مترجم سایت

 

شهادت حضرت رقیه(سلام الله عليها)

تاریخ شهادت: 5 صفر سال 61 هجری قمری

چنانچه معروف است دختری از دختران امام حسین (علیه‏ السلام ) در کودکی در کربلا حضور داشت. صحنه های عطش، غارت خیمه ها را با دو چشم خود دید. رقیه سه ساله نیمه شب در خرابه شام در کنار رأس پدر غریبانه جان داد. رقیه جان! فریاد جگرخراشت را در خشت خشت خرابه های شام مویه می کنم و وسعت رنجت را با کوه ها درمیان می گذارم.

دختر سه چهار ساله اباعبدالله الحسین (علیه‏ السلام ) که در سفر کربلا همراه اسرای اهل بیت بوده و در شام ، شبی پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد و پدر را خواست . خبر به یزید رسید . به دستور او سر مطهر امام حسین (علیه‏ السلام ) را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام ( که محل اقامت موقت اهل بیت بود ) جان داد . البته درباره این دختر و شهادتش ، میان مورخین نظر واحدی وجود ندارد .

 

 

خردسالی این دختر و عواطفی که نام و یادش و کیفیت جان باختنش و مدفن او برمی انگیزد شگفت است و شیعیان به او علاقه خاصی دارند . محل دفن او کنار یک بازارچه قدیمی و با فاصله از مسجد اموی در دمشق قرار دارد و چندین بار تعمیر شده است . آخرین تعمیر و توسعه در سال 1364 شمسی از سوی ایران آغاز شد و پس از چند سال به پایان رسید . اینک حرمی بزرگ و باشکوه برای آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد که زیارتگاه دوستداراءن اهل بیت است .

از بهر یادبود از این نهضت بزرگ

در شهر شام ، دخترکی را گذاشتیم

تا دودمان دشمن ظالم فنا شود

آنجا رقیه را به حراست گماشتیم

چگونگی شهادت و مرقد مطهر حضرت رقیه (سلام الله عليها)

بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسیر کرد. میان این اسرا، یک دختر کوچک هم دیده می ‏شد. این دختر کوچک رقیه (سلام الله عليها) بود. رقیه دختر امام حسین علیه االسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه ‏اش زینب  (سلام الله عليها)  و اسرای دیگر به طرف شام می ‏رفت.

از داخل خرابه های شام، صدای یک کودک به گوش می ‏رسید. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که این صدای رقیه (سلام الله عليها) دختر کوچک امام حسین علیه‏ السلام است. رقیه (سلام الله عليها) از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت. گویا خواب پدرش را دیده بود. در این حال یزید، دستور داد سر امام حسین علیه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه (سلام الله عليها) سر بریده پدرش امام حسین علیه‏ السلام را دید، با فریاد و ناله خودش را روی سر بریده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.

مرقد مطهر حضرت رقیه (سلام الله عليها) در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب (سلام الله عليها) است.


 شام سرزمین خاطره ها 

   دوشنبه 23 مهر 1397

پيش از اسلام در ميان ماه هاي قمري چهار ماه (رجب، ذي القعده، ذي الحجه، محرم) حرام بوده که در آن بر طبق سنت حتي در جاهليت جنگ و خون ريزي حرام و پيکار در آن زشت شمرده مي شد و هر قبيله اي هم که با هم جنگ داشتند، مانند: اوس و خزرج که 120 سال با هم نزاع و پيکار مي کردند، در اين چهار ماه متارکه مي کردند، اسلام که يک دين اجتماعي بود هر ادب و سنت ملي که مخالف با عقل و شرع نبود حفظ مي کرد، در دوره اسلام ماه هاي حرام مورد احترام تمام قبايل بود جز آنکه بني اميه چون بر کرسي رياست نشستند نه تنها آداب و سنن دين اسلام را محو کردند، بلکه آداب و رسوم ملي عرب را هم زير پا گذاشتند، لذا مورخين عرب آنها را از نژاد عرب نمي شناسند.

 

 

 


وقتي معاويه مرد و يزيد بر اريکه قدرت تکيه داد، طي فرماني به والي مدينه نوشت حتما از حسين … بيعت بگير و اگر از بيعت امتناع ورزيد گردنش را بزن و سرش را نزد من بفرست.


امام ـ عليه السلام ـ در شب 27 رجب با بيم و اميد مدينه را به قصد مکه پشت سرگذاشت و پس از پنج ماه توقف در مکه، در روز هشتم ذي الحجه که حجاج براي رفتن به عرفات آماده مي شوند، به اين جهت که خون پاکش در مراسم حج در حال احرام در ماه حرام و در حرم امن الهي، توسط سي نفر ماموري که حکومت براي ترور آن حضرت آماده کرده بود، به زمين ريخته و حرمت حرم امن خدا و ماه حرام شکسته نشود، مکه را به قصد کوفه ترک گفت، و سر دو راهي کوفه راه را بر او بستند و او را به سوي کربلا بردند، امام با آنکه علم به شهادت خود داشت، مي خواست امير و لشکر کوفه را در توجه به این ادب ملي ودینی نگاه دارد، بلکه براي حفظ سنن قديمي و تاريخي يعني احترام ماه محرم جنگ نکنند ولي پسر مرجانه ابن زياد احترام اين ماه را نگاه نداشت و دستور داد در روز دهم محرم خون پاکيزه ترين نفوس قدسي را بريزند.


عمر بن سعد فرمانده سپاه يزيد بن معاويه مي خواست روز نهم محرم برخلاف نص صريح و اکيد قرآن، مبادرت به جنگ کند و با حسين ـ عليه السلام ـ بجنگد، امام به منظور ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام، آيات مربوط به قدغن بودن در ماه هاي حرام از جمله ماه محرم را نوشت و به وسيله يکي از برادران خود، براي عمر بن سعد فرستاد، که خداوند جنگ را در ماه هاي حرام قدغن کرده و اينک محرم الحرام است و شما که مي خواهيد با من در اين موقع بجنگيد.

 

 

 

 

علاوه بر اين که به روي يکي از مردان حق شمشير مي کشيد، بر خلاف نص قرآن رفتار مي کنيد، و من اين حرف را از بيم کشته شدن نمي زنم، بلکه از اين جهت يادآوري مي کنم که عملي بر خلاف نص صريح قرآن به انجام نرسد. ولي عمر سعد کاري که کرد جنگ را تا روز عاشورا تأخير انداخت و در روز عاشورا به سپاه خود دستور داد: اي لشکر خدا سوار شويد و بهشت بر شما بشارت باد، و آن گاه همراه تعدادي به طرف خيمه گاه ابي عبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ جلو آمد و با پرتاب تير حمله را آغاز کرد، و به سپاه خود گفت: نزد امير شاهد باشيد اول کسي که به حسين تير زد من بودم.


بنابراين، اين ابن زياد و عمر بن سعد بودند که امام حسين ـ عليه السلام ـ را در کربلا محاصره کرده و جنگ را آغاز کردند، و تلاش امام درجهت ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام در قلب آن از خدا بي خبران موثر نيفتاد، فلذا امام به دستور قرآن که مي فرمايد: ماه حرام در برابر ماه حرام (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل کنيد) و تمام حرام ها (قابل) قصاص است، هر کسي به شما ستم روا داشت، در صدد دفاع برآمده و از باب دفاع و مقابله به مثل با آنان بجنگيد، و از خدا بپرهيزيد. روي اين حساب امام حسين ـ عليه السلام ـ در کربلا دفاع کرد نه جنگ.


با توجه به توضيحي که در پاسخ بخش اول پرسش داده شد، زمينه و مجال بررسي بخش دوم نمي ماند، زيرا نه تنها خواست خدا وقوع حادثه عاشورا در ماه محرم نبوده، تا از فلسفه آن سئوال شود، بلکه خواست خدا اين بوده که اين حادثه در ماه محرم واقع نشود، زيرا خداوند از وقوع جنگ و خون ريزي در ماه هاي حرام از جمله محرم کلا منع فرموده است، اين بني اميه و عمّال حکومت آنان بودند که اين حادثه تلخ و دلخراش را در ماه حرام به وجود آوردند. و وقوع اين حادثه تلخ در ماه محرم بر خلاف دستور خدا نشانه ديگري بر نفاق بني اميه میباشد.

 

منبع: andisheqom.com

   یکشنبه 18 شهریور 13973 نظر »

“علائلی” می نویسد: «در آنچه از اخبار و تاریخ حسین علیه السلام نزد ماست، می بینیم که وی کمال مواظبت را در تأسّی به خویشتن داشت، به طوری که از همه جهات، نمونه کامل پیغمبر صلی الله علیه و آله بود.

 

 

 

کسی که همه حالات و سکون، حرکت، فکر و تأملاتش الهی بود، می بینیم که در جهاد، فداکارانه شمشیر می زد و از خود گذشته بود، و هیچ کار و تکلیفی او را از وظیفه و تکلیف دیگر بازنمی داشت».

 

 

 

اگر امام حسین علیه السلام را در بین بزرگان و صاحبان شخصیت و عظمت، مقدّم می داریم، فقط به این دلیل نیست که مرد عظیم و بزرگی را مقدّم داشته ایم؛ بلکه عظیمی را مقدّم می داریم که هر باعظمتی در برابر عظمت او به حال کرنش است و شخصی را برتری می دهیم که از هر شخصیتی بالاتر است و مردی را مقدّم می داریم که فوق تمام رجال تاریخ در اجتماع آنها است و این تقدیم، هیچ کار تازه و بدیعی نیست؛ زیرا مردان تاریخ، عمر خود را در تحصیل مجد و بزرگواری زمین به پایان رساندند، امّا حسین علیه السلام جان خود را در راه تحصیل مجد آسمان فدا کرد و چنین کسی بالاتر و برتر از همه است.


 

چرا او را یاد کنیم؟!
مردی که از عظمتِ نبوتِ محمّد صلی الله علیه و آله ، عظمت مردانگی علی علیه السلام و عظمت فضیلت فاطمه علیهاالسلام به وجود آمده، نمونه عظمت انسانی و نشانه آشکار بزرگی اخلاق است، پس یاد او و ذکر حالات او تنها یاد و ذکر یک مرد بزرگ نیست؛ بلکه یاد و تذکار انسانیت جاویدان است. اخبار و تاریخ او تاریخ یک قهرمان فضیلت بشری نیست؛ بلکه تاریخ قهرمانی بی مانند است.

 

 

 

“عقاد” می نویسد: «بنی امیه بعد از شهادت سیّد الشهداء علیه السلام به مدّت شصت سال، حسین و پدرش را بر فراز منابر سبّ می کردند؛ امّا یک نفر از آنها نتوانست نسبت به مقام ورع، پارسایی، پرهیزکاری و مراعات او از احکام دین جسارتی بنماید و او را به کوچک ترین گناهی که ممکن است در آشکار یا پنهان از آدمی صادر شود، متهم سازد.

 

 

 

آنها می خواستند که در مورد حسین علیه السلام غیر از خروج بر حکومتشان چیزی گفته شود یا عیبی در او بجویند؛ امّا زبان خودشان و مزدورانشان را از اینکه عیبی را به حسین علیه السلام نسبت بدهند، کوتاه دیدند».

 

 

و باز “عقاد” آورده است: «کربلا امروز حرمی است که مسلمانان، آن را برای عبرت و یادبود، و غیر مسلمین برای مشاهده و تماشا زیارت می کنند؛ امّا حقّ این است که کربلا باید زیارتگاه کسی باشد که برای نوع بشر نصیبی از قدس و فضیلت می شناسد؛ زیرا ما هیچ بقعه ای از بقاع زمین را نمی شناسیم که نام آن با فضایل و مناقبی توأم باشد که آن فضایل و مناقب، لازم تر از فضایلی است که با اسم کربلا بعد از شهادت حسین علیه السلام مقرون گردید».

منبع: آیینه جمال: نگرشی بر مکارم اخلاق امام حسین علیه السلام / لطف اللّه صافی گلپایگانی .

   جمعه 31 فروردین 13971 نظر »

از پرهای سوخته و خیمه های خاکستر شده ، چهل روز می گذرد؛ از شانه های بی تکیه گاه و چشم های به خون نشسته،از لحظاتی که صحرا در عطشی طولانی،ثانیه هایش را به مرگ می بخشید، چهل روز میگذرد…اربعین خورشید نزدیک است! نگاه کن چگونه پرندگان،بر شاخه های درختان روضه می خوانند و چگونه ابرها، بر پهنه ی زمین می بارند!‌ یا ابا عبدالله؛ رفته اید و پس از شما، جاده ها ، اسیر زمستانی همیشگی شده اند.

 

 

پروازمظلومانه ی شما، آتشیست که هرگز فرو نمی نشیند.و زخم عاشورا همیشه تازه است.پاییز را دیده ای، که چگونه جهان را به زردی مینشاند؟! و اکنون دیرزمانیست که پروانه های حسینی را شعله های یزیدی به خاکستر نشانده اند.دیری است که فریاد تشنگی فرزندان امام حسین (علیه السلام) از لابه لای ورق هایی تاریخ به گوشمان می رسد.زمین،پاییز را از یاد می برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز فراموش نخواهدکرد.سالها میگذرد و ما همچنان سوگ کبوترانی آزاده را بر سینه می کوبیم.و آنان با تو  یا حسین (علیه السلام)، پیمانی دوباره خواهیم بست و فریاد سر می دهیم. یا حسین(علیه السلام)

 

   پنجشنبه 18 آبان 1396نظر دهید »

حجت الاسلام پناهیان در همایش زائرین و فعالین پیاده‌روی اربعین در مشهد

الف) برخی اسرار پیاده‌روی اربعین
۱. اسرار معنوی اربعین / هرکسی با یک‌بار تجربه، آثار معنوی پیاده‌روی اربعین را در وجود خود احساس می‌کند
دربارۀ اربعین باعظمت حسینی، عرائض خود را به دو بخش عمده تقسیم می‌کنم: یکی اسرار اربعین و دیگری اداب اربعین. در باب اسرار اربعین، هم می‌شود به اسرار معنوی اربعین پرداخت و هم به اسرار اجتماعی، سیاسی و جهانی اربعین پرداخت. دربارۀ اسرار معنوی اربعین؛ وقتی انسان به عظمت ثواب پیاده رفتن برای زیارت امام حسین(علیه السلام) نگاه می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که هیچ عملی پرثواب‌تر از این عمل برای مؤمنین، قرار داده نشده است. (امام صادق(علیه السلام): مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ حِجَّهً وَ عُمْرَهً؛ عوالی‌اللئالی/۴/۸۲) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَهٍ؛ کامل الزیارات/۱۳۳) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ وَ بِکُلِّ قَدَمٍ یَرْفَعُهَا وَ یَضَعُهَا عِتْقَ رَقَبَهٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ؛ کامل الزیارات۱۳۴)

 

 


واقعاً درک انسان از اسرار معنوی این سفر باعظمت عاجز می‌ماند. فکر می‌کنم زیاد تبلیغات نیاز نداشته باشد، هر کسی تجربه کرده باشد، آثار باعظمت معنوی این پیاده‌روی باعظمت را در وجود خودش احساس می‌کند. وقتی کسی این تجربۀ معنوی را پیدا کرد، دیگر نیاز به تبلیغات ندارد. و این چیزی نیست جز کشش معنوی اربعین برای دل‌های پاک و نورانی.
۲. اسرار اجتماعی، سیاسی و تمدنی اربعین/ امام «وحدت گسترده» را علامت نصرت قطعی الهی و پیروزی می‌دانست
بنده از اسرار معنوی اربعین می‌گذرم، و به اسرار اجتماعی، سیاسی، جهانی و تمدنی اربعین می‌پردازم. حضرت امام(ره) یک مطلبی را در سال اول بعد از پیروزی انقلاب، ۱۲ مرتبه در سخنرانی خود تکرار کرده‌‌اند و در سال دوم هم تحلیل همین مطلب را ۱۲ بار تکرار کرده‌اند که این بسیار قابل توجه است. ایشان می‌فرمود: من زمانی در فرانسه به پیروزی انقلاب، معتقد شدم که از یک روستایی به من خبر دادند که در آن روستا آن عالِم ده جلو مى ‏افتد و مردم دنبال او تظاهرات مى‏ کنند و همان شعارهایی که در شهرهای بزرگ داده می‌شد، در آن روستا هم داده می‌شود. (صحیفۀ امام/۸/۲۲۴ و ۶/۴۹۰) امام(ره) می‌فرماید وقتی این داستان برای من نقل شد، به پیروزی انقلاب یقین پیدا کردم. چون با تبلیغات نمی‌شود یک ملتی را این‌طوری به صف کرد که در هر کجا، یک شعار واحد را سر بدهند. لذا من این را علامت نصرت الهی دیدم و وقتی خدا این‌چنین در دل‌ها تحول ایجاد کند، این علامت یک پیروزی بزرگی است که خواهد رسید.
حضرت امام این مثال را هم مکرر بیان کردند که در تظاهرات‌های قبل از پیروزی انقلاب، یک پیرزنی چند تا سکۀ دو ریالی در کاسه‌ای ریخته بود و در کنار خیابان آورده بود که اگر انقلابیون نیاز به تلفن زدن پیدا کردند، از این پول خُردها به آنها بدهد.(صحیفۀ امام/۷/۲۶۵ و ۹/۴۰۷) حضرت امام اینها را نشانۀ نصرت الهی می‌داند و پای همین مثال، تحلیل‌هایی دارد.
حرکت خودجوش مردمی در اربعین اسراری دارد/ بی‌تردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست

 

 


شما همین تحلیل امام را دربارۀ اتفاقات باعظمتی که در جریان پیاده‌روی اربعین می‌افتد و این پذیرایی خودجوش مردمی ببینید. بنده می‌خواهم بر اساس این تحلیل حضرت امام(ره) بگویم که صحنه‌های پیاده‌روی اربعین بسیار باعظمت‌تر از این اتفاقات(فوق‌الذکر) در اقصی ‌نقاط ایران است. در این پیاده‌روی، عشایر و سایر مردم خونگرم عراق، بعضاً تمام هستی خود را لب جاده می‌آوردند و در اختیار زائرین قرار می‌دهند. صدها میلیون وعدۀ غذایی توسط عشایر و مردم عراق در این مسیر توزیع می‌شود. ضمن اینکه زائرین هم برای پیاده‌روی در این مسیر این‌همه سختی و زحمت تحمل می‌کنند؛ بدون اینکه تبلیغاتی برای حضور گستردۀ مردم صورت گرفته باشد.
این همدلی و این پذیرایی باشکوه از زائرین توسط ملت عراق و حضور این جمعیت میلیونی، یک حرکت خودجوش مردمی است که اسراری دارد. و این اسرار را کسانی که جامعه‌شناسی دینی و نگاه عمیق به سنت‌های دینی دارند، متوجه می‌شوند. بی‌تردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست. حضرت امام(ره) در سال ۶۱ می‌فرمود: اینکه جوان‌های ما تقاضای شهادت می‌کنند، از علائم ظهور است(این شوق و شعفها به لقاء اللَّه براى آنها حاصل شده است…که یکى از علائم ظهور بقیه اللَّه ارواحنا فداه است؛ صحیفۀ امام/۱۶/۱۲۹) و شما امروز می‌بینید که میلیون‌ها نفر با اطلاع دقیق از خطرات احتمالی، در این پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنند.

منبع:اربعین

   پنجشنبه 18 آبان 1396نظر دهید »

هنگامی که یاران به شهادت رسیدند امام حسین علیه السلام …. به خیمه امام زین العابدین علیه السلام آمد و او را به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلی هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّهُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَهُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِیَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ؛ فرزندم! تو پاک ترین ذریّه و برترین عترت منی و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانی. آنان غریب و بی کس اند که تنهایی و یتیمی و سرزنش دشمنان و سختی های دوران آنان را فرا گرفته است.

 

 

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّی بخش. چرا که کسی از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم هایشان را به وی باز گویند.

 

 

بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویی و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان!».آنگاه امام علیه السلام دست فرزندش را گرفت و با صدای رسا فرمود:«یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَهُ وَ یا رُقَیَّهُ وَ یا فاطِمَهُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَهِ؛ ای زینب! ای امّ کلثوم! ای سکینه! ای رقیّه! و ای فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامی است که پیروی از او واجب است».

 

 

 

سپس به فرزندش فرمود:«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضی شَهیداً

فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید!»

منبع:

شهیده 3ساله حضرت رقیه سلام الله علیها/محمدرضا شریفی

   سه شنبه 2 آبان 1396نظر دهید »

نهضت امام حسين (علیه السلام) از نادرترين رخدادهايي است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشتـه است و در تـاريخ اسلام ارزش والايي دارد. شهادت حسين بن علي (علیه السلام) حيات تازه اي بـه اسلام بـخشيده، خونها را بـه جـوشش آورد و تـنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين (علیه السلام) بـا حركت قهرمانانه خـود روح مردم مسـلمان را زنده و احـسـاس ذلت و زبـوني و اسارت را ـ كه از اواخر حـكومت عثـمان بـر روح جـامعه اسلامي حكمفرما شده بود، تضعيف كرد.آنچه امت اسلامي از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بـر آن متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابـهت اسلام راـ كه بـه علت حـاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تـحـقير ارزشها و مقدسات ديني رو به افول گذارده بود، احـيا كرد. حـركت امام حـسين (علیه السلام)، حركتي است مستمر براي همه نسلها و همه عصرها است.اين انقلاب تـنها انقلابـي است كه اگر كليه صحـنه هايش چـنان كه بـوده، تـصوير شود، هيچ كس نمي تـواند از بـروز احساسها و عواطف فطري اش جلوگيري كند; زيرا اين فاجـعـه بـه قول شـافعـي دنيا را لرزانده و نزديك است قله كوهها را آب كند.

 

 

حادثه كربـلا در ميان اهل تسنن موجي ايجاد كرد كه زبـان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواستـه و زماني بـا شجـاعت بـه تـوصيف و تجزيه و تحليل آن پـرداخته است. شوكاني در كتاب «نيل الاوطار» در رد بعضي از سخنوران دربـاري مي گويد: بـه تحقيق عده اي از اهل علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:«امام حسين (علیه السلام) نوه پيامبر ـ كه خداوند از او راضي باشدـ نافرماني يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت شريعت يزيد بن معاويه را هتك كرده است.» خداوند لعنتـشان كند، چه سخنان عجيبـي كه از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست مي گردد.تفتازاني در كتاب «شرح العقايد» مي نويسد:حـقيقت اين است كه رضايت يزيد بـه قتـل امام حـسين (علیه السلام) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهل بيت پيامبـر (صلیه الله علیه و آله و سلم) از اخبـاري است كه در معني متواتر است; هر چند تـفاصيل آن متـواتـر نيست. دربـاره مقام يزيد بلكه درباره ايمان او ـ كه لعنت خدا بـراو و يارانش باد.ـ توافقي نداريم.

 

 

جاحظ مي گويد: منكراتي كه يزيد انجام داد، يعني قتـل حسين (علیه السلام) و به اسـارت گرفتـن زن و فرزند او و تـرسـاندن اهل مدينه و منهدم ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج از ايمان او دلالت مي كند.بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسي كه از لعن او جلوگيري كند، نيز ملعون است.ابـن حجـر هيثـمي مكي در كتـاب «الصواعق المحرقه» مي نويسد:پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وي پرسيد. احمد در جواب گفت:چـگونه لعنت نشود كسي كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است. آنجا كه مي فرمايد:«فصل عسيتم ان توليتم اءن تفسدوا في الارض و تـقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله» و چه مفاسدي و قطع رحمي از آنچـه يزيد انجام داد، بالاتر است؟!عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتـل الحسين» مي گويد: بـه تـحقيق گروهي از علما از جـمله قاضـي ابـويعلي و حـافظ ابـن الجـوزي و تـفتـازاني و سـيوطي در مورد كفر يزيد نظر قطعـي داده اند و بـا صداقت تمام لعن او را جايز شمرده اند.

 

 

مولف كتـاب «شذرات الذهب» مي نويسد: در مورد لعن يزيد، احمد بن حنبل دو قول دارد كه در يكي تلويح و در ديگري تصريح بـه لعن او مي كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم تـلويحا و هم تـصريحا يزيد را لعنت كرده اند; و بـه راستـي چـرا اين گونه نبـاشد و حال آنكه او فردي قمار باز و دائم الخمر بود.شيخ محمد عبـده مي گويد: هنگامي كه در دنيا حكومت عادلي وجـود دارد كه هدف آن اقـامه شـرع و حـدود الهي اسـت و در بـرابـر آن حكومتي ستـمگر است كه مي خواهد حكومت عدل را تـعطيل كند، بـر هر فرد مسلماني كمك كردن حكومت عدل واجـب است; و از همين بـاب است انقلاب امام حسين (علیه السلام) كه در بـرابـر حكومت يزيد ـ كه خدا او را خوار كند.ـ ايستاد.از سبط بن جوزي در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت:احمد حنبـل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز بـه خاطر جناياتي كه دربـاره پـسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; و اگر كسي بـه اين حد راضي نمي شود، ما هم مي گوييم اصل، لعنت كردن يزيد است.حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بـسياري از بـزرگان اهل تسـنن آن را در قالب شعر مطرح سـاخـتـه، اندوه خـويش را ابـراز كردند.

 

 

امام شافعي كه در دوستي اهل بـيت زبـانزد است.ـ دربـاره نهضت كربلا چنين سروده است:قتــيل بلا جـرم كـان قميـصه صبيغ بماء الارجوان خصيبن صلي علي المختار من آل هاشم و نوذي بنيه ان ذاك عجيبلئن كان ذنبي حب آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) فذلك ذنب لست عنه اتوبهم شفعائي يوم القیامه و موقفي و بغضهم للشافعي ذنوب حسين (علیه السلام) كشته اي بي گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده و عجب از مـا مـردم آن اسـت كـه از يك طرف بـه آل پـيامـبـر درود مي فرستـيم و از سوي ديگر فرزندانش را بـه قتـل مي رسانيم و اذيت مي كنيم!اگر گناه من دوستي اهل بيت پـيامبـر است، پـس من هيچ گاه از آن توبه نمي كنم.اهل بـيت پـيامبـر (عليهم السلام) در روز قیامت شفيعان من هستند و اگر نسبـت بـه آنان دشمني داشتـه بـاشم، گناهي نابـخشودني است.

منبع:
صفرلكي، شمس الله
نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت

   یکشنبه 30 مهر 1396نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 70

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه

 
اربعین