – که قبل از من از حرم خارج شده بود – در مسیر راه برخوردم و دیدم همینکه از بست و محیط بارگاه خارج شد ، چادرش را از سر برداشته ، داخل کیف دستی خود گذاشت.
من که گستاخی او را نتوانستم تحمل کنم گفتم: خانم! مگر حجاب فقط در حرم باید باشد؟
او با کمال احترام و ادب گفت: آقا من مسلمان نیستم. نصرانی هستم.
گفتم: پس در حرم چه می کردی؟ گفت: آمده بودم از حضرت رضا علیه السلام تشکر کنم. پرسیدم: برای چه؟
گفت: پسرم فلج بود هرچه او را برای معالجه نزد پزشکان بردم سودی نبخشید بالاخره با همان حال به مدرسه رفت. همکلاسانش او را به معالجه تشویق کردند . او در جواب آنان گفته بود مادرم مرا برای معالجه نزد پزشکان متخصص برده اما سودی نبخشیده است. همکلاسانش گفتند: برو به مادرت بگو تو را به حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام ببرد تا شفا بگیری.
همینکه پسرم از مدرسه بازگشت ، گریان گفت: مادر گفتی مرا پیش همه ی پزشکان برده ای . اما هنوز مرا به مشهد امام رضا (ع) و نزد آن امام که همکلاسانم می گویند مریضها را شفا می بخشد نبرده ای.
گفتم: پسرم! امام رضا مسلمانان را ویزیت می کند؛ به خاطر اینکه ما نصرانی هستیم تو را ویزیت نخواهد کرد.
اما او با اصرار تمام می گفت: تو مرا ببر ؛ مرا هم ویزیت می کند . ولی من انکار می کردم و باز او اصرار ، بالاخره گریان به بستر خود رفت.
چون نیمه شب فرا رسید صدا زد: مامان! مامان! بیا ! . من با شتاب رفتم . گفت: مامان! دیدی آن آقا ، مرا هم ویزیت کرد. او خودش به خانه ی ما آمد و گفت:« به مادرت بگو هرکه در خانه ی ما بیاید او را ویزیت می کنیم.»
دوستان را کجا کنی محروم؟ تو که با دشمن این نظر داری؟
منبع: 53 داستان از کرامات حضرت رضا علیه السلام ص 153
مولف: موسی خسروی


موضوعات: راه نجات
   جمعه 27 شهریور 1394نظر دهید »

حضرت مهدی عج:« ممنونم به یادمان بودی»
یکی ازسادات بزرگوار و طلاب علوم دینی نقل کردند:
شب های ماه رجب و شعبان سال 1416 هجری قمری برنامه ای داشتم که طبق آن هر شب برای فرج امام زمان علیه السلام چند مرتبه سوره ی یاسین می خواندم و این کار را ادامه می دادم. بعضی از شب ها تعداد بیشتری می خواندم. یک شب این کار را بالای سر مطهر حضرت رضا علیه السلام انجام دادم. حال خوشی به من دست داده بود و گویا حضرت رضا علیه السلام را می دیدم که به من لبخند می زند.
به خانه رفتم ، همین که خوابم برد دیدم در اتاق باز شد و حضرت بقیّت الله علیه السلام که بسیار جوان بودند وارد اتاق شدند. من که تازه خوابم برده بود فرصت بلند شدن پیدا نکردم- شاید هم خودشان اینطور می خواستند- در همان حال که دراز کشیده بودم تشریف آوردند و بالای سرم نشستند و در حالی که دست به سرم می کشیدند از من تفقّد کردند و با من مهربانی فرمودند: « ممنونم که به یاد من بودی و برای فرجم دعا کردی.»
منبع: کراماتی از مهدی موعود عج ص 79
مولف: زینب محمودی


موضوعات: راه نجات
   جمعه 27 شهریور 1394نظر دهید »

نجات از عذاب از راه باب الحسین علیه السلام
در کتاب گنجینه های قرآن آمده است: یکی از علما در حدود بیست سال قبل برای بنده نقل فرمود که یکی از شیوخ عرب در عراق مُرد.
در خواب دیدند که معذب است و با زنجیرهای آتشین در محضر آقا امیرالمومنین علیه السلام حاضرش کردند. حضرت از او پرسیدند:« در دنیا چه عملی داشتی؟»
عرض کرد: مولای من! می دانم گناهکارم ولی کارهای خوب هم داشته ام ، مثلا مردم را به خیرات وامی داشتم و به مجالس روضه خوانی دعوت می کردم.
حضرت فرمود:« آری ولی مردم را به رودربایستی وادار می کردی.»
عرض کرد: بلی. ولی جلال شما را با این کار ظاهر می کردم.
حضرت فرمود:« هدفت آن بود که ریاستت محفوظ بماند.»
عرض کرد: صحیح است که من یک عمل صالح و خالص نداشتم ولی شما خودتان شاهدید که در دلم خوش داشتم نام شما بلند شود وعزای پسرتان حسین علیه السلام برپا گردد.
حضرت فرمود:« پس حسابت با حسین علیه السلام است یعنی باید از باب الحسین وارد گردی وگرنه از طریق عمل راهی برایت نیست.»
گفت: دیدم در گوشه ای حضرت سیدالشهداء علیه السلام با وقار و متانت تمام ایستاده اند.
این شیخ عرب را نزد آقا آوردند. حضرت فرمود:« خَلّوهُ» او را رها کنید.
منبع: کرامات الحسینیه ص 166
مولف: سید محمد حسین محمودی


موضوعات: راه نجات
   جمعه 27 شهریور 1394نظر دهید »

کرامتی از آقا حضرت ابوالفضل علیه السلام
جناب مهدی حسینی که از ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است می نویسد:
سالها قبل که من هفت ساله بودم در شهر کربلا زندگی می کردم. در یک بعد از ظهر، خواب بودم و مادرم مرا صدا زد: مهدی! از خواب بیدار شو. وقتی از خواب بیدار شدم ، دیدم هر دو پایم بی حس است و حرکت نمی کند. به مادرم گفتم : نمی توانم راه بروم.

ادامه »


موضوعات: راه نجات
   جمعه 27 شهریور 1394نظر دهید »

در آرزوی ملاقات
زُهری می گوید: سالها آرزوی ملاقات صاحب الامر علیه السلام را داشتم اما موفق نشدم تا اینکه به محضر نایب دوم امام زمان علیه السلام - محمد بن عثمان - رفتم و مشغول خدمت شدم.
روزی از ایشان پرسیدم: آیا می توانم امام علیه السلام را ملاقات کنم؟
او گفت: به این مقصود نخواهی رسید.
من با ناامیدی و اندوه به پای ایشان افتادم. وقتی حال مرا دید ، گفت: صبح اول وقت بیا.
فردا صبح به خدمت ایشان رسیدم. او به استقبال من آمد. در همان حال جوانی را دیدم که چهره ای به زیبایی او ندیده بودم و عطری خوشبوتر از رایحه ی وجودش به مشامم نرسیده بود. لباسی مانند تجّار بر تن کرده و چیزی در آستین نهاده بود. چنان که تجار معمولا اشیای گرانبهای خود را در آستین می گذاشتند.
از امام علیه السلام سوالاتی پرسیدم و ایشان پاسخ فرمود. و بسیاری از سوالاتی را که می خواستم بپرسم نیز جواب فرمود. آنگاه برخاستند که وارد اتاق دیگری شوند که در این مدتی که در نزد محمد بن عثمان بودم ، اصلا اتاق را ندیده بودم.
به طرف حضرت علیه السلام شتافتم تا سوالات دیگری بپرسم ، اما امام داخل اتاق شد و آخرین جمله ای که فرمود این بود:
« ملعون است ، ملعون است کسی که نماز مغرب را آنقدر به تاخیر اندازد که ستارگان در آسمان آشکار شوند و ملعون است ، ملعون است کسی که نماز صبح را آنقدر به تاخیر اندازد که ستارگان در آسمان ناپدید شوند.»
منبع: کراماتی از مهدی موعود علیه السلام ص 56
مولف: زینب محمودی


موضوعات: راه نجات
   جمعه 27 شهریور 1394نظر دهید »

1 3 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه