مترجم سایت

 

فاطمه زهرا سلام الله علیها :
إلزَم رِجلَها ؛ فَإنَّ الجَنَّةَ تَحتَ أقدامِها ؛
حضرت فاطمه علیهاالسلام : در خدمت مادر باش ؛ زیرا بهشت زیر قدم های مادران است .
 کنزالعمّال ، ح 45443 

 

 

 

 

روایت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) است که” الجنه تحت اقدام الامهات” یعنی بهشت زیر پای مادران است. روایت یادشده را به اشکال مختلف تعبیرکرده اند ولی معنای مشترک همه اینست که بهشت زیرپای مادران است. تعبیر زیر پای مادران بودن یک تعبیر مجازی است نه تعبیر حقیقی. منظور نه اینست که بهشت مکان خاصی است و مادران در این مکان قرار گرفته اند. منظور نسبت خاصی است که میان بهشت و مادری وجود دارد. نظیر تعبیر یاد شده در زبان فارسی اینست که بگوییم فلانی فلان شی را در مشت خودش دارد. با توجه به مجازی بودن روایت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) می توانیم بگوییم معانی زیر ازاین روایت وجود دارد:

معنای اول. بهشت جلوه جمال الهی است، جلوه رحمت الهی و جلوه مهر الهی. جلال خدا خودش را در جهنم نشان خواهد داد ولی جمال خدا در بهشت ، و چون زن بودن جلوه جمال الهی است لذا وجود زن تعبیر به بهشت الهی شده است. بهشت دارای مراتب است و چون جمال الهی دارای مراتب است لذا مقام زن بودن مرتبه ای از بهشت خداوند است و مقام مادر بودن مرتبه ای بالاتر. بدین معنا مادر را باید بهشت روی زمین بدانیم که تجلی گر جمال الهی است.

 

 

 

 

معنای دوم. خدمت به مادر ، راه رسیدن به بهشت است. بی تردید اعمال صالح زیادی هست که می تواند انسان را بهشتی بگرداند. شرافت مقام مادری بدان پایه است که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) اختصاصا بهشت را زیر قدم های مادران توصیف کرده است. آدمی اگر به مادر خویش خدمت بورزد بهشتی خواهد شد. درباره بزرگان دینی خویش داریم حکایت هایی که عنوان کرده اند با خدمت به مادر خویش به مقامات بلند عرفانی رسیده اند.

 

 

 

معنای سوم.وجود مادر اصلا خودش بهشت است. بهشت جایی که آدمی به آرامش و آسایش خواهد رسید، جایی که حزن و اندوه وجود ندارد. وجود مادر تکیه گاه و پناهگاه آدمی است. کدام عشق است که بی چشم داشت هرچه دارد فدای محبوب خویش می کند ؟ قطعا مادر چون مادر فرزند خویش را عین وجود خویش می داند.

 

 

 

 

معنای چهارم. بهشت در مقابل مقام مادری تواضع خواهد کرد. گاهی هست که انسان خاصی مشتاق رسیدن به بهشت است و گاهی دیگر هست که بهشت مشتاق دیدن انسان خاصی است. روایت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که بهشت مشتاق دیدار سلمان فارسی ، ابوذرغفاری ، عمّار یاسر و مقداد بن اسود است. مقام مادری عظیم است چرا که بهشت مشتاق دیدار اوست و در برابر کسی که هستی اش را ، عمرش را، جوانی اش را، فدا می کند تا فرزند خویش به خود ببالد و بزرگ بشود فروتنی خواهد کرد.

 

 

 

معنای پنجم. مولانا در مثنوی معنوی با تاویل تمثیل گونه روایت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) معنایی دیگر کرده است. جِنان به معنی بهشت است ولی جَنان به معنی قلب است. مولوی گفته است منظور رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اینست که بهشت زیر قدم های قلب توست. اگر با دل خویش به سوی خدا بیایی خواهد پذیرفت ولی اگر فقط به زبان بگویی فایده ندارد. ننگرم در تو، درآن دل بنگرم/ تحفه او را آر، ای جان در برم/ با تو او چون است هستم من چنان/ زیر پای مادران باشد جنان.  بی مناسبت نیست که بگوییم مادر قلب خانه است لذا اگر با مادر خویش به سوی خدا بروی تورا خواهد پذیرفت.

منبع

خودت را بشناس دکتر میثم امانی

 

   جمعه 18 اسفند 13961 نظر »

در تاريخ تولد فاطمه (عليهاالسلام) در بين علماى اسلام اختلاف است. لكين در بين علماى اماميه مشهور است كه آن حضرت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الثانى سال پنجم بعثت تولد يافته است. 

 

 

 


مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) در شهر مكه و در خانه خديجه (عليهاالسلام) اتفاق افتاد. اين خانه در محله‏اى است كه در گذشته به آن «زقاق العطارين» يعنى كوچه عطارها مى‏ گفتند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) تا هنگام هجرت، در آن خانه ساكن بود. خانه مباركى كه بارها در آن فرشته وحى بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) نازل گرديد. اين خانه بعدها به صورت مسجد درآمد. 

 

 

 


و از آنجا كه محل نزول وحى و بخشى از قرآن، زيستگاه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) بود، در نظر عموم مسلمين ارزش معنوى و قداستى خاص داشت. و از اين رو بارها در طول تاريخ هم‏زمان با تعمير و توسعه مسجد الحرام، نسبت به مرمت بناى آن اقدام كردند. 

 

 


كيفيت و چگونگى تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام)
دوران باردارى حضرت خديجه سلام ‏اللَّه ‏عليه سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسيد، حضرت خديجه (عليهاالسلام) براى زنان قريش پيام فرستاد تا بيايند و او را در امر وضع حمل كمك كرد و كارهاى مربوط به اين برهه كه مخصوص زنان است برعهده گيرند.

 

 

 


اما زنان قريش پاسخ دادند كه ما نخواهيم آمد، چرا كه سخن ما را نشنيده انگاشتى و با محمد صلى اللَّه عليه و آله يتيم ابوطالب، پيمان زناشوئى بستى.خديجه (عليهاالسلام) از اين پاسخ رنجيده خاطر گشت، اما در يكى از همين روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرميده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود كه بر او وارد شدند. خديجه (عليهاالسلام) كه از ديدن آنان در هراس شده بود به تكاپو افتاد اما يكى از زنان او را آرام نمود و گفت:
اى خديجه! اندوهگين و هراسناك مباش، ما از جانب خدا به سويت آمده ‏ايم و خواهران تو هستيم، من ساره همسر ابراهيم خليلم و اين آسيه همسر فرعون است و آن يكى مريم دختر عمران و چهارمين ما صفورا دختر شعيب است. در اين هنگام چهار زن در چهار سوى خديجه سلام ‏اللَّه‏ عليه قرار گرفتند و حضرت خديجه سلام ‏اللَّه‏ عليه حمل خود را بر زمين نهاد و نورى از او ساطع گرديد كه شرق و غرب عالم پرتوافكن شد.

 

 

 


نورى كه به خانه‏ هاى مكه راه يافت و همه را در حيرت فروبرد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابريقى مملو از آب كوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانويى كه در پيش روى خديجه قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده و جامه كه از شير سفيدتر و از عنبر خوشبوتر بود بيرون آورد.

 

 

 

با يكى تن مولود را پوشاند، و ديگرى را مقنعه ‏ى او قرار داد آنگاه دست خود را بر لبان كودك نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه (عليهاالسلام) دهان گشود و چنين فرمود: اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسول‏اللَّه سيدالانبياء و ان بعلى سيدالاوصياء و ولدى سادة الاسباط.
آنگاه يكايك بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم با رويى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوريان بشارت تولد او را به آسمانها بردند.

در آسمان از يمن قدوم او نورى پديدار آمد و ساطع گرديد كه تا آن زمان سماواتيان چنين نورى را رؤيت ننموده بودند. بانوان خديجه (عليهاالسلام) را شادباش گفته از ميمنت و مباركى و طهارت نسلش سخنها گفتند. خديجه با سرورى زايدالوصف كودك را در آغوش كشيد .

منبع: آوینی

   سه شنبه 15 اسفند 1396نظر دهید »

برادر سُنّی! تو می‌گویی هیچ‌کس جرأت نداشت به خانه علی(علیه السلام) حمله کند، زیرا اگر کسی می‌خواست این کار را بکند، قبیله قریش به یاری علی(علیه السلام) می‌آمدند و او را یاری می‌کردند، این سخن توست: «قریش بزرگ‌ترین و قوی‌ترین قبیله در عربستان به حساب می‌آمد و در درون قریش، بنی‌هاشم قوی‌ترین قوم بشمار می‌آمد، به‌طوری‌که همه، برتری آن را پذیرفته بودند. عموزاده‌های این تیره، بنی‌امیه بودند که بعضی اوقات با بنی‌هاشم رقابت می‌نمودند، امّا اگر پای کسی دیگر به میان می‌آمد این دو فوراً با هم یکی می‌شدند».

 

 


تو از قبیله قریش سخن گفتی، اکنون من از تو سؤل می‌کنم آیا تو از کینه عرب جاهلی چیزی شنیده‌ای؟ آیا می‌دانی که قبیله قریش، کینه علی(علیه السلام) به دل داشتند؟
حتماً شنیده‌ای که جنگ بدر و اُحد و احزاب را همین قریش به راه انداختند. در این جنگ‌ها، این شمشیر علی(علیه السلام) بود که به یاری اسلام آمد. اگر شجاعت و فداکاری او نبود، کفّارِ قریش، اسلام را از بین برده بودند.
آری! در آن جنگ‌ها، علی(علیه السلام) بدون هیچ واهمه‌ای، به جنگ کفّار قریش می‌رفت و آنان را به خاک و خون می‌انداخت. بسیاری از خانواده‌های قریش، یکی از افرادشان به دست علی(علیه السلام) کشته شده بود!
آیا قریش می‌توانست کینه علی(علیه السلام) را به دل نگیرد؟ آنان چگونه می‌توانستند خون عزیزان خود را فراموش کنند؟
در سال هشتم هجری مکّه فتح شد و کفّار قبیله قریش، مسلمان شدند، امّا آنان کینه علی(علیه السلام) را از یاد نبردند.
وقتی پیامبر از دنیا رفت، کینه‌هایی که در دل‌ها بود، بار دیگر زنده شد، آن‌ها وقتی دیدند ابوبکر به خلافت رسید، خوشحال شدند و بعضی از آنان حتّی عُمَر را در هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها) یاری کردند.
خالدبن‌ولید از خاندان قریش بود، پدرِ او به دست علی(علیه السلام) کشته شده بود. خالدبن‌ولید در روز هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها)، همراه عُمَر بود و او را یاری کرد.

 

 


برادر سُنّی! من از سخن تو تعجّب می‌کنم، تو می‌گویی اگر کسی می‌خواست به خانه فاطمه(سلام الله علیها) هجوم برد، قریش به میدان می‌آمد و مانع این کار می‌شد، گویا تو کتاب‌های خودتان را هم نخوانده‌ای. این سخن علی(علیه السلام) را علامه دِینَوَری و دانشمندان دیگر نقل کرده‌اند، ببین که علی(علیه السلام) چگونه با خدای خود سخن می‌گوید: «بار خدایا! برای پیروزی بر قریش از تو یاری می‌خواهم که امروز آنان پیوند خویشاوندی خود با من را بریده‌اند و کار مرا دگرگون ساخته‌اند. خدایا! امروز قریش علیه من متحّد شده‌اند، من به اطراف خود نگاه می‌کنم، هیچ کس جز خانواده‌ام همراه من نیست، هیچ یار و یاوری ندارم که مرا یاری کند».
این سخن علی(علیه السلام) است که از دل تاریخ به گوش می‌رسد، علی(علیه السلام) از بی‌وفایی قریش سخن می‌گوید!
کاش قریش فقط بی‌وفا بود و فقط سکوت می‌کرد، افسوس که قبیله قریش علیه علی متحّد شدند، آنان دشمن علی(علیه السلام) را یاری کردند.

 

 


وقتی مردم با ابوبکر بیعت کردند، ابوسفیان نزد علی(علیه السلام) آمد و چنین گفت: «ای علی (علیه السلام) ! دستت را بده تا با تو بیعت کنم».
این کار ابوسفیان خیلی عجیب بود، ابوسفیان کسی بود که برای کشتن پیامبر ، جنگ بدر و اُحد را به راه انداخت . علی(علیه السلام) می‌دانست که ابوسفیان به دنبال بهانه‌ای است تا میان مسلمانان اختلاف بیاندازد . 
علی(علیه السلام) به ابوسفیان گفت: «ای ابوسفیان ! تو از این سخنان خود قصدی جز مکر و حیله نداری» .
ابوسفیان وقتی این سخن را شنید از آنجا دور شد. آری! ابوسفیان پیش خود نقشه کشیده بود تا آن روز انتقام خود را از اسلام بگیرد ، او که شمشیر زدن و شجاعت علی(علیه السلام) در جنگ‌ها را دیده بود ، خیال می‌کرد که علی(علیه السلام) شمشیر به دست خواهد گرفت و به جنگ این مردم خواهد رفت و جنگ داخلی در مدینه روی خواهد داد، امّا ابوسفیان نمی‌دانست که علی(علیه السلام) ، این‌گونه امید او را نا امید خواهد کرد .
برادر سُنّی! تو می‌گویی که ابوسفیان آن روز می‌خواست علی(علیه السلام) را یاری کند و با علی متحّد شود، تو خیال کرده‌ای که بنی‌امیّه واقعاً می‌خواستند با بنی‌هاشم، متحّد شوند، امّا اگر واقعاً هدف ابوسفیان کمک به علی(علیه السلام) بود، پس چرا ساعتی بعد با ابوبکر بیعت کرد، البتّه وقتی به او وعده‌ای بزرگ دادند!
وقتی ابوبکر را به مسجد پیامبر بردند تا به عنوان خلیفه نماز بخواند، عُمَر نگاه کرد دید که ابوسفیان با عدّه‌ای از بنی‌امیّه در گوشه‌ای نشسته‌اند . یک نفر این پیام را برای ابوسفیان برد: «به تو قول می‌دهیم که فرزندت ، معاویه را در حکومت خود شریک کنیم» .

 

 


ابوسفیان لبخند زد و گفت: «آری!، ابوبکر چه خوب خلیفه‌ای است که صله رحم نمود و حقّ ما را ادا کرد» . بعد از آن، ابوسفیان و بنی اُمیّه با خلیفه بیعت کردند . با بیعت ابوسفیان و بنی‌امیه دیگر خلافت ابوبکر محکم‌تر می‌شود.
فراموش نکن که ماجرای هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها)، یک هفته بعد از بیعت ابوسفیان با ابوبکر روی داد. عُمَر و ابوبکر مطمئن شدند قریش (و مخصوصاً بنی‌امیّه که شاخه مهمّی از قریش بودند) از آنان حمایت می‌کند. آن‌ها بعد از آن برای هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها) برنامه‌ریزی کردند.
ابوسفیان به همه برنامه‌های ابوبکر راضی بود و هیچ اعتراضی نکرد، زیرا می‌دانست در مقابل این سکوت، پسرش معاویه در این حکومت سهم خواهد داشت. آری! عُمَر هم به قول خود وفا کرد و وقتی به خلافت رسید، حکومت شام را دربست به معاویه بخشید!
بنی‌امیه در مقابل هجوم حکومت به خانه فاطمه (سلام الله علیها) سکوت کرد تا بتواند سهم بزرگی از این حکومت را از آن خود نماید. عُمَر به خانه فاطمه(سلام الله علیها) هجوم برد، امّا قبل از آن، حقّ سکوت خوبی به قبیله قریش و خصوصاً بنی‌امیّه داد. این راز عدم اعتراض قریش است

منبع: روشنی مهتاب : اثبات شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها

مهدی خدامیان آرانی

   دوشنبه 30 بهمن 13962 نظر »

از مهم ترین شیوه های تعلیم و تربیت، روش الگوگیری است. اسلام هم برای تربیت و تعالی انسان ها، بر این اصل مهم تأکید نمود؛ زیرا شخصیت الگو، به عنوان یک نقطه ی کانونی در محور رشد و هدایت های اخلاقی تربیتی قرار می گیرد و در شکل گیری رفتار تربیت شونده، آثار زیادی بر جای می گذارد.

 

 

به همین دلیل قرآن کریم الگوهای صحیحی را تعیین نموده و بر پیروی از ایشان سفارش کرده است. از سوی دیگر نیاز به الگو، از نیازهای طبیعی بشر است و انسان را وا می دارد تا با در نظر داشتن الگوی مورد نظر، تلاشی هدف دار و آگاهانه برای رسیدن به ویژگی های رفتاری و اخلاقی الگو در پیش گیرد.

 

 

 

قرآن کریم، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را الگوی شایسته و اسوه ی حسنه ی مؤمنان معرفی کرده است، در این الگوگیری فرقی میان زن و مرد نیست، اما به دلیل خُلق و خوی و مسئولیت های خاص زنانه، لازم است زنان از جنس خود هم، الگویی داشته باشند تا از نظر پذیرش الگو و روشن شدن مصادیق اسوه پذیری، به راه و رسم و سیره ی اخلاقی و خانوادگی او اقتدا کنند.

 

 

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خود در سخنانش، فاطمه(سلام الله علیها) را از وجود خود می داند و بارها در جمع مؤمنین می فرماید: فاطمه(سلام الله علیها) پاره ی تن من است. وجود فاطمه(سلام الله علیها) از وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جدا نیست و سیره ی او جلوه ی دیگری از سیره ی پیامبر است، پس فاطمه(سلام الله علیها)، ادامه ی راه و سیره ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در همه ی زمینه هاست از جمله بندگی خدا، تقوا و عبادت، حجاب و عفاف و…، اما آنچه در زندگی کوتاه حضرت، برای اسوه پذیری خاص زنان از ایشان بیشتر مبتلور شده است سیره ی حضرت، در عرصه ی خانواده و همسرداری و تربیت فرزندان است. امام باقر(علیه السلام) در عظمت و جلالت مادر بزرگوارش فاطمه(سلام الله علیها) می فرمایند:

 

 

 

لَقد کانت مفروضَة الطاعةِ علی جمیع مَن خلق الله من الجنّ والإنسِ والطیرِ والوحشِ و الانبیاء والملائکة اطاعت فاطمه(سلام الله علیها) بر تمام بندگان الهی از جن و انس، پرندگان و حیوانات، پیامبران و ملائکه واجب است.

امام زمان(علیه السلام) هم وجود مقدس حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را، اسوه ی نیکوی خویش دانسته و فرموده اند: و فی ابنةِ رسول الله لیَ اسوةٌ حسنةٌ همانا دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای من الگویی شایسته است.

منبع: پرسمان

   سه شنبه 24 بهمن 13962 نظر »

اسلام به‌عنوان آخرین و کامل ترین دین، گر چه چهارده ‌قرن پیش توسط خاتم انبیاء بر جامعه بشری عرضه شده است، اما برای همه ‌زمانها و تمامی انسانهاست. همین طور، کسانی که تجسم کامل دین ‌و تبلور عینی قرآن و وحی الاهی‌اند و ما از آنان به عنوان الگوی هدایت و اسوه تکامل نام می‌بریم، برای همه ‌انسان‌ها و در همه‌ی زمان‌ها الگو هستند و در مورد آنها دیروز و امروز مطرح نیست.

 

 

آنان ‌همواره اسوه‌های روز و فراتر از زمانند؛ زیرا ما هر قدر مراتب رشد و کمال را بپیماییم، باز آنان جلوتر و کامل‌ترند. به عبارت دیگر، آنان چون تمامی‌مدارج تکامل را پیموده‌اند، در واقع درهر نقطه از مسیر هدایت، حضوردارند، برای هر مرتبه تکامل و هرانسانی الگو و اسوه‌اند.

 

 

البته جامعه و شرایط زندگی‌هر دوره با دوره دیگر تفاوت دارد؛ اما سخن بر سر شرایط نیست. اسوه‌های انسانی هیچ‌گاه محصور در یک دوره و شرایطی خاص‌نیستند، وگرنه نمی‌توانستند اسوه والگو قرار گیرند.

 

 

الگوپذیری انسان امروز از آن بزرگواران ‌در واقع، یافتن راه‌ها، خطوط اصلی زندگی اسوه‌های دینی و چگونگی‌ رسیدن به کمال و شکوفاسازی استعدادها است و این مساله ارتباطی به زمان و مکان خاصی ندارد.

 

 


«این شبهه از این جا نشأت می‌گیرد که برخی تصور می‌کنند با تغییر زمان و سبک زندگی، ارزشهای اخلاقی و معنوی نیز تغییر می‌کنند و جای فضایل با رذایل عوض می‌شود؛ درحالیکه آنچه تغییر و تحول پیدا می‌کند، عنصر زمان و مکان و ابزارهایی است که مفاهیم اخلاقی در آن ظهور و بروز پیدا می‌کند».

 

 


«مفاهیمی مانند حق، تقوا، احسان، راستگویی، صبر، حیا، عفت و پاکدامنی همیشه پسندیده و قابل ستایش بوده و باطل، ظلم، دروغگویی، بی عفتی و امثال آن در همه زمانها ناپسند است و با فطرت انسان ناسازگار می‌باشد و لذا فضای زندگی، قالب‌ها، امکانات، رنگها، ظواهر مادی، تکنولوژی، زندگی در آسمان خراش‌ها موجب نمی‌شود جای عفت را با بی عفتی عوض کنیم، دروغ را زیبا و راستگویی را زشت بدانیم.»

منبع:

مؤمنی، علی اکبر، الگوی زنان بعد ار هزار سال

   سه شنبه 24 بهمن 13961 نظر »

الگوپذيري از حضرت زهرا – سلام الله علیها- به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم مي تواند صورت پذيرد. الگوپذيري مستقيم آن است كه گفتار و رفتار آن بزرگوار را عيناً برنامه و راه و رسم زندگاني خويش قرار دهيم.

 

 

در بعضی از موارد از جمله عبادت و دعا، با همان شكل و قالب رفتاري مي تواند اسوه و الگوي ما قرار گيرد. براي نمونه در روایت آمده است كه حضرت زهرا(س) پس از هر نماز واجب ذكر مخصوص داشتند. (۳۴ مرتبه الله اكبر، ۳۳ مرتبه الحمدلله، ۳۳ مرتبه سبحان الله)؛ ذكري كه دستور آن را به عنوان هديه‌اي عظيم از پدر بزرگوارشان دريافت كرده بود و همواره بر آن مداومت مي ورزيد و به شيعيان خويش نيز توصيه مي‌فرمود. از اين رو، ما نيز به آن حضرت اقتدا مي‌نماييم و همان ذكر را با همان ترتيب بعد از هر نماز واجب به عنوان تعقيبات نماز مي‌گوييم. چنين اقتدايي به آن بزرگوار، اسوه پذيري مستقيم خواهد بود.

 

 


الگو پذيري غير مستقيم آن است كه روح و حقيقت گفتار يا كردار آن اسوه الاهي را درك نماييم و با تحليل و استنباط از سيرة علمي و عملي آن بزرگوار، وظيفة خويش را در همة ابعاد زندگاني (فردي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي و … ) دريابيم.

 

 

بسياري از شكل ها و قالب هاي رفتاري اسوه ها ويژه شرائط خاص بوده است؛ از اين رو، منظور از اسوه پذيري از آن رفتارها اين نيست كه همان قالب و شكل رفتاري خاص را اقتباس و تقليد كنيم؛ بلكه مطلوب و مقصود اين است كه روح و محتواي آن سيره رفتاري را درك نماييم و آن را در شكل‌ها و كالبد‌هايي نوين، طبق اقتضاي شرايط زماني و مكاني خويش، تحقق دهيم.

 

 


براي نمونه در روايات مي‌بينيم كه حضرت فاطمة زهرا و علي مرتضي – علیهما السّلام- در يك چهار ديواري كوچك و گلين زندگي مي‌كنند. از يك پوست گوسفند، به عنوان رو اندازشان استفاده مي‌كنند. حضرت زهرا (س) چادري از ليف خرما مي‌بافد و از آن استفاده مي‌كند. قالب و شكل اين گونه رفتارها به هيچ وجه در عصر حاضر قابل تأسي نمي‌باشند؛ اما آن چه ارزشمند و قابل تأسي است، «حقيقت»، «محتوا» و «روح» اين رفتارهاست.

 

 

اسوه‌پذيران حقيقي آناني‌اند كه روح اين رفتارها را درك و اقتباس نمايند و در كالبد زندگي خويش به اجرا گذارند؛ مانند روح بي‌اعتنايي به دنيا و حقير شمردن مظاهر فريبندة آن، روح پارسايي و رستگي از حبّ دنيا، روح ساده زيستي و پرهيز شديد از تجمّل‌گرايي. 

 

 

 

منبع: جامي از زلال كوثر

محمد تقی مصباح

   دوشنبه 23 بهمن 13966 نظر »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 16

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه

 
دانلود نرم افزارهای قبله نما