مترجم سایت

 

«… قُلْ لا اَسْئلکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ الْموَدَّةَ فیِ الْقُربی…»
«(ای رسول ما به امت) بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید…».سوره‌ی شوری، آیه 23.
غاصبین خلافت در تثبیت اقتدار خویش اقدام به سرکوبی مخالفان خود نمودند و حتی از خشنونت و تهدید نسبت به اهل‌بیت رسول‌الله دریغ نورزیدند.


در رابطه با حمله و ورود وحشیانه به خانه‌ی حضرت زهرا علیهاالسلام و تهدید به آتش زدن منزل آن بزرگوار، حتی شعرا و مورخان اهل سنت سخن گفته‌اند.
محمد حافظ ابراهیم که اهل سنت است در کنفرانس شعرای مصر در سال 1918 میلادی در قصیده‌ی «عمریة» خود در مقابل اهل سنت این اشعار را سرود که با تشویق و قدردانی حاضرین مواجه شد:
- «… و سخنی هست که عمر به علی گفته
- چه ارجمند شنونده‌ای و چه بزرگ گوینده‌ای!


- که اگر دست فرمانبری (و بیعت) ندهی، خانه‌ات را (بی‌پروا) می‌سوزانم
- و نمی‌گذارم در آن زنده بمانی، هر چند دختر پیامبر برگزیده در آن باشد
- هیچ کس جز عمر چنین سخنی را بر زبان نمی‌آورد
- آن هم در برابر شهسوارِ دودمان عدنان و پشتیبانان او…»

در کتاب الامامة والسیاسة این واقعه چنین نقل شده است: ابوبکر در صدد جستجوی کسانی برآمد که از بیعت با وی خودداری ورزیده بودند، وی با خبر شد که آنان، نزد علی علیه‌السلام در خانه‌ی فاطمه علیهاالسلام گرد آمدند. ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی آنان فرستاد. عمر آمد و آنان را صدا زد، ولی آنان از خانه‌ی فاطمه علیهاالسلام خارج نشدند، در این هنگام، عمر آتش و هیزم طلبید و گفت: سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، یا از خانه بیرون می‌آیید و الا این خانه را با هرکس که در آن است، خواهم سوزانید، به او گفته شد، ای اباحفص (کنیه عمر بود) در این خانه، حضرت فاطمه دخت رسول خداست، عمر گفت: حتی اگر چه او در خانه باشد. همه از خانه خارج شدند و بیعت کردند، جز حضرت علی علیه‌السلام  و عمر گمان کرد که علی علیه‌السلام می‌گفت: من سوگند یاد کرده‌ام که از خانه خارج نشوم و قبا بر دوش نیفکنم تا قرآن کریم را جمع‌آوری نمایم.


در این هنگام حضرت فاطمه علیهاالسلام بر در خانه ایستاد و فرمود: قومی بدتر از شما نمی‌شناسم که برای دیدن کسی آمده باشند، شما جنازه‌ی رسول خدا را که در دست ما بود، رها کردید، و به مسأله‌ی خلافت برای خودتان پرداختید، بدون اینکه در این امر (خلافت) با ما مشورت کنید و حق ما را در آن رعایت کنید.


عمر بن خطاب پس از شنیدن سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام به حضور ابوبکر بازگشت و به وی گفت: آیا از این متخلف، بیعت نمی‌گیری؟ پس ابوبکر به غلامش قُنفذ گفت: به حضور علی علیه‌السلام برو، و وی را برای بیعت فرا خوان. قُنفذ خدمت حضرت علی علیه‌السلام رفت، حضرت علی علیه‌السلام به او فرمود: برای چه منظور آمده‌ای؟ او گفت: تو را جانشین رسول خدا می‌طلبد. حضرت علی علیه‌السلام فرمود. چه سریع بر رسول خدا دروغ بستید. قُنفذ بازگشت و پیام را رسانید، آنگاه ابوبکر با شنیدن این سخن سخت گریست.


عمربن خطاب بار دیگر به ابوبکر گفت: این متخلف از بیعت را مهلت نده، پس ابوبکر به قُنفذ گفت: به سوی او (علی علیه‌السلام) برگرد و بگو جانشین رسول خدا تو را برای بیعت فرا می‌خواند. پس قنفذ به حضور علی علیه‌السلام آمد و پیام را به حضرت رسانید. پس علی علیه‌السلام صدایش بلند شد و فرمود. پاک و منزه است خداوند، ابوبکر مدعی امری است که از آن او نیست. قنفذ بازگشت و پیام را ابلاغ نمود. پس ابوبکر مدتی طولانی گریست.

سپس عمر برخاست و با اجتماعی به در خانه‌ی حضرت فاطمه علیهاالسلام آمدند و در زدند، چون فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام صدای آنان را شنید با صدای بلند فرمود: ای پدر بزرگوار، ای رسول خدا، بعد از تو از جانب پسر خطاب و پسر ابی قحافه چه‌ها به ما رسید! چون آن قوم صدا و گریه‌ی حضرت زهرا را شنیدند، بازگشتند، در حالی که به شدت می‌گریستند که نزدیک بود، فلبهای آنان از طپش بایستد و جگرهاشان از هم بپاشد.
اما عمر و جمعی از همراهانش بر در خانه‌ی حضرت زهرا علیهاالسلام ماندند و علی علیه‌السلام را از خانه بیرون آورده و آن حضرت را نزد ابوبکر آوردند و به وی گفتند: بیعت کن، حضرت فرمود: اگر بیعت نکنم چه می‌کنید. گفتند «اذاً و اللّه الذی لا اله الا هو نضرب، عنقک، فقال: اذا تقتلون عبدالله و أخا رسوله، قال عمر، اما عبداللّه فنعم، و اما اخو رسوله فلا، و ابوبکر ساکت لایتکلم، فقال له عمر: الا تأمر فیه بامرک فقال: لا اکرهه علی شی…».


به خدایی که او کسی نیست گردنت را می‌زنیم، حضرت فرمود: آن گاه بنده‌ی خدا و برادر و رسولش را کشته‌اید، عمر گفت بنده‌ی خدا آری اما برادر رسول خداوند، نه! و ابوبکر ساکت بود و سخنی نمی‌گفت، عمر به ابوبکر گفت: آیا به او امر نمی‌کنی با تو بیعت کند؟ ابوبکر گفت: من او را به کاری الزام و وادار نمی‌کنم.
در این هنگام حضرت فاطمه در کنار علی علیه‌السلام نبود پس از آنجا حضرت علی علیه‌السلام در کنار قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمد .
و ابن ابی شیبه در کتاب «المصنف» با ذکر سند از اسلم، واقعه‌ی تهدید عمر به آتش زدن خانه‌ی حضرت زهرا علیهاالسلام را چنین نوشته است: عمر به سوی خانه‌ی فاطمه علیهاالسلام روانه شد و گفت: ای دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله، به خدا سوگند هیچ کس نزد ما دوست داشتنی‌تر از پدرت نیست و بعد از پدرت هیچ کس نزد ما محبوبتر از تو نیست ولی به خدا سوگند این محبت مانع نمی‌شود دستور دهم خانه را بر افرادی که نزد خود جمع کرده‌ای بسوزانند… .


بعضی از اخباریون شیعه و سنی به موارد دیگر از ظلم و ستمهایی که نسبت به دخت گرامی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روا داشته‌اند اشاره کرده‌اند: از جمله شهرستانی از قول ابراهیم بن سیار بن هانی معتزلی، (متوفای 231) می‌گوید: عمر گفت:
«احرقوا دارها بمن فیها، وَ ما کانَ فِی الدّار غَیْرَ علیٌ و فاطمة والحسن والحسین».
آتش بزنید خانه را با هر کس که در آنست، در حالی که کسی در آن خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیه‌السلام نبود.
و هم چنین گوید: «اِنَّ عمر ضرب بطن فاطمه علیهاالسلام یوم البیعة حتی الفت الجنین من بطنها».
در روز بیعت عمر ضربه‌ای به شکم حضرت فاطمه علیهاالسلام زد که جنینی که در شکم داشت سقط شد.
و در بحار الانوار مرحوم مجلسی می‌نویسد که در آن روز قنفذ با تازیانه بر بازوان حضرت زهرا علیهاالسلام زد تا دست از دفاع از علی علیه‌السلام بردارد .

 

منبع:

زندگانی سیاسی حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها/ شهین خشاوی

   دوشنبه 17 اسفند 1394نظر دهید »

فضائل

«حضرت زینب سلام الله علیها» دختر امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود و بدین جهت مورد توجه مسلمانان قرار داشت.
او در بزرگ ترین حماسه نبرد حق علیه باطل، نقش مهمّ و سرنوشت ساز داشته و پیام رسان انقلاب عاشورا بود.

 

 

زینب (سلام الله علیها) علاوه بر شخصیت خانوادگی، از نظر اخلاقی و معنوی دارای کمالات فراوان بود. او عالمه غیر معلّمه، سخنوری کم نظیر، زاهدی شب زنده دار، مجاهدی نستوه و الگوی کامل زن معرّفی شده در قرآن بود. او با شجاعتی تحسین برانگیز، رو در روی یزید و مزدورانش ایستاد و پیروزی نهضت حسینی و شکست امویان را اعلام کرد:

فَکِد کَیْدَک واسْعَ سَعْیَک، فَواللَّهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنا، وَ لا تُمیتُ وَحْیَنا … یزید! هر حیله ای که داری به کار گیر و هر تلاشی می توانی انجام ده، سوگند به خداوند که هرگز نمی توانی نام و یاد ما را از ذهن ها محو کنی و یا آیین و وحی ما را از میان برداری …

 

 

 

این سخنان را زن داغدیده ای اظهار کرد که یزیدیان عزیزترین کسان او را با دلخراش ترین وضع به شهادت رسانده بودند!

ایمان محکم و استوار حضرت زینب (سلام الله علیها) نیز تحسین برانگیز است؛ وقتی ابن زیاد گفت: رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی؟

فرمود: من جز نیکی ندیدم. اینان مردمانی بودند که خداوند تعالی کشته شدن را برای آنها مقدّر فرموده بود و آنان نیز (با کمال افتخار) به آرامگاه خود شتافتند … ولی بدان که به زودی خدای (با عظمت) میان تو و ایشان جمع خواهد کرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد.

 

«حزیم اسدی» می گوید: سوگند به خدا! زن با حیایی سخنورتر از زینب ندیدم، گویا او با زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)سخن می گفت!


او بدون کوچک ترین واهمه ای در مجلس «ابن زیاد» در کوفه و مجلس «یزید بن معاویه» در شام در معرّفی اهل بیت (علیهم السلام)و اهداف والای شهدای کربلا سخن راند و چهره کریه بنی امیّه را به مردم نمایاند.

بدون تردید نقش و تأثیر شخصیت زینب کبری (سلام الله علیها) در شکل گیری و موفقیّت نهضت خونین عاشورا بسیار چشمگیر بوده است. 

منبع: 

حضرت زینب ( سلام الله علیها ) نائبه الامام
محمدرضا شریفی

   شنبه 22 دی 1397نظر دهید »

سرای «موسی بن خزرج » که حضرت معصومه  (سلام الله علیها) چند صباحی در آنجا به سر برد، به مدرسه معروف «ستیه » است. این سرا در محله «میدان میر» وسط شهر قم در یکی از محله های قدیمی بود و عبادتگاه آن حضرت به نام «بیت النور» در وسط آن، قرار داشت. موسی بن خزرج پس از رحلت آن بانوی گرانقدر، محراب ایشان را به همان حال باقی گذارد، و دیگر نقاط خانه خویش را نیز به احترام ایشان، مسجد کرد. اصل محراب فاطمه معصومه  (سلام الله علیها) که در نزد عوام به «تنور» مشهور است تاکنون پابرجاست و مردم از قدیم الایام تاکنون برای تیمن و تبرک و خواندن زیارت و دعا بدان جا می روند. محراب مزبور که غرفه کوچکی بیش نبوده، تجدید بنا شده و به صورتی زیبا در آمده است. و در کنار آن، مدرسه ای برای طلاب علوم دینی ساخته شده که به «مدرسه ستیه » معروف است. نیز در ضلع غربی و و جنوبی آن، مسجدی بنا گردیده است. سرای موسی بن خزرج در آن روزگار به هنگام ورود حضرت معصومه  (سلام الله علیها) در منتهی الیه جنوب غربی شهر قم قرار داشت. زیرا بر اساس آثاری که موجود است، شهر قم در آن عصر در شمال شرقی شهر فعلی قرار داشت و به تدریج به سمت غرب و جنوب کشیده شد. البته در حال حاضر محل نامبرده در اواسط قسمت قدیمی شهر به سمت جنوب است. ناحیه ای که آستانه مقدسه با مدارس و مساجد تابع آن در آنجا قرار دارد، پیش از رحلت حضرت معصومه (سلام الله علیها)، احتمالا باغ آباد و مصفایی از املاک موسی بن خزرج بود. چون در آن دوران، متداول و معمول بود که رؤسا و بزرگان عرب علاوه بر خانه های مجللی که داخل شهر داشتند، هر یک به تناسب موقعیت و مقام خویش در باغهای اختصاصی خود در سواحل رودخانه، کاخ و قصری مشرف بر آب برای تفریح در ایام بهار و تابستان بنا می نمودند. با توجه به وضعیت محل مذکور و موقعیت متناسب «بابلان » همان محلی که امروزه پیکر مقدس حضرت معصومه  (سلام الله علیها) قرار دارد. و شخصیت موسی بن خزرج، حدس زده می شود که کاخ ییلاقی موسی در همان ناحیه قرار داشت. و به طوری که از قراین برمی آید، باغ و کاخ مزبور را موسی فوق العاده دوست می داشت. و به همین جهت آن را نثار مقدم حضرت معصومه نمود و محل دفنش را در آنجا نهاد. ظاهرا موسی بن خزرج با مشاهده وضع مزاجی نامناسب و وخامت حال حضرت معصومه  (سلام الله علیها) ایشان را به باغ ییلاقی خویش دعوت نمود تا از آن رهگذر از ازدحام مردم در امان بماند.
علت برگزیدن شهر قم
بر اساس سخن مشهور: پس از اینکه فاطمه معصومه  (سلام الله علیها) به شهر ساوه رسید، بیمار شد. و چون در خود توان رفتن به خراسان را ندید، و یقین پیدا کرد که دیگر هرگز برادرش امام رضا (علیه السلام) را نخواهد دید، تصمیم گرفت به قم که از پیش می دانست در آنجا به لقای حق خواهد شتافت. برود. یکی از نویسندگان درباره علت رفتن حضرت معصومه  (سلام الله علیها) به شهر قم گوید: «این مجلله در اوائل سال 201 هجری به مقصد «مرو» از مدینه طیبه بیرون آمده، بین راه در ساوه که شهری معظم و مردمش «شافعی مذهب » و بسیار هم متعصب بودند. به شدت مریضه و ناتوان گشته، بواسطه فقدان اصحاب وفاق و وجدان ارباب نفاق و به علت نبودن طبیب معالج و نداشتن پرستار دلسوز و مکان مناسبی برای آسایش خود، مجبور می شود که از راه مقصد، اندکی منحرف گشته، خود را به شهر قم که از بلاد مستحدثه شیعیان و مراکز موالی و دوست داران آن خاندان، می دانست با آنکه در مسیر او نبود. برساند. و از قرائن، مستفاد می شود که فاطمه  (سلام الله علیها) قبل از رکت خود از ساوه به طرف قم، رؤسای قم را از مقدم خویش به ساوه، خبردار کرده بود… معلوم می شود موقعی که بی بی بیمار می شود، به جهاتی که نگارش یافت، خود را از حرکت به طرف قم ناچار می دیده، از طرفی هم نمی خواسته است که بدون سابقه دعوت بدان شهر که از مسیر او دور است، وارد شود. بنابراین، از ورود خود به ساوه «آل سعد» را آگهی می دهد تا آنان به طلب وی از قم بیرون آیند.» برخی درباره سبب روی آوردن حضرت معصومه  (سلام الله علیها) به قم، گویند: بی تردید می توان گفت که آن بانوی بزرگ، روحی ملهم و آینده نگر داشت و با توجه به آینده قم و محوریتی که بعدها برای این سرزمین پیش می آید -محوریتی که آرامگاه ایشان مرکز آن خواهد بود- بدین دیار، روی آورد… این جریان به خوبی روشن می کند که آن بانوی الهی به آینده اسلام و موقعیت این سرزمین توجه داشته است و خود را با شتاب بدین سرزمین رسانده و محوریت و مرکزیت آن را با مدفن خود پایه ریزی کرده است.
پرواز سوگمندانه
حضرت معصومه  (سلام الله علیها) هفده روز بیشتر پس از ورود به قم، زنده نماند و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی هشت برین پرواز کرد. این حادثه به سال 201 هجری رخ داد. سلام بر این «بانو» از سپیده خلقت تا قیام قامت.

منابع:
فرهنگ كوثر-مرداد 1378، شماره 29 : محمد اصغری نژاد
پایگاه سبطین

منبع: اهل البیت علیهم السلام

   دوشنبه 26 آذر 13971 نظر »

دل در کنار حرمش عطر و بوی مدینه استشمام می کند و گویی در مکه بین صفا و مروه به دیدار یار رفته است . بوی بهشت دل و جان هر زائری را شاداب و با نشاط می کند . در حرمش همیشه بهار است ; بهار قرآن و دعا ، بهار ذکر و صلوات ، بهار یادآور شبهای قدر ، بهار گلدسته های نیایش و نیاز و سیراب نمودن جانهای تشنه ، هر مسافر خسته ای بعد از زیارت با خستگی بیگانه می شود . هر رهگذری با قدم نهادن در این حرم دیگر غریبه نیست ; همه او را می شناسند ، او آشنای دلهاست . اگر حرمش و گنبد و گلدسته های آن چشم را نوازش می دهد ، محبت و عشقش ، نام و یادش ، جانها و دلها را آرامش می بخشد . چرا که این حرم ، حرم اهل بیت ، مدفن یادگار رسول ، نور چشم موسی بن جعفر (علیهما السلام) ، آینه تمام نمای عفاف و پاکی ، فاطمه ثانی است . او که خود دانش آموخته مکتب علوی و سرّی از اسرار خاندان نبوی بود که قبل از ولادت ، صادق آل محمّد (علیهم السلام) آمدنش را نوید داد .

 

 

 

دختری از تبار زهرا (علیها السلام) و چون او حامی ولایت و امامت و چونان زینب ، قافله سالاری شایسته . اگر فریاد زینب بنی امیه را رسوا کرد ، فریاد فاطمه معصومه بنی عباس را ; حرکت سیاسی الهی حضرت از مدینه به سوی مرو و خراسان حرکتی بود علیه طاغوت دوران ، هر چند به زیارت برادر و امام زمانش نائل نشد ولی ابلاغ پیام کرد :

 

 

 

ایشان با حرکت از مدینه به همراه عده ای از خاندان پیامبر و ارادتمندان اهل بیت (علیهم السلام) ثابت کرد که درهمه اعصار قدرتهای مادی وطاغوتی دربرابر پرورش یافتگان اسلام ناب کوچکند . چنانکه زینب (سلام الله علیها) بر یزید خروش آورد « انّی استصغرک »: «من به تو به دیده حقارت می نگرم» ; این حرکت الهی ، سیاسی گر چه ناتمام ماند و بالاخره دختر آفتاب در این سفر پر برکت خویش به دیدار حق شتافت و با مرگ شهادت گونه اش همه را سوگوار ساخت .

 

 

اما دیری نپایید که همه شاهد ثمرات ارزشمند این سفر مبارک شدند . آنگاه که از این کوثر بی کران عترت ، چشمه های جوشان علوم و معارف جوشیدن گرفت و قم این حریم مقدس فاطمی مرکز نشر معارف حیاتبخش اسلامی گردید و محور قیامها و خیزش های دینی بر علیه ستم پیشگان روزگار . و سرانجام در قرن حاضر این حرم اهل بیت و قم همیشه بیدار بود که خاستگاه قیامی الهی به رهبری بزرگ تربیت یافته مکتب ولایت حضرت امام خمینی (رحمه الله) بر علیه ستمگران زمان گردید ; که ثمره آن انقلاب عظیم ، نظام مقدسی شد که نقطه امید مستضعفان وملجأ وپناهگاه مظلومان عالم شد.

منبع:

فروغی از کوثر: زندگینامه حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام)

مولف الیاس محمدبیگی

   دوشنبه 26 آذر 1397نظر دهید »

«لا تمار فیذهب بهاؤک و لا تمازح فیجتر أعلیک». نزاع و جدل مکن که آبرویت می رود، و شوخی مکن که بر تو جرأت می یابند. «من رضی بدون الشرف من المجلس لم یزل الله و ملائکته یصلون علیه حتی یقوم». هر کس به نشستن در پائین مجلس (از روی تواضع و فروتنی) راضی باشد تا مادامی که برمی خیزد خداوند تبارک و تعالی و فرشتگان به او درود می فرستند. «من التواضع السلام علی کل من تمر به».

 

 

سلام کردن به هر که با او برخورد می کنی از نشانه های تواضع است. «اورع الناس من وقف عند الشبهه» پرهیزکارترین مردم کسی است که در برابر مسائل شبه انگیز توقف کند و انجام ندهد. «قلب الأحمق فی فمه و فم الحکیم فی قلبه». قلب انسان احمق در دهان اوست و دهان انسان حکیم و فهمیده در قلب اوست. «لا یشغلک رزق مضمون عن عمل مفروض» هیچگاه روزی تضمین شده تو را از انجام واجبات باز ندارد. «صدیق الجاهل تعب» همنشینی با نادان رنج آور است.


 

لیس من الادب اظهار الفرح عند المحزون» شادمانی نزد اندوهگین دور از ادب است. «من وعظ اخاه سرا فقد زانه و من وعظه علانیه فقد شانه» آنکه برادر خود را پنهانی اندرز می دهد او را آراسته است، و آنکه آشکارا و در حضور دیگران اندرز دهد او را بدنام ساخته است. «ریاضه الجاهل وردالمعتاد عن عادته کالمعجر» نادان را دانا ساختن و معتاد را ترک اعتیاد دادن همانند معجزه است. «التواضع نعمه لا یحسد علیها». فروتنی نعمتی است که مورد رشک قرار نمی گیرد. (از تحف العقول، 489 - 486) در ایام کودکی امام علیه السلام شخصی آن حضرت را دید که می گرید و دیگر کودکان به بازی مشغولند، پنداشت گریه ی آن گرامی برای اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد به امام عرض کرد: برایتان اسباب بازی بخرم؟!

