مترجم سایت

 

باید توجّه داشت که اصل وابستگی سایر ممکنات به وجود امام سلام اللّه علیه و چگونگی آن و مسایل مشابه آن را، دانشمندان و علمای حکمت و عرفان با دلایل عقلی و فلسفی و عرفانی اثبات کرده اند، چنان که به وسیله وحی و خبر آنان که با عالم غیب ارتباط و اتصال دارند و از غیب عالم و علم کتاب و روابط نهانی و پنهانی ممکنات با یکدیگر، به اذن اللّه تعالی و به عنایت و لطف او مطّلع می باشند، نیز ثابت است. و طبق همین اطلاعاتی که ایشان به ما می دهند، فرضا دلیل عقلی مستقل هم نباشد، به آنچه خبر می دهند اعتقاد پیدا می کنیم.

زیرا برای تحقیق این گونه موضوعات به خصوص تفاصیل آن راهی مطمئن تر و باوربخش تر از وحی و اخبار انبیا و اوصیای آنها نیست؛چنان که وجود ملائکه و اصناف آنها و مأموریت ها و مداخلاتشان در عالم و تصرفات و ارتباطاتی که با تنظیم عالم دارند،

 

 

برحسب قرآن مجید و احادیث شریفه ثابت و مسلم است و هر کس به نبوّت و وحی و قرآن مجید و رسالت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مؤمن باشد، به آن نیز ایمان دارد؛ زیرا ایمان به صدق انبیا و وحی و اِنباء و اِخبار آنها قابل تبعیض نیست؛ بنابراین در این موضوع نیز این راه شناخت، مورد استناد و کمال اعتماد و یقین آور و اطمینان بخش است.

برحسب روایاتی که در تفسیر بعضی از آیات قرآن مجید وارد شده و همچنین روایاتی که مستقلاً روایت شده، وابستگی جهان به وجود امام علیه السلام ثابت است؛ و هرچند بعضی از این روایات به وابستگی بعضی از این عالم مثل زمین، بیشتر دلالت نداشته باشد؛ امّا بعضی دیگر بر وابستگی کل دلالت دارد. مضافا اینکه بعضی از معیارها و ملاک ها که این وابستگی را تأیید می نماید، عام است و وابستگی کل عالم را اثبات می کند.

 

 

ناگفته نماند: از طرق اهل سنّت نیز احادیثی که فی الجمله دلالت بر این موضوع دارد، روایت شده است؛ مثل روایتی که “عبداللّه بن بطه عکبری” که از محدّثین مشهور و نامدار است،در کتاب “الانابه” به سند خود از عبداللّه بن امیه مولی مجاشع،از یزید رقاشی، از انس بن مالک به این لفظ روایت کرده است:

انس گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«لا یَزالُ هذَا الدِّینُ قائِما إِلی اِثْنَی عَشَرَ، فَإِذا مَضُوا ساخَت ی الاْءَرْضُ بِأَهْلِها»؛

همواره این دین برپا خواهد بود تا دوازده نفر، پس وقتی که آن دوازده نفر درگذشتند، زمین اهل خود را فرو خواهد برد».

و چنان که از بعضی احادیث استفاده می شود، از دوران صدر اوّل و عصر صحابه، افراد برجسته ای از آنان، مانند سلمان و ابوذر که نمی توان اعتقاداتشان را جز به استناد به هدایت و بیان و ارشاد حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله مستند دانست این وابستگی را بازگو کرده و به دیگران می آموختند، چنان که از سلمان و ابوذر در مقام توصیف امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده است:

«إِنَّهُ لَزَرُّ الاْءَرْضِ الَّذِی تَسْکُنُ إِلَیْهِ وَیُسْکَنُ إِلَیْها، وَلَوْ فُقِدَلاَءَنْکَرْتُمُ الاْءَرْضَ وَأَنْکَرْتُمُ النّاسَ»؛

«علی علیه السلام قوام زمین است که زمین به سوی او آرام می گیرد و به سوی آن سکون و آرامش حاصل می شود، و اگر او (یا جانشین او) نباشد، هرآینه زمین را دگرگون (به وضع دیگر) و مردم را منکر و ناشناخته خواهید دید».

 

 

 

ابن اثیر در نهایه و ابن منظور در لسان العرب، “زرّ” را به استخوانی که در زیر قلب است و قوام قلب را به آن گفته اند، معنی کرده اند.

حاصل اینکه: با مراجعه اجمالی به روایات و احادیث شیعه و اهل سنّت و زیارات معتبر مثل جامعه کبیره، ارتباط وجود سایر ممکنات و بقای زمین؛ بلکه عالم، نزول باران، برکات و رحمت های الهی، افاضه فیوضات و نعمت ها به وجود امام علیه السلام فی الجمله ثابت و مسلم است؛ البته شکی نیست که یگانه راه نجات و امان از گمراهی، شناختن امام، قبول امامت او و پیروی از او است که علاوه بر احادیث متواتر ثقلین و سفینه و امان، حدیث مشهور بین شیعه و اهل سنّت که حمیدی در “جمع صحیحین” آن را روایت کرده است، با کمال تأکید و توعید بر آن دلالت دارد، متن این حدیث به روایت حمیدی (در جمع صحیحین) این است:

«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَهَ الْجاهِلِیَّهِ»؛

«هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، مرده است (مانند) مردن جاهلیت».

 

 

 

 

و فخر رازی از حضرت رسول علیه السلام روایت کرده است که فرمود:

«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ، فَلْیَمُتْ إِنْ شآءَ یَهُودِیّا وَإِنْ شآءَ نَصْرانِیّا»؛

«هرکس بمیرد در حالی که نشناخته باشد امام زمان خود را، پس اگر خواست یهودی بمیرد و اگر خواست نصرانی».

کلام معجزنظام حضرت علی علیه السلام ، تصریح این بیان و اقتباس از فرمایش حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله است، که مفخر علمای اسلام سید رضی از آن حضرت روایت نموده است:

«وَإِنَّمَا الاْءَئِمَّهُ قُوّامُ اللّه ِ عَلی خَلْقِهِ وَعُرَفآؤُهُ عَلی عِبادِهِ، وَلا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلاّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ، وَلا یَدْخُلُ النّارَ إِلاّ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَأَنْکَرُوهُ»؛

«همانا امامان از سوی خدا و به امر خدا، قائم بر خلق خدا و برپا دارندگان آنها، و مدبر و مدیر امور، نگهبان مصالح و سرپرست بندگان خدا می باشند داخل بهشت نمی شود مگر آن کس که بشناسد ایشان را و ایشان او را بشناسند و داخل آتش نمی شود مگر کسی که ایشان را نشناسد و انکار کند، و امامان علیهم السلام او را نشناسند و انکار نمایند».

 

 

 

 

و در رابطه با این مسایل است، فرمایش دیگر آن حضرت:

«أَلا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمآءِ إِذا خَوی نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ»؛

«آگاه باشید! به تحقیق مثل آل محمّد علیهم السلام مثل ستاره های آسمان است که هرگاه ستاره ای بخواهد غروب کند، ستاره دیگر طلوع نماید».

این گونه احادیث و احادیثی که مدلول آنها گسترده تر است، از حدّ تواتر گذشته است و مورد نظر در این رساله، استقصا و احصای آن احادیث و تحقیق در مقدار دلالت آنها نیست، که احصا و بررسی این احادیث به کاوش بسیار و مطالعات زیاد و تألیف کتابی مفصّل و بزرگ نیاز دارد.

آنچه در این رساله به طور مختصر در نظر است، توجیه و تفسیر عقلی و علمی و منطقی این وابستگی و بیان امکان و صورت وقوع آن است که در ضمن چند بیان توضیح و توجیه می شود. و اگرچه بحث و بررسی را می توان در دو زمینه قرار داد؛ یکی ارتباط اصل وجود ممکنات به وجود امام علیه السلام و دیگری ارتباط بقای آنها به وجود آن حضرت علیه السلام ، امّا به ملاحظه اختصار و عدم تکرار، در طی چند بررسی و توجیه، معقولیت و منطقی بودن هر دو جهت را به یاری خداوند متعال بیان خواهیم کرد.

وما توفیقی إلاّ باللّه، علیه توکّلت وإلیه أنیب

منبع:وابستگي جهان به امام زمان عليه السلام/ لطف الله صافي گلپايگاني

   پنجشنبه 21 تیر 13971 نظر »

گرچه امام وحجّت خدا در پشت پرده غیبت به تمامی شئونات و امورات وابسته به امامت مشغول است و او همچون خورشیدی است در پشت ابر که باعث برقراری نظام، در منظومه شمسی است، و نور خود را از پشت ابر به تمامی جمادات و نباتات و حیوانات و انسان‌ها منتشر می‌نماید، و همه آنها از وجودش بهره‌مند می‌گردند.

 

 

 


امام عصر و حجت‌الهی نیز وجود مبارکش اگر چه در پشت پرده غیبت قرار گرفته، أمّا، برای نظام جهان خلقت مفید است و به برکت وجودش رزق و روزی تمام جانداران داده می‌شود، و نسبت به انسان‌ها نیز توجه و عنایت‌های ویژه‌ای دارد از قبیل هدایتهای معنوی و دادرسی‌ها و دستگیریها برای مضطرین وملتمسین در اطراف و اکناف عالم، و با دعاهای خود و بلکه با کارهای مخفیانه خود، نقشه‌های شوم و خطرناک دشمنان اسلام را باطل نموده، و باعث دوام اسلام و مسلمین، و به‌خصوص مکتب تشیّع و پیروان آن می‌گردد.

 

 

 


آری اگر امروز بعداز گذشت چهارده قرن از ظهور و بروز اسلام و نزول قرآن می‌نگریم که اسلام و مکتب تشیّع برقرار است آن هم با وجود دشمنان قدرتمند و کینه توزی در هر عصر و زمانی همچون معاویه و فرزند خبیث او، یزید که یکی قسم می‌خورد و می‌گوید: واللَّه کاری بکنم که نام محمد صلی الله علیه و آله در زیر خاک مدفون گردد و دیگری واقعه طفّ و کربلاء را به پا می‌کند و به خیال خام خود، اصل و ریشه رسالت و امامت را نابود گرداند.
مع ذلک ما شاهد بقاء اسلام و مسلمین و مکتب اهل بیت عصمت و طهارت هستیم و این حاکی از این است که یک انسان الهی و روح بزرگی برای حفظ دین و دیانت در تلاش و تکاپو است و در همین رابطه از وجود نازنین حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که می‌فرماید: إنَّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسِیْنَ لِذِکْرِکُمْ ما توجه خودمان را از شما بر نمی‌داریم و شما را فراموش نخواهیم کرد.

 

 

 


اگر حضرت خضر آن عبد صالح و غائب از انظار، برای حفظ یک کشتی، تا بدست ظالم نیفتد و یا باقی ماندن گنجی تا صاحبان آن بزرگ شوند و نیز برای حفظ ایمان پدر و مادری، خود را به تکاپو می‌اندازد و کارهای عجیب و غریبی انجام می‌دهد تا مصالح ضعیفان و صاحبان حق پایمال نشود. قطعاً حجت غائب ما حضرت مهدی- ارواحنا فداه- ضمن هزاران هزار دادرسیها وکار سازیها برای بیچارگان وصاحبان ایمان، مخصوصاً برای استغاثه کنندگان به‌درگاه آن حضرت، برای حفظ اسلام و مکتب تشیّع به‌مراتب سعی و تلاش بیشتری خواهند کرد.

 

 

 


منبع:دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی (ع) / تالیف حسین اوسطی.

   پنجشنبه 31 خرداد 13971 نظر »

در برخی از اخباری که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت شده، از عجله نمودن در امر ظهور حضرت صاحب الامر «عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف» نهی شده است و فرموده اند که عجله کردن در این مطلب، سبب هلاک شخص می شود. (مراد از هلاک، کفر و خروج از ایمان است).

البته این روایات، با اخبار فراوان و متعددی که به طلب تعجیل در فرج و ظهور امام زمان علیه السلام امر فرموده اند، منافاتی ندارد.

 

 

 

 

توضیح مختصر و بیان عدم منافات این مطلب چنین است:

عجله ای که در اخبار و روایات، آن را مذمت و نکوهش کرده اند و اینکه موجب هلاک انسان و ضرر و خسران او می شود، بر سه قسم است:

 

 

 

اوّل: عجله ای که سبب ناامیدی از فرج و ظهور آن حضرت شود؛ یعنی به جهت کم طاقتی و کم صبری که دارد، تعجیل کند و بگوید: «اگر شدنی بود تا حال باید شده باشد». که آخر این کار و حرف، به انکار اصل ظهور قائم منتظرعلیه السلام منتهی می شود، پناه بر خدا!

 

 

 

 

دوم: عجله ای که با تسلیم و رضای به امر خداوند متعال منافات داشته باشد؛ مثلاً فرد بگوید: چرا ظاهر نمی شود و برای چه زمانی گذاشته است؟! که برگشت این سخن، اعتراض به خداوند متعال است و چنین کسی تابع شیطان است که به خدا ایراد می گیرد؛ در حالی که مؤمن باید دعا کند و اگر هم خداوند سبحان، اجابت دعا را تأخیر فرمود، آن را مطابق حکمت بداند.

 

 

 

 

سوم: عجله ای
مذمت و نکوهش شده است که سبب متابعت و پیروی نمودن مدّعیان دروغگو و دعوت کنندگان به باطل شود؛ چون چنین شخصی که عجله دارد و طاقتش کم است، پیش از ظاهر شدن نشانه ها و علامت های حتمی ظهور و آثاری که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت شده، به مدعیان دروغگو و باطل اعتماد می کند و به سبب خیال و توهّم خود به شیطان های انسان نما ارادت پیدا می کند، به امید اینکه آنها موعود منتظَر باشند؛ چنان که بسیاری از مردم به همین سبب، هلاک شدند، با وجود آنکه مطابق عقل و نقل که روایت شده، برای امام زمان علیه السلام علایم و نشانه های مخصوص و قطعی است که تا وقتی این علایم در کسی یافت نشود نباید به وی اعتماد نمود.

 

 

 

منبع:آثار و برکات دعا برای امام زمان (علیه السلام)

مولف محمدتقی موسوی اصفهانی؛ تحقیق و تحریر احمد سعیدی.

   جمعه 14 اردیبهشت 13971 نظر »

چشم خدا

امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چشم خداست در میان مردم، هم او که امام رضا علیه السلام در وصفشان فرمود: «عینک الناظره باذنک و شاهدک علی عبادک»

 

 

 

امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجودی است که به اذن خدا، دیده اوست و گواه بر بندگانش.

خداوند چشمی همیشه باز دارد که دائم مراقب بندگانش است «لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ»

امام صادق علیه السلام فرموده اند: «ما من حیّ الّا و هو ینام خلا الله وحده؛ هیچ زنده ای نیست مگر اینکه می خوابد و تنها خداوند از خواب بدور است.» خداوند حیّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. خواب، زنده ها را از خود منقطع می کند تا چه رسد به دیگران، ولی خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیومیّت دارد.

 

 

 

 

زمانی که امام را عین الله می دانیم باور داریم که خداوند به امام معجزه نگاه دائم به خلق را داده است.

حضرت علی علیه السلام در طواف، مردی را دید که نگاه ناروایی به زنی دوخته است. ابتدا او را نهی فرمود؛ اما آن مرد اعتنایی نکرد. امام، سیلی محکمی به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خلیفه دوم شکایت کرد. او گفت: «چشم خدا تو را دیده و دست خدا بر تو زده است.»

 

 

 

 

لازمه ی عین الله بودن امام این است که علاوه بر اطلاع از ظاهر ما به لایه های پنهان وجود ما نیز مطلع باشد.

آری، او نه تنها از افعال و اعمال ما خبر دارد که از نیت های ما نیز مطلع است.

دلیلی قرآنی برای عین الله بودن امام خداوند در سوره توبه آیه105 فرمود:

( قل اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ و رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ).

بگو عمل کنید که خداوند و رسولش و مؤمنون عمل شما را می بینند.

 

 

 

 

امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کرده، سپس فرمودند:

«المؤمنون هم الائمه؛ مؤمنون در آیه، امامان هستند».

حال اگر این معرفت از امام، به باور قلبی ما بنشیند خواهید دید که چه تحولی در زندگی ما ایجاد خواهد شد که در رفتار و اخلاق و نیّات، همیشه و در همه جا در نظر داشته باشیم که:

«او می بیند، او می داند حرف هایی که ما به همدیگر می زنیم و او جلوتر از ماها می شنود؛ عین الله الناظره و اُذنه الواعیه.»

 

 

 

 

در روایت آمده است که عبدالله کاهلی می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم؛ حضرت فرمود: هنگامی که با حیوانات وحشی برخورد می کنید چه می گوئید؟

گفتم: نمی دانم چه باید بگویم.حضرت، ذکری یاد دادند… .

عبدالله رفت پس از مدتی برگشت و گفت: یابن رسول الله! من با این درندگان وحشی اطراف کوفه روبرو شدم؛ به من حمله کردند و من همان ذکری را که فرموده بودید خواندم؛ دیدم که این درندگان دست و پایشان لرزید و نشستند و با ادب به ما نگاه می کردند.

امام فرمود:گمان می کنی من شما را ندیدم، من با هر شیعه و پیروم، گوشی شنوا و چشمی ناظر دارم. من آن درندگان را از شما منحرف کردم.بعد هم حضرت، نشانه هایی دادند.

 

 

 

منبع: جمعه روز ظهور : معارف مهدوی،در سایه زیارت حضرت مهدی علیه السلام در روز جمعه

   یکشنبه 9 اردیبهشت 13972 نظر »

السلام علیک ایها المهذب الخائف.

سلام بر شما که آراسته و پاک و ترسان از خدایی.

در کتب لغت، مهذب به مطهر الاخلاق و مردی که پاک از عیب و نقصان است ترجمه شده است.

امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهذب است. در روح و جانش ذره ای از غیر خدا به چشم نمی آید. قلبی سلیم دارد و ساحتش از شرک و دوگانگی و ریا دور است.

 

 

 

خداوند متعال، انسان هایی را ستوده و آن ها را از میان مخلوقاتش برگزیده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به قلب سلیم مورد ستایش قرار داد و فرمود:  (إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) (صافات، 85) .

او که با قلبی سالم از هرگونه بیماری اخلاقی و اعتقادی و با روحی پاک، مأمور مبارزه با بت پرستان شد، و در روز قیامت نیز با آن قلب خالص بر خدا وارد می شود. روح پاک، روحی است که از وابستگی به دنیا و آلودگی به شرک، کفر، نفاق، تکبّر و همه ی امراض قلبی پاک باشد و چون خداوند درباره ی منافقان می فرماید: «فِی قُلُوبِهُمْ مَرَضٌ» پس قلبِ سلیم، قلب مؤمن است.

 

 

 

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود: قلب سلیم قلبی است که جز به خدای تعالی به چیزی وابسته نباشد.

چرا که وابستگی به غیر خدا، شرک را به همراه دارد.

قلب سلیم یعنی قلبی که پاک است. هیچ کینه و بخل و مرضی نداشته باشد.

همچنین خداوند، اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را مورد عنایت قرار داد. و آن ها را از بین انبیاء و اولیاء برگزیده است و در شأن آن ها فرموده:

( یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا).(1حزاب ۳۳)

خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.

پس اینکه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهذب است، یعنی روح ، روان، قلب و اندیشه آن امام همام از هر آلودگی، پاک و پیراسته است و قلب صاف و بی آلایشش، سرشار از مهر و محبت خداست.

 

 

 

 

الخائف

ترس درباره امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه معنایی می دهد.

مگر نه این است که اولیای خدا از چیزی هراس ندارند.

باید دانست که خوف و هراس دو گونه است. یکی مذموم و دیگری ممدوح. آن خوفی که مذموم است ترس از مردم و خلایق، ترس از دست دادن مقام و موقعیت و… که این ها از ساحت قدسی حضرت بقیه الله روحی فداه دور می باشد، اما خوفی که ممدوح است خوف از جلال و عظمت الهی است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هرکس به خداوند عارف تر باشد نسبت به حضرتش هراسان تر است».

در نتیجه هنگامی که خطاب سلام را به محضر قطب عالم امکان با لقب مهذب و خائف، متوجه می کنیم مرادمان آن است که سلام بر تو ای انسان پاک سرشت و خائف از عظمت الهی.

 

 

 

 

البته خوف دیگری نیز در این مقام متحمل است و آن همان است که در روایات اهل بیت علیهم السلام به عنوان علت غیبت مطرح شده است. درباره حضرت موسی داریم (فخرج خائفاً یترقب…)

عن زراره قال سمعتُ اباجعفر علیه السلام یقول: «اِنَّ للقائم غیبهً قبلَ ان یقوم. قلتُ: و لِمَ؟

قال علیه السلام : یخاف و اوماء بیده الی بطنه؛

زراره می گوید: شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می فرمود: همانا برای قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قبل از قیامتش غیبتی است. پرسیدم: به چه علتی؟ فرمود: می ترسد و به شکمش اشاره کرد. (کنایه از کشته شدن)

البته این ترس برای این است که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین حجت خداست و حفظ جان ایشان بر خودشان هم واجب است، پس ترس از جان در روایت را به حفظ جان نیز می توان تعبیر کرد. که ترس ایشان از مردمی است که مهذب نیستند و برای رسیدن به دنیای خویش، ابایی از قتل آخرین ذخیره خدا ندارند و امام از این مردم در هراس است.

 

 

 

 

آیت الله بهجت (ره) فرمود: در زیارت حضرت غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وارد شده است: السلام علیک ایها المهذب الخائف. (سلام بر تو ای آراسته بیمناک) با اینکه اگر انسان خائن باشد باید خائف باشد و شخص مهذب و بی گناه و پاک از کسی بیم ندارد، ولی آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار خود بیمناک است. بنابراین از گناه ها و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت هزار سال است خائف است.

در قرآن کریم نیز درباره ولیَّ خدا خوف بکار رفته است (فأَصبَحَ فِی الْمَدِینَهِ خائِفاً یَتَرَقَّبُ).(قصص ۱۸)

این نشان می دهد که هر ترسی مذموم نیست، ترس از نرسیدن به اهداف خود و یا دستیابی دشمن به آروزهایش، ترس پسندیده است.

 

 

منبع: جمعه روز ظهور : معارف مهدوی،در سایه زیارت حضرت مهدی (علیه السلام) در روز جمعه

حسن محمودی

   جمعه 17 فروردین 13971 نظر »

اگر امروزه بنابر نظر برخي از فقهاء طواف بايد بين ركن و مقام انجام گيرد، اين وجوب با برگرداندن مقام به جايگاه نخستين آن در زمان ظهور امام عصر (عليه السّلام) برداشته خواهد شد.

 

 

 

 نهي از طواف مستحب
حضرت صادق (عليه السّلام) مي‌فرمايند:«اولين مطلبي كه قائم از عدالت آشكار خواهد نمود آن است كه منادي او ندا در دهد: آن كس كه مشغول انجام استلام حجر الاسود و طواف مستحبي است جاي خود را به كسي كه طواف واجب بر عهده دارد تسليم نمايد.»
روي همين اصل حضرت مهدي (عليه السّلام) به حجاج امر مي‌فرمايند كه به طواف واجب اكتفا و طواف‌هاي مستحب را رها نمايند تا فرصت براي كساني كه هنوز طواف واجب را به جا نياورده‌اند گشاده گردد.
 بريدن دست‌هاي بني شيبه:
حضرت صادق (عليه السّلام) فرمودند:« بدانيد وقتي قائم، قيام كند، بني شيبه را مي‌گيرد و دست آنان را قطع مي‌نمايد و سپس آنان را برمي‌گرداند و مي‌فرمايد: اينان دزدان خدا هستند.»
بني شيبه پرده داران كعبه هستند كه در دستانشان كليدهاي كعبه است. اين سِمَت را فرزندان از پدران به ارث برده‌اند. اينان اموال و ذخائري را كه به كعبه هديه گرديد مي‌دزديدند و ـ چنانكه مي‌خواستندـ در آنها تصرف مي‌نمودند. به همين علت است كه امام (عليه السّلام) آنان را «دزدان خدا» نام نهاده‌اند؛ يعني« دزدان اموال خدا». و شايد حديث چنين باشد:«دزدان خانه خدا» كه كلمه «خانه» حذف گرديده باشد و خدا داناست.
حضرت مهدي (عليه السّلام) فقط به بريدن دست بني شيبه اكتفا نفرموده بلكه امر مي‌فرمايد كه آنان را برگردانند. اين فرمان حضرت به اين اعتبار صورت مي‌گيرد كه وسيله ترساندن و تهديد براي هر دزد و هر آن كسي باشد كه در اموالي كه از آنِ او نيست، تصرف غير مشروع داشته باشد و بداندكه مكافات او بريده شدن دست و خواري دنيا و عذاب آخرت خواهد بود.
با اين عمل حضرتش حدّي را براي سرقت و براي هركس كه تصرّف غير مشروع در اموال و املاك و اوقاف و غير آن داشته باشد اجرا خواهند نمود.

 


حضرت مهدي (عليه السّلام) در مدينه منوّره
حضرت مهدي (عليه السّلام) مكه مكرمه را به سوي مدينه منوره ترك مي‌فرمايد و اين زماني است كه فرمانداري را در مكه از سوي خويش مي‌گمارد. پس ازآنكه حضرتش مكه را ترك فرمود، برخي از بدكاران اهل مكه بر فرماندار شوريده او را به قتل مي‌رسانند. اين خبر به حضرت مهدي (عليه السّلام) مي‌رسد؛ لذا سفر را قطع فرموده به مكه باز مي‌گردد و آن گروه سركش را كشته ريشه‌هاي فتنه را قطع مي‌سازد. آن گاه فرماندار ديگري برگزيده و به سوي مدينه منوره حركت مي‌نمايند.
در مدينه نيز به كارها و فعاليت‌هائي اقدام مي‌نمايند كه به يكي از آنها اشاره مي‌نمائيم و آن عبارتست از شكافتن بعضي از قبور و خارج كردن و سوزاندن اجساد داخل درآنها. اين از مسائلي است كه نيازمند توضيح و تحليل است ولي ما به ذكر اجمالي آن اكتفا نموديم .
سؤالي كه اكنون مطرح مي‌شود اين است كه آن حضرت پس از مدينه منوره به كجا مي‌روند؟ به سوي عراق.

 


كوفه پايتخت حضرت مهدي (عليه السّلام)
حضرت مولي الموحدين (عليه السّلام) مي‌فرمايد:«… سپس به كوفه مي‌آيد و در آن شهر منزل مي‌كند. برده مسلماني را نمي‌يابد مگر آنكه او را خريده آزاد مي‌فرمايد، مديون نمي‌ماند مگر آنكه قرضش را ادا مي‌نمايد؛ مظلمه‌اي برگردن مسلماني نمي‌باشد مگر آنكه ردش مي‌نمايد؛ بنده‌اي به قتل نرسيده باشد مگر آنكه بهايش را مي‌پردازد؛(ديه‌اي تسليم شده به خويشانش)، كشته‌اي كشته نشده باشد مگر آن كه وام او را پرداخته براي بازماندگان او جيره و مقرّري معيّن مي‌فرمايد تا آن كه زمين را از عدل و داد آكنده سازد؛ آن گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
او و اهل بيتش در «رُحبه» مسكن مي‌گيرند. رحبه مسكن نوح بود و زميني است پاك. هيچ يك از آل محمد ـ عليهم السّلام ـ جز در زمين پاك سكني نمي‌گزيند و كشته نمي‌شود؛ زيرا آنها اوصياء پاك پيامبرند.»
حضرت امام حسن مجتبي (عليه السّلام) فرمودند:«يك جاي پا در كوفه از خانه‌اي درمدينه مرا محبوب‌تر است.»
و درباره شكوفايي و آباداني دركوفه حضرت امام صادق (عليه السّلام) چنين مي‌فرمايند:«وقتي قائم آل محمدـ صلوات الله عليهم ـ قيام نمايد… خانه‌هاي كوفه به رود كربلا متصل خواهد شد.»

 

 


به هنگام ظهور حضرت مهدي (عليه السّلام) و رسيدن‌شان به كوفه نظر مؤمنان به سوي كوفه متوجه خواهد شد؛زيرا بيشتر شيعيان موجود دركره زمين تلاش وكوشش مي‌نمايند تا به كوفه مهاجرت كنند.حديثي نيز از نظر خواننده محترم گذشت كه از گسترش شهر كوفه از تمام جوانب آن سخن مي‌گفت و اين كه اين شهر به شهر مقدس كربلا متصل مي‌شود و امروزه بين اين دو شهر بيش از 60 كيلومتر فاصله است !!
حضرت مهدي (عليه السّلام) نماز جمعه را در مسجد جامع كوفه اقامه مي‌كنند و مسلّم است كه مسجد از نمازگزاران مالامال خواهد گرديد؛ زيرا مسجدـ با همه وسعت امروزيش ـ نمي‌تواند قسمت اعظم نمازگزاراني را كه مشتاقند به امامت حضرت مهدي (عليه السّلام) نماز بگزارند در خود جا دهد.
علت آن است كه همه مردم، با اختلاف طبقاتشان و بدون استثنا، علاقه‌مندند كه به حضرتش اقتدا نمايند و به انجام اين كار نيز بر يكديگر سبقت مي‌گيرند.هيچ كس از اين نماز ـ جز ناتواني كه از راه رفتن ناتوان است مانند شخص پير و زمين‌گيرـ تخلّف نمي‌كند.

 

 


برخي از احاديثي را كه از ماجرا خبر مي‌دهند 
حضرت امام باقر (عليه السّلام) در حديثي طولاني چنين مي‌فرمايند:«حضرت مهدي داخل كوفه مي‌شود. در آن شهر سه گروه خواهند بود كه با هم اختلاف دارند؛ ولي اين اختلاف از بين مي‌رود و زمينه براي آن حضرت آماده مي‌شود.
داخل كوفه گرديده بر منبر بالا مي‌رود و خطبه مي‌خواند. بر اثر شدّت گريه هيچ كس نمي‌فهمد كه او چه مي‌گويد… وقتي كه جمعه دوم مي‌آيد، مردم گويند:
اي فرزند رسول خدا… نماز در پشت سر شما برابر نماز در پشت سر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است. مسجد گنجايش ما را ندارد. حضرت مهدي (عليه السّلام) گويد: من مسجدي براي شما مي‌سازم كه شما را در خود جاي دهد
پس به سوي نجف رفته مسجدي را طرح ريزي مي‌كنند كه داراي هزار در باشد و مردم را در خود جاي دهد.»
مانند اين حديث از حضرت صادق (عليه السّلام) نيز روايت گرديده است. مخفي نماند كه نسبت دادند بناي مسجد به امام (عليه السّلام) از باب مجاز است و معناي آن اقدام شخص امام (عليه السّلام) بر ساختن مسجد نيست؛ بلكه معني چنين است كه آن حضرت به انجام اين كار امر مي‌فرمايند، همان گونه كه گفته مي‌شود: امير شهر را ساخت؛ يعني، به اين كار فرمان داد.
به هر حال آن چه از حديث استفاده مي‌شود آن است كه حضرت مهدي (عليه السّلام) به صحرا رفته به ساختن مسجد فرمان مي‌دهند كه مانندش در تاريخ بشر ساخته نشده و داراي هزار در مي‌باشد.

 

 


مي‌توانيم ساختمان مسجد را چنين تصوّر كنيم كه در هر جانب از جوانب چهارگانه مسجد250 در ساخته مي‌شود. طبيعي است كه درها وسيع بوده با وارد و خارج شدن آن همه مردم مناسبت دارد. روي اين اصل بايد عرض هر در حدَاقل 3 متر باشد. بنابراين عرض درهاي ورودي مسجد در هر طرف از اطراف چهارگانه 750 متر است. به اين مقدار بايد مساحت ديوارهائي را كه بين هر دو در ديگر قرار مي‌گيرد، اضافه كرد و اگر فاصله بين هر در تا در ديگر را10 متر حساب كنيم، طول ديوار، بدون در نظر گرفتن ارتفاع، دست كم2500 متر خواهد شدكه اگر به اين عدد، مقدار 750 را اضافه كنيم مجموعاً طول ديوار در يك طرف 3250 مي‌شود و اگر اين عدد را در خودش ضرب كنيم مساحت مسجد بالغ بر 500، 562، 10 متر مربع مي‌گردد.
طبيعي است كه نزديك مسجد اماكني جهت تطهير و وضو ـ كه با اين رقم و انبوه جمعيّت مناسبت داشته باشد ساخته خواهد شد. اين تعدادِ فراوان در، براي آسان گرداندن دخول و خروج نمازگزاران و محافظت آنان از ازدحام و حوادث تعبيه مي‌گردد. اين اقدام بزرگ و امر شرعي عظيم يكي از اقداماتي است كه حضرت مهدي (عليه السّلام) در عصر درخشان و نوراني ظهورشان انجام خواهند داد.

 

 


حضرت مهدي (عليه السّلام) در فلسطين:
حضرت صاحب الامر(عليه السّلام) براي تمام كردن كار سفياني به شام مي‌روند و اين پس از آن است كه به كوفه رفته امور را در آن جا به سامان مي‌رسانند.
در آن وقت سفياني در سرزمين«رَمله» در فلسطين يعني در شمال شرقي بيت المقدس است. حضرت بقيّة الله ارواحنا فداه با سپاه عظيم خويش به فلسطين مي‌رسند و در آن جا بين دو سپاه جنگ در مي‌گيرد. سرانجام كار با پيروزي حضرت مهدي (عليه السّلام) و فرار و نابودي سفياني خاتمه مي‌يابد.
احاديث گويند: حضرت مهدي (عليه السّلام) نزد دروازه شهر «لَد» در فلسطين خواهند بود.
نمي‌دانيم موضع‌گيري قدرت‌هاي حاكم بر فلسطين و اردن در آن زمان در برابر حضرت مهدي (عليه السّلام) چه خواهد بود؟! اين مسلم است كه حضرتش همه حكومت‌هاي ستمگر را برخواهند چيد و تمام حكمرانان منحرف را قلع و قمع خواهند نمود.
آن جا ـ يعني كنار دروازه شهر لَدـ حضرت عيسي بن مريم ـ عليهماالسّلام ـ از آسمان به زمين مي‌آيد تا با حضرت مهدي (عليه السّلام) بيعت نمايد.

منبع :سيد محمد كاظم قزويني ـ امام مهدي از ولادت تا ظهور، ص524

   جمعه 20 بهمن 13961 نظر »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 16

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه

 
دانلود نرم افزارهای قبله نما