مترجم سایت

 

کانون پر مهر و محبت خانواده، بهترین پرورشگاه کودک است. کودکی که در محیطی سرشار از پاکی و صفا و به دور از آفت های اخلاقی رشد کند، بهترین تربیت را خواهد داشت. کودکان مانند گل هایی هستند که در بوستان خانواده رشد می کنند و والدین نیز به سان باغبان هایی مهربانند که طراوت این گل ها به پاکی آنان بستگی دارد.

 

 

 

و چه زیبا خواهد بود گلی که در گلستان وحی شگفته شود و باغبانان آن، عصاره هستی محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا صلی الله علیه و آله و سلم باشند. چه نیکوست کودکی که از شیر پاک بزرگ بانویی هم چون زهرا علیهاالسلام نوشیده باشد و در دامان پرمهر بزرگ مردی چون علی علیه السلام پرورش یابد و بر دوش آموزگار بزرگ بشر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم راه زندگی پیموده باشد.

 

 

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم پیوسته می کوشید حسن علیه السلام را با تعالیم آشنا سازد و این راهکار را شیوه تربیتی خویش قرار داده بود تا جایی که خیلی زود نشانه های علم و درک عمیق دینی در او پدیدار شد و ویژگی های شخصیتی او از همان آغاز شکل گرفت. او در این باغ نورانی ولایت شیوه مناجات با خدا و نیایش به درگاه او را آموخت و روش دستگیری از نیازمندان را فرا می گرفت.

 

 

او می آموخت که چگونه دیگران را بر خود مقدم سازد. شب ها عبادت مادر را تماشا می کرد و می دید که چگونه پاهای او از عبادت های طولانی ورم می کرد و از ترس خدا در نماز شب نفس نفس می زد.

 

 

 

او زمزمه های عارفانه و عاشقانه مادر را نیمه شب به تماشا می نشست و می دید که چگونه یک یک همسایگان را دعا می کرد و تا صبح نمی خوابید و وقتی از مادر می پرسد که چرا برای خودمان دعایی نمی کنی؟ پاسخ می شنید: «اَلجار ثُمَّ الدّار؛ همسایه بر خانه مقدم است».

او در خانه ولایت آموخت که چگونه سه روز روزه بگیرد و افطار خود را که نان جوی بیش نیست به مستمند و یتیم و اسیر ببخشد.

 

 

 

 

آموزگار حسن علیه السلام، امام علی علیه السلام است. همو که وقتی او را ناخرسند می یابند و علّت ناراحتی اش را می پرسند، می فرماید: «هفت روز است که مهمانی برایم نیامده است».هم او که پیوسته می گفت: خداوند گناهان مؤمنی را که از صدای جویدن غذای مهمانش شادمان می شود، می آمرزد.

این زیبایی ها تنها در خانه علی علیه السلام جمع است و چنین بود که پرورش در خانه حضرت علی  علیه السلام و آموزش در مکتب ولایت، او را به «کریم اهل بیت علیهماالسلام » شهره آفاق ساخت.

 منبع:آفتاب حسن : رویکردی تحلیلی به زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام)/ ابوالفضل هادی منش 

   پنجشنبه 10 خرداد 13971 نظر »

روز اندوه

روز غم انگیز مدینه؛ روز 28 سفر سال 50 هـ. ق هرگز از یاد نخواهد رفت. حسن بن علی(ع) بر اثر سمی که همسرش جعده به وی خورانیده بود، در انتظار وداع جهان خیانت ها و تنهایی ها بود. درد امام لحظه به لحظه بیشتر می شد. در لحظه های آخر پس از اینکه به حسین بن علی(ع) و محمد بن حنفیه وصیت های لازم را کرد، رو به خانواده خود کرد و فرمود: «مرا به حیاط ببرید تا به ملکوت آسمان ها بنگرم!»

 

 

 

 

 

روح ملکوتی امام در حالی عروج کرد و به ملکوت اعلی پر گشود که آیات قرآن مجید را بر لب داشت. بدینسان، پس از سال ها بر دوش کشیدن رنج و غربت در وطن و مولد خود، چشم از دنیا فرو بست.

صدای شیون از خانه های بنی هاشم بلند شد و در پی آن از تمام خانه های مدینه صدای گریه و ناله مردان و زنان برخاست.

 

 

 

 

هنگامی که خبر شهادت امام حسن(ع) به شام رسید، اوضاع شهر دگرگون شد. پیک مروان بن حکم، حاکم مدینه خبر شهادت امام حسن(ع) را برای معاویه آورد. معاویه در کاخ سبز خود از اجرای نقشه اش به دست جعده، دختر اشعث، نتواست سرور و شادی اش را پنهان کند. معاویه چنان تکبیر گفت و اظهار شادمانی کرد که تمامی اهالی کاخ خضراء به دنبال او تکبیر گفتند و کسانی که در مسجد مجاور بودند نیز با شنیدن صدای آنان تکبیر گفتند. نقل است یکی از همسران معاویه از وی پرسید: چه حادثه ای تو را این گونه شادمان کرده است؟ معاویه گفت: مردن حسن بن علی. زن انا لله و انا الیه راجعون گفت و درحالی که می گریست، فریاد برآورد: «مات سید المسلمین و ابن بنت رَسول الله!»

 

 

 

 

معاویه بارها تصمیم گرفته بود امام حسن(ع) را به شهادت برساند. او آن حضرت را تنها مانع در راه موروثی کردن خلافت و ابدی کردن آن در میان فرزندانش می دانست. تا امام حسن بن علی(ع) زنده بود، مسلمانان در هر پیش آمدی حکم و حکومت عادلانه آن حضرت را انتظار می کشیدند.

معاویه از مروان بن حکم، حاکم مدینه خواسته بود جعده، دختر اشعث بن قیس کندی را قانع کند که سم را به حسن بن علی(ع) بنوشاند. مروان از طرف معاویه به جعده قول داد اگر نقشه عملی شود، وی را به همسری یزید در خواهد آورد و صد هزار درهم به او خواهد بخشید. این کار از پس دختر منافق معروف؛ اشعث برمی آمد. نقل است نوشیدنی که سم در آن ریخته شد، شربتی از عسل بود. ازاین رو، معاویه همیشه می گفت: خداوند ارتشی از عسل دارد!

 

 

 

 

امام صادق(ع) درباره خانواده اشعث می فرمود: «اشعث در ریختن خون علی بن ابی طالب مشارکت داشت و دخترش جعده امام حسن(ع) را مسموم کرد. و پسرش محمد، در ریختن خون حسین(ع) مشارکت داشت».

امام حسن(ع) در روز پنج شنبه به شهادت رسید، درحالی که دو روز بیشتر به پایان سفر نمانده بود. مدینه هیچ گاه این روز غم انگیز را فراموش نخواهد کرد.

منبع:

حوزه

   جمعه 26 آبان 1396نظر دهید »

در تقویم، هفتم ماه صفر روز میلاد امام موسی کاظم (علیه السلام) اعلام شده است در صورتی که این تاریخ طبق قول صحیح مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می باشد. از دیرباز در حوزه هزار ساله نجف اشرف هفتم صفر را روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می دانند و شیعیان عراق و سایر کشورها نیز در این روز برای سبط اکبر؛ امام مجتبی علیه السلام اقامه عزا می کنند اما در ایران شهادت سبط اکبر بیست و هشتم صفر است همزمان با رحلت پیامبر اعظم. چرا ؟!

 

 

 

در وقوع شهادت سبط اکبر پیامبر«صلی الله علیه و آله»، امام مجتبی«علیه السلام» در ماه صفر، بین علمای شیعه اختلافی وجود ندارد. ، لکن در میان علمای شیعه درروز شهادت امام(علیه السلام) سه قول وجود دارد

قول اول: (آخر ماه صفر)

روز آخر ماه صفر که قائل آن ‌شیخ کلینی«قدس سره»می‌باشد و لازم به ذکر است که این قول را تنها ایشان ذکر کرده و قول منفردی است که با تمام وجاهت و بزرگی وی هیچ یک از علمای شیعه تا این زمان از او تبعیت ننموده‌اند. ( لذا از بررسی این قول صرف نظر میکنیم. )

قول دوم:(28 صفر)

 اولین قائل آن شیخ مفید«قدس سره»  در کتاب (مسارّ الشیعة) می‌باشد. واین  در حالی است که خود شیخ مفید در کتاب دیگرش بنام (الارشاد)از ذکراین روز به عنوان روز شهادت خودداری نموده است و تنهابه ذکر ماه صفر اکتفا کرده است

دومین قائل به این قول شیخ طوسی«قدس سره»  در کتاب (تهذیب الاحکام) است. و با توجه به اینکه شیخ کلینی و شیخ مفید«قدس سرهما»  در شمار مشیخه او قرار داشته‌اند، تنها از کلام شیخ مفید«قدس سره» در کتاب (الارشاد) تبعیّت کرده است و روز خاصی را معین نکرده است. که از عدم التزام و تعیین نکردن او به روز خاص در ماه صفر، می‌توان استفاده نمود که کلام شیوخ خود (کلینی و شیخ مفید) در بیست و هشتم و آخر ماه صفر را نپذیرفته است.

البته لازم به ذکر است که قول بیست و هشتم صفر از سوی برخی مثل شیخ طبرسی و ابن شهرآشوب مازندرانی«قدس سرهما»  مورد تأیید قرار گرفته است، لکن پس از قرن ششم تا این زمان قائلی ندارد.

 

 

 

قول سوم:(7صفر)

این قول مشهور میباشد و از دو جهت حائز اهمیت است

جهت اول: از جهت قائلین به آن، در کمّ و کیف

این قول از جهت قائلین به آن، در کمّیت و کیفیت نسبت به قائلین دو قول مذکور برتری دارد.

اما از جهت کیفیت؛ در لسان روایات به روز دقیق شهادت امام (علیه السلام) اشاره شده است و این خود نشان از ترجیح این قول نسبت به اقوال دیگر است بگونه‌ای که در روایات به روز پنجشنبه اشاره شده است.

اما از جهت کمیت تعداد قائلین این قول، از قائلین دو قول مذکور بیشتر است. که در ادامه به اسناد آن اشاره میکنیم.

لازم به ذکر است که بنابر اسناد موجود، این قول از زمان امام کاظم«علیه السلام» رواج داشته و از سوی قاسم بن ابراهیم الرسّی«البرسی» 169-246 ه‌ق عنوان شده است.

قبل از ورود به بحث لازم است که قاسم بن ابراهیم را از دیدگاه رجالییون معرفی کنیم

نجاشی رجالی بزرگ در مورد قاسم بن ابراهیم اینگونه می‌نویسد: « قاسم پسر ابراهیم طباطبا پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر حسن مثنّی پسر امام مجتبی«علیه السلام»است. او صاحب کتاب (تثبیت الامامة) می‌باشد که از امام صادق«علیه السلام» با واسطه و از امام کاظم«علیه السلام» بدون واسطه روایت می‌کند».

ابوالحسن العمری در کتاب (المجدی فی انساب الطالبییّن) می نویسد: «کنیة او ابامحمّد فردی عفیف و زاهد بوده است و از سلاطین جور وقت دوری جسته و هدایا و مراحم آنان را اگر چه از طلا و نقره بوده، نپذیرفته است و مردم را به وصایت امام رضا«علیه السلام» دعوت می کرده و از سال 220ه‌ق تا 246 ه‌ق که از دنیا رحلت نمود، درجبل الرسّ«کوهی در نزدیک حله» مخفی بوده است.

همچنین آقا بزرگ تهرانی از او تمجید بسیار نموده است و فرموده است: او سیدی شریف و از سادات بنی الحسن«علیه السلام» است.

از این روایت قاسم بن ابراهیم، بزرگانی از فقهاء همچون شهید اول،  کفعمی، والد شیخ بهائی، شیخ بهائی در (توضیح المقاصد)، علامه مجلسی در (بحار الانوار)، شیخ عبدالله بحرانی در (عوالم العلوم)، شیخ محمد حسن نجفی در (جواهر الکلام)، شیخ جعفر کاشف الغطاء در (کشف الغطاء) و شیخ عباس قمی در (انوار البهیّه)«قدس سرهم» پس از قرن هفتم تا زمان حاضر تبعیت نموده‌اند؛ که به برخی از این روایات اشاره میکنیم:

 

 

 

 

اسناد وارده در کتب حدیثی مبنی بر شهادت در روز 7 ماه صفر

سند اول: «تثبیت الامامة»

قدیمی ترین منبعی که در این زمینه تا به حال یافت شده کتاب « تثبیت الامامة»تالیف «سید قاسم بن ابراهیم الرسی» است که در سال 246 وفات یافته است. وی که خود از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است، از زهاد و عباد و علمای زمان خویش بود که دارای تألیفات فراوانی است. گفتنی است وی از روات احادیث هم بوده است و بدون واسطه از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت نقل میکرده است. وی در کتاب خویش چنین آورده است.

«الامام الحسن علیه السلام ابوه الامام امیرالمومنین علی علیه السلام، امه فاطمه الزهراء سلام الله علیها، ولادته: ولد فی المدینه لیلة النصف من شهر رمضان فی السنة الثالثة للهجره، القابه: التقی، الزکی، السبط، وفاته: توفی فی السابع من شهر صفر سنة خمسین من الهجرة»

سند دوم: قول شهید اول
یکی دیگر از کسانی که قائل بودند شهادت سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم ماه صفر واقع شده است، شهید اول (متوفای 786) می باشند ایشان در کتاب شریف «دروس» می فرمایند: الامام، الزکی، ابومحمد الحسن بن علی سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة … و قبض بها مسموما یوم الخمیس سابع صفر سنة تسع و اربعین من الهجرة.[1]

 

 

 

سند سوم :«مرحوم کفعمی»

یکی دیگر از کسانی که قائل به شهادت امام حسن مجتبی در هفتم ماه صفر شده است، علامه بزرگوار و محدث کبیر مرحوم کفعمی صاحب کتاب شریف «مصباح» می باشد ایشان در این کتاب چنین می فرماید:

» ولد فی یوم  الثلاثاء  منتصف شهر رمضان سنة ثلاث من الهجرة و توفی یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة خمسین من الهجرة.[2]

سند چهارم: پدر بزرگوار شیخ بهایی

یکی دیگر از بزرگانی که قایل به شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم صفر می باشد مرحوم علامه شیخ حسین والد مکرم شیخ بهایی در کتاب «وصول الاخبار الی اصول الاخبار» می باشد وی که متوفای سال 984 هجری است در کتاب خویش میفرماید: « هو الامام الزکی ابومحمد سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة مسموما فی المدینة یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة تسع او ثمان و اربعین و قیل سنة خمسین من الهجره عن سبع و اربعین سنة.[3]


جهت دوم: سیره علماء

سیره علمی علماء و متشرعه و سنت عملی آنها اینگونه بوده است که حضرات در روز هفتم ماه صفر، در کلیه بلاد شیعه اقامه‌ی عزا مینمودند. خصوصا این سنت در نجف اشرف و حوزه علمیه قم پس از ورود آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری«قدس سره»  به قم و تاسیس حوزه، دستور به تعطیلی بازار، حوزه علمیه و اقامة عزا نمودند؛ و پس از ایشان تحفّظ این سنت سیره‌ی بزرگانی همچون آیات عظام بروجردی و گلپایگانی«قدس سرهما»  -که هر کدام در زمان خود مسئولیت حوزه را به عهده داشته‌اند،- بوده است.

 

 

 


مطلب دوم:ولادت امام کاظم«علیه السلام» صفر یا ماه ذی الحجه؟

ولادت امام کاظم «علیه السلام» در روز هفتم صفر با اینکه بین علما شهرتی پیدا کرده است ولی؛

اولاً: بزرگانی چون شیخ کلینی در(اصول کافی) و شیخ مفید در (الارشاد و مسارّ الشیعه) و شیخ طوسی«قدس سرهم»  در (تهذیب الاحکام)به قول ولادت آن حضرت درهفتم صفر اعتنا نکرده و از بیان آن ساکت مانده‌اند.

ثانیاً: فحولی از علما چون شهید اول در (الدروس)، شیخ محمد حسن نجفی در(جواهر الکلام) و شیخ جعفر کاشف الغطاء«قدس سرهم»  در (کشف الغطاء) آن را ضعیف شمرده‌اند.

ثالثاً: در تاریخ ولادت امام کاظم«علیه السلام» روایاتی وارد شده است که بزرگان از محدثین چون احمد بن خالد برقی در (المحاسن)، شیخ کلینی در (اصول کافی)، محمد بن حسن صفّار در (بصائر الدرجات) و ابن جریر طبری شیعی«قدس سرهم»  در (دلائل الامامة) از ابی بصیر به طرق مختلف از امام صادق«علیه السلام»  روایت کرده اند:که این ولادت پس از ایام حج سافل 127هـ و هنگام مراجعت حضرت صادق«علیه السلام» به مدینه و در اولین منزل پس از جحفه به نام ابواء بوده است. که به تصریح معجم البلدان ابواء 33 میل (حدود 53 کیلومتر) تا جحفه فاصله دارد.

مطلب مهم: روایت ابی بصیر قرینه‌ای است بر اتمام حج و بازگشت به مدینه در همان سالی که امام کاظم«علیه السلام» در ابواء به دنیا آمده، و این دلالت دارد بر اینکه امام کاظم در ماه ذی الحجه دیده به جهان گشود نه در ماه صفری که درسال 128هـ نقل شده  است.

رابعاً: ابن جریر طبری«قدس سره»  متوفای قرن چهارم در روایت دیگر از امام عسکری«علیه السلام»  در (دلائل الامامة)، تصریح بر وقوع ولادت آن حضرت در ماه ذی الحجة ‌نموده است.


در پایان اینکه مراجع معظم تقلید همچون: آیات عظام صافی گلپایگانی، وحید خراسانی، شبیری زنجانی، سیستانی، روحانی،مکارم شیرازی و.. «حفظهم الله» و آیات عظام فاضل لنکرانی، میرزا جواد تبریزی، شیخ محمد تقی بهجت «قدس سرهم» به تبعیت از سنت علمای سلف خصوصاً حاج شیخ عبدالکریم حائری«قدس سره»تأکید نموده و بر اقامه ی عزا در این روز(7صفر) و حرکت دسته‌های عزاداری به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبی«علیه السلام» اتفاق نموده‌اند؛ و در این روز دروس سطوح عالی حوزه تعطیل می‌گردد.

و جای این پرسش باقی است آیا هیچ ایام اللّهی نزد شیعه بالاتر از روزهای منتسب به حضرات معصومین«علیهم‌السلام» وجود دارد؟

مسلَّما اقامه ی عزا در این روز از باب «وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه‏» و عامل به آن از مصادیق شیعه ی واقعی آن حضرات«علیهم السلام» -که فرمودند: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»-بوده تا شامل دعای ایشان که فرمود: «رحم الله من احیاء امرنا» گردند.

با مطالبی که ذکر شد این سؤال مطرح است که آیا هفتم صفر را به سوگواری بپردازیم یا به جشن و سرور؟

لذا بر آن شدیم تا در رابطه با این موضوع از مراجع معظم تقلید کسب تکلیف نموده تا مهر تأییدی بر ادعای خود بزنیم.

 

 

 

 

استفتاء از برخی مراجع معظم تقلید

با توجه به اهميت برگزاري شعائر اهلبيت عليهم السلام و مظلوميت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و سيره ي مستمره ي علماي حوزه هاي علميه ي قم و نجف اشرف و ساير مشاهد مشرفه که روز هفتم ماه صفر را به عنوان شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام اقامه ي عزا مي کردند و از جمله مرحوم حاج شيخ عبد الکريم حائري مؤسس حوزه علميه ي قم که بر تعطيلي دروس حوزه ي علميه و اقامه ي عزا بر آن وجود شريف اصرار داشتند و به دستور ايشان بازار قم تعطيل مي گرديد و از زمان حيات آن بزرگوار تا کنون نيز بر اين منوال باقي است؛ نظر حضرتعالي نسبت به روز هفتم صفر ـ که بنا بر اقوالي از جمعه شهيد اول در کتاب دروس، مرحوم کفعمي در مصباح، شيخ بهايي و مرحوم شيخ جعفر کاشف الغطاء و برخي ديگر از اعاظم فقها تصريح بر شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام در اين روز نموده اند؛ـ چيست؟ در صورت صحت اقوال فوق الذکر در اين روز و بنا بر قولي ولادت امام موسي کاظم عليه السلام نيز هست، وظيفه و تکليف ما شيعيان و خصوصا صدا و سيما در بر پايي عزاداري و يا جشن و سرور چه مي باشد؟

 

پاسخ مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکراني (رضوان الله تعالی علیه)

بسمه تعالي و له الحمد، در اين که بايد يک روز اختصاص به حضرت امام مجتبي عليه السلام داشته باشد ترديدي نيست و با توجه به اينکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبيا (ص) هم هست و بدين لحاظ شهادت سبط اکبر عليه السلام تحت الشعاع قرار مي گيرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به اين عنوان اختصاص دهند که «مشهور» هم همين است.

 

پاسخ مرحوم حضرت آيت الله العظمی میرزا جواد تبريزي (رضوان الله تعالی علیه)

 محرم و صفر ماه هاي حزن بر سيدالشهداء و خاندان اهل بيت عليهم السلام مي باشد و بايد به مجالس عزاداري روضه خواني بگذرد. والله العالم


 

پاسخ مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله تعالی علیه)

بسمه تعالی

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیطة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به اینکه مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یاداور باشند و همین احتیاط حاصل میشود . والسلام «اول صفر 1430 ه ق».

پاسخ حضرت آيت الله العظمی وحيد خراساني(دامت برکاته)

بسم الله الرحمن الرحيم، به آنچه فقيه محقق ، موسس حوزه علميه قدس سره فرموده اند ، بايد عمل شود.

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی سيستاني(دامت برکاته)

بسمه تعالي

بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و ترتيب مجالسي براي آن حضرت و ذکر مصائب و يادآوري مناقب آن امام از مصاديق تعظيم شعائر است . و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب.

 

پاسخ حضرت آيت الله العظمی صافي گلپايگاني(دامت برکاته)

 

برپائي مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است اما چ.ن هفتم صفر بنا بر بعضي اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد و از طرفي تمام ماه محرم و صفر ماههاي حزن آل الله و کاروان داغدار و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است سزاوار است در اين دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.ان شاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد.

پاسخ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

البته مشهور است طبق انچه مرحوم کلینی (رحمة الله علیه) در کافی اورده است که شهادت ان حضرت در اخر ماه صفر است ولی با توجه به روایت دیگری که مربوط به هفتم ماه صفر است سزاوار است نسبت به ان روز نیز احترام رعایت شود.همیشه موفق باشید 2/11/1388

 

پاسخ حضرت آیت‌الله العظمی سید صادق روحانی (دامت برکاته)

 باسمه جلت اسمائه، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشف‌الغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند من هم موقعی‌که در این مورد تحقیق می‌کردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته‌جات و عزاداری در این روز است، و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم‌(علیه السلام) در این روز مانع نباید بشود.

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دامت برکاته)

بسمه تعالی عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد .

 [1]. شهید اول، دروس: ج2، ص7.
[2]. کفعمی، المصباح: ص509.
[3]. علامه شیخ حسین بهایی، وصول الاخبار:ص42

منبع:

مرکز تخصصی ائمه اطهار (علیه السلام)

   جمعه 5 آبان 1396نظر دهید »

اگر به واقع امام قیام می‌کرد چه اتفاقی ممکن بود بیفتد و این حدس تا چه حد قابل اطمینان است؟

 


او حادثه صلح را پذیرفت تا به هدفهائی بس عزیز و گرامی‌تر از همه دنیا و حتی جان خود جامه تحقق بپوشاند و مصلحت امت اسلام و مسلمین را مرعی و مورد نظر دارد. او صلح را پذیرفت تا نماز اقامه شود و حج پای برجا بماند. از شرف و مردانگی در دنیای اسلام خبری باشد.
امام حسن علیه السلام نخستین امام امت اسلام است که برای هدایت خلق و نابودی باطل سیاست روشنی را در پیش گرفت که در آن روزگار، به خاطر غلبه جو و شرایط در پرده‌ای از ابهام بود. مردم در آن روزگار نمی‌توانستند دریابند که امام چه خدمت بزرگی برای آنها انجام داده است.

 


بررسی‌های امروز نشان می‌دهند پیکار با دشمن در آن شرایط نابسامان، برای یک زمامدار دور اندیش خطای آشکار بود. زیرا در آن صورت سوسوی اسلام از میان می‌رفت و زحمات رسول خدا صلی الله علیه و آله، شهدای راستین اسلام و مخصوصا پدر مجاهدش نابود می‌شد.

علل عدم قیام
او زمامداری مجرب و سازنده و پیشوائی دور اندیش و روشن بین بود، با برنامه‌ریزی اندیشیده به پیش می‌رفت و اینکه به قیام نپرداخت به دلایلی بود که اهم آنها عبارتند از:
1- آشکار نبودن سالوس معاویه: اینکه او قیام نکرد یک دلیلش این بود که هنوز چهره سالوس و ریای بنی‌امیه و در رأس آن معاویه شناخته شده و آشکار نبود. برای مردم شام و حتی برای مردم کوفه او را کاتب وحی، خال المؤمنین، داهیه‌ای نابغه می‌دانستند. در نتیجه قیام در برابر فردی صالح و حداکثر قیام در برابر صحابی پیامبر بود و این نمی‌توانست دست و دل یاران را برای درگیری با او به کار اندازد.
افکار عمومی هنوز دریافت درستی از انحراف معاویه را نداشت و هنوز داوری اندیشیده‌ای درباره معاویه و امام نداشتند و شما می‌بینید که چه زود یاران نزدیک و حتی کسان و خویشان او از او گسستند و به معاویه پیوستند و این زمان و فرصت مناسبی می‌طلبید تا حقایق آشکار شود و پرده‌ها فروافتند.

 

 


2- آینده نگری امام: او فردی دوراندیش بود و تنها امروز را نه که فردا را هم می‌نگریست. او حوادث حال و آینده را نیکو در نظر مجسم کرد. دید اگر در این درگیری کارش به پیروزی کشد یک مسأله است و اگر به شکست انجامد مسأله‌ای دیگر.
صلح امام به گونه‌ای بود که در آن روزگار یک ضرورت اجتناب ناپذیر و حتی یک واجب به حساب می‌آمد. و عقلا و شرعا راهی بهتر از آن قابل ارائه نبود. در صورت قیام یکی از دو صورت پدید می‌آمد: پیروزی یا شکست.
بر فرض که امروز پیروز شود، داستان فردا، فریاد مظلومانه برآوردن‌ها، دادخواست‌ها، و بلواهای ناشی از قتل‌ها و کشتارها را چه کند اگر پیروزی بدست می‌آمد پیروزی گوارائی نبود که در آن صورت پیراهن‌های عثمان دیگری بر سر نی برافراشته می‌شد و فریاد وا مظلوماه برمی‌خاست و نواهائی بلند می‌شد که در سایه آن بنی‌امیه قداستی می‌یافتند و نام و برنامه زشت و کثیف‌شان، و پایه گذاری‌های غلط و آلوده آنان هم چنان به عنوان یک سنت برجای می‌ماند.

 

 

 

و در فرض شکست اگر هم شکست بخورد تکلیف کاملا آشکار است، اگر امام قیام می‌کرد و با معاویه می‌جنگید و در این جنگ شکست می‌خورد (که این شکست از نظر ما نه محتمل بلکه قطعی بود) چه عواقبی پدید می‌آمد؟ دورنمای واقعه نشان می‌دهد که وقوع این جریانات به نظر ممکن و حتی حتمی می‌نمود.
1- استقرار معاویه: در آن صورت معاویه استقرار می‌یافت و می‌توانست از موضع قدرت با مردم برخورد کند. و تکلیف مردم و امت اسلامی به گونه‌ای دیگر می‌شد. آن روز که در سایه پیمان صلح تحت ضابطه تعهد در آمده بود چنان کرد که دیدیم و قتل و دمار او را یافته‌ایم وای به حال روزی که او از موضع توانمندی و سلطه بدست آمده از جنگ پیروزی می‌یافت که در چنان وضعی خطر دو صد چندان می‌بود.
2- دستگیری حسن علیه‌السلام: و شما کینه خاندان بنی‌امیه را به خاندان علی علیه‌السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله می‌شناسید. معاویه کسی بود که حتی پس از مرگ علی علیه‌السلام هم از سب و لعن او خودداری نمی‌کرد و مدعی بود که کار ما جز با این راست و استوار نمی‌شود. او ناراحت از این بود چرا نام پیامبر صلی الله علیه و آله در اذان گفته می‌شود.
حال از موضع قهر و غلبه حسن  علیه السلام را در اختیار بگیرد، اقل مجازات او اهانت، اسارت، تحقیر، و شاید هم قتل بود. ممکن است این دعاوی برای عده‌ای غیرقابل باور باشد ولی شما نمونه آن را در شهادت حسین علیه‌السلام و اسارت خاندانش به دست پسر او می‌بینید که حتی سر بریده او را بر روی نیزه کرد و بر لبان آن سر بریده چوب زد. و مگر همین معاویه نبود که با حسن علیه‌السلام صلح کرده و عهد و پیمان بسته راه نیرنگ در پیش گرفت و او را مسموم کرده بود؟
3- نابودی شیعیان: معاویه پس از پیروزی برای یک دست کردن سربازان و لشکریانش ، روزگار شیعیان را سیاه میکرد و نمی‌گذاشت احدی از آنان زنده بمانند. او با همه تعهدهای غلاظ و شدادش و با همه سوگندها و عرض اخلاص‌ها دیدید که با یاران مخلص علی علیه‌السلام چه کرد؟
او حتی از پیران فرتوت 80 ساله هم نگذشت و آنها را به جرم شیعه بودن به دار کشید، دست و پا برید، زبان از کام درآورد، زنده به گور کرد، نام آنها از دفتر بیت المال حذف کرد و… و زیاد بن ابیه و بسر بن ارطاة در این راه چه جنایات هولناکی مرتکب شدند. وای بر آن روزی که معاویه از راه جنگ پیروزی بدست می‌آورد که در آن صورت خطر دو صد چندان بودند.
4- نابودی مکتب شیعه: از اهداف مهم صلح حفظ مکتب تشیع بود زیرا معاویه را با علی علیه‌السلام و حزبش دشمنی غیر قابل وصفی بود. او می‌دانست که مکتب شیعه مکتب مخالفت و مقاومت در برابر هر عاصی گردنکشی است که در برابر خدا سر برافرازد و تنها معترضان به او همین گروه بودند.
 

 

 

حال اگر او در جنگ غلبه‌ای می‌یافت بدون شک این مکتب معارض را ریشه کن می‌کرد. و شما جلوه مواضعش را با شیعیان می‌بینید که معاویه کاری کرده بود که بسیاری از طرفداران علی علیه‌السلام این که خود را شیعه معرفی کنند ابا داشتند.
5- نابودی اسلام: برای معاویه مسأله‌ای نبود که اسلام را از میان بردارد و حکومت و سلطنتی همانند آنچه که در دیگر نقاط جهان وجود داشته است پایه نهد و خود گفته بود که ما به این راضی شدیم که پادشاه و ملکی باشیم!!
آری، صف آرائی در برابر معاویه به نابودی اسلام منجر می‌شد که معاویه از این کار ابائی نداشت و حتی پس از صلح برای حفظ موقعیت خود صد هزار دینار به دولت روم شرقی داده بود که به او حمله نکند (نه برای اینکه به اسلام لطمه‌ای وارد آورد)
6- اقدامات دیگر: از اقدامات محتمل دیگر در این زمینه:
- به هدر رفتن حق شیعیانی بود که در فقر و بدبختی اقتصادی زندگی می‌گذراندند.
- مهمل گذاشته شدن حق خاندان شهدای جمل و صفین بود.
- انتقال نسب پیامبر (ص) به بنی‌امیه بود و حتی نام و نشانی از او باقی نمی‌ماند.
- تسلیم کردن امام مجتبی علیه‌السلام بدون قید و شرط به معاویه بود که امام به آن اذعان داشت
- برانگیختن تبلیغات سوء علیه خود بود که معاویه می‌گفت درخواست صلح کردم او نپذیرفت و او بود که جنگ را بر من تحمیل کرد و خون خود را ضایع نمود.
- احتمالا استفاده دولت روم از این فرصت و ورود به مرزهای کشور اسلامی بود.دمار از روزگار شیعیان برمی‌آمد که جلوه‌ای و شعاعی از آن را در پیروزی ناشی از صلح معاویه دیده‌ایم. آری، اگر کسی حوادث آن زمان را با تأکید بر آینده مورد داوری قرار دهد خواهد دید که راه او بهترین راه و طریق ممکن در تضمین حفظ و پاسداری از اسلام بوده است. فداکاری به معنای جان باختن امری کاملا بی‌اثر و در خور فراموشی بود. و شما دیدید که مردم پدر او علی علیه السلام را چگونه فراموش کردند و چه زود از یاد بردند.

 

 


3- جلوگیری از پامال شدن خونها: اگر امام قیام می‌کرد و در این راه به همراه یاران کشته می‌شد و خون می‌داد. خونها به سادگی پایمال می‌شدند. زیرا معاویه با توطئه‌ها و تزویرها و تبلیغ‌ها جوی از قداست و خیر اندیشی برای خود دست و پا کرده بود که هر که علیه آن می‌ایستاد به زودی محکوم به زوال بود.

 


مردم حق داشتند علیه او اعتراض کنند که چرا درخواست خیرخواهانه صلح معاویه را نپذیرفته است که اینک به چنان وضعی دچار شود. البته قتل او و یارانش آه و افسوس داشت، ولی آه و افسوسی توأم با ترحم و دلسوزی و در نهایت فراموش کردن قضیه.
هنوز چهره معاویه برملا نشده بود تا مردم دریابند او حکومت خواهی را چرا در قالب صلح خواهی مطرح می‌کند. واقعا مردم باورشان شده بود که او از راه صفا و صمیمیت و برای نفع اسلام دم از صلح می‌زند و حسن بن علی علیه‌السلام صرفا به خاطر لجبازی‌ها و قدرت طلبی‌ها مبارزه می‌کند. در چنین صورتی کشته شدن را حق حسن علیه‌السلام و یاران او می‌دانستند.

منبع:

در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

علی قائمی

   جمعه 19 خرداد 1396نظر دهید »

مشهور آن است که شهادت امام مظلوم علیه السلام در روز بیست هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری اتفاق افتاد.

شیخ مفید رضوان الله علیه نقل کرده که چون قرار صلح بین امام علیه السلام و معاویه برقرار شد، امام علیه السلام به مدینه رفتند و گوشه ای را اختیار کردند و منتظر فرمان پروردگار گردیدند.

 

 

پس از گذشت ده سال معاویه تصمیم گرفت برای فرزندش یزید بیعت بگیرد و چون این خلاف شرایط صلحنامه و معاهده بود و از طرفی در این مدت ده سال مردم به امام حسن علیه السلام بیشتر گرویدند و اظهار علاقه کردند، به همین جهت تصمیم گرفت امام علیه السلام را به شهادت برساند تا با خاطری آسوده ولیعهد خویش را معرفی کند.

 

 

برای پادشاه روم مبلغ صدهزار درهم فرستاد و درخواست زهری نمود تا توسط جعده دختر اشعث ابن قیس امام علیه السلام را به شهادت برساند و خود ضامن شد که اگر جعده آن حضرت را مسموم کند او را به عقد یزید پسرش درخواهد آورد. جعده به طمع رسیدن به مال و دنیا و همسری با یزید امام علیه السلام را مسموم نمود.

مردی به حضرت امام حسن علیه السلام رسید و گفت:

«یابن رسول الله اذللت رقابنا و جعلتنا معشر الشیعه عبیدا، ما بقی معک رجل» .

پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، ما را ذلیل کردی و ما شیعیان را غلامیان بنی امیه گردانیدی.

 

 

حضرت علیه السلام فرمود: به چه سبب. گفت: چونکه خلافت را به معاویه واگذار کردی. امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که یاوری نیافتم و اگر یاری پیدا می کردم شب و روز با او جنگ می کردم تا خدا میان من و او حکم کند ولیکن شناختم که اهل کوفه بی وفا و در امتحان درست نبودند. زبانشان با من است ولی دلهایشان با بنی امیه است.

 

 

«قال و هو یکلمنی اذا تنخع الدم، فدعا بطست فحمل من بین یدیه ملی ء مما خرج من جوفه ما الدم»

آن مرد گفت: آن حضرت علیه السلام سخن می گفت که ناگاه خون از حلق مبارکش فروریخت طشتی طلب کرد و در زیر آن خونها گذاشت و پیوسته خون از حلق شریفش می آمد تا آن طشت مملو از خون شد.

روای گفت: عرض کردم ای پسر رسول خدا  (صلی الله علیه و آله وسلم) چرا چنین شده؟ فرمود: معاویه زهری فرستاده بود و به خورد من داده اند. گفتم: چرا مداوا نمی کنی. حضرت علیه السلام فرمود: که دو مرتبه دیگر مرا زهر داده اند و مداوا شده، این بار قابل معالجه و دوا نیست.

منبع:

سیره عملی اهلبیت علیهم السلام: حضرت امام حسن علیه السلام
 کاظم ارفع.

 

 

   شنبه 6 آذر 1395نظر دهید »

با کمال تأسف بسیاری از مورخان بر شایعات نادرست پیرامون رهبری امام مجتبی (علیه السلام) تأکید نموده و ایشان را متهم به ضعف و عقب نشینی در برابر فشار حوادث جامعه می نمایند و یا می گویند که ایشان از حق خود گذشت و در برابر به ایجاد فتنه در جامعه اسلامی رضایت داد و یا اینکه امام به اسلام خیانت کرد و قدرت سیاسی را بدون هیچ گونه مقاومتی تسلیم معاویه نمود تا به آرامش و آسایش دست یابد…
شایعات ننگین و عقاید نادرست درباره ی امام مجتبی (علیه السلام) بدین جهت در میان مورخان رسوخ کرده است که ایشان از حکومت تحلیل می کنند. و این طرز تفکر علاوه بر اینکه تفکری است بسیار غلط، دلالت بر جهل و ناآگاهی این مورخان به شرایط و تاریخ زندگانی ائمه (علیهم السلام) نیز دارد.

 


چرا که ائمه (علیهم السلام) به رغم دور نگه داشتنشان از مسئولیت حکومت، به طور مداوم و مستمر، در حفظ مکتب و دستاوردهای آن احساس مسئولیت نموده و برای حفظ آن از سقوط در پرتگاه انحراف و از دست رفتن مبانی و ارزشهای مکتبی از هیچ فداکاری دریغ نمی کردند.

 


و امام مجتبی  (علیه السلام) نیز آن گاه که با معاویه صلح و سازش نمود و خود را از حکومت کنار کشید هدف خود را تغییر امت و حفظ آن از خطرهایی که تهدیدش می کرد و نیز اشراف و سرپرستی پایگاه مردمی و آگاه نمودن ایشان به خواسته های برحقشان به عنوان یک انسان مسلمان و بسیج مجدد و آماده نمودن آنها در راه دفاع از مکتب قرار داد.

 

 

و همین نقش مثبت امام  (علیه السلام) و تحرک فعال ایشان در صحنه ی حوادث بود که دستگاه حکومتی را مجبور می ساخت ایشان را به طور مداوم تحت مراقبت و یا محاصره قرار دهد و یا آنکه بارها قصد ترور ایشان را داشته باشد و هدف این تحرکات، هر چه باشد امام به وضوح بر این امر دلالت دارد که حکومت از حضور امام و وجود ایشان به عنوان یک نیرو که نمایانگر و نماینده عواطف مردم و آگاهی رو به رشد آنها بود احساس خطر شدید می کرد تا جایی که این احساس را در حکومتیان ایجاد کرده بود که شاید در آینده نزدیک مردم دست به شورش و انقلاب علیه حکومت ظالمانه بنی امیه بزنند. و سرانجام ترور امام در سال 49 به وسیله ی سم، خود فریادگر آن است که امام حضوری فعال و دائمی در صحنه داشته است تا بتواند از این طریق امت را از خمودی و سستی حفظ نموده و همواره هشیارش بدارد. پس در نتیجه امام (علیه السلام) هیچ گاه خود را از رهبری امت و مبارزه با ظالمان کنار نکشید. و معاویه نیز بخوبی دریافته بود که صاحب مکتب و عقیده، امام حسن(علیه السلام) است و بسختی کوشش می کند که بار دیگر حکومت را با استفاده از روشهای خاص، از چنگ ظالمان به در آورد.

منبع:

نقش امامان معصوم در حیات اسلام

عادل ادیب

   دوشنبه 17 آبان 1395نظر دهید »

1 2

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه

 
20 روش آسان حفظ قرآن