 

 

امام علیه السلام فرمود: «یا قلیل العقل ما للعب خلقنا» ای کم خرد، ما برای بازی آفریده نشده ایم. پرسید: پس برای چه آفریده شده ایم؟ فرمود: «للعلم و العباده» برای علم و عبادت. پرسید: از کجا چنین می گویی؟ فرمود: از کلام خدای عزیز و جلیل، که در قرآن می فرماید: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون». آیا می پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید؟!

 

 

 

«علیک بالاقتصاد و ایاک والاسراف». بر تو باد به میانه روی در زندگی، و از اسراف و زیاده روی بپرهیز.

منبع:

سیره عملی اهل بیت علیهم السلام: امام حسن عسکری علیه السلام

 تالیف کاظم ارفع.

   یکشنبه 25 آذر 1397نظر دهید »

نام عبدالعظیم‌* زادروز پنج شنبه ۴ ربیع‌الثانی سال ۱۷۳ق * زادگاه مدینه درگذشت جمعه ۱۵ شوال سال ۲۵۲ هجری قمری، برابر با ۱۳ مهر سال ۲۳۵ هجری شمسی، در زمان المعتزّ بالله عبّاسی. مدفن ری * لقب(ها) سیدالکریم، شاه عبدالعظیم* پدر عبدالله* مادر فاطمه* طول عمر۷۹

 

*********** 

 

عبدالعظیم حسنی (۱۷۳-۲۵۲ ق) مشهور به شاه عبدالعظیم و سیدالکریم از عالمان سادات حسنی و از راویان حدیث. نسب او با چهار واسطه به امام حسن(علیه السلام) می‌رسد.

 

************

 

شیخ صدوق، مجموعه روایات وی را با عنوان جامع اخبار عبدالعظیم گردآوری کرده است. عبدالعظیم حسنی، امام رضا(علیه السلام) و امام جواد(علیه السلام) را درک کرده است. نقل است که ایمان خویش را بر امام هادی(علیه السلام) عرضه داشت و در زمان او وفات یافته است. حرم حضرت عبدالعظیم واقع در شهر ری، زیارتگاه شیعیان است. در برخی روایات ثواب زیارت قبر او برابر با ثواب زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) دانسته شده است.


موضوعات: رويدادهاي قمري
   چهارشنبه 21 آذر 1397نظر دهید »

زلال وحی
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لاتَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ

إِخْوَانًا وَ کُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ؛

و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید و نعمت های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان همدیگر بودید و خداوند دل های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شُدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما رااز آن رهانید؛ بدین گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می گوید. باشد که شما راهیاب گردید».

در این آیه شریفه، نکات ظریف و آموختنی درباره وحدت بین مؤمنین وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1. ریسمان وحدت الهی در تمامی تاریخ وجود دارد تا اگر مؤمنین و خداپرستان عالم بخواهند، حول محور آن گرد آیند.

2. پراکندگی و تفرق از حول کلمه خدا، نشانی از بی ایمانی است.

3. تألیف قلوب و برادری مؤمنین از نعمت های الهی بر ایشان است؛ هرچند متذکر آن نباشند.

4. پراکندگی و دشمنی درون گروهی یا بین پیروان یک دینِ واحد مثل حفره ای از آتش، سوزاننده و نابودکننده است.

5. فقط خدا می تواند مؤمنین را از کنار پرتگاه مهلک دشمنی و پراکندگی، حفظ کند و نجات دهد.

6. نعمت اتحاد و همدلی مؤمنین خود یکی از آیات الهی است. شناخت درست این نعمت و ایجاد اتحاد بین مؤمنین می تواند عامل هدایت باشد.

منبع: حوزه

   سه شنبه 29 آبان 1397نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 1000

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه